تبليغاتX
شهر شعر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

بیژن باران: بهانه بهارانه

بهانه بهارانه


کامیلیا شکوفه ها بر خاک افکند-
چون بوسه های سرخ عشق.

از این ایوان دلگشا
بام باغ غرق شکوفه است.
باغ راز داغ حیاترا در میان گذارد:
جوانه های درختان زرد، سرخ، حنایی
سپس سبز می شوند.
در انتها زرد، سرخ، خرمایی
سپس در خاک، سیاه.
 
گل نگین  نور است-
بلور باران و شهد زمین.
از هیچ آمده، بهیچ رسد.

شکوفه شاخه می پوشاند در این بهار
سایه می گسترد بر سبزه-
لایه گل بین آبی آسمان و سبز زمین.

در پی باران لطیف، طبیعت کفش بلور بپا کرده.
هجوم حجم رنگ گل بر اورنگ باغ-
یاس زرد زیر داس ماه
بر این گستره بهاری
حریر سفید برف پیرار سبز است کنون
زیر الاچیق لاجوردی سپهر
ذهن زیبای زمین پر از خاطرات گل و گیاه
پر از طرحهای بوته و باه
فشار آورد به لخت شاخه ها
برای انفجار رنگ و رایحه در راه.

تقابل تنهایی من، تویی.
شکوفه های بوسه- چون کامیلیای سرخ.
عشق چیست؟
انعکاس ضربان یکی در کنار جفت.
آیا عشق زوال می پذیرد؛
با گذر ایام محو می شود؟
040706

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:59  توسط بیژن باران  | 

رضا کردبچه: ا ین نام از ..

رضا کردبچه
ا ین نام از بیماری مزمنی رنج می کشد

 

پاهاى لخت و کشیده سیمى که از سوراخ دیوار آویزان بود

مرا با شدت هرچه تمامتر درحالتى که دمربروی آن افتاده بودم

به دیواره هاى اطراف کوبید

یک آن برق به شدت از چشمان هیزم پرید و دیگر فاز نداد

فیوز چسبانده بودم در حالت چسبندگى  همینطورداشت صداهاى عجیب ازخودش درمى کرد

دود همه جا را مثل فیلم هاى تخمى تخیلى و اَکشن پر کرده بود

و همینطورجو خاصى را به فضا درتخیل ام پخش مى کرد

من جورخاصی جو گیر شده بودم

تمام  بدنم  حتى موهاى دماغ و زیر بغلم سیخ شده بود

دراین فضا سگ  صاحبش را حتى با آن حس بولامسى اش نمى شناخت

دراین بین دست خودش رابا دستمال مچاله اى دردست ازاین حادثه کنار کشید

وتمام تقصیراین اتصالى را گردن ِ گردن بندى انداخت که ازلاى پاها آویزان بود

پدرکه کارمند بازنشسته وزارت برق گرفتگى وستاد بحران حوادث غیرمترقبه وغیرمرتبط بود

مرا سراسیمه با چشمانى خوآب آلود با سرعت هرچه تمامتر

به تیمارستان سوانح سوختگى کشاند

پرستاران باز با سرعت هرچه تمامتر

ازتنم تمام لباسهاى چسبان و زیرم را زیر و رو کردند

وهرچه سعى کردند چیزى براى دست گرمى دستگیرشان نشد

کار به شدت بالا و پایین گرفته بود دامن پرستاران را از زیر

فشار سنج فشار ضعیف جریان +_ جریان الکتریسته اى را نشان مى داد

که ازپائین تنه به سمت بالا با فشار در نوسان بود

ضربان قلب در مناطق سرباز با ریتم  تند  ضرب گرفته بود

وآهنگ معروف شیش و هشتى را با احساسى غیر قابل وصفى  اجرا مى کرد 

صداهاى ریز بشگن بشگنى از زیربه گوش مى رسید

ناگهان با کند شدن این ریتم تند

تمام دکترها وپرستاران بخش درحالتی که درحال لِـزگی درحال رقص وپایکوبى بودند

به بالاى سرم ریختند

سعى کردم با خونسردى تمام شرح تمام ما وقعه رابراى همه با همان دست

مناطق اتصالى و آسیب دیده راموبه مو نشانشان دهم 

و براى همه بدون جا انداختن هیچ " واوى" نشانه گذارى کنم

              واو به واو - واو به واو - واو به  واو 

که یک آن صداى واق واقش از همان مناطق سرباز بلند شد

این طوله سگ که تا حالا صاحبش را نمى شناخت

مثل سگ شکاری دست آموزى براى صاحبش مرتب دم تکان مى داد

بلافاصله ملحفه کنار دستم را رویش  انداختم

به ناچار توجه همه را به بالا جلب کردم و گفتم کلاغ بود

همه نگاه کردند وبا سرشان تایید کردند  : "بله  بله کلاغ بود"

