تبليغاتX
شهر شعر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

رضا كردبچه: جنگل نوشتار انبوه

 

                      جنگل نوشتار انبوه-

 نقدى بر مجموعه شعر ديوان شرقى اثر دكتر بيژن باران

 

رضا كردبچه

 

در ساده ترين و ابتدائى ترين برخورد با هر متن (شما بخوانيد مطن) درحوزه ادبيات – بالخص كلام شعر- مى توان چندين نظام نوشتارى، واژگانى، وزنى، واجى و نظائرآن را از بطن مطن بيرون كشيد. جنين هائى با خصوصيات رفتارى خاص كه بدليل نوع متفاوت پارامترهاى بيولوژيكى ذهن مولف آن در دوران باردارى مطن؛ دربطن از خود بروز مى دهند. بعد در وضعيت بعد از وضع حمل در مجاورت شديد محيط بيرونى مانند: نور، گرما، سرما سروصدا و شكل تغذيه و... به حيات ادامه مى دهند كه باز تماما ناشى ازبازخورد رفتارهاى مخاطبين با آنهاست. به تبع هر يك از اين نظام ها نمايشگر هنجارى است كه نظام هاى ديگر ازآن منحرف مي شوند؛ مجموعه انتظاراتى را پديد مى آورند كه نظام هاى ديگر از آن تخطى مى كنند. درنهايت تناظر همين انتظارات با انتظارات ازپيش تعيين شده مخاطب كه درشكل پيشا مطنى براى خود دربيرون از آبستن ذهن شكل داده، گونه هاى مختلفى ازمفهوم و لذايذ حسى – نوشتارى را ايجاد مى كند. بنا به تعبير فوكو به نوعى"ترتيبات سيار" كه به نظام ارجحيت نوعى تفتيش از مطن در حركت ازشكل ساختارگرائي را مي دهد؛ كم كم با تخريب آهسته آهسته آن به بناى راستينى از حركات نظام ها درون هم و جابجائى ها مداوم آنها به ظهور نوشتار مى رسيم.

 

ظهور نوشتار پندار ساخت را به چالش مي كشد، كه ساخت، ساحتِ يك اصل ثابت، وجود يك مركز، سلسله مراتبي از معانى و مبنائي استوار را فرض شده مي گيرد؛ تفاوت و تعويق بي پايان نوشتار، درست همين تصورات را مورد سوال قرارمي دهد. يعنى حركت از عرصه ساختگرائي به حيطه مابعد ساختگرائي. يعنى تاكتيكي كه نقد – ساخت شكن- مي خواهد نشان بدهد كه چگونه مطن نظام هاي منطقي حاكم برخود را نقض مي كنند. يعنى مطن را به زحمت بياندازد؛ مقاومت خودرا ازدست بدهد؛ خودرا در معرض تناقض قرار دهد؛ در نتيجه خود ساخت جديدى را پي ريزى مي كند.

 

البته ناگفته مشهود است كه اين روند در هر مطنى بوقوع نمى پيوندد. به تعبيرى، وقوع نوشتار ناب بنا برتعريف فوق مستلزم داشتن بنيه و پتانسيل هاى مطنى قابل توجه اى است كه رفتارهاى گوناگون و منحصربه فردى  رابه منصه ظهور برساند؛ با مداقه هستى شناسانه و بيولوژيكى رفتارهاى مطن، اين امر مهم ميسر مي شود.   

 

حال برخورد ساده ى من (ساده نه بدليل ساده انگاشتن مطن بلكه بدليل رفتارى يكسان با پيش فرضى براى مطن هاى يكسان) با خارجى ترين لايه و سطح " ديوان شرقى" خود كنش متقابلى را با فيزيك كتاب ايجاد مي كند. مثلا ايجاد كنشى مثلث گونه كه از ديدن، لمسيدن، و اراده معطوف به خواندن بطورضمنى شكل  ميگيرد. تركيب اضلاع اين مثلث مى تواند در جابجائى هاى مكرر در رابطه تنگاتنگى با برخورد هرمخاطب، تفاوت داشته باشد. هرچند مي توان مركزيت يا مركز ثقل اين مثلث نقطه كانونى با رفتارى هنجار يا بهنجار يك مخاطب (اعم از كتابخوان، روزنامه خوان، حاشيه خوان، پيشخوان و آوازه خوان – بدليل مفروض نگاشتن سواد آوازه خوان و خواندن از روى يك مطن- ويا حتى خواندن مطن هاى زيارتى سياحتى) هم ارز انگاشت ولى راس سوم اين مثلث همواره اراده معطوف به خواندن است كه نقش التزامى را درشكل گيري اين مثلث متساوی الساق ايجاد مي كند. به تعبيرى ممكن است مخاطب تنها كتابى را نظاره كند يا با تشكيل ضلع دوم آن را لمس و دستمالى كند ولى ميل به تجاوز و خواندن آن را نداشته باشد؛ كتاب را در موقعيت اول قرار داده؛ از خواندن آن طفره برود.

                                                                                   

 

    

                    اراده معطوف به خواندن

                              ا

       ا    ا

   ا            ا     

                     اــــــــــــــــــا

        ديدن           لمسيدن       

         

 

هرچند عوامل مختلفى از جمله تنوع طيف شكل بصرى طرح جلد، نام گذارى اثر-  كه من آن را به نوعى هجوم همه جانبه مولف  براى تحت سيطره قرار دادن محتويات درونى اثر و به يوغ كشيدن تك تك برگهاى سربه زير كتاب مانند بنديلى بر گردن بردگان ِ سياه جوهرين، گردن نهاده در زير دستان مولف، مي دانم -  و ديگر عوامل مرتبط با سليقه و ذائقه خواندنى مخاطب را مى توان دخيل در شكل گيرى راس حقيقى سوم دانست. ولى چه بسيارمثلثهاى معمولى كه حتى دركتابخانه هاى عمومى و حتي كتابخانه هاى شخصى مي توان يافت كه لزوم ايجاد يك آسايشگاه معلولين جسمى – حركتى را فراهم مي سازد!

 

بهرحال با شكل گيرى راس سوم درجهت گيرى روبنائى ترين رفتار با روبنائى ترين شكل اين اثر، به سمت سرآغاز نام و درزيرآن طرح جلد، مانند پوستينى كاغذى ميل مي كنم.

 

"ديوان شرقى/ روياى رود ياد" ديناميكى آغازين، جغرافياى حركت غازهاى نوستالژيك وحشى از شرق گوشه گير از رودهاى روياهاى ياد، از حركتى دسته جمعى مايل به راست افقى، در شوري راستين و درونى. مانند موسيقياى حركت هذيان پنجه ها از دستگاه شور به راست پنجگاه!

 

"با موسيقى سنتى در دستگاه شور، بلند خواندي:

برايت روز خوبي آرزو مي كنم-

از دور بر لبان ساحرت كه روح مرده ام را

با كلام آتشين زنده مي كند بوسه ميزنم-

با محبت صميمانه و خالصانه"

ادامه دادي، " تقدير بين من و تو فاصله انداخته"

(ديوان شرقى/ ص 52)

 

در قطعه زير صرفنظر از آگاهى از مكان زيستى فعلى مولف درغربى ترين نيمكره كه خود سر آغاز مهاجرتى ديگر را رغم مى زند؛ عليرغم ميل به آزادى (استثمار) در غرب!

 

"با كشتي هاى غربى بادبان گشوده در تازيانه كف وموج

گسيل طبل بردگان براي قطع جنگل ها، كشت قهوه، نشاي نيشكر

در برگشت با صدور سبدهاي تنباكو، سيب زمينى، گوجه فرنگى و ذرت در باراندازهاي قاره قديم

...

اى سرخ پوستان بلند گيسو، پر بر سر ِ منقرض ِ قاره جديد

نيمه لخت مسي قرمز، رها در سنت زيباي آزادي، از جنايت و بهره كشي رها!

بشريت به شما خواهد رسيد"

 

مجموعه ديوان شرقى دكتر بيژن باران را مى توان به مثابه خاستگاه جنگلى پر از پوشش گياهى و وسيع درختهائى سر به فلك كشيده با قدمتى به قطر تنه هاى قطور شعر فارسى يا درختها و پوشش گياهى جوانترى با عمر حداكثر يكصد ساله شعر معاصر فرض كرد- توجه به طرح پشت جلد كتاب كه شاعر تركيبى گرافيكى ازهمين پوشش درختى را درحجم نمونه كوچك انتخاب كرده است، قابل توجيه است!  جنگل نوشتار انبوهى با تنوع طيف هائى گوناگون نوشتارى با شاخه ها و سرشاخه هائى هم قد و قامت وهم جهت كشيده؛ گاه موازى و هم وزن همانند رديف و قافيه ها شعر متقدم، يا با سرشاخه هائى نامنظم و پراكنده درهرجهت وغيرموازى كشيده شده؛ همانند سطور شكسته شده با طول و عرض ها و وزنهاى غير مساوى، كه اين حجم وسيع در هم تنيده و متكثر كه در يك نقطه – كتاب- جمع شده اند.

 

از لحاظ  بررسى همه جانبه روند طولى كارنامه كارى يك مولف هرچند مناسب ولى كمى مشكل ساز است كه براى شناسائى و بررسى توامان و پيدا كردن راه  اصلى و گم نشدن دراين انرژى توامانى را مى طلبد! هرچند خود مولف با آگاهى از دست و پا گيرى وزن و قافيه ونظم ساختگى خود برصدد بهم زدن معادلات ساختارى زبانى خود است. درپاره اى موارد با كنش ضد تاليفى خود برعليه خود دست به واكاوى مجدد زبان نوشتارى خود مى زند. بناى تازه اى از تجربه زيستى شعرى را پي ريزى مى كند كه در پاره اى موارد به كسب تجربه هاى زبانى تجربه نشده مى رسد (براي درك بهتر رجوع كنيد به فيلم كرامر عليه كرامر،  به کارگردانی رابرت بنتون، محصول سال 1979 – برنده جايزه اسكار ۱۹۷۹)

 

"فكرم مغشوش و سرگردان

دوار رج رديف و قافيه مكرر:

غار مار كار تار سار بار يار

شبستان مستان دستان نسون تابستون زمستون

قاپيد پاييد زاييد چاپيد ساييد كرد ورد نورد دوخت سوخت"

(گلنار من/ ص 166)

 

ساعت 5 ضربه زده با 25 دقيقه بيش

تصادم صفحه آسياى مركزى با صفحه عربى خاك

به حركت آيد اژدهاى نهفته آتش مذاب مغاك

جدار سرد شهر چين گيرد و چابك

چند ثانيه زمين بلرزد

شيارهاى وحشت قهوه اى مارهاى مرگ در شهر شوند

(كوبم /ص 169)

اين نقد در حال ِ  ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:8  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: نقد کتاب شعر میثم ریاحی

مجموعه شعر "ماه، حلقه ی بی انگشت" سروده میثم ریاحی
چاپ اول:
۱۳۸۶-2008
ناشر: انتشارات داستان سرا
صفحات:
88
شمارگان:
قیمت: ریال

" ماه، حلقه ی بی انگشت " مجموعه
48 شعر ذز 3 دفتر: انگشت رویِ سنگ  (گزیده ی دفتر اول)، حلقه های اشاره (گزیده ی دفتر دوم)، اوراد (گزیده ی دفتر سوم) از میثم ریاحی است. سپیدهای این کتاب در فهرست شماره گذاری شده اند. تعداد معتنابهی از آنها کوتاه و در 1 صفحه اند. این نخستین کتاب ریاحی است که بچاپ رسیده. نسخه نرم، با روی جلد و پشت جلد سوا تجربه جدیدیست در خواندن کتاب شعر بر روی صفحه تصویرگر. نام کتاب استعاره ایست که از تخیل قوی شاعر حکایت می کند.  دیسک/ قرص/ بشقاب صفحه ماه را رینگ/ حلقه/ طوقه دایره ای بی انگشت تصویر کردن بدعت خود را دارد. حافظ ماه را داس یا زورق، فرخزاد آنرا برگ زرد شاخه شبها نامیده اند؛ اینها نمونه های استعاری جانشینی کلامی در شعر فارسی اند.

