تبليغاتX
شهر شعر

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

از حجم سبز باغ
جدا شد ظريف سنجاب.
راهی يکنواختی خاکستری خيابان همجوار.
خسته از انبوه اين سوی باغ
کنجکاو افقهای جديد روبرو.
تپش حیات.

بر داغ اسفالت- پنجه های سبک پرگون-
میرفت روبرو .
پيکان سريع با راننده اش به نجوای تلفن همراه..
مماس پوستر پشم و خون- زير آفتاب سرنگون.
ديگر هيچ- ممات.

۰۸۰۸۰۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 19:3  توسط بیژن باران  | 

 

Ne Me Quitte Pas. - Jacques Brel
منو ترک نکن.
اگر چه ترا ترک کردم-
در جوانی.
از آبهای عمیق سبز گذشته
چون اوليس به خاک غربت رسيدم.


بی تو هيچم.
بی تو من نيستم.
من آمدم و زيستم.
تو بوده و هستی و خواهی ماند.


نميدانم ترا خواهم ديد دوباره.
پرنده می سوزد.
ولی پرواز ادامه دارد.
چون باد آمده - چون برق میروم.
من رفتنی ام.
تو ماندگار برای هميشه - ای ميهن.
۰۷۰۳۰۷

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 7:6  توسط بیژن باران  |