تبليغاتX
شهر شعر

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

بیژن باران

بهار

1

بهار وفای فراگیر

ذهن زیبای زمین است.

بهار سرود ملی عشق است:

نجوای می خواهمت اکنون،

فریاد دوستت دارم از امروز تا همیشه،

پیمان با تو باشم از این دقیقه تا انتهای خط.

برای زوج مماس بارآوری مهر آنی در میوه فردا-

در آتشکده مهربانی امروز تا شیرینی رسیدگی فراوانی.

بهار شکستن حصار تخم، جیک جیک جوجه ها؛

شیر گرم پستان نمور گربه در دهان نو بچه ها.

عریان زبان گویای عشق:

نقاشی قوس قزح بر بیقراری پوست فلات

خالکوبی انحنای هوس انگیز خاک

ترکیدن توپ تپه در شتاب شنگرفی شقایق

سرآمدن انتظار زمین در عرضه زیبایی و دوستی

شاخه های مشتعل رایحه در دامن طبیعت؛

پرواز آزاد پروانه بدون روادید زنبور گزنده؛

بوسه خیس قطره باران در لزج کلاله است.

آغوش باز برای گرم دم، ایثار بی دریغ داغ ست.

لنگر جفت ماهی لخت با شنای مغازله در رود؛

عطش مادگی برای خیسی خُلف در عریانی عشق، رنگ روشن و رایحه حشراست.

آرایش آزاد است: رنگ آمیزی چهره و ناخن با گلبرگهای اختر و کوکب.

پرستش زیبایی شعله های گذران،

رقص التهاب نر در پذیرش چشم اشتیاق ماده

در مراسم سرمدی نزدیکی و نکاح

در مهراب باز طبیعت است.

گریزان از خفا، بهار عیان است.

2

بهار است.

جولان جوانی و لذت زیبایی است.

ببین باغ چه دست و دلباز آذین بسته

شمع ِشکوفه بشاخه روشن کرده؛

فرش ِملون با حنای رنگ بر ناخن چمن گشوده.

روشنی و رایحه، چلچله را بدوار کشانده به کشیدن نوار پرواز سرمستی.

دولت بیدار طبیعت، صحت صمیمیت، علامت سلامت زمین،

جشن فرخنده ی فراگیر زندگی،

پاسخ به اجداد، آتش بازی اسلاف ماست.

بهار ما 3 گاهان است:

پریدن از آتش 4 شنبه سوری سرورمحله، حلقه بدور 7 سین نوروز کانون خانواده، جشن موسیقی و اشربه 13 بدر عمومی.

سیب زیبایی، سنجد مهر، سمنوی شیرین شادی، سبزه تکثیر جوانی، سیر تندرستی،  سماق شرابی فر پیروزی، سرکه ی پاکی.

بهار بازخوانی غزل 700 ساله حافظ است

در غنچه لبهای دختر ولنجکی-

که درویش آواره کویش را مدهوش کرد

منجر به ورود امداد اولیه بر اندام افقی او شد.

شادی در رباط کریم، ستایش عشق در شمیران و لاهیجان است

بهارنزدیکی است

گرته نخاله نخل به کلاله لزج خوشه در حریم سبز درخت

نسیم ناقل عشق و آزادی

بهار بوسه جفت جوان بزیر سایه انجیر پیر

گل سرخ هدیه ی مرد به زن برای تصاحب حلقه ی تکلم و انس

نبود تاریکی، خاکستری، قهوه ای و مشگی

وفور سرخ، سبز، زرد، آبی، رنگهای روشن دلخواه

بهار رهایی است

آزادی گزینش، جنب و جوش، رنگ و رایحه، فریاد پرواز

بهارشکست سکوت

نوار نوای شور پرستو در 7 شهر:

شراب شفق بر لب افق، نارنجی تند فلق برای عریانی نزدیکی شکر شب

در خماری شهد انگور یاقوتی

شیرینی لعل لبان، شیر گرم دندان، شکوفه ی شببو

نطفه سرخ شربت انار خنک شهریور سقاخانه بازار تجریش.

3

شکوفانی و آبادانی بهار واگیر است-

ُگر زدن زندگی در تداوم حیات.

نسیم بهاری طره نازک جوان سبزه و کاکل ظریف گل را نوازش دهد

برای عشق ورزی، حدوث میوه همه و همه، بدون واهمه.

هیاهوی کودکان، شادی جوانان، درک تغییر بوسیله پیران مستعد.

