تبليغاتX
شهر شعر

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

زبان شعر

30 شهریور 87

دکتر بیژن باران        

تخیل قدرت ذهن بر امکانات اشیاء است. هر چه ذهن سترگتر باشد شاعر سترگتر است.

 – والاس ستیونس 1879-1955 شاعر مدرنیست آمریکا

یادداشت زیر شامل 4 نکته در باره نقد ادبی می باشد. پندار در 2/6/82 پاسخ علی رضا آبیز را به مقاله پگاه  احمدی درج کرد.  تسلسل مقالات این  گونه بود: "جامعه" علی عبدالرضایی چاپ شد؛ احمدی "غلط- خوانی تصوف و طرح نو صوفیسم" را در نقد این کتاب نشر کرد. در رابطه با نقد احمدی، آبیز "معضل نقد نویسی" را چاپ کرد.  احمدی واکنش خود را در شماره 34 کارنامه نوشت که با پاسخی از آبیز در پندار آمد.  نوشته حاضر در باره رئوس عام آن بحث یعنی 4 نکته ی زیرست: نقد، زبان، سبک هنری، حقیقت.

ادبیات دربرگیرنده مکتوبات تخیلی یا ابداعی است که دارای ارزش هنری باشند. در ارزش گذاری ادبی است که پای نقد و نظریه ادبی بمیان کشیده می شود. در تاویل ادبیات 2 مقوله پیدا شده است: نظریه ادبی/ نقد و نقد ادبی.  نظریه ادبی یا نقد بررسی جوهر ادبیات و طرق تحلیل ادبیات است. در سده بیستم نظریه نقد رایج به مکتبهای زیر منقسم شد: ساختاری، پساساختاری، روانشناسانه، زنانه، مارکسیسم، پسا استعماری، فرمالیسم، مخاطب- واکنشی، اصالت وجودی، پدیده شناسی، نقد نوین، نوتاریخی گرِی، پسامدرن، مدرن، کوییر. توصیف این رویکردها/ نظریه های نقد از حوصله این یاد داشت خارج است. نقد ادبی کمک به تعبیر اثر ادبی و تدوین روند کلی شعر در یک دوره مشخص می کند.  در یک نقد ادبی، سلیقه نقاد بکنار، اجزای جهان شمولی وجود دارند که آن را علمی می کنند.  تکامل آن از علم شعر (بوطیقا)، خطابه یونان باستان، زیبایی شناسی اروپایی عصر روشنگری آغاز شد. یک نقد شامل دو بخش طرح اصول کلی و تجزیه تحلیل مشخص است؛ هدفها و شیوه هایی را مد نظر دارد.  ساختار آن متشکل از رده بندی از زیر و مشخص (با شواهد از یک شعر، کتاب یا شاعر) به فوق و کلی (با نقل قول اصول عام از نظریه دانهای چون فوکو، له وی– اشتراوس، فروید، باختین، یاکوبسن)، منطق استنتاجی و استقرایی بوده. شواهد از اثر ادبی و نقل قولها/ نگنیه ها/ فرازها از کتب نظری برای اثبات ادعای نقاد ارایه می شوند. در نقد ادبی اصول معلوم قبلی بکار برده شده تا اصول نوین نهفته در یک اثر مشخص استخراج شوند.  این شیوه را اخوان در نقد بدایع نیما بکار برد؛ فروغ در تحلیل "آخر شاهنامه" اخوان. سپس "نوعی از هنر نوعی از اندیشه" در رد "هنر برای هنر و شعر ناب" دولتی و "طلا در مس" نقد ادبی علمی را تدوینی جامع بخشیدند. آثار کدکنی، آرین پور، فلاح، رسول زاده جهت نقد را از شخصیت به متن کشاندند.

خلاقیت زبانی شاعر با کمک از مصالح تجربی، بومی، تاریخی، جهانی بسهم خود آنهارا با شرایط زمان خود انطباق می دهد. او 3 مرحله مبتدی، حرفه ای، ملی را در پیش دارد.  مبتدی مانند کیمیاگر گیجی همه عمرش را به تجربه گری می گذراند، از این شاخه به آن شاخه می پرد.  از روی الگوهای غربی شکسته بسته بیانیه صادر می کند که برای خودش هم کاربرد ندارد. معمولا عده ای از شاعران مبتدی راهشان را عوض می کنند؛ فراموش می شوند یا فراموش می کنند. شاعر حرفه ای عمر خود را بجد در شعر و نقد می گذراند. به 3 نوع  تقسیم می شود: 1- اصیل /متعهد به فرهنگ /اجتماع، 2- ممدوح /مامور،  3- عوامفریب/ بازارگرمکن. نوع سوم از ریخت و پاشهای دولتی در پیشبرد اجتماعی شعر خود یا اهداف رادیو و تلویزیونی دولت کمک میگیرد. نوع دوم عملا در خدمت تبلیغات دولت گاهی در مقام سناتور و وزیر خودنمایی میکند. این تحلیل مربوط به دهه های 20 تا 50 است. این هر دو نوع پس از بروبیای دوره سیاسی دولتی اشعارشان از رونق می افتند؛ در نهایت بفراموشی تاریخی سپرده می شوند. این هردو گروه با نخوت و نفرت بضد ادبیات متعهد سمپاشی می کنند.  در ارگانهای دولتی خودنمایی میکنند. نمونه های کلاسیک شاعران درباری درتاریخ ادبیات فارسی فراوان اند. البته شاعران درجه 2 و 3 هم هستند که در تاریخ ادبیات بنام شاعران حاشیه نام آنها آورده می شود.

اما نوع اول، اصیل /متعهد به فرهنگ /اجتماع، در اینجا شاعر راوی تغییرات جامعه از دید فردی خویش با آگاهی از اسلوب ادبی رایج میباشد. شاعر حرفه ای در آفرینش آثار از مکتب و سبک استفاده می کند؛ نقاد از شیوه. شاعر ملی با استقبال مردم مواجه می شود: صاحب مکتب یا پیش کسوت هم هست. در روالی صادقانه به حافظه ملی و فرهنگ عمومی معراج میکند.  مردم در زندگی خود از ابیات آنها بکار می برند: این را می توان در کارت تبریک، سخنرانی، موقعیتی مانند مرگ و عروسی، نامه ای، سایتی مشاهده نمود.  نمونه: توانا بود هر که دانا بود/ میآزار موری که دانه کش است، فردوسی. خواب در چشم ترم می شکند/ ترا من چشم در راهم، نیما. پرواز را بخاطربسپار/ پرنده مردنی است، فروغ. عشق صدای فاصله هاست / آب را گل نکنیم، سهراب. هوا بس ناجوانمردانه سرد است، اخوان. زخمهایی در زندگی ست که روح را مثل خوره میخورند، هدایت. هراس من - باری- همه از مردن در سرزمینی ست/که مزد گورکن/ از بهای آزادی آدمی /افزون باشد، شاملو. شاعران طراز اول نقاد هم هستند. ولی بقول بلینسکی روسی، نقاد شاعر رفوزه ست.  در زیر 3 مقوله مکتب، سبک، شیوه نقد- توضیح داده می شوند.  مکتب یا جنبش ادبی گرایشی است که یک شاعر یا گروهی شاعر شیوه ها و ایده های آن را بکار می برند. مانند مکتب شعر هندی یا شعر نو دهه های 20 تا 50. سبک رویکرد ادبی در نوشتار است که یک اثر ادبی را از دیگری متمایز میکند. سبک را می توان در زبان بکار رفته دید. هر شاعر اصیل سبک خود را ابداع می کند. شیوه شگردهاییست که در یک اثر ادبی بکار رفته مانند فلش بک یا گزینش راوی.      

درست نویسی مطلق نیست؛ زبان و خط قرار دادی بوده؛ وسیله بیان تفکرند که خود متاثر از محیط و ابزار کاربردی است.  محیط شامل جامعه، تاریخ، حافظه فردی میشود.  نویسش در حیطه ی مشخص (زمان- مکان) کاربرد دارد. درست نویسی آرکییک (عتیق) دری اخوان با مال تهرانی امروزی شاملو تفاوتهایی دارد. جهان در سیر سرمدی بوده؛ پس تفکر در تغییر و لذا زبان در تحول ست. نظام استاندارد زبان در ارتباطات رایانه ای حیاتی ست.  چون خطایاب، جست جوگر و امور بین رایانه های گوناگون در پردازش زبان مشروط به وجود این قرارداد هاست. هر فردی بنا به تحصیلات و تجربه خود، طرز نویسش مخصوص خود را دارد – درست مانند مدارات پوستی سر انگشت فرد.   بویژه شاعر که سبک ش یا سلیقه فردی ش زیرعنوان امضای کار هنری اوست.  

