تبليغاتX
شهر شعر

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

شعر خونبار من‌ اي‌ دوست‌ بدان‌ يار رسان‌. - حافظ

گوشم‌ شنيد قصهِ‌ ايمان‌ و مست‌ شد.  -مولوي

 

يكي‌ از دغدغه‌هاي‌ اغلب‌ شاعران‌ آفرينش‌ زباني‌ به‌ يادماندني‌ و تلاش‌ براي‌ خارج‌ شدن‌ از قيد و بندهاي‌ سنتي‌ زبان‌ است‌. همين‌ انگيزه، تا حدودي‌ به‌ زبان‌ طراوت‌ و تازگي‌ مي‌بخشد. شكل‌گرايان‌ زبان‌ ادبي‌ را مجموعه‌ انحرافاتي‌ نسبت‌ به‌ قواعد حاكم‌ بر زبان‌ عادي‌ و روزمره‌ مي‌دانند. آنها ادبيات‌ را نوع‌ خاصي‌ از زبان‌ مي‌دانند كه‌ با زبان‌ متداولي‌ كه‌ به‌ كار مي‌بريم‌ در تقابل‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر آنها از ميدان‌ دو فرايند زبان‌ خودكار و روزمره ‌(automatisation) و برجسته‌سازي ‌(Foregrounding) فرايند دوم‌ را عامل‌ به‌ وجود آمدن‌ زبان‌ ادب‌ مي‌دانند. دكتر شميسا در كليات‌ سبك‌شناسي‌ خود مي‌نويسد: <اصل، اصطلاح‌ فورگراندنيگ، از مكتب‌ زبانشناسي‌ پراگ‌ است.... فورگراندنيگ‌ تشخيص‌ و برجستگي‌ و بيرون‌ آمدگي‌ و تظاهر و نمود زباني‌ در اين‌ الگوي‌ متعارف‌ است>1 <ج.ن. ليچ> پس‌ از طرح‌ فرايند برجسته‌سازي‌ به‌ دو گونه‌ از اين‌ فرايند توجه‌ نشان‌ داده‌ است. <نخست‌ آنكه‌ نسبت‌ به‌ قواعد حاكم‌ بر زبان‌ خودكار انحراف‌ صورت‌ پذيرد. دوم‌ آنكه‌ قواعدي‌ بر قواعد حاكم‌ بر زبان‌ خودكار افزوده‌ شود>2 دكتر شفيعي‌ كدكني‌ نيز هنگام‌ بحث‌ دربارهِ‌ راه‌هاي‌ شناخته‌ شده‌ تمايز زبان، به‌ دو گروه‌ موسيقايي‌ و گروه‌ زبان‌شناسي‌ معتقد است. وي‌ گروه‌ موسيقايي‌ را مجموعه‌ عواملي‌ مي‌داند كه‌ زبان‌ شعر را از زبان‌ روزمره، به‌ اعتبار بخشيدن‌ آهنگ‌ و توازن، امتياز مي‌بخشند و در حقيقت‌ از رهگذر نظام‌ موسيقايي‌ سبب‌ رستاخيز كلمه‌ها و تشخيص‌ واژه‌ها در زبان‌ مي‌شوند>3

 

نظم‌شكني‌ و انحراف‌ از قواعد حاكم‌ بر زبان‌ هنجار بايد آگاهانه‌ و جهتمند باشد. زيرا بعضي‌ از اين‌ نظم‌شكني‌ها هنگاميكه‌ به‌ ساختي‌ غيردستوري‌ منجر شود خلاقيت‌ هنري‌ به‌ شمار نخواهد رفت، بنابراين‌ نظم‌شكني‌ مي‌تواند تنها تا بدان‌ حد پيش‌ رود كه‌ ايجاد ارتباط‌ مختل‌ نشود و نظم‌شكني‌ قابل‌ تعبير باشد. البته‌ دكتر شفيعي‌ كدكني‌ بر اين‌ نكته‌ تأ‌كيد دارد كه‌ در نظم‌شكني‌ مي‌بايد اصل‌ رسانگي‌ مراعات‌ شود و در اين‌ مورد نمونه‌ مي‌آورد:

الف‌ -- يك‌ لحظه‌ چشم‌هاي‌ تو را خواهم‌ ديد.

ب‌ -- يك‌ شادي‌ چشم‌هاي‌ تو را خواهم‌ نوشيد.4

دكتر شفيعي‌ معتقد است‌ كه‌ در جمله‌ <ب> اصل‌ رسانگي‌ رعايت‌ نشده‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل، سبب‌ ابهام‌ و گنگي‌ در انتقال‌ حس‌ شاعر به‌ خواننده‌ مي‌شود. پيام‌هاي‌ بسياري‌ وجود دارند كه‌ قواعد نحوي‌ يا كلامي، يعني‌ قواعد تركيبي‌ واژگان‌ را در زبان‌ از ميان‌ مي‌برند همچون‌ تركيب‌ واج‌ها كه‌ معنايي‌ نسازند؛ يا تركيب‌ واژگان‌ بيرون‌ از قاعده‌هاي‌ دستوري‌ و نحوي‌ زبان، چنانكه‌ از ديدگاه‌ معنا شناسيك‌ مبهم‌ يا يكسر بي‌معنا باشد، همچون‌ مثال‌ مشهور جامسكي‌ <عقايد بي‌رنگ‌ سبز خشمگين‌ خوابيده‌اند> گاه‌ ممكن‌ است‌ شاعر، واژه‌اي‌ را از يك‌ سطح‌ يا حوزه‌ زباني‌ وارد شعري‌ كند كه‌ اكثر واژه‌هاي‌ آن‌ متعلق‌ به‌ سطح‌ يا حوزه‌اي‌ متفاوت‌ است‌ چنانچه‌ او اين‌ كار را بدون‌ مهارت‌ لازم‌ انجام‌ دهد، نتيجهِ‌ كار چيزي‌ ناجور و نامتجانس‌ خواهد بود؛ در حالي‌ كه‌ اگر اين‌ عمل‌ ماهرانه‌ انجام‌ شود نتيجه‌ ايجاد شگفتي‌ و ارائهِ‌ معاني‌ بيشتر به‌ خواننده‌ است.5  در اين‌ وجيزه‌ به‌ اختصار به‌ عمده‌ترين‌ عوامل‌ نظم‌شكني‌ نظم‌ زبان‌ در شعر مي‌پردازيم.

