تبليغاتX
شهر شعر

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

Delacroix

انقلاب

          الهام از نقاشی دلاکروا، 1789 - در موزه لوور        

انقلاب زنی ست.

در آغاز چون الهه ای پاک جلوه می کند-

بر بلندی افق با اهتزاز درفش عدالت در آزادی نسیم.

همه بسوی او چشم براهند

از داس و سندان تا پیرهن سفید شهر

از گرسنگی و بیماری تا اوراق شعر و سرود.

درها باز میشوند: زندانیان آزاد.

خورشید پر شکوه، آسمان آبی باز

هرروز 3 دقیقه بلندتر شد.

 

بزودی در تخاصم طبقات، اختلاف دسته جات، همپایی فراموش شده.

نیروی غالب انصاف از یاد برد.

با مشت و چماق پاسخ فریاد و درد دهد.

دربندان فراوان.

 

سپس در جنایت و خون، ایده آل پایمال شود.

حفظ شرایط موجود و معیشت قشری هدف شده؛

عفریتی شده فرزندان خود خورد.

مغز آنان را در کاسه سر ترکاند.

قلب آنها، مشت سرخ تپش لاله، را با زرد دندان َجَود.

تا نظام پیر بر جوان بپا ماند.

تا این پیر بمیرد

وضع موجود ادامه دارد.

خورشید فیلتر شده، آسمان سمی.

هر شب 3 دقیقه بلندتر میشود.

022206

* در مجلس ملی انقلاب کبیر فرانسه، ژاکوبینها جمهوری خواستند. با جنگ خارجی، روبسپیر کنترل را بدست گرفت؛ در 2 سال 15 هزار نفر را زیر گیوتین برد؛ منجر به واکنش ترمیدوری و ظهور دولت نظامی ناپلئون شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:1  توسط بیژن باران  | 

جاوید  فرهاد:  حاشیه ای بر متن - بررسی رویکردهای چند گانه، در غزل امروز    

Jawid Farhad 

 

رویکردهای چند گانه در غزل امروز را _ به لحاظ دریافت نو از ذات شعر_ به چند دسته بخشبندی می کنم:

1-محتوای نو

2-ویژگی های زبانی

3-ابهام زدایی

4-فرازمانی بودن

 

بحث درباری ی این رویکردهای چند گانه ( با توجه به گستردگی موضوعی آن ها) فرصت فراگیر و حوصله ی فراخ می خواهد. می خواهم به گونه ی روشن بیان کنم که این نبشته، سرآغاز" حاشیه ای" است برای ورود به "متن" این بحث گسترده که در فرصت بعدی ( به گونه ی سامانمند) پی گیری خواهد شد. به هر روی ... در همین فرصت، توجه کنید به گپ نخست:

1-محتوای نو:

محتوا و مفهوم نو، از مولفه های نخست شعر امروز در غزل پنداشته می شود. غزل با آن که به لحاظ شکل(فرم) یکی از گونه های شعر سنتی شمرده می شود؛ اما چیزی که ماهیت یا جوهر اصلی آن را امروزی می سارد، بیان محتوای نو، با چشم انداز تازه از زنده گی است:

"نشسته اند هزاران کتاب درقفسه

زبون و ساکت و پر اضطراب در قفسه

کتاب فلسفه با ژست عاقلانه ی پوچ

نشسته محکم و حاضر جواب در قفسه

کتاب شعر دهن بسته است و توی دلش

نخوانده مانده غزلهای ناب در قفسه

غروب سکته و سیگار روشن شاعر...

و رقص شعله و دود کباب در قفسه"

 

مولفه های" ساختاری محتوای نو با چشم انداز تازه از " زندگی  به گونه ی زیر است:

- دریافت های تازه از پدیده ها و حوادثی که شعر از آن ها بارور می شود.

- نگرش نو و غیر متعارف دیدن پدیده ها .

- توجه به مسأله ی " حسآمیزی" با رویکرهای مدرن آن.

- تعمیم گسترش و انتقال ویژگی های شاعرانه ( مانند توجه به عناصر عاطفه، خیال، صمیمیت و صداقت)

2- ویژگی های زبانی:

زبان به حیث مهمترین عنصر اثر گذار و قابل رؤیت در غزل امروز مطرح است؛ زیرا نخستین وجه تمایز و شناسنامه ی غزل امروز، بر می گردد به روش کاربرد زبان و بحث مسأله ی " این زمانی" و " همزمانی" آن در شعر.

توجه به رویکردهای زبان مدرن در حوزه ی کاربردی و آمیزش وجودی ذهن با این مسأله و ادامه ی تجربه های امروز در فرایند زبان، نقطه ی پیوندمان در شکلدهی و شناخت از مفهوم غزل امروز است.