در قرون وسطا 3 مكتب عراقي، خراساني، هندي؛ در زمان معاصر 3 سبك کلاسیک ، نيمايي، سپيد/ پسا- مدرن در شعر فارسي نام برده شده.  در بین 2 انقلاب مشروطه و جمهوری، شعر نوین نخست در معنی نو شد (اعتصامی، عشقی، لاهوتی، دهخدا، یزدی، ایرج، بهار، عارف، شهریار) سپس در شکل. ازميان رفتگان شعر نو، خمسه اول (نيما، شاملو، فروغ، اخوان، سهراب)، خمسه ثاني (رحماني، مشيري، ح مصدق، گلسرخي، كسرايي) و  خمسه ثالث (ابتهاج، سعید، مختاري، کارو، ع صلاحی). از زندگان خمسه یکم (كدكني، خويي، براهني، آزرم، سيمين)، دوم (ار احمدي، سپانلو، شمس لنگرودی، آزاد، اج عطایی) را باید نام برد.  خمسه های یک تا سه هنوز در خوانش آثارشان در فرهنگ فارسی اند؛ در ضمیر فرهنگی فارسی حک نشده اند.  برد ادبی / اجتماعی اینها هم بترتیبی است که در بالا ذکر شد. یعنی خمسه اول بالاترین است؛ بترتیب بقیه می آیند.  این را در تعداد اعضای شاعران در اورکات orkut می توان دید؛ در 2003 گروه دوستداران شاملو 21 هزار عضو دارد؛ شاعر ناب مهاجر 21 عضو که شامل برادرزادگان هم میشود.  شاعران پس از انقلاب جمهوری بماناد. نیما و شاملو مقالات نظری در مورد نقد ادبی در مجلات وزین (موسیقی، صدف، اندیشه و هنر، ایران آباد، آرش، خوشه، کتاب هفته، ایرانشهر) منتشر کردند. سهراب از راه نقاشی و تئوری هنر به اصول زیباشناسی دست یافت. اصولا یکی از موتورهای انکشاف زبان، سبک خاص و نو ادیبان است. هیچ شاعری سبک نگارش ش شبیه دیگری نیست.  از نو سرایان، رفتگان خمسه اول و ثانی را می شود نام برد.  نمی توان به شاعری خرده گرفت که "درست نویسی" پیشه کند. این بمثابه تجویز سیانور در مرگ هنری است. درستی را می شود تجزیه کرد به املا، دستور، خط، سبک. هر 4 جزء مطلق نبوده؛ املاء و خط بستگی به ابزار انتقالی در کدینگ حروف دارد. پس وپیشی کلمات در دستوربا نحو شکنی بخاطر اوزان عروضی/ نیمایی یا عمدی و روحیه بشکل سبک  شاعر تبلور می یابند.   

زبان فارسی لهجه (واژه، نحو، تلفظ) های گوناگون مانند تهرانی، مشهدی، یزدی دارد. خود تهرانی لایه هایی مانند شمرونی، شابدول عظیمی، بازاری، چاله میدانی، حسن آبادی، غیره دارد.  نیز، ویژگی قشری مانند اصالتی /ملیتی، لاتی، فرنگ رفته ای، تخصصی، آخوندی، میرزایی، طبی، مهندسی، نتی دارد. تازه زبان محاوره با کتبی متفاوت است. برخی، دستور و واژه های فارسی را با زبانهای هند و اروپایی قیاس می کنند؛ ولی باید سنت دری را هم در نظر داشت. نمونه: تطبیق و عدم تقارن فاعل جمع مبتدا و فعل خبر؛ ضمیرو حرف اشاره مشخص یا نامشخص. در زبان روایی لحن، لهجه، پس و پیشی واژه ها، علامات همه بارعاطفی و معنایی در خود دارند.  شاعر همه اینها را بکار می برد یا تحت تاثیرشان ست تا اثر خود را متمایزو موثر کند. هر زبان نسخ فراوانی دارد: ادبی، رسمی، حرفه ای، عامیانه، منطقه ای.  هر واژه 2 معنی متمایز در ذهن شاعر دارد: کتابی که در لغتنامه آمده مانند واژه طاق کسری، نمایشگر معماری آجری ضربی ایرانی در برابر سنگی ستون و سقف تیر چوبی رومی. تجربی که در تجربه فردی در حافظه با لایه های عاطفی آغشته است مانند خانه، مامنی با یاد های عواطف گوناگون برای رشد کودکی.  3 نمونه از متغییرهای کل روال زبانی (گفتاری، نوشتاری، انتقالی) در اینجا می آیند:1. در خط و قلم، یونی کد برای رایانه های گوناگون با اینکودینگهای ویندوز، اَسکیی، استاندارد، غیراستاندارد. 2. گریز از ترتیب دستوری برای حفظ اوزان عروضی که دستور جمله بندی را مخدوش می کند. 3. طیف عاطفی هنرمند در زمان آفرینش چون مرگ عزیزی، نفرت، عشق، اختلال فکری راوی.  توجه شود اگر تمام اشعار درست گفته شوند- مطابق سلیقه یک قیم مرکزی مختار؛ چه بی اثری شعری ای در جامعه شیوع می یابد! لذا نمی توان غر زد که درست نویسی آنها غلط است!  بویژه در نویسش"روال ذهنی" بسبک کامینگز، جویس، لارنس، فاکنر؛ در سینما جیمز دین، مارلون براندو از سنت اپرایی و نمایشی مطنطن فاصله گرفتهف تودماغی و فردی حرف زدن را رایج کردند. دیدگاه نامتعارف/ جویدگی بیانی بخش عمده نوآوری این ادیبان/ هنروران است. در این وضع، بدلایل گوناگون، راوی در التهاب بیانی یا غیر استندارد قرار دارد.  البته می توان نوشت که این شاعر یا شعر را نمی پسندم؛ ولی این که درست نویسی رعایت نشده، درست نیست!  تازه کیست که درست نویسی را تدوین و قضاوت می کند؟ خود نقاد!  نیما از تکفیر درست نویسان هم عصرش می نالید.

مهارتهای شعری کدام اند؟ 1- قدرت حل مسئله. 2- تصمیم گیری/ گزینش مصالح شعری. 3- کاربرد نظام متکی به دانش تجربی، علوم، ادبیات، اعتقادات. 4- زبان (تکلم، خوانش/بصری، نویسش، تفیهم) / ذهن (اندیشه، شنوایی، قرائت) / دکلمه. 5- ایجاد شبکه شعر، تماس با خواننده، ناشر، همکار، ممیزی. 6- کاربرد ابزار جدید (ماشین تحریر/ کلید رایانه). 7- شجاعت و در جمع ظاهر شدن. 8- دانستن زبانهای دیگر(عربی، ترکی، غربی، شرقی).  شاعر را هم چون ديگر احاد جامعه ميتوان به مولد و مصرفي تقسيم كرد.  مولدان در جهت تكامل جهشي فرهنگ و مصرفي ها به آرايش فرهنگ رايج مي پردازند.  در قرن 21م از يك شاعر چه توقعاتي ميتوان داشت؟ مهمترين اين توقعات 5 تا ست با منتجات حاصله.

1- قريحه، حاصل وراثت ژني و محيط پرورشي ست.  اولی 20 و محیط 80 درصد در روند آفرینش دخیل اند. شخصیت شاعر هم در اینجا منظور شده که رشد ادبي و شجاعت اجتماعي شاعر را نتيجه مي شود.

 2- مدارج تحصيلي و آموزش زبانهاي ديگر. منتجه اين آگاهي از گذشته و حال ادبيات شده- نيز ترجمه و نقد را در پی دارد.

3- فعاليت حرفه اي/اجتماعي. اعتماد به نفس شاعر در بيان عيني آثار اوست كه منجر به دفاع از حقوق فردي، صنفي، ملي، جهاني خود در برابر اقشار معاند مي شود.

