تبليغاتX
شهر شعر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

بیژن باران: ریزتن

ریز تن

ماییم: ویروس، باکتری، کپک، آمیب؛

حشره، 8پا، 6 پا مالاریا، قارچ کچلی، سرما خوردگی،

ما طعم غذا خراب کنیم، مسئول مسمومیت سالمنالا.

در روده و دهان 2پایان، 4 پایان زندگی کنیم.

ماییم 9دهم ساکنان رو و توی بدن-

همه و همه، بدون واهمه و همهمه.

ما در جمع وسیع خود خدایی نداریم.

ریزتنان جهان متحدند.

مارا کسی خلق نکرده است.

ما بکسی مدیون نیستیم، کنیسه و کلیساهای رنگارنگ نداریم.

ارتش ما تباهی و مریضی می آورد.

ما رهبری نداریم، تشکیلات ما افقی است.

اندوه و تعب، درد و تب، شکنجه و درد،

فساد عضله و رگ، سیاهی و سرگیجه و مرگ

ایجاد تبخال، سوزاک، هرپی، سفلیس، امراض مسری، مقاربتی

رده ما از پروتینها، همجنس زندگان است.

ما مخرب حیات در جانواران و نباتات

مخالف شادی، زیبایی، جوانی، تندرستی ایم.

آلودگی محیط، کار ماست.

تولید مثبت نداشته، آب را ناپاک

هوا را پرآلاینده، حیات را کوتاه میکنیم.

آتش، ما را ازبین برد؛ کربن کند.

دارو و پرتو دشمن مایند.

صلح و صفای انسانها مارا عدوست.

چون قهر آنان نسبت بهم کار تباهی مارا انجام دهد.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 6:36  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: سفر

سفر

            آقا مقصد را می شناسند؟ - کافکا
چه کنم با این همه جاده اسفالت-
و نبود جایی برای رفتن؛
وفور ترافیک تا مرحله قفل-
و نبود خواست رفتن.

این روزهای من است -
در خطوط شعر جای گیرند.
این زندگی من است –
در کلمات محصور.

در انتهای جاده مقصدی نیست.
انتظار مرا کسی نمی کشد.
من از نهایت تنهایی آمده ام.
در دیوار های شب محصورم.

حد تاریکی وسعت نور ممیزی کند.
سایه ابر بر بلند غرور نخل
عطر عمیق شیرین نارنج و یاس
زیر زرد ماه داس
در نیلی بیکران آسمان کاس.
*
باد سرد در سبز نخل و نارگیل
بهار در راه از سواحل لیمو و نارنج.
 زرین پر* بال زند در پنجره؛ آب، در جو روان.
 گل کاغذی روسری زمستانی بکنار زده –
 فراز حصار، نسیم پذیرد.
011406
* hummingbird
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 5:6  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: دیوار

 دیوار

تغییر بوقوع نخواهد پیوست اگر ما منتظر کسی دیگر یا زمانی دیگر باشیم. ما کسانی هستیم که در انتظارشان بوده ایم.
ما تغییری هستیم که بجستجویش بوده ایم.
- رییس جمهور باراک اوباما.