با توجه بر مواردی که بیان شد، ویژگی های زبانی در غزل امروز، در برگیرنده ی چند اصل است:

- جاری بودن زبان گفتار بر سرشت و طبیعت زبان شعر

- شفاف بودن، سلیس بودن ویکدست بودن زبان

- عدم کاربرد تعقیدات لفظی ومعنوی در زبان

- بافت واژه گان از لحاظ کاربرد معنایی و دانستن روش آوایی کلمات

- گزینش و کاربرد واژه گان مطرح در زبان امروز

- بر هم زدن هنجارهای کلیشه ای در زبان متعارف

- به کار نگرفتن روش استفاده از واژه های متروک

- توجه به مسأله ی زمینه های تحول و گسترش زبان

- تکلف زدایی از زبان

با استناد بر این ویژگی ها، چند نمونه از این مورد را در یک غزل بررسی می کنم:

" این دل اگر کم است بگو سر بیاورم

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت...

( دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم)

از کتف آشیانه ای خود برای تو

باید که چند جفت کبوتر بیاورم

از هم فرو مپاش، برای بنای تو

باید بلور و چینی و مرمر بیاورم

وقتش رسیده این غزل نیمه سوز را

از کوره های خود خوری ام در بیاورم" ( سید مهدی موسوی )

خوانش این غزل در نخست، مفهوم " جاری بودن زبان گفتار بر سرشت و طبیعت زبان شعر" را می رساند.

مصرع " این دل اگر کم است بگو سر بیاورم" با وجود سرشت گفتاری در زبان شعر، شفاف و یکدست و سلیس است. در بیت دوم این غزل، هیچ گونه " تعقید لفظی و معنوی" ( به قول ادیبان باستان) وجود ندارد و همین امر، باعث زدودن نقاب " تکلف زدایی" درزبان  شده است.

3- ابهام زدایی:

ابهام زدایی، یکی از ویژگی های مهم در غزل امروز است. بازی با تصاویر مبهم و " ریسمان بازی های مزمن با کلمات"، دیگر از عناصر و آرایه های لفظی رده ی نخست در غزل نیست. این مسأله به روشنی مطرح شده که غزل امروز با توجه به رویکردهای جدید، دیگر بر گرده گاهش، شلاق صنعت سازی های از سر تفنن و یاوه گویی را تحمل نمی کند. غزل امروز، بازتاب رویدادهای" این زمانی" در آیینه ی دل است.

با آن که در شعر پارینیان ( به ویژه در غزل دیروز) ابهام به حیث مهمترین صنعت در آرایه های لفظی و معنوی محسوب می شد و شاعران بی شماری ( مانند سرایشگران سبک هندی) به گونه ی عمدی به کاربرد این صنعت متوسل می شدند؛ اما با توجه به قرائت های نوین از غزل، امروز این صنعت ( ابهام) به یک رویکرد ابهام زدایانه در شعر بدل شده است.

در این جا با آوردن بیت هایی از یک غزل به طور نمونه، بحث در این باره را پی می گیرم:

" می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می گذارم با خیالت روزگارم سر شود

می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت

این من دیرین من یک آدم دیگر شود" ( شیرین خسروی)

در بیت نخست این غزل، واژه ها بدون ابهام و تکلف، شفاف و یکدست به کار رفته است. با آن که در مصرع " می روم شاید کمی حال شما بهتر شود" طبیعت "نثر" بر زبان حاکم است؛ اما می توان در این مصرع ( و مصرع بعدی) نوعی پرداخت یکدست و " ابهام زدایانه" را در زبان شعر دریافت.

در بیت های دوم و سوم این غزل، این ابهام زدایی، بیشتر گسترش یافته است و مفهوم را – از لحاض عاطفی – برای خواننده قابل درک و رؤیت ساخته است.

4- فرازمانی بودن:

از دیگر ویژه گی ها در شعر امروز- به ویژه غزل- مقوله ی " فرازمانی بودن" است. فرازمانی بودن به معنای داشتن اندیشه ی فراخ و جهانبینی های به دور از محدوده های مکانی و زمانی شاعر، در زمینه ی شعر است. بسیاری از شاعران بزرگ مانند: مولانا جلال الدین محمد بلخی، حافظ، بیدل و ... به دلیل داشتن همین ارزش فرازمانی بودن، مفاهیم ذهنی شان در شعر، به رویکردهای جهانی بدل شده است.

با توجه به این پنداشت، غزل امروز، نیاز فزاینده به مسأله ی " فرازمانی بودن" دارد.