از زیر تا زبر، از راست تا چپ، از پیش تا پس – همه و همه در همهمه همآهنگ همه.

بهار زمزمه ی عشق، نجوای خواهش خصوصی در امنیت است.

در این خواستن، فشردن غریزی پوست، داغی دم ارضائ متقابل؛

نگاه حشر جفت، طرح نزدیکی، آغوش باز، عریانی گشودگی کلاله،

رضایت پرچم و تخمدان است

ماهیچه جوانی و شهوت:

ساق لخت لاله و پلیکان پاپتی سیستان،

نگاه حشرجفت در خیال ایجاد خانواده،

باز شدن مشت غنچه، عیان میان مرطوب گل، شنای ازلی جفت خیس مرغابی انزلی؛ج زُخم خاویار تورم خیک قزل آرای خزر؛

خاکه رو خاکه کلان کمانه های کوبان کوسه ی لخت خلیج فارس، در افق دور خرمشهر؛

جفت گیری عمود ورزو بر صبوری پستان آتی پرشیر ماگو.

بهار نیاز نزدیکی است؛ نه نظارت تنگ نظران؛

غرش پلنگ مازندران در حراست زوج توله هایش-

که بشادی از سر وکول هم بالا می روند برنوازش فرش یشمی.

4

بهارناموس بقا است-

سرشار از صمیمیت و صافی وجدان.

زیبایی حقیقت است – محتوای آن.

حقیقت زیبایی است – مظروف آن.

بهار ترسیم رنگین کمان بر دشت و ماهور، با خط میخی و موازی

فوران الوان روشن از ضربان نبض زمین

فشار انگشت بر پوست حریص دشت

مضراب شصت نسیم بر انحنای تپک

جهش جوانه از تاریک خاک بسوی نور

فشار بازوان باد بدور طوق کمر درخت خم با آخ و لرز

ورود به تاریکی رطوبت و شور

نسیم و صف سوزن سبز کاج.

احترام به عصمت گل

با نمایش زیبایی اش در امنیت ایام؛

در نوازش پروانه گذران بر حس گلبرگ رقصان

در بوسه باران بر نازکی غنچه.

جریان رویش جوانه جو،

همخوانی روان رهایی همه در کوه، دشت، آسمان، جنگل، دریا،

سمفونی صدای رسای عشق و پیمان،

نور و نما، الوان روشن درفش دوستی،

پذیرش خواست اکثریت است.

5

وقتی در جزیره های سفید برف

پنجه های جوان محتاط رنگین زعفران

با مانیکور ناخنهای گل - کبود، زرد، سرخ، سفید،

سلیقه رنگ آمیزی به زنان از ازل آموزد؛ در برابر،

جعد مژگان هوس زیبای زنان، الگوی پیاله زعفرانی و نعلبیکی سفید نرگس شد!

بهار عدالت است در سراسر کوه ودشت

سمضربه های آهوان عاشق بر فلات نوشت:

باید دوست بداریم یاران.

رج نقطه های وفور سرخ شقایق بر دامن زمرد دماوند، زاگروس و بیستون:

عشق همیشگی شهروندان.

رحمت باران است بر خشگی پشته و ماهور؛

شادی پرندگان در گرمی معبد محبت،

نسیم نی چوپان بر شیب مطبوع، گله سربزیر گوسفند

در چرای تجزیه گل یونجه و اسپرس تپه،

سردرآوردن بز در شاخه پاجوش فندق.

در شهر، آکوردیون کور کفترباز در شراب غروب.

در حومه، سرنا و طبل دوره گردان.

در ایستگاه، گیتار دانشجوی جوان.

بهار تجلی نجوای عشق است.

6

بخوان بنام بهار، پایان فساد استبداد، زوال زمستان!

صد سال باین سالها!

بدان بهار گل کردن پیله گزیدگان نیست.

فریاد همگانی گل است در سراسر خاک،

در گلوی مریم و سنبل، بیقراری بلبل.

در عدالت باران، وفور نور، هوای تازه-

رها از موروثی، انتصاب، انتساب، انفصال، انفرادی، حبس و عناد.

بگو بهار پیوستگی صمیمیت؛

جشن زیبای جوانی است.

قرق 4 سوق نبوده، صدای ترقه کوی کودکان

قشقرق قناری و قمری ست.

بهار آرای سرتاسری برای آزادی رنگین کمان گل از استبداد سفید و سیاه زمستانی است.