 

1-- نظم‌شكني‌ نحو زبان:

كه‌ شاعر توالي‌ عناصر اصلي‌ جمله‌ را به‌ هم‌ مي‌ريزد، به‌ عبارتي‌ جاي‌ نهاد و مفعول‌ و فعل‌ نامشخص‌ است‌ گاهي‌ ممكن‌ است‌ فعل‌ كه‌ جاي‌ اصلي‌اش‌ هميشه‌ در آخر جمله‌ است، به‌ اول‌ جمله‌ بيايد و شاعر با اين‌ كار تأ‌كيد بيشتري‌ بر خبر جمله‌ دارد.

فردوسي‌ از جمله‌ شاعراني‌ است‌ كه‌ از اين‌ ابزار نحوي‌ استفاده‌ زيادي‌ كرده‌ يعني‌ توالي‌ عادي‌ فاعل، مفعول، فعل‌ را رعايت‌ نكرده‌ است.

برد كشتي‌ آنجا كه‌ خواهد خدا

فعل‌ مفعول‌

فاعل‌

بسياري‌ از ابيات‌ مشهور شاهنامه‌ نيز كه‌ ورد زبان‌ مردم‌ هستند با فعل‌ شروع‌ مي‌شوند

پي‌افكندم‌ از نظم‌ كاخي‌ بلند/كه‌ از باد و باران‌ نيابد گزند

نميرم‌ از اين‌ پس‌ كه‌ من‌ زنده‌ام‌ /كه‌ تخم‌ سخن‌ را پراكنده‌ام‌

يا در اين‌ بيت:

سوران‌ تركان‌ تني‌ هفت‌ هشت‌/بر آن‌ دشت‌ نخجير گه‌ برگذشت‌

بين‌ صفت‌ و موصوف‌ مطابقه‌ آورده‌ است‌ (سوران‌ تركان) معدود را بر عدد مقدم‌ داشته‌ است‌ (تني‌ هفت‌ هشت)، براي‌ فاعل‌ جمع‌ فعل‌ مفرد آورده‌ است‌ (برگذشت).

 

2-- نظم‌شكني‌ آوايي‌

در اين‌ نظم‌شكني‌ شاعر نظم‌آوايي‌ واژگان‌ را به‌ هم‌ مي‌ريزد.  با حركتي‌ غيرمتعارف‌ در زبان، جملات‌ را برجسته‌ مي‌كند. در شعر سنتي‌ نمونه‌هاي‌ فراواني‌ از نظم‌شكني‌ آوايي‌ وجود دارد كه‌ اغلب‌ به‌ ضرورت‌ وزن‌ شعر اتفاق‌ افتاده‌ است.

به‌ تير غمزه، مژگانت‌ انوري‌ را/بكشتند و بر اين‌ شهري‌ گواه‌ است6

اي‌ سنايي! بي‌كُله‌ شو، گرت‌ بايد سروري‌/زانك‌ نزد بخردان‌ تا با كلاهي‌ بي‌سري‌

ورنه‌ در ره‌ سرفرازانند كز تيغ‌ اجل‌ /هم‌ كلاه‌ از سرت‌ بربايند هم‌ سربرسري7

 

3--نظم‌شكني‌ سبكي‌

هرگاه‌ شاعر از لايهِ‌ اصلي‌ شعر كه‌ گونه‌ نوشتاري‌ معيار است‌ گريز بزند و از واژگان‌ يا ساختهاي‌ نحوي‌ گفتار استفاده‌ كند به‌ آن‌ نظم‌شكني‌ سبكي‌ گويند. مثلاً شاملو در شعر زير با استفاده‌ از جملات‌ عاميانه‌ و زبان‌ گفتاري، نظم‌ عادي‌ زبان‌ معيار را شكسته‌ است. جملات‌ عاميانه‌ باعث‌ ايجاد تعجب‌ و شگفتي‌ و خلاف‌ انتظار براي‌ مخاطب‌ مي‌شود.

<با سمضربهِ‌ رقصان‌ اسبش‌ مي‌گذردO از كوچه‌ سرپوشيده‌ سواري‌O بر تسمه‌بند قرابينش‌O برق‌ هر سكه‌ -- ستاره‌ئي‌ -- بالا خرمني‌O در شب‌ بي‌نسيم‌O در شب‌ ايلياتي‌ عشقي. چار سوار از تنگ‌ در اومد، چار تفنگ‌ بر دوش‌ شون‌O دختر از مهتابي‌ نظاره‌ مي‌كندO و از عبور سوار خاطره‌اي‌O همچون‌ داغ‌ خاموش‌ زخمي‌O چار تا ماديون‌ پشت‌ مسجد چار جنازه‌ پشت‌ شون8

 

4-- نظم‌شكني‌ واژگان:

اين‌ گونه‌ نظم‌شكني‌ يكي‌ از شيوه‌هايي‌ است‌ كه‌ شاعر از طريق‌ آن‌ زبان‌ خود را نامتعارف‌ مي‌كند. بدين‌ ترتيب‌ كه‌ بر حسب‌ قياس‌ و گريز از قواعد ساخت‌ واژهِ‌ زبان‌ معيار، واژه‌اي‌ جديد مي‌آفريند و به‌ كار مي‌بندد. اين‌ نوع‌ نظم‌شكني، بر شكوه، طنطنه، شگفتي‌ و تأ‌ثير شعر مي‌افزايد و باعث‌ غناي‌ زبان‌ مي‌شود.

