شعر خونبار من اي دوست بدان يار رسان. - حافظ
گوشم شنيد قصهِ ايمان و مست شد. -مولوي
يكي از دغدغههاي اغلب شاعران آفرينش زباني به يادماندني و تلاش براي خارج شدن از قيد و بندهاي سنتي زبان است. همين انگيزه، تا حدودي به زبان طراوت و تازگي ميبخشد. شكلگرايان زبان ادبي را مجموعه انحرافاتي نسبت به قواعد حاكم بر زبان عادي و روزمره ميدانند. آنها ادبيات را نوع خاصي از زبان ميدانند كه با زبان متداولي كه به كار ميبريم در تقابل است. به عبارت ديگر آنها از ميدان دو فرايند زبان خودكار و روزمره (automatisation) و برجستهسازي (Foregrounding) فرايند دوم را عامل به وجود آمدن زبان ادب ميدانند. دكتر شميسا در كليات سبكشناسي خود مينويسد: <اصل، اصطلاح فورگراندنيگ، از مكتب زبانشناسي پراگ است.... فورگراندنيگ تشخيص و برجستگي و بيرون آمدگي و تظاهر و نمود زباني در اين الگوي متعارف است>1 <ج.ن. ليچ> پس از طرح فرايند برجستهسازي به دو گونه از اين فرايند توجه نشان داده است. <نخست آنكه نسبت به قواعد حاكم بر زبان خودكار انحراف صورت پذيرد. دوم آنكه قواعدي بر قواعد حاكم بر زبان خودكار افزوده شود>2 دكتر شفيعي كدكني نيز هنگام بحث دربارهِ راههاي شناخته شده تمايز زبان، به دو گروه موسيقايي و گروه زبانشناسي معتقد است. وي گروه موسيقايي را مجموعه عواملي ميداند كه زبان شعر را از زبان روزمره، به اعتبار بخشيدن آهنگ و توازن، امتياز ميبخشند و در حقيقت از رهگذر نظام موسيقايي سبب رستاخيز كلمهها و تشخيص واژهها در زبان ميشوند>3
نظمشكني و انحراف از قواعد حاكم بر زبان هنجار بايد آگاهانه و جهتمند باشد. زيرا بعضي از اين نظمشكنيها هنگاميكه به ساختي غيردستوري منجر شود خلاقيت هنري به شمار نخواهد رفت، بنابراين نظمشكني ميتواند تنها تا بدان حد پيش رود كه ايجاد ارتباط مختل نشود و نظمشكني قابل تعبير باشد. البته دكتر شفيعي كدكني بر اين نكته تأكيد دارد كه در نظمشكني ميبايد اصل رسانگي مراعات شود و در اين مورد نمونه ميآورد:
الف -- يك لحظه چشمهاي تو را خواهم ديد.
ب -- يك شادي چشمهاي تو را خواهم نوشيد.4
دكتر شفيعي معتقد است كه در جمله <ب> اصل رسانگي رعايت نشده است و به همين دليل، سبب ابهام و گنگي در انتقال حس شاعر به خواننده ميشود. پيامهاي بسياري وجود دارند كه قواعد نحوي يا كلامي، يعني قواعد تركيبي واژگان را در زبان از ميان ميبرند همچون تركيب واجها كه معنايي نسازند؛ يا تركيب واژگان بيرون از قاعدههاي دستوري و نحوي زبان، چنانكه از ديدگاه معنا شناسيك مبهم يا يكسر بيمعنا باشد، همچون مثال مشهور جامسكي <عقايد بيرنگ سبز خشمگين خوابيدهاند> گاه ممكن است شاعر، واژهاي را از يك سطح يا حوزه زباني وارد شعري كند كه اكثر واژههاي آن متعلق به سطح يا حوزهاي متفاوت است چنانچه او اين كار را بدون مهارت لازم انجام دهد، نتيجهِ كار چيزي ناجور و نامتجانس خواهد بود؛ در حالي كه اگر اين عمل ماهرانه انجام شود نتيجه ايجاد شگفتي و ارائهِ معاني بيشتر به خواننده است.5 در اين وجيزه به اختصار به عمدهترين عوامل نظمشكني نظم زبان در شعر ميپردازيم.
1-- نظمشكني نحو زبان:
كه شاعر توالي عناصر اصلي جمله را به هم ميريزد، به عبارتي جاي نهاد و مفعول و فعل نامشخص است گاهي ممكن است فعل كه جاي اصلياش هميشه در آخر جمله است، به اول جمله بيايد و شاعر با اين كار تأكيد بيشتري بر خبر جمله دارد.
فردوسي از جمله شاعراني است كه از اين ابزار نحوي استفاده زيادي كرده يعني توالي عادي فاعل، مفعول، فعل را رعايت نكرده است.