مغازله امتداد نسل است – در شهر و روستا

ایمن جاده، تمیزی خیابان، روشنی کوی –

بهار اعلان علنی عشق عریان

 سلامتی تن پیر و روان جوان

بهبود زندگی کوخیان، عدالت کاخیان؛

نهیب بر کارخانه بدون عیدی و مزد کارگراست.

فرار بر قرار گزیدن سرمای پیر ایام آفتاب لب بام است.

گریز تاریکی و پلیدی در برابر بزم آتشفشان شاد الوان شکوفه،

فروافت پرده داری پلشتی و قندیل یخ در برابر وفور نور است.

7

بهار آواز آذری، خوزی، کردی، فارسی، گیلکی در فلات؛

جریان خون جدید در رگهای گل، پوست اندازی ماران کویر است؛

نه دستور اکید، حکم فردی، قضاوت لنگان.

اراده جمع، نظرات همه ساکنان منطقه، تبسم غریزه بقای همگانی است.

قرینه گی پروانه در رقص باه در ستون اریب نور از لای تراکم برگ.

کاروان بهار با طبقهای مهر گل و جهاز عطر و عصیان

به شهر آید بااین زمزمه:

بخوان بنام رهایی رنگ و رایحه،

گریز از استبداد صد ساله، بسوی آفتاب پاکی و آسایش.

بخوان بنام آزادی گلوی فریاد سرخ گل و نوار چهچه تاریخی شوق بلبل.

بخوان همصدا با ردیف فاخته در فروپاشی سلطه سرما در موسم گرمی ما.

بهار رویش، آمیزش، پرورش،

غرور عریانی لمس پوست،

بهار جلوه ی جهانی زیبایی است.

8

زمستان پرده نسیان خاموشی بر شادی؛

 آسیب جوانی است.

آلاینده و ذرات جیوه در هوا

در حرارت تابستان به پرواز در آیند

از ترک تاریک – مهره های ریز آن با

باران به سبزه و رود- به گوشت ماکیان و ماهی وارد شوند.

با آغشتگی اندام نازک آنان به سَم؛ صدای مکرر سرفه و نفس تنگی.

9

بهارحقیقت خاکی است-

نه دروغی زبرین - از اقلیت پیر زمینگیر به اکثریت جوان جوشان.

بهار ایثار است در آغوش دم؛ نه انتظار و ماتم.

بهار نیاز به امر و نهی مدعی ندارد.

پوسیدگی طرحهای متروک تاریخ است

تا جوانان "طرح نو دراندازند."

خانه تکانی، دور انداختن زشتی دیروز

طرد طرح عتیق منسوخ، وداع با فکر پیرار و حدیث کهنه است.

بهار کردار است؛ نه گفتار.

گل است و میوه؛ نه باد گرم بیات بیان ریه.

بهار را با وعده های خشگ و بیرمق اولیا قرابتی نیست.

با قصه های مصیبت سرقت و اختفای پیر زمستانی رابطه ای نیست.

با اوراد عقیم قدرت، اشتهای سیری ناپذیر،

تسری خودخواهی، خشونت، خرابی سازگاری نیست.

بهار عصیان جوانی گل در برابر پیری عقیم زمستان است،

انقلاب تنوع بینهایت رنگ و حال در برابر اکید این یا آن؛

پرستش عشق، دوری از گذشته، رویش بسوی نور آینده.

10

بهار جادوی نوجویی است نه تکرار تنبیه و توبه.

عاری از خشونت است

خالی از تهدید و ارعاب،

مملو از بوسه و لبخند.

خون خاک خروشد در ناخن گل،  بهار ضربان نبض زندگی است.

بهار قتل بوته های برنا

هرس درختچه های جوان، ضربت تبر به تنه درخت با وفوران صمغ حیات،

تیغ بر برگ سبز، قدغن آرایش 7 قلم گل نیست.

بهارگول وعده و وعید کلامی نمی خورد.

با ماتم و ضجه کاری ندارد.

فریب اجر فردوس آنجا برای گزیدگان اینجا نیست.

بهار شیرینی اینجا، امروز، برای همه است.

 شادی و عشق است؛

 نه سقوط انسانیت، نبود عدالت و وجدان.

بهار وعده سرخرمن آنجا، عدالت ماورا و بعد ازما نیست.

بهار رحمت بیدریغ ملی است-

بر گرسنگی، تشنگی، بیخانگی، بیکاری، ناسلامتی، نابسامانی.

بهار عدالت عام، منطق عشق، سرایت شکیبایی، پذیرش مداراست.