توجه به مقوله ی فرازمانی بودن در غزل، مبتنی بر درک درست از موارد زیر است:

- وسعت دید فکری

- هنجار شکنی های هنجارمند

- پرهیز از ایدیولوژی زدگی

- حسی اندیشی به جای احساساتی فکر کردن.

با آن که کالبد شکافی در پاره ای از این موارد، زمان بیشتر می خواهد؛ اما در این مجال، برای بازشدن بحث، تنها به نگاشتن این یادداشت ها بسنده شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 6:13  توسط بیژن باران  | 

شعر تکثرگرای دهه 70 ایران

بیژن باران

در این مقاله خصایص شعر فارسی دهه 70 در ایران آورده می شوند.  شعر فارسی در این دهه به 2 جین ژانر شعری منقسم شده: شهرستانها، مرکز، خارج، زنان، ملیتها، دانشگاهها، کودکان، سنتی، ترانه، طنز، مذهبی، سرود.  در این دهه، با گسترش شهریت به استانها، ترجمه آثار نظری در باره شعر، رشد انبوه دانشجویی، مهاجرت به خارج، طرح حقوق شهروندی، آمدن ارتباطات گروهی در سراسر فلات، شعر فارسی دیگر کشش نگهداری تمام اجزای خود را نداشت.  لذا انفجاری نجیبانه و خودجوش در آن اتفاق افتاد که منجر به پیدایش ژانرهای نوینی در شعر فارسی شد. در این دهه شعر متمرکز گذشته فارسی به شقوق قشری و جغرافیایی 12گانه تجزیه شد.  در زیر، این ژانرها بطور مختصر واشکافی میشوند.  کدام ژانر پتانسیل رشد و ورود به شعر جهانی را دارد؟  بین اشعار ملیتها /اتنیک کدام روی شعر فارسی اثر گذارتر خواهند بود؟  آیا شاعرانی چون نرودا و ریتسوس خواهند آمد که این پاره های شعر را در خود ادغام کرده؛ تا شعری پیشرو و جهانی پدید آید؟

 

شعر را در ذهن و زبان شاعر یا محتوا و شکل شعر، می توان تجرید کرد.  شکل شامل اشکال سنتی، نیمایی، سپید و زبان بکاررفته در شعر می باشد.  از محتوا بیشتر مضمون، نظرگاه، ذهن شاعر/ مخاطب مد نظر است. 

 

زندگی شعر  جدی معمولا بطول حیات شاعر بستگی دارد.  تقسیم بندی دهه ای شعر برای شاعران حرفه ای نادرست است؛ این تقسیم بندی برای نوشاعران آماتور پدید آمده تا در یک دهه، در محفلی خودی، خودنمایی کنند.  این تقسیم بندی تاکید را از سبک شعری که طولانیتر از بلوغ جوانی است گرفته بر زبلی شاعر تاکید می کند.

 

شعر دهه 50 شعر انقلاب بود.  زیرا دهه 50 با شوق انقلابی و شاعرانی با برد اجتماعی گسترده، توام بود.  این شاعران پرشهامت و پخته (سلطانپور، شاملو، آزرم، ح مصدق، گلسرخی) بر کیان ادبیات فارسی درخشش داشتند. آثار آنها در شمارگان 5 هزاری چاپخش شده؛ شعرخوانی آنها با انبوه  گسترده جمعیت 10-20 هزار نفری استقبال می شد. آنها شعر متعهد ایران را با شعر انقلابی یونان، شیلی، فلسطین پیوند زدند. محتوای شعر متعهد شور، موسیقی و تصویر شجاعت قهرمانانه بود. برد این شعر تا موسیقی (فرهاد، منفردزاده)، نمایش (ساعدی، یلفانی)، فیلم (کیمیایی، بیضایی)، نقاشی (جزنی، محصص، اسدی پور) گسترده شده بود. سرودهای این دوره در هر کوی و برزن، از فلات ایران گرفته تا سراسر جهان، بوسیله جنبش دانشجویی، همخوانی می شدند.  این سرودها را میتوان با تایپ این نامها در google.com پیگیری کرد و خواند.  شعر دهه 50 جلوتر از شاعرانش در جهان طنین می انداخت؛ برخلاف دهه 70 که نوشاعر جلوتر از شعرش در محافل ادبی جلوداری، تابلوگری، تبلیغ میکرد. 