برد كشتي آنجا كه خواهد خدا
فعل مفعول
فاعل
بسياري از ابيات مشهور شاهنامه نيز كه ورد زبان مردم هستند با فعل شروع ميشوند
پيافكندم از نظم كاخي بلند/كه از باد و باران نيابد گزند
نميرم از اين پس كه من زندهام /كه تخم سخن را پراكندهام
يا در اين بيت:
سوران تركان تني هفت هشت/بر آن دشت نخجير گه برگذشت
بين صفت و موصوف مطابقه آورده است (سوران تركان) معدود را بر عدد مقدم داشته است (تني هفت هشت)، براي فاعل جمع فعل مفرد آورده است (برگذشت).
2-- نظمشكني آوايي
در اين نظمشكني شاعر نظمآوايي واژگان را به هم ميريزد. با حركتي غيرمتعارف در زبان، جملات را برجسته ميكند. در شعر سنتي نمونههاي فراواني از نظمشكني آوايي وجود دارد كه اغلب به ضرورت وزن شعر اتفاق افتاده است.
به تير غمزه، مژگانت انوري را/بكشتند و بر اين شهري گواه است6
اي سنايي! بيكُله شو، گرت بايد سروري/زانك نزد بخردان تا با كلاهي بيسري
ورنه در ره سرفرازانند كز تيغ اجل /هم كلاه از سرت بربايند هم سربرسري7
3--نظمشكني سبكي
هرگاه شاعر از لايهِ اصلي شعر كه گونه نوشتاري معيار است گريز بزند و از واژگان يا ساختهاي نحوي گفتار استفاده كند به آن نظمشكني سبكي گويند. مثلاً شاملو در شعر زير با استفاده از جملات عاميانه و زبان گفتاري، نظم عادي زبان معيار را شكسته است. جملات عاميانه باعث ايجاد تعجب و شگفتي و خلاف انتظار براي مخاطب ميشود.
<با سمضربهِ رقصان اسبش ميگذردO از كوچه سرپوشيده سواريO بر تسمهبند قرابينشO برق هر سكه -- ستارهئي -- بالا خرمنيO در شب بينسيمO در شب ايلياتي عشقي. چار سوار از تنگ در اومد، چار تفنگ بر دوش شونO دختر از مهتابي نظاره ميكندO و از عبور سوار خاطرهايO همچون داغ خاموش زخميO چار تا ماديون پشت مسجد چار جنازه پشت شون8
4-- نظمشكني واژگان:
اين گونه نظمشكني يكي از شيوههايي است كه شاعر از طريق آن زبان خود را نامتعارف ميكند. بدين ترتيب كه بر حسب قياس و گريز از قواعد ساخت واژهِ زبان معيار، واژهاي جديد ميآفريند و به كار ميبندد. اين نوع نظمشكني، بر شكوه، طنطنه، شگفتي و تأثير شعر ميافزايد و باعث غناي زبان ميشود.
...و همچنان با رودهاي دنيا ميگشتم
از رود ساران <آمازون>
تا درختزاران <خلخال>9
با آنكه شب شهر را ديرگاهي است
با ابرها و نفس دودهايش
تاريك و سرد و مهآلود كرده است 10
به كارگيري واژههاي چون <رودسار> <درختزار> و <نفسدود> كه در زبان عادي به كار نميرود نشانهِ نظمشكني واژگاني است
5-- نظمشكني زماني:
يكي از راههاي شكستن نظم عادي زبان، استفاده از واژگان كهنه و قديمي كه در زبان روزمره و عادي به كار نميرود. شاعر ميتواند از گونهِ زماني زبان معيار بگريزد و صورتهاي را به كار ببرد كه پيشتر در زبان متداول بودهاند و امروز ديگر واژگان يا ساختهاي نحوي مردهاند. اين دسته از نظمشكنيها را باستانگرايي نيز مينامند.
غبار آلوده از جهان
تصويري باژگونه در آبگينهِ بيقرار
<شاملو>
آبگينه به جاي آينه و <باژگونه> به جاي وارونه نوعي باستانگرايي است و ايشان را... / جز باد هيچ به كف اندر نبود> به لحاظ حروف اضافه قبل و بعد اسم (به... اندر) نوعي خروج از نحو زبان روزمره صورت گرفته است كه باعث تشخيص و برجستگي جمله شده است.
در ميان شاعران معاصر شاملو و اخوان ثالث از اين شگرد بسيار استفاده كردهاند .
نظمشكني معنايي:
شاعر بر اساس قواعد معنايي حاكم بر زبان، واژگان را از همنشين شدن با واژگان همخانواده خود دور ميسازد و نظمخانوادگي واژگان شكسته ميشود. يعني كلمه را از خانواده خود جدا ميكند و در كنار خانواده ديگري قرار ميدهد. واژه به مناسبت همنشيني با واژگان ديگر معنا يا معاني متعدد مييابد.