             به استقبال از "تحشیه بر دیوار خانگی" پگاه احمدی-
1

غزل پرواز بر تاریخ کهن دیار
ديوار هندسه شهر است
زير بال ابديت پرواز
در تکامل تمدن- ادوار 7 خوان زندگی از گهواره تا گور.
سياهي محاصره ماه در بروج فلکی؛
كسوف عدل ظهر تابستان؛
نهايت مدار صفر سفر ماهي
در منحني ل- گون جذرو مد؛
سد جلوگير سیل جاري ز كوه بسوي دريا؛
در ادامه راه-
2 شانه ستبر دره زیر پل،
ردیف طوق بازوان برای تونل،
دیو- آری، ولی در خواب؛ نه در دیداری.
ملامت افق است- فاصله انداز نخل و نارنج.
ديوار- كدورت نور؛
سالار سايه بيرمق است-
با ذات گوناگون:
پرچين، آب، خندق، بوی اوره نشانه سگ، شيار،
جرز آجر، سفيدي گچ با هلال هشتی، سيمي خاردار،
فيلي سرد ساروج، ظریف پشم و پرلانه، مستطيل چوبي تكرار.
دیوار، ذوزنقه سنتور زیر مضراب سمج باران.
2
در كوير جدا ز كاروان
پاي در خاك و خار با ملخ و سمندر بیقرار.
پشت به افق شنگرفي غروب
هراسان بر زمین ز خشکی مستمر،
با بازوان برهنه ی مناره ، دستار ابریشم یشم سرغول گنبدی
رو سوی آسمان با تضرع طلب کند باران.
در حومه، باغ خفتگان زیر خاک، بالش سنگ با خط شکسته بر سر،
رفتگان با برگه پزشگی یک سره
در مخروط معراج بخطر اشعه و موج ذرات باردار خلاء آسمان؛
میعاد اندوه یاد بازماندگان.
چشمان سرمه دار، لبان لعل، افشان موی شبق – محاط مقبره
سر باندازه گنبد- دهان تاریک ستم اعصار گشاده با وحشت 2 دست بر سر کوبد.
بوفی سر بچرخاند با 2 گرد سرخ ساطع از آن اشعه ی ماورای قرمز.
از ارواح آزادگان در بند بزیر خاک- طنین رهایی تا ابرها رسد.
در امتداد، ديوار تپه های آهکی دور-
خفته جفت فاخته در شیار آن.
ستون فقرات افقی قنات با قائم دنده های چاه و چاهک
از کوه تا کویر- در تبدیل زرد خشگ وسیع به جزیره سبز زندگی
حامل عصاره ی حیات و هوس
آبیار غنای طراوت خمار جالیز کدو و خیار
کاریز و چشمه ی چکاچک زوج قلوه سنگ – در خزه خمور خیس.
بلوغ بر اسب ابلق، کنار بید مجنون، چوپان شاهد-
در پيش، چشمه ي آب ارگ، چكان -
كولي كوزه بدوش
گیسو فشانده، زیور بگردن، شلیته بکمر، سفید گیوه بپا،
لبريز، آن زلال
با ترنم دوبيتي بابا:
"رفيقان قدر يكديگر بدانيد.
اجل سنگ ست و آدم مثل شيشه."

