تبليغاتX
شهر شعر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

دکتر بیژن باران: ادبیات تعهد

در ميان طوفان، هم‌پيمان با قايقران‌ها

گذشته از جان، بايد بگذشت از طوفان‌ها.

به تيره شب‌ها، با يارم دارم پيمان‌ها

كه برفروزم آتش‌ها، در كوهستان‌ها.

دکتر رقابی: ترانه مرا ببوس

این ترانه نمونه شعر تعهد است که در فرهنگ ایرانی ماناست. پس از کودتای تابستانی و قلع و قمع سیاسی، این ترانه سروده شد. ظرف نیم قرن بعد به ضمیر فرهنگی ایرانیان تصعید کرد. در این مفصل 5 عنصر مبارزه در هزوارشی با استعاره شاعرانه پیچیده شده: کوهستان = مردم، یار = سازمان، آتش = آگاهی، پیمان = تعهد، طوفان = قهر دولت.

ادبیات تعهد

دکتر بیژن باران  

خلاصه. ادبیات مقوله کلامی در فرهنگ یک جامعه است که برای ارتباط با خواننده با روادید دولت تکثیر می شود.  چون ادبیات با نیروهای پویای جامعه رابطه ارگانیک/ تنگاتنگ دارد؛ لذا در اشکال گوناگون متناظر با مرحله انکشاف و پویش اقشار جامعه تبلور می یابد. ادبیات تعهد بایاترین بخش ادبیات جهان است. نامآورترین نویسندگان/ شاعران در اردوی ادبیات تعهد قرار دارند: فردوسی، خیام، حافظ، مولانا، داستایوسکی، شاو، دیکنز، لورکا، نرودا، تواین، پاسترناک، هاینه، شللی، شکسپیر، اکو، مارکز، شاملو، نیما، فروغ..

ادبیات اعتراض بخشی از ادبیات تعهد است که در جهت رفع/ تقلیل ستم در جامعه است. ادبیات تعهد جهانی بوده؛ در تاریخ هر کشوری هم وجود دارد.  قدمت آن به 3 هزار سال می رسد. ادبیات تعهد بخشی از مبارزات مردم در تقابل با حاکمیت و در جهت پویش تاریخ است. در این مبارزات مصلحین اجتماعی مانند گاندی، مصدق، لوتر کینگ، ماندلا در سطوح مختلف مستمر کنشهایی در تقابل با حکومت حافظ وضع موجود انجام می دهند. ادبیات تعهد برای مولف و گاهی خواننده هزینه مانند زندان، اعدام، تبعید، آزار دارد. ادبیات تعهد در عین حال به دمکراتیزه کردن جامعه کمک می کند؛ در نهایت جامعه را بسوی دمکراسی پرسرعت می کند. از اینرو در نشریات کاغذی/ مجازی سیاسی/ خبری بخشی مختص به ادبیات است. زیرا شعارها و تحلیلهای تجریدی در این نشریات با ادبیات تکمیل می شوند. 

ادبیات تعهد با وجدان فرد – چه مولف چه خواننده- رابطه دارد. بزرگترین جایزه ادبی جهانی نوبل روی تعهد نویسنده بامری فرای خویش مانند افشای ستم، اختناق، خشونت تاکید می کند. ادبیات مانا در جهان ادبیات تعهد است که با ترابری عینیت مبارزه افراد، اقشار، طبقات، اقوام بضد ستمگران به ذهنیت/ بیان نویسنده پدید می آید.

تعریف. سارتر در بیانات 1945 خود گفت: مولفان خطر {از سوی آپارات خشن دولت برای} عنصر اخلاق و سیاست را در نوشته ها فراموش می کنند. او اصطلاح ادبیات تعهد - بعربی ادبیات التزام و الادب الملتزم- committed / Literature Engagee را برای نویسنده کنشگر باوجدان اجتماعی بکار برد. در مرگ سارتر 1905- 1980  عنوان روزنامه های پاریس این شد: فرانسه وجدان اش را از دست داد. منظور سارتر این است که ادبیات در برابر واقعیات نباید قرص خواب آور یا نسیانگر باشد؛ نیز منقدان مرفه نباید از خطر خشونت دولت نسبت به ادبیات تعهد غافل باشند که سانسور پله اول این پلگان زمخت منتهی به تاریکخانه های حبس و آزار است.

ادبیات برای تفریح با ادبیات اعتراض متفاوت است. بهترین استعدادهای ادبی بشر برای آگاهی /بیداری عامه به بیعدالتی محلی یا جهانی در طول تاریخ بتولید ادبیات اعتراض پرداخته اند. ادبیات/ هنر نه فقط برای تفریح مردم، بلکه بخش مهمی در روند دمکراتیک کردن یک جامعه است. برعکس حاکمیت که اعتراض داخل را به انگولک دول خارجی نسبت میدهد؛ اعتراض میهن دوستی/ پاتریوتیک است. زیرا برعکس حاکمیت خواهان حفظ وضع موجود، در جهت تکامل جامعه است. در سده 20م شعارهای دیگری مطرح شدند: فراوطنی/ ملل گرایی/ انترناسیونالیزم، جهان میهنی/ کسموپولیتزم، ملی گرایی/ ناسیونالیزم، ملیت پرستی/ شوونیزم، میهن دوستی/ پاترویتیزم.

اعتراض می تواند مترقی برای شکوفانی روبه پیش جامعه؛ یا ارتجاعی برای بازگشت به سنن گذشته بنیادگرایی راست باشد. این گذشته گرایی ارجاع به دوران طلایی ایده آلیزه شده ایست که در آن نظم و اتوریته/ جباریت حاکم تام بود.  ادبیات اعتراض امید را در جامعه می کارد؛ ثابت می کند که کلمه مهم است؛ قلم در مصاف چماق پیروز می شود.

انواع. ادبیات تعهد شامل ادبیات اعتراض، ادبیات انقلاب، ادبیات تبعید می شود. ادبیات تبعید گاهی بزبان مادری مولف، گاهی بزبان موطن دوم او منتشر می شود. ادبیات اعتراض با مبارزات خیابانی در شرف تکوین رابطه دارد. ادبیات اعتراض اجزای شعار، پلاکارد، سخنرانی، شبنامه، مصاحبه، طومار، فراخوان، نامه سرگشاده، سرود و اشکال متنوع خیابانی دارد. سرودهایی مانند "سرآمد زمستان، یار دبستانی، ای ایران" و دهها سرود بزبانهای فلات در تحکیم سازمانی و وحدت معترضان بسیار اثر گذار اند. در هر خیزش عمومی/ خیابانی شعارها مورد بررسی سیاسیون قرار گرفته تا به مطالبات جنبش پی برده شود.  

ادبیات اعتراض ادیب را به مبارزه قلمی و قدمی تحریض می کند. ادبیات اعتراض سریعترین وسیله برای پیشبرد قانونی برای رفاه عامه است. با پیدایش رسانه های گروهی در نیمه دوم سده 20م و رسانه های جهانی در نیمه اول سده 21م میتوان این را بوضوح بطور روزانه دید، شنید، خواند – اخبار هر جای جهان بهمه جای جهان با ماهواره و اینترنت ترابری می شوند.

ادبیات تبعید با آثار برشت، کوندرا، نابوکوف، مولر غنایی چشمگیر دارد. ادبیات انقلابی در مقطع فروپاشی نظام قدیمی و پیدایش نظام نوین آفریده می شود. نمونه: سیمون بولیوار در آمریکای لاتین بضد استعمار اسپانیا در سده 18، خوزه مارتی در کوبا، جفرسون در آمریکای شمالی بضد استعمار انگلیس در سده 18، مایاکوفسکی و گورکی در روسیه اوایل سده 20م. در ایران رساترین صدای شاعر انقلابی فرخی یزدی در انقلاب مشروطه 1906 و سلطانپور در انقلاب جمهوری 1358 می باشد.  بخشهای دیگر، ادبیات بازاری و حاشیه اند. 

در هر انقلابی شعارهای پیشرو توده ها را بسیج می کند؛ پس از پیروزی، این شعارهای ارزنده توسط مجریان فرهنگ منحط گذشته به لجن کشیده می شوند. از عشق انسانی مسیح تفتیش عقاید/ انکوزاسیون Inquisition، از برادری/ برابری انقلاب کبیر فرانسه گیوتین برای گردن زدن مخالفان جناح در قدرت، از نان و مسکن و کار برای همه در انقلاب اکتبر به گولاکها و تصویه های خونین استالینی می رسد. اصولن محافظه گران از گردش قدرت/ حاکمیت ادواری، انتخابی، تخصصی گریزانند؛ آنها حاکمیت مدام العمری یا حتی موروثی در خانواده خود را می خواهند. نمونه: کره شمالی، کوبا، سوریه، مصر، عربستان، امارات.

ادبیات بخشهای مختلفی دارد: بازاری برای تفریح خوانندگان معاصرش، هنری برای خواص/ متخصصان ادبی، متعهد برای آگاهی جامعه و تاریخ، اعتراض برای تسریع پویایی فرهنگ و قانون. خوانندگان ادبیات گروههای گوناگونی اند: معاصران و اخلاف برای تفریح/ لذت، نقادان با حفاری بدایع / الگوها در اثار ادبی، تاریخنویسان برای آوردن شواهدی عینی در حمایت از تجریدات کلامی خود، ترجمه گران به زبانهای دیگر، مدرسان برای گنجاندن در دروس تحصیلی نسل جوان، هنرمندان در ترابری به اشکال دیگر هنری مانند نمایش، فیلم، کلیپ، انیمیشن/ پویانمایی، کتابخانه های آجری/ مجازی، موزه ها/ آرشیوها در نگهداری از اقلام عتیق ادبی.  ادبیات زنده ترین الگوهای فرهنگی زندگی گذشتگان، معاصران، آیندگان است؛ البته با هنرهای سینمایی گسترش یافته.

ادبیات ژانرهای 6 گانه داستان، شعر، نقد، نمایش، سناریو، روزنامه نگاری را شامل می شود. ادبیات میتواند برای تفریح، تعهد یا اعتراض باشد. ادبیات مانا ادبیات تعهد و اعتراض است. تعهد می تواند ایجابی در باره دفاع از ستمدیگان، آزادی، استقلال، ترقی باشد؛ می تواند سلبی به ضد ارتجاع، استبداد، استعمار، تهاجم بیگانگان باشد. در گروه اول در ایران اعتصامی در همنوایی با محرومین، بهار برای آزادی، عشقی برای استقلال قلم خود را بکار بردند. در گروه دوم فرخی یزدی در افشای ارتجاع، سیف فرغانی در نکوهش حمله مغول، لاهوتی در حمله لفظی به ارتجاع، دهخدا در مبارزه قلمی با تاریکی و استبداد را میتوان نام برد. 

دولت. سرکوب اعتراض در هر کشوری از آلمان، یونان، آمریکا، شیلی، ترکیه، روسیه گرفته تا چین، کوبا، کره، دیگران طومار خونینی دارد. یک نمونه: در جنگ داخلی 1936- 1939 اسپانیا تا 114 هزار نفر کشته/ مفقود شدند. دیکتاتوری 4 دهه فرانکو در 1975 بپایان رسید؛ در 190 گورستان گروهی، 5500 جنازه تاکنون شمرده شده.  اسپانیا، پس از کامبوج، مقام 2م را در تعداد مفقودین در جهان دارد.  لورکا در اوت 1936 بسن 38 سالگی اعدام شد؛ گورش نامشخص است.  

در کودتای 1974 شیلی خبرنگاری با دوربین از سوی باند پینوشه تیر خورد. هرم دید دوربین او، در اثر پیچش و افتش خبرنگار، به دَوَران افتاده؛ در حالیکه دوربین روشن بود؛ نوار فیلم در 2 قرقره می گردید. این دوربین بدست مبارزی افتاد؛ در جهان پخش شد. در این فیلم مرگ خبرنگار در دَوَران صحنه ها و سپس بیحرکتی/ مکث روی نقطه ای در آسمان ضبط شد. این مستندی شد که خبرنگار در حال مرگ از مرگ خودش تهیه کرد؛ تا پس از مرگش، جنایت کودتاگران شیلی را افشاء کند. 

علل. وجود وجدان اجتماعی در فرد بنا به استعداد و موقعیتش در جامعه او را به "شک شرافتمندانه" بقول امرسون در مورد حاکمیت وا میدارد.  بنا به فرمول زرتشت "پندار، گفتار، کردار" انسان باوجدان تابع این شک می شود؛ او را به کنش اعتراضی می کشاند. نمونه های آغازین در هزاره 1 ق.م. گریختن زرتشت به نواحی امنتر برای تبلیغ گاهان اصلاحات اجتماعی، تبعید تائو و محکومیت شوکران سقراط است که در جهان تکرار شده و می شود. ادبا بخشی از جامعه اند که استعداد کلامی داشته؛ آنرا در خدمت حقیقت گویی برای احقاق حق محرومین قرار می دهند. جوردانو در ایتالیا نمونه رشادت حقیقت گویی و رزا لوکزامبورگ در آلمان نمونه مبارزه برای حقوق ستمکشان اند.

همانگونه که مصلحین اجتماعی در خیابانها برای اعاده حقوق فرودستان بپا میخیزند؛ ادبا هم با قلم برای حقوق ستمدیدگان در اجتماع می نویسند؛ در کنشهای اجتماعی شرکت می کنند.  نمونه های عالی این فعالیتها سارتر و راسل در دهه 60 سده 20م با شرکت در تظاهرات ضد جنگ در اروپا بود. دکتر ارانی، فرخی یزدی، لاهوتی، عشقی، دهخدا، سلطانپور، مختاری، سیرجانی - ظرف سده گذشته- در اعتراض به وجود استعمار و ستم در ایران، شرکت قلمی و قدمی داشته اند که منجر به زندان، تبعید، قتل، اعدام آنها شد.  

روشنفکران بطور عمده بکارهای ذهنی مشغولند. آنها شامل ادیبان، هنرمندان، مصلحین مذهبی/ سیاسی، کنشگران، دانشمندان اند که وجدان بیدار دارند.  انها در طیف تعهد قرار می گیرند که برای پویش جامعه با اقشار، گروهها، سازمانها تعامل دارند.

در هر جامعه تعداد نوع شخصیت، اختلالات، عواطف، کارکردهای مغز محدود بوده؛ لذا رویهمرفته از 200 تا کمتر است: 16شخصیت مانند برونگرا و درونگرا + 24 اختلال شخصیتی و روحی مانند خودشیفتگی و افسردگی + 40 عاطفه مانند شادی و خشم + 100 کارکرد مغز مانند اعتقادات، وجدان، حافظه، خلاقیت، یادگیری، زبان، منطق، ادراک، حرکت.  این کارکردهای مغز در شاعران و خوانندگان آثارشان مشترک اند؛ ولی نسبتهای فعالیت آنها متفاوت اند. پس تعهد و اعتراض بخشی از کارکرد مغز و شخصیت است. همانطور که در عوام و سیاسیون وجود دارد؛ در نویسندگان و هنرمندان هم وجود دارد. نکته دوم: بنا بر 200 کارکرد مغزی، خوانندگان و نویسندگان دلخواهشان ذهنیات مشابه دارند. بنا به ضرب المثل فارسی/ سعدی: کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس پرواز. 

