تبليغاتX
شهر شعر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

بیژن باران: زخم رَز

زخم رَز

 

احساس مي‌کنم تاکي گشن هستم.

شاخه‌هايم از اقيانوس‌ها گذشته،

پيچک انگشتان‌ام پيکر مجروح تو را لمس کنند،

خوشه‌هاي رزم بر لبان لوت تو

شهد توان‌بخشی ريزند.

پنجه‌هاي برگ‌هايم بر اندام خسته‌ات سايه کنند.

گنجشك‌هاي شاخه نشسته‌ام جيک‌جيک کرده،

دانهء تاک را به دندان‌هاي سفيدت رسانند.

اين درخت کيهاني دور به تنهايي تو نزديکی کند

تا باد بوی حبه پاره از خوشه را به تو رساند.

 

تو را بر چمن ابريشمين زمردين افتاده بينم.

پيراهن‌ات درفشي‌ست رنگين که پاپوشه‌هايت آن را

بر زمين نگه دارند.

 

در دوردست، سايهء خانه‌اي سياه بينم،

که در کنارش درخت چنار خشگي چون

دست غول ز آستين زمين بيرون آمده،

در پشت، آسمان کبود و بی‌ستاره بينم با –

آلي بلندبالا، که در صورت‌اش 2 حفره

سرخين زير پرچين ابروان

و حفره‌اي سياه بر چانه داشته،

دم‌اش، چو چنبر «هـ 2 چشم»

بين 2 پا معلق بوده،

بازوان پرمويش

دور تا دور افق، خروج نور را مسدود کرده.

بر ريسمان مال‌روی گردنهء گدوک

دواله‌پايی به تکدی نشسته.

بر پشتهء اخرايی تپهء دور بر سنگي، آهسته

جنی با شانهء چوبی پي در پی

گيسوان بلند مشگی پری اثيری تازه شسته

منظم مي‌کند.

2 چشم، 2 چشم سبز پری

پردهء سياه گيسوانش را به موج درآورند.

 

بيا ای دوست، ای آشنا

بيا شاخهء دستان‌ام بگير

و از آب‌هاي نيلي بگذر،

از شن‌زارهاي تپه‌گون سرازير شو،

از ماسه‌زارهاي کنارهء دريا به‌سوي مهر، در خاور بشتاب.

بيا تا سايهء بلندت بر دريا

جزيرهء مواجي هويدا کند برای ماهي‌ها.

 

بيا که اشك‌های تو در اين اقيانوس سکوت

مرواريد شده تا عقد ثرياي ديگری پديدار شود.

 

بيا که زخم سکوت تو از تنهايي‌ت ژرف‌تر است.

بيا که در تاريکی شب، ديوارها به‌دور گريزند.

طبلي در سينهء جنگل به تپش افتاده.

در سياهی شب، انفجار نارنجک خورشيد

ظلمات عمق را آذرخشانه ترک اندازد.

برکهء پيچان از ميان درختان، آينه به افلاک اندازد

تا راز را به فلک با رمز رساند.

 

ای آفتاب، پيکر اين دوست را التيام بده.

او را دوباره به پرواز در آر.

ای ستاره‌گان، با نظم فلکي‌تان

چون آتش‌گردان کيهاني

شب‌های او را سپيد گردانيد.

160803

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:8  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: هراس

هراس

 

در همسایگی، خانه ایست جنی.

بر بام آن بوفی لانه کرده است.

در ورود با غیژی نیم لا میشود.

کنار ایوان آن بید مجنونی گیسو فشانده است.

در پنجره های ذوذنقه و لوزی آن

در نیمه شب، پرده ها تکان میخورند.

هر شب 13 و هالویین،

 

ارواح گذشتگان

در آنجا به حرکت در آیند.

مهمانان- آل و غول.

میزبانان با چماق و ساطور.

دوآله پا خود را به ایوان رساند.

 

در حلقه پریان روی تپه

ماه پیر، عفریت دور، در پشت روسری ابر.

شهر در خوف و خواب.

  

ما کودکان شب

در پشت تنه درخت بید

با چراغ قوه ی هراس در دست لرزان

مسلح به بلند تیغه های ساطع نور

به رصد مردگان در عبور

بی جنب در سکوت.