11

بهار پرده های تاریک نه پسندد.

پنجره های باز، وفور نور، کوران هوا، شیطنت نسیم، دوار پرده خواهد.

بهارامر، دستور، حکم، فتوای یکسویه عمودی نیست

افق انتخاب، مدارای تیغ و خار با شقایق و شببو، رضایت و مکالمه همه است.

اگر خواهند گل دهند، اگر خواهند خواب روند.

گذشت و شکیبایی،

بهار صدای رسای رهایی همه است-

از کوه 3 هزارتا بندر چاهبهار، خزر تا خلیج فارس، ارومیه تا پهنای کارون.

بهار آذین باغ با آلاچیق عطر و فرش ملون گل است-

رایحه منطق، رنگ عشق دارد.

بهار انتخاب عشق فاخته،

آزادی پرواز پرستو

سینه باز کبوتر

لباس دلخواه طبیعت

شنای ماهیان نر و ماده در وفور آفتاب عالمتاب است.

بهارانکار نهی و امر، ابراز اراده  آزادی است

وفای وعده ی گل و گرمی نور است

بهار منطق علیت دال و مدلول

ذهن پر نقشه جوانی

در شکست استبداد ترس و سرماست

در تنفس آزاد- در بهار.

12

چشمه ی آب این زمزمه به دریا برد:

گل گفت: آیم و روم؛ دانم که ندانم. هرچه نوست ز زنبور فراگیرم.

سنگ غرید: پیرم، جا مانده ز اعصار دور. همه دانم. گوش ندارم.

زلزله روزی بشد، سنگ سرنگون در خاک؛ بهار بعد، گل کنار چشمه شکفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 2:3  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران

زمستان 

بهار، وقتی زمین در مدار تکرار

خود را به خورشید نزدیکتر کند-

دانه و جوانه

برای فریاد رنگ و رایحه بیتابی کنند.

 

در پندارم تویی با 7 قلم آرایش؛

پیچیده در عدل باز سخاوت چیت گلدار؛ گلاب بر تنت-

با آویزه های پر تلالو، منجوق های شکوفه و جقه، آوندها جوشند به صمغ.

پرواز مشتهای آواز شیدایی عشق پرستو در هوا.

*

ولی امشب نظرت عوض شد

حریر سفید به بر کرده در کور نور شب.

چون عروسی در آستانه ی در

پاک و پر ناز ایستاده – بی قرار، در انتظار.

آستر خاکستری و سفید در بوم برفی به پیرهنت کوک می خورد.

شاخه های درختان در طبقات پشمک سفيد سوار نامطمئن خاضعانه خم شده-

در اين جهان ابيض بی سايه ناپايدار.

با شبیخون جو سرد

دانه های دقايق زندگی،

برف بر باغ فرو فتد.

 

مرا ز پنجره ی ارتباط

شیفته ی پاکی خود کنی.

غبار نامطمئن زمان به خاطراتم پراکنی.

 

صبح است؛ پیرهن بیاض ترا کنار میزنم.

دست بر پاکی تو می کشم- با مکث نفسی عمیق.

چشم از حضور سفید تو پر میکنم.

بر بازوی پاک پر برف تو بوسه می زنم

ناز تو بر لبم آب می شود.

از سودای سکرآور سوزان تو

پیاله قلبم پر از شراب شوق؛

لرز خفیف اشتیاق برمن عارض شده-

بر دست نخوردگی تو با عشق و شیفتگی پا نهم.

در سینه ی محبت پر دمای تو نفس میکشم.

چشمان من پر از پاکی تو زشوق خیس میشوند.

سینه ام ز سوز تو گرم شده

از حضور تو، نفسم میان من و تو حجم حایل شود.

*

سم ضربه های ظریف جفت آهو در  سحرِ سَحر به برف نوشته:

"دوستان شکیبایی باید.

سرما بسر رسد."

 

رنگ و رایحه پایکوبی خواهند کرد

او با لباس ملی سبز- سفید- سرخ، سرشار شهد و شیر

در آستانه انتظار ظهور می کند.

تا پرندگان بوجد آیند.

کودکان بر آتش پریده؛

با لبخند شرم بنفشه در باغچه

بوسه ز مادر و پدر گرفته- در منظر

مستطيل ۷ سين، تنگ بلور زوج قرمز ماهی، ۲ پرتغال سوار برهم تحويل سال؛

 نو پوشیده؛  به خانه ی پدر بزرگ-

برای تازگی دیدار، عیدی، میوه، آجيل، تخم کفتری رنگارنگ،

در عکس خانوادگی، صامت و ساکن شوند؛

تا این خاطرات شیرین در ذهن پاک آنها حک شود برای هميشه.