 

دهه 60 با جنگ 8 ساله با همسایه مسلمان و هوادران محلی و غربیش، انقلاب فرهنگی بنیادگرایی، خروج انبوهی روشنفکران از ایران، اعدام فله ای هزاران جوان پر شور در بند، خلا ء فکری پدید آورد.  این دهه گذار از تعهد گروهی به فردی را شتاب بخشید.  بقول معروف از این پس شعار "هر که بفکر خویشه" جایگزین مقولاتی چون خلق، حزب، استثمار، کار، پیشتاز، دهقانان،  اتحاد، شهامت، مبارزه، عدالت، پیروزی شد.  اگرچه با انقلاب 1906 مشروطیت، دیگر ایرانی القاب رعیت و مملوک را پشت سر گذاشته بود.  ولی فرهنگ کهنه ایلی و قومی با مدنیت مدرن شهروندی فاصله فراوان داشت.  تا دهه 60 روشنفکران بیرون آمده از طبقات اجتماعی (ارگانیک) نادر بودند. روشنفکران خرده پای شهری خود را نماینده طبقات اجتماع دانسته؛ بفراخور فهم خویش یا جیبها را پر کرده (سنت قوام)  یا جانفشانیها در راه طبقه خوانده خود میکردند (راه روزبه).  در این دهه فاصله شعر درون میهن و برون از آن پررنگتر شد. شعر درون در گیجی قرار داشت؛ سنت مرثیه و تعزیه را در شرایط نوین تجربه میکرد.  شعر برون به نوعی دیگر مرثیه خوانی بر گذشته میکرد. شاعران Diaspora خود را با نق نق با شرایط خارج وفق میدادند؛ با زحمت فراوان افق برگشت برایشان کم کم در مه عدم ایقان محو میشد. آنها با گذشته خود بیگانگی احساس میکردند.  با ایده آلیسم رمانتیک یوتوپباخواهی از انکشافات اجتماعی درون هم بیگانه شدند.  در روند تکامل از گروهگرایی دهه قبل به فردیت خرده پایی فرو افتاده؛ هریک مبارزه ذهنی و قلمی بسبک و سیاق خود میکردند. 

 

دهه ی 70 برزخی بین دهه های گیجی60 و وبلاگی 80 بود. شعر درون به تکثرگرایی روی کرد؛ باجزای متشکله خود تجزیه شد.  دستآورد این دهه تفکیک فردیت از امت است.  فردیت در پندار، گفتار، رفتار با عوارض عصبی، روحی، شخصیتی در اجتماع شهری نوین تبلور یافت.  معیارهای گذشته خلقی فروپاشیده؛ هنجارهای گذشته دورتر امتی از قشر روحانی به اقشار دیگر سرریز کرده؛ در طیف جوانان بویژه ترکهای عمیقی تولید کرده بود.  دیگر جذبه یوتوپیای خلقی و امتی درحال کاهش بود.  این ترکها را در جنبه بیرونی شخصیت مانند پوشاک، لهجه، اصلاح سر، دسته بندی، رودست هم بلند شدن، پز دادن، دروغگویی، دو رویی، تقلب، مخدرات، اعتیاد و صدها آسیب اجتماعی دیگر میتوان شمارش کرد.  پسآمدهای انقلاب، درصدرآن نرسیدن به ایده آلهای آن، جامعه را از نظر اخلاقی به قهقرا برد.  لذا شعر هم مانند دیگر مقوله های روبنایی، این تحولات اجتماعی نوین، بویژه فردگرایی، را متبلور کرد.

 

دهه ی 80 با فراگیری اینترنت و صعود تصاعدی تعداد نوشاعران در تاریخ ایران بی سابقه است. شعر این دهه در بستر تحولات اجتماعی آن در مقاله دیگری تشریح شده است. شعر دهه 80 ایران در چرخه تولیدش از آموزش و آفرینش تا تکثیر و چاپ آن منتج از فنآوری رایانه ای است.  لذا اردوی شاعران تا نزدیک به شمار کاربران رایانه ای افزایش یافته.  تعداد ایمیلهای ایرانی 17 میلیون میباشد که شامل درون و برون ایران و یک فرد با چند شناسه است. اکنون، این دهه از نیمه گذشته؛ ولی شعر آن، چه کیفی و چه کمی، هنوز نقد قیاسی، تاریخی، تحلیلی نشده تا زیبایی شناسی آن - که با شعر گذشته ایران رابطه آنچنانی ندارد- تبیین شود.  تجارب جدید شعر دهه 80 خیلی بیشاز گذشته باید باشد که نیاز به نقد و کنکاش همه جانبه دارد.  شاعران این دهه بنیان شعر آینده ایران را میگذارند؛ نوآوریهای آنها راه گشای آینده شعر فارسی میباشد. امید است که این شعر، بمثابه مصب شعر زبانهای غنی فلات ایران، وصل به دریای شعر جهانی شود. ترجمه رایانه ای، ذهن چندصدایی سیال شاعران نوین، زبان بین المللی بصری آنها این شعر را به دوستداران جهانی خود وصل کند. شاعر قرن 21م مجهز به رایانه چند رسانه ای همراه، در واقع سیاحی است که در شهر مشاهدات و در شب تخیلات خود را از اندیشه فرٌار به پرونده مانا تبدیل کرده؛ در عین حال میتواند آنرا به دوستان خود در سراسر جهان بفرستد تا نظرات همزمان آنها را بداند.  بخاطر غنای شعر دهه 80 نقد این گونه شعر پرچالش است.  http://bejanbaran.blogfa.com/

   

اکنون این 12 ژانر شعری باختصار واشکافی می شوند.  