پس تعهد به درجات در همه مردم منجمله نویسندگان وجود دارد. البته منافع فرد را هم در موضعگیری اجتماعی/ سیاسی او باید در نظر گرفت. از اینرو ادبای متعهد هم قطاران خود را در کنشگران معترض در هر جامعه دارند. نیما، شاعر متعهد، برادرش لادبن را داشت که بخاطر عقاید مساوات خواهی در کشور شمالی ناپدید شد. دهخدا، زمانی شاعر/ نویسنده، زمانی دیگر کنشگر سیاسی بود. کیوان، روزبه،  وارطان، فاطمی، قندچی، دکتر قاسملو، دکتر اعظمی، زوج مقتول فروهر در خانه، شهدای این مبارزه اند – همه اینها از یک گوهرند؛ هر کدام ابزار مبارزه ویژه ای را برگزیده بمصاف تاریکی رفتند.

ادبیات اعتراض وجدان تاریخ است. ادبیات اعتراض در کنترل مراکز وجدان، اعتقادات، منطق، جسارت/ اراده شخصیت قرار دارد. ادبیات، هنر کلامی است که 3 هدف عمده در جامعه دارد: تفریح، آموزش، تهییج. ادبیات تعهد/ اعتراض مانا بوده؛ برای آموزش و تهییج می باشد. ادبیات اعتراض پنجره ایست باز برای تاریخ.  صدای انتقاد، پرخروش یا نرم، صدای لایه های فرودست، زیر خشونت نظام سیاسی- فرهنگی حاکم است که نوشته میشود؛ در جامعه پخش می شود؛ تا در تعیین جهت تاریخ  شرکت کند.   

مقاومت. مردم برای تغییر وضع زندگی خود دیر یا زود متحد شده؛ با دولت و حافظان وضع موجود درگیری پیدا می کنند. در این درگیری بدنبال اشکال نوین برای مبارزه اند. مقاومت در برابر بیعدالتی است که امروزه به رسانه های دیجیتال سمعی، بصری، متنی هم سرریز کرده.  اکنون اینترنت ژورنالیسم شهروندی را امکان می دهد تا هر انسان باوجدانی با تلفن همراه چندرسانه ای، جامعه را از تخلفات صاحبان قدرت، ثروت، منزلت و حتی فقیران تهی از فرهنگ مدرن از طریق شبکه های اجتماعی مجازی اینترنت آگاه سازد. ادبیات اعتراض همیشه برای بیان/ ارتباط گیری برای مستند سازی رخدادهای شنیع گذشته و جاری اشکال جدیدی را جستجو می کند.

ایران. در قرون وسطا برخی نویسندگان مانند حلاج، شیخ اشراق، عطار، گاهی بجرم زندیک/ زندیق یا میهن دوستی بشهادت رسیدند. مولانا و خیام بخاطر خشگ اندیشان قدرتمند از موطن خود مدتها دور شدند: بشنو از نی چون حکایت می کند/ از جداییها شکایت می کند.. پس ادبیات تعهد همه جایی بوده؛ از طرف حکام سرکوب می شود. سانسور یکی از ابزار مدرن برای عدم گسترش اعتراض است.  

در 100 سال گذشته در ایران، متهم سیاسی در مرحله تحقیقات، فاقد نیروی دفاعی قانونی است. پس استقلال قوه قضاییه از نیروی مجریه کشک است. گاهی بر اساس اقاریر موردنظر تیم بازجوی منتج از شکنجه و آزار، با وعده ی دروغین تخفیف در مکافات متهم، بازجویان زیر قول تخفیف در جرم زده؛ دادستان تقاضای اعدام برای متهم خواسته؛ دادگاه هم اعدام را صادر می کند. در این روند حبس متهم، کرامت انسانی متهم و شرافت وجدانی بازجویان مخدوش/ دریغ می شود.  

در قوانین هر کشور جرم قلمی از قدمی خفیفتر است؛ لذا معترضان قلمی مصونتر از کنشگران قدمی در جامعه هستند. در دهه 40 فرخزاد، شاعر متعهد به برابری حقوق اجتماعی زنان با مردان، با شاملو برای صیانت حیثیت انسان، ساعدی، بهرنگی، دکتر رحیمی، هزارخانی، آرین پور، ناصر پاکدامن، هما ناطق، دکتر خویی در دانشگاهها بطور تلویحی به تدریس حقوق شهروندی پرداخته؛ در خیابان دکتر خانعلی برای احقاق حقوق معلمان، جزنی با 6 نفر کنشگر سیاسی، 4 هزار مبارز جوان زندانی در تابستان 67 به قتل میرسند یا اعدام می شوند.  شعر تعهد در پیشبرد آثار و عقاید مترقی در جامعه با حاکمیت در تقابل قرار می گیرد.  حاکمیت صرفا شامل دولتمردان نمی شود در برگیرنده قدرتمندان با عقاید عقبافتاده و گذشته گرا هم می شود.  درگیری فروغ بیشتر با جامعه پدرسالار بود تا با ساواک؛ برخلاف سلطانپور.  ولی هردو شجاعت اجتماعی داشته با آنها دست و پنجه نرم کردند.   

اوج ادبیات اعتراض در ایران در کانون نویسندگان از دهه 60 سده 20 پررنگتر شد. شاعرانی چون گلسرخی، سلطانپور، سیرجانی، مختاری، پوینده جان خود را در این راه گذاشتند. هنر اعتراض گاهی به رابطه ارگانیک شاعر با حزب ارتقاء می یابد: سارتر، پیکاسو، آراگون، نرودا، تئودوراکیس، برشت، ایو مونتان در غرب؛ در ایران لاهوتی با سرود انترناسیونال و سلطانپور با شعر جهان نمونه های عالی تعهد در ادبیات اند. 

پس از 22 خرداد 88 در ایران، نارضایتی از نتایج اعلان شده انتخابات، توده های میلیونی را به خیابان کشید.  درگیری نیروهای مسلح دولت با مردم بیدفاع منجر به قتل درجا و در زندان، حدود 70 جوان، شد. نماد این قتلها، پرپر شدن نسترن زیبای ایران ندا بود که هم با چشم ناظران صحنه و هم با عدسی دوربین پویا به سراسر جهان ترابری شد. تا جاییکه برای این زن ایرانی تندیسها، نقاشیها، شعرها، گردهماییها در سراسر جهان پدید آمد. حتی کسانی که در هنر و ادبیات دستی نداشتند خشم و اندوه خود را با شعار و قطرات اشگ نشان دادند.

یکی از پیگیرترین ادیبان اعتراض دکتر براهنی است. او 50 سال مبارزه بضد استبداد را در کنش، نویسش، آموزش استمرار داده. در دانشگاهها به آموزش ادبیات تعهد و اعتراض پرداخته؛ در کانونهای نویسندگان ایران، آمریکا، کانادا صدای ستمدیدگان را به گوش فرهیختگان جهان رسانده/ می رساند. با کتاب نقدش، طلا در مس، نقد علمی/ عینی را در ادبیات فارسی از طریق تدریس دانشگاهی نهادینه کرد. با امضای فراخوانها، طومارها، نامه های اعتراضی بضد استبداد سد ساله ایران در مجامع و رسانه های جهانی صدای زنان، اقوام، کارگران، مبارزان ایران را رساتر کرد.

دکتر کدکنی نمونه دیگر از فرهیختگان ایرانی است که با دید انسانی به نقد استبداد پرداخت؛ دید انسانی هنری خود را در دانشگاهها به نسل جوان انتقال داد. در بین چند میلیون ایرانی مهاجر و تبعیدی در خارج از ایران، اکثریت غالب، یا همه روشنفکران، به وضع موجود معترض ند. از دکتر بهمن نیرومند که کتاب پرفروش او در دهه 60 در آلمان نقش استعمار نو در ایران وابسته را افشاگری کرد؛ تا استادانی چون احمد اشرف، خسرو شاکری، یرواند ابراهامیان، مهرداد درویش پور، سیروس بینا، در دانشگاههای غرب برای صیانت حقیقت و دفاع از ستمدیدگان کنشهای قلمی و قدمی پیگیر دارند.

اکثر شاعران از گروههای نیمه مرفه اند؛ در پروسه آموزش و با وجود وجدان ارثی به ستم جامعه پی میبرند. سپس برای تعدیل آن قلم می زنند. گاهی برخی از آنها در منگنه دولت ستمگر، مرض و پیری، فقر مالی گیر افتاده؛ وامیدهند: توللی، کوش آبادی، کارو.  ولی در دور بعد، پشیمان شده از مردم پوزش می طلبند. گاهی از بیخبری و نبود وجدان در خدمت دولت اند مانند شفا، خانلری، معیری، نادرپور. ولی در دور بعد زندگیشان، در دفاع از رفع ستم، قلم می زنند مانند نادرپور یا خاموش می شوند. گاهی هم در خدمت ستمکاران از ابزار فرهنگی آنها می شوند: لاشایی، نهاوندی، نیکخواه، لاجوردی، شریعتمداری.

کانون نویسندگان ایران، بخشی از انجمن جهانی نویسندگان PEN در 1347 بوسیله شاملو، آل احمد، سیمین بهبهانی تاسیس شد. این کانون تا کنون سنگر دفاع از آزادی بوده؛ بخش تبعیدی آن در اتحادیه اروپا فعالیت دارد. در این راه شهدایی بر لیست شهیدان ملت افزوده است.  در تابستان 1975 بنا بدعوت کانون نویسندگان ارمنستان 21 مولف ایرانی با اتوبوسی بسوی کشور همسایه حرکت کردند. نزدیک گردنه های مرزی، شبانه راننده که اجیر دولت بود، اتوبوس را برای سقوط به دره های مهیب به لبه جاده برد؛ بخاطر صخره ای جلوی اتوبوس در هوا ماند؛ بقیه آن بسنگ گیر کرد. نویسندگان، خبرنگاران، شاعران از خواب برخواسته؛ از مرگ نجات یافتند. در این میان مختاری، کوشان، سرکوهی، بهنود، مندنی پور، سپانلو، 15 ادیب دیگر هم بودند که برخی بعدها بقتل رسیده؛ بقیه مهاجرت کردند. قتلهای زنجیره ای بوسیله بخشی از وزارت امنیت که تا 100 کنشگر، شاعر، نویسنده را در لیست مرگ در خارج و داخل کاردی کردند؛ در دهه 70 با افشاگریهای شجاعانه گنجی و باقی، دفاع منصفانه دکتر زرافشان، جامعه را تکان داد. کتابهای گنجی تا 200 هزار شمارگان چاپی که در تاریخ 100 ساله کشور بیسابقه بود، چاپخش شدند.

 ادامه دارد..

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:0  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: زمان

 

زمان
من می مانم، رود می رود.

رودخانه ای در من می گذرد.
با ترنم لحظه های حباب
در بیداری و خواب
از روی ردیف موج و ماسه؛
لاک پشتی می پلکد، در کناره.
از کودکیم مرا دور می کند-
عصرهای تابستان گذران، دوره گرد،
می خواند کوچه باغی؛ می شد دور.
خمیازه خواب چادر شب را بر سر می کرد.

رود از سکوت کوه
به هیجان موج دریا می رسید.
قصه سکوت را گاه زمزمه؛
گاه می خواند با خروش.
گذر رود، پشیز لاک پشت مانده بجا در دور.
رود می برد با خود
قصه سکوت کوه.

رودخانه ای در من
از میان خاطرات درختان و دشت
- در کنار، چوپان نی نواز
بدور او، بع بع گوسفند، عطسه بز-
دور می شود.

رود می رود
برای زندگی پویا، بیدرنگ
از میان سکوت صخره و سنگ
ایستایی ابدی مرگ
زیر تشعشع آسمان.

رودخانه ای در من جاریست.
زیر ستارگان نور
گذشته های دور
کوههای کبود
یادهای نامطمئن
بادهای فراموش.

رود می ماند، من می روم.
070708

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 7:19  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: یادها- دبیرستان شرف

یادها- دبیرستان شرف

بیژن باران

1- ساختمان

دبیرستان شرف یکی از کاخهای قاجار در تهران بود. در اصلی آن به منشعبی از خیابان شرقی- غربی منیریه باز می شد.  در زمین آن 3 حیاط، یکی در پشت با زمین ورزش، یکی متصل به دالان ورودی، سومی حیاط اصلی با یک استخر مدور بود. دم در فراش می ایستاد؛ مراقب رفت و آمد بود. در حیاط پشت زمین والیبال، بسکت، رینگ بوکس، میله های بارفیکس و پارالل وجود داشت؛ یک در فرعی قفل هم به خیابان پشتی داشت.  

در خیابان پشتی، چشمه پرآب خنکی از زیر به جوی خیابان میآمد- آب فرمانفرما؟ خانه سرتیب رحیمی در این خیابان پشتی بود.  پس از ورود، در 2 ضلع حیاط دالان دار کلاسهای سیکل اول یک طبقه بودند- بشکل د با زاویه قائم. در انتهای ضلع مشرف به حیاط اصلی آبدار خانه بود؛ برای چای و قندآب دبیر زبان عربی که آخوند بود. نبش آبدار خانه دالان کوتاهی بود که به حیاط پشت راه داشت. در آغاز دالان زنگ کلاس به دیوار قرار داشت. فراش زنگ رفتن بکلاس و تفریح را با نواختن چند ضربه اعلان می کرد. در این حیات آجر فرش، درختی نبود.

حیاط اصلی دارای درختان چنار و ساختمان مرکزی بود. این ساختمان 2 طبقه منظر حوض بزرگ گردی را در روبرو با درختان گشن چنار داشت. ساختمان اصلی مانند تخت جمشید بود که 2 ردیف پله از کف حیاط به ایوان طبقه 2م میرسید. در طبقه 2م یک تالار مجلل در وسط بود؛ 2 اتاق بزرگ در 2 سوی آن قرار داشتند. تالار با صندلیها، قفسه ها، پنجره های قدی، یک قندیل بلور/ 40چراغ مجلل در وسط سقف، یک منبر/ پودیوم برای رویدادهای گروهی بود. کلاسهای سیکل اول در طبقه یک و سیکل 2 شامل ادبی، طبیعی، ریاضی در طبقه دوم بودند.  در ضلع جنوبی ای حیاط مستراحها قرار داشتند. 

منیریه خیابانی شرقی-غربی بود که یک سر به 30 متری/ باغشا و یک سر به امیریه با سینما داریوش، نور ، کمی پایین تر اکپاتان می خورد. از 30 متری باغشا بشکه های آب خوردنی بر گاریهای علیشا بدیگر ناحیه ها حمل میشدند.  این گاریها آب خوردنی روزانه را به کوی، برزن، منازل آورده؛ کوزه، قلقلک را با آب مطبوع خوردنی پر میکردند. قیمت شاید 10 شاهی یا یک قران بود. 