در حلقه ی عاطفه و شادی 13 بدر

مفتون قره نی، گیتار، دنبک و دایره زنگی آهنگ رقص و سرور

لی لی کنان به لبه استخر رسند-

پر از تصویر آسمان آبی،  موج ملایم ۸۸ در پی شنای جفت اردک عاشق.

 

بهار در راه است.

شانه بسر بر چینه دیوار خبر دهد: بهار گیر کرده-

در گردنه تنهایی گدوگ، از دره ها به یال ابلق کوههای 3 هزار؛

زیر هوار آشوب ناگهانی بهمن عظیم،

بهار فریاد ساکت سردهد: باغ را دوست دارم .

از زیر خروار خرفتی و خرافات

بزودی بسوی شهر خواهم شتافت.

به آن وعده تبسم و گرمی آفتاب داده ام.

خواهمش گفت: سر را بلند کن!

در آيينه شکسته يخ، چهره ی چند وجهی خود را نبين. 

ببین حاشیه گله های ابر ملیله دوزی می شوند.

نوار سیمین نیمروز، ابرهای کدر را در محاصره می گیرد.

 

افق شرق به مجمر مسين ماه مضطرب گفت:
زمن دور شوي - کوچکتر شوی.  پريده رنگتر شوي.
پاسخ آمد: من در پی خورشید به غرب می روم.

کمانه های مطبوع زمين بزير گستره پاک برف.

بالا، چشم باز ماه، آغشته به بوی عشق و باه، بدون پلک زدن-  

ناظر «اين همآغوشی دلفريب- مغازله ازلی زمين بزير برف.» *


من شراب غروب را در آغوش گرم 3 رنگ رایحه مند تو

با رضایت خواهم نوشید.

مرا وصل تو تبرک است.

تا تو به این وعده 100 ساله، کی وفا کنی؟

250205

*نقل از مريم ریيس دانا 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 6:25  توسط بیژن باران  | 

کورش همه خانی: مادر

 

مجموعه شعر "مادر" سروده کورش همه خانی
چاپ اول:
۱۳۸۶-2008
ناشر: افست گرافیک
صفحات:
90
شمارگان:
قیمت:
۱۰۰۰۰ ریال

"مادر" مجموعه 53 شعر با یک مقدمه و یک مصاحبه از کورش همه خانی است. سپیدهای این کتاب بجا
ی عنوان شماره گذاری شده اند. تعداد معتنابهی از آنها بکوتاهی هایکو، لو، بانگی، 3 یا 4 خشتی اشعار کردی است.  ظرف 13 سال گذشته، این 10مین کتاب همه خانی است که بچاپ رسیده. طراحی روی جلد تندیس مادری با کودک است که با محتوای تغزلی درون کتاب می خواند . اکثر آثار شعری جهان تغزلی بوده که راوی اول شخص است.  مادر هم پیرو این قرارداد است.  کاربرد اصطلاحات عرفانی بغنای این استغاثه موجز می افزاید. تشریح نوآوریها و تجربه گراییهای زبانی این کتاب نیاز به تجزیه و تحلیل تک تک اشعار دارد.

 

هایکو قالب 3 سطری 17 هجایی ژاپنی است. سه خشتی با سه مصراع 8 هجایی، قالب بازمانده نو خسروانی ساسانی است.  لو قالب دیگری از شعر کرمانجی (کردهای مقیم خراسان) است که دارای مصراع های نابرابر می باشد؛ جایگاه قافیه نیز در آن ثابت نیست. لو شعر سپید کوهستانی است که وزن و آهنگ به آن جهت می دهد.  بانگی نوعی سوگ است که  زنان بر مزار عزیزان آنرا می خوانند. این قالب شعری هم فاقد وزن و قافیه است.  آنچه به آن وحدت ساختاری می دهد وزن و آهنگ (ملودی و ریتم) خواندن آن می باشد.  http://kurdistankhorasan.persianblog.ir/1386_2_kurdistankhorasan_archive.html

پخش مجموعه شعر «مادر» از طریق ایمیل با شاعر میسر است:

http://jazma.org/korush.hamekhani/

کورش همه خانی:

3

شمع

            از سوز دل

آب می شود

 