بر فراز ما روبان سیاه

پرواز خفاشی گریخته از لبه غار.

 

کلاغی بر هره پنجره

فرو کند تیز منقار

بر قلب خونین سنجاب سرنگون.

گربه ی سیاه روی دیوار.

103107

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:49  توسط بیژن باران  | 

یادها- زوج اسکویی

بیژن باران

یادها- زوج اسکویی

جا. تئاتر آناهیتا، فلکه یوسف آباد 

زمان. پاییز 1342

افراد. مصطفی در نقش اتللو، مهین در نقش امیلیا زوجه یاگو.  نشسته روی صندلی: ب.ب.

یادها. اتللو: لعنت بتو یاگو! {بهنگام خفه کردن دزدمونای خوابیده در تخت، با این مونولوگ:} اکنون این شمع را خاموش کنم؛ چون دوباره انرا توانم روشن کرد.  ولی شمع حیات ترا، دزدمونا، وقتی خاموش کردم، دیگر نتوان روشن کرد.  دزدمونا: سرورم تویی؟  بعدها، در کورسهای تابستانی، کلیات شکسپیر 1564- 1616 را انتخاب کردم. وقتی به تراژدی اتللو رسیدم زبان سده 16م انگلیسی نسبت به زبان امروزی گوشه های مهجور فراوان را نشان میداد.  در حالیکه زبان فردوسی و حافظ کمتر از این مهجوری زبانی دارند.  آیا انکشاف فرهنگ فارسی نسبت به فرهنگ انگلیسی کندتر بوده یا برنامه آموزش فرهنگ فارسی منطبق بر متون هزار سال پیش است؟

این نمایش چون نقوش تخت جمشید در ذهن جوان من حک شد. نمایشنامه های بسیاری را که در آینده دیدم همیشه بااین نمایش محک میزدم. راستی چه استعدادهای خلاق و آموزش دیده در ایران وجود دارد. آثار هنری یا متنی اند یا حسی که شامل سمعی، بصری، اجرایی/حرکتی می شود. کتاب در خدمت اثار متنی بوده. در سده 20م امکان انبار، ترابری، بازتولید آثار هنری حسی دیگر مانند موسیقی، نقاشی، نمایش، رقص فراهم شد. آثار هنری حسی بر ذهن دوستدار اثرمندی مادام العمری دارد که گاهی بر رفتار فرد هم تاثیر می گذارد. در هنر اجرایی مانند رقص و نمایش حضور 4-بعدی هنرمند در زمان و مکان بر ذهن حضار حک می شود. این تاثیر خود را در فضاسازی برای متن بروز میدهد. تاثیر 2 سویه متن و اجرا را در آثار رئالیسم روسی سده 19 و 20 گوگول، داستایوسکی، چخوف، گورکی میتوان دید. انتگراسیون متن و حرکت یکی از اصول بنیانی این آثار بود که خود را در روش استانیلاوسکی 1863- 1938 و مونتاژ آیزنشتاین 1898- 1948 باز تولید کرد. حس فیلم و شکل فیلم از کتب اثرگذار آزینشتاین بودند که شامل وزن/متریک، ایقاع/ ریتم، لحن/ Tonal، انعکاس/ Overtonal  و ضمیر/ اینتلکت می شوند.   