1- شهرستانها.  جنگ در دهه 60 تکانی هوایی و پرشتاب در کل فلات انداخت.  نیرو های انسانی در برخورد گسترده ای، از مبداهای بومی خود به مناطق غریب دور پرتاب شدند.  نظام سیاسی/نظامی از تمرکز 100 ساله به گستردگی/پراش روی آورد.  این با مقایسه با رژیم پیش گامی بجلو بود.  در شهرستانها سربازان از جنگ برگشته با خاطرات خونین و آموزشهای نوین، همراه با اقوام خود، بفشار برای ایجاد مراکز آموزشی، مدنی، گستره ساختاری شهریت را افزودند.  ساختمانهای آموزشی ابتدایی و دانشگاهی، ارتباطات رسانه ای، ایجاد چاپخانه های محلی، منجر به فضایی برای تکثرگرایی در شعر شد.  در این نوع شعر فارسی واژه های بومی راه یافتند.  مثلا در شعر بوشهر/دشتستان 100 ها واژه بومی مانند شروه، کرن،.. {آتشی}.

 

2- مرکز. در نظام متمرکز ایران مانند فرانسه، پایتخت، کلان شهریست که تا 15 % جمعیت را در خود دارد. بیشتر خردوپاش حاکمیت در مرکز است. محفلهای شعری هم اگرچه در دهه 60 ضربه دیده بودند ولی خود را بازسازی کرده باز به آمدورفت شاعران ادامه دادند.  شاملو چشم و چراغ این دوره در مرکز است.  اشعار او در خانه ها، محفلها، نشریات، افواه دهن به دهن می گشت.  این نوع شعر سپید با کاربرد زبانی آرکاییک و مضامین اجتماعی /انسانی اوج شعر دهه 70 است.  مختاری دیگر شاعر این دوره است.

 

3- خارج. گروهی از ایرانیان، خروج از ایران را - با گذرنامه یا بی گذرنامه - ترجیح دادند. شرح سفر آنها و روایت آنچه برآنها گذشت تکرار تبعید و هجرت در تاریخ ایران یا دیگر کشورهایی چون روسیه، ویتنام یا کوبا میباشد.  این گروه، شاعران خود را همراه داشت:  م آزرم، خویی، نادرپور، ژ اصفهانی، م سحر، س یوسف و نسل دوم اینها را نیز شامل میشود: م نفیسی، ژ مساعد، ص کشفی، م آقایی، م هدایتی، مانی، ش مهستی، س قهرمان. آنها آثار خود را در کتابهای شعر چاپ کرده، در محافل ادبی به شعر خوانی پرداخته، در نشریات ایرانی هم آثار خود را بازتولید کردند.  گروهی از اینها در زبانهای کشور 2مشان به خلق اشعار یا ترجمه آنها پرداختند.  محتوای این شعر دوری از میهن، رزمندگی، عشق، خاطرات بود.  زبان این شعر همان بود که در حافظه شاعران از گذشته با خواندن کتب -یکه یا از ایران میرسید یا در خارج چاپ میشد- بود.  این زبان با آرایه های ادبی و آوردن پاره ای ذهنیات غربی از طریق خواندن آثار ادبی/نظری غربی بود.  گرایش زبانی در خارج آوردن واژه ها و اساطیر ایرانی است.   

 

4- زنان. با رشد کمی باسوادان و دانشجویان در میان زنان انبوه کتاب خوان بسیار زیاد شد.  در این دهه با گسترش آموزش، وجود حق رای/انتخاب، امکان کار/سفر  تعداد شاعران زن تصاعدی بالا رفت.  آثار شعری آنها در تشکلات و محافل زنانه روخوانی شدند. اشعار س بهبهانی نمونه گویای این دهه است. خانم آقایی در کتاب کتابشناسی شعر زنان ایران حدود 835 زن- شاعر را كه از ۱۳۲۰ تا ۱۳۸۲ در داخل و خارج از كشور اثر مستقلى به زبان فارسی و به صورت كتاب شعر ارائه داده اند- در شعر فارسی شماره کرده اند. http://mesyeux.blogfa.com/post-63.aspx   شاعران دیگر به پردازش شعری مسایل زنان مانند امور جنسی، سلطه گری نرینه، تنانگی مادگی، کار خانگی، آموزش جنسی، برنامه بچه داری، توقعات مساواتگرانه از نره تنهای درون خانه، مشاهدات اجتماعی /تاریخی مشغول شدند.  آنها با مطالعه جنبشها، نظریه ها، حقوق زنان در کشورهای دیگر، مقایسه اوضاع /شرایط خود با دیگران به کمبودهای حقوقی، اجتماعی، سیاسی خود توجه کردند.  "در شعر دهه‌ی 70، نوعی قداست ‌زدایی از معیارهای بیان زنانه نیز به ویژه در حوزه‌ي شعرهای حسی ـ عاطفی رخ می‌دهد. نمونه‌ای از گ موسوی، خط‌خطی روی شب:

 

سیم خاردار جهیزیه‌ی مادرم بود/ در مرز جاده‌ای که به ماه تلخ می‌رسید/ من بی‌مهر با تو می‌خوابم/ عاشق‌تر اما/ برمی‌خیزم این‌جا روسپیان پاپتی/ برای جفتی کفش و یک دست چینی گل‌دار/ مصدق را تا انتهای ولی‌عصر می‌روند." نقل از پ احمدی، شعر زن.  

 

5- ملیتها. در ایران یک دوجین ملیت با زبانها و لهجه های خودشان وجود دارد. برخی از این ملیتها از انقلاب مشروطیت 1906 مانند ارامنه نشریات خود را داشته که در آنها ترجمه اشعار نیما، شاملو، فروغ با اشعار شاعران خود میامد. شعرهای آذری، کردی، خوزی، گیلکی، لری، بلوچی، با خط های شبیه فارسی نوشته؛ در سطح محلی چاپخش میشوند.

 

"درهیچ جای دنیا همه آحاد یک کشور مثل همدیگر نمی اندیشند.  بطریق اولی، اندیشه ای یکسان با حاکمیت سیاسی درکشورخود ندارند. ازاینرو، یکسان گرفتن همه مردم یک ملیت و ازآن فراتر، یک کا سه کردن همه مردم یک ملیت با حاکمیت سیاسی؛ چسباندن مارک شونیسم برهمه ی آنها، استفاده ای نادرست و ساده اندیشانه از یک مفهوم است. در حال حاضر از 190 کشور عضو سازمان ملل متحد، نزدیک به 150 کشور کثیرالمله و چند زبانی محسوب می‌شوند.  ساکنین ایران درآغاز عهد قاجاریه متعلق به انواع متنوع قومی و ایلاتی بودند. آنها بزبانهای تحلیلی (آریائی: فارسی، کردی، بلوچی، لری، بختیاری، گیلکی، مازنی، تاتی، طالشی، افغانی، هزاره، ارمنی و روسی)، زبانهای التصاقی (ترکی: آذربایجانی، ترکمنی، قشقائی، افشاری و تیموری)، زبانهای قالبی (سامی: عربی، آسوری و عبری) تکلم می‌کردند. این اقوام و ایلات در پروسه‌ی ظهور و رشد مناسبات سرمایه‌داری، تقسیم کار و تشدید تبادل کالا، نفوذ و رقابت قدرتهای استعماری در قرن 19م به ملیت‌ها و اقلیت‌های ملی تبدیل گشتنذ."

http://turkmenilim.org/1385/mordad/17.shtml

http://shahrgone.com/index.php?news=3550

 

شعر میتواند بر اساس زبان و ملیت هم در یک سطح طبقه بندی شود: شعر آذری، کرد، بلوچ، ترکمن. ولی در دور نهایی میتوان همه را بصورت منطقه ای (مثل آمریکای لاتین) رده بندی کرد.  چون این ملیتها تاریخ و فرهنگ مشترک داشته و با هم در دادوستد ند.

http://naqdesher.persianblog.ir/1383_12_naqdesher_archive.html

 

زبان کردی خود به 4 بخش می شود: کرمانج شمال/ اپاختری، کرمانج جنوب/ نیمروزی، سورانی اردلانی، اورامی/ گوران.