امشب ساقه معني را
وزش دوست تكان خواهد داد 11
در اينجا واژهي <معني> و <دوست> در معني لغوي خود به كار نرفته است درواقع نظمشكني معنايي؛ بهكارگيري زبان است، گونهاي كه شيوهِ بيان جلبنظر كند. و در مقابل فرايند زبان عادي و روزمره غيرمتعارف باشد. البته معناي يك واژهِ شاعرانه شديداً مقيد به متن است تابعي از سازمانبندي دروني الفاظ به عبارت ديگر واحدهاي مفرد هر نظام صرفاً به دليل مناسباتشان با يكديگر معني دارند وظيفه شاعر كشف مداوم است؛ او معمولاً درصدد يافتن واژههايي است كه به خاطر قرابت پنهانياي كه با يكديگر دارند وقتي كنار هم مينشينند معاني شگفت ميآفرينند تمام توسعات زبان كه قلمرو انواع مجاز (صور گوناگون استعاره، كنايه و....) است از همين اصول پيروي ميكند. اصولاً مجاز در مفهوم وسيع آن به هر نوع سخن اطلاق ميشود كه به نحوي غير از روش معمولي و متداول گفته شود. استفاده از مجاز اغلب مؤثرتر از استفاده از زبان معمولي براي بيان مطالب مورد نظر ماست. علت اين تأثيرگذاري در اين است كه اولاً مجاز به ما لذت تخيلي ميبخشد زيرا ذهن از مشاهده شباهت بين چيزهاي كه در واقع شبيه هم نيستند لذت ميبرد ثانياً استفاده از مجاز راهي است براي وارد كردن تخيل بيشتر به شعر، به منظور تبديل امور انتزاعي به عيني
7-- نظمشكني گويشي
اگر شاعر نظم زبان معيار را با استفاده از ساختهايي از گويش بومي و محلي بشكند چنين انحرافي را نظمشكني گويشي ميناميم.
...زير شماله ميگذرد ده
جدار راه چيده.....
<نيما>
<شماله> در گويش مازندراني چوبي است براي افروختن آتش
ديدم كه: زلزله
<سركنگي> ترا
تقليد ميكند
<محمدعلي بهمني>
سركنگي = شانه لرزاني، حركتي آئيني و زيبا در رقص مردم جنوب
8-- نظمشكني نوشتاري
گاه شاعر با نوشتن اشعارش به شكلي خاص نوعي ريتم بصري ايجاد ميكند به عبارت ديگر، شاعر تغييري در تلفظ واژه به وجود نميآورد. بلكه مفهومي ثانوي بر مفهوم اصلي واژه ميافزايد.
رفتم
در انتهاي جاده نگاهي كردم
او بود
از روي نرده
خم شده
روي
ر
و
د
<حميد مصدق>
شاعر واژهاي <رود> را چنان نوشته است كه وضع خم شدن <او> را روي رود نشان دهد.
در نمونه زير 14 شاعر پرسشهاي ذهني خود را در نوشتار به شكل علامت سئوال نشان داده است.
O خوابهاي من كجاست؟! اي هنوز گمشده، اي هنوز مانده در آستانه زمين، خوابهاي من كجاست؟!
پانوشت:
1-- كليات سبكشناسي، دكتر سيروس شميسا، انتشارات فردوس چاپ اول 1372 ص 60
2-- از زبانشناسي به ادبيات دكتر كورش صفوي انتشارات چشمه چاپ 1373 ص 43
3-- موسيقي شعر، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني انتشارات توس چاپ 1358 ص 15
4-- همان منبع ص 20
5-- درباره شعر لارنس پرين ترجمه فاطمه راكعي انتشارات اطلاعات چاپ اول 73 ص 35
6-- مفلس كيميا فروش، دكتر كدكني انتشارات سخن چاپ اول 1372 ص 219
7-- تازيانههاي سلوك نقد و تحليل قصايد سنايي، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني انتشارات آگاه چاپ اول 72 ص 197
8-- شعر زمان احمد شاملو به كوشش محمد حقوقي انتشارات نگاه چاپ دوم 1368 ص 289
9-- گنجشكها و گيلاس محمد حقوقي انتشارات نگاه چاپ اول 1381 ص 69
10-- شعر زمان ما گزيده اشعار اخوان ثالث به كوشش محمد حقوقي انتشارات نگاه چاپ اول 1370 ص 179
11-- باغ تنهايي يادنامه سهراب سپهري به كوشش حميد سياهپوش انتشارات اسپادانا چاپ اول 1372 ص 36
12-- مجموعه اشعار نيما دكتر ابوالقاسم جنتي عطايي انتشارات صفي عليشاه چاپ ششم
13-- اين خانه واژههاي نسوزي دارد، مجموعه شعر محمدعلي بهمني انتشارات دارينوش چاپ اول 1382
14-- مجلهِ رشد آموزش زبان و ادب فارسي شماره 64 مقاله دكتر محمدرضا سنگري ص 7