فضاسازی در شعر هم یکی از ارکان این هنر است؛ غزل حافظ، رباعی خیام، حماسه های فردوسی، اشعار نیما، اخوان، شاملو، فروغ مشحون از این فضاسازی است که خواننده در آن نفس می کشد؛ حافظه حسی او بموازات حافظه زبانی تحریک می شود؛ عاطفه شاعر به خواننده ترابری می شود. شاعر حاشیه این فضاسازی و صداقت عاطفی را در شعر خود ندارد. شعر او بصورت یک جدول کلمات متقاطع یا شیی ساخته از اجزای پلاستیکی کودکانه لگو lego می باشد که اثری مستدام بر ضمیر خواننده نمی گذارد. خواننده این گونه شعر زبانی/حاشیه نمیتواند این گونه شعر را در حافظه انبار کند.  این گونه شعر مانند تفلان لایتچسبک است؛ در ضمیر فرهنگی ملی مانا نمی شود. این معلقی زبانی بصورت سرهم بندی، ملغمه و چینش، کلمات با تعداد بسیار نازل کلمات بکاربرده درشعر، زیر 5 هزارتا، می باشد؛ که دست و پای شاعر حاشیه را در گزینش کلمات بخاطر معنی تلویحی/تصریحی، موسیقیایی، بصری می بندد.  این سطح نازل تعداد کلمات با تعداد کلمات 200 هزاری فهمپذیر دانشجوی سال دوم مقایسه شود. با اشعار حافظ و اخوان و فروغ نیز مقایسه شود. شاعر حاشیه زیر سپر تجربه گری زبانی عدم صداقت خود را پنهان می کند؛ زیرا در مغز خواننده شعر، شبکه های موازی حافظه عواطف، حسهای چندگانه بصری، سمعی، شیمیایی: چشایی/بویایی، حرکتی/لمسی مستقل از شبکه کورتکس زبانی وجود دارند.  این گونه شعر حاشیه ای بخاطر محدودیت وسع و بضاعت ذهنی شاعرش برد اجتماعی خود را محدود به یک مشت خواص می کند.  تازه اگر شیادی و معرکه گیری شاعر حاشیه نادیده گرفته شود.  

زندگینامه.  زوج اسکویی اوج هنر اجرایی در ایران اند. هر دو استعداد، تحصیلات، خلاقیت، تجربه در هنر اجرایی داشتند. آنها افقهای این هنر مدرن را از مراکز مولد غربی آن به ایران آوردند. مصطفی اسکویی، بازیگر، کارگردان، 1301-1384. در رشته کارگردانی در انستیتو دولتی هنرهای تئاتر مسکو زیر نظر پروفسور  یوری زوادسکی، شاگرد و همکار استانیسلاوسکی، رهبر انستیتو، تحصیلات خود را به پایان رساند.  پس از بازگشت به ایران در 29 اسفند 1337 ، تئاتر آناهیتا را بنیان گذاشت. نمایشنامه های اتللو، تراموایی به نام هوس، هایتی و 25 نمایش دیگر با کارگردانی اسکویی و توسط گروه آناهیتا در ایران به روی صحنه آمدند.  از شاگردان او می توان اینها را نام برد: مهدی فتحی، محمود دولت آبادی، شیراندامی، سلطانپور، بیژن مفید، جعفر والی، بوتیمار، دوشیزه آزرم، پرویز بهرام، بالاسانیان، جمشید اسماعیل‏خانی، عزت‏الله انتظامی، آربی آوانسیان، مرضیه برومند، رضابنفشه‏خواه، بهرام بیضایی، پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، امین تارخ، سوسن تسلیمی، سیاوش تهمورث، نیکو خردمند، ایرج راد، داوود رشیدی، حمید سمندریان، پری صابری، پرویز صیاد، مهدی فخیم‏زاده. 

مهین 1309-1385، خاله های او روحبخش و پوران شاپوری خواننده گان رادیو بودند. مهین با نوشین در تئاتر فردوسی در 16 سالگی کار هنری را آغاز کرد . مهين در گروه نوشين با بازيگرانی چون صادق شباويز، محمد علی جعفری، نصرت کريمی، عزت الله انتظامی، لرتا، توران مهرزاد، حسين خيرخواه، حسن خاشع، محمد تقی کهنمويی و مصطفی اسکويی همکاری می کرد. در همان دوران با مصطفی اسکويی ازدواج کرد. پس از اجرای چند نمايش به همراه او به فرانسه؛ سپس به مسکو رفت. مهین در دانشکده هنرهای تئاتری مسکو، لونا چارسکی، در رشته کارگردانی با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد. او در اینجا سیستم استانيسلاوسکی را نيز آموخت. در ۱۹۶۹ در اين زمينه ديپلم افتخار دريافت کرد. مهين پس از شوروی به همراه همسرش در آلمان اقامت گزيد. پس از بازگشت به ايران با شوهرش تئاتر آناهيتا را بنا گذاشتند. در آغاز تاسيس تلويزيون ثابت پاسال، شبکه ۲ سراسری فعلی، در 1337 نمايش های زنده تلويزيونی توسط اسکويی ها - مهين به عنوان کارگردان و بازيگر حضور داشت. مهين از ۱۳۷۰ پس از انتشار آثار استانيسلاوسکی دوباره آموزش هنرجويان را آغاز کرد. در خانه خود فضايی را برای اين کار اختصاص داد. برنامه آموزشی او مانند يک برنامه دانشگاهی بود. بسياری از دانشجويان عصرها از کلاس های آموزشی او نيز بهره می بردند. 