2- دانش آموزان

دبیرستان شرف با 15 تا کلاس و هر کدام 30 شاگرد رویهم 400-500 دانش آموز داشت. دوره متوسطه شامل سیکل اول از کلاس 7 تا 9 و سیکل دوم از کلاس 10 تا 12 بود.  سیکل دوم در 3 رشته ادبی، ریاضی، طبیعی بود. پس از قبولی در کلاس 12 در کنکور سراسری دانشگاهها دانش آموز شرکت میکرد. سیکل اول در ساختمان حیاط اولی و سیکل دوم در ساختمان اصلی بود. پسر سرتیپ رحیمی همکلاسی من بود. او پالتو پدر را در زمستان بتن میکرد. ما اورا 4شونه صدا می زدیم. سعادتی همشاگردی دیگری بود. پدرش شیشه بر کاخ مرمر، نبش خیابان سپه و پهلوی پایین ، در گذشته بود.  تو خانه اشان یک درخت ماگنولیا داشتند. سعادتی در بهار، نزدیک امتحانها، برای گرفتن ارفاق از دبیری، برای او یک شاخه گل ماگنولیای صورتی می آورد. 

اردیبهشتی دانش آموزی جوانمرد، بلند بالا، ورزیده، سیاتوهه بود.  برادرش دکتر طب بود. او روزی با ناظم شرف یکی بدو کرد، کشیده محکمی، شرق، تو گونه راست ناظم زد.  سرخی جای دست او تا چند روز روی چهره ناظم بجا مانده بود.  اردیبهشتی در برخی روزهای بهار گاری علیشا را میگرفت.  در 30 متری خلوت، بدون ماشین، چون یکه سواری می راند. گاهی اتوبوسی لک و لک کنان می آمد و می رفت. اردیبهشتی جای گاریران با تازیانه بر اسب میزد؛ بشکه خالی در پشت گاری بود. او مانند لژیونر رومی فیلم اسپارتاکوس ارابه رانی میکرد. ما با شوق در پیاده رو شاهد هنرنمایی او بودیم. 

تو کلاس یک پسر دراز دیلاق شاشو بود. او گوشه کلاس، نه روی نیمکت می نشست. گاهی هم همانجا شاشش را ول می کرد. داوودی لاغر ترکه ای بود؛ ولی آلت کلفتی داشت. میگفتند که حساب کلفتهای منیریه و امیریه را میرسد. چند تا از نخاله ها اورا یک روز گرفتند؛ رو نیمکت خواباندند، مشتی خاکه گچ تخته و اخ تف به آلت او  انداختند.         

خلخالی یک روز با من دعواش شد. او بلندتر ازمن و چشم زاغ داشت. تو مدرسه نمی شد کتک کاری کرد. زد وخورد بیرون باید رخ می داد. نوه عمه پدری من - پدرش نوکر دربار بود-  بکمک من آمد. خانه کارکنان دربار/ کاخ مرمر، در غرب کاخ، در ساختمانی 2-3 طبقه با حیاطی آجرفرش بود. این ساختمان خدمه درش در فرعی منشعبی از ضلع شمالی خیابان سپه بود. من دوستهای دیگری در این کوچه منشعب داشتم: پهلوانها که کشتی گیر شد، افشار که اسب سوار شد و جلالیه میرفت، مظفری با قد بلند و موهای بور که سینما گر یا دوبلر شد. فامیل او دهش بود که بور بود – مثل جیمز دین. اینها اخبار درون کاخ را - اگرچه منع شده بودند- گاهی بما – دوستان و پدرم- می دادند. راجع به دعوا به فریدون که چند سال از من بزرگتر بود و سرش برای کتک کاری میخارید گفتم . آمدیم بیرون. یک دعوای حسابی بین فریدون و خلخالی درگرفت. حساب هر 3 نفرمان در این دعوا تسویه شد. 

وفا ترک و مبصر بود؛ نسبتن زاغ با بازوهای کلفت. زمستان تو برف با پیرهن آستین کوتاه میآمد سر کلاس. یک روز تو کلاس شلوغ آمد عقب کلاس، یک سیلی تو گوش .. زد. همیشه نسبتن میانه اش با گروه 3 نفری ما خوب بود. 

سینما دیانا. من و قندچی بدیدن فیلمی در بعداز ظهر رفته بودیم. اول فیلم سرود شاهنشاهی با فیلم تبلیغ مربوط به او میزدند. حضار باید پا می شدند. هنگام آغاز سرود، یک خانم آبستن از جلوی ما میخواست بگذرد. قندچی نتوانست بموقع پا شود. آژدان آمد ما را برد تو راهرو. یک کشیده تو گوش او زد که چرا بموقع بلند نشد. سالها نمره روی سینه پاسبان تو ذهنم حک شده بود. می خواستم افسر بشوم؛ تقاص آن کشیده را از پاسبان بگیرم. ولی از وفا کینه ای در دل نداشتم. تنفر از آتوریته تو ذهن نطفه بست. 

مدتی مد شده بود که دانش آموزان را به باغشا برای تمرین نظامی ببرند.  ما میرفتیم آنجا، نظامی ای ذصف دانش اموزان خبردار، حرکت، 1 ،2، 3، میداد. پهلوانها کج و کوله قدم رو میزد. گروهبان با لهجه شهرستانی عصبانی اورا از صف بیرون کشید. علت ادا و اطواری رفتن اورا پرسید. او باسخ داد زیر پایمان مورچه شتری قطار بود. همه زدند زیر خنده. پهلوانها هم مدتی کشتی گیر بود. 

رازپوش در باشگاه جنب دبیرستان شرف کشتی تمرین می کرد. او در مسابقه ای با 2 کشتی گیر دیگر در وزن خودش 3م شد. بچه ها بطعنه باو می گفتند: هر کس دیگه ای هم  بود 3م می شد!

ردیف جلو عسگری، بعدها گویا در وزن 48 کیلویی کشتی، بدرجاتی رسید. او برادرش سقط فروشی داشت. جیبش از کشمش، توت خشگ، گردو، سنجد، بادام پر بود. همیشه دهنش مثل خرگوش میجوید. کوتاه بود؛ چسهای بد بوی او پرندگان زنده درختان چنار شرف را جلو پایش تالاپی بخاک می اندختند. 

ما 3 همکلاسی بودیم؛ باهم کوه می رفتیم، کتاب می خواندیم، کنسرت موسیقی کلاسیک در هنرستان موسیقی میرفتیم. یکی نقاش شد.  یکی هم در شمال کار مهندسی میکند. منهم بخارج برای تحصیل آمدم. 3 دوست دیگر هم در شرف داشتیم. گلارا، عاشق سنفونی 5 بتهوفن بود. در دهه 80 در پاریس با کلت کمری خودکشی کرد. برادرش نویسنده بود که کتاب نکبت را پس از کودتا با جلد گونی چاپ کرده بود. فریدون که شعرهای دستخطی احمدرضا را برای ما میخواند. او همکلاس شراگیم، پسر نیما بود. فرهاد، اهل شبراز، هم عقیده داشت که باید خوش گذراند، مشروب خورد، سیگار کشید. دلیلش هم این بود که نباید تن سالم را دست عزراییل داد! 

3- دبیران  

دبیر طبیعی صانعی بود اهل دامغان و مطلع در این دانش. او بشاگردانش میگفت در جعبه کفش با گذاشتن شاخه گلی وحشی و ریختن نرمه ماسه، بوته وحشی را خشگ کرده؛ به دبیرستان بیاورند. او تیره های گیاهان را با نامهای فرانسوی برای ما تکرار میکرد: رزاسه یکی از آن نامها بود که شامل گل محمدی، گل سرخ، نسترن می شد. بشاگردان میگفت در سفرهای جمعه یا تعطیلی به اکناف تهران، سنگهای معدنی، رودخانه، کوه را نمونه وار به کلاس برده؛ آنها را مداقه و طبقه بندی میکرد.

یک روز با اردیبهشتی دعوایش شد. کلاس درس با 2 ردیف میز و نیمکت در چپ و راست، 2 در پشت و 2 در جلو که به صحن حیاط باز میشدند. یک بخاری ذغال سنگی در جلو و یک لامپ 40 واتی از سقف کورسو میزد. در این دعوای تن به تن دانش آموزان از نیمکت بین 2 میز خارج شده. تن صانعی مانند ماهی، میانه قطوری داشت؛ شانه و زانو بپایین ضعیف بودند. اردیبهشتی رنگ پوست قهوه ای داشت.  اورا اتللو لقب داده بودند. نمایش اتللو را زوج اسکویی در تالار آناهیتا در یوسف آباد با مهارت و جذبه اجرا می کردند. اتللو صانعی را فشار داد قلفتی؛ او را روی نیمکت، بین 2 میز مستطیل چوبی بافشار خواباند. خودش بلند شد و رفت. دانش آموزان دور صانعی هوار شده بودند. صورت صانعی کبود/ سیاه شده بود؛ دهنش از خشم کف کرده بود. ما او را که شکم و باسن حجیمش بین 2 میز گیر کرده بود با شگفتی نگاه میکردیم. بیگانگی/ الیناسیون نسبت به آتوریته تو ذهن برخی از بچه ها نطفه بست.  سرانجام جند نفر 2 میز را از نیمکت میانی باز کرد؛ه او بیرون آمد.

امین میرهادی با اندام کوچک و فرز، رییس دبیرستان بود. او کتاب شعری بسبک کلاسیک بقطع کوچک چاپ کرده بود؛ با حظ آنرا برای ما 3 نفر میخواند. ما گاهی از ته کلاس جیم میشدیم به حیاط پشتی. او ما را از حیاط پشتی به دفترش می آورد؛ درد دل میکرد.  فکر می کرد که ما تحت تاثیر خیام، هدایت و کافکا از زندگی سیر شده ایم. نصیحت می کرد.

دبیر تاریخ ابو محبوب بود. بچه ها او را ابومعیوب می خواندند. او با عینک تمیز پنسی از روی کتاب تاریخ دانشگاه، کتاب تاریخ دبیرستان را بنام خودش رونویسی میکرد. از صدا، غیژ شونه، کفری می شد. ابومحبوب از بوی تیزک عسگری هم منزجر بود. در عصرهای آن سال، ابومحبوب پشت میز می نشست کپی برداری می کرد. کلاس آزاد بود؛ ولی باید ساکت باشد. غیژ شانه و چس عسگری برای معلم تاریخ تحمل ناپذیر بود. 1-2 بار بروی خودش نمی آورد؛ ولی از پشت عینک پنسی بسوی کلاس نگاه میکرد. صورتش سرخ میشد. یکهو مانند فنری از جا درمیرفت؛ میرفت سوی صدا. پشت سرهم می پرسید کی بود؛ کی بود؟ همه خاموش خودشان را بکوچه علی چپ میزدند. دهنش کف میکرد مثل سار جیرجیر میکرد. ردیفهای دورتر خنده بیصدا می کردند. سپس 3 نفر یک ردیف را که مظنون بود میاورد جلوی کلاس دم تخته سیاه. سین جیم شروع می شد. او مبپرسید کی بود. 3 نفر سکوت تحویل میدادند. سرانجام یکی را از کلاس بیرون میکرد.

یک روز عسگری را بخاط تیزک بد بویش بیرون کرد.  اواخر پاییز بود. عسگری پشت شیشیه در قدی جفت شده مشرف به میز ابومحبوب یک اسکناس قرمز 5 ریالی را با ناخن تاهایش را راست میکرد. چند بار ناخنش را روی اسکناس پهن روی شیشه کشید. ابومحبوب از کوره در رفت. مثل علی ورجه از جایش پرید. رفت بیرون از عصبانیت فحش خواهر و مادر را کشید بجان عسگری: فلان فلان شده میخوای بمن 5 زار رشوه بدی تا بیای تو. کلاس از خنده روده بر شده بود. معلم میلرزید و فحش میداد. عسگری با جثه کوتاه و کوچک از معلم فاصله گرفته بود؛ ساکت تو دلش غنج میزد. 

پردیس معلم ورزش بود. شرف یک باغ با حوض گرد در جلو داشت یک باغ با درختان چنار بلند در پشت با زمین بازی برای بسکتبال و والیبال. یک رینگ بوکس، بارفیکس و پارالل هم بود. پردیس بمن بوکس می آموخت. قندچی مثل میمون ورزیده رو میله ها هرروز شیرینکاری میکرد. 

دبیر جغرافی جدید یک مرد ترتمیز بود. بچه ها اورا مسواک می خواندند. سیبیل او مانند 2دم موش مشگی رو لب بالاییش با حرف زدنش تکان میخوردند. همیشه فاصله خودش را با بچه ها در مسافت 1 متر نگاه میداشت. به کسی نزدیک نمی شد که کثیف نشود.  

دبیری بود که به بچه می گفت عصرها حق رفتن به خیابان نادری را ندارند.  یک عصر او با 2 زن دست در بغل در 2 طرفش در آن خیابان دیده شده بود. دبیر شیمی آلی تمام ساعت را، از بر با چهره گشاده، روی تخته فرمول می نوشت؛ ما هم گپی می کردیم. نه کتابی بود نه آزمایشگاهی.

دبیر ریاضی فریبرز بود؛ قلمی، تمیز با موی سر خیلی کوتاه. تنبیه او گرفتن موی بین شقیقه و گوش دانش آموز بود که دسته مو را میکشید بسوی بالا تا سر دانش آموز زاویه 45 درجه با زمین تولید کند. انوقت شرقی سیلی به گونه دانش آموز میزد. فقط یکبار. یکی از این تنبیهات به کامبیز دهش بود. او مانند جیمز دین زاغ با موی بور بود. باو درجواب سربالایش در باره ندانستن پاسخ درس جبر گفت: رقص بلد نیستی میگی اتاق کجه! به قندچی نمره روفوزه 5 داد.  من رفتم دم در خانه اش. تا در را باز کرد گفت میدونم برای چی اومدی؛ ولی من نمیتونم نمره او را 7 کنم. یکسال درجا بخاطر 2 نمره در یکی از کلاسها. قندچی نقاش خوبی بود؛ برادرش مینیاتور میکشید.

محمدی دبیر ریاضیات ترک بود. شاهوار، پسر سرتیپ، لکنت زبان داشت. روزی سر کلاس با لکنت به محمدی گفت: آققققققا لطفففففففن جججججلوی تتتتتختتته وای نسیییین.  نمیشه فرمولها را دید. محمدی برگشت به کلاس؛ به او گفت برو یک معلم شوشه ای بیار که از پشتش بتونی تخته را ببینی! محمدی هدف هم ریاضی درس میداد. یکی دیگر از دوستان که برای عید بخانه او رفته بود گفت تو راه، نزدیک سقط فروشی، محمدی زنش را دید؛ داد زد: عیشرت میهمان داریم.

معلم شرعیات یک نرخر نخراشیده عبا بتن با عینک ته استکانی بود. وقت امتحان یکی از بچه ها پشت او صفحه کتاب را باز میکرد. دبیر سئوال از دانش آموز میکرد. دانش آموز از دور روخوانی میکرد. دبیر با لهجه تهرانی و شهرستانی می گفت بیست هم داریم بست هم داریم. منظورش از بست 19 بود. دیگر اینکه او با عبا زیرشلور نمی پوشید. یکی از بچه ها شنی روی کف دست می گذاشت. با 2 انگشت دست دیگر تلنگری در میکرد بنشان کیسه آلوی پشم آلوی دبیر- که روی صندلی ولو و آویزان بود. معلم با ناخنها درشتش به کیسه برای خاراندن دست میبرد. بچه های تو کلاس از خنده ریسه میرفتند.