4- كاربرد فنون رايج. از قرون وسطا كه قلم /کاغذ بود تا  قرن 20م با ماشين تحرير/كاغذ و كليد/رايانه آمد؛ تا امروز كه ارتباطات اينترنتي رايج اند. این عامل به ترجمه، ویرایش، پخش دور آثار ادبی کمک می کند.

5- بدایع هنري و تكامل فرهنگ - در نهايت ايجاد مكتب جديد. شاعر تجربه هاي متنوع در شعر (محتوا/ شكل) از سر می گذراند. نقد آثار گذشتگان/ هم عصران براي تبیين نظرات تئوريك (عام) شاعر و احیانا تصحيح ميان- راهی (ميد- كورس باصطلاح فضانوردي ناسا) کند تا جاپاي خودرا در تاريخ ادبیات ايجاد كند. اين تصحيح معمولا از گنده گویی (خواص خواهی) به طيف بازتري در جامعه می کشد.

دیگر تجربه گرایی شاعر است که باید در نظر گرفت.  این حق اوست که سلیقه خاص خود را در امور هجا، ترکیب، دستور، سبک، بهنگام بیان اعمال کند. کاربرد زبان در مرحله آموزش با مرحله آفرینش تفاوت دارد.  در زبانهای اروپایی املا، دستور زبان و سبک در این دو مرحله از هم متمایز ند. در فارسی مسئله گزینش نویسنده شدیدترهم است. برخی نوشته های آل احمد با کدام دستور زبان فارسی مطابقت دارند؟ در حالی که از مهمترین آثار معاصر ند. چند نمونه از این گزینشها در خط: واو ناملفوظ (معدوله) را از قلم انداختن، تنوین را با ن نشان دادن، می و به را به فعل نه چسباندن، کسره آخر کلمه را با ی نشان دادن، نویسش ی بجای همزه.  مسایل امروزی در پردازش رایانه ای واژه های مرکب با/بی فاصله، نیم/تمام فاصله جدا یا چسبیده، ترتیب دلخواهانه کلمات، بویژه در شعر بخاطر اوزان عروضی، جای خود دارند. مسئله نظام نویسش در نمایش (تیاتر) حادتر است. مورد فاصله (تمام، نیم، ربع) بین ترکیبات کلامی برای جستجوگرها (پارسیک، گوگل) مسئله ساز است.

زبان آلمانی در قرن 20م با پراکندگی و عدم استاندارد روبرو بود. در امریکا چند لهجه مشخص وجود دارند: بوستونی، جنوبی، مرکزی، هیل بیلی، کیجون؛ در فرانسه لهجه شهرستانی (پرووانسال) از پاریسی کاملا متمایز است. عوامل موثر دیگردر زبان مخصوص یک شاعر اینهایند: روال مخصوص ذخیره زبانی و خاطرات اپیزودی در کودکی با محیط شرطی جنبی (انگشت نگاری ارثی)، عاطفه ی لحظه ی آفرینش ادبی، غلیان احساسات در باره موضوع، ابزار کدینگ (مداد، ماشین تحریر، نوع نرم افزار/قلم رایانه ای) روند دام انداختن  ترکیب فرار ذهنی.  او آقا بالاسر و قیم نمی تواند داشته باشد؛ وگرنه پژمرده می شود.  تاریخ داور منصفی ست.  در سیر سرمدی خود، نوآوری و سلیقه ی زبانی شاعر را پذیرا شده یا طرد کند. ترکیبات بدیع هزاران شاعر و مسافر، زبان فارسی را در میدانهای کاربردی نوین تعالی دهد.  گروه فرهنگستان با وضع کردن واژه های فارسی یک عامل است؛ پذیرش مردم ضریب عمده تر است.  نمونه: هزاران واژه فنی، طبی، دارویی از جمله رایانه، استرس، آسپرین. مسافران، ناقل هزاران واژه انیرانی ند.

نمونه دیگر: در جنگ دوم امریکا با عراق، فرانسه متحد نظامی نبود.  کنگره امریکا با تصویب تبدیل کلمه فرنچ به فریدم در فرنچ فرایز (سیب زمینی سرخ کرده کبریتی) راه بجایی نبرد.  زیرا مردم آنرا نپذیرفتند.  مادرم خاله پیر بدون سوادی با خال درشتی زیر چشم چپ داشت. ما کودکان فکر می کردیم برای همین او را خاله نامند!  او ترور ناصر الدین شاه را چون ترور کندی بیاد داشت.  میگفت وزیر با مرده در کالسکه، جنب شمس العماره/ عبدالعظیم، بلند بلند حرف می زد تا هرج و مرج نشود.  او 10 ها واژه فرنگی بکار می برد: ارسی، پوتین، اوورت، راپرت، بلوف، مانتو، مرسی، مادام، کرست، آمپول، سورنج، مرکورکروم. همو بشوخی اشکنه را سوپ شنبه لیله می خواند. ولی مخالف دامن تا زانو، رفت وآمد به سازمانهای سیاسی و مجامع مختلط برای دختران بود.  پس مدرنیته در زبان را بآسانی بکار می برد؛ ولی رفتار جدید را مقاوم یا حتی مخالف بود. بعدها می خواستم باو بگویم که در جوامع عریان سرخ پوستی، تجاوز جنسی اتفاق نمی افتاد.  پس حرمت فردی به پوشش تنی ربطی ندارد.  ولی او دیگر با ما نبود.  فارسی کمتر از 20 نام برای گلهای زینتی دارد؛ هزاران گل با اجزای ثانوی در جهان را چگونه میتوان نامید؟ نمونه: سیب مکنتوش، سیکلمن دوارف، ارکیده برزیلی، رز نیلی، نرگس هایبرد، بگونیا، آمارلیس، کلماتیس، کامیلیا، آزالیا، آناناس، لیچی.

نمی توان از روی ترجمه فارسی 1-2 کتاب از سوسور و یاکوبسن ترمینولوژی دقیق علمی را از انگلیسی بفارسی برابریابی کرد.  این برابرهای فارسی و ترجمه ها بیشتر سلایق مترجم های غیرکارشناس در علوم فن آوری است.  نمونه: رمزشناسی برای cryptology است.  این واژه انگلیسی در 2 واژه یونانی برابر پنهان و شناسی ریشه دارد. در این بستر 2 واژه  encryption و  decryption را باید تعریف و برابریابی در فارسی کرد. شاید رمزنگاری تبدیل متن آشکار مانند همین "خط فارسی" که نویسنده دارد مینویسد با کاربرد یک کلید با بت bitهای مشخص مثلن 1024 بت به متن قاطی پاطی ناخوانا مثلن با کاربرد این قاعده ی رمزی بین نویسنده و خواننده که هر حرف مکتوب 32 حرف خط فارسی را با 5 حرف بعدی جانشین کرد. متن  درون گیومه تبدیل میشود به "ژق مجصظث" که برای دیگران رمز است؛ چون قرارداد بین خواننده و نویسنده را نمیدانند نمیتوانند آنرا رمزگشایی یا تبدیل به متن فارسی کنند.  ولی خواننده که قرارداد را میداند بر این تکه متن منطبق می کند.  پس هر حرف را 5 حرف در الفبای فارسی عقب میبرد تا از رمز "ژق مجصظث" "خط فارسی" را رمزگشایی کند.  برای تعریف کود، اینکود، دیکود هم به مقاله ریتم طبیعی بنده رجوع شود. تکانه برابر بهتری برای  Pulse است. ضرب برای  beat هم جاافتاده.

هر شاعر حرفه ای سبک ویژه خود را دارد.  اجزائ سبک ادبی شامل15 بخش اند که در یک اثر ادبی بکار برده می شوند: ساختار جمله، سرعت بیان، دقت اقتصاد کلامی یا اسراف/ افراط لغوی، گستره لغوی، شگرد کلامی (استعاره، ایهام، نماد)، مکالمه، دیدگاه و کلوزآپ، پرورش موضوع، لحن، آوا/ رنگ، تقطیع (مفصل بندی و ساختار درونی)، زمان بندی، ایما/ اشاره/ نقل قول، آزمون زبانی، شیوه فرا روایتی (نقش، نظر، موضع خود شاعر). توضیح این بخشها از حوصله این یادداشت خارج است.  شاعران در مکتبهای اصلی کلاسی سیسم، رمانتیسم، رئالیسم، مدرنیسم، پسامدرنیسم آثار خود را می آفرینند.