بیچاره زبون بسته همینطور داشت بال و پر مى زد از زیر

بیچاره تنها مى خواست دلیل سرک کشیدن و میل به تورفتگى اش راکه تنها ازحس تدریجى یک کنجکاوی ساده وغریزی شکل می گرفت غار غار کند 

یا به قول خودمان همان هاپ هاپ کند !  

بهرحال تشخیص پزشک معالج مبنى بر سوختگى  تمام سیم کشى هاى داخلى

و اختگى اعضا حسى –حرکتى کار را از این وخیم تر مى کرد 

 بوى سوختگى حتى پاى بابا برقى را هم راازوسط میان برنامه هاى ضد حال تلویزیونى وسط کشید

 

"که بالا خره کردی فراموش پسر

                                        لامــپ اضافى ات را نکردى خاموش پسر

این راه اول و آخرش است پسر

                                    که چوب توی هرسوراخ لخت وهرزه کنم پسر"

 

این شعر نمونه موفق کاربرد الفاظ یک حیطه اجتماعی برای تبیین یک تجربه دیگر اجتماعی است. بطور مشخص کلمات طبی برای تصویر حسی تغزلی بکار برده شده اند. در گذشته هم خیام و حافظ این نوع ترابری زبانی را در کاربرد الفاظ تاریخی جمشید و بهرام گور و عرفانی رندی و تزویر در حیطه دیگری مانند مطایبه اجتماعی بکار برده اند. ترابری از یک حیطه زبانی به حیطه دیگر پتانسیل فراوان در گسترش زبان امروزی دارد. تصویرها نیز با ثنویت در حیطه زبانی تجسم موضوع را امتداد میدهند. ثنویت در اینجا بمعنی امتزاج کلامی 2 حیطه متفاوت است. در کلمات هر حیطه زبانی محرمیت بین آنها دیده می شود. نمونه: کلمات باغداری با نام گلها خاصیت زنانگی را تلویح می کند.اگر زبان این شعر دقیقتر واشکافی شود میتوان دید که کلمات و ترکیبات phrase در  فصل مشترک 2 صفحه حیطه زبانی بکار رفته اند. البته این فصل مشترک با تخیل شاعر ایجاد می شود. مانند کاربرد یک شیی در فیلم برای 2 منظور خاص؛ بویژه در صحنه های subtext که ظاهر شیی / بازیگر موضوعی دیگر را در بطن خود ارایه می دهند.  لذا بیننده با 2 لایه معنایی در صحنه روبرو می شود.  تفاوتهای زبان گفتاری با نوشتاری بسیار اند. 2تای آن یکی کمی فاصله فاعل و فعل در جمله و دیگری ترتیب جمل/ ترکیبات phrase در جمله اند. در زبان گفتاری فاصله فاعل و فعل خیلی کوتاه شده تا فهم زبان مبهم ambiguous نباشد. ترتیب جمل هم در زبان محاوره به عواطف و اندیشه نزدیکتر است تا به سنت و دستور زبان. از اینرو بار عاطفی آن بیشتر است. در شعر فوق کاربرد واژگان همصدا مانند بیمارستان و تیمارستان لحن شعر را مطایبه آمیز می کند.