دکتر جنتی دبیر ادبیات بود. او میگفت سیگار بد است. ولی خودش بعد از نهار یک سیگار دود می کرد؛ با این عقیده که دود سیگار معده را جمع و هضم غذا را اسانتر می کند. او کتاب شعر افسانه نیما را تدوین کرده بود. در کلاس انشاء لیبرال بود؛ سبکهای ادبی را نه در رابطه با سلسه های سلطنتی بلکه بنا به آرایه های ادبی به رئالیسم، رمانتیسم و سمبولیسم تقسیم میکرد. شاگرادان از سخننان او نتبردار می کردند. دانش آموزان به داستان نویسی/ واقعه نگاری می پرداختند. قضیه مرد پرده فروش در خانه زن جوان؛ صندلی، بالا رفتن دامن، بیرون زدن زانو .. اطمینان و معدل دوستهای جون جونی بودند. همدیگر را ماچ می کردند. گاهی انگشت به هم میرساندند. یک روز جنتی وارد کلاس شد. این دو داشتند همدیگر را ماچ می کردند. معلم کلافه شده؛ گفت کلاس یک پارچه شهوت است.. رفت به رییس دبیرستان چغلی کرد.

102509

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:36  توسط بیژن باران  | 

بیژن بارن: نقد تا عبور از خط آبی و آتش

بیژن باران:

سه کتاب

این ماه از 3 شاعر خوب 3 کتاب شعر از 3 شهر عزیز عز وصول ارزانی بخشیدند:

1-    ایرج عبادی، تا عبور از خط آبی و آتش، سنندج

2-    ناهید سرشکی، شطرنجهای بی پرنده، کرج

3-    کامبیز منوچهریان، مختصات خاص، همدان

بقول دکتر کریمی حکاک، استاد ادبیات فارسی دانشگاه مریلند، شاعران کتاب دار امروز فارسی تا 12 هزارند؛ بنا بر تخمین بنده از روی بلاگها و پایگاههای ادبی شاعران فارسی زبان امروز تا 70 هزارند. در دهه 40 شاعران ایران چند 100 تا بیشتر نبودند. این تزاید کهکشانی در تعداد شاعران فارسی زبان شعر را به فردیت نزدیک کرده است. مانا آقایی در کتاب اخیر خود در باره شاعران زن ایرانی بیش از 800 نفر را شماره کرده است. لذا چالش نقد شعر فارسی معاصر بخوبی دیده می شود. ایا میتوان اثار 12تا 70 هزار شاعر فارسی گو را طبقه بندی کرد؛ سبکهای آنها را تشخیص داد؛ ابداعات آنها را رده بندی کرد؛ رابطه آنها را با فرهنگ محیط شان تبیین کرد؛ ویژگیهای فردی آنها را دریافت؛ مناسبات ادبی آنها را باهم، با گذشته، با اقوام/ زبانهای دیگر فلات، با مشاهیر ادبی غرب/ شرق ارزیابی کرد؛ تاثیر آنها را بر ادبیات آتی پیش بینی کرد؛ سهم آنها را در ادبیات جهانی تخمین زد؟ 

شعر عینیت فکر فرد در فرهنگ محیط اوست. دنیای مجازی امروزین وسعت ادبی هر کشوری را از مرزهایش به بیرون امتداد می دهد. از این رو کجا بودن مطرح نیست بلکه چه گفتن مورد غور است. این 3 شاعر نمونه استعداد، خلاقیت، پویش، مدرنیته، نوآوری اند. دید مثبت آنها به زندگی و فردا، آنها را در حیطه شعر تعهد ورای خویش قرار داده. شعری که در ابعاد تاریخ در برگیرنده زرتشت، ویرژیل، ناصرخسرو، حافظ، یزدی، نیما در بعد جغرافیا با لورکا، نرودا، برشت، ریتسوس، حکمت، محمود، سلطانپور، شاملو، فروغ مزین شده. شاعر بجز گفتن شعر، مطالعه شاعران دیگر، بررسی مقولات شعری، نیاز به مراوده با دیگر شاعران دارد. عالیترین شکل این مراوده نویسش نقد آثار دیگر شاعران گذشته، حال و غربی می باشد. در گذشته من نقدهایی در باره کتب شعر نیما، فروغ، اخوان، شاملو، رابرت فراست، تام مکفی، واقدی،  وحید ضیایی، رضا کردبچه، میثم ریاحی، تیرداد راد، پگاه احمدی، شیدا محمدی، شهلا آقاپور در بلاگها نشر دادم؛ یادداشتهایی هم در باره مانا آقایی، مهرداد فلاح و دیگران دارم . این 3 شاعر و 3 کتاب آنها بمرور در بلاگ بنده معرفی و نقد می شوند.

1- مجموعه شعر سپید: تا عبور از خط آبی و آتش

کتاب مجموعه شعر فارسی 140 صفحه اي، تا عبور از خط آبی و آتش، اثر ایرج عبادی را نشر فرآگاه کرج در 1388 عرضه کرد. روی جلد آن، نقاشی عاطفه برانگیزی با رنگهای قوی استوایی، پرتره سر انسان، از نقاش و شاعر معاصر ناهید سرشگی است. عبادی تجارب چند زبانی و سفر به مناطق دیگر را خلاقانه و پرتوان در ژانرهای ادبی بکار میبرد. برای تهیه این کتاب با اشعار سپید تغزلیش می توان با ایمیلهای زیر تماس گرفت: faragah777@yahoo.com و  irajeb2001@yaoo.com

در پایگاه شعری او http://www.irajebadi.blogfa.com/  آمده: ایرج عبادی در سال ۱۳۳۷ در سنندج متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در سنندج، مشهد، شیراز، تهران به اتمام رسانید. از مدرسه عالی پارس لیسانس زبان انگلیسی گرفت. مدتی در هندوستان برای تحصیل در دوره فوق لیسانس اقامت کرد. مدت ها مدرس زبان انگلیسی در مراکز پیش دانشگاهی، دانشگاه آزاد، سازمان مدیریت صنعتی سنندج بوده است.

عبادی غیر از شعر در زمینه های نقد و برسی اشعار، ترجمه متن های گوناگون از کردی به فارسی، از انگلیسی به کردی و بلعکس فعالیت داشته و دارد. مدت 9 سال مسئول انجمن فرهنگی – هنری و ادبی مولوی کرد سنندج بود. چند سالی مدیر مسئول نشریه ی داخلی تافگه انجمن ادبی مولوی و دو سال مسئولیت سر دبیری هفته نامه ی ئاسو را در سنندج، نيز به مدت دو سال سر دبیری هفته نامه ی کرفتو را در سنندج به عهده داشت .

از ایرج عبادی تا کنون ده ها مقاله، نقد، ترجمه در کنار اشعارش در نشریات محلی و کشوری نشر شده. این نشریات دربرگیرنده سروه، آیینه، سیروان، در آستانه ی فردا، ماهنامه ی مهاباد، تافگه، آسو، کرفتو در ایران؛ ئاسو، کردستان ریپورت، سایر نشریات در کردستان عراق اند. تاکنون 3 مجموعه شعر او به نام خنجری در زخم، تا عبور از خط آبی و آتش به فارسی، زام و کانی به کردی به چاپ رسیده اند. کتاب دیگر او بنام گذری بر انجمن ادبی مولوی کرد سنندج زیر چاپ است.

شعر عبادی شعری فراتر از فرد است در برگیرنده خوبیهای جهان در تاریخ و جغرافیاست. او احترام بزرگان را دارد؛ به محیط دلبند است؛ به انسان مهر میورزد. عبادی نسیم انسانی و عشق است بر کویر لوت امروزین. او صدای عشق از اعصار گذشته است که در زمانهای آینده طنین خواهد داشت. علاقه به موسیقی، سلیقه او در آرایش بلاگش با رنگها و عکسها، دوستی او با انسانهای دیگر، شعر اورا غنی و فضای درونی آنرا اعتماد پذیر و قابل تنفس می کند. او صدایی در فلات است که طنین صدای تاریخی آنست برای عشق به زندگی انسانها. این صدا در جهان بسیار شنیده شده و می شود. او از محو آثار زیبای گذشتگان رنج میبرد؛ می کوشد آنها را در دسترس همگان قرار دهد تا مانایی آنها را برای اخلاف تضمین کند.  این همان رنج سترگ دهخدا، هدایت، صمد بهرنگی بود که فرهنگ را بقا بخشند.  

شعر او از شعر خودشیفتگان تنخواه کاملن متمایز است. توان او در عینیت دادن به استعداد و آرمان انسانیش شگفت آور است. او فردیت و خصایص مجیط خود را پیروزمندانه با تعهد به انسانهای دیگر در آمیخته؛ شعرش ورژن مدرن حافظ و مولوی، 2 انسان جهانی فارسی زبان، می باشد. با شعر اوست که خواننده هوای پاک کوهستانهای باختری فلات را استشمام می کند. با شعر اوست که خواننده در می یابد که گنجشگ کوچک محلی نماد زندگی برای همه می شود.  

با صبحی شبنم زده/ از جاده ی شفاف مهر گذشتیم../ نگاه می کنم!/ پونه مهربانی تنهاست. ص -9 .  شراع کشتی عشق را/ تا جزیره ی دیدار می کشم. ص 16. اوج این احساس پیروزمندانه در شعر حماسی قوی سپید شعرهای من بدام کلام افتاده. ص ۲۵.

شعر عبادی نثری است نزدیک به زبان محاوره. این شعر با تصویرهای بدیع تحت تاثیر زیباییهای طبیعی کوهستانی کردستان بخوبی بدام کلام افتاده؛ بخواننده القاء می شود. صمیمیت او از لابلای جملات چون دست دوستی بسوی خواننده دراز شده- برای فشردن و ترابری حس انسانی. او مرگ یک گنجشگ کوچک و ظریف را همانقدر پاس میدهد که یک شخصیت فرهنگی بزرگان معرفت و ادب را. هارمونی انسان و موجودات دیگر محیط او توازن ایده آل اوست. شاید روزی خواهد رسید که این آرزوی سترگ انسانهای آگاه جهان بواقعیت به پیوندد؛ تا صلح در جهان حاکم شود. بقول برشت در نیم سده پیش: ما که می خواستیم جهانی/ پراز مهربانی بنا نهیم،/ خود نتوانستیم/ مهربان باشیم!  

عبادی نه فقط اثار کلامی خود را اشاعه می هد.  بلکه در www.aweneeme.blogfa.com  آثار فرهنگی، هنری، ادبی دیگران را ترویج می کند. او با این خدمت فرهنگی نشان می دهد که اثر ادبی متعلق به جامعه انسانی است؛ آینه ایست که لحظات چندی از محیط فرد را بازتاب میدهد؛ صداهای دیگر انسان را پزواک می دهد. عبادی از خودشیفتگی من ام های تنانه فردی گریخته تا به ما، جامعه انسانیت جهانی، برسد. در من او انسانی هوشیار و ناشکیبا به ستم ایام قرار دارد. او عامل ذهنی است که در محیط روشنایی بخش می شود؛ مانایی و گسترش می بابد. بقول حافظ ثبت است بر جریده عالم دوام ما. ارتقای فرهنگی نه فقط با آثار یک شاعر بلکه با طیف گسترده آثار دیگران اتفاق می افتد. در این پایگاه آثار ادبی عراق، ترکیه، افغانستان هم میتوانند ترویج شوند. این کمکی به درک سرنوشت مشترک در خاورمیانه میکند.

2- ناهید سرشکی، ادامه دارد..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:56  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: شعر فارسی پس از ورود آریایها

شعر فارسی پس از ورود آریایها

دکتر بیژن باران

خلاصه. تا پیش از ورود آریایها به فلات در هزاره دوم ق.م. با نبود خط، آثار ادبی مستقیم بجا نمانده. ورود آریایها در 4 موج مشخص منجر به ایجاد بزرگترین امپراتوری جهان در فلات گشت. در نتیجه خط برای کارهای دیوانی، دینی، تجاری بکار برده شد. البته ادبیات شفاهی سینه به سینه از اسلاف به اخلاف می رسید. حاویان این سنت با حافظه خوب، قریحه ی زبانی، تخیل قوی این آثار شفاهی را بمرور بهینه کرده.  تا سده 5م نزدیکی رومیان مسیحی، تازیان مسلمان، بسط تجارت با چین و هند، وفور کاغذ و جوهر برخی از این آثار مکتوب شدند.

در چند سده بعد، با مهاجران زرتشتی و مانوی آثار دینی به شرق، هند و ختن در چین، رسیده، بازتولید شدند. در عصر استعماری سده 19م برخی از این آثار به موزه ها، کتابخانه ها، دانشگاه های چند کشور اروپایی آورده شدند. محققین غربی به ترجمه، زمان بندی بر حسب موضوع و تطبیق نسخ گوناگون از یک اثر همت گماشتند. در بازه چند دهه این کوشش منجر به نویسش تاریخ، سیر ادبیات، سیر علوم، پژوهشهای تطبیقی دینی/ زبانی شد. یکی از این آثار غربی، تاریخ ادبیات پروفسور براون در لندن است؛ ضعف این گونه آثار چسباندن ادبیات به تاریخ سلاطین بود. متاسفانه این سنت منحط غربی ادبیات را زائده ای مداحی دربار قلمداد کرده؛ در تاریخ ادبیات فارسی بوسیله استادان دانشگاهی جیره خوار دولتی ادامه یافت. ادبیات باید براساس مکتهای ادبی نگارش شده؛ شاعران و نویسندگان را بنا به سبک و مکتب ادبی طبقه بندی کند؛ آنها را با دیگر مشاهیر ادبی بطور تطبیقی قیاس کند. بزرگترین خدمت را لغتنامه دهخدا در 24 جلد به ادبیات، زباشناسی، تاریخ شعر فارسی انجام داده. زیرا این اثر سترگ تمام مقوله های زبانی را بصورت الفبایی با نمونه های حاوی آنها از آثار ادبی در فلات مستند می کند.

کوچ. در آسیا و اروپا بومیان از 20 هزار سال پیش با منشاء افریقایی در روستاها زندگی می کردند. زندگی آنها غالبن با شکار، کشاورزی، ساختن خانه های گلی /سنگی، حفر چاهها/ کاریزها برای آبیاری جالیزها، باغها، مزرعه ها میگذشت. بقایای این زندگی آغازین در بناها، برخی ابزار سنگی، گورستانها بامروز رسیده – از جمله مخروبه های ساوجبلاغ از 20 هزار سال پیش، شهر سوخته، تلهایی که چون تپه ای از شن خرابه های زندگی گذشته را در زیر خود پنهان دارند. این بومیان آثار ادبی از خود بجا نگذاشته اند؛ اگرچه با قیاس با دیگر تمدنها، مانند سرخپوستان بومی 2 قاره آمریکا، بویژه تمدنهای مایان/ آزتک و قبایل آپاچی/ کمانچی، میتوان گفت که آنها فرهنگ، منجمله ادبیات شفاهی/ وردخوانی، خود را داشته اند.