...و همچنان‌ با رودهاي‌ دنيا مي‌گشتم‌

از رود ساران‌ <آمازون>

تا درختزاران‌ <خلخال>9

با آنكه‌ شب‌ شهر را ديرگاهي‌ است‌

با ابرها و نفس‌ دودهايش‌

تاريك‌ و سرد و مه‌آلود كرده‌ است‌ 10

به‌ كارگيري‌ واژه‌هاي‌ چون‌ <رودسار> <درختزار> و <نفسدود> كه‌ در زبان‌ عادي‌ به‌ كار نمي‌رود نشانهِ‌ نظم‌شكني‌ واژگاني‌ است‌

 

5-- نظم‌شكني‌ زماني:

يكي‌ از راههاي‌ شكستن‌ نظم‌ عادي‌ زبان، استفاده‌ از واژگان‌ كهنه‌ و قديمي‌ كه‌ در زبان‌ روزمره‌ و عادي‌ به‌ كار نمي‌رود. شاعر مي‌تواند از گونهِ‌ زماني‌ زبان‌ معيار بگريزد و صورتهاي‌ را به‌ كار ببرد كه‌ پيشتر در زبان‌ متداول‌ بوده‌اند و امروز ديگر واژگان‌ يا ساختهاي‌ نحوي‌ مرده‌اند. اين‌ دسته‌ از نظم‌شكني‌ها را باستانگرايي‌ نيز مي‌نامند.

 

غبار آلوده‌ از جهان‌

تصويري‌ باژگونه‌ در آبگينهِ‌ بي‌قرار

<شاملو>

 

آبگينه‌ به‌ جاي‌ آينه‌ و <باژگونه> به‌ جاي‌ وارونه‌ نوعي‌ باستانگرايي‌ است‌ و ايشان‌ را... / جز باد هيچ‌ به‌ كف‌ اندر نبود> به‌ لحاظ‌ حروف‌ اضافه‌ قبل‌ و بعد اسم‌ (به... اندر) نوعي‌ خروج‌ از نحو زبان‌ روزمره‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ كه‌ باعث‌ تشخيص‌ و برجستگي‌ جمله‌ شده‌ است.

در ميان‌ شاعران‌ معاصر شاملو و اخوان‌ ثالث‌ از اين‌ شگرد بسيار استفاده‌ كرده‌اند .

 

نظم‌شكني‌ معنايي:

شاعر بر اساس‌ قواعد معنايي‌ حاكم‌ بر زبان، واژگان‌ را از همنشين‌ شدن‌ با واژگان‌ هم‌خانواده‌ خود دور مي‌سازد و نظم‌خانوادگي‌ واژگان‌ شكسته‌ مي‌شود. يعني‌ كلمه‌ را از خانواده‌ خود جدا مي‌كند و در كنار خانواده‌ ديگري‌ قرار مي‌دهد. واژه‌ به‌ مناسبت‌ همنشيني‌ با واژگان‌ ديگر معنا يا معاني‌ متعدد مي‌يابد.

امشب‌ ساقه‌ معني‌ را

وزش‌ دوست‌ تكان‌ خواهد داد 11

در اينجا واژه‌ي‌ <معني> و <دوست> در معني‌ لغوي‌ خود به‌ كار نرفته‌ است‌ درواقع‌ نظم‌شكني‌ معنايي؛ به‌كارگيري‌ زبان‌ است، گونه‌اي‌ كه‌ شيوهِ‌ بيان‌ جلب‌نظر كند. و در مقابل‌ فرايند زبان‌ عادي‌ و روزمره‌ غيرمتعارف‌ باشد. البته‌ معناي‌ يك‌ واژهِ‌ شاعرانه‌ شديداً مقيد به‌ متن‌ است‌ تابعي‌ از سازمانبندي‌ دروني‌ الفاظ‌ به‌ عبارت‌ ديگر واحدهاي‌ مفرد هر نظام‌ صرفاً به‌ دليل‌ مناسباتشان‌ با يكديگر معني‌ دارند وظيفه‌ شاعر كشف‌ مداوم‌ است؛ او معمولاً درصدد يافتن‌ واژه‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌ خاطر قرابت‌ پنهاني‌اي‌ كه‌ با يكديگر دارند وقتي‌ كنار هم‌ مي‌نشينند معاني‌ شگفت‌ مي‌آفرينند تمام‌ توسعات‌ زبان‌ كه‌ قلمرو انواع‌ مجاز (صور گوناگون‌ استعاره، كنايه‌ و....) است‌ از همين‌ اصول‌ پيروي‌ مي‌كند. اصولاً مجاز در مفهوم‌ وسيع‌ آن‌ به‌ هر نوع‌ سخن‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ به‌ نحوي‌ غير از روش‌ معمولي‌ و متداول‌ گفته‌ شود. استفاده‌ از مجاز اغلب‌ مؤ‌ثرتر از استفاده‌ از زبان‌ معمولي‌ براي‌ بيان‌ مطالب‌ مورد نظر ماست. علت‌ اين‌ تأ‌ثيرگذاري‌ در اين‌ است‌ كه‌ اولاً مجاز به‌ ما لذت‌ تخيلي‌ مي‌بخشد زيرا ذهن‌ از مشاهده‌ شباهت‌ بين‌ چيزهاي‌ كه‌ در واقع‌ شبيه‌ هم‌ نيستند لذت‌ مي‌برد ثانياً استفاده‌ از مجاز راهي‌ است‌ براي‌ وارد كردن‌ تخيل‌ بيشتر به‌ شعر، به‌ منظور تبديل‌ امور انتزاعي‌ به‌ عيني‌

 

7-- نظم‌شكني‌ گويشي‌

اگر شاعر نظم‌ زبان‌ معيار را با استفاده‌ از ساختهايي‌ از گويش‌ بومي‌ و محلي‌ بشكند چنين‌ انحرافي‌ را نظم‌شكني‌ گويشي‌ مي‌ناميم.

...زير شماله‌ مي‌گذرد ده‌

جدار راه‌ چيده.....