تا آتش را

در خود

خاموش کند

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 3:48  توسط بیژن باران  | 

 

Brain

شاعر،  نه شعر  -1

دکتر بیژن باران

در بررسی ادبیات، هنر، فرهنگ، تاریخ، انسان شناسی، فلسفه، 3 پرسش است که در قرن 21م نیاز به پاسخ دارند. چرا در شرایط مشترک در برهه ای از تاریخ، انسانها عمدتا 2 گونه اند: عینی گرایان و ذهنی گرایان؟  چرا در یک خانواده 2 گونه طرز فکر در اعضای آن پدید میآید: منصف و خودخواه؟  چرا در نیمه زندگی، یک فرد از یک طریقت به طریقت مقابل روی می گرداند: از چپ به راست یا برعکس؟  البته برای این 6 مقوله نامهای متعدد وجود دارند. 

 

مقدمه.  در گذار تاریخ، انسانها یا با تولید مثل یا با آفرینش متن از خود یادگار بجای گذاشته اند.  در اینجا متن هر محصول ماندگار ساخته شده توسط انسان است:  شئی، نوشتار، نقاشی، موسیقی. در این جستار، فقط ادبیات و مشخصا شعریات (شاعر/شعر) مورد کنکاش قرار می گیرد.  لذا میدان بررسی شامل شعر بمثابه محصول و شاعر بعنوان آفریننده این محصول می باشد.  از اینرو از عنوان این مقاله برمی آید که تمرکز این نوشتار بر خود شاعر است نه متن شعری او. لذا برای پاسخ به 3 پرسش فوق، باید نورافکن را از متن برداشته بروی آفریننده متن انداخت. آفریینده متن را میتوان از نظر عصبی، روحی، شخصیتی بررسی کرد.    

 

در مطالعه تاریخ طبیعی، جامعه، ادبیات، علوم، الهیات، فلسفه، ادیان، هنر، فرهنگ یا هر مقوله دیگر مربوط به انسان، کثرت فکری/ نظرات در مورد هر موضوع مشخصی، دیده میشود.  تا  پایان قرن 20م پژوهشگران این کثرت فکری را طبیعی دانسته؛ متون انبوهی در ابراز نظرات، آزمونها، استقرائات، استنتاجات خود پدید آوردند.  در قرن 21م باید تاکید را از متن برداشته؛ بر خود متن آفرین تکیه کرد.  دانشمندان قرون گذشته با محدویتهای مفزی (عصبی، روحی، شخصیتی) خود از زوایای گوناگون به بررسی متون پرداخته اند.  آنها بخاطر نبود علوم دقیقه نوین به انحای گوناگون متن را از نظر زبانی، نشانه شناسی، روان شناسی، تاریخی گری، تبارشناسی بررسی کرده اند.  ولی در نبود دستگاههای اندازه گیری فعالیتهای مغزی؛ آنها به گمانه زنی، مکاشفه، اشراق در ایجاد متون برای پاسخ به پرسشهای خود پرداختند.  این موجب تشتت نظریات و گمانهای ذهنی و فلسفه بافی شده است.

 

پس در این مقاله از شاعر، نه شعر، گفتگو میشود.  در این مورد از علوم در باره انسان، آثار در باره شاعر و حتی متن شعری او هم کمک گرفته میشود تا شاعر از منظر شناخت شناسی / هستی شناسی تبیین گردد.  در این جستار کوشش میشود که رئوس مطالب را در مورد شاعر طرح کرده؛ تا بتوان به 3 پرسش بالا پاسخ داد.  روشن است که می توان نتایج این جستار را به همه هنرها، علوم، فرهنگ، سیاست تعمیم داد.  حتی میتوان در شناخت افراد در جامعه از این نتایج سود برد.  در نهایت تهیه جدولی پیشنهاد میشود که در بعد عمودی شاخصه های عصبی، روحی، شخصیتی؛ در بعد افقی نام شاعران بزرگ مانند رودکی، فردوسی، ..، حافظ، سعدی، ..، نیما، فروغ، شاملو،.. خواهد آمد. این جدول نشان میدهد که سلامت، هوش و قریحه شاعر با خردگرایی، آزادگی و پیشرو بودن او رابطه مسقیم دارد.  یعنی روحیات و شخصیت شاعر در محتوای شعری، جهت گیری اجتماعی، شهرت او  تاثیر دارند.  هرچه شاعر  سلامتتر،باهوشتر و قریحه دارتر باشد؛ آزاده تر، انسانتر، پیشروتر، خردگراتر میشود.  