مهاجرت آریاییها از راس دریای خزر در هزاره 2م میلادی به 3 سوی شرق به شبه قاره هند، جنوب به فلات ایران، غرب به قاره اروپا اتفاق افتاد.  علل این کوچ تاریخساز نیاز به جستاری دیگر دارد. نگارنده در پژوهشی با خواندن کتب باستانشناسی، جامعه شناسی قیاسی، تاریخ، داده هایی را گزیده تا به ساختن مدلی ریاضی برای این کوچ تاریخی نایل آید.  سپس این مدل پراش جمعیتی را بکمک رایانه ی دیجیتال و دادههای مشخص زمانی، مکانی، نفوس، متغیرهای وابسته مانند نرخ پیشروی در فلات، تعداد احشام، میانگین مرگ، تعداد انسانها در بازه های زمانی محاسبه کرده.

قبل از ورود آریایها در عصر مفرغ به آسیا و اروپا ساکنان بومی این 2 قاره حیات ثابت خود را داشتند. این بومیان از آفریقا به شرق و شمال از 30 هزار سال پیش کوچ کرده بودند. در شهرهای ساخته در 4هزار سال پیش هم بخاطر نبود خط، حملات نابودگر اقوام مهاجم فرهنگ ضبط شده آنها ناچیز است.  مهاجرت آریایها در هزاره 2م ق.م. از شمال دریای خزر در 3 شاخه به غرب/ قاره اروپا، جنوب/ فلات ایران، شرق/ شبه قاره هند از روی قرابت زبانی تبیین شده.  

تشابهات زبانی ایرانیها، ارامنه، آلمانها، یونانیها، لاتبینها، اسلاوها، سلتها، هندیان رابطه نزدیک آغازین این ملیتها را اثبات میکند. نمونه: ستاره فارسی، آستر یونانی، آستروم/ ستلا لاتین، ستار انگلیسی، شترن آلمانی. آریایها باخود فن آوری ارابه سازی، ذوب فلز، پرورش اسب، پرستش نمودهای طبیعی، سازماندهی اجتماعی، زبان/ شعر خود را همراه آوردند. در دهه اخیر از روی آزمایشهای ژنتیک بین بقایای اسکلتی و ساکنان کنونی، رابطه زبانهای این انسانها هم نیز اثبات شده. این کوچ بجنوب در 4 موج مشخص، از تیره های منسوب بهم، با لهجه های متمایز به فلات بقرار زیر اند:  

1- کاسیها بخشی از کردان با اعتقادات ثنویت مزدا و اهریمن نخستین موج است. این قبیله در 1400 ق.م. مصر را فتح کرد. آنها خورشید و مردی آسمانی با بال گشاده، اهورا/ فروهر، را در فرهنگ مصری وارد کردند. میتانیها هم تیره ای آریایی بودند که در سوریه، همزمان با کاسیها، اسکان کردند. در برخی اثار مانده از بین النهرین، به کارنامه رهبران قوم کاسی/ کاشی اشاراتی شده.

2- مادها پس از عبور از کوههای قفقاز، در دره های سهند و سبلان رحل اقامت گزیدند. این قوم با اعتقادات میترایی اسلاف آذریها بودند. آنها بساط جور آشوریان را در 800 ق.م. برچیدند. پایه های فرهنگ رزمی و پیمانی میتراییان/ مهرپرستان به آناتولی و روم نشت کرد. مهر نماد مردنمای سوار بر گردونه خورشید، برای کنترل جنگها و پیمانهای انسانهای روی زمین، بود. اعتقادات مرد- محورشان تا پیش از رواج مسیحیت در روم در سده 4م بمثابه کیش میترایی حتی بر دین جدید مسیحیت هم تاثیر گذاشت. این کیش با 7 مرتبت/ هیرارشی دینی، زادروز مهر/ میترا را در 21 دسامبر جشن می گرفتند. برخی جشنها و بقایای مهرابه هایشان در انگلستان، یوگسلاوی، ایتالیا هنوز وجود دارند.

3- پارتیان در میدانی بمرکز ساوجبلاغ بشعاع تا خراسان و ری در جنوب و جبال البرز گسترده شدند؛ تاکستانهای گسترده ای ایجاد کردند. چابکسواران آنها با تیر، کمان، اسب و ترکش، بعدها از پس سلحشوران رومی با جامه رزمی فلزی سنگین در عراق /فلسطین برآمدند.  آثار خطی پارتیان به خط یونانی، آرامی/نوعی عبری بجای ماند؛ بسیاری از این آثار بر تکه های سفال، تیله های ظرف انبار شراب، می باشند. شاید پارتیان شاخه شرقی همزمان کوچ کاسیها از کوههای قفقاز بود که نخست در خراسان اسکان یافته؛ سپس به جنوب و غرب فلات پیش رفتند. این کوچ با خود عشیره دارنده اسلاف زرتشت را داشته.  از اینرو قرابت زبانی گاتها با ریگودا مدلل می شود. زمانبندی گاتها هم این کتاب را در حول و حوش هزاره اول ق.م. قرار میدهد. اگرچه سند کتبی بجا مانده در هند مربوط به سده های میانی هزاره اول میلادی است. یعنی گاتها هزار سال سنت شفاهی بوده؛ موبدان /زوترها آنرا به کودکان پیروان و نوجوانان طریقت زرتشتی با تکرار روزانه، هفتگی، سالانه تمرین کرده، در ذهن آنها این اشعار هجایی را ضبط میکردند.  چون کار گروهی بوده، مانند گروه کر کلیسای مسیحی، تحریف/ تغییر در متن بسیار ناچیز می باشد.  نیز شرایط ایستای زندگی مفاهیم جدید اجتماعی ای را دربرنداشت. لذا ایستایی محیطی ثبات متن را تضمین میکرد. 

4- پارسیان موج 4م بودند که در دشت مغان در جوار بومیان ایلامی اسکان کردند.  آنها اهوراپرست بودند. در 538 ق.م. بساط بردگی بابلیان را بهم زدند. بکرات نام و اعمال آنها و نوادگانشان در عصر ساسانی در انجیل  برده شده.  آنها با استقرار بزرگترین امپراتوری در شرق با فرهنگ هند و چین، در غرب با فرهنگ یونان و مصر رابطه برقرار کردند. برخی از فرهیختگان یونانی از مراکز علمی، ادبی، دینی پارسیان دیدن کرده؛ به تدریس هم پرداختند.  در این جاست که نظرات زرتشتی/ بابلی ثنویت، آتش، فرشتگان، تقدیر به ادبیات یونانی نشت کرد.  شاید این بده بستان فرهنگی یکی از علل رشد فرهنگی یونان در سده های 4 و 5 ق.م. شد.  اقامت طولانی هرودوت، اشارات افلاتون و ارسطو به مقولات فلسفی ایرانی زرتشتی، وجود تعدادی واژه های یونانی در فارسی نمود این بده بستان می باشد. نمونه واژه های یونانی در فارسی: زنبق، لغت/ لغز، ابریق، پیاله.  

هر کدام از این تیره ها با زبانهای بومی مجاور در بده بستان قرار گرفتند.  آریاییها با خود اسب سواری، شلوار، فلزکاری، کباب گوشت، فرهنگ، زبان، باورهای شاد طبیعت- محور را به فلات آوردند. آنها با بومیان سفالگر، با چاههای اب برای آبیاری باغهای میوه و جالیزهای سبزی و ادویه آمیختند. کشور پهناور آریاییها آلیاژ فرهنگهای عرفانی دراویدی/ موهن جارو، تقدیری بابل، تضادی زرتشتی، بروج زودیاک ایلامی، طبیعتگرای میترایی، عینیگرای یونانی شد.  

فرهنگ. اعضای هر جامعه 2 نوع مناسبات باهم دارند: 1- داد و ستد محصولات مادی که اقتصاد آن جامعه است. 2- ارتباطات برای خواستهای ذهنی که فرهنگ آن جامعه است. فرهنگ شامل زبان، دین، آداب/رسوم، خوراک، پوشاک، ادبیات، هنر، ورزش، امور اجتماعی، قضایی، حقوقی، سیاسی، دولتی، نظامی، فولکلور بوده. ابزار تولید شعر بر روال آفرینش شعر اثرگذار است. فرد و فرهنگ با تغییرات درونی و بیرونی با دیگر افراد جامعه و فرهنگ های همسایه در داد و ستد سرمدی اند. این تغییرات را میتوان در روال 3 هزار ساله تطور شعر فارسی نیز دید. در فلات، با ورود آریاییها شعر هجایی، با ورود تازیان شعر عروضی، با ورود غرب شعر مدرن، با ورود اینترنت جهانی شعر پسامدرن نضج گرفت.

فرهنگ فلات در ورود آریاییها 40تیکه ای، ثابت و در سطح شبانی، دامداری، باغداری، کشاورزی، سفالگری بود. با ورود آریایها یک مرکزیت سیاسی، فرهنگی سراسری قوام یافت. اگرچه این مرکزیت در نقاط مختلف فلات هر چند سده در تفییر بود. یکی از دستاوردهای معماری فرهنگ ایرانی کاربرد تاقی برای سقف بود که در برابر سقف تیری / چوبی مصری/ یونانی بدعت موثری در معماری شد. اوج آنرا در تیسفون نزدیک رود دجله و بغداد از سده 1 ق.م. تا حمله تازیان و گرمابه کراکالا در ایتالیا در سده 2و 3م و سرانجام در معماری کاتیدرال کلیساهای قرون وسطای اروپا می توان دید. آغاز این بدعت معماری در ساختمانهای آجری/ گلی یزد امروزه هم دیده می شود.  وازه تیسفون با کاسفی، کاسپین، قزوین قرابت دارد. این شهر در سده 6م بزرگترین شهر جهان بود. تیسفون به تازی مدائن، بارمنی تیزبون است. معماری تاقی از یزد به تیسفون، سپس به فلسطین و کراکالا در رم به کلیساهای اروپا تکامل یافت. دراین معماری، سقف با تیر چوبی نبوده بلکه با آجرهای تاقی است که بسی ماندگار تر است.

زمینه ورود فرهنگ سامی در فلات با آزادی بردگان در فتح بابل، اکتبر 539 ق.م.، آغاز شد.  سپس در بازه هزاره بعدی، در مراوده با آشوریان و ایلامیان صاحب بروج 12 گانه زودیاک قضا و قدری در غرب فلات، کاربرد خط میخی نضج گرفت. پارسیان نخستین امپراتوری فراگیر فدرال با 20 ساتراپ/ شهرب/ خشثراپ ایالتی را بنیان گذاشتند.  اوج تمدن آنها در بنای سنگی تخت جمشید با کتیبه های پیروزی بجا مانده. ولی خانه های گلی کارگران آن نابود شده. آنها با دراویدیان ریاضت کش عرفانی، هندوان صاحب ادویه و ابریشم در شرق حتی با سکاهای آریایی در شمال شرق، ترکمنهای صاحب اسبهای راهوار در شرق دور داد و ستد داشتند.   

فرهنگ و زبان ایران از آغاز 40تیکه ای بوده؛ هیچگاه فرهنگ متجانس، واحد نبود. در این جامعه پر ملیت و قوم، هر دوره یکی از این اقوام غالب شده؛ ولی اقوام دیگر را در زبان و باورهایشان آزاد می گذاشت. 

خط دبیره، آرامی با عبری قرابت دارند. خطهای ارمنی، گرجی، یونانی، رومی هم بودند که منشاء در خط فینیقی لبنان داشتند. خط عربی و فارسی در 1400 سال پیش از روی خط عبری بین کاتبان/ ناسخان قراردادی با قلمها گوناگون کوفی، شکسته، نستعلیق مورد پذیرش قرار گرفت.  این خط در مکتب و مدرسه تدریس شد.  بخط دبیره، شعری از 1500 سال پیش بجا مانده؛ بنام درخت آسوریک. این شعر مناظره ای، بسبک پروین اعتصامی، بین درخت خرما و جانور بز است. چون درخت ماندگارتر از جانور است؛ در این مناظره درخت پیروز می شود. این شعر بطور شفاهی شاید چند هزار سال پیش در فلات برای آموزش کودکان بکار برده میشد. زیرا نقش رودرویی / مشاعره درخت با بز روی سفالینه هایی از شهر سوخته در موزه های مختلف واشنگتن، پاریس، لندن وجود دارند. شاید هنرمندی بتواند این شعر را با نرم افزار فلش پویانمایی animation کند.

با نرم افزار ویزیو، میتوان تخت جمشید، چغازنبیل، دیگر ابنیه های باستانی را تجسم تکمیلی کرد. از روی بقایای این ابنیه ها، نقشه هندسی رقومی/ ترسیمی آنها را با ابعاد متریک رسم کرد. با روشهای ریاضی بسطی/ برونیابی  extrapolationو الحاقی/ درونیابی interpolation نقاط افتاده در حجم را محاسبه کرده؛ سرجایش قرار داده تا از یک بنای مخروب بنای کامل را تجسم کرد. بعد با تکنیک walk-thru یعنی تغییر دیدگاه این تجسم و منبع نور به این ساختمان ایستای توی رایانه، پویانمایی را افزود تا کلیپ دیدن از بیرون ، راه رفتن در بنا و دیدن از درون را تجربه بصری کرد. نرم افزارهای AutoCAD, Visio, Flash را میتوان بکار برد. این محصول رنگی هنری را میتوان با گفتار و موسیقی آمیخته؛ در یوتیوب قرار داد تا در دسترس 1 بیلیون کاربر اینترنت در جهان قرار گیرد. 

شعر. مقوله شعر، زیر ادبیات که بخشی از فرهنگ است، قرار دارد. فرهنگ ابرسازه Superset ، ادبیات زیرسازه Subset ایست که شعر، نثر، داستان، نمایش، فیلمنامه، مقالات ژانرها/ بخشهایی از آنند. شعر عینیت توازن لحظه ای ذهن فرد با فرهنگ رایج عامه است. چون ذهن فرد و فرهنگ محیطی او در بازه زمانی تغییر می کند؛ لذا شعر هم پویا بوده؛ خود را در محتوا و شکل با جامعه محاط متناظر میکند. شعر فلات دوره ها، زبانها، سبکهای متعدد دارد. در این جستار تطور شعر فارسی در 3 هزار سال گذشته مرور می شود. از 3 هزار سال پیش، با ورود اقوام آریایی به فلات، شعر شفاهی نضج گرفت. از آثار ادبی ایلامی در جنوب، کاسپی حاشیه دریای خزر و دیگر نقاط فلات چیزی بجا نمانده. شعر جهان را از نظر وزن مبتوان به 4 نوع تقسیم کرد:

1- عددي Numerical –تعداد هجاها در هر سطر/ مصرع برابر اند. نمونه: شعر فرانسوي، ترکمن، ايتاليايي، گاتاهای زرتشت.

2- تكيه‌اي Accentual – تقطیع کلمه به هجا؛ شمارش تعداد تكيه‌ بر هجاهای هر سطر/ مصرع. نمونه: شعر انگليسي، آلماني.

3- كمي Quantitative - وزن ناشی از طول زمان يا بلندي/ كوتاهي هجاهاست. نمونه: شعر کلاسیک فارسي، سانسكريت/ ودیک هند، عربي، لاتين، يونانی.