در مسایل هنری اجتماعی کسی صاحب حقیقت مطلق نیست.  نسبیت را باید در نظر گرفت.  حتی نوآوری انقلابی انیشتن در مورد قانون جاذبه نیوتون با مکانیک کوانتوم شرویدینگر و هایزنبرگ ارتقا یافت. از بیان و اشاعه افکار است که حقیقت ساطع شود.  من همزمان موافق طرح نظرات همه ام: نوآوری با ترکیب لهجه های قومی در شعر، غنای نقاد با نقد آثار دیگران و اشعار به روز بومی اصیل خود، نکته سنجی و دل سوزی خرده بین. مدرنیته نه تنها اندیشه و گفتار نوین را در برمیگیرد، بلکه حامل رفتار نوین هم هست.  در کلان شهر 12 میلیونی، جوانان با دسترسی به رسانه های گروهی جهانی نمی خواهند از میان اقوام یار گیری کنند.  پس روند دوستی فرا قومی آنان با اسم خاص فرنگیش طبیعی است؛ چون رادیو و آنتن!  یا اگر نخواستند، پوشاک نوینی چون کت و کراوات تن نکنند.  انصاف نیست که خواست طبیعی 3/ 2 جمیعت را دست انداخت.  تازه این ربطی به نقاد ندارد. خیلی ها چون خاله پیر یک قرن پیش، واژه های فرنگی را بکار می برند؛ ولی رفتار مدرن را دست می اندازند. اله نور روزولت، Eleanor Roosevelt  1994-1962 بانی سازمان ملل، گوید: اذهان سترگ بحث عقاید کنند. اذهان متوسط بحث حوادث کنند.  اذهان محدود به بحث در باره مردم می پردازند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط بیژن باران  | 

 

خلیج ماه*

ای خور کوچک من!

به چراغها و نور آذیین بسته ای.

شب با گیسوی سیاه،

بسر تاج زرد ماه.

آب با پیرهن دودی رقص موج

در کش و قوس.

چه کنم با گذر بهار در زمستان؟

 

ای خور کوچک من!

با آویزی از الماس ستارگان

کمربندی از چراغهای ساحلی.

شب می گریزد بدور، بدیوار.

کسی بر طبل بیخوابی می کوبد.

 

فرود مرتب بالگرد و هواپیما

با نورافکن زرد بی صدا

از مدار نامریی نوبت بی انتها،

در ارتباط با برج فرمان فرودگاه.

 

نیم ماه زرد در آسمان

نیم دگر سیاه ساحلی.

شب در آیینه خلیج

خود را گم کرده است.

010908

Half Moon Bay در جنوب سان فرانسیسکو، مجاور اقیانوس آرام، قرار دارد. خلیج نیمدایره آن مانند ماه نصفه است؛ پر از آب لاجوردی با ساحل یشمی چمن و صخره.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:40  توسط بیژن باران  | 

ساده

ماه آنجاست.

من اینجایم.

تو کجایی؟

 

آسمان باز است.

چشم ستاره هم باز است.

حصیر پنجره، هاشور زند ماه را.

من سرد و تنهایم.

امشب همانیم

که دیشب بودیم؟

- ولی جدا.

010908

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:39  توسط بیژن باران  | 

 

پروانه

لبخندت پروانه ای بال گشا

از چهره ات برای پرواز.

خنده ات آبشار شادی و شوق

جاری بر تن داغ شب.

 

گیسوان مشگی بر شانه

افشان براست، افشان بچپ.

در گوشم زمزمه تو

در شرجی شب.

 

پنجره، باز؛ افشاری تار،

عطر دریا و شب، رقص نسیم و پرده؛

چراغهای ارتباط ساحلی،

اخبار ناگوار دور،

صورت سفید گرد ماه،

ناخن آبی ناهید،

به باختر نشان می داد

راهی که در پیش بود.

071708

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 23:42  توسط بیژن باران  | 

 

 

رمز محبوبیت رباعیات خیام

این قافله عمر عجب می گذرد.

 -خیام

دکتر بیژن باران  http://bejanbaran.blogfa.com

خلاصه. رمز محبوبیت رباعیات خیام در 3 بخش پیگیری پذیرند: شخصیت شاعر، نظریات او، زبیابی شناسی رباعیات.  خیام خردگرا چون فردوسی، انسان گرا چون رودکی، اندیشمند چون رازی، جهان گرا چون بیرونی، تجریدگر چون نصیر توسی بود.  او تخیلی قوی، دانش علمی عمیق، وجدانی هوشیار، هوشی ارثی داشت. با مطالعات ژرف خود به تناقضات مابین نظریات مطرح شده در آثار و  اندیشمندان گذشته چون افلاطون، ارسطو، ابن سینا و تناقضات مابین ذهنیات گذشتگان با مشاهدات خود پی برد.  لذا تا پایان عمر، تشکیک گرایی بهمه نظرات سنتی، و حتی نظرات خودش، اورا مانند همتایان جهانیش در عصر نو مطرح میکند.  در حستارهای پیشین نظرات علمی و فلسفی او در جهان بینی مادی، شبوه شناسی علمی تجربی، رویکرد انسان-مرکزی واشکافی شدند.  زیبایی شناسی esthetics او بررسی ارزشهای حسی، محرکه ها، داوریها، سلایق هنری را شامل می شود.  نقد نظری هنر، فرهنگ، طبیعت شاخه ای در فلسفه است که در باره دریافت، ادراک، تبیین جهان غور می کند.  یکی از عوامل زیبایی شناسی خیام ایجاز او بدلیل نبود فرصت و کوتاهی عمر در تمتع زیبایی است.  او زیبایی را که با حواس 5گانه درونی می شود ارزشگذاری کرده؛ لذت از آنرا وظیفه انسان می داند. معیارهای او جهانشمولند: زیبایی گل، موسیقی بلبل و جویبار، رنگ آمیزی فصول، جوانی /خرد/ دانش انسان، گذران لحظه غروب آفتاب، کار انسان در بازار برای تبدیل مصالح به ابزار، کار طبیعت در باغ برای تبدیل گل به میوه و دانه.  رباعیات خیام با هنر کلامی اروتیک، خود را بذهن خواننده معرفی می کنند تا لابلای خود، انسانگرایی و اصالت وجود را ملکه ذهن خواننده کنند. خیام در رباعیات خود محسوسات هنری را با تجریدات فلسفی می آمیزد تا به تصویرهای پلاستیکی شعر، بعد معنایی فلسفی دهد.  رباعیات او مانند شهر فرنگ، زنجیره تصاویر زیبای دوروبر انسان است که با صدای فلسفی صاحب دستگاه، این تصاویر در متن تاریخی- فلسفی قرار می گیرند. پس خواننده می تواند هم از رنگ آمیزی طبیعت در رباعیات حظ برد؛ هم از بستر علمی فلسفی آنها به پرسش کنی و پاسخ یابی برسد.   در رباعیات مانند دیگر آثار ادبی ماندگار هیچ غرض و تعصبی بضد دیگران از نظر ملیتی، جنسی، دینی، فرهنگی، سیاسی وجود ندارد. انسان در این گونه ادبیات آزاد، خردگرا، صلحجو، شکیبا، خلاصه دارای تمام فضایل انسانی جهانی برای تمام فصول تاریخ است.     

 

در زبان انگلیسی از اروپا تا آسیا و آمریکا، رباعیات خیام را می توان محبوب ترین کتاب شعر از نظر تعداد ورژنهای چاپی دانست.  در مطالعات دانشگاهی، رباعیات با کلیات شکسپیر و انجیل عصر جدید از دیدگاه محبوبیت مقایسه می شود.  در فارسی اثر خیام بر مردم را می توان در تشریک مساعی آنها در اعیاد ملی، جشنهای سرور ، تمتع از طبیعت دید.  شاید این نزدیکی دلیل نگارش نوروزنامه بوسیله خیام باشد.  مشی خیام بدور از مراکز قدرت، ثروت، منزلت می باشد- برعکس فرصت طلبان /بادمجان دوره قاپچی هایی چون منوچهری دامغانی، عنصری، عُسجُدی، فرخی که استعداد خود را به سکه های زر در مدح زورمندان تبدیل کردند؛ شاید با این کار بشاعران درجه 2 و 3 نزول کردند.  خشایار هخامنشی فرمان بحک این سطور به زبانهای پارسی، ایلامی، بابلی در کتیبه دریاچه وان ترکیه بخط میخی داده:  

اهورامزدا که بزرگترین خدایان است

   که این زمین را آفرید و آن آسمان را آفرید

   که شادی را برای مردم آفرید

خیام برعکس خشایار شادی را در خود مردم می بیند؛ نه آفریده ورای مردم.  ولی مانند خشایار، خیام انسان را بشادی دعوت می کند، چیزی که در قرن 21م در غرب رواج دارد.