 

اکثر آثار شعری جهان، تغزلی بوده که راوی اول شخص است.  "ماه، حلقه ی بی انگشت"  هم پیرو این قرارداد است.  در بسیاری از اشعار این مجموعه راوی اول شخص مفرد است؛ اکثر آنها مخاطب 2م شخص مفرد تو/ت را بطور تصریحی نیز دربر دارند.  در اقلیتی از آنها مخاطب تصریح نشده؛ لذا اول شخص مفرد من/م به مونولوگ می پردازد.  این را درشعرهای تهوع، طرح، ضمانت، پیاده رو می توان دید. در پاره ای از شعرها چرخش راوی از اول شخص به دوم یا سوم شخص وجود دارد؛ مانند چند روی یک سکه ص 44-47. 

 

کاربرد ترکیبات توصیف گر محیط طبیعی، بغنای تغزلی این کتاب می افزاید. تشریح نوآوریها و تجربه گراییهای عاطفی این کتاب نیاز به تجزیه و تحلیل تک تک اشعار دارد.  این شعرهای کوتاه، امپرسیونهای ذهنی با تداخل سطوری از عناصر طبیعی/ عینی است.  راوی همچون گردشگری در محیط جدید کنونی با جویده های خاطرات گذشته، سریع امپرسیونها را ضبط می کند.  گویا این جو اثیری در حال زوال را راوی تاآنجا که توان دارد می خواهد به کتابت بکشد. گاهی سطر شعری در تعلیق قرار گرفته، بدون فعل است.  نبود علامت گذاری با فاصله گذاری افقی و عمودی برای مکث در خوانش شعر جبران میشود.  تصویرها مانند اسکن و شمارش کیان امواج است. در این نوع القا بدنه آنها که ادامه حجم سیال دریاست بطور تلویحی و ضمنی ادراک می شوند. این روش، گسستگی بیان راوی با تردد ذهن شاعر مداخله گر در مسیر روایت؛ یا جریان سیال ذهنی شاعر با تردد راوی عینی گر  اشعار این کتاب را پسامدرن می کند. شاید این گونه 2صدایی بین راوی تصویرگر و شاعر حافظه گرا را بتوان نوعی خاص از چندصدایی شعر پسامدرن دانست. این تکنیک قابل غور و گسترش است. در آغاز این مفصل اول شخص مفرد باخود یا مخاطب گپ می زند.  در سطر پایانی راوی آسمان را مزاری می خواند که مکمل محرکه غم در تصویر اشگ و سیاهپوشی آغازنی مفصل است. تردد راوی به عین با مزار و آسمان پیروزمندانه عاطفه را القا می کند.  ص 22

می دانم / باید بگویم : زیبا

اشک بریزم

سیاه بپوشم

آسمان

              مزاری بیش نخواهد بود

 

مطایبه بلطافت اشعار می افزاید؛ نمونه حلقه چهارم.  در 2 بخش آخری کتاب ترکیب کلمات شبه- کتره ای pseudo-random میشوند.  این نوآوری قابل غور است.

شباهتم به مرداب

سکوتم آویشن

و غربتی خاک است:

آرامگاه ِگندم           شانه ی باران

 دامنه ی دریا

در دستانِ نارنجِ یک حَوّا

 

آویشن Thymus vulgaris یکی از گیاهان دارویی در طب سنتی ایران و اروپا از تیره نعنا است.   آویشن درختچه‌ای کوتاه و پر شاخه‌است که برگهای نازک و متقابل دارد. دارای گل‌هایی سفید، چتری، منفرد است. گونه‌های مختلفی از آن در کوهستان‌های ایران میرویند. نام‌های گوناگونی بخاطر گویشها و زبانهای مختلف فلات برای این گیاه می باشند. از جمله در همدان به آن آزربه؛ در کوخرد هرمزگان به آن اَوشُه؛ در آذربایجان به آن کهلیک اُتیمی‌گویند. از سرشاخه‌ها و برگهای خشک شده علفی و معطر این گیاه در صنایع غذایی، دارویی، بهداشتی و آرایشی استفاده می‌شود. 

 

در شعر غلظت یا نسبت مقدار معنا بر تعداد کلمات بکاررفته، بالاتر از نثر است.  چون عاطفه شعر قدرتمند است پس زبان آن دارای عضلات است.  عناطر کاربرده در شعر آنرا قدرتمند می کنند.  این را میتوان در بسیاری از اشعار این کتاب دید.  از قلم انداختن حروف اضافه و ربط تا طرد واژه های غیرخسی مجرد.  کاربرد اسمها و افعال بسیط و حسگرا ساختار شعر ها را تخیل پذیر و القایی می کند.  این نوع نشان دادن با چند کلمه، بهینه سازی جو شعری می باشد که از وراجی محاوره ای بدور است.  این که حوا سیب خورد یا گندم؛ از خانه پدری هبوط کرد؛ بستگی به منبع داستان دارد.  ولی مفصل فوق هر دو را خلاقانه تداعی می کند: گندم و نارنج بجای سیب.  این شاید تاثیر ناخودآگاه استان گلستان با نارنجستانهای غنی آن می باشد.

 

شعر از زبان با کلمات قاموسی Denotation   و ذهنی  Connation تشکیل می شود. اولی معنای کتابی کلمه ست؛ دومی معنای تلویحی، تصویری، عاطفی که بر معنای اولی الویت دارد.  نمونه: سیب در معنای قاموسی میوه ایست سرخ، سفید، شیرین، آبدار، تخمدار.  سیب در معنای عاطفی بار های زیر را دارد: سرخی آن شهوت، بارآوری، خشم را متبادر می کند.  سیب نماد درخت حیات، دانش، آدم و حوا، هبوط آنها، خرمن خریفی، جاذبه نیوتن هم میتواند باشد. در عین حال هر کلمه در شعر معنی ویژه مربوط به آن شعر را دارا می باشد. زیرا در بافتار عاطفی یک شعر مشخص، کلمات قاموسی در این شعر، رنگ محلی این شعر بخصوص را میگیرند.  دراین مورد، معنی کلمات مشترک در شعر فروغ با شعر اخوان تفاوتهای عاطفی را بذهن مخاطب متبادر می کنند. همین را در شعر فردوسی و حافظ میتوان دید که یک کلمه در بار عاطفی متمایز دارد.

تصویر واژه-نماهای ذات concrete مربوط به حسهای تنانه پرماسيدن/لمس، بویایی، چشایی، شنوایی، جنبیدن، دما، بینایی، تعادل اند.  تصویر در شعر آن کلمه را برای خواننده با آوردن تصویر ذهنی محاط بر ان کلمه جاندار میکند. نقاد در خوانش شعر تصویرها را تسبیح کرده؛ سپس توارد ذهنی آنها را درنظر گرفته.  اگر شاعر چیزی را با اسب قیاس کرده؛ خواننده حرکت اسب را درنظر می آورد.  چه منظر، بو، صدا، قدرت، رنگ، در ذهن متبادر می کند.  گاهی تصویر با متضاد خود می آید تا تنش پدید آورد.  تنش دراما /اجرا، پرادوکس/تناقض،  contrast / تقابل، را تشدید می کند.  گاهی تصویر بخشی از تشبیه (یک شیئی مانند چیز دیگر)، استعاره (یک شیئی برابر چیز دیگر)، دگرنامی (یک شیئی مجاور چیز دیگر) است.

 

نقد شعر عبارت است از دیکودینگ decoding /تجزیه شعر به عناصر مربوط به معنی شعر.  نقد داوری درستیها و خطاهای یک شعر نیست. حفاری ذهن شاعر با کلیدها کلامی درون یک شعر است. باید برای نقد شعر آن را آهسته خواند؛ عواطف آنرا پذیرا شد؛ به معنای آن توجه کرد؛ سپس آنرا بلند خوانده به صدای شعر و ظاهر بصری آن توجه کرد. شعر با القای محرکه ها مانند شادی /غم و احساسات مانند عشق خود را از نثر مجزا می کند. کاربرد زبان از نیمکره چپ مغز، ثانوی است و ابزاری.  صمیمیت و نیت شاعر با عواطف درون شعر برآمده از نیکره راست مغز، بخواننده سرریز می کند؛ نه با زبان. هر رمالی با زبانبازی طرف را مجاب می کند. این عواطف ند که حقیقت شخصیت شاعر را برملا می کنند تا خواننده باو و شعرش اعتماد کند.  زبان را می توان با دروغ و نیت کاذب هم بکار برد؛ مانند خطابه های تبلیغی و تجارتی.  ولی عاطفه پلید را نمی شود کتمان کرد. هر استاد زبان فارسی می تواند با کلامی فاخر و فنون صحیح سنتی شعر بنویسد؛ از زبان آنهم، خیلی راضی باشد؛ بقول ناصرالدین شاه "امروز از خودمان خوشمان آمد" را وارد بداند.  پروفسور خانلری، نفیسی، هشترودی علاوه بر تخصص آکادمیک زبان فارسی دستی هم در شعر داشتند. ولی نبود عاطفه در شعر مچ این نوع شاعر زبانباز یا مدرس را می گیرد؛ از زمین دیم بلسان الیوت ذهن عقیم شاعر را، مخاطب احساس می کند؛ از آن دوری می جوید. از اینرو تاریخ، خیل شاعران هر دوره را غربال می کند.  آنها که صداقت عاطفی شفاف در شعرشان است؛ شخصیت و وجدان انسانگرا دارند؛ نوگرایی در شعر شان در تاریخ میماند.  

 

اشعار مندرج در کتاب "ماه، حلقه ی بی انگشت" پر از صفا و صمیمیت اند. این صمیمیت شفاف بوده به خواننده سرایت می کند. ساختار درونی اشعار مالامال از هوا، باران، رایحه، رنگ برای درنگ خواننده است. این مجموعه خواننده را بزیارت بخشهایی از تجربه و محیط شاعر می برد.  شاعر با خلوص عواطف، خواننده را برای سهیم کردن در تجارب شعری خود می خواند؛ با گشادگی او را بر سفره این تجربیات می نشاند.  این است راز موفقیت شاعر.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:0  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: راوی در اشعار نیما

مقدمه. در این جستار، نخست راوی در شعر تبیین شده؛ سپس با بررسی اشعار نیما یوشیج راوی درآنها تعیین می شود. برای روایت، شاعر دیدگاهی برای خود می گزیند؛ سپس روایت را از این دیدگاه آغاز می کند. در شعر مدرن و پسامدرن، دیدگاه از بیرون ذهن به درون ذهن و برعکس؛ نیز در چند راوی متعدد همزمان یا زنجیره ای با ذهن سالم یا پریشان تردد می کند. در آثار کلاسیک 1 دیدگاه است با 1 تا 3 راوی.  فرق دیدگاه و راوی چیست؟  دیدگاه، وضع مکانی- زمانی است که راوی درآن قرار می گیرد. راوی از این دیدگاه به بیان صحنه ی شعری یا شخصیت های درون اثر ادبی می پردازد. هر اثر شعری 3 رکن دارد: شاعر، راوی، شخصیت. شاعر با فعال کردن بخشهایی از مغز خود مانند حافظه زبانی، حواسی، عاطفی، زیبایی شناسی به آفرینش اثر ادبی می پردازد. راوی که در متن اثر پنهان است با حواس خود مانند دیدن و شنیدن روایت را به پیش می برد. شخصیت، افراد درون اثر ادبی اند که با هم در رابطه اند، کل روایت را می سازند. نمونه: در افسانه، نیما شاعر است که وزن و قافیه شعر را می پاید، راوی با چرخش بین من، او، تو شعر را روایت می کند، یکی از شخصیتها، افسانه است که شعر را آغاز می کند. هر روایت 8 شاخصه دارد: 1- راوی با ذهن سالم که ناظر ماجرا است؛ 2- مکان مانند بالای تپه ای مشرف بر جاده که از آنجا ناظر است؛ 3- زمان روزانه یا تقویمی که این ناظر برای روایت گزیده؛ 4- جو/ واسطه ای مانند هوای شفاف یا شب برفی که بین راوی و صحنه قرار دارد؛ 5- رنگ منبع نور چون روز یا در مداد نور سرخ لیزر محاط بر صحنه؛ 6- پویش روایت بنا به ساختار درونی شعر شامل قاب/ گزینش مصالح کاربرده از زنجیره/ توالی شخصیتها، حوادث، توصیفات؛ 7- فاصله راوی از صحنه برای توصیف که می تواند از دور long shot یا از نزدیک  close-up باشد؛ 8- ابزار ضبط رویدادها مانند مداد/ کاغذ یا دوربین ویدیو.  در نمونه های اشعار نیما در این جستار تنها به راوی بسنده شده؛ بقیه شاخصه ها واشکافی نشده اند. اثرات خاص مانند التهابات ذهنی راوی/ شخصیت، غلو در تاثیر صحنه، اثر جادویی مهتاب بر خواننده، بیشتر در ادبیات مدرن بکار می روند. در کل، این شاخصه های دیگر، تنها در برخی آثار فالکنر، الیوت، جویس، وولف بکار رفته اند.