4- كيفي Qualitative که Tonicلحنی هم نامیده می شود – ناشی از زير/ بم هجاها در سطر شعریست. نمونه: شعر چيني، ويتنامي. در فارسی زیر/بم هجا برای تفییر معنی بکار میرود.

شعر 3 هزار ساله فارسی را از نظر بنمایه فکری میتوان در 4 نوع مقوله بندی کرد:

1- پیشاکلاسیک آغازین که حاصل عواطف ساده شبانی شفاهی شاعر است. خط برای تجارت یا امور دیوانی-دینی پدید آمد. در نبود خط، شعر شفاهی شاید همراه با تکنوازی نی یا تار بود که برای گروههای همزبان عامی ترنم میشد. در این دوره موسیقی، چون چتر فراگیر آزاد از گویشهای محلی، برای اقوام گوناگون زبانی واحد بود که شادی/ غم مردم را با الحان/ ملودیها، ریتم/ وزن، ایقاع و آلات زهی/ بادی گوناگون برای همه فهم پذیر میکرد. وزن عروضی/ ایقاعی نظام یادیاری را تحکیم میکردند. قواعد لحن، ايقاع، ارتباط كلام با موسيقي، ابعاد و فواصل بين نغمه‌ها ریشه در کار گروهی یا بقول دالامبر 1783-1717 ضربه های پتک بر سندان یا همراهی پاروزنان کشتی دارد. هجا بخشی از کلمه است که در یک دم بتوان آنرا تلفظ کرد. نمونه: به، بز، رخش.

 شعر پیشاکلاسیک آغازین وزن هجایی همراه با قافیه ثابت مفصلی بود. محتوای آن را اخلاق، پند، تصویر چرخه زندگی، عواطف انسانی، تخیلات فلسفی پر میکرد. نمونه: گاتهای زرتشت، شعر عامیانه، لالاییها، ترانه های عروسی، مرثیه خوانی در غزا، تعزیه. در تصویری از مُهر سنگی در ایلام 4 هزار سال پیش مراسم دسته راه انداختن، کارناوال، تعزیه بخوبی مشهود است.  خون سیاووشان هم تغزیه دیگری است که از هزاره های دور مرسوم بوده. برخی داستانهای 1001 شب هم با نامهای فارسی شهرزاد/  سندباد و برخی داستانهای هندی مربوط به آغاز هزاره اول میلادی است.  

از تشابه زبانی گاتهای اوستایی با ریگودای هندی، پیدایش گاتها را می توان در بازه زمانی 1100- 1500 ق.م. تخمین زد. برخی اعتقادات در شمال شرق فلات با نامهای میترا/ خورشید، ایندرا/ آتش، وارونا/ باد، گیاه مخدر هااوما، دیو با اعتقادات ودیک هندی تشابه دارند. در برخی از ظروف سیمین/ زرین این اعتقادات کنده کاری شده اند. نمونه: جام تپه مارلیک.

گات= گاه= چم سرود= نت معنی میدهد. 3گاه، 4گاه در موسیقی ایرانی کاربرد نتی گات اند. گات به هندی گیت به عربی جیت/ جید و نهایتن به تجوید /قرائت قران با آهنگ ویژه خود می باشد که از قاریان نسلهای گذشته به اخلاف ترابری شده. نسک هم به نسخ مانند کندک به خندق از زبان فارسی به عربی وارد شده. اوستا و ودا بزبان ودیک هندی هر 2 بمعنای دانش اند. فرازهایی از گاتها را میتوان آورد تا وزن هجایی و قافیه بندی را نشان داد. گاتها اثر زرتشت در هزاره اول ق.م. وزن هجایی دارد.

البته گاتها سنتی شفاهی بود تا همزمان با کتابت انجیل، قرن 4-5 ب. م.، در دفاع از اعتقادات ایرانی، به کتابت رسید. روشن است که کتابت تحت فرمان مرکزی در یک نقطه جغرافیایی انجام می شود؛ مثلن در مداین، مقر ساسانیان در دیاله عراق. ولی سنت شفاهی با تداخل لهجه های محلی در خراسان، یزد، سیستان، ری، آذربایجان، کردستان، خوزستان، بوشهر، نقاطی در افغانستان، عراق، پاکستان، قفقاز، تاجیکستان امروز پراکنده بود. یا باید موبدان محلی را در مرکز جمع کرده یا از مرکز نماینده هایی به این نقاط فرستاده تا آثار شفاهی را جمع آوری و به مرکز آورد. در روال کتابت، مقایسه، فصل بندی، بیرون ریختن لهجه های محلی، متن کتاب دینی بیک زبان واحد و خط دبیره مکتوب شد. خط دبیره بر اساس خط آرامی/عبری قرار داشت. برخی از این کتب در مهاجرت پارسیان پس از حمله تازیان به گجرات و بهارستان هند برده شدند. این کتب خطی بجامانده بیشتر مربوط به هزاره 2م مسیحی اند. 

نمونه شعرهای هجایی. هدایت: دیشب که بارون اومد-/ یارم لب بوم اومد./ رفتم لبش ببوسم./نازک بود و خون اومد. این ترانه از 4 سطر، هر سطر 7 هجا در باره تصویر عشق شبانه روستایی است. نمونه های دیگر: شعر 4 لختی کرمانجی در خراسان بزرگ 1-2 هزار سال پیش. باران: شب که میشه یاکریم/ برای جفتش میخونه/ تو خنکی، رو پشت بوم/ عطر اقاقی ویلونه. این ترانه هم 7 هجایی و باقافیه است. یکی از شاعران جوان شیراز، خساره، ترانه های هجایی موفقی در وبلاگ خود دارد. 

از 300 سال پیش با کوچ کردها به خراسان شعر، موسیقی و رقص کردی در خاور فلات تکامل یافت. در شعر کردی خراسان/کُرمانجی، بروزن دورانجی، 3 قالب هجایی پیدا شد: 3خشتی/ لختی از 3 مصراع 8 هجایی قافیه دار تشکیل شده؛ پس این گونه شعر کوتاه در 24 هجا ست. این قالب بازمانده نو خسروانی سده 5 تا 6 میلادی در تیسفون است. نمونه: واچی به ژنو واچی باله/ کریه سری مه خیاله / ئوغه تی مه بی وی تاله. برگردان: ای زن با چه قدی و چه بالایی/ در سرم خیال توست/ لحظه‫هایم بی تو تلخ است. لو قالب دوم است که دارای مصراع های نابرابر می باشد؛ جایگاه قافیه نیز در آن ثابت نیست. پس لو نوعی شعر آزاد کوهستانی است که وزن و قافیه در آن ثابت نمی ماند. قالب 3م بانگی است که وزن و قافیه ثابت ندارد؛ آنچه به آن وحدت ساختاری می دهد ملودی و لحن خواندن آن می باشد.  موضوع شعر بانگی درباره سوگ است. زنان بر مزار عزیزان این نوع شعر را می خوانند. در هر 3 قالب، شعر عینی و حسی است؛ اگر ذهنی هم شود ذهن در خدمت عین و عاطفه است.

لالاییها و 4پاره ها نیز 2 قالب محبوب شعر کوتاه کهن فارسی اند. دومی در زبور و مزامیر مانوی نیز کاربرد دارد. این 2 نوع شعر اغلب هجایی و باقافیه بوده؛ گاهی هم وزن تکیه ای accented  مانند انگلیسی دارند. هدایت برخی از این گونه اشعار کوتاه را در اثارش گردآوری و گاهی مانند 3قطره خون ابداع کرده است. پس از استیلای تازیان بر فلات در سده 7 و  8م، این 2 قالب خود را در رباعی بحر هزج مثمن مکفوف محذوف/ مقصور  و 2بیتی در بحر هزج مسدّس محذوف/ مقصور، یعنی مفاعیلن مفاعیلن فعولن/ مفاعیل بازتولید کردند. ابوسعید ابوالخیر، عمر خیام، باباطاهر عریان کاربرد این 2 نوع شعر کوتاه را باوج رساندند.  پس در 2 هزاره گذشته، شعر کوتاه در فلات از 2، 3، 4 سطر /مصراع / لخت تشکیل می شود. البته در شعر دری، بیت دو مصراع دارد، برای سنجش اوزان و قالبها. شعرهای 2 لختی/ سطری در لندی پشتو و لیکوی بلوچی هم وجود دارند.

شعر کوتاه مورد علاقه عوام و کودکان نیز می باشد. پس از پیروزی ایران در لاهه در 1951با ملی شدن نفت، این شعر در کوچه و خیابان خوانده میشد: آب اومد و آب اومد./ دکتر مصدق اومد./ باکشتی نفت اومد. امروزه هایکو و طرح، 2 قالب شعر کوتاه، در فارسی هوادارانی دارند.  هایکو از ۱۷ هجا در 3 خط که 2 تا پنج تایی، یکی هفت تایی اند تشکیل شده.  

2- کلاسیک از 1000 سال پیش، با ورود فرهنگ سامی تازیان تثبیت شد. این شعر با قواعد ثابت اوزان بازتاب کنترل شرقی و تبعیت فرد در جامعه ایستای قرون وسطا را بوضوح نشان میدهد. ابزار تولید شعر با کاغذ، قلم، نی، پر، جوهر بود. خطا در کتابت منجر به نسخه های متعدد میشد. بازار ناسخان/ کاتبان شهرهای بزرگ در بازتولید این نوع شعر برای اشراف و تجار رونق داشت. اوزان عروضی بر تمام تمهای حماسی، تغزلی، مرثیه، مدح، طنز، اروتیک محاط بود. نمونه ها: آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا؟/ او ندارد یار بیار چگونه بوذا؟ - ابوحفص سغدی سده 3م هجری.اوج شعر کلاسیک در شاهنامه فردوسی، رباعیات خیام، غزل حافظ، مثنوی مولوی، خمسه نظامی دیده می شود.  شعر کلاسیک به 3 مکتب رئالیسم خراسانی نمونه رودکی/ فردوسی در سده 4- 6 هجری، رمانتیسم عراقی سده 7- 10 هجری با نمونه سعدی / حافظ، سمبولیسم هندی سده 12- 14 هجری با نمونه بیدل/ کلیم کاشانی در زمان و جغرافیا تقسیم شده. رک: دکتر جنتی عطایی، مکتبهای شعرکلاسیک فارسی. 

3- مدرن. در سده 19م با درگیری با دول عثمانی، روسیه، انگلیس و فرهنگ غرب، تحول عظیمی در فرهنگ فلات ایجاد شد. حول و حوش انقلاب مشروطیت، با ورود فرهنگ غربی در شعر، نخست محتوا به روز شد تا مسایل اجتماعی، ملی، طبقاتی را در بر گیرد. شعر مدرن دریچه مشرف بمیدان سیاسی و حقوق قانونی برای فرد باسواد شهری بود.  صنعت چاپ از غرب برای کتب خطی ناسخان/ کاتبان برای اشراف/ بازرگانان را با تکثیر/ تصحیح در دسترس عوام گذاشت. صنعت چاپ نخست در بوشهر، تبریز، تهران، اصفهان براه افتاد.

برای اولین بار بخاطر روابط فراگیر و جمعآوری آثار گذشتگان در نسک، نسخ، ورژن های مختلف یک ژانر ادبی هم بنام تصحیح آثار قدما پدید آمد. استادان این ژانر چون ربیان یهودی به مقایسه، اشراق، تصحیح متون خطی در دست بنا بسلایق فردی سالها وقت صرف کردند. با مقایسه ورژنها، اراده به یک نسخه "معتبر" کرده؛ گاهی با ممیزی و کج سلیقگی معلم اخلاق روستایی بخشهایی از کتب عتیق را سانسور کردند.  نمونه: تصیحح آثار سعدی بوسیله فروغی که بخش اروتیک کتاب را بنام عفت عمومی سده 20 در تهران حذف کرد.  

لایه های ممیزی بمرور بر شعر مدرن فشارآور شدند تا جاییکه کمی بعد از انقلاب مشروطه این نوع شعر از نفس افتاد. نمونه شعر مدرن/تجدد در آثار: پروین، یزدی، عشقی، لاهوتی، ایرج، عارف، بهار، دهخدا. سپس در شکل، با استعداد و پشتکار نیما، ابداعات فراوانی مطرح شدند.  

نیما برخی بحور عروضی را حفظ کرد ولی با ترک تکرار قافیه و طول مساوی سطر شعری، چاشنی کردن حس فردی شاعر، شعر فارسی را متحول کرد. آنرا به زبان محاوره نزدیک و از زبان کتبی سنتی دور کرد، ورود واژه ها/ مفهاهیم فرنگی و بومی را تسهیل کرد. بجای گفتن مونوتون/ یکنواخت نشان دادن تصویری/ پویا را برگزید. لذا از این زاویه به شعر آغازین و مکتب خراسانی رجعت کرد؛ از مکتب عراقی و هندی دور شد. نمونه شعر تصویری نیما: در چنین وحشت نما پاییز/ که ارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن/ در فراق رفته ی امیدهایش خسته می ماند./ می شکافد او بهار خنده ی امید را ا ز امید.

شعرنو با بدایع استعاره ای جدید و نمادگرایی از ممیزی با ذهن سنتی قِصِر در رفت.  شعر نیمایی را اخوان بخوبی خصیصه بندی کرده؛ بدایع آنرا واشکافی کرد.  شعر نیمایی برخلاف ظاهر نردبانی / متقارن و محتوای مطلق گرای شعر کلاسیک از نظر بصری پلگانی و از نظر محتوا اجتماعی نقادانه با مسایل کنکرت امروزی است. در شعر گذشتگان فرد/ معشوق مشخص نیست. مانند نقوش سربازان پلگان تالار آپادانا که نوعی/ تیپیک همشکل حجاری شده اند. تنها تفاوت در پوشاک، کلاه، هدیه آنها است. در آثار نظامی اگرچه نامهای خاص برای شخصیتها بکار رفته ولی آنها هم نوعی/ تیپیک هستند. روان و ظاهر آنها فردی نیست.

در شعر نیمایی تصویر مقولات کنکرت دست بالا را دارند. روستا مطلق نبوده؛ یوش است. استبداد کلی نیست؛ رضاخان، پادشاه فتح، در راس قلعه متحجر سقریم است. هراس از نظام پلیسی، فرار آزادیخواهان مانند لادبن، برادر نیما، در برخی شعرها پارانویا را با عناصر محیطی مشخص تصویرنمایی میکند.  اگرچه سنت گرایان در آغاز با حمایت دولت در نشریات خود شعر نیمایی را تمسخر کردند.  در دراز مدت آنها به تاریکخانه تاریخ انداخته شدند.

