ساختارزدایی در تاویل یک شعر پسامدرن
300505
دكتر بيژن باران
نقد شعر مدرن و پسامدرن چگونه است؟ از میان شیوه های نقد کدام یک بهینه سازتر است؟ چگونه میتوان یک شعر را واشکافی کرد تا نوآوریهای نهفته در آن عیان شوند؟ این نوآوریها را رده بندی کرده تا شیوه، سبک، مکتب شعر شناسه دار گردد. برای پاسخ باین پرسشها، یک شعر مشخص از دهه 80 و شیوه نقد ساختارگرایانه را گزیده تا نوآوریهای این شعر حفاری و رده بندی گردد. روشن است که این نوآوریها با بدایع سنتی تفاوت داشته. با ابن وصف هر دو این شگردها برای برانگیختن حافظه حواس 5 گانه خواننده بکار برده شده اند.
وحید ضییایی با انتشار کتاب اخیرش نشان داد که روال تکامل شعریش در 5 سال گذشته منطبق بر فرایند تطور شعر هزاره اخیر فارسی است. (رک مجموعه شعر، آن این عکس، نشر مانیها، 1383). این کتاب هر 3 شکل شعری: عروضی، نیمایی، سپید را آزموده؛ در هر کدام نمونه های نغزی ارایه دهد. آغاز این کتاب با غزلهایی در اوزان عروضی است. صحرای دور دست، در اوزان نیمایی ست. اشعار بخش آخر کتاب سپیدند.
نقد ادبی کمک به تعبیر اثر ادبی و تدوین روند کلی شعر در یک دوره مشخص می کند. در یک نقد ادبی، سلیقه نقاد بکنار، اجزای جهان شمولی وجود دارند که آن را علمی می کنند. تکامل آن از علم شعر (بوطیقا) و خطابه یونان باستان و زیبایی شناسی اروپایی عصر روشنگری آغاز شد. در قرن بیستم نظریه نقد رایج به شیوه های ساختاری، پساساختاری، روانشناسانه، زنانه، مارکسیسم، پسا استعماری، فرمالیسم، مخاطب- واکنشی، اصالت وجودی، پدیده شناسی، نوین منقسم شد. توصیف این شیوه های نقد از حوصله این یاد داشت خارج است. در نقد ادبی اصول معلوم قبلی بکار برده شده تا اصول نوین نهفته در یک اثر مشخص استخراج شوند. یک نقد شامل دوبخش می شود:
1- طرح اصول کلی. نقاد هدف و شیوه ایرا مد نظر داشته تا مقوله ادبی (شعر، کتاب، شاعر، منطقه، کشور، تاریخیگری، دوره بندی) را واشکافی کند. او با نقل قول اصول عام، منطق استنتاجی و استقرایی رئوس کلی مقوله را ارزیابی و مساحی کند. شواهد از اثر ادبی و قولها از کتب نظری برای اثبات ادعای خود ارایه دهد. این راهبرد از بالا به پایین یعنی از اصول عام به اجزای خاص است.
2- تجزیه تحلیل مشخص. ساختارنقد متشکل از رده بندی مقوله ها از زیر و مشخص به بالا و عام باشد. در این قسمت اجزا با شواهد از یک مقوله آورده شوند. نقاد با آوردن شواهد از مثلن یک شعر یا رویداد اصول عام را بر شرایط مشخص یک شعر منطبق کرده تا بتواند شعر را تجزیه تحلیل کند.
شیوه های غیرسنتی القای معنی در شعر وحید با ساختار زدایی روشنتر تاویل می شوند. فرایند انتقال حس و مفهوم نوشتار را با اسلوب زبانی linguistic، تاویلی hermeneutic گفتاری/ نوشتاری، شاعری poetic، فرهنگی cultural، ادبی literal و غیره می توان غور کرد. باید دانست که این تاویلات شخصی بوده؛ لذا متعددند؛ علمی جهانشمول نیستند. معهذا قواعد نگره ها و روشهای محدودند. فن تاویلی کمک به فهم شعر بوسیله فرایند تمرکز و تلخیص انتزاعات ناملموس می کند.
تاریخ تکوین ساختارزدایی اسلاف دریدا را هم در برمیگیرد. با اراده گرایی نیتچه Nietzsche ، روانکاوی فروید Freud، ساختارزدایی هایدگر Heidegger، پدیده شناسی هوسرل Husserl و همسالانش آغاز شد. نیز شامل ارجاع به متن، مناسبات دال/ کلمه- مدلول/ مفهوم سوسور Saussure، معنی قاموسی denotative- عاطفی connotative کلمه، روانکاوی زبان گفتاری لاکان Lacan میشود. همچنین در برگیرنده ساختارگرایی آلتوسر Althusser، نظریه جنسیت فوکو Foucault هم میشود. Deconstruction برابر ساختار زدایی، ساختار شکنی، شالوده شکنی آمده است. دریدا: " اگر به ساختار توجه کنیم از متغیر ها غافل می شویم؛ از آنجا که جهان ما در حال تغییر است لذا ساختارزدایی را رد می کنم. . ساختارزدایی متن یعنی بیرون کشیدن منطق ها و استنباطات مغایر با خود متن وگسترش درک مجازی است."