  

تبیین راوی. دیدگاه POV=Point of View جایگاهی محاط بر صحنه است که راوی از آنجا به توصیف رویدادها می پردازد. در نقد یک اثر ادبی، گاهی راوی و دیدگاه یکی انگاشته شده؛ بطور مترادف بکار می روند.  ولی این 2 ضرورتن یکی نیستند. مثلن در داستانهای تنکابنی دیدگاه از بالای کاخ به مردم است؛ ولی در آثار بهرنگی دیدگاه از پایین به بالای کاخ است. در حالیکه راوی می تواند در بالا یا پایین کاخ قرار گرفته باشد.   راوی مترادف زاویه دید، ناظر، جایگاه، موقعیت، لحن، نگرش، پرسپکتیو، منظر آمده که در روایت اثر ادبی به توصیف اشیا، شخصیتها، حوادث می پردازد. می توان راوی را دوربینی به دوش انگاشت که موضوع را روی واسطه ای medium ضبط می کند. روشن است که سلامت دماغی/ حسی شاعر، راوی، شخصیتها، نور سفید محاط بر صحنه، شرایط جوی مساعد (برای رویت) از مفروضات تلویحی یا تصریحی اند. زیرا سلامت عصبی، روحی، شخصیتی راوی در دیدن/ اندیشیدن او تاثیر می گذارد. راوی مداخله گر دانای کل است که در باره شخصیتها یا حوادث هم گاهی نظر می دهد. رئالیستهای قرن 19م مانند لئو تولستوی، راوی مداخله گر بودند که نظرات اخلاقی - در باره حیات انسانی را بصورت پاساژی جدا و نامتصل با مسیر داستان – ابراز می کردند. راوی گاهی چون خدا ناظر و آگاه از همه چیز در گذشته، حال و اینده است؛ محاط بر صحنه و شخصیتها بوده؛ نیاز به نور سفید برای دیدن ندارد. نور سفید = سرخ + سبز + آبی. در نقاشی، رنگ سفید مجموعه ی 3 رنگ اصلی سرخ، بنفش، سبز است؛ از تداخل سرخ و سبز ادراک زرد حاصل می شود؛ از تداخل سبز و بنفش ادراک آبی حاصل می شود؛ از تداخل بنفش و سرخ ادراک سیکلمن حاصل می شود.  در نور سفید یا طبیعی رنگ اشیا ء با قرارداد جامعه زبانی نامگذاری می شود.  در نبود نور سفید که تاریک است همه رنگها سیاهند. رنگ سرخ زیر نور آبی قهوه ای دیده می شود. در آثار پیشا-مدرن، راوی از سلامت دُماغی برخوردار است. در آثار مدرن و پسا –مدرن خصایص روحی/ شخصیتی راوی در اثر موثر است. شخصیت افراد درون اثرند که روایت را می سازند.  در این نویسش گاهی مترادفات با علامت = یا / بین 2 واژه آورده می شوند. در نثر سنتی فارسی وفور و بین مترادفات، واو یا حرف عطف ابهام آمیز است.

 

تعیین راوی.  گزینش راوی در روند آفرینش یک شعر نیاز به جستاری دیگر دارد.  در اینجا، تنها به تعیین آن در یک اثر ادبی بسنده می شود. چگونه می توان راوی را در شعر تعیین کرد؟  در خوانش و تقطیع شعر، باید فاعل/ ضمایر هر سطر/ مصراع/ جمله را تعیین کرده؛ آن را با گزینه های اریب/ زیرخط/ کلفت مشخص کرد.  گاهی این کار با اِشکال روبرو می شود. زیرا فعل بصورت مصدر، لحن خطابی، فشردگی زبان مانند حذف فعل و حروف ربط بکار رفته است.  این استثائات را باید جداگانه بررسی کرد. گاهی یک شعر از آغاز تا پایان یک راوی دارد.  زمانی در یک مفصل شعری چرخش راوی وجود دارد. درکل اشعار لیریک و تغزلی راوی اول شخص دارند؛ از نظر کمی، غزل در دنیا و ایران بیشترین نوع شعر است.  در اشعار توصیفی و روایتی معمولن راوی سوم شخص بکار می رود. در آفرینش شعر 3 نوع راوی و در نقد شعر معمولن 2 نوع راوی وجود دارند. 

 

انواع. روایت از 3 دیدگاه برای راوی با ضمایر متناسب انتقال داده می شود:
1- اول شخص = من/ما، بمن/بما، مرا/ما را/ خود را، م/ یم
2- دوم شخص = تو/شما، بتو/بشما، ترا/ شمارا، ی/ید
3- سوم شخص =او/ آنها، باو/بـآنها، او را/ آنها را، د/ند، ت/ تند

تاویل/ نقد شعر از 2 دیدگاه انجام می شود:
1- اول شخص = من/ما، بمن/بما، مرا/ما را/ خود را، م/ یم
2- سوم شخص =او/ آنها، باو/بـآنها، او را/ آنها را، د/ند، ت/ تند

در نقد کنونی، راوی در اشعار نیما، راوی سوم شخص مفرد است. زیرا ضمایر در جمله ها سوم شخص مفرد اند.  نویسنده، راوی اول شخص مفرد را بکار نبرده؛ این گزینش، متن نقد را غیرشخصی، جهانشمول، عینی می کند.

 

تغییر دیدگاه. اگر داستانی براساس نامه نگاری 2 یا چند نفر باهم باشد، دیدگاههای هر نامه متفاوت بوده؛ از یک نامه به نامه دیگر چرخش می کند. گاهی فلش بک یا پس بینی flash-back / analepsis است که می تواند تقویمی و غیرتقویمی باشد؛ باعث چرخش راوی/ زمان هم بشود. بندرت، فلش بک در فلش بک هم کاربرد دارد. در این موارد، صحنه مداخله گری ست که در زمان عقب می رود. نوع دیگر تغییر روایت پیش بینی flash-forward   / prolepsis است که آینده را مطرح می کند.

 

فعل. در روایت فاعل/ضمیر و فعل اولویت ویژه ای دارند. اگر راوی ثابت در مکان باشد در روایت یک سری افعال منسجم بکار می رود. ولی گاهی دیدگاه راوی در حرکت بوده؛ لذا این حرکت بر صرف و گزینش فعل تاثیر می گذارد. این تاثیر بر فعل را شاملو غلط انگاشته؛ چون مفروض او ثبات دیدگاه است. در مقایسه دیدگاه تنکابنی و بهرنگی در بالا، می توان اثر دیدگاه را بر گزینش فعل بوسیله نویسنده هم بررسی کرد. زیرا دیدگاه نه تنها بر احاطه به صحنه بلکه بر گزینش فعل هم تاثیر دارد.  نمونه: صَرف رفتن و آمدن بستگی به گزینش دیدگاه دارد. اگر دیدگاه پایین کاخ باشد شخصیت به کاخ می رود؛ گزینش فعل مصدر رفتن است.  اگر دیدگاه بالای کاخ باشد شخصیت به کاخ می آید؛ گزینش فعل مصدر آمدن است. رک به ایلیا دیانوش در نقد دیوان شرقی. http://naqdesher.persianblog.ir/1384_5_naqdesher_archive.html

 

راوی در اشعار نیما. اکنون پس از تبیین راوی، تعیین آن در برخی اشعار نیما واشکافی می شود.  الگو یا چهارچوب فوق در تبیین راوی جهانشمول است.  می توان آنرا بر آثار هنری مانند نقاشی، عکاسی، فیلم، ویدیو، کلیپ/ فلاش، اشعار قدیم، مدرن، پسامدرن انطباق داد.  بررسی راوی در شعر به تاویل، نقد، ادراک آن کمک می کند.  نیما در مرغ آمین، هم دیالوگ و هم تکنیک پیش بینی را بکار می بندد تا آینده را تشریح کند:

خلق می گويند:

" آمين!

در شبی اينگونه با بيدادش آئين.

رستگاری بخش- ای مرغ شباهنگام- ما را!

و به ما بنمای راه ما بسوی عافيتگاهی.

هرکه را – ای آشناپرور- ببخشا بهره از روزی که می جويد."

 

" رستگاری روی خواهد کرد

و شب تيره، بدل با صبح روشن گشت خواهد." مرغ می گويد.

 

همو در افسانه برای دراماتیک کردن این شعر بلند، چرخش دیدگاه را از 3م شخص مفرد/او /افسانه به اول شخص مفرد/من/ عاشق بتناوب بکار می برد. این را می توان در ضمایر او و من در این 2 مفصل دید:

{افسانه:} در شب تیره ، دیوانه ای کاو
 دل به رنگی گریزان سپرده
 در دره ی سرد و خلوت نشسته
 همچو ساقه ی گیاهی فسرده
            می کند داستانی غم آور..

{عاشق:} ای دل من ، دل من ، دل من
 بینوا ، مضطرا ، قابل من
 با همه خوبی و قدر و دعوی
از تو آخر چه شد حاصل من
          جز سرشکی به رخساره ی غم؟

 

راوی اول شخص. اکنون 3 نوع راوی در اشعار نیما حفاری می شوند. راوی اول شخص مفرد/ جمع است.  این ژانر وصف الحال عواطف شخصی شاعر است که بر خواننده تاثیری مستقیم دارد. در فرازها، فاعل یا ضمیر کلفت نموده شده اشت.

من بر آن عاشقم که رونده است! – افسانه

 

به کجای این شبِ تیره بیاویزم قبای ژنده‌ی خود را؟ - وای بر من

 

هان ای شب شوم وحشت‌انگیز

تا چند زنی به جانم آتش

یا چشم مرا ز جای بر کن

یا پرده ز روی خود فرو کش

- یا باز گذار تا بمیرم

- کز دیدن روزگار سیرم. - ای شب

 

بیهده نشکسته‌ام من

بر عبث ننهاده‌ام نقشی شکسته بر شکسته - منِ لبخند

 

نازک‌آرای تن ساق‌گلی

که بجانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا! ببرم می شکند. - میتراود مهتاب

 

خانه‌ام ابری‌ست

یکسره روی زمین ابری‌ست با آن. - خانه‌ام ..

 

راوی دوم شخص . در ادبیات جهان راوی دوم شخص کم بکار می رود. در اشعار نیما هم راوی دوم شخص کم است.  نمونه هایی از اشعار نیما با راوی دوم شخص در اینجا می ایند.

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یکنفر دارد که دست و پای دائم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید. - آی آدمها

 

تو دروغی، دروغی دلاویز
 تو غمی، یک غم سخت زیبا
 بی بها مانده عشق و دل من
می سپارم به تو، عشق و دل را
        که تو خود را به من واگذاری
 ای دروغ! ای غم! ای نیک و بد، تو
 چه کست گفت از این جای برخیز؟
 چه کست گفت زین ره به یکسو؟
 همچو گل بر سر شاخه آویز
        همچو مهتاب در صحنه ی باغ  
- افسانه

 

راوی 3م شخص برای توصیف طبیعت کاربرد دارد. راوی سوم شخص مفرد/جمع است.

هنگام که گریه می دهد ساز

این دود سرشت ابر بر پشت

هنگام که نیل‌چشم دریا

از خشم به روی می زند مشت. - هنگام که..

 

قوقولی قو، گشاده شد دل و هوش

صبح آمد. خروس می خواند

 

همچو زندانی شب چون گور

مرغ از تنگی قفس رسته است

در بیابان و راه دور و دراز

کیست کو مانده؟ کیست کو خسته‌است؟ - قوقولی قو

 

همچنان کاول شب رود، آرام

میرسد ناله‌ای از جنگل دور...