نیما، هدایت، سهراب، فروغ علاقه به نقاشی، هنر حسی در تقابل با کلامی شعر، داشته؛ در طرحهای خود روی حس بصری لمحه/تاکید میکردند. شاملو، اخوان علاقه به موسیقی داشته؛ بویژه اخوان روی حس سمعی در شعرش اصرار میکرد. شعر نو خیلی زود از دهه 20 ببعد 2 شقه شد: شعر عروضی نیمایی، شعر منثور شاملویی. شعر شاملو روی مفهوم انسان در شرایط مشخص جامعه بیقانون زوم میکند؛ این انسان را در رابطه ای در حال پویش با طبیعتی همدرد/ سمپاتیزان و مبارزه ای مدنی با استبداد تصویر می کند. رویدادها، شخصیتها، همه تناظر با واقعیت در جامعه ای خاص در زمانی ویژه دارند؛ آنها مطلق و مجرد نیستند- چون روایتهای 1001 شب، امیرارسلان، 40 طوطی. آنها از تجربه بلافصل خود شاعر به شعر در می آیند. 

شعر تعهد تاریخی است. از گذشته های دور شعر گرایش به تعهد در برابر نیروهای قهار طبیعی، سیاسی، فرهنگی داشت. اصولن شاخه شعری ماندگار شعر تعهد است که از اعصار گذشته بدست اخلاف رسیده. از هزاره 1 ق.م نمونه: زرتشت: ستيز من تنها با تاريكي است./ و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛/ فانوس می افروزم. تا قصاید خاقانی با مطلع هان ای دل عبرت بین،/ از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان.  این سبک شعر در گذشته هم وجود داشته؛ سیف فرغانی نمونه ای متعالی است. فرغانی در توبره کشی آبادیهای ایران بویسله ایلغار مغول  قصیده خود را این گونه آغاز کرد. هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد. خوانش این شعر درتاریخ تکرار شده؛ نوعی آرامش به مصیبت دیدگان می دهد.

شعر تعهد جهانی است؛ اردوگاه گسترده ای با نامهایی چون مایاکوفسکی، لورکا، ویتمن، برشت، نرودا، حکمت، محمود درویش، یانیس ریتسوس، سلطانپور، شاملو. شعر تعهد یکی از شقوق مهم شعر جهانی است. شعر تعهد این گروه شاعران جهان وظیفه ضبط/ کرونیکل پروسه خونین مبارزه و تهییج نیروهای بالنده اجتماعی را بعهده داشت. شاعران متعهد این مبارزه ی نابرابر - از نظر قوا ولی ظفرنمون از نظر راهکار/ استراتژی- را برای اخلاف انسان در جهان انجام دادند. بیانیه شعر تعهد بقول شاعر اسکات، یو مکدیارمد Hugh MacDiarmid "سازمان نوین و آگاه اجتماع" است. این سنت در زبان انگلیسی با شللی در سده 19 آغاز شد. شعر تعهد طیف گسترده ای را در بر دارد- از وجدان آگاه شاعر، دوری از دربار صاحبان قدرت، منزلت، ثروت، بیان پلیدیهای صاحبان زور، زر، تزویر تا مبارزه برای عدالت اجتماعی.

4- پسامدرن. این نوع شعر منطبق بر رهایش ذهن شهروند از اعتقادات سنتی و کاربرد ابزار دیجیتال تولید سریع می باشد. با ورود رسانه های فراگیر مانند ماهواره، اینترنت، تلفن همراه، آیفن، رایانه حاوی موسیقی، ایمیل، وب جهانی، رایانه های چندرسانه ای صوتی/ متنی/ تصویری بیسیم، شعر پسامدرن شکوفان شد. این نوع شعر منثور، به فکر نزدیکتر، به فردیت شاعر وفادارتر، مملو از ابداعات کلامی، با ابزار ضبط / ترابری سریعتر عینیت می یابد. باید توجه داشت که شعر منثور همیشه وجود داشته؛ ولی در شعر مدرن، شاملو موفقترین شاعر نثری است.  

شعر نثری کنترل آرایه های ادبی سنت را که در نیمکره راست مغز اند کنار گذاشته، مصالح شعر را مستقیم از حافظه حفاری کرده؛ شبکه اراده آنرا به مشعر آورده؛ در بخش زبانی نیمکره چپ مغز پردازش میدهد. این نوع شعر مستقیم از فکر خام بوده؛ کمتر بوسیله سنت آرایه های ادبی دستمالی میشود. شاملو گفت که او شعرش را پیرایش/ آرایش نمی کند؛ همان ورژن اول را از فکر به کاغذ می آورد. روشن است که مغز راست اخوان خمیر شعر را هی مشتمال/ ورز داده؛ برای وزن/ قافیه، بقول بناها 4پاره در تاقی جاسازی میکند، تا شعر مانند کیک عروسی مجلل خوش ریخت و مزه شود.

ادامه دارد..

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:19  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: مونولوگ درونی

ستيز من تنها با تاريكي است. و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛ فانوس می افروزم. - زرتشت

مونولوگ درونی

دکتر بیژن باران 

خلاصه. باخود فکر کردن طبیعی است؛ ولی باخود حرف زدن شاید غیرعادی باشد. در ادبیات هر 2 اینها در ظرف 2-3 هزار سال گذشته بکار رفته اند. حرف زدن یک انسان میتواند باخود، یک سویه، یا با دیگران باشد. هر کدام از این رفتارها نام ویژه خود را دارد. در زبانهاهای غربی مونولوگ را برای تک گویی، سخنرانی را برای یکسویه گویی و محاوره را برای تعامل کلامی با دیگران مقوله بندی کرده اند. تک گویی میتواند گفتاری یا نوشتاری باشد. در هر 2 صورت راوی متکلم واحد است. ادبیات، هنری کلامی است که 7 ژانر/ نوع مختلف را در بر میگیرد: شعر، نمایش، داستان، فیلم، رسانه های سمعی/ بصری، خطابه، ارتباط گیری مجازی. در شعر معمولن مخاطب راوی، خواننده است. در نمایش راوی میتواند با حضار یا با شخصیتی غایب حرف بزند. داستان میتواند تحریر گفتار /فکر شخصیتها، شامل خود راوی، باشد. فیلم تصویر فکر یا رویداد است. خطابه به سخنرانی، موعظه/ روضه خوانی، نطق تقسیم شده. در این نوع بیان کلامی حضار ساکت/ صامت اند؛ می تواند برخط در زمان واقعی باشد یا در گذشته باشد. نوعی خطابه عوامانه پرده داری، نقالی، بخشهایی از تغزیه است. در این نوع روایت، راوی باکمک ابزار بصری/ نقاشی، حرکات بدنی – بویژه در شاهنامه خوانی – تخیل حضار، اطلاع قبلی حضار از داستان راوایت را یک سویه، بدون مشارکت مخاطبان – اجرا می کند. ارتباط گیری مجازی خود به پالتاک شامل تک گویی یا پانل/ گروهی، بلاگ فردی/ هئیتی، گپ/ چت 2 یا چند نفره در مکانهای گوناگون تقسیم می شود. در این جستار رئوس تک گویی و کاربرد آن در ادبیات واشکافی می شود.   

*

مونولوگ monolog واژه یونانی بمعنای تک گویی/ نویسی، در برابر محاوره با شخص دیگر یا گفتگوی 2 طرفه، می باشد. هجای اول در کلمات مونوپل برابر انحصاری یا تک منبع یا مونوریل بمعنای قطار تک خطی بوده؛ لوگ نیز همریشه با لغت، لُغُز، لوژیک/ منطق است. مونولوگ سخنگویی بیوقفه و طولانی بوسیله یک شخصیت در درام می باشد؛ شکلی از درام است. تک گویی می تواند درونی بوده یا بیرونی با حضار یا شخصی غایب باشد. معمولن تک گویی بیرونی برای حضار ساکت خطابه نامیده می شود.

فرق درام/ نمایش با فکر/ حرف در حرکات بدن است که در درام این حرکات موکد با گفتن همراه اند. معنی دیگر درام مهیج، پرحادثه، شورانگیز است که بیان یا با رویدادها یا با عواطف شدید همراه است. در مونولوگ شخصیت افکار خود را بصدای بلند، مستقیم به یک شخصیت دیگر یا حضار، بیان می کند.  کاربرد مونولوگ موقعی است که نویسنده میخواهد به درون افکار و احساسات شخصیت رسوخ کرده آنهارا برملا کند. این را راوی دانای کل هم میگویند. 

مونولوگ درونی مترادف با صدای درونی، کلام داخلی، ندای/ نهیب وجدان، جریان سیال ذهنی، متکلم واحد، نجوای با خود، فکر با کلمه، باخود حرف زدن می باشد. مونولوگ درونی یک وسیله تکنیکی در روایت است که اندیشه های یک شخصیت را در زمان حال، با حذف علامتهای انشایی مانند افعال کنشی و نقل قول، آفتابی می کند. واژه مونولوگ در پژوهشهای علمی، اجتماعی هم بمعنای کنکاش نوشتاری در یک موضوع واحد است.  نمونه: مونولوگ/تک نویسی در باره زبان تاتی.  

مونولوگ درونی، برخلاف جریان سیال ذهنی، دستور زبان را مراعات کرده؛ تک گو برای خودش حرف میزند. لذا جریان سیال ذهنی با جملات طولانی، بدون علامتهای انشایی، جمل جویده جویده، ساختار شکنی نحوی، ترکیبات کلامی من درآوردی، تداعیات متعدد/ مهجور تحریر می شود. این وسیله، مونولوگ، از درون افکار و احساسات شخصیت را باز میکند؛ زیرا آنچه خواننده در می یابد آنست که شخصیت به خودش میگوید. این تکنیک از انواع روایت سنتی منجمله تکلم باخود soliloquy متمایز است. در تکلم باخود، شخصیت رو به حضار کرده؛ افکار و احساسات خود را با آنها درمیان میگذارد. در مونولوگ شخصیت تک گو خواننده یا شخصیت دیگری را در داستان مورد خطاب قرار میدهد. شکسپیر  شگرد ادبی مونولوگ را در نمایشهای خود مرتب بکار می برد. نمونه: هملت، مکبث، رومیو و جولیت.    

نجوای باخود در سطح آگاهانه برای حل مسئله ای یا نیمه آگاهانه در رویا و فعال کردن حافظه دراز مدت انجام می شود. وقتی کسی می گوید، "درباره اش فکر میکنم" را میتوان مونولوگ درونی یا حرف زدن باخود بزبان مادری – چه بلند چه صامت- انگاشت. گاهی باخود حرف زدن برای تمرین سخنوری هم بکار میرود. روزنامه نگاری از برنارد شاو، طنز نویس انگلیسی، پرسید: آیا راست است که شما باخودت بلند بلند حرف میزنید؟ شاو پاسخ داد: بله. هرازگاهی آدم باید باکسی داناتر از خودش صحبت کند!

قرائت متن کتبی بدون مستمع هم گاهی باصدای بلند برای از برکردن متن کاربرد دارد. این را دانشجویان برای ازبر کردن دروس طبیعی، شیمی، تاریخ بکار میبرند. شاملو عادت داشت دیدن شعر را زمزمه کند. گاهی هم فرد بهنگام خواندن یک کتاب آنرا بیصدا مرور میکند، یا با زمزمه نجوا میکند، یا بصدای بلند قرائت می کند. در 2 نوع آخر، فیدبک صوتی از راه گوش به حافظه صوتی وارد میشود.

فیدبک برای بخاطر سپردن موثر است. مدار برگشت feedback بمعنی مدار اتصال خروجی یک سیستم به ورودی آن می باشد. تکنیک مدار فیدبک در نوآموزش برخی عضلات در انجام وظیفه نوین بکار می رود. مثلن انگشتان دست مصنوعی متصل به بازو با فعال کردن عضله کتف بحرکت در می ایند. نمونه فیدبک: مدار بصری موقعیت دست را برای تعیین حرکت بعدی دست بسوی کلید برق بر دیوار به مغز میرساند.  

در تکنیک خواندن پرسرعت، یادگرفته میشود که تلفظ کمصدا را بیصدا کرده؛ عضلات دهان را غیرفعال نگه داشته؛ تا سرعت خواندن یعنی رویت/ درک تعداد کلمات در هر دقیقه بیشتر شود. روشن است که سرعت عصب مغز از عضله اعضای جانبی بدن بیشتر است. با این تکنیک مثلت بروکا در مغز چپ برای تولید صدا غیرفعال میماند. تنها مثلت ورنیکه برای فهم کلمات فعال میشود.  مراقبه صدای درونی را آرام میکند؛ فردی را که سرش پر از فکرهای درهم برهم است آرامش می بخشد.

مونولوگ درونی گاهی آگاهانه برای سازماندهی فکرهای مربوط به حل مسئله ای یا بخاطر سپردن یک لیست طولانی بکار می رود. گویا مونولوگ درونی ناخودآگاهانه برای تحکیم حافظه دراز مدت و رویا بکار میرود. کودکان در آغاز با صدای بلند می خوانند؛ سپس بآنها آموخته می شود صامت بخوانند؛ معهذا در این دوره از تکامل زبانی آنها، بهنگام خواندن، تارهای صوتی خود را نیمه فعال می کنند. آدمهایی که تازه سواددار شده اند؛ در وسط خیابان، تابلوی مغازه را بلندبلند می خوانند. درحالیکه یک تحصیلکرده متن را با نگاه میخواند.

در فارسی خواندن هم واژه مبهمی است: بمعنای آوازخوانی، قرائت با صدای بلند، مرور متن بطور صامت، صدا زدن کسی، و مفهاهیم دیگر می باشد. شاید ترکیبات آواز خواندن، بلند خواندن، یواش/ ساکت خواندن برای رفع ابهام در زبان مدرن فارسی پیدا شده اند.

علت تولید این جملات درونی در فرد در برخی موارد نامشخص است. جنون، کابوس، توهم شنیدن، صدای وحی عارضه هایی هستند که فرد صدایی بدون منبع بیرونی را می شنود. شنیدن صدای درونی شبیه شبح، بنظرامدن، رویاست که شبکه های عصب حسی سمعی یا بصری تحریک/ فعال میشوند؛ بمثابه ورودی به مشعر یا نامشعر قلمداد می شوند. مشعر این ورودیهای کاذب/ موهوم را چون سیگنالهای واقعی پردازش می دهد؛ ادراک می کند؛ به دیگر شبکه های عصب مغز فرمانهای مربوطه را ارسال می کند. مثلن در خطوط و رنگ چهره فرد تغییراتی در رابطه با صدا پدید می آید. سگ فکر خود را با حرکاتی در سر بروز میدهد- فکر غذا لبهایش را می لیسید؛ فکر تکه گوشت در دست صاحب از کجا آمده به ظرف در دست دیگر صاحب نگاه میکند؛ فکر گوشیدن صدا سرش را بسوی صدا برمیگرداند.

در داستان وقتی فردی فکر یا دست طرف دیگر را می خواند؛ این اصطلاح برابر با شنیدن مونولوگ درونی طرف دیگر بوسیله فرد اول می باشد. این بدان معنی است که طرف با صدای بلند فکر می کرده؛ پس فرد اول، فکر طرف را می خواند/ می شنود/ می نویسد. در اینجا علامت تقسیم / برای مترادفات بکار برده شده.

