تبليغاتX
شهر شعر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

بیژن باران: ایران من

 ایران من

ای دور ای دوباره! هميشه در انديشه هايم تويی/تو ايران من هستی در لابلای يادهای روز و شب دور و نزديک:/ تو زبان مادري، تو خنده پدری/ تو غرور سر بلند دماوندی./ بازوان باز زاگروس و البرزی/ تاريخ منی: ای بيستون/ باغهای خوش بوی شيراز/ گیلاس سرخ خراسان/ غزل حافظ، رباعی خيام، مثنوی مولانا، ابيات سهل و ممتنع سعدي، افتخارات مندرج فردوسی/ فرياد انسانی شاملو/ افسردگی نیما و فروغ.

ايران من تويی پر از خاطرات خاموش شقايق و شببو در امتداد تبريزی/ گندمزاران کردستان / نخلهای بلوچ/ نقت و گاز خوزستان. نقوش خاطره انگيز قالی کرمان؛ خنکی کاشيکاري اصفهان./ بازوان تو: امواج سفيد خزر و خليج فارس- مرا بر کيان کف به ماکيان دريايی می برند. گريه غربت مرا آرام میکنند.

تو واژه های جهانگير شکر، نفت، کباب، بازار، کاروان، سوسن، ياسمن، ليمو، ترخان، سماق، درويش، خاکی؛ هجای بلند آب هستی در کاریز و قنات/ برای باغهای انار، انگور، انحیر، انبه، نارنج، ترنج./ بر سنجد سبز ماهور پر از قلبک مهر./ تو يادهای مرا بمن باز ميگردانی: بوسه مادرم، کلام پدرم، بازی برادران، احساس زیبای خواهران/ کوچه خلوت خزانی. من با تو فارسی حرف می زنم- در خواب و بیداری./ با گذشته قبیله ام مرتبط می شوم. / با احساساتم: شادی و غم./ با تو به کوچه باغهای کودکی می روم. به تبسم نیلوفر سحری، به سایه سخاوت بید استخر دشت مغان./ تو مرا از پنجره باز چون پرنده آزاد میکنی. 

ميان من و تو ماه در می آييد. تا سايه من بر سينه تو بزرگ شود. از من دوری/ موی مشگی تو در سياهی شب ناپديد/ خانه من بر کناره دريا و موج گریه اوست. بزير افرای صبور، در امتداد صف شمشماد: تقارن خيمه سياهی شب، صدای بوف و لهجه یاکریم.

تو ايران من؛ نزديک من؛ دور از من؛ بامن ولی بی من/ تو روح مرا گرم ميکني/ به گذشته ام وصل/ به آينده اميدوار. / تو آسمان آبی بلند وسيع/ با گنبد مطبوع مينايی ملايم/ تو متکی به چشمه های سهند/ استقبال استخر و مرغابی اروميه./ تو از هزاره های دور آمده ای-  با عشق شعر، قالی؛ با کودکان کتاب و مهتاب/ با زنان زیبا و هوشمند/ پوست گندمی و گیسو برنگ کلاغان سحر/ با مردان تفته پرکار اسب سوار/ بامهای پر خیال، خنک دالان مناظر دل انگيز از ايوان/ طاقيهای عتيق همهمه بازار/ غرور ستونهای تخت جمشيد/ کتبيه های ميخی مغان/شیر و خورشید میدان گلستان..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 5:43  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: آغازی بر چکامه های شهلا آقاپور


aghapour.jpg
۱
آموزه ی مادر
بار ِ عشق و هنر بود
بر شانه ام
تلنگُرِ باریست*
 
اخیرا ۲۷ هایکوواره از شهلا آقاپور در عصر نو  درج شدند که خواننده را با عواطف انسانی این شاعر آشنا میکنند. در شعرنو رابطه شعر و نقاشی را در آثار سهراب سپهری- فروغ فرخزاد - نیما یوشیج میتوان رصد کرد.  یکی از ثوابت شعری هنجارهای زیباشناسانه آن آنست. در شعر مدرن شهلا اصول زیبایی هنری مراعات شده اند. حفاری این اصول برای روشن کردن سبک کار شاعر نیاز به نقد همه جانبه این اشعار کوتاه دارد. یادداشتهایی در مورد این اشعار کوتاه دارم- در فرصتی دیگر آنها ارایه خواهند شد.
 