کار هرچیز تمام است، بریده است دوام

کار شب‌پا نه هنوز است تمام! - کار شب‌پا

 

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه‌ی جهان

آواره مانده از وزش باد های سرد

بر شاخ خیزران

بنشسته است فرد

بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان

 

او ناله های گمشده ترکیب می کند

از رشته های پاره‌ی صدها صدای دور. - ققنوس

 

مانده از شبهای دورادور

بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد

اندر او خاکستر سردی. - اجاق سرد

 

تغییر دیدگاه.  گاهی راوی از یک دیدگاه به دیدگاه دیگر چرخش می کند. نیما این تکنیک را برای شخصی کردن یک روایت عینی خارج ذهن و تاثیر عاطفی آن بر خواننده بکار می برد.  چند نمونه از چرخش دیدگاه در این جا می آیند.

تاریک شبی است. هرچه تنهاست

مردی در راه می زند نی

و آواش فسرده بر می آید.

تنهای دگر من که‌م از چشم

توفان سرشک می گشاید. - هنگام که..

 

میتراود مهتاب

میدرخشد شب‌تاب

نیست یکدم شکند خواب بچشم کس و لیک

غم این خفته‌ی چند

خواب در چشم ترم می شکند. – میتراود مهتاب

 

با تنش گرم، بیابان دراز،

مرده را ماند در گورش تنگ.

به دل سوخته‌ی من ماند - هست شب

 

نتیجه. روایت از دوران باستان اساطیری در تمدن انسان وجود داشته است.  روایت نه تنها برای بیان اندیشه بکار رفته؛ بلکه در روند اندیشیدن هم تاثیر گذاشته است.  روایت سهم بسزایی در سبک ادبی دارد که وابسته به کاربرد زبان (گستره واژه ها + هنجار دستوری + لحن راوی) است. راوی می تواند مرد، زن، کودک، مرده، جانور، بنا، درخت باشد.  روایت می تواند با افعال مختلف گذشته، حال، آینده باشد. دیدگاه می تواند ایستا مثلن از زیر درخت گردو قالیچه حضرت سلیمان را توصیف کردن یا پویا سوار بر دوش دیو در امیرارسلان بتوصیف شهر فرنگ پرداختن باشد.   روایت اول شخص از دیدگاه من/ ما ست. "من" می تواند هر یک از شخصیتهای روایت باشد که مشاهدات، اندیشه ها، ادراکات خود را که محدود به حضور مستقیم او در حادثه است دربر گیرد.  این برای خود-زندگی نگاری Autobiography گزینه بهینه ایست.  در ادبیات قدیم ایران از خود نوشتن یکی از محرمات بوده؛ حتی در شعر هم از خود-روایی طفره می رفتند.  شخصیتهای شعری عموما مانند آدمهای مینیاتورها، الگویی و تپیک ند، نه خاص و واقعی.  در تمام غزلیات حافظ و سعدی یک معشوق مشخص با نام و نشان که انسانی در محیط خاص اش باشد، دیده نمی شود.  لبخند ژکوند داوینچی یا مایای برهنه گویا انسانهایی بودند که خصوصیات فردی مختص به خود داشتند. لذا اگرچه در اشعار قدیم ایران اول شخص زیاد بکار رفته ولی دربرگیرنده فاکتهای زندگی روزانه شاعر نیست. شاید استثنائاتی در آثار رودکی و سلمان ساوجی بتوان یافت. گزینه 3م شخص از دیدگاه او/ آنها شامل حضور تصریحی راوی نمی شود. "او" می تواند دانای کل باشد که بر همه چیز درون روایت مشعر است. این گزینه در آثار فنی و ژورنالیستی هم بکار می رود؛ در اثار ادبی امکانات پویش روایت را گسترش می دهد. "او" نیز می تواند دانش محدود داشته باشد؛ مانند اول شخص که در صحنه چرخش پیدا می کند؛ از یک فرد به فرد دیگر می چرخد تا روایت بهتر پیش برود.  این در ادبیات فارسی گاهی با گفتم-گفتا بصورت دیالوگ بکار رفته است.  افسانه نیما نمونه موفق این تکنیک است.  گزینه 2م شخص از دیدگاه تو / ایشان هم کاربرد دارد؛ ولی کمترین حجم ادبیات را نسبت به 2 گزینه دیگر دارد. این ژانر در "خود را جای او بگذار" یا نقش بازی کردن بکار می رود.  هر کدام از این 3 گزینه ها دلایل وجودی خود را دارایند. این دلایل می توانند در راستای جذب خواننده، مهارت روایی شاعر، پویش موضوع مورد نظر، چرایی گزینش ژانر در لحظه آفرینش بوسیله شاعر، واشکافی شوند.

 

گزینش راوی در روند آفرینش شعر نیاز به کنکاشی جداگانه دارد.  در نقد شعر می توان از زاویه راوی یک شعر را نقد کرد.  راوی یکی از 3 رکن شعر در برابر شاعر و شخصیت درون شعر است.  هر روایت دارای 8 شاخصه است: راوی، مکان، زمان، منبع نور، جو، پویش، فاصله، ابزار.  نیما با دانستن اصول ترسیمی، نقاشی، نظری بسیاری از این شاخصه ها و رکنها را در اشعارش با استادی بکار می برد.  او نیز چرخش راوی را در اشعارش برای غنا و فضاسازی با این شاخصه ها می آمیزد.  برخی از اشعارش اگرچه تحت تاثیر افسردگی روحی او یند؛ ولی انسانگرایی او حتی اینگونه شعرها را در نور مثبت قرار می دهد. نیما با شخصیت والای انسانی، تخیل حاد، نوگرایی، شعر خود را جهانی کرد؛ الگویی برای دیگر زبانهای رایج در فلات شد. بااین که شعر او شعر مدرن است؛ در آن، فردیت، خود را نشان می دهد؛ ولی شعر پسامدرن نیست که در آن وضع دماغی نامتعادل راوی خود را نمایان کند.  وسواس نیما در روانی و روشنگویی بر زیبایی شعر او می افزاید.  نیما استاد کاربرد تاثیرگذار راوی و جنبه های حسی (بصری، سمعی، لمسی) در شعر است.  او در افسانه، مرغ آمین، ققنوس و دیگر اشعارش با جادوگری شگردهای مربوط به راوی و روایت را بکار می برد تا آثار جاودانی بیآفریند.  نیما شاعری طراز اول است که باعث شکوفانی مکتب شعر نو در این نیم قرن گذشته شد. بقول خودش: "پی ات بگرفته نوخیزان، ز راه دور بس آیند." شعر نیما از چنان کیفیت جهانی برخوردارست که بلسان حافظ "ثبت است بر جریده عالم دوام {نی} ما!"

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:30  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

دکتر بیژن باران  http://bejanbaran.blogfa.com/ 

پرواز را به خاطر بسپار/ پرنده مردنی ست.
-ف.ف.

خلاصه. می گویند: شنیدن کی بود مانند دیدن. دریافت حال و نیت گوینده با مشاهده عاطفه در سکنات و وجناتش میسر است.  پس برای دریافت نیت گوینده حضور بهتر از شنیدن یا خوانش مطلب در غیاب گوینده است.  نمایش موثرتر از فیلم، فیلم موثرتر از سی دی، سی دی موثرتر از کتاب می باشد. عاطفه شامل محرکات مانند خشم و احساسات مانند عشق است. اولویت عاطفه بر زبان در نقد روانکاوانه شعر جایگاه ویژه ای دارد. تبیین محرکه ها و احساسها کمک به درک لحن شعر می کند که بر زبان شعر مانند گزینش واژه ها و علامتها، چینش دستوری آنها، مفصل بندی ساختار شعر اثرگذار است.  در این جستار 6 محرکه جهانشمول و مستقل از فرهنگ اقوام: شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس تعریف می شوند.  سپس احساسهای مثبت مانند عشق و منفی مانند شرم توضیح داده می شوند. در پایان از شعر فروغ، نمونه هایی از این عواطف آورده می شوند.  آشکاری عواطف در شعر فروغ نشانه صمیمیت و صداقت اوست. تبلور این عواطف یکی از علل محبوبیت ش در نیم قرن گذشته است.

مقدمه. نقد هنری برقرار کردن رابطه بین اصول داوری و بصیرت مستتر در یک اثر هنری است. درگذشته شامل تاریخچه، مبدا، متن، ترکیب اثر می شد.  اکنون نقد با روند آفرینش و ادراک در خالق / مخاطب هنری عجین است. پس نقد هنری، از روانشناسی و جامعه شناسی نیز بهره می برد؛ با آغازی در زیبایی شناسی روانکاوانه فروید.  در قرن 21م از عصب شناسی و ژنتیک هم کمک گرفته تا در راستای نظریه های علمی تر و جهانشمولتر قرار گیرد. در نقد روانشناسانه، اثر هنری/ ادبی مانند یک رویا نقد می شود.  در آن، بقول ویتگن اشتاین Wittgenstein ، معنی کاربردی کلی الگوهای زبانی ورای متن واشکافی می شوند؛ چون شاعر بصورت جویده جویده، رمزی، نمادی، تداعی گری با متن ارتباط دارد.  نقاد متن را کلیدی انگاشته تا ذهن شاعر  را با آن باز کرده، کلیت آنرا مساحی و تشریح کند.

در نقد روانکاوانه اثر هنری، محرکات و احساسات جای ویژه ای دارند.  بموازات زبان، عواطف هم برای ارتباط و بیان حال فرد بکار می روند.  گفته شده که در ارتباط انسانها 65% غیرزبانی و فقط 35% زبانی است.  یک سیاح در کشوری با زبان متفاوت از زبان خود می تواند حوائج ش را با بومیان در میان گذارد. نمونه دیگر: کازانتساکیس Kazantzakis، در کتابش می آورد: زوربای یونانی در قفقاز با دوستی که زبان همدیگر را نمی فهمیدند، زندگی خود را با رقص برای هم تعریف کردند. برای همین است که یک بازرگان برای معامله، دیدار را ترجیح می دهد؛ معامله حضوری را طالب است. عواطف در بروز نیت بهتر از زبان، حقیقت را برملا می کنند. از اینرو پالیگراف/ دروغ سنج شاخصه های عصبی تن را سنجه میکند؛ که بهنگام دروغگویی با تکانه های عصبی/ هورمونی همراه می شوند. پس فرد از طریق زبانی می تواند دروغ بگوید؛ ولی از نظر عاطفی نمی تواند آن را مخفی کند. از این رو، نمایش و تعزیه موثرتر از خواندن کتابی با همان محتوایند.  در دهه 40 و 50، نمایشهای اتللو بوسیله زوج اسکویی، 6 شخصیت .. پیراندلو Pirandello با بازیگری فروغ، عباس آقا.. با بازیگری سعید در حافظه حضار برای ابد حک شدند.   

چرا برخی اپیزودها در حافظه حک می شوند؛ پاره ای در حافظه پاک می شوند؟ این پاک شوندگی می تواند در چند روز پس از رویداد در مغز اتفاق بی افتد؛ می تواند صمن گذر سالیان از وقوع حادثه باشد.  این ثابت شده که بهنگام خواب، شبکه ای که ناظر بر مصرف مقدار سلولهای خازن خاطرات روزمره است، فعال می شود. این شبکه حافظه فرد را که چون دستگاه ضبط حواس 5گانه و محرکات 6 گانه بویژه تصویر و صوت ( CCTV )است، مرور می کند؛ بخشهای متنابهی از آن را پاک می کند. تا سلولهای حافظه را از پرشدن مصون دارد. البته حافظه کوتاه-مدت تا نیم ساعت پس از رویداد جزییات آنرا پاک میکند؛ رئوس رویداد را می گزیند تا در حافظه دراز-مدت قرار دهد.  حافظه حواس هم در نزدیکی حسگرها (چشم، بینی، گوش، غدد چشایی زبان، دمای محاط بر پوست چهره) وجود دارد؛ محتوای خود را به بخشهای حافظه درونیتر کله میفرستند. یک علت یاد ماندن خاطره، همراهی محرکه با آن رویداد بخصوص است. اینکه خاطرات کودکی و بلوغ فروغ رسا تصویر شده اند- بخاطر این است که حساسیت ارثی باعث می شد که بهنگام آغاز رویداد، محرکه ای در فروغ فعال باشد. این تلفیق محرکه و رویداد، خاطره را در ذهن فروغ شفاف حک می کند.  سپس، محرکه همراه در وقت اتفاق رویداد، بهنگام بازآوری خاطره در آفرینش شعر بطور شفاف بازتولید می شود- به خواننده سرایت می کند. آیا لحن این شعر دربرگیرنده یک خاطره مشخص، محرکه خاطره را حفظ می کند یا محرکه جدیدی در وقت الهام شعر سخن شعری را در پاکت احساس جدید بسته بندی می کند؟ مرکز محرکه ها در نیمکره راست مغز خواننده بهنگام خوانش شعر فروغ فعال می شود. شعر در گذشته اتفاق می افتد. علم در حال یا آینده اتفاق می افتد. ایرانیان گذشته گرا هستند- لذا شعر را دوست دارند. در این جستار، نخست محرکات و احساسات در روان/ عصب شناسی تعریف شده؛ سپس نمونه هایی حاوی این عواطف از شعر فروغ آورده می شوند.