 

از قرن 20م رمزگشایی اطلاعات ذخیره در ژنهای موجودات زنده آغاز شد؛ تا به قرن 21م که با دستگاههای رایانه ای حسگر خرد (میکروسکوپ) و کلان (ام آر آی) نقشه برداری، کمیت گرایی، تجسم یافت.  پس در بررسی شاعر از ساختار و کارکرد یاخته عصبی، مجتمع مغز؛ سپس فعالیتهای مغزی شامل روحیات و شخصیت سخن بمیان می آید.  دیگر اینکه به اختلالات روحی و شخصیتی، مقولات هویت، مراحل رشد شخصیت، 16 نوع شخصیت، روان، صداقت، ذهن، روح، ایمان، خرد، منطق، آگاهی، وجدان، اخلاقیات، گناه، تعصب، آزادگی، محافظه کاری، روشنفکری، شناخت شناسی/ زیبایی شناسی شاعرانه هم کمی برخورد می شود.

 

یاخته. زیست شناسی حیات را در مصرف انرژی، رشد، جنبش، خوراک، تنفس، تولید مثل /فضله، واکنش به محیط یک موجود تعریف میکند. حیات مانند هر رویداد زنده ای دارای آغاز، گسترش، میرش میباشد.  سیر حیات بر کره زمین یک بیلیون/ میلیارد (10 بقوه 9) سال بوده؛ خاطرات این سفر در ساختار هسته یاخته های زنده ذخیره اند؛ که نشان میدهند حیات تک یاخته ای از دریا آغاز شد. این را در اشتراک سروم خون/ cytoplasm با آب شور دریا و  بخش گسترده ای از دی ان ای هسته یاخته در موجودان زنده میتوان دید.  بشر حاصل فرایند تکاملی از یاخته های بیلیون سالی (نباتی، ویروسی، جانوری) به انواع species میلیون سالی (پستانداران، 2پایان، انسان) میباشد. اطلاعات اولی با محتوای انطباق با محیط و جهشهای ژنتیکی در هسته یاخته های تن؛ اطلاعات دومی با محتوای غرایز جمعی و آموزشهای گروهی در تشکیلات مغز (نظام اتصالی synapse عصبها) ذخیره اند.     

 

دی ان ای Deoxyribo Nucleic Acid نوار دربرگیرنده دستورات ارثی در رشد و کارکرد موجودات زنده است.  این نوار را نقشه مهندسی حیات نام داده اند که اطلاعات دراز مدت را در خود ذخیره دارد.  دی ان ای 3 تکه دارد برای: اطلاعات ارثی / ژنتیک، ساختار یاخته، تنظیم کاربرد اطلاعات ارثی.  کرموزم از دی ان ای ساخته شده.  دی ان ای در ساختار فنری دوبل با 4 عنصر پایه A C G T ساخته شده.  دسته کرموزمها genome را تشکیل می دهند.  بشر 3 بیلیون genome دارد که در زوج پایه دی ان ای در 46 کرموزوم چیده شده (Watson-Crick 1953). آسیبهای ارثی: عارضه های چاقی، Turner, Autism, Huntington, Diabetes, Cysticfibrosis, Downکه تا 4 هزار مرض شمارش شده اند.  5% جمعیت در آمریکا عوارض ارثی دارند. در هسته هر یک از یاخته ها 46 کرموزم /رشته های DNA حاوی اسرار تکاملی از ماهی تا میمون به انسان قرار دارد.  هرکدام از این رشته ها 20 بیلیون کد code حاوی اطلاعات برای سوخت و سوز metabolism و کارکرد function یاخته دارند.  تاریخ تکامل حیات در دی ان ای ضبط شده؛ تاریخ تکامل نوع در اعصاب neuron /اتصالهای (synapse) آنها با هم قرار دارد.  انتقال خصیصه های عالی اولیا در جفت گیری برای زایش اسبهای تندرو، گاوهای شیرده؛ در لقاح برای پیدایش میوه های درشت، حبوبات مقاوم در برابر آفات بکار می رود.