 

رباعیات. خیام بطور غیر رسمی بین 100 تا 1000 رباعی نوشته؛ اکثر آنها ازبین رفته اند؛ یا با آثار دیگران قاطی شده اند. نسخه ای خطی از رباعیات خیام با 251 رباعی، 68 سال پس از مرگش بجا مانده؛ نخستین چاپ آن در 1893م در تهران به تصحیح ایرج میرزا با 453 رباعی است. چون رباعیات او مانند اشعه ای از مرکز به پیرامون پخش می شد؛ در سفرهای طویلش مقداری از این رباعیات در شهر جدید بجا می ماند.  این رباعیها توسط حضار، ناسخان، کاتبان شهرهای مختلف (هرات، بلخ، بخارا، سمرقند، نیشاپور، ری، اصفهان) بسفارش خواستاران و بازرگانان بازتولید می شدند. از اینرو نسخه خطی با 251 رباعی می تواند تنها بخشی از رباعیات باشد که در یکی از این شهرها کتابت یافته؛ شامل رباعیات دیگر خیام در شهرهای دیگر نمی شود.  نیز خود خیام در 60 سال زندگی علمی و شاعری در فازهای فکری اعتقاد، تشکیک، دهری، الحاد قرار داشته. زیرا نسخه خطی اگر در مشهد، اصفهان، یا بلخ کتابت یافته باشد بیشک از بقیه رباعیات در شهرهای دیگر که در طول 60 سال زندگی علمی اوست بیخبر بوده. هدایت و شاملو در کتاب ترانه ها، روایتی از 125 رباعی خیام می دهند؛ این اندکی تعداد شاید بدلیلی نسخ و کتابت پخشی از رباعیات در یک شهر مثلن ری باشد که شامل رباعیات مانده در دیگر شهرها نباشد. دیگر اینکه نسخه های متاخر تعداد رباعیشان بشتر از قبلی هاست. این یا حاصل ادغام جند نسخه از شهرهای مختلف است یا تداخل با رباعیات دیگران. در 1859 فیتزجرالد انگلیسی حدود 600 رباعی منسوب به خیام را ترجمه کرد.  این کتاب در غرب غوغا بپا کرد؛ کمی بعد به زبانهای آلمانی، روسی، فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، عربی، ترکی، کردی، هندی، چینی، ژاپنی، و دیگر ترجمه شد. {6}

 

در این رباعیات دیدگاه راوی کل، حساسیت به طبیعت، نظرات فلسفی مادی، شک در اصول علوم و ادیان، دید علمی شاعرانه، تصاویر/ تشابهات بصری/ حسی بطور خلاقانه ای باهم تلفیق شده اند. احتمالا او 60 سال آخر زندگی خود را با نوشتن سالی 10 رباعی گذراند. این رباعیات در محافل فرهیختگان خوانده می شد. با پس و پیشی برخی واژه ها یا مخلوط شدن چند رباعی در یک رباعی، از حافظه حاضران میهمانی در خلوت خانه ی آنها، رباعیات کتابت می شد.  این اشعار از دید 2 چشم تیز در سری پرند که بنظاره محیط باکنجکاوی فطری، تخیل کیهانی و تیزی هوش مشغول بوده؛ رویدادها و اشیا را در چرخه ی حیات و تاریخ با بیانی عالی ترسیم می کند.  باید توجه داشت که او چون هر موجود زنده ای از مراحل تکامل برخوردار بود.  این مراحل حیات با چرخه ذهنی او متناظر اند.  زیرا او، چون هر کس دیگر، در اعتقادات خانوادگی و محلی متولد شد.  با تحصیلات علمی/ نجومی، تجارب مطالعاتی/ آزمایشی، مشاهدات اجتماعی/ ادعایی رفتار قدرتمندان به دوره تشکیک در نظرات محاط حول و حوشش رسید.  سپس با بحث، غور، مطالعه بیشتر به یک مادیگرای دهری تمام عیار ارتقا یافت. او زندگی را باشادی و عدالت در این جهان برای همه می خواست.  این تطور فکری در تناظر با 80 سال زندگی، بخوبی در رباعیاتش بازتابیده اند.  پس نباید رباعیات متاخر را در رد رباعیات آغازین او شاهد آورد؛ یا بر عکس. او از هر محیطی مصالح شعری را می گزیند: میهمانی، کارگاه، بازار، سفر، باغ، ارگ، برج، قلعه، ساختمانهای بلند، باران، ابر، آسمان، سیارات، ستارگان، خورشید، ماه، افلاک.

 

نمونه ای از خصایل والای انسانی او در 4 مقاله (نوشته در 551 هق) نظامی عروضی (485؟- 560) آمده است. در 506 هجری قمری این تاریخنویس جوان از جلسه ای نام می برد: ” در بازار برده‌فروشان بلخ، در سرای امیر بوسعد جره،.. خیام و خواجه امام مظفر اسفزاری {همکار خیام در تدوین تقویم جلالی} نزول کرده بودند و من بدان خدمت رسیدم. در میان مجلس...‍“  سال این ملاقات 39 سال پس از آغاز  کار خیام با اسفزاری، همکار منجم او، در رصدخانۀ اصفهان در 467 هق  است. این یک نمونه از دوستی دیرپای خیام اندیشمند است. نیز مهر او به انسان، محیط، زیبایی، زندگی در رباعیاتش از شخصیتی ملایم، با مناعت، مددکار، مداراگر حکایت می کند. http://tg67.blogsky.com/?PostID=146

 

فتیشسم. برای خیام تصویر سازی از تن نیاز به ذکر اعضای بدن دارد. عینیت دادن به تجریداتی مانند عشق، زیبایی، لذت، عدالت، جوانی در خود نیاز به نامبردن اشیا و اجزای محسوس دارد. تصویرسازی imagism در شعر برای القای مفاهیم مجرد را باید از خصایل شخصیتی شاعر جدا کرد. این تفکیک خود نیاز به جستاری دیگر دارد. روشن است که تصویر سازی از مناسبات تنانگی و عشق حول و حوش فتیشسم fetishism جنسی قرار می گیرد. این واژه از لغت لاتینی/ پرتغالی feitiço برابر دروغین/ مصنوعی آمده؛ بمعنی شیی ای جایگزین، یادآر اصل، پرستش یا وابستگی شدید به طلسم /ورد می باشد.  در فرهنگ ایرانی قرون وسطا واسطه گی یک چیز 3م ، بین فرد و مقصد /معبود، وابستگی فرد به این شیی /ورد که نماد حضور شخص غایب است کاملا مشهود است. در 1001 شب و امیر ارسلان تارمو و ظهور جن/ دیو برای رسیدن به مقصد از تخیل داغ ایرانی حکایت دارد. امامزاده اگرچه مکانی سایه دار برای استراحت مسافران راههای دور است ولی نیاز فرهنگی و روحی ایرانی را به پناه و سرپناهی در برهوت داغ و خشن اجتماع نشان می دهد.  دخیل بستن به 7چنار در تهران و دعا /نفرین نمودهای پدیده ی مورد نیاز واسطه جویی/ شفاعت است. فرد بدون حقوق قانونی در جامعه بشدت متحجر مرتبت دار، در هر صعودی، 7 خوان، مرتبت، مرحله جلوی پای خود میدید. مقولاتی مانند شفاعت، درپناهی، مرحمت، لطف، "زیر سایه شما" بودن، رهین منت بزرگی بودن در فرهنگ ایرانی فراوان اند. حتی در دوران تجدد پس از انقلاب مشروطیت، راس مملکت مدیران اجرایی را نه برحسب رقابت آزاد حرفه ای مدرن بلکه بخاطر اعتماد به چاکری آنها دستچین میکرد.  برای همین وابستگی به لطف همایونی، این وزیران و مدیران اکثرا بی شخصیت و ندانمکار در امور تخصصی، چاپلوس و ترسو بودند.  نمونه: سفیر دولت قبلی با 4 سال تحصیل مرغداری در ایالت یوتا چندین سال سفیر ایران در ایالات متحده بود.  این شغل نیاز به دانستن قانون و جامعه شناسی بین المللی انسانهای معاصر داشت نه دان دادن خروسان، برداشتن تخم مرغان، تمیز کردن لانه های بزرک مزرعه های جوجه کشی پرندگان.

