تبليغاتX
شهر شعر

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

دکتر بیژن باران: ادبیات افغانستان

 این هفته 4 نمونه از ادبیات غنی افغانستان کنونی بزبان دری/ فارسی آورده شده اند: جاوید فرهاد، شاعر و منقد ارزنده؛ خالد نویسا، طنز نویس تیزبین و مولف داستان؛ خالد حسینی، رمان نویس پرآوازه انگلیسی زبان؛ زنده یاد لیلا صراحت روشنی، شاعر و کنشگر پرشور.  امید است که در آینده این روند با نمونه هایی از ادبیات آذری، کردی، ارمنی، گیلکی، آشوری، عراقی، سوری، پاکستانی به فارسی ادامه یابد.

####

جاويد فرهاد در ۱۳۴۸ در کابل به دنيا آمده است. سال هایی را در ايران به سر برده؛ از يکی از دانشگاه های ايران لسانس ادبيات فارسی دارد. او سالی چند در پشاور با موسسات مختلف مشغول کار بود، از جمله مدتی مدیر مسوول ماهنامه مسير بود. او پنج دفتر شعر به نام های دست بر گسترهء هيچ، عاشقانه تر از عاشقانه ها، مثل من تنهایی من، لحظه ها را بتکان و غزل های برای غزل؛ گزينه های پژوهش ادبی به نام گرما سنجی کوچک در ايوان بزرگ فرهنگ، چیز های از دل در باره ی بیدل، جلد اول برگردان شعر های اردو به فارسی بنام تازه های از سرزمین تاگور به نشر رساند است. قرار است جلد دوم اين برگردان در همين آواخر به نشر برسد.

جاویدفرهاد:

زبان و هویت         

زبان، باز گوکننده ی هویت انسان و جامعه ی منوط به وی است.

مناسبات اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی انسان که به گونه ی همه ای این ها بر می گردد به هویت وی ، در بستر زبان شکل می گیرد و در فرآیند نوشتار ویا گفتار، می توان- تاحدی- به درک این هویت دست یافت.

 بی تردید، درک هویت انسان بر بنیاد روش شناخت شناسی ، تنها در حوزه ی هویت تاریخی و فرهنگی وی شکل نمی گیرد ، بلکه حوزه های دیگرهویت مانند: هویت سیاسی ،هویت روانشناختی ، هویت فلسفی و...از موارد یست که از طریق زبان به درک نسبی از هویت انسان کمک می کنند.

 رابطه ی زبان و هویت:

همان گونه که در بحث نخست اشاره شد ، شناخت هویت انسان توسط زبان، یکی از روش های مهم برای شناخت نسبی از هویت وی است (چه این شناخت در زمینه ی فرهنگی باشد وچه در زمینه های تاریخی ، سیاسی ، فلسفی وغیره).

 شکل گیری روند رابطه ی زبان با هویت ، مساوی به شناخت نسبی ازخود هویت است که در زمینه های مختلف به لحاظ معرفت شناسی درک ما را از هویت انسان پدید می آورد.

 زبان در فرآیند باز گویی هویت :

زبان در فرآیند باز گویی هویت به دو شیوه عمل می کند: اول به شیوه ی گفتاری ( زبان گفتار)و دوم به شیوه ی نوشتاری ( زبان نوشتار ) .

 در زبان گفتار آن چه از زبان گوینده شنیده می شود ، بازگویی هویت انسان در مرحله یی از شناخت است ؛ یعنی از طریق زبان گفتار درک ما از هویت پدید می آید و شناخت ما از هویت انسان شکل می گیرد . گاهی هم امکان دارد درک و شناخت ما از زبان گفتار ، درک و شناخت صوری – و نه ماهوی یا باطنی- از هویت باشد؛ اما به هر حال چیزی که دروند زبان گفتار شکل می یابد ، درک فردی ما از هویت انسان در فرآیند بازگویی این هویت است.

 با مثال ساده یی می خواهم این بحث را جدی تر دنبال کنم : زبان گفتار، افزون بر این که بازگو کننده ی هویت انسان در زمینه های متعدداست ، مقایسه یی برای درک کژی ها و نا درستی های گوینده نیز محسوب می شود، یا به زبان روشن تر "عیب و هنر" گوینده را به لحاظ ظرفیت فردی در هنگام گفتار نیز می رساند ؛ یعنی این که :

 "تامرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد"

که بدون تردید درک همین عیب و هنر در هنگام گفتار (زبان گفتاری) به نحوی باز گو کننده ی بخشی از هویت گوینده است که به شناخت بریده یی از هویت انسان ( چه صوری وچه درونی) می انجامد؛ اما زمینه ی تعمیم زبان در فرآیند باز گویی هویت در شیوه ی دوم (زبان نوشتار) برای درک از هویت انسان گسترده تر است ؛ زیرا مطالعه ی زبان نوشتار به گونه ی ژرف ، فرصت بیشتری را برای شناخت از هویت انسان در زمینه های اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی ، تاریخی ، فلسفی و موارد دیگر فراهم می سازد.

 زبان نوشتار افزون براینکه بازگوکننده ی نوعی هویت ادبی انسان است ؛ درک ما را از روش فکری و هویت فلسفی انسان نیز تقویت می بخشد. هنگامی که مثنوی مولانا را به زبان نوشتار می خوانیم ؛ تصوری از هویت فلسفی ، تاریخی ، سیاسی ، اجتماعی انسان آن روزگار که به زبان مولانا سخن می گوید، در ذهن ما نقش می بندد ؛ شایدهم شکل گیری روند این تصور در ذهن همه ای ما یکسان و همانند نباشد و بربنیاد روشن هر مونتیکی از متن ، هرفردی درک چند گانه وچندگونه یی از آن داشته باشد ؛ اما چیزی که در فرآیند خواندن زبان نوشتار از آن دستیاب ما می شود ،درک ویژه به مدد تصور برای شناخت از هویت انسان است.باتوجه به این فرضیه در برخورد با مثنوی شاید به دوروش از شناسایی هویت نایل آییم : یکی درک هویت نسبی از مولانا و دیگر شناخت هویت  نسبی انسانی که به گونه یی مولانا به ما نشان می دهد ؛ اما به هرحال در هر دو روش شناخت ، سرانجام با مطالعه ی زبان نوشتار، به شناخت هویت انسان از طریق زبان می رسیم.

 انگیزه های فلسفی زبان و هویت:

زبان، همان گونه که بازگو کننده ی هویت های فرهنگی ، تاریخی ، سیاسی و ...انسان است، ابزاری برای درک هویت فلسفی انسان نیز پنداشته شده ؛ زیرا به مدد زبان است که بزرگترین و مهم ترین دغدغه ها و آرای فلسفی در هنگام گفتار و نوشتار ارایه می شوند.

 زبان در حوزه ی دریافت فلسفی ظرفیست که مظروف آن هویت فلسفی است ؛ یعنی در روند رابطه ی زبان با هویت ، بسیاری (ونه کل) از تصورات و اندیشه های فلسفی انسان از طریق زبان شکل می یابد و سپس هویت فلسفی او را می سازد.

 کلیت انگاری این مساله در بستر زبان با توجه به مقوله ی نسبیت گرایی به خاطری قابل رد است که در برخی از موارد، زبان به حیث ابزار یا ظرف فلسفی ، توانایی برتابیدن و ارایه همه ای مفکوره ها را ندارد و بسا مواردی به لحاظ فلسفی وجود دارد که زبان از بازگویی آن در چارچوب هنجاری خودش قاصر است و بازنمایی آن در شکل زبان به عنوان هویت فلسفی انسان، با دشواری و نا گزیری ها همراه است.  

چیزی که در پایان این بحث می توان به آن اشاره کرد ، درک نسبی هویت انسان از طریق زبان است؛زیرا زبان باز نمود زمینه های متعدد هویت انسان برای شناخت بیشتر ازوی است و روشی است که بدون مطلق انگاری کمک مان می کند تا به گونه ی نسبی درک خود را از انسان و هویت وابسته به او، گسترش بدهیم.

 از جاوید فرهاد تا اکنون شش مجموعه شعر، دو کتاب نبشته های پژوهشی در زمینه ی ادبیات و نقدشعر، بر گردان شماری از شعرها و تأ ملات فرهنگی اززبان اردو به فارسی نشر شده است.

او باجدیت درزمینه ی شعر و نگره های ادبی کار می کند .

 جاویدفرهاد: بخشی از مصاحبه با ماندگار

مولفه های شعر پست مدرن کدام ها اند؟

پاسخ: افزون بر نگاه متفاوت ، ساختار شکنی،معنا گریزی، چند صدایی (پلی فونی) و تصویر اسکیزوفرن را از مولفه های اساسی شعر پسامدرن دانسته اند.         

«کنت شروود» در مقاله ی «سیزده پیشنهاد برای نگرش به شعر پست مدرن » (ترجمعه ی فدروس ساروی)اشاره های جالبی برای شناخت از شعر پسامدرن دارد که من به گونه ی فشرده به چند  موردآن، اشاره می کنم :

"در شعر پست مدرن هیچ تاکید و امتیاز خاص برای «بیانگر»بودن وجود ندارد، تاکید روی «فرایند تولید » است نه «محصول».

 در شعر پست مدرن نوعی اکراه برای نظم دادن به سطربندی،

فرم،صدا و گوینده از طریق اراده ی مستقیم ویا حتی «تصورکردن» آن وجوددارد.

حرف،کلمه ،سطر، کلیت شعر، کتاب، الگوهای صوتی، ابعاد صفحه ی کاغذ و حتی حبنس کاغذ همگی در خدمت شعر هستند و یک شعر پست مدرن می تواند فعا لانه از تمامی این سطوح، معنا بگیرد."

 از ویژه گی های دیگری که  برای شعر پست مدرن بر شمرده اند، رد روایت های کلان و به جای آن حضور خرده روایت های دیگر در شعر است .توجه به رویکرد های «اروتیسمی» در شعر پست مدرن را نیز می توان مولفه ی دیگری برای شناخت آن پنداشت .

می خواهم در این گفتگو به این نکته تاکید کنم که درک مفاهیم و مقوله های پست مدرنیستی چه درحوزه ی شعر و چه در حوزه ی فلسفه ،بسیار دشوار است و فهم دقیق از مسأله پست مدرن، مستلزم شناخت ژرف و ریاضت بیشتربرای فهم درست آز آن است.

 برای آشنایی بیشتر بخشی از یک غزل پست مدرن «سید مهدی موسوی » را با هم می خوانیم:

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقت رفتنت باشد...

مردهم گریه می کند وقتی،سر من روی دامنت باشد

بکشد دست روی تنهاییش ،بکشد دست ازتوو دنیات

واقعا"عاشق خودش باشی،واقعا"عاشق تنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی،به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی ...دوستت عاشق زنت باشد»

http://www.darakht.blogfa.com/post-155.aspx

####

خالد نویسا

داستان نویس جوان و خوش تکنیک افعان، دو مجموعه داستان کوتاه "فصل پنجم" و "تصورات شبهای بلند" نوشته است. اولین رمان خود "آب و دانه" را در 1386 چاپ کرد. این رمان با درونمایه اجتماعی به انعکاس مصایب ناشی از خشکسالی در سالهای گذشته می پردازد. یکی از نوشته های مطایبه آمیز او در زیر آمده.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/story/2007/05/070520_s-khaled-book-review.shtml

شعر وب لاگی افغانی

شعر انواع گوناگون دارد. عمده ترین آن شعربلند و شعر گرد است . از اختلاط این دو به قدرت خدا شعری پدید می آید و در بعضی از ویب لاگ ها نشرمی شود . البواسیری در کتا ب « الشعرالوبلاجیه الافغانیه » اش می نویسد که این گونه اشعار در پیوند با یکی از این حالات شاعرانه خلق می شود :

1 - شعر جوششی : که خود الهام گردد و جوش بزند و سر کند  وهمچو اسهال یا سلس البول شاعر را درسرایش آن دخل واختیاری نباشد و هر بیتش به وزن و آهنگ و مفهوم لوحهء ( دکان فیته فروشی دل آغای فیته فروش) باشد. در این حال شاعرپیوسته شعری می گذارد. گویند شعر هایی  که با این طرز پدید می آیند مثل باد های روده گانی گاه قافیه دارد و گاه ندارد .

2- شعر کوششی : که ابیات و رکن ها بدون الهام و به زور و کوشش سروده شود  وچونان بخت برگشته یی که در وضع نامبارک قبض دست ها را بردوسوی  دیوارهای  بیت الخلاء می گذارد ودیده گان را سیاهی می دهد ، شاعرنیز دست هایش را بردو سوی  کله می گذارد، فشارمی آورد و آف و رینش می کند. اغلب این نوع اشعار به وزن لوحهء ( فروشگاه بزرگ قاری میرعبدالسمیع محبت زاده) سروده می شود.

3- شعر نوششی : که کسی بعد از تبادل افکار با بوتل، کاغذ و قلم گیرد و مصدر خذمت به عوام کالانعام گردد.

4- شعر گوششی : که کسی شعری ازدیگری بشنود و احساساتش نعوظ کند ومجبور شود که طبع رابیازماید و بگوید من از که پس ام؟! در این حال ، مفهوم منطقی به زور ایمان  دنبال وشعر به مفهوم لوحهء ( فروشگاه چاه عمیق و کندن کاری و لوازم آن)* سروده می شود. مثالی از این نوع شعر:

                         بیا ای هموطن گل کاری کنیم شهر را آباد کنیم                  

                         خانهء صیاد براندازیم  به آهو قفسی بنیاد کنیم. 

5- شعر پوششی: که یکی در کل ،شعر یا دفتر دیگری را تحت پوشش قرار دهد، بچاپد و چاپ کند. در نثرو مقال آن را  تتبع گویند.

6 -   شعر چوششی : که کاش می توانستیم تعریفش کنیم.

* تمام این لوحه ها در کابل موجوداند.

چند نظر از خوانندگان تارمای او نیز در این جا می آیند.

نویسنده: امان پویامک خانه ی فرهنگی اشراق سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت: 16:58سلام به داستان نویس ماه!