 

هر جامعه ای بدلیل شرایط درونی و بیرونی دوران ایستایی و پویایی را میگذراند. اینها شرایط محیطی فرد را تعیین میکنند.  اولیای فرد خصایل ارثی مانند استعداد، گروه خونی، تندرستی فرد را قلم میزنند.  تربیت، آموزش، تجربه بر هویت اجتماعی او اثر میگذارند.  اکثر اعضای جامعه رهرو سنت گذشته گان ند.  اقلیتی از جامعه نوجویی پیشه میکنند. لذا پرسش قرن 21می اینست: چی باعث می شود که در یک خانواده یکی جزو اکثریت و دیگری در اقلیت فکری قرار میگیرد؟ یکی با وجدان میشود؛ یکی شکنجه گر؟ یکی خرافی میشود؛ یکی خردگرا؟ یکی آزاده میشود؛ یکی محافظه کار؟  البته نسبت این گروبندیها 50-50 یا این یا آن نیست؛ بلکه خوبان از بداندیشان بیشترند. ولی چون تقسیم منزلت، قدرت، ثروت دراجتماع نامساوی است؛ لذا تا مدینه فاضله که اکثر انسانها نیک (باوجدان، خردگرا، اخلاقی)ند راهی طولانی در پیش است. در اینجا ست که میتوان دید نظرات انسانگرا مانند بیانیه های انقلابات پس از قبضه قدرت توسط حاملان آن نظرات فاسد و ضد انسانگرا میشوند.  چون مجریان این بیانیه های خوب، انسانهایی با خصایل عصبی، روحی، شخصیتی بدند.  شاعر هم مانند تمام انسانها از 3 شاخصه زیر تشکیل شده:

1- عصبی با ذخیره اطلاعات از مسیر تکاملی یاخته به پستانداران.

2- روحی با ذخیره اطلاعات از مسیر پستانداران تا 2پایان.

3- شخصیتی با ذخیره اطلاعات از 2پایان تا انسان و خانواده محاط بر کودکی فرد تا شرایط اجتماعی بلوغ.

 

پیش از بررسی این 3 شاخصه، باجمال در باره سر، یعنی جایگاه خصلتهای عصبی، روحی، شخصیتی انسان صحبت می شود.  سپس هرکدام از این مقولات واشکافی میشوند.

 

سر. شاعر هم مانند دیگر احاد جامعه دارای شاخصه های عصبی، روحی و شخصیتی است.  منشاء هر 3 این شاخصه ها در سر شاعر است.  سر شاعر یک بادیه آش رشته بوزن 1 کیلوگرم، با 100 میلیارد (بیلیون، باندازه شمار ستارگان در کهکشان را مکه/شیری) عصب است که هر کدام تا 1000 تارک اتصالی به یاخته های عصبی مجاور دارند.  پس ترکیب عصبی/ اتصالی در مغز به 10 بقوه 14 میرسد که 1000 برابر شمار ستارگان در کهکشان حامل منظومه شمسی است. سر مانند هر مقوله طبیعی 2 خصیصه عمده دارد:  ساختار و کارکرد.  ساختار مغز مانند پسینه های قدیمی از قسمتهای متعدد تشکیل شده.  معماری مغز مانند گل کلم، دالبری ولی متقارن، است که ارثیه ای از دوران ماهیها در تکامل حیات میباشد.  لذا شرح ساختار و کارکرد مغز به اختصار  می آید.

 

ساختار.  مغز بیش از 100 ساختار مانند ماده سفید/خاکستری، مخچه، بصل النخاع، هیپوتالاموس، رگها/پی ها دارد.  ساختار مغز سالم/نرمال در دوره های مختلف زندگی از گهواره تا گور ثابت نیست؛ از قابلیت نوعی مرمت و ایجاد مدارات نوین برخوردار است. این بخشهای ثانوی مغز مسئول کارکردهای ویژه اند. آسیبهای ساختاری/کارکردی بقرار زیرند: سکته یا قطع خونرسانی؛ زخم یا انواع تومرها؛ زوال یا الزهایمر، پارکینسون، هانتینکتون؛ عفونی: MS ، ایدز، سفلیس.

 

کارکرد.  مغز از 2 نیمکره چپ/ راست متصل بهم تشکیل شده که بیشاز 20 کارکرد اصلی دارد:

1- تحریک/انگیزه/هیجان: پیشرفت، پیوندجویی، پرخاشگری. این در قطعه آهیانه ای قرار دارد.  مرکز هیجانی خزانه و غشاء دارد.  سالقهای اساسی: تشنگی، گرسنگی/سیری، سکس، تولید مثل، لذت، درد، ترس. این آموخته ها را هم میتوان در فعالیتهای مغزی پیگرفت: محبت، غرور، گناه، ترحم، حسادت، دلخوری.

2- توجه به محیط یا موضوع ذهنی.