 

یکی دیگر از انواع شیی مورد طواف و پرستش، فتیشیسم اروتیک است که با آزادیهای فردی دوران تجدد تکامل یافته؛ تا نیازهای لطیف حسی بصری، سمعی، شیمیایی، لامسه را پاسخگو باشد. اصطلاحاتی مانند "دورت بگردم" یا "فدات بشم" با واژه طلسمی فتیشسم ارتباط دارند.  جزءگرایی یعنی توجه شدید به اجزای غیرتناسلی تن مانند لب، انگشت، مچ پا، گیسو، .. است. این توجه در غزل حافظ / سعدی و مثنوی مولوی بوفور دیده می شود.  باید دید که فتیشیسم بخشی از فرهنگ انیرانی (تازی/ تاتاری) بوده یا بخشی از شخصیت این شاعران.  در صورت دوم، می تواند ارثی یا محیطی، نتیجه تجربه ای در کودکی باشد.  تن پوش، پاپوش، شیی نرم یا چرمی، اجزای بدن، پر و ابریشم اقلامی هستند که بترتیب از نظر تعداد کاربران فتیشیست بکار می روند.  در قرن 20م، آلفرد بینه  Binet بنیانگذار آزمون هوش، 2گانگی فتیشیسم را در عشق عرفانی مانند مرتبه اجتماعی /دینی و اوراد/ ذکر و عشق پلاستیکی مانند اشیای مادی اجزا/ پوشه بدن و نرمی/ قلقلک تقسیم کرد. فروید فتیشیسم در فرد را نتیجه ضربه روحی در کودکی او می داند.  گاهی این رفتار در نهایت به عارضه های مانند وسواس obsession، دیدزدن/ چشم چرانی voyeurism، تعقیب از فاصله stalker می کشد.

 

امروزه فتیشیسم رفتاری بهنجار/ نرمال قلمداد می شود. این امر دربرگیرنده محرکه ها، آمال جنسی، کیفیتی انگیزاننده در ذهن از طریق شیی جسمی برای یادآری خاطره ای همراه است.  عاطفه احساسی پنداری است که با ترشحات هرمونهای مربوط به احساس مورد نظر (سکس، خشم، ترس) همراه است؛ محرکه emotion احساسی رفتاری ست که هرمونها و اعصاب عضلات را به حرکت وا می دارند. اکنون فتیشیسم را پیش-داده ای از گذشته در ذهن عاشق دانسته اند که با رویت طرف در زمان حال، بمثابه تکانه آغازین جذبه جنسی با ترشح هورمونها، ذهن عاشق را معطوف طرف حاضر می کند. مثلن در حافظه امیر ارسلان چه معیارهای بود که بمحض رویت عکس فرخ لقا یک دل نه سد دل عاشق او شد.  این معیارهای ذهنی که از کودکی او در حافظه اش قرار گرفته بودند، چه بودند و از گجا آمده بودند؟  معیارهای اخلاقی سیاووش که عشق زن پدر را بخود نپذیرفت، چه بودند؟  آثار لیریک نظامی و عرفانی مولانا را میتوان از این زاویه مداقه کرد تا دریافت که تکانه های جنسی بین زوجهای در تب عشق کدامند.

 

فتیشیسم با انحراف جنسی پارافیلیا paraphilia توفیر دارد.  این وازه یونانی از پیشوند ورا و کلمه عشق است. کاربرد آن برای تحریکات، فانتزیها، خواستنهای شدید جنسی است که با واسطه قراردادن اشیا و ایجاد درد، ارضای جنسی تشدید میشود.  در قرن 19م مارکی دساد Marquis de Sade در بلوغ با 5 خاله جوان که 4تا راهبه مهربان و 5می عشقباز شدیدا ارضاگر بود همخانه شد؛ سپس سر عمویی آبه /آخوند کلیسا هوار شد. عمو دوست ولتر، اهل حال هم بود، انواع کتب ضاله جنسی در کتابخانه کلیسا داشت.  عمویش در کلیسا خدمه ی زن و فاحشه برای مناسک جنسی گروهی Orgies و مثلثی menage' toi می آورد. سپس در حوزه ژزویتها که لواط و تنبیه بدنی بین آنها رواج داشت 4 سال تحصیل کرد. در کلیسای کاتولیکها، فرشتگان بصورت نوبالغان خنثی تصویر میشوند.   در نظام وظیفه نامنویسی کرد؛ از خود شجاعت هم نشان داد. بجرم چیزخوردکردن یک روسپی و مرگش، در کل 27 سال را در زندان گذراند. در این سالها با نوشتن آثار پرنوگرافیک از روی تجربیات و تخیل خود بشهرگی رسید.  ساد برای بیان خشونت جنسی شکل داستان و نمایشنامه را بکار برد؛ نام او ریشه سادیسم/ دگرآزاری در روانشناسی شد. بهرجهت در طول تاریخ، اقلیت کمی در جامعه با نبود تعادل هرمون نرینگی testosterone و مادینه گی estrogen چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی بشکل دگرباشان و transvestism گیر بودند. انها را خانواده دفع می کرد؛ نیاز به نان و سرپناه داشتند؛ سر از کاخ های قدرت، منزلت، ثروت در می آوردند.  کریم شیریه ای در بار ناصری شاید یک نمونه از این نوع روابط باشد. دکتر شمیسا در کتاب پژوهشی خود، شاهدبازی در ادبیات فارسی  تلاش دارد شاهدبازی را گردن فرهنگ ترک و تازی بیاندازد؛ در حالیکه در قرن 21م با پژوهشهای طبی رای براین است که این گرایشات ذاتی/ارثی اند نه محیطی/ تقلیدی.  البته با غور در زندگی ساد می توان دید که تکانه های محیطی این گرایش را تشدید می کنند.

 

اروتیسم . خیام داهیانه افکار فلسفی خود را در شعر با بیانی اروتیک ارایه داده؛ تا عوام و خواص با شنیدن/ خواندن یکی دوبار، آنرا فراگیرند.  او یا مستقیم با نامبردن اعضا و افعال بدن یا با آرایه های ادبی/ بدیعی (استعاره، تشبیه، مجاز، تمثیل، ایهام، کنایه) اندیشه های فلسفی خود را در لذت تنانگی با حیات یا معشوق تصویر می کند. پس از مرحله لیریک/ جاذبه دور، خیام رابطه عشقی/ اروتیک را که منجر به همآغوشی 2 تن و آرامش می شود، در 5 مرحله از جذبه جنسی تا همآغوشی و آرامش ناشی از آن تصویر می کند:

 

1- جاذبه جنسی.  این را خیام در رو/رخ  و قد، هم خود و هم طرف، می داند.  توچه شود که این جاذبه ناشی از ازدواج با محارم و اعضای بلافصل خانوادگی دختر خاله پسر عمو نیست.  بلکه براساس جذبه متقابل 2 فرد ناخوانده است.

هر چند که رنگ و بوي زيباست مرا/ چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا.

بر چهره گل نسيم نوروز خوش است /در صحن چمن روي دل افروز خوش است.

برخيز و بيا بتا براي دل ما/ حل کن به جمال خويشتن مشکل ما.

چون لاله بنوروز، قدح گير بدست/ با لاله رخي اگر ترا فرصت هست.