 

"در ایران زبان آذربایجانی، کردی، کلهری با الفبای عربی نوشته می‌شود. اوایل دهه‌ی 60 جلال ملکشا، علی حسینیانی و شریف حسین‌پناهی شعر میگفتند، اما جز ج ملکشا فعالیت بقیه چندان جدی و مستمر نبود. اما در دهه‌ی 70 با ایجاد فضایی بازتر در عرصه‌ی فعالیت‌های فرهنگی جامعه، شاعران جوانی ظهور کردند. آنها با آگاهی از تحولات شعری جهان، کارهای متفاوت و نو ارائه دادند: مارف ئاغایی، فریدون ارشدی، ژیلا حسینی، محمد صالح سوزنی، رحیم لقمانی، سیمین چایچی، کلثوم عثمان‌پور. در دهه 80 شاعران جوان‌تری چون رضا علی‌پور، ابراهیم احمدی‌نیا، کامبیز کریمی، ابراهیم احمدی، منصور تیفوری، شهاب شیخی، امید ورزنده، یونس رضایی، بهزاد کردستانی، امیر گردیگلانی، بیان عزیزی با کارهای تازه و متفاوت،‌ فضایی تازه در شعر کردی به وجود آورده‌اند. ادبیات مدرن کردی طی دهه های اخیر از آن فضای صرفاً سیاسی/ چریکی فاصله گرفته؛ بمتنی اندیشمندانه تبدیل شده. با توجه به اینکه آنها همواره در سفر، کوچ، تبعید به سر برده‌اند؛ هر کدام به چند زبان و فرهنگ جهانی آگاهی و تسلط دارند. ادبیات مدرن کردی جهانی شده؛ با حفظ فرهنگ غنی بومی کرد به دغدغه‌های انسان معاصر می‌پردازد."  http://sheer.blogfa.com/84074.aspx

 http://aftab.ae/articles/art_culture/literature_verse/

 

این گونه شعرهای ملیتی ادامه شعر نیمایی /سنتی با مضامین مسجدی، عرفانی، جنگی، تنهایی، عشقی، گذشته گرایی اساطیر ایرانی و غیرایرانی باشد. ع سجادی، شاعر 2 لهجه ای گوید: زبان خوزی یک زبان مشترک بین لهجه بختیاری و لهجه شوشتری- دزفولی ست. لهجه بختیاری قدیمی تر است. لهجه شوشتری در اثر فرهنگ پذیری تغییراتی داشته ولی لهجه بختیاری تقریبا در بین روستا نشینان دست نخورده باقی مانده؛ ریشه در زبان خوزی دارد. خوزی زبان دربار ساسانیان بود.

http://www.shooshan.ir/default.asp

 

6- دانشگاهها.  دهه 70 ویژه گی نوینی دارد که برای نخستین بار در تاریخ ایران، محافل شعری (گفتن/ شنیدن) در میان قشر دانشجو شکل گرفت.  ماهیت این قشر، گذاری بوده؛ در روال چند ساله با خاتمه تحصیل یا ترک تحصیل، به قشر یا طبقه دیگر ملحق می شود.  دیگر این که شعر گویی با عاشقانگی بلوغ هم میتواند همراه باشد؛ که پس از یافتن معبود تب شعر سرد شده؛ فارغ التحصیل کامکار بدنبال کار وزندگی میرود.  گاهی هم شعر دلمشغولی بوده؛ چون اعصار گذشته که مشاعره برای وقت گذرانی بود.  باز پس از چندسالی عرق عافیت می نشیند؛ رود پر تلاطم زندگی اورا می برد.  بقیه بماناد.

 

 

7- کودکان. در ادامه شعر شفاهی فولکلور شعر کودکانه شکل گرفت.  پیش از دهه 70، نمونه های چشمگیر آن پریای شاملو و بعلی گفت .. فروغ میباشند.  در روند این ژانر، یمینی شریف، کیانوش، احمدرضا احمدی آثاری در این دهه پدید آوردند.  در انگلیسی، آثار کرول L Carroll و کیپلینگ R Kipling را باید بیاد آورد.  در این نوع شعر الگوی هجایی مراعات میشود.  وزن شاد و معمولن سطرهای کوتاه با قافیه اند.  شمار واژگان متنوع محدود، در سطح سنی کودکان است.  تصویرهای ذهنی، اشیای نامبرده، رفتارهای درون شعر در دنیای ملموس کودکان میباشد.

 

8- سنتی. در شکل ترانه، عزل، مثنوی با مضامین عشقی، مذهبی، تنهایی، غربت، خاطرات جنگ، آثار بسیار زیادی نوشته و نشر شد.  در این نوع شعر، شاعران دری افغانی و تاجیک هم آثاری پدید آوردند.  شاعره جوانمرگ افغانی، خانم صراحت، اشعار نغزی منتشر کرد. نمونه ای از این شاعر حساس در اینجا میآید. نمونه خوب دیگر، منزوی، غزلسرای این دوره است.  در خارج، پاره ای اشعار اجتماعی و شورانگیز خویی، آزرم را میتوان نام برد.