شبی كه درویش دير به ديوار شهر رسيد.
بوفی بردالبر حصار در تناوب تکرار: کو! کو!
در زوزه ي شغال دور، بر يال ماهور.
دروازه بسته،
او در خيمه ي شب نشسته.
زیر سر کشکول، چشم به نقش ترکمن قالي نور ستارگان؛
بر خاك پاي ديوار، خسته.
نجوايش با يادها، آهسته.
به پشت، مجمر زعفران ماه؛
زیر 7 ستاره بادبدک فلکی-
دوران دب اکبربا مرکز ستاره شمال که کوروش را به بابل
سوی آزادی قوم یهود ره نمود-
با تداخل آموزه های اهورایی فرشته، معاد، توحید و موعود در فرقه فریسیان.
درویش صبح به دروازه، قلندری دید؛ سرحرف باز کرد؛ اختلاط آغاز کرد.  از زورخانه کرمان و یزد - با درجی که ستون نور را تو گود می آورد؛  از شیرخدا خوانی، موسیقی رزمی، شاهنامه و رجز خوانی داد سخن داد. درویش از گرمابه تمیز با کاشیهای مینایی و ساروج، تون آتشین داغ و خزینه بخاردار، از چوگان در میدان وسیع ، کاروان سرای عباسی با بسیار حجره و حوض، گلدسته و گنبد محاط برردیف نارون و چنار کنار جوی، جالیز و باغهای پر میوه، بازار بزرگ و 4 سوق و حجره 2 در، و سرانجام از زورخانه با کاشیکاری، پاشویه، پهلوانهای پیل پیکر و فرز میل زن، کنده و کشتی گیر، رژه صف جان نثاری با شیپور، طبل و دهل- با آب و تاب تعریف کرد. چشمان طرف را از اعجاب و تحسین خیره کرد؛ تا او از حقارت مشاهدات خود در شهرستانهای سر راه شرمندگی حس کرد. درویش از صف طبق کشها برای حمل جهازیه عروس از خانه ای به محله ای دیگر نقالانه گفت.   همو سفارش کرد حتمی از آنها دیدن کند؛ با مردم گپ زند؛ از گوشه گیری بپرهیزد. چون مکاشفه و اشراق منجر به کتابت ابیات درست دستوری نامتناظر با واقعیت شود.  واقعیت در تجربه، محاوره، علوم دقیقه مانند معماری، هندسه، ریاضییات، نجوم، جبر، گیاهی، طبی، رنگرزی، نظامی، حرکت، غیره تبیین می شود؛ حقیقت از تلاقی قرخورد نظرات و آرای مردم. ادامه داد که او از کار کردن در ساختمان 33 پل کلی علم و امور اجتماعی سلوک با مردم را یاد گرفت.  گفت چون کتاب گران است؛ جمعه ها به کتاب خانه شهر رفته، آثار گذشته گان را با شک فلسفی و برهان ریاضی  مرور کند. نتیجه گری کرد: اصول علمی زیاد  نیستند.  اهم آنها: علیت است که هر پدیده ای دلایل ظهور خود را دارد. دیگر روش علمی است که شامل تحلیل، تجزیه/ ترکیب، وحدت / تضاد، بقا/ استحاله ماده می شود.
3
ديوار خانگي براي تحشيه ي ماناي زن؛
با فریاد مادر، گریه نوزاد، گهواره عطوفت-
امتداد نسل در حفاظت كودك، زمزمه شبانه مادر:
لالایی گویمت خوابت نمیآد/ بزرگت کردم و یادت نمیآد..
اندازه قدش هر نوروز با مداد پدر بر دیوار؛
ابتداي الفباي ابجد،
ديوار، راه محاط گربه ي كوچه؛
سكوي پرش سار كنار باغچه.
طفلی تو حیاط تکرار کند:
سگ به گربه گیر می ده/ غش غش موشه اون گوشه.
مورچه شتری، تو کاسه/ شیرجه می ره رو خوشه.
محبس حوض ماهيان-
مانع ورود رود به دريا.
اوراق زمزمه هاي پیاز تنهايي.
زمان گذشت، جهان دیگر شد.
کودک نه کمک به کشاورز کند، نه بخانه برگردد.
زن ساعت بمچ، پشت میز کار، در اشکوب دوم شهر.
زاد و ولد ثابت ماند.
4
ديوار ، حريم ناموس و نوازش
ملافه تسطيح برجستگي ها و كمانه هاي دل انگيز زميني؛
آغاز تبدیل عشق ذهنی به سطح بصری و ایجاد حرارت حرکت حجم.
شلوار و قبا، آویخته.
در برابر نور و نگاه؛
چادر و خيمه گاه.
در استادیم 100 هزار نفری، دروازه بان تیم ملی فوتبال
توپ را چو قرقی در هوا قاپد؛ آرش وار شوت کند به دروازه مخالف.