چی حال داری عزیز! گاهی فکر میکنم ای همه فاصله یی که آدما ره از هم دور ساخته دروغی ست، اگر دور از امکان هم باشد در مورد من و شما شاید همی باشه که گفتم…

مه مجموعه ی ره بنام « عطر نان» آماده ی چاپ ساخته راهی استم امیدوارم خودت اولین خواننده اش باشی …

در مورد به نوشته ات بعد مینویسم حال به اندازه ی کافی پرگپی کردم.

همیشه سلام وب سایت

نویسنده: سهراب سیرت سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت: 20:30هههههه عجب دسته بندی ی خیلی جالب .... ولی باید بگویم که اگر در کابل همه ی این ها است ولی در بلخ همه جوششی هستند .... خیلی کم از انواع دیگر اش سراغ داریم ....وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: پشنبه 3 فروردین1387 ساعت: 14:22سلام و بعد :

الحق که چنین است والی شایان هم شاعر میشد!!!!

نویسنده: یاسر محسنی یکشنبه 4 فروردین1387 ساعت: 12:10سلام استاد نویسا ! نوشته هایتان را دنبال میکنم .نمیشه کپی کرد برای تلوزیون برنامه ساخت ؟  با نوشته ی " دین بومی "بروزم . ببین چطوره .وب سایت

نویسنده: یاسر محسنیجمعه 9 فروردین1387 ساعت: 14:37سلام نویسای عزیز . خوب استین ؟ .. خب همان شعر چوششی را هم تعریف کی می کردین دیگه فک نکنم در فضای آزادی بیان افغانی کسی چیزی بگوید ... مگر اینکه خودتان ... ! اما نوشته ی جالبی بود مرا یاد نثر های جلال آل احمد انداخت !

با " بنیاد گرایی دینی در افغانستان "برزوم .وب سایت

نویسنده: نویساسه شنبه 13 فروردین1387 ساعت: 18:23با لاخره غضب یکی از شاعران وبلاگی جنبید.... اما دوست عزیز مخاطب من که شما نیستید!

نویسنده: عزیز علیزادهچهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت: 2:16درود نویسای عزیز!

نمیدانستم که در نوشتن طنز هم چنین ظرافت کاری های داشته باشید. واقعا هم که چنین است، امید واریم که تمام این شاعران جوششی و چوششی روزی به آفرینش سروده های بپردازند که بازهم خالد نویسا به نقد همه جانبه آنها بپردازد. نویسا باشید همیشه وب سایت    پست الکترونیک

نویسنده: شهرنوش یکشنبه 12 خرداد1387 ساعت: 15:8سلام

بدون اجازه کاپی اش کردم. طنز دیگر تان را در کابل نات هم دیدم. یعنی در لست طنز نویسان معاصر شامل شدید بخواهید یا نخواهید. راستش میخواهم برای تان کتابی بفرستم. ساده ترین راه ممکن را برایم نشان بدهید

موفق باشید وب سایت

نویسنده: عتیق سه شنبه 6 اسفند1387 ساعت: 16:25عزیزم، خالد،

مانند همیش سرشار از الهامی و پر از کلام... می خندانی و می گریانی. قلمت همچنان پررنگ از لبخند بماند و پرزهر از بی نییرنگی!پست الکترونیک

نویسنده: احمد رشاد محسن دوشنبه 10 فروردین1388 ساعت: 16:57سلام استاد گرامی!

مطلب واقعاَ دلچسپ بود. من قبل از این به آدمای انگشت شماری که با آنها یا از قبل آشنا بودم و یا هم در جایی تازه آشنا میشدم به خود این جسارت را میدادم که آدرس وبلاگم را برای شان بدهم تا از آن دیدن کنند و نظری ارائه کنند اما الحق که دیگر این جرئت را ندارم چون گیج مانده ام و دنبال جواب این سوالم که اشعار من از کدام گروه اند.

باز هم خیلی عالی بود

موفق باشدپست الکترونیک

نویسنده: ابراهیمزاده شنبه 19 اردیبهشت1388 ساعت: 19:49سلام و عرض ادب خدمت محترم نویسا !

از روی تصادف امروز صفحه دل شما را باز کردم انواع شعر را به مطالعه گرفتم

من که شاعر نیستم به مرحمت خدا از این رده بندی خارجم

نگاهی به وبکده حقیر بیاندازید خالی از فیض نخوا هد بود

دوست شما ابراهیمزاده

تبادل لینک هم میتوانیم

این بیت هم از شاعریست که به همین ارتباط نوشته است

دماغ من زشعر شاعران نو خرابیده

که تابوت سخن را تا به قبرستان کشانیده

ز لنگر خانهء اشعار من ناف زمین رفته

که قوغ آتش فکرم فلاطون را ذغالیده

سمارق باش واز لاف وپتاق باغبان بگذر

در این دنیای بی غم هرکه لافیده نه بافیده

 

خالد حسینی

نویسنده افغان آمریکایی، زاده 1965 در کابل. صاحب رمان بادبادک باز، در 2003  جزو یکی از پرفروش ترین رمانهای جهان بود. فیلمی هم از روی آن تهیه و پخش شد.

####

 

لیلا صراحت روشنی

۱۳۳٧- ۱۳٨۳ زاده شهر چاریکار / پروان – وفات در هلند، مقبره در کابل.

در ۱۳۵٩ ش در رشتهٔ زبان و ادبيات فارسی از دانشگاه كابل دانشنامهٔ ليسانس گرفت. سپس   تا ۱۳۶۵ در ليسهٔ/ دبيرستان مريم آموزگار بود. او با تاسیس کانون نویسندگان جوان مربوط به انجمن نویسندگان افغانستان، عضو شورای مرکزی انجمن نویسندگان افغانستان شد. در حکومت مجاهدین، ۱۳٧٢ ، معاون ریاست امور زنان بود؛ نشریهٔ "ارشاد نسوان" را دوباره - که دوره اول نشر آن به حاکمیت شاه امان‌الله در آغاز سده 20م برمی‌گردد – راه انداخت. در ضمن، کانون فرهنگی "رابعه بلخی" را پایه‌گزاری کرد. لیلا چند ماه پس از تسلط طالبان، ۱۳٧۵، از کابل راهى پيشاور /پاکستان؛ سپس به هُلند پناهنده گشت. او در هُلند مسئولیت نشریهٔ حوا در تبعید، ارگان نشراتی انجمن زنان افغان، رابعه بلخی، و نیز تارنمای آثار و مراودات خود را بر عهده داشت تا برای دست‌یابی به جهانی که نام زن مساوی نام انسان است، باشد.

لیلا از ۱۳۵۰ به سرودن شعر آغاز کرد؛ آنها را در نشريه‌های داخل و خارج از کشور به چاپ رساند. شعر او مملو از صمیمت، شور، زیبایی، آزادگی، روانی بوده؛ همتای او در تهران فروغ فرخزاد است. دانشنامه ادب فارسی نوشت‌: "شعرهای صراحت روشنی از زبانی صميمانه و انديشه‌ای ژرف برخوردار است. تعبيرهای نو و شورانگيز در شعر او ديده می‌شوند. درك روشن وی از لحظه‌های سياه تاريخ سرزمينش و مردمی كه سالها به انتظار بهار، عشقها و آرزوهايشان به دار تعصب و كينه‌ورزی آويخته شده و صدايشان برنكشيده می‌ميرد، چنان است كه گاه شعرهايش را از هرگونه تفسير بی‌نياز می‌سازد." از ليلا چهار مجموعه شعر به نشر رسيد؛ نمونه ای از شعر او، با بال زهره ، در زیر می اید:

  1. طلوع سبز
  2. سنگ‌ها و آیینه‌ها
  3. شب و دو باره شب
  4. در تداوم فریاد

با بال زهره

اگر چه باز نبينم به خود كنار ترا

عزيز ميشمرم عشق يادگار ترا

تو رفته اي به دياران ِ دور و من هر شب

به بال ِ زهره بگيرم ره ء ديار ِ ترا

صفاي صبح بهاري كجا به من بخشد

نسيم گرم نفس هاي عشقبار ِ ترا

تويي سخاوت ابر ِ بهار ، باران شو

كه جان تشنه ء من دارد انتظار ترا

ز شوره زار ِ تنم لاله ميدمد ، اي يار !

اگر دو باره ببيند دلم بهار ِ ترا

          از در تداوم فرياد ، چاپ كابل ، 1370

http://lailasarahat.persianblog.ir/

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 23:9  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: نقدشعر و نقاشی ناهید سرشگی

تخیل و الهام خود را کنار مگذار؛ برده مدل {واقعیت} خود نشو.  رویت ستاره ها مرا به رویا می برد. – ون گوگ، 1853- 1890 ، نقاش هلندی، نویسنده شهوت/ شور زندگی براساس 902 نامه، با 800 نقاشی و 800 طرح. در حیات خود نتوانست حتی یکی از کارهایش را بفروشد؛ اکنون گران ترین تابلوها، به قیمت 135 میلیون دلار هر کدام در 2006 ، بقلم مو/ کاردک اوست.

نقد شعر و نقاشی ناهید سرشگی

دکتر بیژن باران

تبلور فکر به کلام و نقاشی از پیش از تاریخ در حیات هنری انسان وجود داشته. البته رقص و موسیقی را هم باید افزود. نقاشی جانوران از ماقبل تاریخ، از 32 هزار سال پیش، در غارهای انسان نشین جنوب  اروپا و شرق آفریقا دیده می شود.  سپس این رابطه در تاریخ در سنگنبشته ها و سنگنگاره های خاورمیانه از تمدن ایلامی و هخامنشی تا آثار مانی و ارژنگ عینیت داده شده.  در مینیاتورهای شاهنامه و دیگر آثار منظوم بویژه از سده ی 17م ببعد درآمیزی شعر و نقاشی بطور دل انگیزی بچشم می خورد. 

در شعر نو هم دست داشتن ادیبانی چون نیما، هدایت، فروغ، سپهری در نقاشی به الویت دادن جنبه بصری شعر نو تاکید می کند.  باید توجه داشت که یکی از الویتهای هنر جنبه عاطفی – چه احساسها چه محرکه ها- است که بیانگر صداقت در هنر است. باید گفت بروز عواطف در هنر ضامن صمیمت آن است.  زیرا هر شارلاتانی با زبان بازی و بازار گرمی تزویرات خود را می تواند ارایه دهد.  تنها عواطف اند که نیت خالق را به مخاطب برملا می کنند.  شعر، نقاشی، موسیقی، رقص، مجسمه، فیلم، تیاتر، کلیپ/ عکاسی مالامال از عواطف اند.  نامه های شورانگیز وان گوگ با نقاشیهای گرانبها و شخصیت او رابطه مندند. پس منبع اصلی هنر عواطف است که در اشکال گوناگون هنر تحقق می یابد.  عواطف هم رابطه با شخصیت هنرمند دارند.

*

در عصر مجازی سده 21م هنر در همزمانی اینترنت فرامرزی تجلی می یابد.  موزه های هنری آثار خود را در اینترنت بازسازی کرده اند. با این رسانه های دیجیتال است که می توان آثار متنی – چه کلام شعری چه شکل نقاشی- ناهید سرشگی را واشکافی کرد؛ با این هنرمند ارجمند و پویا ارتباط ایمیلی داشت.  نقد آثار هنری، ادبی، اجتماعی ناهید سرشگی را می توان در 4 بخش زیر انجام داد:

1-      بلاگ

2-      نقاشی

3-      شعر

4-      نشر 

1- بلاگ. در بلاگ این گرامی بزرگوار میتوان سخاوت شخصیتی، توان اجتماعی، دامنه فرهنگی، نبوغ هنری، گستره ادبی را که همه آنها صور تبلور انسانیت هنرمندند دریافت. پس شاید بشود که شخصیت والا و استعداد هنری او را در 4 مقوله فوق بترتیب رصد کرد. طارا بلاگ ناهید است. در طارا داستانها، متنهای ادبی، سپید، دستنوشته، دسته بندی نشده، نظرات بینندگان پایگاه در رابطه به آثار هنری یا انتشاراتی را نیز میتوان یافت. آرشیو مطالب از آبان 84 تا آبان 88 ، پیوندها، بلاگهای ادبی و سیاهه شاعران مورد نظر صاحب بلاگ نیز آمده اند.

 

سرشگی، متولد ۱۳۳۶ تهران، غير از نقاشی، کار شعر و داستان هم انجام می‌دهد. چاپ دو مجموعه شعر «همزاد» ۱۳۷۹، «جهان دو کلمه» ۱۳۸۰ ، دو مجموعه داستان کوتاه «۳۱۹» ۱۳۸۲ ،  «از آسمان که کم نمی‌شود» ۱۳۸۴ از جمله فعاليت‌های ادبی او به شمار می‌روند. اما بيشتر از هر حوزه‌ی ديگر با بوی رنگ و بوم و قلم عادت و زيست دارد. اين زيست نيز همواره در تابلو های او به تصوير کشيده شده‌اند. سرشگی کار حرفه‌ای هنر را از دهه‌ی پيش آغاز کرد.  در طی اين سال‌ها شاهد فعاليت‌های ادبی و هنری او در مطبوعات و مجلات حرفه‌ای کشور بوده‌ايم. سبک نقاشی وی «سبک منريسم» است. او روی الياف خشن گونی کار می‌کند. الياف پرزدار و دورگه‌ی گونی گاهی پس‌زمينه‌ی زنی عصيان‌گر می‌شوند، گاهی طفلی در رحم مادر..nahid503.persianblog.ir/ 

بیوگرافی، فروشگاه، دریافت کتابها 3 بخش دیگر پایگاه اند. در بخش بیوگرافی، تلخیص زندگی ادبی، نظرات شاعرانه، کارهای نیکوکارانه هنرمند آمده: عضو کانون نویسندگان ایران، کانون هنر های تجسمی ایران، صنعت گران پارسیان، صنایع دستی و میراث فرهنگی، مدرس نقاشی در نیکو کاری رعد به صورت افتخاری. دراینجا نیز می توان حضور او را در 5 نمایشگاه انفرادی دید: مرکز نیکو کاری رعد- زمستان ۸۰ که فروش آثار به نفع کودکان بود، فرهنگ سرا ی بانو- زمستان ۸۲ ، نگار خانه شیث- تابستان ۸۴ ، مجتمع پارسیان- زمستان ۸۵ ، فرهنگ سرای کوثر- زمستان ۸۶ ، سازمان یونسکو- اردیبهشت۸۷.