اگرچه دریدا Derrida ساختارزدایی را تعریف نکرده. ولی میتوان آن را از خواص فهم متن دانست نه خود متن. در مناسبات یک نوشتار- گفتار، خوانشها یا "صداها" ضد و نقیض میشوند. خوانش بوسیله خوانندگان متعدد در وحدت یک مرتبت hierarchy و تضاد opposition قرار نمی گیرد. ولی این تشریح بوسیله ساختارزدایی چیدمان واجها/ واژه ها (افقی)/ سطرها (عمودی)، تقطیع پله گانی (تنفسی/ آهنگین) آشکار می شود. هر نوشتار کوششی برای ارتباط است؛ ولی برداشتها (ترجمان) متعدند. پس فهم/ دیدگاههای viewpoint شاعر، راوی، خواننده، نقاد بر متن الویت دارد. این نوآوری الویت فهم بر متن نسبت به ماورائ طبیعت metaphysics عصر عتیق و روشنگری ست که لغت logos متن- مرکزی text-centric بود.
در ساختارزدایی فهم متن- مرکزی است که وابسته به دیدگاه فرد است. این دیدگاه شامل وضع دماغی (سالم، بااختلالات روحی، مست)، نور(رنگ/ شدت)، اوضاع جوی (شب، روز، صاف، برفی) و موقعیت اجتماعی (حرفه، لهجه، سواد) می باشد. زاويه ديد بر تفكر، ذهنيت، سبك اثر می گذارد. ساختارزدایی، زدایش (تخریب) متن نبوده؛ عمل عریان کردن تضادها و مناسبات غیرمترقبه در فهم متن است. انگاره "متن درخود" بی معنی بوده؛ در تقابل با مفهومات متعدد از یک متن. تاکید بر فرایند ساختارزدایی فهم متن است. براین اساس است که ارجاع به ذهنیات یا مناسبات، پیشنهاده شعر میباشد. پس یک شعر در" متن درخود" ساختار زدایی نمی شود، خوانش ویژه ای از آن ساختار زدایی می شود.
برای تشریح شعر وحید، شماره 15 از مجموعه فوق را مداقه می کنیم. تاویلی از آنرا آجر به آجر ساختارزدایی deconstruct کرده تا اسلوب شعری آنرا استخراج کنیم. باین شعر کوتاه در هر خط، شماره سطر (س) در ابتدا و تعداد هجا (ه) در انتها برای آشانی ارجاع به متن افزوده شده.
1 توت آغوش 3
2 تو را که نه 4
3 ترجمه کردی 5
4 ترانه ی طراوت گیس سفیدی کاغذ 14
5 پیر چه دیر به خونابه گونه اش ترا 13
6 به تبار تیره چرا سوزاندی 11
7 توت وحشی آغوش 7
8 توشه بردار 4
9 بفروش! 2
ساختارزدایی تاویلی از شعر شماره 15 بقرار زیر است. آغاز و پایان خیلی خوب بهم میخورند. س1: از "آغوش" به س 9، "بفروش" = تداخل میرسد. فرو مترادف تو{ت} هم است. توت 2 معنی تر (اسم میوه) و درون (صفت) معنی میدهد. در تاوبل رابطه زوجین، آغوش خشگ و بیرون از تن است.
1- ثنویت متضاد binary opposition ساختارگرایی در س 1 جفت توت/ آغوش= تو/ بغل است. روال عقد و زفاف = آغوش و همبستری را هم القا میکند. وحدت این ثنویت هم این است: توت = تویت = توی بغل = آغوش.
2- هجای tar در س 1، 3، 4 دو بار؛ معنی آبدار در س 1 (توت)، 5 (خونآبه) و معنی خشگ در س4 (کاغذ)، 6 (سوزاندی) بعلاوه آغوش در س 1، 7. تبار= تیره = دودمان = سوزاندن که ترجمان سر دیگر تضاد تر/ خشگ است. تاکید و تکرار الگوی tar معنی خوانآبه را تشدید می کند.
3- آوردن وحشی یادآوری عمل بدوی و ازلی زوج است در دیالوگی تلویحی/ استتاری.