انواع مونولوگ. 4 تا از مونولوگهای مهم بقرار زیرند:

1- مونولوگ غرایز یا ادراکات. در شعر تغزلی خصوصی، حافظ و مولوی این تکنیک را باوج رساندند. در این جا مشاهدات اجتماعی، روانشناسانه، شگفتیهای فلسفی/ عرفانی، حالات اروتیک عاشق در یک موقعیت خاص مطرح می شوند. نمونه: صلاح کار کجا و من خراب کجا/ ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا/ دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس/ کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا/ چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را/ سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا.. مولوی: خود را به تکلف دگري ساخته‌ام/ تا خوش باشد آن ديگري را که منم..

2- مونولوگ کمیک. اکنون به بذله گویی سرپایی stand-up comedy در تلویزیون و کلوپها بسیار عامه پسند است. بذله گو نشسته/ ایستاده جکها را ردیف می گوید.  حضار هم ریسه میروند. نمونه: باب هوپ، جی لنو، جری ساینفلد. گاهی این نوع خود رابه درام نزدیک میکند. نمونه: مارک تواین و گریسن کیلر Garrison Keillor در آمریکا؛ هردو طنز اجتماعی را برای بهبود جامعه بکار می بردند.

3- مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک. در اینجا تک گویی پنجره ای باز به زندگی خصوصی فرد می شود. الیوت در غزل عاشقانه آلفرد جی پروفراک 1915 این شگرد را بکار برده. این مونولوگ کنایه دار با نقل قولی از دوزخ دانته آغاز می شود؛ این بیانگر زندگی جهنمی پروفراک است. عنوان تغزلی شعر با محتوای دوزخی آن در تضاد قرار دارد. در این شعر یک شهروند مدرن، تنها، مردد در باره ظاهر پریشان و دنیای درونی خود تک گویی میکند. خواننده این شعر افکار این شهروند را می شنود. ساختار شعر ظاهرن مغشوش است؛ ولی با تکرار ایده های اصلی  مانند "من و تو" میخواهد مطرح کند که همراهی خواننده با این شهروند بفهم مسایل او کمک میکند.

بگویم، در غروب از کوچه‌های تنگ گذر کرده‌ام

و مردانِ تنهایی را دیده‌ام با پیراهن‌های آستین بلندشان

خم‌شده از پنجره، در دودِ آبی پیپ‌هایشان؟{3} 

دکتر کامیابی رساله ای در مقایسه شعر الیوت و فروغ نشر کرده: شعر فروغ بیانگر تجربه شخصی خود اوست. او همواره به عنوان اول شخص در خلال اشعارش حضور دارد؛ معمولا تنها صدای حاضر است. الیوت بیانی نمایشی {مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک} بکار می گیرد تا با استفاده از صداهای مختلف و متنوع، بی درنگ با خوانندگانش ارتباط برقرار کند. یعنی الیوت، برخلاف فروغ که بطور اساسی قضایا را شخصی و ذهنی می بیند، از شخصیت پرهیز می کند. ذهنی گرایی فروغ، در واقع، ریشه در محیط عرفی وی دارد؛ همچنین از اسلام ناشی می شود که سنت رایج در جامعه اوست.{1}

بیشترین نوع شعر درجهان شعر تغزلی در برابر مرثیه و حماسی است.  در شعر تغزلی مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک بخش مهمی است. نمونه: سیلویا پلاث در شعر بانو لازارس 1962 مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک بکار برد. نمونه: من اینرا دوباره کرده ام/ یک سال در هر دهه/ اینرا مدیریت کرده ام-/ .. و من زنی با لبخند./ من تنها 30 ساله ام./ و من مانند گربه 9 بار برای مردن دارم..  در این شعر سیلویا در شکل راوی و شخصیت متکلم با خودش حرف می زند. زندگی خود را با تصاویر قوی مرور میکند. همزمان فروغ هم مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک را در شعر ای مرز پر گهر با طنزی تلخ و رئالیزم نقادانه گزنده ای بکار می برد.

 فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم

خود را به نامی، در یک شناسنامه، مزین کردم

و هستیم به یک شماره مشخص شد

پس زنده  باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران

 

دیگر خیالم از همه سو راحتست

آغوش مهربان مام وطن

پستانک سوابق پرافتخار تاریخی

لالایی تمدن و فرهنگ

و جق و جق جقجقهء قانون ...

آه

دیگر خیالم از همه سو راحتست.

 

از فرط شادمانی

رفتم کنار پنجره، با اشتیاق، ششصد و هفتاد و هشت

بار هوا را که از غبار پهن

و بوی خاکروبه و ادرار، منقبض شده بود

درون سینه فرو دادم

و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری

و روی ششصد و هفتاد و هشت  تقاضای کار نوشتم

فروغ فرخ زاد  

 در بخش 1 بوف کور، هدایت مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک را بکار میبرد. توجه شود که در فراز زیر طول یک جمله یک پاراگراف است. جملات کامل با واوهای مکرر بهم وصلند؛ بجای اینکه با نقطه ختم شوند. اینرا run-on یا بیان بیوقفه بدون مکث می نامند که راوی برای عدم تلف وقت در مکث یا التهاب درونی پشت سرهم وراجی میکند. او هم مانند آلفرد جی پروفراک نوشتن این شبه-اتوبیوگرافی را  کمکی برای فهم زندگی خود می انگارد:  

من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم،  شاید بتوانم راجع به آن یک قضاوت کلی بکنم؛ نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم- چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند – فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زبرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم – سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه مینویسم با اشتهای هرچه تمامتر می بلعد- برای اوست که میخواهم آزمایش بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.. 

داوودی در باره بوف کور هدایت می نویسد: در آنکه برای سایه‌اش می‌نویسد مخاطبی ندارد. بوف کور تا زمانی که لحن {زمزمه} آن از طرف خواننده کشف نشود، خواننده ندارد. هدایت خواننده‌اش را فریب می‌دهد (مگر همه‌ی نویسندگان فریب نمی‌دهند؟) با بی‌اعتنایی و تظاهرکردن به آن که دل مشغول ‌تر و درگیر‌تر از آن است که متوجه حضور کسی باشد، زمزمه‌اش را می‌بافد تا مخاطب گوشش را نزدیک بیاورد و با حواس جمع به این پچپچه‌ی انگار بی‌انتها گوش فرا‌دهد. اگر هدایت این داستان را با لحنی {شگرد ادبی غیر از مونولوگ شبه-اتوبیوگرافیک} دیگر می‌گفت نمی‌دانم کسی گوش می‌داد یا نه. اما شک ندارم لحن {شگرد روایت} دیگری جهان دیگر‌ی را برملا می کند.{2} در این فراز لحن برابر تکنیک مونولوگ است.

4- مونولوگ دراماتیک. صفت دراماتیک بمعنی نمایشی، اجرایی، رفتار پرآب وتاب بخش مهمی در تئاتر می باشد. این صفت از اسم دراما که بفارسی درام بمعنی ماجرا ست مشتق شده. در اینجا ناطق/ متکلم حضار یا شخص 3می را مخاطب قرار می دهد. در داستان و نمایش برای پیشبرد روایت، شخصیت پردازی، درک بهتر احساسات یک شخصیت بکار می رود. آلبرت کامو در سقوط با یک سری مونولوگ دراماتیک بشکل اعترافات شخصیت داستان؛ سقوط از منزلت یک وکیل پاریسی به شبگردی در ناحیه چراغ قرمز آمستردام را بیان میکند. محسن حمید، نویسنده پاكستانی، در رمان بنیادگرای ناراضی 2007 یک مونولوگ طولانی را بکار میبرد. چنگیز، قهرمان داستان، خاطرات خود را در آمریکا و پاکستان با وجوه چندگانه شخصیت خود در 2فرهنگ مختلف، در یک کافه روباز در لاهور، برای یک ناشناس آمریکایی برملا میکند. این مونولوگ با نمادگرایی و کلام مهیج روایت داستان را از ظهر تا شب در بر می گیرد.

گاهی در نمایش، شخصیت متکلم شروع می کند باخودش حرف زدن. در ادبیات کلاسیک، اغلب یک شخصیت تاریخی یا تخیلی یک خطابه غرا برای توجیه احساس، عمل، یا خواست خود اجرا می کند. معمولن مونولوگ برای مستمعان ساکت است که کلام سخنران تحت تاثیر شرایط خاصی بیان می شود. در 2 نمونه زیر خاقانی و فرغانی با مهارت تام حرص و خشونت قدتمداران را تقبیح میکنند:

هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان

بر دیده‌ی من خندی، کاینجا ز چه می‌گرید/ گریند بر آن دیده، کاینجا نشود گریان

خاقانی ازین درگه، دریوزه‌ی عبرت کن/ تا از در تو زین پس، دریوزه کند خاقان

 

سیف فرغانی: هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب/ بر دولت آشیان شما نیز بگذرد..

ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف / یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

دکلماسیون نوعی مونولوگ دراماتیک یک شعر منظوم برای شنوندگان است. در این نوع اجرا احساس سخنگو تاثیر بر شنونده را زیادتر می کند. دکلماسیون باخودحرفزدن بصدای بلند نیست. شاملو و فروغ دکلمه های شعری خوبی از خود بجای گذاشتند.

در فارسی، سنت نمایشی/ تعزیه تحت تاثیر رجزخوانی پهلوانی بر سبک مونولوگ اثر گذاشته. گاهی در فرازهای روضه خوانی نیز شگرد مونولوگ نمایشی برای به گریه در آوردن حضار بکار می رود. اصولن پدیده روضه خوانی خود نیاز به جستاری مفصل و مستقل دارد. مونولوگ دراماتیک کوششی است تا تمام داستان، با بیان بخشی از آن، توسط راوی انجام شود. این شگرد کوششی است تا وجوه متمایز نمایش را وارد شعر کند. پس می توان 3 وجه مونولوگ دراماتیک را خلاصه کرد:

1-     یک شخص، که معمولن خود شاعر نیست، در یک خطابه تمام شعر، مربوط به موقعیتی مشخص و لحظه ای تعیین کننده، را قرائت می کند.

2-     این شخص با یک یا چند نفر دیگر مراوده دارد. ولی حضار تنها از دید یک ناطق واحد رفتار و گفتار آن یک یا چند نفر را دریافت می کنند.

3-     نویسنده/ شاعر کنترل تام در انتخاب و جمله بندی راوی ناطق دارد تا خلق و خوی راوی ناطق را برای خواننده جذاب کند.

جریان سیال ذهنی

تحریر فکر در گذشته تحت کنترل مشعر و آرایه های ادبی، حدود 200 تا منجمله جناس صوتی/ قافیه، قرار داشت. در سده 20م با تحریر فکر خام یک ژانر ادبی بنام جریان سیال ذهنی پدید آمد. تحریر فکر خام شخصیت/ راوی بی رودروایسی انجام می شود. گاهی راوی در التهاب، تحت مخدرات یا مشروبات، یا دارای عارضه ژنیتک می باشد. لذا بیانش با حالت عادی/ نرمال تفاوت بسیار دارد؛ لکنت زبان دارد، جویده جویده/ هول هولکی میگوید؛ گوش نمی کند؛ برافروخته است. جریان سیال ذهنی نوعی مونولوگ درونی است که با شکستنهای قواعد نحوی و علامتگذاری درک نثر را مشکل می کند.

در این سبک فکرها و احساسات حسی تکه تکه شده شخصیت، روی جمله بندی اثرگذار اند. در اینجا جریان فکری ناطق بیشتر در ذهن او بکلام در می آید؛ بخش مغز چپ مستقل از مغز راست در رابطه مستقیم با حافظه فکرهای خام را بدون پردازش ابراز می کند. اصطلاح جریان سیال ذهنی توسط یک روانشناس/ فیلسوف نخستین بار در نقد ادبی بکار رفت. او برادر هنری جیمز نویسنده سده 19م بود که دیدگاه، مونولوگ درونی و راویان نامطمئن را در داستانهای خود بکار برد.  

شکل نویسش. تحریر جریان سیال ذهنی بدون ویرایش، بدون ساختار، بدون مکث/ وقفه است. در این سبک ادبی، یک شخصیت تخیلی احساسات/ افکار خود را در جریان تداعی نه زنجیره منطقی تحریر میکند. گاهی این منجر به مهمل گویی می شود. ولی الگوی طبیعی آن در محاوره روزمره افراد منشاء دارد. معمولن پایان محاوره بجایی می رسد که ربطی با آغاز آن ندارد. هیچکدام از طرفین صحبت، بعدا در مرور مصاحبت گذشته، علت چرخش صحبت خود را نمی توانند بیاد بیاورند.

جریان سیال ذهنی مهمل گویی، یا تداعی کلامی یونگی نمی باشد. تداعی کلامی Jung یک بازی کلامی است که روانشناس کلمه ایرا نام میبرد. سپس مریض هر تداعی که بذهنش میرسد تلفظ می کند. از روی این تلفظها، روانشناس پی به توجه مرکزی ذهن مریض مثلن خودکشی، ترس، اضطراب، توطئه می برد. جریان سیال ذهنی در ادبیات، فیلم، نمایش هم برای پیشبرد روایت و هم برای باخود حرفزدن یک شخصیت مهم است. جریان سیال ذهنی را حتی میتوان در مقالات، جستارها، آثار غیرتخیلی اجتماعی هم بکار برد.  

بحث اصلی این است: در یک جمله، مفصل/پاراگراف، فصل داستان تعدادی فکر بصورت جزء /آجر وجود دارد. تسلسل فکرها نیاز به ساختاری دارد که بین 2 فکر در جمله، 2 مفصل در صفحه، بین 2 فصل در داستان رابطه برقرار کند. ساختاری که این اجزاء را باهم ترکیب میکند، چیست؟ پاسخ باین پرسش 2 تاست.

1-     منطقی که میتواند زمانی، مکانی، مقوله ای/کارکردی باشد. نمونه:

2-     تداعی که میتواند اتصال شبکه های عصب حافظه زبانی در 3 وجه کلمه یعنی تلفظ، نویسش، معنی باشد. در شعر جناس صوتی، ارجاعات تاریخی، استعارات بصری را میتوان نام برد. حافظ: کشتی نشسته گانیم ای باد شرطه برخیز/ باشد که باز بینیم دیدار آشنا را. تکرار 5 بار ش در این بیت صدای شرشر آب را تداعی میکند.

 نمونه های ادبی جریان سیال ذهنی. یادداشتهای زیرزمینی داستایوسکی 1864، آنا کارنینا تولستوی 1888 آثار سده 19م این سبک اند. بجنگل پا نخواهیم گذاشت اثر دوژاردن Dujardin اولین داستان در کاربرد این شگرد است.  ولی آثار مشهورتر اولیس جیمز جویس 1918، برج نور ساحلی ویرجینا وولف 1927، خشم و هیاهو ویلیام فالکنر 1929 ، تریلوژی/ ثلاثه ملوی ساموئل بکت 1951 ، سقوط آلبر کامو 1956، منفصل اغوز آتای Oğuz Atay 1972، مرگ یزدگرد بهرام بیضایی 1982 ، سبکی نامبسوط هستی میلان کوندرا 1984 می باشند.     

منابع

http://www.nasour.net/?type=dynamic&lang=1&id=474 1

http://www.khalil.blogspot.com/2004_06_24_archive.html ۲

 ۳ http://khalil.blogspot.com/2007_03_27_archive.htm

 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 3:23  توسط بیژن باران  |