جهان مجازی به انتگراسیون/ تجمع هنرها و مهارتهای فرد کمک کرده؛ آنها را در معرض داوری کاربران وبی قرار می دهد. لذا سری به پایگاه رسمی ناهید سرشگی، طارا، محل تجمع گالری، شعر، صدا، دریافت کتاب زده تا به درک جوانب شخصیت این هنرمند پیشرو نایل شد.  نخست روی گالری با 86 نقاشی کلیک کرده. http://www.sereshgi.com/blog/

2- نقاشی. نخستین بارزه نقاشی ناهید الویت موتیف سر زن، رنگ نارنجی، زیرمتن subtext در وجنات سر و حرکت در تابلوها است. خصیصه دوم در این تابلوها شلوغی کلان پایتخت و جهان سده 21م می باشد. این شلوغی نه تنها در مساحت طولی- عرضی تابلو میباشد؛ بلکه با پرسپکتیو در عمق هم چون مهره های دومینو پشت سرهم قرار گرفته اند. سرها با دهانها یا چشمهای بسته در میان حجمهای مستطیل شهری بیننده را بفکر وا میدارند.

نقاشی هنری صامت است؛ شعر هم همین. شاید گفته های سرهای این تابلوها در شعرهای سرشگی بیان می شوند. آیا بین پاره ای از این تابلوها و شعرهای ناهید رابطه ای وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش نیاز به کنکاشی مبسوط در نقاشیها و اشعار هنرمند دارد؛ تا ارجاعات، دلالتها، مصداقها، القائات، 2سویگی بین یک نقاشی و یک شعر مشخص، قیاسها، اشارات حفاری شوند. شاید بتوان رابطه بین اجزای 2 تبیین هنری نقاشی و شعر را با واسطه، نشانه ها، نماد، استعاره، همنشینی، جانشنینی، مجاز، کنایه، ابهام، ایهام، مجاز مرسل، طنز دریافت.

این همزمانی ارایه گالری و شعر در پایگاه طارا منبع نفیسی برای کنکاش در مناسبات نقاشی و شعر می باشد. سبک کار آفرینش ناهید را می توان در حالت روحی و فکری سوژه ها، واقعیت هندسی چهره و تن آنها با چینش کلمات تمیز داد. واقعیت پردازی در حیات مات Still Life را در آثار نقاش نامدار مشروطه خواه، کمال الملک می توان دید. ولی انسان دارای عواطف شادی، غم، کنجکاوی، اشمئزاز، خشم، ترس می باشد که در سیب و گلابی وجود ندارند. دیگر این که چهره و تن در کون و فساد ناشی از گذشت زمان ند؛ در حالی که عواطف جهانشمول، مستتر، محرک در سر انسان جای دارند.  سیب گرد، سرخ، شفاف است؛ ولی تنهایی، غم، ستم را چگونه می توان تصویر کرد؟ این جاست که سرشگی با خلاقیت عواطف شامل احساس، حالت، محرکه را به دام می کشد.   

نقل قولی از دوست دیرین خود، علی اصغر قره باغی، در باره سهراب شاید کمک به این توضیح کند: سپهری سایه بلند و درازی است كه روی شعر نقاشی ما افتاده. سهراب هیچ ابایی نداشت كه نقاشی را فدای شعر كند؛ گاهی اجازه می داد تا شعر برگرده نقاشی سوار شود. علی اصغر قره باغی، تحلیل و بررسی آثار سهراب سپهری، عصر دوشنبه ۱۲ دی 1386 ، گالری شماره ۲۵ موزه هنرهای معاصر تهران.

برعکس نقاشی تنهایی خلوت طبیعت سهراب، نقاشی ناهید در باره انسان در شلوغی است. بکلامی مشخصتر می توان گفت: در آثار رنگین ناهید، سر زن با تمام خطوط تاریخی حس، زیبایی، ستمدیدگی، زایش، زندگی نمایان می شود. ناهید هنرمندی حساس، باوجدان، اجتماعی می باشد. شاید با تاکید بر خصایل جهانشمول زنانگی او- مانند هوشمندی، مدارا، ارتباط گیری، حیات، شادی، غم، شور، شکیبایی، شیرینی بتوان تابلوهای پرشور اورا مد نظر آورد.  

3- شعر. شعر ناهید فریادهای فروخورده است که در کمینه گی کلمات پرسرعت روی صفحه تحریر شده اند. از این زاویه، قلت کلمات در سطر شعری با کثرت موتیفها در نقاشی در تقابل قرار دارد. شاید این نشان می دهد که ناهید پرچانگی را دوست ندارد . بقول مولوی اهل قال نیست. او اهل غور، احساس، کار مثبت است. این را در بخش 4 این نقد میتوان بخوبی دید که ناهید حراف حرفه ای نبوده؛ انسانی اهل کار و عمل است. او هنرمندی با سخاوت و  منصف است که کمک به دیگران بخشی از شخصیت اوست.

او سکوت تابلوهایش را در شعر با متنی اشاره ایی مستند می کند. اگرچه جمل کوتاهند ولی بار آنها متراکم است. راوی اکثرا اول شخص مفرد، من، است. گاهی افعال مجهول بیانگر محیط نامطمئن زمانی شاعر اند.  شعر ناهید نجوای زنی است: گاهی در برابر فرد دیگری، گاهی در برابر گذشته و خاطرات خود، گاهی در برابر آینده میهن.

ساختار شعری او کوتاه نویسی و تقطیع پله ای سطرها بر صفحه کتاب است. او شاعریست که با کمینه گی تحریر کلمات بر سفید کاغذ، فضای خالی را از پیش باز می گذارد تا بدور کلمات او، خواننده تخیلات یا کلمات خود را روی کاغذ ببیند. شعر ناهید از روایت به محاوره، از ذهن به محیط، از محیط به ذهن در تردد است. گاهی تداعی، ارجاع، القاء بین 2 کلمه یا 2 فکر بوسیله همبندی معنی، ظاهر بصری، قرابت خاطره رابطه برقرار می کند. نمونه: از سلول = یاخته به سلول = بند انفرادی، از سکندر = فاتح مقدونی به سکندری خوردن = معلق شدن، از فنج نام پرنده finch بانگلیسی نوعی سسک آوازخوان به "عشق" ص 31-33 ؛ مات = باخت در شطرنج به مات = مبهوت  ص  50.  کتاب شطرنجهای بی پرنده. 

در آرایه های بدیع، ایهام انواع گوناگون دارد: پیراسته/ مجرده، آشکار /مبینه،  پرورده/ مرشحه،  آمیغی/ مرکب،  تناسب، تضاد.. این آرایه نوین همگنی در اشعار ناهید، قرابت با ایهام در بدیع شعر کلاسیک دارد که یک کلمه بیش از 2 معنی دارد. در شعر ناهید ایهام با تداعی یعنی آمدن کلمه/ مفهومی در پی کلمه اول بخاطر تبادر معنی یا خطی، نویسشی، ظاهری همراه است.

ناهید شاعری پرانرژی است. این را می توان در نقاشیها، کتابها، فعالیتهای اجتماعی او دید. نام کتابهای او بدین قرارند: کی بامن دست تکان میدهد؟، این شاعرانه نیست، از آسمان که کم نمی شود چیزی 1384، همزاد 1379، 319 - مجموعه قصه، شطرنجهای بی پرنده 1388. این کتابها را در نسخه نرم پی دی اف،  در پایگاه طارا میتوان پایین گذاری کرد. دکلماسیونهای برمیگردم، که چه؟ را نیز می توان با صدای ابریشمین شاعر شنید.

4- نشر. شعر فقط نوشتن نیست؛ چاپ و پخش هم دارد. در دههه 60 سده پیش، سارتر نه تنها می نوشت؛ بلکه در خیابانهای پاریس روزنامه گروه خود را هم پخش می کرد. از اینرو بلاگ ناهید سرشگی یک پاساژ دیگر دارد برای فروش کتابهای ادبی، جذب صاحبان دستنوشته های ادبی، ارتباط بین شبکه ادیبان و طالبان هنر. ناهید با دوستان دیگر انتشارات فرآگاه را راه اندازی کرد. تا هزینه چاپخش کتاب شاعران جوان را تقلیل داده، تسهیل کند. این امر خیر خوب در عصری که "هرکه بفکر خویشه" چشمگیرتر است. نهاد انتشارات فرآگاه شاخه مجازی اش در بلاگ هنرمند و پایگاه وبی آن و شاخه آجری آن در کرج واقع است. با لحن مطایبه آمیز، نضج نهاد بدینگونه آمده:

انتشارات فرآگاه افتخار  دارد کتُب دوستان عزیز، شاعران، مولفین، مترجمین و نویسندگان  را از ابتدا  تا پخش بخشی از کتاب های دوستان {بعهده بگیرد.} همین طور ضبط صدای دوستان شاعر همرا ه با کلیپ های  تصویری و پوستر {نیز پذیرفته می شوند}. این انتشارات منتظر نظرها و پیشنهادهای شما عزیزان در روند بهبود چاپ و نشر آثار بعدی می باشد . ضمنا تمامی دوستان می توانند جهت هرگونه پرسش از روند چاپ و چگونگی مراحل چاپ آثارشان توسط فرآگاه با شماره تلفن های زیر  تماس بگیرند. نشانی اینترنتی:  http://faragah777.blogfa.com/       

بلاخره کتاب های فراگاه از زیر تمام قلتک ها و قلقلک های که کفش تنگم به پاهایم می داد {بیرون آمدند}. زمستان های سرد، برف های که مچ پایم را می گرفت. با فاطمه روحی از کرج تا میرداماد با مترو سراسری؛ بعد بهارستان {می رفتم}! با امیر خالقی پشت هر در با معده درد و شنیدن "نه" چوبی دیگر لای چرخ.. کوبیدن سر بر سقف. از ملک پور می گفتم، وقتی کتابم ممنوع شد؛ افتادم روی چمن های در وزارتخانه با کمر درد عصبی ام نشسته بودم. سیگار پشت سیگار. الهام خودش را رساند به من. فاطمه گودرزی که گاهی کفش های مرا می پوشید؛ جای من به بهارستان می رفت. وقتی سُر می خوردیم روی برف ها، همهمه آنهایی که می آیند، میروند تا مرارتهای پر دادن این اوراق را از آشیانه همراه باشند {بگوش می رسید}. برگهایی که ماه ها و گاهی سالها.. کلمه به دندان گرفته به آشیانه رفته ام. دیده ام چه ها که باد نبرده. حال جوجه های نو از دیگر نویسنده ها و شاعران که منتظر پرواز کتابهاشان به دست ... هستند.

با همه مرارتها و گذشت یکسال و اندی چند کتاب مجوز گرفت؛ از زیر چاپ جان سالم بدر کرد. چند کتاب دیگر در حال رد شدن از هفت خان رستم اند. تعدادی دیگر توی بهارستان، توی میدان بهارستان، اسیر پائیز خودکارهایست که اگر امضا نمیدانست بی شک بی سواد بی سواد بود. در ادامه به معرفی کتابهای مجوز گرفته شده خواهیم پرداخت.

لذا مدیر مسـئول انتشارات فرآگاه، جاوید محمدی، به توسعه این نشر پرداخته. با همکاری سر کار ناهید سرشگی و  مهدی جعفریان اقدام به راه اندازی دو دفتر دیگر در کرج و قم نموده است. تا بتواند طیف وسیعتری از آفرینش های فرهنگی هنرمندان عزیز کشورمان را تحت پوشش قرار دهد. مدیریت و فعالیت های ارزشمند هادی خوانساری که طی سالیان گذشته، بیش از 40 عنوان کتاب دوستان عزیز شاعر، مترجم، نویسندگان را به چاپ رسانده اند.   

دست به دست هم دهیم و یک صدا

 بنویسم  از صلح ،

 بنویسیم از عشق 

بنویسیم  از آن هایی که باقی مانده اند و از کسانی که ماندگاری خود را به  ثبت می رسانند

فضای چاپ و نشر دنیای دیگری ست. با کلام تو  که گام به گام  از ابتدا تا انتها ی  این اقیانوس بی کران همراه می شویم. تمام تلاش ما  و مجموعه  عوامل نشر فرآگاه رساندن صدای دوستان به دیگر نقاط جهان می باشد.

*

موخره. در مورد 7 هنر فرهنگ فعلی، شاید بتوان گفت: شعر مرکز طوقه ایست که پره های نقاشی، رقص، نمایش، موسیقی، فیلم، مجسمه، عکاسی/ کلیپ از آن ساطع اند. لذا زوج شعر- نقاشی، شعر- موسیقی، شعر– نمایش، شعر– رقص، شعر– فیلم، شعر-کلیپ رابطه متن زبانی بترتیب با حس بصری، حرکت، اپیزودی/ زمانی، سمعی می باشند. در نقاشی ثنویت/ زوج خط- رنگ، نور- فرم در شعر تقابل کلمه- سطر، معنی- فرم، ذهن- زبان با عواطف، شخصیت، وجدان، اعتقادات، خلاقیت، مهارت، تجربه/ حافظه، تخیل منجر به آفرینش اثر هنری/ ادبی می شوند.

 شعر <----  حادثه ----> نقاشی.  در این شکل حادثه، واقعیت/ تخیل، شامل اقلامی در گوشه مکان-زمانی است. هنرمند از حادثه با ایماژ/ طرح در فضا بندی، تقسیم مکانی را در نقاشی حادث می کند. شاعر از حادثه با کلمه/ زبان در زمانبندی، یعنی تقسیم زنجیر فکر به مهره های عبارت/ جمله، شعر را می آفریند. پس شعر و نقاشی 2 روی سکه حادثه اند.

ارسطو 384- 322 ق.م. در کتاب بوطیقا و هوراس Horace 65-8 ق.م. در روم به رابطه شعر و نقاشی اشاراتی کردند. شاعر از حافظه/ تخیل منتج از ترکیبات واقعیت ذهنی شده و مهارت زبانی شعر می نویسد.  نقاش از مدل زنده روبرویش با محرکات شخصی و مهارت هنری تقلید می کند. در عصر روشنگری/ انسانگرایی Renaissance از سده ها 14- 16 م علم و هنر در اروپا رشد جهشی کردند. واژه فرانسوی فوق بمعنی باززایی/ تولد دوباره است. در عصر روشنگری/ انسانگرایی شعار ut pictura poesis الویت داشت.  این شعار بمعنی این بود: همانطور که نقاشی است، همانطور هم شعر است یا نقاشی مثل شعر است. یعی شعر دارای موضوع، آغاز، پایان، ترکیبات کلامی با قواعد دستور زبان است. پس نقاشی هم همین عناصر را دارد؛ ولی ترکیبات خط- رنگ را بکار می برد. میکل آنژ هنر را تقلید از طبیعت قلمداد می کرد.  