<نيما>

<شماله> در گويش‌ مازندراني‌ چوبي‌ است‌ براي‌ افروختن‌ آتش‌

ديدم‌ كه: زلزله‌

<سركنگي> ترا

تقليد مي‌كند

<محمدعلي‌ بهمني>

سركنگي‌ = شانه‌ لرزاني، حركتي‌ آئيني‌ و زيبا در رقص‌ مردم‌ جنوب‌

 

8-- نظم‌شكني‌ نوشتاري‌

گاه‌ شاعر با نوشتن‌ اشعارش‌ به‌ شكلي‌ خاص‌ نوعي‌ ريتم‌ بصري‌ ايجاد مي‌كند به‌ عبارت‌ ديگر، شاعر تغييري‌ در تلفظ‌ واژه‌ به‌ وجود نمي‌آورد. بلكه‌ مفهومي‌ ثانوي‌ بر مفهوم‌ اصلي‌ واژه‌ مي‌افزايد.

رفتم‌

در انتهاي‌ جاده‌ نگاهي‌ كردم‌

او بود

از روي‌ نرده‌

خم‌ شده‌

روي‌

ر

و

د

<حميد مصدق>

 

شاعر واژه‌اي‌ <رود> را چنان‌ نوشته‌ است‌ كه‌ وضع‌ خم‌ شدن‌ <او> را روي‌ رود نشان‌ دهد.

در نمونه‌ زير 14 شاعر پرسشهاي‌ ذهني‌ خود را در نوشتار به‌ شكل‌ علامت‌ سئوال‌ نشان‌ داده‌ است.

O خواب‌هاي‌ من‌ كجاست؟! اي‌ هنوز گمشده، اي‌ هنوز مانده‌ در آستانه‌ زمين، خواب‌هاي‌ من‌ كجاست؟!

 

پانوشت:

1-- كليات‌ سبك‌شناسي، دكتر سيروس‌ شميسا، انتشارات‌ فردوس‌ چاپ‌ اول‌ 1372 ص‌ 60

2-- از زبان‌شناسي‌ به‌ ادبيات‌ دكتر كورش‌ صفوي‌ انتشارات‌ چشمه‌ چاپ‌ 1373 ص‌ 43

3-- موسيقي‌ شعر، دكتر محمدرضا شفيعي‌ كدكني‌ انتشارات‌ توس‌ چاپ‌ 1358 ص‌ 15

4-- همان‌ منبع‌ ص‌ 20

5-- درباره‌ شعر لارنس‌ پرين‌ ترجمه‌ فاطمه‌ راكعي‌ انتشارات‌ اطلاعات‌ چاپ‌ اول‌ 73 ص‌ 35

6-- مفلس‌ كيميا فروش، دكتر كدكني‌ انتشارات‌ سخن‌ چاپ‌ اول‌ 1372 ص‌ 219

7-- تازيانه‌هاي‌ سلوك‌ نقد و تحليل‌ قصايد سنايي، دكتر محمدرضا شفيعي‌ كدكني‌ انتشارات‌ آگاه‌ چاپ‌ اول‌ 72 ص‌ 197

8-- شعر زمان‌ احمد شاملو به‌ كوشش‌ محمد حقوقي‌ انتشارات‌ نگاه‌ چاپ‌ دوم‌ 1368 ص‌ 289

9-- گنجشك‌ها و گيلاس‌ محمد حقوقي‌ انتشارات‌ نگاه‌ چاپ‌ اول‌ 1381 ص‌ 69

10-- شعر زمان‌ ما گزيده‌ اشعار اخوان‌ ثالث‌ به‌ كوشش‌ محمد حقوقي‌ انتشارات‌ نگاه‌ چاپ‌ اول‌ 1370 ص‌ 179

11-- باغ‌ تنهايي‌ يادنامه‌ سهراب‌ سپهري‌ به‌ كوشش‌ حميد سياهپوش‌ انتشارات‌ اسپادانا چاپ‌ اول‌ 1372 ص‌ 36

12-- مجموعه‌ اشعار نيما دكتر ابوالقاسم‌ جنتي‌ عطايي‌ انتشارات‌ صفي‌ عليشاه‌ چاپ‌ ششم‌

13-- اين‌ خانه‌ واژه‌هاي‌ نسوزي‌ دارد، مجموعه‌ شعر محمدعلي‌ بهمني‌ انتشارات‌ دارينوش‌ چاپ‌ اول‌ 1382

14-- مجلهِ‌ رشد آموزش‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ شماره‌ 64 مقاله‌ دكتر محمدرضا سنگري‌ ص‌ 7

 

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=1722

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:31  توسط بیژن باران  | 

شکل موفق در مسافتی مساوی بین سکون و آشوب یافت میشود.

- شیللر، 1759-1805 شاعر آلمانی

ریتم طبیعی

دکتر بیژن باران

خلاصه. ریتم حرکت یا تغییر در توالی منظم کمیت یا وضع میباشد.  نمونه های ریتم در طبیعت جذر و مد دریا؛ در انسان تغییرات مکرر در عناصر صوتی گفتار اند. انسان از 5 هزار سال پیش آغاز به ادراک ریتم دوروبر خود مانند فصول کرده تا حیات مادی خود را با آن تنظیم کند.  در تمدن مدرن امروزی ریتم در خیلی از امور طبیعی، انسانی، اجتماعی، هنری کاربرد دارد. انسان با ادراک ریتم، آنرا در آثار خود بازتولید کرده؛ از اثزات آن برای حظ مخاطب و بالابرد بازده کار استفاده میکند. در این جستار ریتم در گستره فرهنگ کنونی جهان بررسی میشود؛ بدون غور در تکوین تاریخی آن در آثار بجا مانده از انسانها یا تحلیل قیاسی بین ریتمهای جهانشمول و محلی. سپس رئوس ریتم را در نظم کلاسیک و موسیقی مدرن دنبال کرده؛ تا بتوان چهارچوب وزن و ریتم را در شعر سپید مدرن و پسامدرن تدوین کرد. 