عواطف صمیمی در این چکامه ها بسیار مطبوع اند. وقتی که در خیابانهای شهرها و پارکهای امارات عشق به تماس پولی پوست میان تنه زیر 10 دقیقه تبدیل شده این گونه تعالی و تصعید عواطف زنانه 2 چندان زیبا و بجاست. دراین زرینه های لحظه ور، برداشتهای حسی گذرا بدام کلام مانا می افتند.
 
شهلا با تبحر یک نقاش شیفته نشان میدهد تا روایت را پیش ببرد. شعر او  درست مانند نقاشی نشان دادن است تا روایت. برای نشان دادن در شعر، او عواطف را که شامل محرکات و احساسات اند بکار می برد. محرکات کرداری جهانشمول ارثی، شادی/غم، ترس/ خشم- شگفتی/ انزجار - بازی/ عادت را دربر می گیرند. احساسات رابطه با حواس چندگانه دارند: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، جنبشی kinesthetic، پوستی/ فشار/ دما، تعادل، درد، شتاب. احساسات ذهنی مثبت یا منفی اند: عشق /ناامیدی، گرمی/ سردی، شنگی/ گرانباری، احترام/حقارت..
 
دیگر اینکه شخصیت سالم، مثبت، والای این شاعر زن پیام شعری او را در رده شعر متعهد و مانای شعر جهانی قرار می دهد. او با مناعت و شجاعت لذت لحظات زندگی نوین را برای همه می خواهد. شهلا در برخی شعرها به تجربه های چند زبانی آذری، فارسی، آلمانی پرداخته که تکامل سنت گذشته حافظ، سعدی، مولانا و در شعر غربی عذرا پاوند می باشد. ایجاز و تازگی جمل و مفصل شعری او تابع زبان مستقیم امروزی می باشد. این زبان زیر سرعت، سروصدا  noise ، هزینه انتقال هرچه مستقیمتر و بی شیله پیله تر میشود.  شرایط جامعه مدرن و پسا مدرن از قوانین نظریه ارتباطات 1948 Shannon و Wiener تبعیت می کند که تبادل اطلاعات بین فرستنده و گیرنده از کانال پرسر و صدا مخدوش می شود.  

از 300 سال پیش با کوچ کردها به خراسان شعر، موسیقی و رقص کردی در خاور فلات تکامل یافت. در شعر کردی خراسان/کُرمانجی، بروزن دورانچی، 3 قالب هجایی پیدا شد: 3خشتی/ لختی از 3 مصراع 8 هجایی قافیه دار تشکیل شده؛ پس این گونه شعر کوتاه در 24 هجا ست. این قالب بازمانده نو خسروانی سده 5 تا 6 میلادی در تیسفون است. نمونه: واچی به ژنو واچی باله/ کریه سری مه خیاله / ئوغه تی مه بی وی تاله. برگردان: این چه قدی است و چه بالایی/ در سرم خیال توست/ لحظه‫هایم بی تو تلخ است. لو قالب دوم است که دارای مصراع های نابرابر می باشد؛ جایگاه قافیه نیز در آن ثابت نیست. پس لو نوعی شعر آزاد کوهستانی است که وزن و قافیه در آن ثابت نمی ماند. قالب 3م بانگی است که وزن و قافیه ثابت ندارد؛ آنچه به آن وحدت ساختاری می دهد ملودی و لحن خواندن آن می باشد.  موضوع شعر بانگی درباره سوگ است. زنان بر مزار عزیزان این نوع شعر را می خوانند. در هر 3 قالب، شعر عینی و حسی است؛ اگر ذهنی هم شود ذهن در خدمت عین و عاطفه است.

لالاییها و 4پاره ها نیز 2 قالب محبوب شعر کوتاه کهن فارسی اند. دومی در زبور و مزامیر مانوی نیز کاربرد دارد. پس از نضج تازیان بر فلات در سده 7 و  8م، این 2 قالب خود رادر رباعی و ترانه بازتولید کردند.  این  2نوع شعر اغلب هجایی و باقافیه بوده؛ گاهی هم وزن تکیه ای accented  مانند انگلیسی دارند. هدایت برخی از این گونه اشعار کوتاه را در اثارش گردآوری و گاهی مانند ۳قطره خون ابداع کرده است. پس در 2 هزاره گذشته، شعر کوتاه در فلات از 2، 3، 4 سطر /مصراع / لخت تشکیل می شود. البته در شعر دری، بیت دو مصراع دارد، برای سنجش اوزان عروضی و قالبها. شعرهای 2 لختی/سطری در لندی پشتو و لیکوی بلوچی هم وجود دارند.