  سو شی سده 11 م شاعر- نقاش چینی، خطاط، داروساز، سیاستمدار، نویسنده گاهی در تبعید هم بود. او 2700 شعر در 3 قالب شی، سی، فو نوشت. قالب شی مربوط به هزاره اول ق.م. با قافیه، هر سطر 4 کلمه، در باره زندگی روستایی است. قالب سی تصنیف با موسیقی با قافیه در تعداد ابیات ثابت مرثیه خوانی، مربوط به هزاره اول م است. فو قالب نثری توصیفی 2-بیتی وار است. داوینچی در غرب و سو شی در شرق نظریه هایی در رابطه جامعه با شعر و نقاشی ارایه دادند. شباهتها/ تفاوتهای هنر با زندگی و شاخه های هنر مانند شعر و نقاشی را می توان در ساختار، سبک، مواد دید. کلمات، رنگ، خط، استعاره، معنا شعر و نقاشی را هنرهای صامت می کنند.

بلیک Blake عارف انگلیسی سده 18م نوشت: بدون تقابل پیشرفت وجود ندارد. او معتقد بود: هنر کلامی– بصری منجر به گویایی نقاشی و بینایی پذیری شعر می شود.  در نقاشی تقسیم فضا و در شعر تقسیم زمان الویت دارند.  وحدت تخیل و تن، هم در نقاشی هم در شعر، مد نظر بلیک بود. طرح تقسیم فضا با خط – رنگ است؛ متن تقسیم زمان با کلمه- سطر حاوی فعل است. بلیک معصومیت و تجربه را با هم تلفیق کرد. او شعر عرفانی را به نقاشی/ طرح با واسطه گراورسازی ربط داد. در "طرحهای شاعرانه" 1791 در مدح انقلاب کبیر فرانسه 1789 ،  او با تعهد بضد "بیعدالتی و ستمدیدگی" برخاست. 

مینیاتور ترابری شعر به نقاشی است. اقلام شعری را می توان در مینیاتور تمیز داد. مینیاتور رابطه شعر – نقاشی، تصنیف رابطه شعر – موسیقی، نمایش رابطه شعر- اپیزود/ واقعه، رقص رابطه شعر- حرکت با اوزان/ ایقاعات اند. استعاره یکی از رابطان شعر و نقاشی است که کلمات بصری به نقاشی ترابری می شوند. طرح بیشتر خطهای مدادی بر کاغذ است که شمایی از موضوع را باختصار قلمی می کند. طراحی در نقاشی خط بر کاغذ است گاهی با سایه زدن. این نام در شعر هم بمثابه قالبی بکار رفته که در این نوع شعر کوتاه، رئوس مطلب آورده می شوند. کاربرد طراحی، با منشاء در نقاشی، ساختار شعر را دقیقتر می کند. شخصیت دادن personification در نقاشی برابر تصویرسازی با جمل در شعر بر اساس شئی، حادثه، صحنه می باشد. هم نقاشی هم شعر، هر 2 در بنمایه، تخیل را در اشتراک دارند.     

هانری میشو Michaux نقاش- شاعر فرانسوی معتقد به نشانه های مشترک جهانشمول در هنرها است که در هر هنر خاص با واسطه بیانی پدیدار می شوند.  نمادگرایی Symbolism در شعر و نقاشی بسوی تقلید از منشاء مشترک در طبیعت ناشی می شود. نشانه شناسی Semiotics علمی است که ورای شکلهای هنری – ادبی یک ابرساختار Superset یا 4چوب را محاط بر اثر می کند. در این علم پروسه نشانه، دلالت، ارتباطات، نشانه ها، نمادها، در 3 رشته معناشناسی، ساختارشناسی، تاثیر شناسی تبیین شده. مناسبات بین نشانه ها و اثرات آنها بر انسان بحثی است که در آگهیها، مد پوشاک کاربرد دارد. رک به آثار سوسور، باختین، اکو.  دکتر سجودی این علم جدید را به پاره ای مقولات معاصر، ازجمله شعر، تعمیم داده؛ آثار حافظ و سپهری را واشکافی کرده. 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 6:12  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: نقد مختصات خاص

بیژن باران: نقد مجموعه شعر مختصات خاص از کامیبز منوچهریان

تخیل برتر از دانش است. – آلبرت آینشتاین

اخیراً چند مجموعه شعر از شاعران خوب فارسی عز وصول ارزانی بخشیده اند.  بمرور نقد آنها در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. خواندن این کتابها مرا به یاد آغاز حیاتم انداخت. در کودکی، زمستانی، مادربزرگ از مرز خسروی به تهران رسید.  او با صدای مهربانش در نماشامی/ پسین از کربلا با روایات شهیدان، حرم و ضریح، برای بچه ها حرف میزد. من مسحور تسبیح شبنما در دست او بودم. در هسته هر دانه اش فسفر ملتهب نورزای سبزی قرار داشت. این تسبیح شبنما تخیلات کودکانه مرا می برد به گنبدهای طلایی در آسمان دور. بادکنکهای طلایی غولین، بقاع کروی که زوار پیاده در راه هزاره ای همراه مادربزرگ - خود را بآنها نزدیک می کردند..  

 

بیوگرافی: کامبیز منوچهریان

1359 تولد، همدان.

1383فارغ التحصیل فیزیک کاربردی، مقطع کارشناسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان.

نشر شعر، ترجمه، مقاله و داستان در نشریات اینترنتی: دیگران، شرقیان، قاصدک آنلاین، کلاغ، فروغ، نسیم کویر، شعر نو، آوای آرام، خزه، جن و پری، سخن. روزنامه های کارگزاران و اعتماد.

1388 شعر در کتاب جمعی شاعران و نویسندگان جوان، مشهد، انتشارات سخن گستر.

1388 مختصات خاص- مجموعه شعر، همدان، انتشارات نازلی.  

کتاب مختصات خاص در  104 صفحه، حاوی 46 سپید، با روی جلدی تمیز، تصویر رنگی چراغ رومیزی مدرن با قوسهای مطبوع و لامپی بیانگر نور  می باشد. در نقد امروز این کتاب ارزنده واشکافی می شود. شعرها غالبن تغزلی اند. راوی اول شخص مفرد، با زبانی نوگرا، لحنی صمیمی، روایتی مستقیم، ترکیبات بدیع می باشد. توجه شود: اکثر شعر جهان لیریک/ تغزلی بوده؛ دربرگیرنده من- تو  و دنیای محاط این 2 است.  

چینش واژه های عمدتا بسیط، در حیطه ی حسهای 5گانه می باشد. ترکیبات نوین فراوانند؛ از جمله "آفتابسوخته." شگرد زوم عکاسی در برخی تصویرها بکار رفته. نمونه: دست انسان، رک به دست، ص 13. گاهی اسمهای مجرد مانند عشق یا خسته، ص 19 و 23، هم بکار رفته؛ ولی سریع شاعر با بیان تجربه شخصی کلمه را تصورپذیر میکند. رنگها، باران، میوه ها، دما، فصول، کشش خاصی برای شاعر دارند.

در چرخه حیات، در جوانی، فرد از خود بیرون آمده به دیگری نزدیک می شود. لذا "تو"/ دیگری از دید راوی/ من رصد می شود. میتوان دیدگاه را تغییر داد از راوی من، به روایت از دید "تو"، شعر را چرخاند. این چرخش را میتوان با لهجه، گزینش واژه های مخصوص "تو"، مانند اگر مونث است تکیه کلام "بمیرم"، "خاک عالم،" برجسته کرد.

*

نگینه آینشتاین در آغاز، تکیه بر محدودیت دانش – آنچه که میدانیم- و لایتناهی تخیل – دربرگیرنده دانش آینده – می کند. دیگر این که دانش سرمایه معنوی انسانها و تخیل متعلق به فرد است که به انسانها عرضه می شود.  تخیل بنمایه شعر و علم است.  رابطه شعر با علم چیست؟ در هر 2 تخیل از ارکان اصلی است. می توان در آثار گذشتگان رگه های این رابطه شعر با علم را یافت.  در آثار زرتشت تا هومر فرازهایی با دید دقیق علمی یافته می شوند. در آنها دقت نظر علمی در تبیین طبیعت شامل انسان بوضوح آمده؛ که وجه تمایز آنها با اشعار عرفانی است.

در آثار فردوسی نیز همزمانی شعر با علم نظامی/ جنگی در ذهن شاعر دیده می شود: ستون کرد چپ را و خم کرد راست/ خروش از خم چرخ چاچی بخاست. این سطر، ورای تصویرسازی عضلانی، واج ارایی صدای زه کشی تیر و کمان را القاء می کند. چاچ شهری در ترکستان، معروف به تیروکمان سازی، رک لغتنامه دهخدا.  اوج تلفیق شعر و علم، یعنی تلاقی این 2، رباعیات خیام است. در آنها دقت نظر دانشمندانه با رنگآمیزی شاعرانه با مهارت در هم می آمیخته اند. تاجاییکه میتوان نظریه های علمی خیام را، که هنوز هم صدق می کنند، در شعر او رصد کرد.

در شعر کلاسیک و نو شعر با هنر آمیزش داشت؛ نقاشی در نیما، فروغ، سپهری؛ موسیقی در اخوان. در عصر تجدد و انقلاب مشروطه هم این درهم آمیزی، از علوم دقیق به علوم انسانی نشت کرد؛ شعر با برخی اصول علوم جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ، انسانشناسی، اقتصاد درهم  آمیخت. رک به اشعار لاهوتی، یزدی، عشقی. نمونه این پدیده آمیزش شعر با علوم انسانی را در آثار دهخدا و دیگران میتوان سراغ کرد. در دهه 40 شاعرانی پیدا شدند که استاد فیزیک یا ریاضیات در دانشگاه بودند. آنها از قریحه شاعری هم برخوردار بودند. پروفسور هشترودی نمونه بارز این گونه امتزاج شعر و علم است؛ در درجات پایینتر، دکتر خانلری، دکتر نفیسی، دکتر سجودی، چند تای دیگر را می توان نام برد.  

در این جستار علم  Science بمعنای مدرن آن یعنی تلفیق منطق، مشاهدات، ریاضیات، تجارب، علیت، در امور مادی منظور است که بنمایه مهندسی محیط انسانی می باشد. در این معنی جدید علم شامل ماوراء الطبیعه و بدیع نمی شود.

*

منوچهریان از سلاله نخبگان شرقی از تبار زرتشت، فردوسی، خیام است. او جرثومه های شعری، تخیلات قوی در فلات با 2 فصل قطری سرد و گرم، دقت نظر و سبک فکری علوم فیزیک و شیمی را پیروزمندانه در اشعارش بکار می برد. قدرت تخیل ساکنان فلات را می توان در آثار فناناپذیری مانند گاهان زرتشت، 1001 شب مانده از عصر پارتیان در گستره هند- ایران- بین النهرین- مصر، امیرارسلان از سده 19م، بوف کور هدایت دید.  گستره شعر فلات از طیف عامیانه باباطاهر عریان و لالاییهای شفاهی عوام تا نخبه گرایی عرفانی عطار، اسطوره گرایی میهنی فردوسی، رندی حافظ،  تجارب سفر سعدی، تا شور روستایی نیما، تنهایی شهری فروغ، انسانگرایی شاملو را دربر می گیرد.

این دقت نظر و مهارت در شعر کلاسیک، شعر منوچهریان را در طیف فکری ای قرار می دهد با 2 غایت آشوب و سامان. در شعر او، تازگی با شگفتی و تخیل درآمیخته، با غور یک دانشمند جوان شعر را  بسوی سامان نزدیک می کند. او از آشوب عنصر شگفتی/ پیش بینی ناپذیری را گرفته با دیسیپلین علمی الهام شعر ی را رام کرده؛ بکلام میکشد. شعر او  مصداق نظریه ریاضی مخابرات شانون Shannon  در 1948 است که در مخابرات کانالی، آنچه در یک نقطه /گیرنده/ خواننده پدیدار می شود؛ یا دقیقن یا حدودن پیغامی است که در نقطه دیگر/ فرستنده/ شاعر وجود داشته.  با این نظریه آنتراپی Entropy اطلاعات و تکرار برای ایقان بیشتر، همانند آنتراپی جهان مادی، آشکار شد. اطلاعات تازه/ نو توجه را بیشتر جلب می کند تا تکرار مترادفات.  لذا آشوب در شعر او هنجارگریزی هجایی، نحوی، معنایی نبوده؛ بلکه پیش بینی ناپذیری واژه/ ترکیب کلامی بعدی است. این شگرد خواننده را در تعلیق نگهداشته؛ بقول غربیها خواننده را لبه صندلی، نزدیکتر به پرده سینما، می نشاند.

در شعر پسامدرن آشوب در هجاها، چینش واژه ها، نحو، ساختار درونی شعر دست بالا را دارد- تا غایت آن با تلفیق فکرهای کتره ای در شعر حاشیه که معنی گریز است. ولی شاعر فرهیخته همدانی فکرش را بزیباترین، دقیقترین نحو بیان می کند. او فکر کتره ای/ الهام را در مشعر مغز راست خود قرار می دهد. مشعر او در رابطه با تجارب شعر کلاسیک و غربی شاعر است.  دقت نظر نه تنها در اسلوب ادبی، بلکه در مهندسی ساختاری فضاسازی، هندسه صحنه گردانی شعری، وزانی دید شاعر در بُردار بینایی دیده می شود. جایگاه راوی/ ناظر صحنه شعری در ترسیم رقومی جهان 4- بعدی بر صفحه کتاب مشخص می شود. وزانی از وزیدن مشتق شده.