وحيد چه شيوه هايي بكار ميبرد تا احساس خود را در خواننده بازسازي كند؟ شايد خود شاعر به اين شيوه ها مشعر نباشد. ولي تجربه شعري او در اوزان عروضي، شناخت از شعر نو، ترجمه ي اشعار غربي، در مديريت روند توليد، شعر او را شسته رفته مي كند. شیوه های غیرسنتی القای معنی در شعر وحید بقرار زیرند: غیر تصویری، غیرروایتی، شگردهای جدیدتر، خاصتر هجایی، محرم بودن کلمات در صدا و معنی، استحاله رنگ، چرخه دیدگاه، ارجاعات به ذخیره ذهنی خواننده. مهمترين شيوه هاي او در اشعار سپیدش:
1. تكرار يا مترادفات همگن در معني يا آوا ست: tar در این شعر
2. مونتاژ از يك رنگ به رنگ ديگر: سفید به سرخ (خونآبه)
3. كولاژ چند مقوله در يك مفصل
4. زوم/ پان zoom/pan روي اشياء
5. ضمير سيال كه بيان چون شطي جاري ميشود
در کتاب فوق 2 ژانر شعری عروضی و نیمایی هم وجود دارد. چند نکته هم درباره این 2 نوع شعر میآید. اگر شاعر دهه 40 با زبان مردم مفاهیم جدید می ساخت؛ شاعر دهه 80 با کلمات مردم ترکیبات جدید می سازد. زبان وحید همچون نبض قرن 21م برای مفاهیم و احساسات جدید است: <بغض دو چشمت>- دلداری. کلام او گاهی مطایبه آمیز است. او با انتشار کتاب اخیرش نشان داد که روال تکامل شعریش در 5 سال گذشته منطبق بر فرایند تطور شعر هزاره اخیر فارسی است. هدف شعر القای معنی از طریق کلام به خواننده است. ادبیات در تمدن ایرانی، باستانی است. 4 هزار سال پیش آغاز شد: گاتها/ یشتهای زرتشت، کتیبه های فاتحان، 2 بیتی های عامیانه، قصه های محلی، جشنها و اساطیر، 1001 شب، داستانهای پهلوانی مندرج در شاهنامه، پرده داری، مرثیه/ دسته/ تعزیه خوانی (خون سیاووشان). ادبیات قرون وسطا (سده های 3 تا 13 هجری) در ایران بزرگ به 3 سبک تقسیم شده: خراسانی، عراقی، هندی. باید در نظر داشت که هر شاعر سبکهای گوناگونی بکار می برد- در طول عمر شاعری و نیز در یک شعر. ادبيات فارسی از ۲ بخش شفاهی (فولکلور) و کتبی تشکيل شده. اولی به لهجه های محلی و محاوره ای قديمیتر بوده؛ اساس کتاب کوچه شاملو ست. دومی به سبک رسمی و خط انيرانی (ميخي- يونانی - عبری- عربی- فانگلیسی) کتابت يافته؛ اساس لغت نامه دهخدا ست.
شعرنو را میتوان دنباله شعر قرون وسطای ایران دانست که با ورود تجدد اول محتوای آن نو شد (اجتماعی / سیاسی) بعد شکل آن (پله ای در مقابل نردبانی، 1320). محتوای آن در دوره اول عمدتا مبارزه و استقلال با تاکید بر حق جمعی بود (بین 2 انقلاب). در 2 دهه اخیر محتوای آن مدنیت و خشونت زدایی از فرهنگ رایج است با تاکید بر حقوق فردی. در اشعار عروضی، واریاسیون وزنی بخاطر کاربرد کلمه خاص مورد نظر شاعر اتفاق می افتد. سکته syncopation - ملیح /قبیح بکنار- زمانی ایجاد می شود که شاعر با عدم وفاداری به وزن اصلی، مترادفی برای واژه دلخواه خود نگزیده؛ بلکه واژه مورد نظر خود را خارج از وزن بکار میبرد. نمونه: شعر فدای همیم، مفصل 1. در اینجا واریاسیونهای وزنی بر اساس رکن فعولن میباشد. سکته پس از 2 فعلن (لا- -| لا - - |لا لا- ) میآید.