 

زیبایی رباعیات در تلفیق تجریدات فلسفی و عینیات روزمره زندگی است.  در جامعه حیات بدون انسان معنی ندارد.  لذا محور اصلی رباعیات انسان است. انسان دارای ثنویت نر و ماده برای بقای نسل مانند دیگر پستانداران است.  نیز این رابطه تگاتنگ تنانگی را تلطیف کرده؛ با هنر آمیخته؛ یکی از ارکان فرهنگ خود کرده است. در مینیاتور تنانگی را با رنگ، خط، فاصله نشان داده اند.  در شعر لیریک نیز، انسان خنثی به ثنویت جنسی تجزیه شده؛ هر قطب این جذبه جنسی خصیصه های خود را در استعاره، اسم اجزا، نماد، صفات عیان می کند. زندگی گیاهی و جانوری تابع فصول سال ند و شباهت بهم دارند. خصیصه های حیات با حواس 5گانه قابل دریافت، انتقال، ضبط ند.  دیگر این که کل یک شیی از اجزا تشکیل میشود.  این اجزا اکثرا بصری یوده؛ قابل رویت و دارای معنی بی بروبرگرد disambiguate ند. خیام نام اعضای بدن را بسیار بکار می برد:

  پشت، گوش، چشم، سر، رو،  پا، انگشت، رخ، رخساره، زبان، کام، جمال، آیت، زلف، گير، گردن، دست، تن، کف، ران، جبين، لب، چنگ، خال، عارض.

 

نیز واژه های مترادف با، یا بیانگر، لذت را بکار می برد:

جواني ، محرم، مونس، یار، دلبري، غذاي  سينه، خماري،  بوسه، مهر،  ماهرخي، سرو قدي، می، معشوق، عروس، کابين، دامن، بتي، بربطي، حور سرشت، ساقي، "يک دو سه اهل و لعبتي حور سرشت،" عاشق، گل، عياشي، لاله رويي، بنفشه، لب فرشته خويي، لب چو لعل، زلفين چو مشک، جگر، خون، طرب، رنگ و بو، عيش،  باده لعل، سيم تني،  شراب، لاله، نسیم، نازنین، صنم، جانان، منزلگه، نگار، خمار.

 

او ابزار طرب را هم از یاد نمیبرد:

چنگ، "کاواز دهل شنيدن،" شادي، جفت،  بهار، ساغر، طرف جويبار، پیاله، کاسه، قدح، دايره، بربط، نی، ترانه، جام.

 

خیام سمبلهایی برای ارایه اعضای عیان/پوشیده تن هم بکار می برد:

صبوح، شاخ، جام بلورين، پيمانه، قلم، بکاسه سبو، پیاله.

 

برخی از افعال بکار رفته هم در رابطه با لذت بردن می باشند:

شکافت، نشکفت، نوش، گیر، بدست، خوش باش، گلي بچين، خوردن می،‌ آرايند برباي، "بنگر ز صبا دامن گل چاک شده."

 

خیام با استادی و سادگی در ترسیم طبیعت با چند کلمه می پردازد.

روزيست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد.

ابر از رخ گلزار همی شويد گرد.

 

2- اتمسفر ambiance  میعاد.  خیام برای ملاقات گوشه دنجی را در نظر دارد.  این محل در باغ، با جوی آب، موسیقی، می، وقت خوب مصاحبت/ نزدیکی می باشد.  او زیرکانه لختی تن را در نبود تلویحی جامه گوشزد می کند.

مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب /جان و دل و جام و جامه در رهن شراب.

هنگام صبوح اي صنم فرخ پي /برساز ترانه‌اي و پيش‌آور می.

 

3- کردار.  پس از دیدار طرف، خیام از مغازله foreplay  مانند زمزمه، ناز، بو، خوردن، نوشیدن، لمس، دیدن، بوسیدن، آغاز می کند تا سرانجام به لذت بردن میرسد.

با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی/کنجی و فراغتی و یک شیشه می.
چون گرم شود ز باده ما را رگ و پی/ منت نبریم یک جو از حاتم طی.

 

رباعی زیر از خیام نیست.  چون خیام در هر رباعی یک معنای مضاعف sub-text هم میگذارد. شاید رباعی دوم را در پیری گفته باشد که فرصت رفته است.

در آرزوی بوس و کنارت مردم/ وز حسرت لعل آبدارت مردم.
قصه نکنم دراز کوتاه کنم / بازآ بازآ کز انتظارت مردم.

چون لاله بنوروز قدح گير بدست/ با لاله رخي اگر ترا فرصت هست.

 

4- همآغوشی.  اینرا خیام به قوه تخیل خواننده/شنونده رباعی محول میکند.  شاید تحت تاثیر اخلاقیات ابن سینا، از توصیف آن خود داری میکند.  یا این مرحله را نتیجه روال منطقی 4 مرحله قبلی بطور تلویحی/ضمنی فهمیده می انگارد.  او گاهی با رندی از توصیف بستریات در گذشته؛ بقول غربیهای امروزی از "روز بعد" سخن میگوید:

وقت سحر است خيز اي مايه ناز/ نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز.

 

شعر جوانی، دبیرستانی، سانتی مانتال، عاشقانه، رمانتیک، اروتیک و مفاهیمی از این دست شعر دوره ای از حیات یک شاعر است.  معمولا شاعر از این مرحله عبور کرده ؛ احساس خود را فراگیرتر میکند.  آثار فروغ 20 ساله با فروغ 30 ساله مقایسه شوند .  شعر غزل همسایه دیوار به دیوار شعر اروتیک و در نهایت شعر پورنو می باشد: آثار سعدی/ ایرج. حَشر و همبستری بخشی از عشق ند؛ گاهی در ناخودآگاه شاعر تصعید شده، بصور دیگر ظاهر میشوند.  اجزای تن برای تصویر تجریدات زیبایی و لذت که در مغز جایگاه حسی، عصبی، هرمونی دارند، بکار می روند.  با پذیرش این تجریدات در جامه ملموسات حسی از سوی خواننده، شاعر بدرستی/ صدق آثارش پی می برد.  خیام در محافل روشن خودی، رباعیات خود را می خواند تا ببیند که اصول زیبایی شناسی اشعارش مورد پسندند. این اصول بخشی سنتی داشت که از رودکی، فردوسی، معری، و دیگران انباشت شده بود؛ بخشی هم نوآوری خود خیام بود که می خواست ببیند که بهدف می خورند؛ خواننده آنرا درک می کند.

 

در معناییی گسترده تر، شاعر نیاز دارد تا تجربه های کلامی فردی خود را در جامعه آفتابی کند تا ببیند که تناظرات بین حسیات بیانی ش با تجریدات کلامی ش برای خواننده فهم پذیر اند.  نمونه: اگر هر چیز منزلتداری در جامعه در صدر قرار گیرد؛ پس میتوان سرنوشت را هم در بالا (افلاک) تصویر کرد. در این جا 5 مسئله نیاز به بررسی دارند: 1- چیستی/ هستی شناسی ontology سرنوشت. 2- شناخت شناسی epistemology تصویر  سرنوشت که در ذهن می گنجد/ ادراک پذیر است. 3- حکمت غایی teleology که آیا هدفمندی / فرجامی در سرنوشت جهان یا اجزای آن مانند سرنوشت قرد وجود دارد.  4- کیهان شناسی cosmology آغاز و سرنوشت جهان چیست. 5- علیت causality که رابطه علت و معلول بین یک ابرطرح (سرنوشت کلان) ورای جهان و اجرای اجزای آن (سرنوشت محلی/ فردی) را تبیین می کند.  باید توجه داشت که در قرون وسطا تنها هوش، مشاهدات، مطالعات، خرد، تخیلات، وجدان، و غیره دانشمند یا شاعر خردگرای محلی بکار می رفت.  امروزه این نوع تجربیات با نظریاتی که هرروزه چالش /تشکیک می شوند؛ با ابزار فن آوری علیتی / جهانی چک می شوند. خیام تنها با اتکا به هوش و خرد خود و پذیرش همکارانش می توانست درجه ایقان این تصویرات و کشفیات را تعیین کند. البته اکنون روشن است که کیهان پر از اشعه های قتال، خالی از چتر جو محافظ، نبود اکسیژن و آب، جایی برای صدر نشینی سرنوشت نیست.  زیرا در طرفه العین یا به چاله سیاه جذب شده، منهدم میشود؛ یا در گرانشی در حرکتی دورانی قرار می گیرد، تابع جاذبه محلی دور از زمین می شود.  

 

در زیر ایهام "حشر" برای محشر و حَشر با بر"انگیزند" معنا را اروتیک می کند.

ما با می و معشوقه از آنيم مدام/ باشد که به حشرمان چنان انگيزند.