شاعر چون جادوگری در برابر چشمان حریص خواننده جهان 4- بعدی را در کلام 1- بعدی تداخل می کند. کلام، چه شفاهی چه تحریری، وزش هجاها در تسبیح زنجیره ای/ سری می باشد. این وزش صوتی با کادانسهای موازی در ماتریکس 2- بعدی صفحه کتاب، کلمات را جاسازی می کند. شاعر با تلفیق علم و کلام شعر را از منبع کتره ای فکر برخاسته از حافظه دراز مدت، بسوی مشعر تحت سلطه مغز راست می آورد. در مشعر با تلطیف محرکه های لیمبیک این امتزاج را به خطه حظ، لذت، آموزش، ضبط لحظه فررار می رساند. 

خواننده در ترابری سحرآمیز فکر کتره ای شاعر به کلام سامان یافته توی کتاب، کاخی با فضای تنفسی، ساختاری منطقی، ترکیبات تخیلی، پدیده های واقعی قرار می گیرد. این وضع ملتهب، خواننده را تشویق به خواندن شعر تا پایان می کند. خواننده شعر را از کتاب به ذهن خود درونی می کند. آنرا با حافظه عاطفی، احساسی، حرکتی، زبانی، محرکه ای محک می زند. در این روال ابژه کتابی به سوژه ذهنی درونی شده؛ مراکز لیمبیک لذت، پاداش، آرامش خواننده را تحریک می کند. در اینجاست که خواننده فکر می کند که چه شعر لذیذی را درونی کرده! پس در شعر او بلسان دکتر فرزان سجودی "هنجارگریزی معنایی پُر بسامدترین و درهمان حال کوبنده ترین ابزار شعر آفرینی است."   

رگه های این تلفیق دقت نظر و فراخی تخیل را در اشعار عارفانی چون مولانا و عطار هم میتوان یافت. این عارفان سترگ در مهندسی شعرشان کاشیهای واقعی بکار برده که با حسهای خواننده ارتباط نزدیک برقرار می کنند.  ولی آنها در برهوت عرفان و عزلت عضو فعال جامعه نبوده؛ بلکه صدایی برای ترسیم عشق، انسان، مدارا از دور بودند- در خیل خشونت خشگ اندیشان خارجی یا بومی.

ولی شعر منوچهریان شعر تفحصات یک شهروند نوین است که در رابطه بلاواسطه با محیط انسانی و طبیعی قرار دارد. او چون زنبوری از محیط خود آنچه زیبا و بایاست می جورد، چون دانشپژوهی از کتب کلاسیک رموز بیان ظرافتهای فرهنگ ایرانی را ملکه ذهن خود می کند. از فرهنگ مدرن شیوه های نگرش جدید  ِعلی/ علتگرا به مقولات محیط خود را می آموزد. با تخیل و خلاقیت قوی خود شعری عضلانی، با حرکت، پویا پدید می آورد. شکیبایی او در حفاری آثار گذشتگان، دقت نظر او در رصد پدیده های طبیعی/ اجتماعی حول و حوش خود، وجدان منصف او در سبک سنگینی آنچه خوب است در لابلای سطور کتاب چون ستارگان کهکشان شیری در شب فلات بخواننده چشمک میزنند. او شهروندی مدرن در فرهنگ جهانی مدرن است که به نویسش شعری روان، پرمغز، شسته رفته/ مسواکی مبادرت می ورزد.

خواندن شعر او لذت را با شگفتی در خواننده بر می انگیزد. سفر او به اکناف وطن مغز او را پر از رَنگها، ِرنگها، شکلها، خطها، صفحات صاف، مقعر، محدب می کند.سفر او به ازمنه قدیم در خواندن آثار کلاسیک ایرانی و غربی حافظه او را مالامال از تجارب غولهای ادبی جهان می کند. سفر به علوم دقیق دید او را چون محصول چاقوتیزکنی، سوهانزده و براق می کند.  دراین دید هر کلمه "مختصات خاص" خود را دارد. چینش کلمات زیبایی کهکشان شیری را داشته ولی سامان علم را چاشنی دارد.    

در ذهن شاعر اشیاء نه تنها نام ویژه خود را دارند؛ بلکه بر نطع وجود بقول خیام هر شئی ای مختصات خود را بر محور طولی ایکس، عرضی ایگرگ، ارتفاع زد، و زمان تی دارد. در این نوع فضاسازی شاعر راوی نبوده؛ ناظر است. ناظری نوین است - همچون ناظری در دستگاه 4- بعدی نظریه نسبیت خاص آینشتاین، 1905. در این سیستم، بخاطر حرکت، رخدادها در فاصله های پویا، شتابان از هم اند نه چون دستگاه نیوتونی ایستا که سیارات پدیده ها/ نقطه هایی در فضا فرض می شوند.  

لذا ناظر در سیر سرمدی آفاق قرار دارد؛ خود نیز در حال حرکت/ شدن است. پس صحنه شعر چون میز بیلیاردیست که گویها از هم دور یا بهم نزدیک می شوند؛ بهرتقدیر ثابت نیستند. شاید این گونه تخیل را خیام  پیروزمندانه در ترسیم مختصات اجرام سماوی در رباعیات انجام داد.  کتاب مختصات خاص نیاز به کنکاشی طولانی دارد تا بدعتهای آن حفاری شده؛ رده بندی شده، با آرایه های کلاسیک و مدرن قیاس شوند.

برای نمونه شعر  هوای تو، صفحه 29 ، زیر ذره بین نقد قرار می گیرد. در مفصل 1، توجه شود به تکرار فعل استمراری برای تاکید بر حرکت و حس های گیرنده تن از محیط. در این مفصل تلفیق دقت علمی با تخیل شعری در صحنه ی شعری پویا دیده می شود. اگر تصویر سازی در سطح حس ها می ماند؛ یک گزارش علمی میشد. ولی شاعر در سطر 3 و 4 گزارش حسی را تبدیل به شعر میکند. شاعر از 2 ترکیب عادی به هوای تو میدوم، به صدای تو گوش می دهم؛ به سواد شعر نقب می زند تا به تقابل فریاد- سکوت، ایهام  امید-خواب برسد.  

ساختار نحوی این مفصل هم چشمگیر است. قید زمانی هنوز، فعلهای ترکیبی گوش دادن، سکوت کردن، خواب شدن با نوگرایی بصورت قافیه بصری نه موسیقیایی بکار رفته اند. حرکت در زمان هم لمس می شود. از حرکت دویدن، گوشیدن، سکوت به سکون خواب رفتن می رسد. این تردستی هنرمندانه جابجایی خواب رفتن با خواب شدن، تکمیل می شود.  زیرا در رفتن انرژی جنبشی تصریحی است؛ ولی در شدن بیان حالت با انرژی تلویحی می آید. 

هواي تو

به هواي تو مي‌دوم هنوز

به صداي تو مي‌دهم گوش

به فرياد تو مي‌كنم سكوت

به اميد تو مي‌شوم خواب

در اين هواي باراني

از يكشنبه نگاه تو عبور مي‌كنم

چترهاي بي قراري كه به نگاه تو باز مي‌شوند

اشك‌هاي غليظ

كه از تكرار تو لبريز مي‌شوند

آسمان پرستاره

كه با طنين تو رنگ مي‌گيرد

 

در اين هواي باراني

در چشمان تو تكرار مي‌شوم

در واژه واژه صداي تو

شكل مي‌گيرم

در اين بعد ازظهر خسته خيابان

زمين زخمي آفتابسوخته

اين طراوت مرده دشتها

حالا

فقط به تو فكر مي‌كنم

تنها در كوير بغض تو

اين فكرهاي خسته آرام مي‌گيرند

اين اشك‌هاي خسته را

با ياد

تو

پرتاب مي‌كنم.

در اين بعدازظهر خسته، با طنين تكرار تو رام مي‌شوم،

و به فرياد تو سكوت مي‌كنم.  

** در این جستارها / برای یا، و، بین مترادفات؛ ی/ ء برای همزه؛ ن برای تنوین بکار رفته.  توجه شود نقد شعر با زبان روزنامه نگاری فرق دارد؛ بویژه که نگارنده واژه های دقیق علمی را هم در نقد بکار می برد.  رک = رجوع کنید. کاربران اگر اشکالی در رویت فیلم فرانسوی باد صبا با مرورگرهای غیر از اینترنت اکسپلرر دارند- در نظرات بنویسند تا شاید بتوان برطرف کرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 19:37  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: مدرنیزم و ادیبان زن

مدرنیزم و ادیبان زن

دکتر بیژن باران

نشت مدرنیزم از غرب به شرق یک تجرید عام است؛ نیاز به منطقه ی مسکونی خاص در زمانی معین دارد. برای تبین مشخص مدرنیزم در خاور میانه، از سده 19م ببعد، نقش نویسندگان زن در انجام وجوه گوناگون مدرنیزم، واشکافی می شود. زیرا بهترین اسناد مشخص شرکت زنان در جامعه گذاری کنونی، آثار ادبی/ هنری آنها در روایت این سفر سترگ می باشد. تولیدکنندگان این اسناد، نخبگان راس هرم هر قشر اند که به پیشواز تمدن جدید رفته؛ این تدارک را در آثارشان باز می تابانند. البته بخش عظیم قاعده هرم، عناصر فرهنگ نو را بیشتر در کاربست آن در زندگی روزمره از پایین، نه تبیین آن از بالا، ادغام می کنند.  نمونه: گذار از روشور، سرخاب، سفیدآب، سرمه، حنا، گلاب به روژ لب، لاک ناخن، پودر صورت، شامپو، هایلایت مو، ادکلن، کرم پوست.

این مواد نوین آرایش در بخش عظیم قاعده هرم روزانه بکار می روند. ولی راس هرم ترویجگر صورت نوین زن در جامعه است که در فیلمها، پوسترها، نشریات، آثار نمادین مانا برای جامعه بازسازی می کند. این جستار برای درک نقش زن در گذار به مدرنیزم به مدخلی در واشکافی آثار نویسندگان، شاعران، هنرمندان زن در خاورمیانه می پردازد. در مرحله بعدی در آثار ادبی زنان باید به تحلیل شخصیتها characters ، پلات plot ، صحنه scene ، موقعیت زمانی/ مکانی setting داستانها پرداخت.  آنگاه تحلیل بدست آمده بروشن کردن پروسه انکشاف مدرنیزم در فلات کمک خواهد کرد.

*

تا پیش از انقلاب جمهوری 58 بطور غالب این ادیبان مرد بودند که در داستانهای خود نقش زن را در مرحله گذاری سده 20م تصویر کردند. روشن است که در این فراز تاریخی منظور جهت عمده پدیده ادبیات زنان است؛ نه استثنائاتی مانند پروین اعتصامی و فروغ. علویه خانم هدایت، شوهر آهو خانم افغانی، نمونه های آغازین این تصویر سازی از زن در ادبیات مدرن بودند. آنها اشکال و رئوس مانند رمان و حقوق مدرن را با مواد بومی آمیخته؛ امکان تصویر این آلیاژ زن و جامعه گذاری را میسر و در تیررس دید دیگر نخبگان آوردند.  

سیمین دانشور با رمان پرفروش سَووشون، نخستین زن رمان نویس حرفه ای ایرانی بود. او  استعداد ادبی، تحصیلات دانشگاهی، شخصیت برونگرای نوجو داشت. همسر نویسنده مشهور جلال آل احمد بودن، او را با عمده ترین محافل روشنفکری مرتبط می کرد. سیمین نماد نسل واسطه بین فرهنگ کمپرادوری/ وابسته به غرب پیشاانقلاب و جریانات ادبی بومی بعد از آن می باشد. از دهه 30 تا 60 تنها یکدوجین نویسنده زن را می توان در ایران شمرد. 

ولی پس از انقلاب شمار نویسندگان و شاعران زن از رشدی تصاعدی برخوردار شد.  آنها، هم به زبانهای فلات از جمله فارسی، هم به زبانهای غربی از جمله انگلیسی، آثار خود را نشر دادند. آثارشان با استقبال مردم ساکن فلات و بازار ادبی غرب روبرو شدند. برخی آثار آنان تا 100 هزار شمارگان چاپی داشته اند. شمار شاعران ایران از 1320 تا 1383 در کتابشناسی شعر زنان 835 نفر ذکر شده، کتاب 1385 مانا اقایی، نشر آلفابت ماکسیما، سوئد. برابر واژه یونانی بیبیلیوگرافی شاید کتاب گزاری/نگاری نزدیکتر باشد؛ مانند نقشه نگاری برای کارتوگرافی.  زیرا شناسی پسوند برابر لوژی است؛ مانند زیست شناسی برای بیولوژی.  

از دهه 60 تا 80 شمار نویسندگان زن در ایران 13 برابر شد؛ در 1385 به 370 نویسنده صاحب کتاب رسید. اگر نرخ رشد خطی برای تعداد نویسندگان زن از شهریور 20 تا 1385 بکار رود؛ تعداد آنها در 1383 حدود 361 و در شهریور 20 باید کمتر از 87 نفر باشد. این از تشابه 3 مثلث با راس مشترک در نقطه 1320 و هر ضلع قائم در 1320، 1383، 1385 بدست میاید.  البته نرخ رشد تصاعدی است نه خطی. {1و 0} 

كتابشناسی شعر زنان ایران یك بیوگرافی، كتاب مرجع، است. این کتاب شناسنامه مجموعه اشعار منتشره از زنان ایرانی در داخل و خارج از كشور را در بازه زمانی 1320 - 1382 در بر می گیرد. در این کتاب هیچ نمونه ای از آثار شاعران زن داده نمی شود. در تدوین چنین آثاری هدف معرفی آثار شاعران نیست، بلکه لیست نام و آثار منتشره آنهاست. تا کنون 2 اثر در این باره چاپ شده: اولی در 1353 بنام كتاب شناسی شعر نو در ایران از میمنت میرصادقی؛ دومی فرهنگ كتابشناسی شعر شاعران- جاودانه ها از مهدی غفوری ساداتیه در 3 جلد.