عواطف شامل محرکات کرداری و احساسات ذهنی می باشد.  احساسات 2 سرچشمه دارند: حواس پیرامونی بدن برای تعامل با محیط، تجربیات حسی پردازشی در حافظه برای تجزیه و تحلیل آنها در ذهن بهنگام ضرورت. حواس شامل اطلاعات ذخیره حسی گذشته در حافظه و دریافتی فعلی/ آگاهی از محیط بوسیله عصبهای پیکری می باشد. حواس چند گانه در برگیرنده بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، پوستی، درد، شتاب، تعادل،دمایی، فشار سنگینی/ سبکی می باشد. با کاربرد احساسات و محرکات، بخشی از مغز فعال می شود. fMRI دستگاهی است که فعالیت کارکردی این بخش از مغز را اندازه می گیرد، این فعالیت را با کمک رایانه بر صفحه تصویرگر بطور پویا می نمایاند.   فعالیت شناختی کارکردی مغز با شدت جرقه های عصبی فعال شده، با پسامد آن یعنی تمرکز گردش خون در بخش مربوطه در مغز تناسب دارد.  از این طریق رابطه اخلاق با محرکات هم نمایش پذیر است؛ می توان گفت که اخلاق و اتیک پایه عصبی دارند؛ قضاوت اخلاقی زیر تاثیر محرکات است. اخلاق جمع خلق بر وزن قفل، مجموعه رفتار عقلایی فرد نرمال در اجتماع، مطابق با نیک و بد مشتق از وجدان فردی، است.  اتیک مجموعه ارزشهایی ست برای تمیز نیکی /درستکاری از شر /بدکاری با 2 رویکرد درونی و بیرونی. منشور حمورابی 1792-1750 ق.م. در بابل با 282 قانون نخستین تلاش ضبط شده انسان؛ سوگندنامه جالینوس یونانی در قرن 2م در باره اتیک رابطه پزشگ با مریض در این راستاست. هرودوت در باره داریوش اول 550 – 486 ق.م. نوشت: داریوش از چند یونانی پرسید چقدر می گیرند تا مرده پدرشان را بخورند؛ آنها با اشمئزاز گفتند بهیچ قیمت. سپس از چند هندی که سنت خوردن پدر مرده را داشتند، پرسید چه قدر می گیرند تا جنازه پدرشان را بسوزانند. پاسخ آمد این پرسش دهشتناک را اصلن نباید مطرح کرد. نتیجه هرودوت از این داستان: هر ملتی فکر می کند سنت اخلاقیش بهترین است.     

تعریف. محرکه emotion وضع ذهنی همراه با فیزیولوژیک مربوط به انواع احساسها، اندیشه ها، کردارها می باشد. وضع ذهنی، فعال شدن کلافی از شبکه های عصبی در مغز است. وضع فیزیولوژیک با واسطه گی هورمونهای درونریز بر تنفس، تعریق، فشارخون نمایان می شود.  یک محرکه واکنش ثابت فرهنگی و زیستی به انگیختارها /تحریکات محیطی است که در تمام فرهنگها مشترک است.  پس محرکات در مردمان 5 قاره یکسان است. محرکه ها با سرچشمه در بخشهایی از مغز منجر بظهور حرکت در  بدن می شوند. این حرکتهای منتجه شامل کردار بیرونی مانند گریستن، گریز، حمله می شوند.  نمونه: اندیشه در باره عشق منجر به محرکه های عشقی مانند شادی، غم، خشم می شود.  خشم از بیوفایی و وجود رقیب عارض می شود.  شادی از دیدار معشوق دست می دهد؛ غم از غیبت معشوق.  هر محرکه اخطاریه ای از محیط به فرد، سوای شناخت او است؛ این یک نظام کمکی برای تعامل با محیط است. محرکه ها در نوار ارثی DNA انسان بسته بندی شده اند؛ بصورت داده های خام در ذهن وجود دارند؛ بخشهایی از ظهور شخصیت اند.  قضاوت بر اساس احساس، محرکه است. در اجتماع امروزی، کوشش می شود که قضاوت بر اساس محرکه ها انجام نشود. محرکه ها زود گذر اند؛ بر داوری فرد اثرگذارند. لذا در نظام قضایی مدرن از یک قاضی برای دادن حکم مرگ و زندگی مجرم حذر می شود؛ یک هئیت ژوری بکار برده می شود تا اثر محرکات در تصمیم گیری در مورد مجرمیت فرد خنثی شود. باید قابلیت بیان/ پذیرش محرکه در فرد وجود داشته باشد؛ گاهی یک محرکه می تواند تخیلی و غیرواقعی هم باشد.

احساس feeling رابطه با حواس چند گانه از طریق تجربه ذخیره در حافظه یا دریافت از محیط دارد.  احساس تابع فرهنگ محاط بر فرد است؛ از دوروبریها آموخته می شود. دروبریها شامل اولیا، همسنان، محله، جامعه اند. چرکی و تمیزی در آفریقا و آمریکای شمالی احساسهای گوناگون بر می انگیزد.  نجسی/ طهارت ویژه ایران و آب رونده با عربستان و تیمم خشگ متفاوت است.  احساس، داده های خام ارثی محرکه را تعبیر کرده؛ با فرهنگ آموخته بومی در حافظه فرد، آنرا تطابق می دهد.  احساس آگاهانه است.  در شعرخوانی یا نواختن تار، گوشزد می شود که 2باره با احساستر اجرا شود. چنانکه در زیر می آید در فرهنگ ایرانی تعداد احساسهای منفی بمراتب از مثبت بیشتر است.  شاید این نشانه جامعه ی پدرسالاری و ایلخانی بوده که آزادی و امنیت فرد در شبانه روز در مخاطره بوده.  نیز تعداد محرکه های منفی ترس، اشمئزاز، غم، خشم، شگفتی/ غافلگیری از تعداد محرکه های مثبت شادی بیشتر است. این بخاطر ناامنی در آغاز تکامل بشر در صحرای باز پر خطر آفریقا بود.  ساعت 4 صبح فیزیولوژی انسان درخواب، ناگهان از آرامی خواب به تلاطم می افتد؛ این فعال شدن با ساعت گرسنگی گوشتخواران بزرگ در صحرا همزمان است. زمانی که گربه های بزرگ بلعنده بدنبال غذا به حرکت در می آیند.

تفاوت محرکه با احساس از این قرار است. اول، احساس تجربه ذهنی و ظهور درونی و ناخودآگاه محرکه است.  تفاوت دوم در علل پیدایش این دو است.  محرکه رفلکس فیزیولوژیکی تکاملی بشر است؛ احساس بازتاب دریافت ذهنی مستقیم از حواس و غیرمستقیم از حافظه های حسی و تخیلات مربوطه.  محرکه احساس متمرکز است؛ احساسات وضع ذهنی نامتمرکز دارند. تمام محرکات احساس اند؛ ولی همه احساسها محرکه نیستند. دوستی با کسی/ جانوری نیاز به موجودی بیرونی دارد؛ وقتی با شادی حضور او آمیخته شد، محرکه می شود.  احساس حاد و شدید محرکه می شود. اگر یک احساس قوی به برانگیختگی منجر شود به محرکه تبدیل می شود.

 احساس 2 گونه است:

مثبت مانند عشق ، گرمی، تگری، رنگهای دلپذیر، خنکی، سکسی، جذاب، خوشبو، خوشمزه، شیرین، نسیم، لبخند، مسئولیت، امید، راحتی، امنیت، احترام، آرامی، سرخوشی، شنگی، آرامش، دوستی.  عشق می تواند به چیزهای گوناگون باشد: میهن، انسان، معشوق، جانور خانگی، خلق، فرهنگ، زبان، هنر، دین، بازی، ورزش، گل، محیط، حرفه، قدرت، ثروت، مقام.

منفی مانند ناامیدی، شرجی، لزج، سردی، بدبو، گند، تلخی، ترشرویی، ترک شده، ترسیده، شک در خود، یاس، ناکامی، دلشکستگی، محرومی، بالا آوردن، استفراق، قی، سوختن، انتظار، گرسنگی، کثیفی، گناه، گرانباری، سنگینی، ناگوار، شاق، ظالمانه، مغشوشی، آسیمه، دستپاچگی، پریشانی، درهم و برهمی، گیجی، اشتباهی، غریبی، تنهایی، گیر ، تو تله، بدام افتاده، خالی، متاسف، قاطی، مورد سوء استفاده شده، ضایع، ننگ، مورد توهین/ تجاوز/ فحش/ دشنام/ بدزبانی/ تهمت/ تعدی، ناسزاواری، ناتوانی، علیلی، ذلیلی، خفت، مرعوب، فریبخورده، مورد تشر/ نهیب/ تمسخر، تحت کنترل، زشتی، خوف، مردودی، استیصال، کمبودی، حقارت، خجالت، جلفی، سبکی، خفگی، تنهایی، کسالت، کدورت، موردحمله/ تنبیه شدن/ آزار/ آسیب/ جریحه/ زیان/ صدمه، شوکه، بیآبرویی، مورد تهدید/ تنفر/ تقبیح، بیمیلی، سوءتفاهم، بیدفاعی، از عهده برنیامدن، حریف نشدن، خود-انکاری، مات شدگی، آچمزی، پرت شدن از موضوع/ کوه/ بام، اضطراب از جمع agrophobia  ، چله نشینی/ ترس از بازار Agoraphobia ، جمع-گریزی، اضطراب از انفرادی/ محیط بسته  claustrophobic ، ضعف، بیارزشی، قابل اعتماد نیودن، نامناسب، ناشایسته، نالایق، اعتیاد، آبنرمال، بی اشتهایی، حماقت، بزدلی، خفقان، مریضی، کم اشتهایی، خواب، خستگی، ضعف، خفت، خواری، بیوزنی، عصبانی، ناامنی، ناراحتی، بیحرمتی، عطش، وصله ناجور، دلسوزی، دلخوری.  

انواع. ظرف 2 هزار سال گذشته در شرق و عرب تعداد محرکه های انسان بقرار زیر نامبرده شده اند: عشق، لذت، اشتها، پریشانی، اندوه، محنت، اضطراب، هوی/ هوس، تمنا، نفرت، الم، رنجش، حزن، فریبخوردگی، گمراهی، تفریح، گیجی، سرگرمی، اهانت، خرسندی، قناعت، خجالت، شرم، شور، هیجان، گناه، غرور، تفاخر، آسودگی، راحتی، فراغت، کمک، امداد، آسایش خاطر، تسکین، گره گشایی، ترمیم، تسکین، تحریک، خشنودی، خرسندی، رضایت، ارضاء، لذت حسی (پوست، بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی)، خنثی سازی، محرومیت، ناامیدی، عقیم گذاری، عدم ارضاء، بتنگ آمدن، محنت جدایی، غریبگی، انگیزش، تحریک، وابستگی، دلبستگی، التصاق، سرزنش، پند، نصیحت، تذکر، میهنپرستی، غریبی، ملالت، خستگی.  در هر زبانی نام محرکه یا احساسی تعریف شده وجود دارد که در زبان دیگر برابر تک کلمه ای ندارد؛ باید عبارتی یا ترکیب کلمات برای آن ساخت. نمونه: آمآه در ژاپنی احساس وابستگی مانند نوزاد به مادر، Schadenfreude در اروپایی احساس شادی از رنج کسی، پا-لنگ به چینی بمعنی ترس سرما در هوای گرم بخاطر ناچیزی ینگ در تعادل ین-ینگ فرد.