شعر کوتاه مورد علاقه عوام و کودکان نیز می باشد. پس از پیروزی ایران در لاهه در 1951با ملی شدن نفت، این شعر در کوچه و خیابان خوانده میشد: آب اومد و آب اومد./ دکتر مصدق اومد./ باکشتی نفت اومد. امروزه هایکو و طرح 2 - قالب شعر کوتاه در فارسی- هوادارانی دارند.  هایکو از ۱۷ هجا یعنی از سه خط که 2 تا پنج تایی، یکی هفت تایی اند تشکیل شده. چکامه های شهلا به سه خشتي/ ترانه هاي كوچك كرمانج هم نزدیک ند.  در کذشته در مقدمه ای بر مجموعه شعر مادر کوروش همه خانی در باره ۳خشتی نوشته ام. http://www.sibabi.blogfa.com/ 

 http://amiralavi.persianblog.ir/post/326

http://www.perslit.com/ShahlaAghapour.html
http://shahlaaghapour.blogspot.com/
www.aghapour.de

* این سروده های کوتاه را بیست و هفت چکامه " هایکو واره " نامیده ام به مناسبت بیست و هفت اکتبر (پنج آبان) که روز خاصی برای من است .
هایکو کوتاه ترین گونه شعری در جهان است که ژاپنی ها سرایندگان نخستین آن هستند.
هایکوها از ۱۷ هجا یعنی از سه واحد پنج تایی، هفت تایی تشکیل شده اند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 10:51  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: حرف

بیژن باران

حرف

با تو حرف دارم

ای عزیز دور!

در شعله های سرخ داغ

لخت آتشین باغ

در سپید حریر زمهریر

در شکوفان پرآب بهار

 

با تو به حرف آیم

ای غروب نارنجی افق

در دیوار کویر شب

با قالی نقش هندسی نور آبی،

مجمر زعفران رفیع

در صداقت صبح سرد

عدل ظهر و همهمه ی بازار-

زنی با کودکی در تردد هشتی

نسیم نرم عصر و شب،

آه، باز شب

در ایمن ناسوتی حضور تو

مغناطیس زوج قطب مشهودت

جهاز آز، دروازه باز؛ راز، ناز، گاز تاز ساز..

 

به حرف تو نیاز دارم

چون به هوای تازه، آب خنک، نان تنوری، میوه رسیده

ای فراوانی شور و شعور

ای حجم سور شنگرفی آتش دور

ای لحظه ی نور و سرور،

نغمه ی فرٌار چکور

 

وقتی با تو حرف زنم

دلم آرام گیرد

سرم مرام گیرد

خواهم دانست آنگاه حرفم را.

۸۳/۶/۲۲

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 4:48  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: Dissolve

Dissolve

در پشت پنجره بباغ خزانزده مينگرم.
در آسمان شهر مسکون اکنون
بزير خاکستری ابر دور می شود کلاغ سياه.

     خاطرات مرا ميبرند بدور؛
     بسوی گذشته شور.

کلاغ سياه ميکند ظهور
در گرگ و ميش بلند آبی و نور
در خلوت خيس خيابان
با رديف چنار، جوی پرآب روان
بسوی شمال
به ميعاد کوهستان
صعود به برف و يخ توچال.
۱۲۲۰۰۸

Dissolve در سینما گذار از یک صحنه به بعدی با اشتراک یک موتیف/شئئ است. این یک جهش مکانی/ عینی یا زمانی/ ذهنی میتواند باشد. در فیلم لارنس عربی  دیوید لین،  یک شمع روشن به صحنه بعدی غروب خورشید در کویر مستحیل می شود. در ادبیات و فیلم نوع خاصی -با اشتراک/ تداعی یک شئی-  از فلش بک/ فوروارد است.  در آثار مدرن و پسامدرن مانند جیمز جویس گاهی یک کلمه/ صدا/ شئی واسطه تداعی گذار از یک زمان/ مکان به دیگری میباشد. در این شعر، کلاغ واسطه/ تداعی مشترک زمانی / مکانی 2مفصل حال و گذشته از پنجره به توچال می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 19:10  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: زمستان

بیژن باران

زمستان


بهار، وقتی زمین در مدار تکرار
خود را به خورشید نزدیکتر کند-
دانه و جوانه
برای فریاد رنگ و رایحه بیتابی کنند.