نمونه کتاب پرفروش یک نویسنده زن بفارسی: بامداد خمار فتانه حاج سیدجوادی در 1374 یکی از پرفروشترین کتب داستانی بود که از چاپ 10م  هم گذشت. نمونه در غرب داستان لولیتا خوانی در تهران از آذر نفیسی است؛ به 32 زبان ترجمه شده؛  117 هفته، بیشاز 2 سال، تو لیست پرفروشترین کتابهای نیویورک قرار داشت. آذر، مدرس دانشگاه خصوصی هاپکینز در مریلند، شرق آمریکا، نوشت: "من ایران را ترک کردم؛ ولی ایران مرا ترک نکرد." عواطف هجرت/ تبعید در ادبیات غرب را برشت، کندرا، نابوکوف – صاحب داستان/ فیلم جنجالی لولیتا – مفصل نوشته اند. {1}

ادبیات اعتراض در زنان گاهی بشکل واقعیت نگاری، حاوی اجحافات فرهنگی است. نوع دومی نیز در ادبیات زن پدید می آید که بشکل مقاومت، مخالفت، انتقاد، مبارزه قلمی یا قدمی است. در آغاز ورود مدرنیته به جامعه، نوع اول باسبک رئالیزم تصویرگر نارسایهای جامعه، بکار رفت. در بازه زمانی دهه 80 نوع دوم آثار زنان قویتر شد.  آنها خود را در ان جی او ها متشکل کرده؛ کنشگری را با ترویج آثار خود می آمیزند.

نمونه پیگیر بیداری وجدان در داخل سیمین بهبهانی است. داستان بآن عادت می کنیم زویا پیرزاد نیز شهرت یافت. شادی صدر در کنشگری راه شیرین عبادی، صاحب جایزه نوبل صلح، را می رود. در خارج طیف ادبیات اعتراض بازتر بوده؛ گاهی با کنشگری حقوق بشر همراه است. نمونه: مهرانگیز کار، ویدا فرهودی، مهستی شاهرخی، منیر طه.

گاهی مبارزه زن برای مدرنیته بصورت کارکرد کاملن مدرن زن تجلی می کند. در فرهنگنامه ویکی در اینترنت نام چند سد زن ایرانی در علم، هنر، ادبیات، سیاست، تجارت، ورزش با شهرگی جهانی آورده شده.  در دانشگاه آزاد تهران 70 % رشته فیزیک کاربردی زنان اند. گلاره زاده جوانترین جراح انگلیس، یک زن ایرانی، متولد شیراز در 1971، مادرش شیمیدان هسته ای و پدرش اقتصاددان، است. عالیه صبور جوانترین استاد دانشگاه در کتاب اسناد جهانی گینس 2008 در دانشگاه Konkuk کره جنوبی مدرس است. یاسمن فرزان، نخستین زن ایرانی برنده جایزه بین المللی جوانان رشته فیزیک ذرات IUPAP در 2008 شد.

نمونه در رشته های هنری هم فراوانند. در صف ملکه زیبایی جهانی، ملی، ایالتی در کانادا، آلمان، آمریکا چند نام ایرانی هم وجود دارد: نازنین افشین جم، سحر بی نیاز. باید توجه داشت که فرهنگ پیشامدرن عامل بازدارنده برای دختران ایرانی در هنر است. در صف روزنامه نگاران، گویندگان تلویزیونی، خبرنگاران کرستین امانپور، رودی بختیار، رکسانا صابری را می توان نام برد. هنرپیشه نامزد اسکار شهره آغداشلو، گلشیفته فراهانی در هالیوود، مرجان ساتراپی، کارگردان سینمایی شیرین نشاط دیگر نامهای جهانی اند.  صاحبان نهادهای تجاری در غرب هم برخی زنان ایرانی بوده؛ گل سر سبد آنها فضانورد 2008 زن ایرانی، انوشه انصاری است.{ 2و 3و 4و 5 } 

خاطرات زندان. یک ژانر نوین در ادبیات زن ایرانی نویسش یادهای زندان است.  این نوع ادبیات را جمیله بوپاشا از جبهه ملی آزادیبخش الجزیره در دهه 60 پایه گذاشت؛ که از حمایت جهانی منجمله سارتر برخوردار بود. نخستین کتاب این ژانر فرار از زندان اشرف دهقانی در دهه 50 بود که بچندین زبان غربی ترجمه و نشر شد. شهرنوش پارسی پور با کتاب زنان بدون مردان و خاطرات خود از زندان اوین، مجبور به مهاجرت/ تبعید شد. در 1388 شیرین نشاط کتاب نخست را در فستیوال ایتالیایی فیلم، بصورت فیلمی عرضه کرد؛ مورد توجه قرار گرفت.

زنان هنرمند/ نویسنده شورشیان بیصدایند. آثار منیرو روانی پور، سپیده شاملو، چادر و کلمات فرزانه میلانی، چاکرای 2م ناتاشا امیری نمونه های دیگرند. خواهران مخملباف و مادرشان نمونه دیگر از حضور زنان در فیلم است. نیکی کریمی ساکن تهران در جشنواره های جهانی فیلم جزو هیئت ژوری هم بوده؛ البته بازی در فیلم 2زن تهمینه میلانی و کارگردانی فیلمهای خودش هم مورد توجه قرار گرفت.  در موسیقی، رقص، اپرا، آواز محلی/ ملی، در خارج نمونه های گوگوش، 2خواهر خواننده اپرا، شیرین و نسرین عسکری در وین- اطریش وجود دارند.

*

ممیزی، هم رسمی از طرف دولت هم عرفی از طرف محیط فرهنگی یا قومی هم در اثر حجب فرهنگی ادیب، ادبیات را در لایه های غیرمستقیم گویی می پیچاند. در استانهای مرزی سنی نشین خوزستان، بلوچستان، کردستان زن ادیب در خطر جانی قرار می گیرد که ربطی بدولت ندارد. یکی از وجوه مدرنیزم عیان بودن پندار، گفتار، رفتار انسان تحت لوای قانون است. سنت بخشی از اینها را در تاریکی پستو یا چنبره غیر مستقیم گویی حبس میکند.

ممیزی در آثار زنان چند لایه بیشتر از آثار مردان است.  لایه ها شامل جنسی بخاطر فرهنگ مذکر، سیاسی بضد مفاهیم مدرن، لغوی بخاطر حجب فرهنگی یا "عفت عمومی" ساخته دولتمردان، با منع اسمها/ افعال مربوط به لقاح می باشند. مانند منع کاربرد واژگان "لخت، باسن، سینه، بوسه" تصویر محرکه باه، معانقه، ماچ، مغازله همه از محرمات/ تابوها یند.

در آثار اعتصامی راوی سوم شخص مفرد است که اثر ادبی را عینی و غیر شخصی میکند. نمونه: روزی سیر طعنه زد به پیاز/ که تو مسکین چقدر بد بویی!  در مصرع "زد" فعل 3م شخص مفرد است. در آثار فروغ غالبن راوی اول شخص مفرد، من، است. این گزینه اثر ادبی را عاطفی، صمیمی، خصوصیتر می کند. نمونه: گنه کردم؛ گناهی لذت آور.. فعل "کردم" حاوی اول شخص مفرد است.

لایه فشار همه از وزارتخانه مبارزه با منکرات که بخرج ملت است؛ سرچشمه نمی گیرد.  در خانواده ها هم هنجارهای عتیق خود را در زورگویی و اجحاف به زنان، دختران، نوباوگان نشان میدهند.  نمونه: داستان دختری در یک سایت ادبی با عکس صورتش باندازه سرانگشت نشر می شود. پدر دختر از نشر عکس دختر، محرکه خشم بر او غلبه کرده؛ با فحاشی و تهدید به عزت نفس، غرور اجتماعی، شهرت آتی فرزند لطمه می زند.      

وقتی یک نویسنده داستانی را در 200 هزار نسخه در جامعه بین جوانان نشر می کند؛ او چند شخصیت داستان و پلات/ واقعه تخیلی آنرا چون ارواحی زنده در ذهن خوانندگان به حرکت در می آورد. این ارواح موقعیت حیات تخیلی نویسنده را به صحن ذهن خواننده وارد می کنند. خواننده تجارب خود را با این ارواح محک می زند. او برای رفتار اجتماعی خود، الگوهایی از میان این ارواح پیدا می کند. در این جاست که بقول پیراندلو، نویسنده ایتالیایی، 6 شخصیت در جستجوی مولف اند؛ یعنی این خوانندگان ادبیات در دور بعد از خواندن کتب قبلی، بدنبال نویسنده ای هستند که آمال نوین آنها را ترسیم می کند. آنها سیمین دانشور را پشت سر گذاشته؛ از فتانه حاج سید جوادی گذشته؛ در دور بعد، به زویا پیرزاد می رسند؛ این پویش ادامه دارد.  البته در کشورهای مدرن ادبیات زن در دانشگاه تدریس می شود؛ تا حدودی محتوای آن در دروس جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ، نظریه های نقد ادبی ادغام/ انتگره می شود. این مکانیرم رفتار مدرن در جامعه را با بحث و تبادل آرا عمیقتر از رسانه های سمعی/بصری اشاعه می دهند. زیرا رسانه ها سطحی گری، تقلید، مدپرستی را ترویج می دهند؛ عنصر تجارتی و تبلیغی بکنار.

پس ادبیات مغناطیسی می شود که در قطبهای خود ذرات براده آهن/ افراد را جذب کرده؛ بر پندار ، گفتار، کردار آنها تاثیر می گذارد. البته روشن است که در جمعیت چند 10 میلیونی، عقاید قدیمی و دگراندیشی نوین در پندارهای پنهانی در خانواده، رسوم اجتماعی، رفتار/ گفتار گروهی باهم در کشمکش و رقابت اند. این خصلت بارز گذار از یک وضع پیشین به وضع آتی در تمام پدیده های پویا درست است. ولی بهرجهت ادبیات بر فرهنگ اثرگذار است. با ورود جیمز دین، آلبر کامو، فرانسوا ساگان، مارلون براندو، قیصر، داش آکل، صدها کاراکتر حقیقی یا حقوقی دیگر، هنر روی رفتار بخشی از مردم اثر گذاشت. این تاثیر در دور بعد به محتوای دروس آموزشی سرریز می کند. تبلیغ مدلهای پوشاک فصلی در جوامع جدید، از این آبشخور تاثیر بر رفتار عمومی بوسیله هنر، منتج می شود.  

منابع.

{0} http://www.ehsanabedi.com/?id=1858922753

{1} http://www.nytimes.com/2005/06/29/books/29wome.html

{2} http://forums.iransportspress.com/showthread.php?t=45595 

{3} http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/5359672.stm

{4} http://www.osa.org/membership/underrepresented/mwosa/.../default.aspx

{5} http://en.wikipedia.org/wiki/Women_in_Iran

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:41  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: زن و مدرنیزم در فلات

زن و مدرنیزم در فلات

دکتر بیژن باران

نکته. جستار زیر بر چکیده های گفتمان زن و مدرنیزم در خاور میانه تاکید می کند. این 2 پدیده اول در 4چوبی  گسترده تر از ایران کنکاش شده؛ اگرچه داده های مشخص در مورد فرهیختگان زن کرد، ترک، سوری، اسراییلی، لبنانی، سعودی، افغانی، پاکستانی، ارمنی، آشوری، مصری بخاطر خلاصه گویی در جستار از قلم انداخته شده اند؛ ولی مدنظر بوده اند. فراخی این 4چوب، در برگیرندگی کشورهای همسایه و استانهای مرزی را میسر می کند. در این منطقه، تفاوتهای زندگی زنان نوارهای مرزی با کلانشهرهای درونی بعد زمانی، نه جغرافیایی، دارد.  یک نمونه: زندگی زنان یهودی اورتودکس/ بنیادگرای مذهبی در اسراییل با زندگی زنان سنی غزه یا زنان سنی نوار مرزی ایران ماهیتا فرق چندانی ندارد؛ شاید تفاوت در تقلیل خشونت، تراکم تمول، مدرن تر بودن مسکن و ابزار خانه داری باشد. همه این قشر فراملی زنان خاورمیانه نقش مادران قرون وسطایی را در فضای پدرسالاری، بدون تولید آثار هنری، ذهنی، ادبی، منع ورود به مقامات رهبری اجتماع و ورزش، منع بعنوان شاهد در محکمه تکرار می کنند. آنها حتی در پوشاک، کار خانگی، دگمهای عتیق غذایی، سنت تولید مثل، یارگیری قبیلگی/ محارم بسیار شبیه همند.

*

در جوامع شرقی مدرنیزم به روزکردن ارکان جامعه سنتی بنا به هنجارهای فرهنگی عهد پساسنتی، پساقرون-وسطایی تعریف شده. بنا به کتب سیاست و جامعه شناسی، در ادامه نظریه تکامل اجتماعی و الگوهای هستیشناسانه تکامل، در عهد مدرن فردیت، دولت عرفی، دولت- ملت اعتلاء می یابند. رک به منبع زیر برای واژه های Modernism  وModernity  و  Modernization . بحث پسامدرن کنار گذاشته شده. واژه مدرن مربوط به سده 17م در فرانسه در بستر برتری حیات مدرن نسبت به سنتی است. مدرنیزم 2 وجه عمده دارد: مدرنیته بمعنای به روز کردن خردگرایانه نهادهای مدنی جامعه و رفتارهای اجتماعی افراد؛ مدرنیزاسیون دربرگیرنده واردات صنایع و خدمات از غرب یا ابزار جدید می باشد. http://en.wikipedia.org/wiki/    

واژه مدرنیته مربوط به سده 19م در ادامه روشنگری و خردگرایی در غرب است. مدرنیته زوال مطلقیت ایقان قرون وسطاست که همه چیز یا مطلقا درست یا مطلقا نادرست/ بزهکارانه بود. در مدرنیته شک و عدم اطمینان بخشی از گفتمان اجتماعی شد. بایاترین خصیصه مدرنیته حقوق شهروندی فرد خردگرا در جامعه یا آزدیهای فردی/ صنفی است که در تقابل با استبداد شرقی قبیله ای می باشد. در شرق، روال مدرنیته با مبارزه خونین بضد استعمار غربی و متحدش، ارتجاع بومی، آهسته بود. نمونه: انقلاب مشروطه تا جمهوری 58 و جنبش سبز ایران.

مدرنیزاسیون را نباید با صنعتی کردن، گسترش شهرها یکی دانست؛ در عین حال با ثروت، یا شاید قدرت یا حتی تولید سرانه، کشوری تناسب مستقیم دارد. مدرنیزاسیون در غرب در پی انقلاب صنعتی، انقلاب کبیر فرانسه 1789 ، انقلابات 1848 اروپا شکل گرفت؛ سپس به آمریکای شمالی و اقیانوسیه سرریز کرد. مدرنیزاسیون ربطی به غربیگرایی ندارد؛ الگوهای ژاپن، هند، چین، هنگ کنک، سنگاپور؛ شاید ویتنام، اندونزی، کره تا چند سال دیگر، مستندهای بومی بودن مدرنیزاسیون اند. تازه مدرنیزاسیون اروپای جنوبی و شرقی با اروپای غربی و دول اسکاندیناوی تفاوتهای ظریفی دارد.