آثار. ترجمه 3جلد حجيم آموزش سيستم استانيسلاوسکی. فصل هايی از تاريخ تئاتر جهان اثر ماکولسکی. نمايشنامه های در اعماق، ييلاق نشين ها و فرزندان خورشيد از ماکسيم گورکی. سه خواهر،خرس و خواستگاری از چخوف. تاريکی های سرکش از بوئرو. کارگردان مؤلفی ديگر از رخلس.

کارگردان و بازيگر – در تئاتر: خانه عروسک هنريک ايبسن، روبهک ها ليليان هلمن، تانيا از آربوزف، صاحبه مهمانخانه از گالدونی، صاعقه از آستروفسکی، خرس و خواستگاری، سه خواهر چخوف، در اعماق ماکسيم گورکی.

در نمايش های زنده تلويزيون: شبهای سپيد داستايوسکی، گرگها و بره های آستروفسکی، اينس مندو، کالسکه زرين مريمه، غار سالامانگ سروانتس، پيچ خطرناک سامرست موآم، ابليس چخوف، خانه عروسک ايبسن.

بازیگر: در اتللو درنقش اميليا. در تراموايی به نام هوس ت. ویلیامز در نقش بلانش.

منابع.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/01/060102_pm-ja-mahin-oskouei.shtml

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:10  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: یادها- فروغ فرخزاد

بیژن باران:

از چهره های مطرح علم، هنر، ادبیات غرب و ایران در سده 20م خاطرات دیداری وجود دارد که بمرور  نوشته و نشر می شوند. عکس آنها از گوگل تصویری گزینش شده؛ معیار این گزینش نزدیکی عکس به خاطره است. – ب. ب.

یادها- فروغ فرخزاد

بار اول.

جا. کافه فیروز، خ نادری، ضلع جنوبی، نرسیده به چهارراه استانبول

زمان. زمستان 1342

افراد. سیروس طاهباز، فروغ فرخزاد، چند نفر دیگر دور میز مستطیل.  میز دیگر نزدیک آنها: ب.ب، ف.ق، ف. م.

یادها. فروغ نشسته بود، سیگار می کشید.  چای می خورد. به سیروس می گفت گوریل.  سیروس قد بلند تنومندی داشت، بارانی بتن داشت.  آرش او نقل محافل تهرانی دانش آموزان و دانش جویان بود. فروغ شعر آن روزها و تنها صداست که می ماند را با صدای احساسی خود خواند.  در مفاصل زیر صحبت سر طرف در اینها شد.  یکی گفت منظور ی. ر. و ن. ن. ند. فروغ با حرکت سر تایید کرد.

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مروارید صید نخواهد کرد. 

مرا به زوزه ی دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلا گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها می دانید؟     -تنها صداست که میماند

یادداشت.  در دهه 40 شعرهای نو دستخطی بین جوانان در تهران دست به دست می گشت.  نمونه: احمد رضا احمدی، فروغ فرخزاد، شاملو، م آزرم، کوش آبادی، ح مصدق. جوانان این اشعار را بشکل طومار نوشته در پیاده روی آنهارا از جیب درآورده با خود زمزمه می کردند. نمونه: شعری از کتاب وقت خوب مصائب احمدرضا احمدی دست نوشته ف. ح. بدست گروه ما رسید.  خاطرات سفر اروپای فروغ در مجله فردوسی؟ در تهران خوانده می شد. گاهی مطالبی در باره رقابت در شعر و نحوه زندگی مدرن فروغ و سیمین نقل محافل و برخی مجلات می شد.

ن. ن. در خیابان نادری عصرها با کت شلوار مخلمی کرم پلاس بود؛ برخی از اشعارش را دختر دبیرستانیها با عواطف مرحله بلوغ می خواندند.