در پندارم تویی با 7 قلم آرایش؛
پیچیده در عدل باز سخاوت چیت گلدار؛ گلاب بر تنت-
با آویزه های پر تلالو، منجوق های شکوفه و جقه، آوندها جوشند به صمغ.
پرواز مشتهای آواز شیدایی عشق پرستو در هوا.
*
ولی امشب نظرت عوض شد
حریر سفید به بر کرده در کور نور شب.
چون عروسی در آستانه ی در 
پاک و پر ناز ایستاده – بی قرار، در انتظار.
آستر خاکستری و سفید در بوم برفی به پیرهنت کوک می خورد.
شاخه های درختان در طبقات پشمک سفيد سوار نامطمئن خاضعانه خم شده-
در اين جهان ابيض بی سايه ناپايدار.
با شبیخون جو سرد
دانه های دقايق زندگی،
برف بر باغ فرو فتد.

مرا ز پنجره ی ارتباط 
شیفته ی پاکی خود کنی.
غبار نامطمئن زمان به خاطراتم پراکنی.

صبح است؛ پیرهن بیاض ترا کنار میزنم.
دست بر پاکی تو می کشم- با مکث نفسی عمیق.
چشم از حضور سفید تو پر میکنم.
بر بازوی پاک پر برف تو بوسه می زنم
ناز تو بر لبم آب می شود.
از سودای سکرآور سوزان تو
پیاله قلبم پر از شراب شوق؛
لرز خفیف اشتیاق برمن عارض شده-
بر دست نخوردگی تو با عشق و شیفتگی پا نهم.
در سینه ی محبت پر دمای تو نفس میکشم.
چشمان من پر از پاکی تو زشوق خیس میشوند.
سینه ام ز سوز تو گرم شده
از حضور تو، نفسم میان من و تو حجم حایل شود.
*
سم ضربه های ظریف جفت آهو در  سحرِ سَحر به برف نوشته:
"دوستان شکیبایی باید.
سرما بسر رسد."

رنگ و رایحه پایکوبی خواهند کرد
او با لباس ملی سبز- سفید- سرخ، سرشار شهد و شیر 
در آستانه انتظار ظهور می کند.
تا پرندگان بوجد آیند.
کودکان بر آتش پریده؛
با لبخند شرم بنفشه در باغچه
بوسه ز مادر و پدر گرفته- در منظر
مستطيل ۷ سين، تنگ بلور زوج قرمز ماهی، ۲ پرتغال سوار برهم تحويل سال؛
 نو پوشیده؛  به خانه ی پدر بزرگ-
برای تازگی دیدار، عیدی، میوه، آجيل، تخم کفتری رنگارنگ،
در عکس خانوادگی، صامت و ساکن شوند؛
تا این خاطرات شیرین در ذهن پاک آنها حک شود برای هميشه.
در حلقه ی عاطفه و شادی 13 بدر
مفتون قره نی، گیتار، دنبک و دایره زنگی آهنگ رقص و سرور
لی لی کنان به لبه استخر رسند-
پر از تصویر آسمان آبی،  موج ملایم ۸۸ در پی شنای جفت اردک عاشق.

بهار در راه است.
شانه بسر بر چینه دیوار خبر دهد: بهار گیر کرده-
در گردنه تنهایی گدوگ، از دره ها به یال ابلق کوههای 3 هزار؛
زیر هوار آشوب ناگهانی بهمن عظیم،
بهار فریاد ساکت سردهد: باغ را دوست دارم .
از زیر خروار خرفتی و خرافات
بزودی بسوی شهر خواهم شتافت.
به آن وعده تبسم و گرمی آفتاب داده ام.
خواهمش گفت: سر را بلند کن!
در آيينه شکسته يخ، چهره ی چند وجهی خود را نبين. 
ببین حاشیه گله های ابر ملیله دوزی می شوند.
نوار سیمین نیمروز، ابرهای کدر را در محاصره می گیرد.

افق شرق به مجمر مسين ماه مضطرب گفت:
زمن دور شوي - کوچکتر شوی.  پريده رنگتر شوي. 
پاسخ آمد: من در پی خورشید به غرب می روم.
کمانه های مطبوع زمين بزير گستره پاک برف.
بالا، چشم باز ماه، آغشته به بوی عشق و باه، بدون پلک زدن-  
ناظر «اين همآغوشی دلفريب- مغازله ازلی زمين بزير برف.» *

من شراب غروب را در آغوش گرم 3 رنگ رایحه مند تو 
با رضایت خواهم نوشید.
مرا وصل تو تبرک است.
تا تو به این وعده 100 ساله، کی وفا کنی؟
250205
* نقل از مريم ریيس دانا 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 7:14  توسط بیژن باران  |