در خاور میانه، فروش نفت بغرب برای مدرنیزاسیون کشور هم بنفع غرب است که بجای پول، کالا صادر میکند؛ هم بنفع حاکمیت شرقی است که با کمیسیونهای دریافتی سرشار، زرق و برق جدید را پز بدهد. نمونه: ایجاد 2 شهر مدرن بقیمت 40 بیلیون دلار با استانداردهای غربی بزرگترین پروژه ساختمانی تاریخ در دهه آینده عربستان اند.  شهر جوبیل با بندری بمساحت یک کیلومتر مربع در ساحل خلیج فارس است. یانبو در ساحل بحر احمر با نیروگاه آب شیرین سازی قرار دارد که حجم روزانه آن 2 برابر حجم سیال دجله و فرات است.  این 2 شهر با لوله 1200 کیلومتری بهم مرتبط می شوند.

در بررسی مدرنیزم در خاورمیانه می توان دریافت: 1- مردان در مبارزه با استعمار و اشاعه مدرنیزاسیون دست بالا را داشته اند. 2- زنان در تبیین مشخص مدرنیته فردیت و ترویج حقوق شهروندی اولویت دارند. 3- کودکان با حافظه پاک آغازین و کنجکاوی پذیرا در نقش تسهیل کنندگان مدرنیزم به زنان کمک می رسانند. پیران محافظان سرسخت قلعه قدیمی سنت پیشامدرن بوده؛ اگر هم بخواهند، توان ذهنی و جسمی پذیرش مدرنیزم تام را ندارند.  اعتقادات آنها در عمل با واقعیات جور در نیامده؛ منجر به آتوریته گرایی، استبداد مطلقه، عدم درک شرایط جدید می شود. از اینرو مدرنیزم توفنده یا امراض ناشی از کهولت دمار از روزگار مخالفان حقوق شهروندی درخواهد آورد. نمونه فروپاشی سلطه پیران مستبد: سقوط فرانکو پس از 4 دهه جنایت در اسپانیا و پینوشه پس از 2 دهه جنایت در شیلی.

در بررسی بُروز مدرنیزم در خاورمیانه میتوان جامعه را به 4 قشر سنی، جنسی تقسیم کرد؛ هر قشر را در قرابت با مدرنیزم و تاثیر بر دیگر اقشار واشکافی کرد. درون هر قشر، راس با قدرت تجرید ذهنی و قاعده با وسعت کاربرد وجوه مدرنیزم، قرار دارند.  در این برخورد، فرض می شود: 1- وجه غالب در جهان مدرنیزم است. 2- مدرنیزم از نواحی مدرن به نقاط پیشامدرن سرریز می کند- بنا باصل انتقال فشار در ظروف مرتبطه پاسکال. 3- ظرف 100 سال گذشته در خاور میانه نواحی مدرن پدید آمده. 4- مدرنیزم از این نواحی بومی مدرن و از بیرون از جامعه، با رسانه های اینترنتی/ ماهواره ای و سفر/ سیاحت شهروندان، به نقاط پیشامدرن فشار می آورد.  5- جامعه به 4 گروه سنی، جنسی کودکان، زنان، مردان، پیران تقسیم شده. 6- هر گروه در درجه ای از نزدیکی با مدرنیزم قرار دارد؛ خصیصه های گروه در رابطه با مدرنیزم ارزیابی می شوند. 

در این جستار روشن می شود که: 1- کودکان، زنان در خاور میانه برای دریافت مدرنیزم توان بهینه دارند. 2- مردان در مبارزه با استعمار در جهان سوم/ خاورمیانه دست بالا را داشتند. 3- زنان در ترویج مدرنیزم الویت بر مردان دارند. 4- بررسی ادبیات زنان هر منطقه کمک به فهم پروسه مدرنیزم در آنجا می کند. 5- مردان و پیران در مقابل مدرنیزم سرسختی نشان میدهند. 6- مدرنیزم به فروپاشی فرهنگ گذشته می انجامد.

این فروپاشی بیشتر روابط عمودی/ یک طرفه پدرسالاری/ قبیله ای است تا سنن ملی. تحجر/ عادتگرایی با کبر سن رابطه مستقیم دارد؛ هرچه آدم پیرتر شود مقاومتش در برابر تغییر، منجمله پذیرش مدرنیته، سخت تر می شود. نمونه: ژاپن و کره جنوبی نشان میدهند که مدرنیزم با گذار از استبداد شرقی به دیکتاتوری مدرن، سپس با حفظ سنن ملی و تکیه بر حقوق شهروندی خردگرای همه احاد یک کشور - در ایجاد حکومت ادواری، انتخابی، تخصصی - در نهایت پیروز می شود.    

کودکان با مغز بکر و کنجکاو برای پذیرش مدرنیزم بهینه اند. بچه ها فقط برخی غرایز و رسومات ژنتیکی از اولیای خود و از نوع پستانداران را بارث برده اند.  مغز آنها مانند نوار مایلار ضبط صوت/ تصویر یا اسفنجی در ظرف مایع آماده جذب فرهنگ حول وحوششان است. عمده ترین ورودی به مغز آنها از تمدن غرب بقرار زیر ند: کارتونهای تلویزیونی، دی وی دی، سینمایی، کتب کودکان ترجمه یا ملهم از تمدن مدرن، پوشاک، خوراک، بازیها، رایانه، وب. آنها بخاطر کنجکاوی فطری از ابزار مدرن استقبال می کنند: ماشین، صفحه کلید/ تصویر رایانه، تلفن همراه، ماشین. این لیست درواقع بی نهایت است.

کارتونها/ فیلمهای انیمیشن کودکان کاملترین وسیله انتقال فرهنگ رفتاری با 2 حس بصری و سمعی اند. بیشاز 95% اطلاعات محیطی به مغز از 2 حس بینایی و شنوایی وارد می شوند. نوباوگان طبقه متوسط در تمام 198 کشور جهان با جذبه به کارتونها، خودبخود از اساطیر، اعتقادات، فولکلور بومی بریده؛ به تمدن مدرن جهانی وصل می شوند. محتوای عمده این فرهنگ فردیت و خلاقیت در حل مسایل طبیعی، اجتماعی است.

زنان قشر دوم در پذیرش تمدن مدرن در جوامع هستند. اکثر وسایل مدرن برای ارتباط گیری و کارهای خانگی در دست آنهایند؛  ارتباط گیری و نوجویی از خصیصه ها و تخصصات زنان اند که آنها را به تمدن مدرن وصل می کنند. آنها تمدن نو را هم مستقیم از غرب گرفته؛ هم بطور غیرمستقیم از طریق انتظارات و امیال فرزندان خود دریافت می کنند. اگرچه بخشی از حافظه آنها با برخی برنامه های پیشامدرن پرشده؛ برخی رفلکسهای فرهنگی هم بطور ارثی یا مشروط در آنها تعبیه شده؛ ولی استعداد نوجویی آنها پس از کودکان در رده 2م قرار می گیرد.  

برخی از این واکنشها/ رفلکسها حفظ ناموس، عصمت، باکرگی، جذب به جنس مخالف، غیبت، معصیت، احساس گناه، حسادت، عصبیت، افسردگی می باشند. اختلالات روحی و عارضه های ژنتیکی بر 10% جمعیت سلطه شدید/ خفیف دارد. فشارهای محیطی خانواده زنان را برای عود اختلالات روحی مانند اضطراب، دلشوره، پریشانی مساعدتر از مردان می کند.

قشر بعدی از نظر پذیرش مدرنیزم جوانان پسر و دختر اند. آنها ابزار مدرن را استفاده کرده، تحصیلات دانشگاهی را طی کرده، از غرایز طبیعی قویتر نسبت به دیگر گروههای سنی در امور جنسی، رقابت، وجدان اجتماعی برخوردارند. آنها ایده آلهای عدالت، انصاف، کنجکاوی، لذت از جوانی، زیبایی، را  گاهی در ذهن مطلق می کنند. آنها با کشش طبیعی بجفت یابی در اجتماع به آموزش هنر و ادبیات برای تلطیف احساس خود و تحبیب طرف مقابل می پردازند. آنها در پروسه یافتن همسر، تیمهای پذیرش آداب و رسوم مدرن را در سطح هسته ای در جامعه تشکیل می دهند.

گاهی خلاقیت، بداهه گرایی، ذوق آنها شگفتآور است.  در نماز جمعه اصلاح طلبان پس از انتخابات خرداد 88 در دانشگاه عکسی از یک جفت جوان که باهم نماز می خواندند انسان منصف را به تحسین وا میدارد. در سدسال استبداد گذشته عکس یک همچنین صحنه خلاقانه، زیبا، عرفانی، زمینی، نو، اجتماعی بخاطر نمی آید.

رده بعدی برای پذیرش مدرنیزم مردانند که قابلیت انعطافشان کمینه است. روشن است که منظور مدرنیزاسیون نیست بلکه مدرنیزم با تاکید بر مدرنیته است. آنها یکی به میخ میزنند یکی به چوب، هم از آخور فرهنگ قبلی می خورند هم از خرجین فرهنگ مدرن. عدم پذیرش و تحجر آنها عمدی نبوده؛ بخاطر وجود مدارهای عصب مشروط / واکنشی اعتقادی، غریزی، عتیق در کله آنها ست. این نظام هورمونی درون ریز مشروط شبکه های عصبی مغز، روح آنها را در چنبرههای متعدد رفتارهای قرون گذشته قرار می دهد. 

رده آخر برای عدم پذیرش مدرنیزم پیران هستند.  آنها با خاطرات دهه های ایستای نوجوانیشان تاب تغییر نداشته؛ لعنت به تجدد میفرستند. برخی از آنها قابلیت یادگیری مهارتهای رایج نوین را هم از دست داده اند.  در مسند قدرت طرز فکرشان متعلق به نیم قرن پیش است. اگر عدم انصاف و وجدان را در خود نداشته باشند؛ دیگر خود ضحاک اند. کسیکه با افکار ایستای آنتیک خود تنها بفکر خوردن مغز جوانان پویا برای حفظ شرایط موجود، بقای متحجر خود در زمان بود. 

*

مدرنیته از سده 19 در غرب پیدا شد؛ کمابیش به شرق هم رسیده است. ولی سده 21م با رسانه های رایانه ای جهانی این ریزش فرهنگی به شرق را شتابی کهکشانی داده. بویژه ماهواره ها، دی وی دی، وب، شبکه های اجتماعی مجازی، ارتباطات بیسیم همراه، نمونه های غولین این ریزش فرهنگی اند که زنان را بهتر جذب می کند.

زنان پذیرش بیشتر برای تحصیلات عالی، تعامل، ورود به کارهای اجتماعی، بهینه سازی محیط زیستی برای همه، کودکان، پیرای، جانوران دارند. مهارت آنها در زیباسازی، خردگرایی منطبق با دمای فصلی پوشاک، آرایش، امور خانوادگی، کاربرد وسایل خانه، بحث منطقی، ایجاد ارتباط از گذشته در تاریخ آمده. اکنون با فرصت برای تحصیلات عالی، ورود به جهان سیاست، تجارت، علم، هنر، ادبیات، تفریحات، ورزش در بسیاری از کشورهای غربی  در رده های بالای اجتماع قرار دارند. 2 نمونه چین و هند، با جمعیت 1 بیلیون زن یعنی 1 سوم نسوان جهان، را باید در نظر آورد. ریاست جمهوری هند را زمانی خانم ایندرا گاندی بعهده داشت. می توان نشان داد که در سده پیش نقش مرد در مبارزه با استعمار الویت داشت.  ولی در آغاز سده 21م نقش زن در ترویج مدرنیته در این جوامع دست بالا را دارد.

در پژوهشهای اجتماعی 2009 در غرب، بویژه انگلستان، زنان در برخی امور مانند پزشگی، وکالت/ حقوق، تحصیلات دانشگاهی گوی سبقت یا نرخ رشد را از مردان ربوده اند. در ایران هم پدیده پیش افتادن زنان در دانشگاه دیده می شود.  حتی در جنبش سبز هم حضور زنان در صف اول مبارزه دیده می شود؛ نماد آن ندا ست. نیر در کمپین 1 میلیون امضاء، دفاع از حقوق بشر، گرفتن جوایز هنری و حقوقی بین المللی ایتالیا، لخ والسا، نوبل صلح، برتری زنان چشمگیر است. 

یکی از دلایل ضمنی/ تلویحی این دست به دستی فرهنگی از مردان سده پیش به زنان سده نو، پذیرش تولید سرمایه داری در این بازه زمانی در جهان است. در سده پیش شعارهای عدالتخواهانه با مجریان منحط فرهنگهای پیشامدرن اگرچه قدرت سیاسی را قبضه کردند؛ ولی پس از مدتی یکی یکی فروپاشیدند. 

زن در خاور میانه بطور تناقض آوری Paradoxical فوکوس/ تمرکز سنت، سیاست، تغییر است.  تعالی خاورمیانه سنتی در گرو تعالی زن مدرن است. این تغییر با تحصیل تسریع می شود. در کشورهایی که زنان تحصیلات عالی دارند مانند اسراییل، سوریه، لبنان، ایران، عراق – تغییرات اجتماعی و به روز شدن جامعه بهتر دیده می شود؛ تا اردن، عربستان، افغانستان، پاکستان. 

البته برخی کشورها از جمله پاکستان، افغانستان، ایران، عراق قشر زنان قطب بندی شدید شده: در یکسو بخش کمشمار مدرن کامل آگاه به رسالت زن در این مرحله از انکشاف جامعه در خاور میانه شکل گرفته. از سوی دیگر نیمی از جامعه که از خواب قرون وسطایی دارند بر میخیزند قرار دارد. این بخش عظیم ملتفت شده اند که جامعه مردسالار حقوق زنان را در قضا، ارث، ورزش، طلاق، شغل، پوشاک، رفتار اجتماعی، مالکیت ضایع می کند. آنها در اطاق محکمه، خیابان، ورزشگاه، کار، سیاست، مبارزه را با منطق، برافروختگی، قیاس با جهان پیشرفته از رسانه های ماهواره ای پیش می برند.  در این جوامع مردان اگرچه قدرت سیاسی را دردست دارند ولی در پویش جامعه نقش تعیین کننده، زنان است.