در ترکي براي بيان انواع درد ها ۲۶ کلمه بکار مي رود. هر کدام درد بخصوصي را بيان مي کند. ولي در فارسي بيش از ۵ يا ۶ کلمه وجود ندارد. براي دعوا و مرافعه، شکل و حالت ويژه آن، کلمات متعددي در ترکی هست که در فارسي محدود است. در ترکی براي بيان هيجانات قلب حدود ۳۱ کلمه موجود است که در فارسي بيش از ۵ تا نيست. براي بيان پخش و پلا شدن چيزي در ترکي ۱۵ کلمه و در فارسي ۵ تاست. http://www.solgunaz.com/literature/Persian-Turkish-difference.htm

در فارسی جن زدگی/ آل زدگی زائو بمعنی ترس از دور و بریها در یک فرد است.  جن گیر آنرا با اوراد و القا زایل می کند. شیطانی بچه hyperactive بمعنی بالا پایین پریدن و بدون آرامش و سکون آمده است. نظرزدن بمعنی مرضی خفیف داشتن است که با تخم مرغ شکستن برطرف می شود .  جن برابر پنهان آمده که جنین برای نطفه؛ جنت برای باغ مستور از درخت از مشتقات آن اند. ظاهر جن در استانهای مختلف باشکال گوناگون است.  آنها شعوردار، سمدار، پشمآلو، مریی/نامریی ند که در خرابه ها زندگی می کنند.  اصطلاحات فارسی با جن بقرار زیرند:  قیافه مثه جن، تخم جن، مثه جن پیداش شد، جنی شدن، خباثت جن داشتن.  ریشه شناسی جنده ملاحظه شود.  یک کتاب چاپ سنگی از پدر بزرگم بما رسیده بود که متاسفانه از خانه ی ما در تهران در  1353 دزدیده شد.  در آن تصویری قلمکار ، مانند رسم فنی دبیرستانی که با خط و نقطه روی کاغذ کاهی باشد، چاپ شده بود. هنوز این تصویر را بیاد دارم: در یک مربع باندازه کف دست بالغ موجودات متافیزیکی پهلوی هم ایستاده بودند. آنها سمدار، دمدار، بیمو، پشمالو، شاخدار، بیشاخ ولی  همه لخت در هیبت انسان بودند. آلت تناسلیشان یا زیر مو پوشیده بود یا اصلن وجود نداشت. نامهایی که از آن کتاب بیادم مانده: آل، جن، پری، دیو، دواله پا است. ریشه شناسی تطبیقی anger انگلیسی/ اروپایی با واژه فارسی اوستایی انگره مینو /اهریمن که همیستار /مخالف سپنتامینو است، ردیابی شود.

در همه فرهنگها 6 محرکه ی اصلی مشترک بقرار زیرند: شادی، غم، شگفتی، انزجار، خشم، ترس. در اینجا کمی در باره این محرکه ها توضیح داده می شود. محرکه ها با حرکات بدنی (سر، دست، شانه) همراهند. تمایز محرکه از احساس و طیف تحت هر محرکه بحثی داغ و علمی است. محرکه های اصلی از نظر زیست شناسی ثابت، غریزی، درنتیجه مشترک بین همه انسانهایند.  محرکه های فرعی و پیچیده مشتقات این 6 محرکه اصلی اند. سرخ شدن چهره از شرم نوع فرعی محرکه است. نظریه اکمن Ekman روانشناس قرن 20م، در تشابه با نظریه های داروین، این است که این 6 محرکه تابع فرهنگ بومی نبوده؛ بلکه در فرهنگهای بشری جهانشمول اند. هرکدام هم صورت فرد را تغییر می دهند. این تغییر قیافه را اکمن طبقه بندی کرده که از آن دروغگویی را هم می توان در صورت فرد مشاهده کرد. محرکه تحقیر، اهانت، خفت، خوار/ پست کردن نیز سیما/قیافه، بیان با چهره جهانشمول دارد. در دهه 90 قرن پیش، اکمن این لیست 6 تایی را با افزودن محرکه های مثبت به 15 تا رساند.


1- شادی طیف گسترده ایست که خرسندی، رضای خاطر، خوشی، سعادت، برکت، سرور، مسرت، حظ، خوشحالی، لذت، تفریح، شوق را شامل می شود.  رویکردهای فلسفی، دینی، زیستشناسی، روانشناسی برای تعریف کردن ان بکار می رود. اندازه گیری شادی نیز طرق خود را دارد.  شادترین کشور دانمارک است.  رابطه شادی با مغز و مخدرات شادیزا از حیطه این جستار بیرون است. خنده/ گشادگی رو بازتاب کرداری محرکه شادی است.

خنده؛ بیرون آمدن ذهن از خود به بیرون از خود است. گذار برون‌رفت ذهن در استقبالی است که ذهن به‌بیرون خود دارد. بهجت ذهن و گشایش آن، ذهن را متوجه غیرخود کرده و او را به سوی آن می‌کشاند. در این برون‌رفت، بهجت ذهن از غیر در لایه‌های درونی و به‌واسطه آن انجام می‌گیرد. در اینجا، ذهن همانند همان کسی است که برعکس فعلیت قبلی، درها را به‌روی خود می‌گشاید و با این واسطه از خود بیرون می‌آید. منبع زیر غم.


2- غم منشاهای گوناگون دارد: عدم تناسب، از دست دادن، ناامیدی، زیان، باخت، خسارت، فقدان، اتلاف، ضایعات، بیچارگی، درماندگی، ناگزیری، زله، فروماندگی. تاسف، بدبختی، سوگ، اندوه، حزن، مصیبت، غصه، رنجش، تهیدستی، نکبت مترادفات دیگر اند. مالیخولیا، سودازدگی، غمگینی، افسردگی عارضه های روحی اند. گریه/ بغض بازتاب کرداری غم است.  قضاوت فرد غمگین نادقیقتر از فرد شاد است که این نادقیقی علل کارکردی، انگیزشی، قابلیتی دارد. 

گریه آسان و خنده سخت {در فرهنگ} ایرانی با توجه به دوسوی گذار بین ذهن و عین قابل تفسیر است. گریه مبتنی بر حزنی است که ذهن به‌وسیله آن، گذار درون‌رفت را انجام می‌دهد. در حزن به‌وجود آمده، ذهن اندک اندک از جهان عینی به درون خود حرکت می‌کند؛ همانند کسی که درهای خانه را یکی پس از دیگری به روی خود می‌بندد، او نیز با لایه‌های درونی خود به قبض درونی خود فرو می‌رود. این گذار را می‌توان گذار به خود نامید که ذهن در خود، به‌ خود پناه می‌برد. به این وسیله از آنچه وسیله حزن او شده، دوری می‌جوید. http://pishgo.wordpress.com/2008/06/24/%d9%81%d8%b6%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%b7%d8%a8%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%84%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%86%d8%af/ 


3- شگفتی مترادف تعجب، حیرت، غافلگیر، پیش بینی نشده، یکهو، از پشت/ خفا می باشد.  جدیدن جشنهایی خانوادگی یا سرکار با نام  surprise party متداول شده که صورت میهمانها و فرد عامل جشن در عکسهای مربوط به لحظه آغاز آن دیدنی و قابل غور اند.

4- مشمئز. مترادف انزجار، نفرت، مغایرت، ناسازگاری، نجس، نخوردنی، عفونی، ناپاک، آلوده، ناسالم، واگیر، فاسد کننده، مسری است. بیشتر در باره مزه بد بکار رفته؛ ولی دست زدن، دیدن، بوییدن را هم شامل می شود. انزجار بر عضلات صورت اثر می گذارد؛ منجر به افت ضربان قلب می شود.

5- خشم  منجر به تندتر شدن ضربان قلب و افزایش فشار خون، مقدار ادرنالین adrenaline، نورادرنالین noradrenaline در خون می شود. این 2 هورمون مربوط به غدد کلیه اند برای گریز یا گلوگیری در برابر خظر یا درد.  گریز منجر به فرار و گلوگیری منجر به درگیری و حمله می شود. جدیدن در پزوهشهای آزمایشگاهی راه سومی هم افزوده شده: ارتباط گیری و چانه زدن با طرف مقابل که گویا در زنان اهمیت بیشتری دارد. آیا خشم بخشی از جنگ و حمله است یا محرکه ای منفصل از آنها؟ آیا در نبرد تن به تن رستم و سهراب، محرکه خشم هم وجود داشت؟ خشم از برآشفتگی، آزردگی، خراش، ناراحتی، سوزش، رنجش، دلخوری تا شدت عمل، دیوانگی، کف کردن، میل مفرط، خروشیدن، غضب، غیض، هتاکی، حمله، فحاشی، کتک، تهاجم، یورش، آتشزنی، قتل را دربر می گیرد. خشم پوست چهره را برافروخته، اجزای بدن را در وضع آماده باش برای درگیری قرار می دهد.  خشم باعث می شود که سیستم خودناظری در مغز فرد مختل شود؛ کنترل از دست برود. چون انسان می تواند درد نزدیک را پس از آغاز درگیری در تخیل مرور کند، پس خود را آماده یورش می کند. درآغاز با جرقه زنی این محرکه، حرکات و کلمات تحریک می شوند؛ نقطه انفجار را نزدیکتر می کنند. کمی پس از آغاز این محرکه، تقابل حالت بگو مگو، یکی به دو، فحاشی، پراندن، پرخاش، پرت کردن، هل دادن، بلندکردن صدا، نزاع، دعوا و مرافعه بخود می گیرد.  خشم ناگهانی و کنترل نشده خطرناک است؛ ولی فروخوردن و جلوگیری از آنهم مسایل روانی خود را در پی دارد. شاید گرایش به خشم ارثی باشد. نیز نوش مشروبات الکلی آنرا سریعتر و شدیدتر می کند. علت آن معمولا در "آنچه برمن اتفاق افتاد" توضیح داده می شود. در این نوع جروبحث تمام کاسه کوزه ها سر طرف مقابل شکسته می شود؛ نقش خود فرد تمامن از حافظه پاک می شود. این بمعنای تحریک، دامن زدن، برانگیختن ، مرحله ای پیش از خشم است. در مرحله پس از خشم، حافظه زخمهای زبانی وارده از طرف مقابل را بیاد می آورد؛ گفتار، لحن، کردار خود را فراموش می کند.  گفتار و کردار طرف مقابل در ذهن او برای همیشه پررنگتر حک می شوند. پس خاطرات اپیزودهایی که با عاطفه همراه بوده اند دائمی ترند تا خاطرات ناظر بدون احساس یا محرکه.  در فارسی گفته شده: نیش زبان می ماند زخم خنجر خوب می شود. 

6- ترس مترادف وحشت، دهشت، اضطراب، دلهره، هراس، بیم، دستپاچه، هُری ریختن قلب، توفکربودن، اشتیاق، نگرانی، دلواپسی، دلشوره، تشویش، تهدید است.  ترس واکنش به تهدید/ خطر از بیرون بدن انسان است. اضطراب منشائ درونی/ ذهنی دارد؛ خطری تخیلی است که قابل کنترل، اجتناب پذیر نیست.  اختلال روحی مربوط به ترس فوبیا، پارانویا، عدم اعتماد می باشد. ترس منجر به تند شدن ضربان قلب می شود.  در برابر محرکه ترس، واکنش فرد فرار، گریز، اجتناب است. گاهی هم  باعث خوابهای ترسناک و کابوس می شود. ترس با گناه و  اعتقاد به متافیزیک نیز می تواند رابطه داشته باشد؛ پس ذهنی، تخیلی، غیرواقعی هم می تواند باشد.  ترس از آتوریته در کودک آُسیهای روحی ببار می آورد.