 

چند نکته برای کار بعدی: باید گفت در هنر، شعر یک بعدی، نقاشی 2 بعدی، مجسمه 3 بعدی، نمایش/ رقص/ فیلم 4 بعدی اند. در تهرای منطقه ای است بنام 7چنار.  مردم با نیتی به این درخت دخیل بسته، تا خواسته اشان برآورده شود. خاله پیر با مادرم توی ماشین در شهری در آمریکا بگردش مشغول بودند. خاله میگفت اینهم مثلن خیابان فردوسی اشان است.  انسانها اصولن خصایل خود را به موجودات ماورااطبیه نسبت میدهند. آنها را صاحب حب/ بغض می انگارند. در اسطوره هم انسان در امتداد موجودات واقعی/ تخیلی قرار می گیرد. در این مثالها میتوان تجسم personification ، انطباق حیطه گذشته بر محیط جدید، امتداد خصایل انسانی در موجودات غیر انسانی، تعمیم از جزء به کل یا تقلیل کل به جزء را دید.  حال چند نمونه از شعر فوق آورده می شوند. پاهاى لخت و کشیده سیمى .. نسبت دادن پا به سیم تعمیم خصایل انسان بر شیی یا تعمیم جزء به کل است. دمربروی آن افتاده بودم.. تداخل/ انطباق حیطه تغزلی در /بر حیطه آتش سوزی.  .. برق به شدت از چشمان هیزم پرید و دیگر فاز نداد/ فیوز چسبانده بودم.. ترابری کلامی از حیطه مهندسی برق به عالم حال و معانقه. این اصطلاحات بصورت مجزا در جامعه بکار میروند.  ولی ترکیب بدیع برق/ فاز/ فیوز با ایهام و 2پهلویی معنی تا مرحله گروتسک پیش میرود: .. موهاى دماغ و زیر بغلم سیخ شده بود..

 

در کتاب ته مانده ها.. رگه هایی از این ارایه ادبی یعنی کاربرد کلامی یک حیطه اجتماعی برای توصیف حیطه دیگر اجتماعی وجود داشت.  ولی در این شعر آن رگه ها به نهری خروشان ارتقاء یافته اند. بنظر منقد این امتزاج 2 یا چند حیطه در یک شعر پتانسیل فراوان برای شعر امروزی فارسی دارد. بویژه با راوی اول شخص مفرد، جنبه عاطفی شعر قویتر می شود. در انتظار چاپخش کتاب دوم این شاعر با استعداد و تیزبین. 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 4:50  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: باغ

  باغ


باغ تقویم ایام است؛
نقشه راه فصول ِدر راه.
گذر گرم جبهه جنوب
خبر از ضیافت بهار دارد-
از خواندن پرندگان،
انفجار رنگ و رایحه گل. 
بهار پشت پای زمستان
آش رشته تهیه میکند؛
خود را برای میهمانی آماده.
 
سرما با توری سرخ سرشاخه ها و جقه ها؛
لبه های برگ لاله و سنبل را میپوشاند.
ولی نرگس، راز زرد غنچه را پنهان نتواند کرد.
کاج با شولای یشمی پار ناظر تعجیل بهار امسال.
بهار اوج موج زوج زلزله رنگ است.
آرایش بهاری آبستنی تابستانی در پی دارد.
طوفان پاییزی از سر گذراند
بخواب زمستانی رود.
 
باغ با خاطره بهار خود را میآراید.
گاه با التهاب به گذشته میگرید.
یا برای آبیاری تخم، میبارد.
باد بر بام کاهگلی، گلبرگهای سفید گلابی و
           گلبهی هلو پراکند
- در زیر زرد داس ماه.
 
برای من فقط افسوس ایام گذشته است؛
با طرحهای مبهم آینده کوتاه.
*
عروق درختان ملتهب، الوان را انتظار می کشند.
نسوج سرشاخه ها متورم شده از صمغ سرخ
در انتظار رنگین کمان آلاچیق است
تا خود را بیان کند.
مخاط ناودانها ترشحات بهار دارد.
نبض باغ تند میزند.
رویش رنگ برنگ می شود.
هذیان درخت از نوک سرخه سر،
تب ارغوان با کهیر همراه است.
باغ مریض است.
ساکنان باغ بدور رفته اند.
آسمان آن سمی است.
نهر آن فاضلاب شده.
تنها خورشید است سالم، ولی دور.
سار و سسک از سرما میلرزند.
هیولای سبز سرو آفتاب را دزدیده. 
 
برای من آینده از غبطه گذشته در حال است.
خطور سطور آن روزها و شبها
با خاطرات و مخاطرات
با اندوه ها که چون ابر بهاری آماده فوران اند. 
030706
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 2:47  توسط بیژن باران  |