  

9- ترانه. این ژانر شعری 3 مرکز مهم تولیدی در دهه 70 داشت.  تهران چون نبض این نوع شعر با آثار گروه آرین و دیگران می تپید.  ترانه های محلی مانند لری، مازندرانی، آذری هم در شهرستانها بویژه در مراسم عروسی و شادی تولید و طرفدار داشت.  لوس آنجلس مرکز دیگر تولید ترانه های عوامانه و ضریی بود.  ویگن خواننده نیمقرن فلات با برادرش کارو ترانه های غربت زیبایی نوشته و اجرا کردند.  ف اصلانی ترانه های افسرده ساخت و خواند.  جنتی عطایی برای فرهاد و داریوش ترانه های پرشور، پراستقامت، پرمحتوا در  3 دهه گذشته نوشت. 

 

10- طنز. شعر طنز، هجو، هزل در ایران پیشینه 1000 ساله دارد.  در ادامه خیام و هدایت، طنز اجتماعی گزنده ای در شعر دهه 40 در برخی اشعار فروغ مانند مرز پر گهر، عروسک کوکی، کسی میآید، دیده میشود.  کار م محجوبی، شعر ه خرسندی ادامه کاری این سنت در 2 دهه بعد بود.  موضوعهای این نوع شعر اجتماعی، سیاسی، روزانه، شخصی؛ شکل کاربرده بیشتر سنتی و در اوزان عروضی میباشد.

 

11- مذهبی. این نوع شعر در ادامه سنت تعزیه و رثاء رشد کمی بسیار داشت.  شکل آن هم اشکال عروضی سنتی؛ موضوعات هم مربوط به شخصیتهای تاریخی و مناسک آیینی بودند.  خانم صفارزاده و ق امین پور شاید نمونه های این نوع شعر باشند.  زبان این شعر واژه های عربی/مذهبی زیاد بکار میبرد.

 

12- سرود. سرودسرایی پیشینه 100 ساله دارد که با لاهوتی، ایرج آغاز شد.  در آخرین انقلاب قرن 20م، سرودهای شورانگیزی پدید آمدند.  در دهه 70 سرودهای درون و بیرون زیادند.  نمونه ای فراگیر، شاید یار دبستانی باشد.

 

"این‌ همه را می‌توان شاعران دهه‌ی 70ی نامید؛ نه فقط شاعران دهه‌ی 70. البته هر چند وقت یک‌بار باید این فهرست کهنه را به‌روز کرد. حتا باید پاراکلاسیک‌های جوانی همچون محمدسعید میرزایی، هادی خوانساری، سید مهدی موسوی و شبکه‌ای را که پیرامونشان به چشم می‌آید، به این فهرست افزود تا عمق سمپاتیک شاعران دهه‌ی هفتادی به خوبی مشخص شود."  http://www.arooz.com/mag2/1386/10/post_111.php#more

لیست برخی شاعران و نوشاعران نیم قرن اخیر ایران در اینجا می آید.  این لیست کامل نیست.

http://www.rezafarmand.com/Negineh.Home2.New.Form.htm

 

 

 م. آزاد

 منوچهر آتشی

 سیروس آتابای

  شهلا آقاپور

  عسگر آهنین

  کیمیا آرین

  شیرزاد آقائی

مانا آقائی 

    پرویز اسلامپور

 سوسن احمدگلی

 بکتاش آبتین

مهدی اخوان ثالث

 پگاه احمدی

 احمد رضا احمدی

 هوشنگ ابتهاج

 رضا افضلی

 قیصر امین پور

 ژاله اصفهانی

 علی اخگر

 مینا اسدی

 منصور اوجی

 فاروق امیری

 آسیه امینی

      منصوره اشرافی

 مجید استیری

  یاشار احد صارمی

  مفتون امینی

  امیر حسین افراسیابی

  بهرام اردبیلی

       لاله ایرانی

 هوشنگ ایرانی

کامران بزرگ نیا

 رضا براهنی

 خسرو باقر پور

 علی باباچاهی

 لقا بختیاری

 منصور برمکی

 روشنک بیگناه

 شاپور بنیاد

 شهلا بهاردوست

 افشین بابازاده

 جمشید برزگر

 غلامرضا بروسان

     بیژن باران

 بهنام باوندپور

        حسین پناهی

    فرخ تمیمی

 ملیحه تیره‌ گل

رُزا جمالی

 بیژن جلالی

 سپیده جدیری

  روجا چمنکار

 ژاله چگنی

 هوشنگ چالنگی

 خاطره حجازی

 بنفشه حجازی

 منظر حسینی

 حسن حسام

  رویا حکاکیان

  احمد حیدر بیگی

 علیرضا حسینی

 فاطمه حق‌وردیان

 گیتی خوشدل

  بهزاد خواجات

 اسماعیل خوئی

 منصور خاکسار

 لاله درختی

 پروانه دلاور