یکی از علل شعر پسامدرن عدم ایقان در ذهن شاعر در مورد یک اندیشه ملتهب است. اگر این اندیشه بلاواسطه و بقول معروف داغ مکتوب شود، وباز بقول معروف مسواکی و تمیز نگردد؛ آنگاه برای خواننده عام درهم و افسارگسیخته می نماید. شکار محتوای عدم یقین fuzzy در لحظه ی گذران را در شعر چگونه میتوان انجام داد؟ با ردیف یک دوجین کلمه، تا اندیشه ای نادقیق حدود و ثغور یابد؟ امپرسیونهای نامطمئن حسی- محیطی و ذهنی- انتزاعی درمیان آشوب محیطی / فکری با ردیف واژه ها شعری نامفهوم را پدید می آورد. این گونه شعرها دارای ترکیب 2-3 کلمه ای یا خطی، شاید ملهم از پیامک SMS و گپ تایپی chat و ایمیل رایانه ای باشند. بهرجهت بخشی از ادبیات دیجیتالی فعلی ایران در مرحله تمدن جدید فردیتی، محافل و هواخواهانی دارد. آیا این ژانر شعری گذاری است – چه در کل و چه در زندگی بلوغ یک شاعر؟ اسلاف این نوع شاعران پس از شهریور 20 پیدا شدند: شاهرودی، ایرانی، رویایی، آتشی. مسئله عمده تر در این نوع شعر نبود محتوای اجتماعی برای پیوستار گسترده خواننده است. این نوع شعر مال خواص، غیرقابل تکامل، از نظر ساختاری کوتاه و غیر روایی است. لذا پتانسیل رشد ندارد؛ بذهن فرهنگ ملی راه نمی یابد. ساختار این نوع شعر (ناب /حجم/ موج نو/ /ساختارشکن) مبتدا و موخره ندارد. در نهایت در یک شعر یا یک کتاب یا یک عمر شاعری یک یا 2 تا نگینه بهادار، بقول رضا فرمند شاعر پرکار معاصر، میتوان یافت. پاره ای از آنها ظاهرا از روی جدول کلمات متقاطع و سنگ گورهای گورستان اعیان نسخه برداری شده. امپرسیونها منفصل در نهایت چون عکسهایی محو از پنجره قطار سریع السیری در جغرافیایی زیبا از شاعر در ذهن خواننده ایجاد می کند. این نوع شعر، با ترکیبات کلامی با پاره ای آجرهای شکیل، ولی معماری قارشمیش، نامفهوم می ماند. چند ثانیه تلاش، دیگر هیچ. اگرچه شاعر عمر نوح داشته باشد ولی برد اجتماعی- تاریخی او صفر است. در تاریخ ادبیات در حاشیه قرار میگیرد. این ژانر شعری از محفل خودی شاعر و چند نقاد و مترجم فراتر نمیرود. از طرف شاعران حرفه ای (خمسه اول: نیما، شاملو، اخوان، فروغ، سهراب) و پیروانشان جدی تلقی نشد. بااین وصف در تمدن مدرن و پسامدرن فعلی این تجربه گری شاید بتواند براساس ابزار دیجیتال و سنت ذهن سیال جویس، فاکنر، وولف انکشاف یابد.

بله، در حالي که همين الان ما در جامعه يي زندگي مي کنيم که گوشي هاي موبايل، اس ام اس، اينترنت با سرعت هاي مختلف، وسايل ارتباط جمعي، ماهواره، تبليغات بازرگاني و خلاصه بمباران رسانه يي ما را مورد تاثير قرار مي دهد، نمي توان از دوري ما از جهان حرف زد. وفور متن در جامعه ما چنان است که شما وقتي از خانه ات بيرون مي آيي، تا وقتي که برمي گردي، مدام با متن هاي مختلف روبه رويي. در خانه هم از همين جدا نيستيم. شما مدام و ناخودآگاه در حال خواندن هستيد. اين يعني زندگي در فضايي کاملاً متکثر، مصرف زده و سطحي. و اتفاقاً سطحي بودگي يکي از نشانه هاي دنياي پست مدرن است و مي توان آن را يکي از نشانه هاي بي خردانه به معناي تقابل با آن خردگراي عام جهانشمول به حساب آورد. اين نشانه ها مدام در حال تاثيرگذاري بر هم هستند. يعني مي خواهم بگويم همان سازه ها يا ساختارهاي بومي متکثر در حال شکل گيري و واپاشي مدام در حال تبادل اطلاعات با خود و جهان پيرامون است. شما حتي در آن روستايي که طرف با بيل به سر همسرش مي کوبد، مي توانيد گوشي هاي موبايل، ديش هاي ماهواره، تلويزيون و در نهايت تاثيرپذيري از فضاي رسانه يي را ببينيد تا آن حد که ممکن است طرف بر اثر تاثيرپذيري از فضاي رسانه به همسرش مظنون شده و او را مورد ضربه بيل قرار داده باشد. به همين دليل است که با توجه به داده هاي متفاوت، ساختارها مدام در اين جامعه شکل مي گيرند و کمي بعد فرو مي پاشند. اين فضا کاملاً متفاوت با فضاي چهل سال پيش است.