بار دوم.

جا. انستیتو گوته/ فرهنگی فرانسه، خ کاخ، تهران.

زمان. زمستان 1342

افراد. فروغ، سالن پر بود. ب.ب، ف.ق، ف. م.

یادها. فیلم سفید سیاه هنری فرانسوی را نشان دادند.  فروغ روی صندلی جلوی من نشسته بود، سیگار می کشید.  آنرا زیر کفش پاشنه بلندش خاموش کرد. او قد نسبتن بلند، گوشت پیچ، اندام کشیده/ عضلانی، صورتی با شاخصه های درشت داشت: گیسوی بلند مشگی، لبان پر، چشمان بادامی، بینی خاص، گردن بلند و شانه های ورزیده. پیراهن گلدار زمینه سفید او تا زانو می رسید. ساقهای شکیلی داشت. در باره فیلم بحث و گفتگو شد.  فروغ چیزی نگفت.

بار سوم.

جا. دانشگاه میزوری، کلمبیا. 

زمان. پاییز 1345

افراد. ب.ب،  

یادها. در نامه به ف.م. نوشتم که از طریق سیروس به فروغ بگوید در راننده گی احتیاط کند.  چون خواب بدی در باره فروغ دیده بودم. تازه مجله آرش ویژه دیگرش را برای من از تهران فرستاده بودند.  من با دوست شیمیدان ف. ر. شعرهای فروغ بویژه آیه های زمینی را می خواندیم؛ آنرا نقد و بحث می کردیم. ف. معتقد بود فروغ از ظاهر خود ناراضی است.

بار چهارم.

جا. ساختمان فرستنده رادیو، تهران. 

زمان. تابستان 1972/ 1351

افراد. پوران فرخزاد

یادها. در ساختمان فرستنده رادیو تهران، میدان ارگ، از طریق عمو، ر. ف.، پوران، خواهر بزرگتر فروغ، را ملاقات کردم.  ترجمه انگلیسی 10 شعر فروغ با کتابنامه و کلمات قصار فروغ در باره شعر و زندگی را نشان داده؛ در باره کتابم راه و رود با ایشان صحبت کردم.  اجازه شفاهی درج 10 شعر فروغ را در کتابم از ایشان گرفتم. پخش کتاب در تهران با مشکل روبرو شد؛ در واقع پخش نشد؛ معدودی در اروپا و امریکا پخش شد.

زندگینامه. 8 دی 1313 – 24 بهمن 1345. سال 3م دبیرستان خسرو خاور را تمام کرد؛ به هنرستان  نقاشی رفت. معلمان او بهجت صدر و پتگر بودند.  او 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد؛ در 1334 طلاق گرفت. به ایتالیا رفت با زبانهای ایتالیایی، فرانسه و آلمانی آشنا شد، 1336. در 1337 با ابراهیم گلستان آشنا شد؛ در 1338 به انگلستان رفت؛ فیلم خواستگاری را در 1339 ساخت؛ 2 کتاب ژان مقدس از برنارد شاو و ستون سنگی هنری میلر را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرد. در 1340 بخشی از فیلم آب و گرما را تهیه کرد؛ فیلم خانه سیاه است را در 1341 در تبریز تمام کرد. در نمایش 6 شخصیت در جستجوی نویسنده درخشید، 1342.  در تابستان 1343 به آلمان، ایتالیا، فرانسه رفت؛ برادرش فریدون را دید . برناردو برتولوچی یک فیلم ربع ساعتی از زندگی فروغ در تهران ساخت. در جشنواره 1344 پزارو، ترچمه آثار شعری او به زبانهای غربی و ساختن فیلمی با سرمایه سوئدی به فروغ پیشنهاد شد.

آثار: اسیر 1331، دیوار 1335 ، عصیان1336، نامه ها، سفرنامه ی اروپا در مجله فردوسی، تولدی دیگر1343،  ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد پس از مرگ او چاپ شد.

منابع. دکتر بیژن باران : تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي http://www.iranpoetry.com/archives/000618.php ،

دکتر بیژن باران : محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد http://balatarin.com/permlink/2008/7/30/1362163

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:23  توسط بیژن باران  |