مقدمه.  ریتم در طبیعت از بیلیونها سال پیش، در جانوران از  میلیونها سال پیش و در فرهنگ انسان از چند هزار سال پیش وجود داشته است.  انسان در رابطه با محیط از طریق حواس، ذهن، زبان نیاز به ادراک ریتم و بازتولید آنرا در اجتماع دارد. اثر ریتم بر ذهن ارامش بخش میباشد. نمونه ریتم تند شهر گاهی با استرس برای شهروندان همراه است؛ در ییلاق یا دریاکنار ریتم آهسته به تمدد اعصاب و آرامش روحی می انجامد.  در مصنوعات بشری ریتم خود را بانواع گوناگون نشان میدهد.  این مصنوعات هنری، علمی، نظامی، اجتماعی اند. شاید درک ریتم به شناخت از موجهای نوری رویت پذیر و سپس امواج نامریی منجر شد. ریتم الگویی در زمان مانند ضرب طبل در ارکستر و مکان مانند کرتهای جالیز خیار میباشد.  در ریتم سمعی نه تنها تناوب یک الگو است بلکه با کوبه/ ضربه ای همراه است.  کوبه برابر تکیه، فشار، تکانه، ضربه، سکته/ سنکوپ است.  در سخنگویی، رقص، موسیقی این کوبه یا افزایش انرژی کاملن مشهود است. هدف این جستار تبیین وزن شعر سپید یا زبان محاوره ای است. وزن شعر سپید در پی تقطیع اوزان عروضی و ایقاعات موسیقی آورده خواهد شد.  تدوین چهارچوبی برای وزن در اشعار سپید مدرن و پسامدرن کمک به آگاهی و حظ موسیقی در این گونه اشعار  میکند.  میتوان وزن و ریتم شعر سپید مدرن و پسامدرن فارسی را نخست در تناظر با ملیتهای ساکن فلات و سپس با فرهنگهای غرب و شرق قرار داد و قیاس کرد.  این قیاس کمک به شناخت همگونیها و تخالفهای موجود در شعر مدرن فارسی با دیگر شعرهای معاصر میکند.  نیز کمکی در امر ترجمه رایانه ای آنها از یک زبان مبداء به زبان مقصد با حفظ موسیقی آن خواهذ کرد.  

طبیعت. رویدادهای دوروبر انسان یا ریتمیک ند یا ناریتمیک.  نمونه اولی چراغ راهنمایی و مسابقه تنیس؛ نمونه دومی رعد و برق، زلزله، شکل ابرها، لبه درختان جنگل، مسابقه فوتبال.  اگر یک پدیده ریتم دار مختل شود آنرا اریتمیک گویند؛ مانند اختلال در تنظیمگر ضربان قلب pacemaker که اریتمیا نامیده میشود.  این رویدادها نیز یا پیش بینی پذیرند مانند نوروز و کوچ پرندگان فصلی یا کتره ای random مانند گردباد و رگبار؛ یا احتمالی ند مانند شیر یا خط پراش سکه یا قطعی اند مانند بامداد و غروب؛ یا نظم order دارند مانند گردش ماه بدور زمین یا آشوب chaos مند ند مانند طوفان شن و گردش ماهیان در دریا.  گاهی در طبیعت، تکرار یک جزء در یک شیی دیده می شود.  نمونه بلور جزء در یک بلور 6 انگشتی برف، یک برگ 5 انگشتی در شاخه های درخت چنار، یک جزء/ پره در برگ مرکب/پرگون سرخس، توالی هندسی مزارع کناره های رود نیل. ساختار پر از یک ستون فقرات با دنده های متصل به آن بنام پرره یا پرک تشکیل شده.

گاهی در طبیعت، کل شیی از تکرار یک جزء ساده پدید می آید. انسان این جزء را انتزاع کرده بصورت ساده تری چون شکلهای هندسی (مربع، لوزی، هرم) نشان میدهد. سپس با الگوریتمی که تسلسل اظهارات / معادلات در برنامه ی رایانه ای است این اجزاء را تسلسلی تصویر میکند.  این الگوریتم منجر به هندسه فرکتال میشود.  طرحهای ریاضی مندلبرات، Mandelbrot متولد 1924 در ورشو، بشکل هندسه  فرکتال Fractal با رایانه دل انگیزند. این اشکال ریتم هندسی را تصویر میکنند.

 

انسان. ریتم، تسلسل یک جزء در زمان یا مکان است. نمونه زمانی ضربان قلب؛ نمونه مکانی 32 دندان در انسان بالغ است.  ادراک ریتم سمعی و بصری بوسیله حواس شنوایی و بینایی است.  این اطلاعات در جافظه اینکود شده؛ با اطلاعات دیگر مقایسه شده؛ تا در هنگام کاربردشان در آفرینش هنری دیکود شوند. نمونه: امواج دریا و  زمزمه جویبار. در طبیعت و انسان ایقاع/ ریتم عمومیت دارد:  روز و شب، فصول، گردش ماه، نبض شقیقه، غم/ شادی، چرخه خواب/ بیداری، سیکل زنانه، طناب بازی کودکان، نوسانات الکترون بدور هسته اتم.  بر اساس عینیت ریتم، بشر این پذیرش را دارد تا بتواند ایقاعات و اوزان را حس کند؛ زیر تاثیر آنها قرار گیرد. در مغز او یک شبکه عصبی برای تنظیم ضربان قلب و دیافراگم تنفسی بوده؛ شاید با مدارات عصبی در مغز، ریتم روزانه RHYTHM CIRCADIAN از توان سنجش تغییرات زیستی متصل به حسگرهای محیطی و درونی برخوردار باشد. باید بیاد داشت که مغز نه تنها به مرور خاطرات تقویمی گذشته در بیداری و خواب می پردازد بلکه برنامه انجام کارهای آینده را نیز می ریزد؛ در حافظه این برنامه با تسلسل زمانی متناظر با محیط خود را برای اجرا در آینده در ذهن آماده می کند. وقتی زمان انجام این کار رسید، مغز بیاد می آورد تا آنها را راست و ریس کند. این زمان سنج نیز او را با ریتم طبیعی محیط و خودش انطباق می دهد.  پس طبیعت ریتم دارد، انسان با حسهای خود آنرا در میابد، در حافظه رئوس آنرا نگه می دارد، می تواند آنرا بیان کند، ضبط کند، قاعده های محاط بر آنرا کشف کند، تا بتواند آنرا پیش بینی/ بازسازی کند.  در بخش مدل این جستار در مورد روال تجرید از عین/ابژه به ذهن/ سوژه بیشتر بحث می شود.