در تاریخ 100 سال گذشته، مردان نقش تاریخی خود را بضد استعمار، با شکستن وابستگی ملی به استعمار، انجام داده اند. اکنون شکوفایی فرهنگی جامعه در دست زنان است؛ نه مردان! البته بخش عظیمی از زنان دخل و خرج خانواده را سدها سال است که در دست داشته اند؛ ولی در سیاست دخالت مستقیم نداشته؛ اصولن از بخشهای کلان اجتماعی، سیاسی، دینی کنار گذاشته می شدند. 

ولی زنان نشان داده اند که با مردان در عرصه تحصیلی، هنری، ادبی برابرند؛ اکنون در کمپین/ کارزار اجتماعی، دینی، سیاسی، قضایی خواستار برآوردن مطالبات قشری خود اند که در نهایت پیروز خواهند شد. چون این تجربه تاریخی پیروزمند در غرب – از اروپا با زنانی چون صدر اعظم مرکل در آلمان، وزیر کشور کلینتون در آمریکای شمالی، معاون نخست وزیر جولیا گیلرد در استرالیا، رییس جمهور کریستینا فرناندز در آرژانتین؛ در شرق – با زنانی چون رییس کنگره هند سونیا گاندی و رییس جمهور فقید فیلیپین کرازون آکینو- اتفاق افتاده. 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:50  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: نمونه جریان سیال ذهنی یا مونولوگ درونی



نمونه جریان سیال ذهنی یا مونولوگ درونی

عزیز دل، تو غرق رحمت کلامی. با چه تردستی سخن طنازت در تن خستگان راههای دور طنین اندازد. با شبق ابریشم گیسو، پیشانی هوشمند، چشمان دقیق، دقایق را قایق غریق عاطفه می کنی. با رقص کلام، مدام بگوش میخوانی: زمان همین آن است که می گذرد با خاطره و خیال.

واژه های تو غنچه های یاس و نسترن اند که در ِسحر َسحر گشوده می شوند؛ زائر را به ثانیه ای از زمان جدا؛ او را غرق خیال و خلود، آماده صعود و حلول میکنند. کلام تو زورقی است زائر را می برد بسوی ماه کامل مردد بر افق- که بماند؛ برود بالا؛ یا برگردد بتاریکی تنهایی. در سقای گنبد پر قوس و هوس، زائری تشنه، می خواهد دست بسوی آن کمانه های مهربانی و محبت بکشد؛ بگردی کروی، به پوست شفاف شب، به شیار شوق و تب، به تقارن تناسب تنانگی، به تپش تند تن، بدره های نمور شرم و گرم. اختیار از دست بدهد در معبد هوس و حس، درآستانه ی کاماسوترا، مهتاب مهربان شب، شوکت، شکوه- چون شناوری بهوش آید؛ از هوش برود بر حماسه ی ماسه مملو مطبوع.

دلت دریایی است که لحظه را نورانی کند چون ناهید یا عقد ثریای پروین. بارش با تو بوریای برین است که در مغز مسافر حک می شود همیشه - تا انتهای زمان، تا حلول زروان با 2 بازوی گشاده به گذشته و آینده؛ بزیر 2 پا، اکنون.

تو وفور نعمتی که خشکسالی را در آن راهی نیست؛ زمین بزیر باران، خیس و شنگ می شود تا لاله ای سرخ، لوله بی ولوله، از میان سربرآرد؛ به ارتفاع غیرت، سلام در گلو؛ آماده خدمت و خمار؛ به نور رسد؛ به تاریکی نمور، به عمق، به جمعه، به جنوب، وجوب، رسوب، رخوت، خواب، رویا، نفس ایقاعی روز در کنار..

نسیم دست برد بر پرده پنحره بشیطنت، بشیب شیروانی سینه ات؛ به اکناف کوه قاف، بدره های نمور غروب، به چشمه ی حیات، پیاله پر حس و حشر، بشرم، تاریکی، نم گرم ولرم، به غنچه خجول سرخ نسترن پنهان زیر خاموشی لبه، به انتهای تنهایی تن ها، به بن بست بی برگشت، به غان و غون کودکی، به ُخرُخر بدوی وحش، به نزدیکی، لمس پوست، دمای نفس، گرمی گردن، شوکت حضور، خواهش تکرار، تمرین سوار، سیاحت، کنجکاوی، شعف، شور، شیطنت دوباره، قلقلک، قهقه، اقناع، غلیان، قفا، قفل، غمزه، غلتک، غلاف.

باران بوسه بر بدنت - از بینی و بناگوش و بازو؛ تا پیشانی و پایین و پشت و پیش، شانه و شکم .. تا شوکت شکوه حضور، تا لرز لحظه ی ورود، به معبد بی آفتاب ولی داغ، به الهه لهو بر لبه لوزی سکو، به رقص سالسا برای چشم گشاد ماه، شوق شما و ما، گروه خودی خراب، خرامان، خلوت، خیس، خلال خلیج، کشیدن بادبان بسوی آبهای جنوب، به ساحل رضا، سواد وحدت، نبود سایه در قرابت قوس، قیام، قیامت..

از بازار بغداد به باغی همجوار ارس می آیی؛ در دامنه ی پر شقایق خواهران 2 قلوی سهند و سبلان – تقلید ابدی از کبوتران مغرور حبس قفس سینه ات. میخوانی، میرقصی، تخم چشم شگفتی ناظر هنرت لزگی می گردد! تا ترا دنبال کند، بدروازه شیراز، بزیر کاج کهن مزار حافظ با پیرهن چاک، غزل خوان، صراحی در دست..

آه چه شورانگیز با آهنگ ماه و نور باه پای میکوبی، دست می افشانی.. چون ابر ابلق، پنبه و پذیرا، می جهی، می خزی، نک پا میروی. ناظر مفتون هنرت، سرش چون ساعت دالی آب می شود؛ دلش غنج میزند برای قرابت، غلو، غلیان. می پیچی چون پروانه بزیر استوانه نور در رقص باه. شب بین تو و ناظر آب می شود؛ روز می شود. هنوز میرقصی در برابر چشمان خواهش و نیاز. خورشید بر شانه تو طلوع می کند. بر سینه تو دست می برد؛ کمرت را در طوق بازو می گیرد. ترا بخود نزدیک می کند، نزدیکتر می کند، تا بکند، تا نور نتواند گریزد از میان.

آه تو قدح شراب ارومیه- پر و سکر اور در بغل جا می گیری. مماس پوست، دمای نفس، تپش قلب؛ دستها در غنیمت قوس و قیام.. بر می خیزی، دور می شوی، بر فرش چمن- اهویی خوش دوخت به طنازی طی طریق می کنی. فاصله ات کویر لوت می سازد؛ در شرجی ابادان و خشگی چاه بهار دولفینی از خلیج می مانی، با اندام دوکی و صدای نی می خوانی. نزدیک می شوی؛ ابرو می اندازی، شانه ها تکان می دهی، دور می زنی، چرخ می خوری، قر در کمر، پیچ در رانها، دولا می شوی، خم در زانو، با پنجه پا بر چمن خیش می کشی، پاشنه پا می کوبی، پایین، میان، سرین - در خط شیفتگی نگاه ناظر هنرت.

وقتی تو از پیرهنت دور می شوی؛ افتاب از حرکت میماند- مشتاق و خیره به نور تو. لحظه از تو زیبایی گیرد؛ در گذران تماس، مماس پوست، جدایی بعد از نقطه تقاطع در 2 سوی خط؛ عشقبازی اینچنین.. در سکون سحر یا در کسوف تقویم بیخبر، در کمر استوانه تنه درخت در هرم دید پنجره، راندن راهوار، رانش شور و شعور؛ قاچ پارچ پرشور خزر، زانو به بانو ، خزینه داغ، خزانه خرم خمار، حمام ثنویت، طوقه طواف قوس، فرو کش، فرمایش، فرسایش، باز دهان، لب لبه لبالب، که پل وصل کپل، خان و خانم در خانه، مار سر مسی در رقص سرخسی به لانه سار، سپس در ترک دیوار، تمام خود را تو کند و ناپدیدار. بخزد به خزه برای دخول به گنج افسانه و افسون هزار و یک شب.

در شادی و شوق بمالد سر به دیوار، در مستی لحظه دیدار، فروشود به ترک زمین، برای زلزله و زلال لذت لحظه حس، تاشدن، واشدن، یمین و یسار ، پیچش، چرخش، چولیدن، شکفتن در دما و مه،آرامش آن معهود، عیان ستاره بر لبه گرد ماه، برد پناه به درز لرز شب، مالمال بمالد، دست بر کمانه های گیتار، انگشت چون مضراب. آویز و جلوس بر مثلث فرش پذیرا، میانه مونس موز. ببر مرا بدرون؛ به اعتماد ثانیه ثبات، سپس به ریزش رباط، به خیسی سونامی سحر، به شور صبح بر شاخه باغ، با نرم پر گرم شور. به بوق نیلوفر که با گرمی سحر باز شود و پذیرا؛ تا پرچم نزدیکی را به کلاله کمال مالد؛ تا ماله کشد جدار هرم تو در تو؛ تا کشتی سندباد به بندرگاه لنگر اندازد؛ فرو شود به آخ وای واخ؛ به جالیز دلانگیز کدو و خیار در نم غروب؛ در انبساط لحظه و انقباض عضله، در گوشَت نجوای خواهش و آمال، تا فروپاشی خرابات..

روبرو، اشتها آفرینی؛ درکنار، آرامش بخشی؛ در پایین، عمود قائم را حایلی؛ در زیر، امواج تلاطم دریایی؛ در رو، مهربان و سایه گذار؛ در روز، قرابت قوس و قیام غیرت؛ در شب، تماس پوست و حیرت؛ در نیمه شب، کودک گوشتخوار؛ سپیده سحر، تشنه شیر گرم جلوس خروس- گردن شق بسوی شفق؛ در گیلاس لبانت شبنم عشق؛ در عدل ظهر بیسایه منطبق بر منطق طوق تمامی طولی تو؛ غروب لابلای لعل و لمس؛ جا دادن کبوتر بلانه با مدخل قالی نرم ابریشم ورود، در شب، آه باز شب، در بغلت در حال- فراموشی گذشته و آینده؛ بر افق نیملا، عمود سرریز آذرخش؛ فشار، فراموشی، افشره، وحدت وجود، تکامل شکار سمور، شهوت نمور، قلمبه بیقرار غرور..

ترا پهن می کنم به یشم چمن

چو سفره سخاوت مالامال

پر از رنگ و رایحه، میوه و گل

نگاه به لیمو لیمو ، هلو ، شفتالو

2قلوی گیلاس لب، لبو، آلبالو

دست می برم به سیب سیمین

با دگمه کبود، عطر عاطفه

بلب گذارم شفاف پوست

گونه به گرد باقلای بن بست بین

زبان به دگمه شیب سرشار

سر ز دوار رایحه لیمو لیمو

دست بر کشاله کمر زردالو

گونه به پُرز پذیرا، محنی ملوس

غنچه نسترن باز شود برای قائم بقاعده

افقی کنار سفره، تداخل و تمرین

حریص و حرص سر از پانشناسم

زل می زنم به ظلمات، به نقب گوشت به کوه و کمر

به دهلیز سراب میانه و مهار

در 2 راهی کمرت مکث می کنم-

به پیش یا به پس؟

فرو شوم با سرک به ترک تازه زمین

یا بقعر دره ی میانی محدب صخره های غرور

وقتی ترا در بر میگیرم

کبوتری با شاخه زیتون

بسوی لانه در پروازم

بیا برقصیم باهم-

بیان عمودی میلی افقی

تو گیتار مشتعل در بغل من

انگشت بر نوازشگاه شوق، به ماشه کشم

چاشنی نوغان روشن شود

که پل وصل به کپل تو کولاک می کند

کنار کمر دمر، قیام غرور غیرت

نی جدا ز نیستان دمد به ترنم نسیم

بسوی سوراخ سوز و سماع

در جذبه و خلسه خمار

ماهی راهی تو در تو

کنار کمر با حرص و هوس

انگشت شوخ بر ماشه میانی

مار سرمسی در کمین

بر بوته نسترن در شکوفانی شرابی شوق

بسوی سوراخ سکر کسوف سکون سکوت

به انتهای خمار عشق

7 سوراخ عشق در محاصره عشق

دست و لب عشق

بر لبه لبو در سماع بی خبر از نیستان ناله عشق

بین ما کیمیا

در اشعه نگاه بر پوست و پولک پستان

هر از گاهی بگاه پگاه

ویار دیار ترا میکنم

ویرش نگاه به تصویرت جسم را مسخر میکند.

ویرم بتو می گیرد.

کنجکاویم مرا بتو می کشاند

تا در کشاله شب

کش و قوس آییم

از طراوت گلبرگ نسترن و نیلوفر

بشفاف پوست شکم، شکوه شانه و پشت

دلم هوای ترا کرده

ای فاخته خلیج

با نرمی پرت بزیر دست

با عطر ماه، مزه دریا، زمزمه درخت خرما در نسیم

حواس: پنج پنج حس در چهار چهار آخر سال

صدای ضربان عشق

ظرافت منحنیهای صورت به کرانه کمانه های کلان کمر

در رایحه لیمو لیمو، نسترن و یاس

با مزه گس گیلاس بوسه ها

با زبان شیرین می شود.

با داغی پوست، دمای دره ی وصال، فشار وتر بر قوس

کف کشم به سطح سیال

عاطفه: با شور عرق شقیقه ات

با شادی شرابی شوق

شگفتی و کاوش کنج، عیان گنج

در غم غروب غربت پنجره

در پرواز تنهای غراب به غرب

در رقابت برگها بریزش خزانی زرد

حسادت و فترت شب

{در شعر میتوان بجای من و تو عشق را بکار برد

لب عشق بر لبه عشق انگشت عشق بر غنچه غمزه عشق}

101809

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:28  توسط بیژن باران  |