بروز عواطف. در شعر عواطف بر زبان سوار است تا بیان شعری، لحن مورد نظر حال شاعر را ارایه دهد.  بهمین دلیل است که آغاز شعر و ترانه در فرهنگ هر قومی با موسیقی پر احساس عجین است.  حتی دکلمه های شاملو هم با موسیقی همراهند تا جنبه عاطفی را در غیاب شاعر به شنونده القا کنند. موسیقی در برانگیختن عواطف در شنونده موفق است. سرود ای ایران در برانگیختن احساس میهنی؛ سرودهای انقلابی مانند سیاهکل، میرزا کوچک خان، آتشکاران جنگل در دهه 50 برای بسج سیاسی شنوندگان کاملا موفق یودند.  ترانه مراببوس با شعر رقابی- آهنگ وفادار – خواننده گلنراقی، پس از کودتای 28 مرداد؛ ترانه جمعه فرهاد در رثای انقلابیون دهه 50 همه از تلفیق موفق عاطفی شعر و موسیقی و تاثیر آن بر شنونده حکایت می کنند. ترانه یار دبستانی هم در القای احساس همبستگی و یکپارچگی در بین خوانندگان بسیار موفق است.  البته شعرخوانی حضوری فروغ، اخوان، سعید نیازی به همراهی موسیقی نداشت چون حضار تبلور عاطفی را در حرکات بدنی و رخ شاعر می دیدند. برخی از این عواطف از طریق آرایه های ادبی مانند استعاره و دگرنامی ارایه می شوند.  در شعر عاطفه های تجریدی و درونی مانند ناامیدی، ترک شدگی، تنهایی با تصویر سازی و آرایه های دیگر (ارجاعات، موسیقی کلامی) هویدا می شوند. نیز، عواطف مریی/ مستقیم یا با نام این عواطف در سطر شعری یا با تابلو/ پاساژی در مفصل شعری تصویر می شوند.

ذهن فرخزاد. فروغ در بلوغ، 3 فرهنگ رایج تهران - فارسی، روم- ایتالیایی، مونیخ- المانی را سبک سنگین کرد. بیان دقیق را از آلمانی، شفافیت عواطف را از ایتالیایی، عدالتجویی را از فارسی در آثار خود بکار گرفت. در رابطه با 2 برادارش، امیر و فریدون، که در آلمان بودند و اسکان موقت در مونیخ با آثار فلسفی و شعری آلمانی آشنا شد.  در تهران و روم با فیلمها، نمایشها، ادبیات ایتالیایی رابطه تنگاتنگ پیدا کرد. در دهه 1960  فیلمهای آنتونیونی به سبک بصری مدرنیسم، مینیمالیسم، نو-رئالسم، لانگ شات /قدی، کلوزآپ/ چهره، جهانی بودند.  این هنر با وفور عاطفه بویژه دلتنگی، بیزاری، ملالت، خستگی در حرکات و وجنات شخصیت توی قاب frame با بازی مونیکا ویتی هنجار رایج روشنفکری بود. آثار هنری / ادبی کامو، سارتر، کافکا، استانی سلاوسکی، کازان، مارلون براندو، جیمز دین، ناتالی وود هم هوادارانی در بین جوانان داشتند. بیان عاطفه های قوی فروغ بوسیله آموزش از این سبک بصری سینمایی در آفرینش آثار بصری فروغ عینیت یافت. عاطفه او را می توان در نقاشیها، فیلمها، نمایشها، سفرنامه ها، نامه ها، اشعار فروغ پی گرفت. در واقع عواطف شدید فروغ، راه هنری اورا از شعر به هنرهای دراماتیک رساندند. اگر او زنده می ماند در کارگردانی فیلمهای هنری، به شهرگی جهانی می رسید.

بروز عواطف در فرهنگ ایتالیایی بسیار قویتر از فرهنگ آلمانی / انگلیسی است. برای همین هم فروغ در ایتالیا درخشید، در تخالف با سفر تنهای خود به آلمان.  رک به خاطرات فروغ در فردوسی، دهه های 30 و 40 ؛ نامه های او در وب.   http://www.radiozamaneh.org/ravi/2007/01/post_6.html  عواطف فروغ نه فقط عمق دار بلکه شفاف هم عرضه شده اند.  عمق و شفافی در ارایه صمیمیت او نقش تعیین کننده دارند. مخاطب بدرستی صمیمت فروغ را اولویت داده، متن را در درجه دوم قرار می دهد.   فروغ سوای عاطفه عمیق، با شفافیت در ظهور آنها با حضار/ خواننده رابطه عاطفی پدید می آورد. لذا او از شعر، بخاطر عاطفه قوی خود به نمایش و فیلم رسید.  زیرا در این 2 هنر بروز عاطفه مستقیمتر است؛ بدون اینکه برای فراگیری تخصصی بدانشگاه برود یا در هنرکده عالی زیر نظر استادی به اموزش و آزمایش بپردازد.  اینرا خود در مصاحبه ای مطرح کرد که در زندگی، او مربی نداشته؛ هرچه را بدست آورده حاصل تلاشهای خودش است (نقل بمعنی از حافظه نویسنده این جستار).    

فروغ با مخاطب پیروزمندانه رابطه برقرار می کند – هم در شعر و هم در نمایش.  این ارتباط به دلیل زبان نیست بلکه بخاطر عاطفه مالامال در آثار اوست. پروفسور خانلری، هشترودی، نفیسی دوستدار شعر فروغ بودند؛ خود دستی در شعر هم داشتند. سواد متنی آنها خیلی برتر از مال فروغ بود. ولی شعرشان از عاطفه تهی بود؛ خیلی هم عقلایی با زبانی فاخر بود.  آنها با خواننده آثارشان نتوانستند پل عاطفی برقرار کنند.  در حالیکه شعرشان از زبانی متعالی برخوردار است.  زبان این پروفسورها بمراتب گسترده تر و عالیتر از شاعران حاشیه با بیانیه های ناشی از درک نافص آنها از شعر فرانسه بود.  حتی معنی لغات را این بیانیه نویسهای دولتی قاطی پاطی در برنامه های رادیویی، تلویزیونی، مصاحبه ها، کنفرانسهای دولتی دهه 40 با مشاطه گری در برابر شعر متعهد بصورت محفلهای پر زرق و برق دولتی مطرح می کردند. این رابطه عاطفی در دهه 50 با اشعار گلسرخی، ح مصدق، آزرم، کدکنی، سعید، برای بسیج مردم بسیار موفق بود.  شعر سعید از عاطفه پر بود؛ لذا با مخاطب رابطه ای قوی ایجاد می کرد.  این رابطه ناشی از صمیمت شاعر، تبدیل به اعتماد در مخاطب می شود.  این رابطه در وحله اول با عاطفه، صمیمیت، اعتماد ارایه می شود.  سپس معنی کلامی شعر از ذهن شاعر به ذهن مخاطب نقب می زند. پیام شعر در روالهای حس، القا، درک، تعبیر، در ذهن مخاطب، محرکی برای پیمان /عمل می شود.   توجه شود که در ارتباط کلامی بین انسانها، نسبت عاطفه به متن کمی بیش از 2 به 1 است.  از اینرو، آثار شعری این پروفسورها هم بصورت پانویس تاریخ ادبیات معاصر ایران ذکر می شوند.  اگرچه اشعارشان از زبانی فاخر، با مراعات اصول بدیع، صحت قافیه و عروض نمونه کامل شعر فارسی بوده؛ ولی تهی از عاطفه و صمیمیت اند.  پس از افول منزلت شخصی شاعر، این گونه اشعار در پانویسهای کتب تاریخ ادبیات یتیمانه اسکان داده می شوند.  

سفرهای فروغ به ایتالیا، انگلیس، آلمان نتیجه دیگری هم در بر داشت؛ آشنایی بیواسطه با مدرنیته غربی. در تهران و شهرهای مرزی مانند تبریز، رشت، ابادان، مشهد، قصر شیرین مدرنیته بومی پس از جنگهای ایران و روس در قرن 19م، بشکل گیری آغاز کرد. مدرنیزاسیون با آفرینش ساختارهای کلان اقتصادی-تولیدی نو مانند چاپخانه ها، چراغ برق، ماشین دودی ری-تهران، مراکز آموزش رزمی با مناسک نوین موسیقی /مارش، توپخانه، نهادهای نوین اجتماعی مانند پلیتکنیک تهران/ دارالفنون، شهرنشینی، عکاسی، ورود ماشین و اتوبوس به پیش میرفت.  ولی فرهنگ مدرنیته در ایران یا باخشونت تارومار شد یا بصورت کمپرادر مضحکی از طرف بوروکراسی آمرانه از مراکز دولتی پایتخت پس از 2 کودتای 1299 و 1332 پخش می شدند.  فروغ این گونه مدرنیته عاریعه ای را در چند شعر مطابیه آمیز خود مسخره می کند.

http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/2007/05/blog-post_24.html

http://saeem110.blogfa.com/post-142.aspx
شعر فرخزاد. یکی از رازهای موفقیت شعر فروغ صمیمت اوست.  این صمیمت در شعر با بروز عاطفه همراه است.  این عاطفه در بعد طولی/ عمودی شعر بصورت کلام، موسیقی، تصویر، استعاره؛ در بعد افقی/ عرضی شعر با واژه های عاطفی مانند آه و ترکیبات کلامی آهنگین تبلور می آبد. عاطفه در شعر فروغ انباشته است؛ هم بصورت ایستا با تبلور آن در اسمها، صفات؛ هم بصورت پویا با افعال، اپیزودها، زومها احساس را در محرکه انفجاری می کند.  او بازآوری خاطرات دردآور و خوشیزا را با صداقت نشان می دهد. او برعکس فروید است که می گوید، "گرایش ما به فراموشی خاطرات دلخراش و حفظ خاطرات دلپذیر است." در شعر این محرکه ها را می توان صریح نام برد؛ یا با تصویر و صدا آنرا القا کرد، یا با آرایه های دیگر شعری ان را تداعی کرد.  در اینجا نمونه هایی از محرکه ها و احساسها در شعر آن روزها، اشعار دیگر فروغ آورده می شوند. {1} نخست 6 محرکه شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس که در این شعر بطور تصریحی ند، بترتیب آورده می شوند.  سپس جند نمونه از احساسهای فروغ نیز ارایه می شوند.

شادی

گویی میان مردمکهایم
خرگوش نا آرام شادی بود

غم

در باغچه می گشتم افسرده
در پای گلدانهای خشک یاس
گنجشک های مرده ام را خاک میکردم  

شگفتی

آن روزها رفتند
آن روزهای جذبه و حیرت 

 اشمئزاز

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مروارید صید نخواهد کرد.   

مرا به زوزه ی دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلا گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها می دانید؟     -تنها صداست که میماند

خشم

و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید      - دلم برای باغچه می سوزد
  

ترس

دستی که با یک گل
از پشت دیواری صدا می زد
یک دست دیگر را
و لکه های کوچک جوهر بر این دست مشوش مضطرب ترسان 

هر کسی ز تاریکی نمی ترسید

احساسهای فروغ را در آثار او جابجا می توان دید. این را در رابطه با افسردگی فروغ در مقاله تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي واشکافی کرده ام. {2}

افسردگی او را می توان در نامه ها و آثار او دید.  به تعرض انفعالی فروغ در خاطرات زن اول احمد شاملو اشاره شده.  فرخزاد در 16 سالگي با زدن رگ دست خواست خودكشي كند؛ به سيگار هم معتاد بود. تکرار (فركانس) غم در فروغ از همه {شاعران خمسه اول نیما، شاملو، اخوان، سهراب، فروغ} بالاتر است. باید ستم 2 لایه بر زن روشنفکر را در نظر داشت.  « همه ي هستي من آيه ي تاريكيست../ در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهايي ست../ آسماني ست كه آويختن پرده اي../ به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن../ گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست../ پري كوچك غمگيني» تولدي ديگر. چه خوب بود كه تاريخ نگارش شعر معلوم بود.  آنگاه ميشد شعر را با حال و كار فروغ در آن مقطع زماني و شرايط محيطي او تحليل تطبيقی/ قیاسی كرد. بيمار افسرده كم توان، گاهی ناظر خود بوده يا بيرون از خود بودن را حس مي كند: « اگر به خانه ي من آمدي../ يك دريچه.. بيار.. كه از آن/ به ازدحام كوچه ي خوش بخت بنگرم.» هديه.  « از دو سيگار روشن/ .. دو تنهايي» جفت. « جمعه ي متروك/ ..غم انگيز/ .. انديشه هاي تنبل بيمار/ .. خميازه هاي موذي كشدار/.. خانه خالي/.. دلگير/ .. تنهايي و تفال و ترديد.» جمعه. « از سكوت ساده ي غمي ست/ برحروف درهم جنون‌‌»‌‌ روي خاك. « كه فرو ريخته در من ../ تيره آواري از ابر گران/ عشق غمناكم با بيم زوال» گذران.  « غمهاي آدمي را/ غمهاي پاك را» همانجا. " آيا شما که چهره ی تان را زير نقاب غم انگيز زندگی مخفی نموده ايد گاهی به اين حقيقت ياس آور انديشه می کنيد که زنده های امروزی چيزی به جز تفاله يک زنده نيستند." ازخود بيگانگي شهري/ جنسي در جامعه مردسالار- پس از كودتاي تابستاني 32 در تهران - دلسردي اجتماعي زنان را دامن زد. اين را فروغ در نامه هايي به پدرش بيان كرده؛ كوشيد در سفر فرنگ خود را خارج از ايران مستقر كند؛ شعر برايش جدي بود زیرا تسکین روحی قلمداد میشد. در روال انقلاب جمهوری و جنگ دهه 60 تحولات تند / گسترده اجتماعي اين ديد فروغ را وسعت جغرافيايي داد؛ زمينه عيني رشد كمي رهروان ديد مونث شعري ايران شد. الگوي بر آمده از زندگي فروغ را می توان خلاصه كرد:  هوش و غريزه سرشار ادبي، آموزش فارسي در ايران، بيقراريها (اليناسيون)، خواست به خروج از ايران، پركاري هنري و افسردگی، صميميت/جد/ عشق، زباني گزيده / گزنده،  بشارت شاعرانه ايراني آباد، آزاد، شكوفان.