 

5- آرامش/خواب.  خیام می گوید قدر دم را دانستن (خوردن، نوشیدن، لقاح) تن را آرام می کند.

در این مرحله، گاهی مرگ چون لولویی خودنمایی می کند.  او سرنوشت محتوم بشر را مستمسکی برای خوش گذرانی و کام جویی قرار می دهد.  لذا فلسفه وحود خیام در همسایگی اگزیستانسیالزم قرار می گیرد.  همانگونه که آثار هندسی، نجومی، جبری او تا قرن 21م مصداق دارند؛ فلسفه و رباعیات او هم بخاطر هوش، خردگرایی، تخیل او تا بامروز مصداق داشته اند.  رابطه فلسفه خیام با آثار نیتچه Nietzsche ، هوسرل Husserl ، هایدگر Heidegger ، کیرکه گار Kierkegaard ، سارتر 1905-1980، مرلو پونتی  Merleau-Ponty نیاز به کنکاشی جدا دارد؛ بویژه که سارتر هم، فلسفه اصالت وجود را با ادبیات (داستان/ نمایشنامه) در هم امیخت.  خیام ایوان متصل به خانه و باغ را فرصتی کوتاه دانسته؛ انسان را به شادی و عشق می خواند:

می بايد و معشوق و به کام آسودن.

 

اروتیسم خیام با یک آرایه بدیع دیگر باوج میرسد. وقتی که او کوزه را استعاره ای برای تن می کند.  کوزه با منحنی ها، رنگها، اعضا (سر، گلو، دست/دسته، شکم) در استعاره برای تن قرار می گیرد - بویژه وقتی که هر دو از خاک و بر خاک و فقط دمی در این جهان وجود دارند.  یعنی هر دو در چرخه تناسخ از جمادی به نباتی و حیوانی در تبدیل اند. 

اين کوزه چو من عاشق زاري بوده است /در بند سر زلف نگاري بوده‌ست.

اين دسته که بر گردن او می‌بيني/ دستي‌ست که برگردن ياري بوده‌ست.

چندين سر و پاي نازنين از سر و دست /از مهر که پيوست و به کين که شکست.

 

گاهی خیام با کاربرد تن-نمایی personification جماد را تبدیل به انسان کرده؛ مفصل شعری را دراماتیزه، تخیل پذیر می کند.  او استعاره کاسه و پیاله را هم برای سر انسان بکار می برد. تن-نمایی رابطه حیاتی بین چرخه ورود و خروج انسانها، جانوران و گیاهان را تصویر می کند.

از کوزه‌گري کوزه خريدم باري/آن کوزه سخن گفت ز هر اسراري.

شاهي بودم که جام زرينم بود/ اکنون شده‌ام کوزه هر خماري.

بر گرد پياله آيتی هست مقيم/ کاندر همه جا مدام خوانند آن را.

 هر کاسه می که بر کف مخموري است/ از عارض مستي و لب مستوري است.

 

آیا کوزه تندیس تن انسان نیست؟  با داشتن شکم و گلو و دسته. گل رس و ذرات آن همان کربن و سیلیکن نیست که انسان با مرگ خود و در خاک قرار گرفتن؛ سپس در دست کوزه گر تبدیل به ظرفی میشود که در دیدگان مست شبیه یار میشود. تناسخ خیام با چرخه تن-خاک-تاک تمثیلی از تجرید حیوان-جماد-نبات میشود. عیسی در شام آخر یه اصحاب خود می گوید: بخورید؛ بیاشامید. این (نان) تن منست و این (شراب) خون منست.

 

خیام نه تنها تن را در دم می بیند؛ بلکه آن را در روال زوال هم می بیند. لذا برای او هم هستن تن و هم شدن تن در آن واحد وجود دارند.  برای او روزمرگی روزانه بیاهمیت، تن را بسوی تحقق اگزیستانسیال مرگ می کشد. پس اینجا-و-اکنون آزادی ایست که این ترس را زایل میکند.  حس های دیگر مانند خشم، شهوت، ترس، شادی، غم، چاشنی این سفر تن اند.  دیگر اینکه میتوان سیر تدریجی تکامل فلسفه خیام را از 1-اعتقاد به 2- تشکیک و سپس به3- الحاد نشان داد.  در ابتدای شاعری یا مستقیم یا به کنایه صانع یا سایه او دیده میشود.  در انتهای زندگی خیام، او کاملا تنهاست؛ این تنهایی را با می و معشوق پر میکند.

1-دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست.

معلوم نشد که در طربخانه خاک/ نقاش ازل بهر چه آراست مرا.

دارنده چو ترکيب طبايع آراست.

 

2- می نوش ندانی ز کجا آمده‌اي /خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت.

چون نيست حقيقت و يقين اندر دست/ نتوان به امید شک همه عمر نشست.

خيام که گفت دوزخي خواهد بود/ که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت.

 

3- با اهل خرد باش که اصل تن تو/ گردي و نسيمی و غباري و دمی است

آنانکه محيط فضل و آداب شدند /در جمع کمال شمع اصحاب شدند      

ره زين شب تاريک نبردند برون/ گفتند فسانه‌اي و در خواب شدند.

 

صادق هدایت که خود از افسردگی شدید رنج میبرد، این اضطراب ژنتیک مغزی را در اکثر آثار خود بازتولید کرد.  حتی فراتر رفته، این افسردگی حاد را در فلسفه خود و دیگران ترسیم  project ، کرد.  او در کتاب ترانه های خیام، جنبه های پوچی و بدبینی در خیام دیده؛ در فلسفه ی تاریکبین خود، آن را عرضه می کند.  شاید خیام و حافظ از افسردگی، شیدایی، سودازدگی رنج می بردند.  علاج را در میگساری می یافتند.  خوشباشی خیام الگوی گذران ِ زندگانی ی حافظ ست؛ و گرنه، بسا که کاراشان به خودکشی، همچون هدایت، می‌کشید.  در این مصرعها، غم، شیدایی، و سودازدگی بمثابه عوارض بیماریهای روانی افسردگی، اضطراب، بیگانگی مییآیند.  این اختلالات روحی علل ژنتیک داشته که شاید از نارسایایی سروتونین serotonin مغزی سرچشمه می گرفته است. حدود 10 % از مردم دارای این گونه اختلالات مغزی هستند.  افراد با حساسیت شدید خود از این گروه ژنی، بیشتر به هنر و ایده آلیسم روی می آورند.  گاهی با ترسهای مزمن و حاد، افسردگی، اضطراب، خلجانهای روحی آثار موحش و بدبین می آفرنیند.  ادگار الن پو و صداق هدایت از این عوارض رنج میبردند{15}

اي دل چو زمانه می‌کند غمناکت/ ناگه برود ز تن روان پاکت.

چون عهده نمی‌شود کسی فردا را /حالی خوش کن تو اين دل شيدا را.

می نوش بماهتاب اي ماه که ماه/ بسيار بتابد و نيابد ما را.

امروز ترا دسترس فردا نيست/ وانديشه فردات بجز سودا نيست.

ضايع مکن اين دم ار دلت شيدا نيست/ کاين باقی عمر را بها پيدا نيست.

زان کوزه‌ي می که نيست در وي ضرري/ پر کن قدحي بخور بمن ده دگري.

 

منابع/یادداشتها

 

 

1{1}http://www.ijem.org.ir/

{2}http://www.womanology.org/wordpress/?p=72

{3}http://www.hylit.net/ba/more/1771_0_2_0_M/

{4}The Naked Maja (c. 1800-1803) by Francisco de Goya

{5}http://www.forgotten-dust.blogfa.com/post-10.aspx

{6}http://en.wikipedia.org/wiki/Omar_Khayy%C3%A1m

{7}http://www.caravan.ir/AuthorTranslatorDetail.aspx?id=65

{8}http://www.hajipour.com/khayyam.htm

{9}http://www.poetrymag.info/revue/04/pouyan-m-h05.html

{10}http://www.arashmag.com/content/view/566/47/1/9/

  {12}The Double flame: Love and Eroticism. 1995. Essay on Mexican art. 1993.

{13}http://www.valselit.com/article.aspx?id=95

{14}www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=221

{15}http://www.mahmag.org/farsi.htm

تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي/دكتر بيژن باران {16} http://www.iranpoetry.com/archives/000618.php

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 4:10  توسط بیژن باران  |