 

مغز. شاید یک دلیل لذت از ریتم پیش بینی پذیری آن است که ذهن براحتی در وضع خود-بر auto-pilot یا شبه–مراقبه meditation قرار میگیرد.  از دیدگاه انسان شناسی، پیش بینی پذیری ریتم برابر با عدم خظر و تقلیل استرس است؛ در آرامش، مغز دوپآمین، اندورفین، سراتونین endorphins, seratonin, dopamine, ترشح می کند. پدیده های ناریتمیک در ناگهانی خود، خطر را تداعی کنند تا نظام تدافعی برای گریز یا گریبانگیری آماده شود.  این یکی از دلایل حظ بردن از موسیقی و شعر است. زیرا ریتم مستتر در این دو هنر مغز انسان را آرامش می بخشد باعث ترشح هرمونهایی می شود که علت بیولوژیک حظ بردن اند. 

 

زبان. زبان در  5 شکل در جامعه وجود دارد: ادراکی، شنیداری، گفتاری، خوانشی، نویسشی. که شکل نخست با اندیشیدن عجین است؛ 4 تای بعدی شکل بیرونی زبان است. زبان پدیده ای است انتقالی که به واسطه نیاز دارد.  در ادراک آن یاخته های عصبی مغز واسطه اند.  در  قوه شنیداری / گفتاری هوا واسطه است.  در قوه خوانشی و نویسشی خط واسطه است.  البته زبان بخاطر خصلت انتقالی خود از یک مبدا و یک مقصد با ملزومات فرستندگی و گیرندگی باید برخوردار باشد تا بتوان پیام /محتوا را ترابری و پردازش کرد.  ملزومات شنیداری و گفتاری، گوش و دهان؛ خوانشی و نویسشی، چشم و دست ند که با رشته های برون رو efferent  و درون آ afferent متصل به مغزند.  زبان شاید 200 هزار سال پیش برای ارتباط بین اعضای گروهها در روز برای دام اندختن 4پایان و در شب برای بررسی و برنامه ریزی شکار فردا تدریجن ساخته شد: بخشی از آن از روی صداهای محیط در زبان گفتاری یا نام آوایی Onomatopoeia  صورت گرفت.  مانند عو عو سگ، قوقولی قو خروس، شرشر آب، آه، آخ، وای.

 

سوسور نوشت: "زبان بخش اساسی از قوه ناطقه است. در عین حال فراورده ای اجتماعی و نیز مجموعه ای از قرار دادهای ضروری است که از طرف جامعه مورد پذیرش قرار گرفته تا افراد بتوانند این قوه را به کار گیرند." {از مقاله سجودی در زیر} دراین جا زبان شامل کودهای زبانی (لغات، دستور،  لحن، تجارب مربوطه، ذخایر حسی دیدنی/شنیدنی) است که در شبکه های عصبی حافظه اینکود شده اند.  قوه ناطقه مجموعه ی عضلات و اعصاب ریه، گلو، چهره، دستها، سر، گردن است که تحت کنترل 2 نیمچه چپ و راست مغز تسلسل کودهای زبانی را برای بیان دیکود می کنند.  اگرچه نیمچه چپ مغز مقر زبان است؛ ولی بخشی از عواطف مربوط به تجربه زبانی هم در نمیچه مغز راست اینکود می شود.

 

تعریف 3 واژه کود، اینکود، دیکود: وقتی صدا (موج یا تراکم هوا بنام سیگنال حامل انرژی) بگوش می رسد از طریق اعصاب شنوایی این سیگنال صوتی تبدیل به پلس /تکانه الکتریکی/ شیمیایی در عصبها می شود؛ به یاخته های حافظه انتقال داده شده ؛ در آنها ذخیره می شود. پلس pulse /تکانه یا جهش انرژی در زمانی بسیار کوتاه می باشد.  واحد موج یا تراکم هوا بنام سیگنال signal حامل انرژی و حاوی اطلاعات است.  هنگام نیاز به این اطلاعات نشسته در حافظه، این اطلاعات برای استفاده در تارهای صوتی گلو و انگشتان دست راست بهنگام نویسش دیکود می شوند.  بنابراین کودینگ تغییر شکل سیگنال یا واحد موج حاوی اطلاعات است. اینکود تغییر شکل سیگنال برای ذخیره در حافظه؛ دیکود تغییر سیگنال برای کاربرد در تارهای صوتی است.  پس یک موج صوتی در گذر از گوش به مغز و از مغز به دهان و دست شکل آن استحاله می یابد.

 

سوسور کوشید علاوه بر ایجاد و تمایز میان زبان و گفتار، به تولید دوگانه گفتار/ نوشتار دست یازد. وی درباره جایگاه خط  نوشت: "هر چند، خط خود با نظام درونی زبان بیگانه است ولی پیوسته برای بازنمود زبان به کار میرود." او در تعریف زبان 5 ویژگی بیان کرد:

1- قوه ناطقه دو بخش است زبان و گفتار؛ که ازهم متمایزند. "زبان بخش اجتماعی قوه ناطقه و مستقل از خرد است که به تنهایی نه می تواند آن را بیافریند و نه آن را تغییر دهد." همچنین، گفتار، برعکس عملی فردی و از روی اراده و هوش است.