شرایط فروغ باهوش و نوخواه در فرهنگ قرن 20م ایران را می توان در آثار او پیگیری و ردیابی کرد. بخشی از یکی از نامه های صمیمانه و ارزنده او در واشکافی احساسات او می اید.{3}

پدر گرامی، یادم می آید گاهی اوقات به فکر شما می رسید که ما را نصیحت کنید. امّا فقط وقتی خود تان حس می کردید که احتیاج به حرف زدن دارید نه {برای} احتیاج ما به شنیدن! بی آ نکه در نظر بگیرید که آ یا شرایط و موقعیت و مهمتر ازهمه روحیه های ما آماده برای درک و قبول نصایح شما هست یا نه (یکی را از توی خواب و دیگری را ازسر میز غذا و بعد سومی را در حالی که غرق بحر مطالعه بود صدا می کردید و بعد) نصایح شما بدون هیچ مقد مه ای شروع می شد. با ابروهای گره کرده و سری که همیشه بزیر بود. مثل اینکه شما می ترسید ید اگر به چشمهای ما نگاه کنید و به روی ما بخند ید ما محبت و ظرافت احساسات شما را درک کنیم؛ این برای شما بد باشد؛ بعداَ نتوانید باز ما را وادار کنید که از شما اطاعت کنیم و بترسیم! هرگز یادم نمی آید که حرفهای شما را جدی تلّقی کرده باشم! وقتی شما با حرارت ما را نصیحت می کردید من اطمینان دارم که سایر بچه ها هم مثل من فکرشان جای دیگر سیر می کرد. هرگز به یاد ندارم که فردا صبح که از خواب بلند می شدم همه نصایح شما را فراموش نکرده باشم. بر عکس جه بسا اوقات که روح من در اثر ارتکاب خطایی از پشیمانی و ئندامت می لرزیده؛ دلم می خواسته که پیش شما بیایم؛ بگویم که چه کرده ام. از شما بخواهم که مرا نصیحت کنیدو مثل همیشه ترسیده ام؛ حس کرده ام که باشما بیگانه هستم. چرا باید اینطور باشد؟ شما که اینقدر کتابهای روانشناسی مطالعه می کرد ید؛ باید علت این چیزها را خوب بدانید. هر وقت به زندگی گذشته ام به زندگی یکسال گذشته در منزل شما، فکر می کنم قلبم پایین می ریزد مثل دزدها همه کارم پنهانی: کارهای خوب و کارهای بد! چرا برای من شخصیت قائل نبودید؟ چرا مرا وادار می کردید که از خانه فراری باشم و مثل آدمی که در خواب راه می رود ندانم که کجا هستم و چه می کنم با که حرف می زنم؟ چراجراُ ت نداشتم دوستانم را به خانه بیاورم؛ با شما آشنا کنم تا اگر خوب یا بد هستند به من تذکر بدهید؛ مرا کمک کنید؟  ناچار خطا می کردم، خطا های زیاد.  امّا حالا چرا به اینجا آمدم؟ چرا رنج گرسنگی و در بدری و هزار بدبختی دیگر را تحمل می کنم؟ برای اینکه من خانه را دوست دارم من دلم نمی خواست صبح تا شب توی خیابانها بدون هد ف راه بروم. از خستگی و فشار روحی صحبت هرکس و ناکسی راتحمل کنم.  فقط برای این که در خانه غریبه هستم؛ نمی توانم خودم را بشناسانم؛ آرا مشی داشته باشم. حالا آمده ام اینجا، آ زاد هستم، همان آزادی که شما ترس داشتید به من بدهید؛ من پنهان از شما تلاش می کردم که به دست بیاورم؛ به همین دلیل دچار اشتباه می شدم. در حالی که حق این بود که شما در بدست آوردن این آزادی از راه صحیح به من کمک می کرد ید.

حالا اینجا هستم. امّا چه کسی می تواند بگوید که من یک شب بیرون از خانه خوابیده ام. نه من صبح تا شب توی اطاقم هستم. کار خودم را می کنم. علاقه ای هم ندارم به اینکه بیرون بروم. بر عکس تصور شما زن خیابانگردی نیستم بلکه خودم هستم. زنی که دوست دارد کنا رمیزش بنشیند وکتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند. چرا؟ چون حس می کنم که مال خودم هستم حس می کنم که در خانه راحت هستم. دیگر چشمهای کسی با تنفر و تحقیر مرا نگاه نمی کند. دیکر کسی به من نمی گوید این کاررابکن ، این کار را نکن. کسی مر ایک بچهُ نفهم نمی داند. من برای خودم، برای حفظ وجود شخصیت خودم، احساس مسئولیت می کنم. هرگز بعد از این نمی توانم خودم را در مورد اشتباهی که ممکن است مرتکب بشوم ببخشم. در حالی که پیش خودم وقتی راجع به گذ شته فکر می کنم، هرگز خودم را تقصیر کار نمی دانم. بلکه دیگران را باعث اشتباهات و خطاهای خودم می دانم.
چهارشنبه دو ژانویه [1957] _ مونیخ

نتیجه. در نظریه تکاملی داروین مغز جانواران از 3 لایه تشکیل شده:  لایه هسته ای مربوط به تمام جانواران، جایگاه صیانت نفس می باشد. صیانت نفس شامل ضربان قلب/ دیافراگم تنفسی، جفت خواهی، تناول، نوشیدن، خواب، حرکت، گریز، گلوگیری/ حمله می باشد. لایه میانی 2م مربوط به اسلاف پستاندار شامل ظهور احساس در صورت، پرورش نوزاد، گله گی، می باشد. ازاین رو خزندگان چهره ای بدون بیان محرکاتی مانند خشم، ترس، غم دارند؛ برعکس پسنانداران.  لایه بیرونی متعلق به انسان است که از 2 نیم کره چپ و راست در برگیرنده 100 کارکرد مغزی مانند منطق، زبان، سخنوری، خلاقیت، تخیل، اندیشیدن، رابطه، استدلال، اعتقاد می باشد.  محرکه و احساس از دوران اولیه 1 میلیون سال پیش تا بشر باستان اساطیری 5 هزار سال پیش در ذهن انسان وجود داشته؛ تبلورش را در هنر انسانها می توان دید.  رابطه محرکه یا احساس با متن شعر چیست؟ نقش عاطفه در لحظه الهام شعر چیست؛ نیز علل وجودی این عواطف در آستانه آفرینش شعر کدامند؟ ایا گزینش محرکه یا احساس در روند آفرینش شعر اختیاری است یا خارج از کنترل شاعر؟ محاط بودن عاطفه بر یک شعر مشخص نیاز به کنکاشی جداگانه دارد.  در نقد شعر می توان از زاویه روانشناسی محرکه و احساس را در یک شعر یا شاعر/ مخاطب نقد کرد.  این 2 مقوله بر لحن شعر هم تاثیرگذارند.  در یک شعر لحن می تواند ثابت باشد یا از مفصلی به مفصل دیگر تغییر کند. مدت وجود محرکه و احساس در ذهن و چهره شاعر گذران است نه دایمی.  اگر این مدت کوتاه تر از طول شعر باشد، آنگاه شعر از مفصلهای تشکیل می شود که هادی محرکه یا احساس های متفاوت اند.  پس یک شعر 10 دقیقه ای می تواند از مفصلهای تحت عاطفه های گوناگون 1 دقیقه ای تشکیل شده باشد. این تلون عاطفه را در غزل حافظ می توان از سطری به سطر دیگر بوضوح دید. نیز این تلون عاطفه می تواند نتیجه نوشتن یک غزل در چند نشست هم باشد که شاعر در هر کدام از این نشستها احساس و حال دیگری دارد که بر لحن یک یا چند مصرع در غزل اثر می گذارد.  اگرچه وزن عروضی تابت در یک غزل این امکان را ضعیف می کند.

پانویسها.

M Antonioni  1912 – 2007 در سینما فلسفه اصالت وجود را با جهتی انسانگرایانه در زندگی مدرن نشان داد.

Monica Vitti  متولد 1931  در Rome هنرپیشه فیلمهای آنتونینی: شب، صحرای/ کویر سرخ، کسوف، ماجرا.  در فیلم و نمایش نیاز به جستاری در رابطه هنری مونیکا ویتی و فروغ وجود دارد.

Neorealism  سبکی است در نمایاش وضع زندگی طبقات محروم، باتاکید بر ارایه محرکات، ساختار اپیزودیک، مستندگرایی، داستان جویده جویده، صحنه های بیرونی واقعی، هنرپیشه های غیرحرفه ای، سخنوری محاوره ای نه ادبی، اجتناب از ویرایش مصنوعی در برابر سبک بدون-سبک. رهروان این سبک: دسیکا، روسلینی، ویسکونتی، فلینی، زاوانتینی بودند. 

Luigi Pirandello 1867—1936 نویسنده ایتالیایی که نمایشنامه 6 شخصیت درجستجوی مولف را در 1921 در رم بروی صحنه برد. این مطایبه در 3 پرده است با این 6 نفر: پدر، مادر، پسر، دخترخوانده، پسربچه، کودک؛ بعلاوه خانم پیس. این نمایش در برگیرنده 6 مخزن عاطفه شخصیتهایند که بدنبال یک راوی برای نشان دادن فوران این عاطفه هایند.

Kazan, Elia 1909–2003 یونانی متولد در استانبول، هنرمند و کارگردان موج نو هولیوود.

 Stanislavski  1863- 1938 کارگردان، نظریه نویس هنری روسی.

Brando 1924- 2004 هنرپیشه هالیوود. او تودماغی صحبت کردن را در تخالف با سبک اپرایی/ تئاتری سنتی رایج کرد.

Monty Clift 1920–1966 هنرپیشه هالیوود. او حساس بودن را با عواطف عمیق روی پرده سینما آورد.

Dean 1931- 1955 هنرپیشه هالیوود. او فردیت عم آلود را به صحنه آورد.

Wood 1938-1981 هنرپیشه هالیوود.  او آرایش طبیعی جوانان را در تخالف با آرایش غلیظ رایج باب روز کرد.  در فیلمهای عصیان بدون دلیل، داستان محله غرب فردیت دختر مدرن را از طریق اکران به مغز جوانان در جهان القا کرد.

Kafka 1883-1924 نویسنده مدرن پراگ. آثارش بوسیله ص هدایت ترجمه شد؛ در تهران طرفدارانی در میان جوانان داشت.

Camus 1913-1960 نویسنده اصالت وجودگرای فرانسه، صاحب طاعون، افسانه سیزیف، بیگانه.

Sartre 1905- 1980 نویسنده/ فیلسوف اصالت وجود گرا و کنشگرای اجتماعی پاریس.  

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 2:42  توسط بیژن باران  |