2- زبان نوعی قرار داد است؛ ماهیت فرعیات مورد توافق، اهمیت چندانی ندارد.

3- زبان ماهیتی همگن دارد؛ نظامی از نشانه ها است که در آن، میان معنی و تصویر صوتی پیوند برقرار است؛ پس نشانه ماهیتی ذهنی دارد.

4- زبان "در آن واحد هم متضمن یک نظام ثابت و هم یک نوع تحول است؛ این پدیده در هرلحظه هم نمودار نهادی کنونی و هم ساخته ای از گذشته است."

5- زبان ساختار کمابیش منسجمی از تفاوت ها است. {سجودی، فرزان. ساخت گرائی، پساساخت گرائی و مطالعات ادبی. تهران: انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1380، ص 50.}

 

زبان را در امواج برخاسته از مغز با چند فنآوری EEG, PET, SPECT, FMRI میتوان بهنگام فعالیت مغزی بررسی کرد.  همین آزمایشها روی مریضانی انجام شده که یا نیمچه مغز چپ یا راست یا کانال ربط این 2 نیمکره اشان آسیب دیده اند. لذا با روال حذفی به بررسی محل و کارکردهای اجزای زبانی در مغز پرداخته می شود.  نیز با پرسشهای زبانی این آزمایشها تکمیل شده اند.  ریتم هم بصورت ذاتی زبان و هم بصورت عاطفی بیان، آشکار می شود.  شق اول کمی بعد واشکافی می شود.  شق دوم روی لحن، پس و پیشی کلمات در جمله، سرعت بیان اثرگذار است.

 

 در شعر هر سطر/جمله را میتوان تقطیع دستوزی، وزنی، هجایی کرد. تقطیع برای تحلیل و نقد شعر ضروری است. واحدهای دستوری، وزنی، هجایی بترتیب واژه، رکن، حرف اند.  حرفها یا مصوت ند یا بیصدا.  هجای طولی از دید زمان بلند و کوتاه بوده؛ از دید تاکیدی تکیه دار یا ناموکد /بی تاکید است.  تکیه بر هجا در فارسی برای تغییر در معنی کلام است که آنرا آمرانه، ندایی، پرسشی، کنایه دار، سخریه آمیز میکند. در نظم قدیم فارسی، تا 400 وزن عروضی شمرده شده. ولی برای درک وزنِ بیش از ۹۵ درصد نظم فارسی، تنها دانستن 30 وزن کافیست. کلیات سعدی در ۲۶ وزن ‌است. غزلیات حافظ هم در ۲۵ وزن بیشتر نیست.  http://hamidhassani.persianblog.ir/

 

در انگلیسی تکیه از خواص ذاتی تلفظ کلمات است که نقش مرکزی در شعر این زبان دارد. 2 قرارداد وجود دارد که هر کلمه یک تاکید Stress بیشتر ندارد؛ تاکید روی مصوت قرار می گیرد.  پس هر تاکید یک کلمه است؛ 2 تاکید 2 کلمه.  هر کلمه تاکید ثانوی هم داراست که خفیفتر/ کوچکتر از تاکید اولی بوده؛ این در واژه های دراز چند هجایی مصداق دارد. در کلمات 2 هجایی، تاکید روی هجای اول برای اسم و صفت است؛ روی هجای 2م برای فعل. پس PRESent هدیه (اسم) یا حاضر (صفت) معنی دهد، to preSENT دادن (مصدر، فعل). رسم الخط: برای نشان دادن تاکید حروف بزرگ بکار رود. واژه های 3 هجایی، هجای ماقبل آخر (میانی) تاکید می گیرد، مانند  teleVIsion تلویزیون. گاهی در لهجه های انگلیسی این قاعده بکار نمی رود؛ تاکید روی هجای اول TELevision قرار میگیرد.  تاکید بر هجای 3م از آخر کلمه مانند deMOcracy ، phoTOgraphy، geoLOGical، CRItical گذاشته می شود.  در کلمات ترکیبی (وازه های مرکب 2 بخشی) اسمی، تاکید بر بخش اول GREENhouse ؛ در کلمات صفتی یا فعلی، تاکید بر بخش دوم old-FASHioned ، underSTAND قرار گیرد.   

 

اجتماع. در فارسی عامه ریتم مترادف با سیکل، چرخه، وزن، دور، تناوب می باشد.  نمونه در ایران جنبشهای اجتماعی در ادوار نسبتن ثابت اتفاق می افتند.  جنبش تنباکو در 1895؟  مشروطیت در 1906 ، ملیتها 1920-23 ، ملی شدن نفت 1320-32 ش جنبش دانشآموزان 1339-42 ، چریکی 1349، انقلاب جمهوری 1358، جنبش دانشجویی 1372، حقوق بشر 1386 .  در  نیم قرن اخیر در امریکا سیکل 7 ساله رکود سرمایه داری در مستغلات و سهام مشاهده شده.

 

 هنر.  کنشی است که هنرمند اجرا می کند؛ هنردوست از آن حظ می برد؛ نقاد آنرا واشکافی می کند. لذا از دید نقاد کنش هنرمند اجرایی است ولی حظ هنری توسط مخاطب حسی است. ذات طبیعی گرایش انسان به ریتم منجر به پیدایش هنر با انضمام ریتم در آن برای حظ بشری نیز شده است.  لذا در موسیقی، رقص، شعر، نقاشی، معماری، فیلم، عکس ریتم  بکار رفته؛ در نقد این هنرها هم از آن سخن بمیان آید.  در هنرهای سمعی ریتم و ملودی ارکان بوده؛ ایقاعات بر حسب ادوار تنظیم شود.   

 

بصری. نقاشی. در نقاشیهای کاندینسکی وجود مربعهای رنگی بر زمینه روشن نوعی ریتم رنگی یا مکان تداعی کند.  در طرح عدل پارچه و پرده چیتی هم رج گلبوته ها از ریتم برخوردار است.  در هنرهای اجرایی (رقص، نمایش، فیلم) ریتم هم زمانی (حرکات دست، پا، صورت در نور) بوده و هم مکانی (حرکت شخصیتها روی صحنه، مانند سلسله جبال در مه).  

 

عکس. در اینجا ریتم بصورت توالی مکانی یک الگوی مکرر مانند تیرهای چراغ برق یا ردیف دراز کشیدگان ساحلی برای گرمی خورشید بچشم می خورد.

 

سمعی. موسیقی. در موسیقی الگوی حرکت در زمان با توالی نتها با طول زمانی و تاکید فشار گوناگون، مثلن در مارش در قیاس با والس، ریتم نامیده شده.  در موسیقی چند ساز ضربی ریتم را به بقیه گروه نوازندگان ارایه می دهند. ریتم از ارکان موسیقی بوده؛ جهانشمول است.  ساز ضربی طبل یا داریه وزن را برای سازهای زهی و کلیدی keyboard نگاه میدارد.  ریتم با نواختن بر ساز در 60 ضربه /دقیقه یا یک کوبه در ثانیه اجرا می شود. شیوه نت نویسی نظام یافته جهت ثبت اصوات و ایقاعات استاندارد نیست.  در تئوری ریتم های قدیمی، در نبود یک معادل مناسب در فارسی، واژه ایقاع برابر ریتم گزیده شده.  برخی کتب وزن و ضرب را به جای ریتم  بکار می برند.  صدای نازک مانند آواز پرندگان و سوپرانو خوش آیند است؛ صدای کلفت مانند نعره شیر ترس آور است.  نواختن طبل دستی افریقایی با ذو دست چپ و راست را می توان با 6 صدای دهنی: گون، دون، گو، دو، پا، تا، بیان کرد. ریتم موسیقی هندی هم چیزی شبیه آفریقایی می باشد. دور، سیکل زمانی در نظم قراردادی ضربه هاست. در موسیقی مدرن استراوینسکی، فیلیپ گلاس ریتم از تناوب منظم کلاسیک خارج شده به صورت پیچیده، نامعقول irrational در می اید.

 

سمعی- بصری. فیلم.  در این هنر، ریتم زمانی بیشتر مورد گفتگو ست. این نوع ریتم بین قابهای frame  متواتر، فیلم را تند و کند در ذهن بیننده تداعی می کند.  در هر قاب هم تکرار موتیفی مانند رج خودروها، ردیف نخلها، مدعوین ایستاده در مراسم تدفین، راسته خیابانی با خانه های همشکل، نمای درونی معبدی با ستونهای مکرر دیده می شود.

 

نمایشی. رقص.  تعریف این کنش حرکت ریتمیک همراه موسیقی یک یا چند انسان است که یا بداهه است یا از پیش تدوین شده.  زوربای یونانی در قفقاز با دوستی که زبان همدیگر را نمی دانستند بوسیله رقص زندگی خود را برای هم ارایه دادند. این حرکات با جهش گامها و دستها در بیان احساس، کار، ورزش، ارایه میشود.  انواع آن تکی، گروهی، زوجی، آزاد، باله میباشند.  تکی مانند رقص عربی، فلامنکوی اسپانیولی، ضربی ایرلندی، لزگی روسی است که زن یا مرد آن را اجرا میکند. در رقص ضربی tap نوک کفش و چند نعل زیر پاشنه و بغل تویی کفش، فلزی اند که بر کف چوبی صدای ریتمیک مطبوعی پدید آورد. رقص گروهی خطی مانند کردی و دایره ای مانند عبری یا یونانی است.  این گونه رقصها گاهی بنام رقص فولک معروف است؛ 100ها گونه در 5 قاره و 200 کشور جهان و 1000ها ملیت روی زمین، اند.  رقص برای تندرستی پیران، آموزش نظم به کودکان، تفریح جوانان، شادی در جشنها در روی کره زمین عمومیت دارد. 

 

رقص زوجی ballroom زن و مرد بصورت زوج که با هم از کمر نزدیکند، یا جدا در تقابل باهم اجرا میشود.  این رقص به 2 نوع لاتین و صاف بخش شده.  لاتین شامل مامبو، چاچاچا و سالسا ست که هر 3 از موسیقی و رقص جهانگیر کوبایی اند.  رقص لاتین راه رفتن کوبایی را در حرکات کمر و پا رسمی میکند.  تاریخچه این راه رفتن مربوط به زنان پابرهنه با دیگ آب بر سر در ماسه زارهای پرتیغ و شندار است. برای جلو رفتن، پایکوب، وزن خود را بر پای راست عمود نگهداشته، زانوی چپ را خم کرده،  نخست شست پای چپ را زمین گذاشته، سپس پاشنه را. با این حرکت، نک پا در ماسه، زن مطمتن میشود که خار و سنگ زیر پا نیست؛ پاشنه و کف پا را روی زمین گذاشته زانوی چپ را عمود کرده تا وزن خود را بر پای چپ انتقال دهد. در ادامه، پای راست را جلو برده، زانوی راست را خم کرده، شست آنرا روی زمین گذاشته، بعد پاشنه پا را، زانوی راست را عمود کرده، وزن بدن را بر پای راست انتقال دهد.  این حرکت از پای چپ به راست، منجر به نوعی راه رفتن میشود که مچ، زانو و مفصل کمر-پا بترتیب زاویه دار شده، بدون اینکه شانه ها تکان بخورند لگن خاصره و زانو تکان خورده منجر یه جرکتی موسوم به لاتینی می شود.  در این حرکت بجلو، زانوها باید بهم نزدیک باشند.  این حرکت لاتینی در رقصهای سامبا (برزیلی)، تانگو (آرژانتینی)،  مامبو / سالسا/ چاچاچا (کوبایی)،  رومبا (آفریقایی-کوبایی)، بولرو /پاسادوبل (اسپانیایی)،  مرنگه (دومینکنی) کاربرد دارد.  نیز این حرکت در یکی از فیگورهای آنان بنام ocho