در بخش خواهران، آناهیتا پیچیده در محجبه در این وسیع پرشور-
فقط دروازه بان بیند.
نگاه هردو ترکیب لحظه شد.
در بالا ابرهای تحرک و تراکم با رگبار
بوم قالی تارهای چمن و آسمان پدیدار-
1000 ها چتر چون چادر 40 تیکه ای گشوده شدند.
شب ایمیلی برای او زند؛ با گوشه بادام چشم پاید تصویر بازی روز بر شیشه ماهواره ای؛
با لعل اشگ به رو، به مادر تنگ نفس با فشار خون، رو کند:
"من او را می خواهم؛ بیش از جان خود."
بیرون، دیوار به باد گیر دهد؛
باد با نسترن لاس زند.
شب خواب دید: درخت سیبی کنار نهر آب-
ملتهب از مکتب ماهیان سرخ، شناور در جهت مخالف.
شانه بسری به شاخه نشسته.
ماری سرمسی برقص سرخسی در سبزه ی کنار
چشم بر پرنده قفل کرد، شد شق چون عصا اما
سیبی سرخ فتاد و خورد بین 2 چشم مار، 
باهم غل خورده تا تصادم ترشح آب.
آناهیتا با تحیر چشم باز کرد؛ در اندیشه معنی خواب.
برخاسته؛ نقاشی روغنی خود را با رنگهای سرخ و نارنجی داغ کند.
دروازه بان موتور سوار: صیاد مخ زند از دور شکار،
نبش کوچه درختی سبز شده؛ اندیشد:
آناهیتا! دیوار ترا مي بلعد.
ترا از من كتمان كند.
دلم برایت قنج می زند.
هر روز كه از كار برگشته،
در بغل، تابلوهای رنگ استوا؛
به كوچه و خانه خود خفي.
روز بعد آماده ي كارزار زندگي..
5
آخر بهار، آیینه ی میمون خنچه ی عقد، سرور ازدواج،
رقص، آواز، موسیقی، میوه، طعام و اشربه،
کامرانی عشق عاشق و طراوت طرف؛
سحر محاصره ی حلاوت حلقه، بند به انگشت، تلاءلو ی مهر و مهریه
انگشت عسل بکام جوان جفت،
شب در خواهش دراز قیرگون تار کسوف سوی مقابل شب،
هاله زر حلیم حلول بر لبه انحنای نکاح -
بی کسالت سکون نکیر دولت نخفت.
داماد بپاي ديوار كمانه اي تنت، آناهیتا-
زائري با حوايج غريزه و غيرت
دست بر ضريح شرف و ناموس كشد -
داغ در معرق پر تپش
حال و حوش حشر، دروازه بان در شوت آکبند باه
عمود وتر به قوس حرص حلال
مناف در کفاف زفاف به کوه قاف یا اکناف، بی مصاف، شفاف
ساري سير، به سور و سكر،
سرمایه به خال، دایه به کنایه کمنی،
ترکیدن آلبالو، لذت درد گذران،
قرين و قايم درجي ورود وحدت.
واي! آخ! امر خفن خصوصي و خلوت
گوشه دنج تارتر دور از اغيار،
زبر به زیر، میانه در میان-
تلاطم خفگی خیس لختی داغ
لبو، لبه، لاله، لابه، لبالب، تراش چمنی و سمنی،
سایش و فرسایش، گردش و چرخش،
کوس خروس، بوس عروس، سرخی شفق!
کنار انجیر پُر بَری-
مار سر کند به آشیانه ی نرم سار؛
بغض بیضه در سفیده زُخم سرازیر دهان سرشار
سپس فرو شود در ترک دیوار.
6
ديوار درخت است- مانع پیوستگی، يگانگي؛
گسستگی رسانه و ارتباط.
آب و باران را پس زند.
در چال و چاه پنهان است.
ديوار - پایین پيرتر از چينه، دورتر در زمان.
قائمي است در زمان مايل، ناپايدار؛ افقي آن، سقف و كف؛
بن در رقص تموج تخریب آنی زلزله، ورچیده خاك.
خط شنی کویر در معبر باد، خرابه گذشته ی آباد؛
نیت به ماندن؛ اما نمانا!
چينه بزير كوبه هاي باران، تگرگ و برف، آوار آفتاب
**
ديوار سكوت عميق تر از زخم.
تجسم جدايي، تنهايي، تبعید، بي كسي، غربت غروب، غيبت قوم
ستر ناله و اشگ
حد فاصل من و تو
من و محيط
تو و محيط
فاصله بين من و ما
ما و شما
خون خموش او، خشاب خشم آنها.
ديوار را موش، موش را گوش؛
باشد ابر سياه بين ما و ش+ما.
شمدي بضد هجوم پشه.
لحاف تحصن و حفظ از "هوا بس ناجوانمردانه سرد است."
ديوار نازك نامريي زمخت-
فرمان، فرموده ، امر اكيد شفاهي، فتوا.
دیوار کوتاهتر اكثريت بيرون، مقابل اقليت داخل.
دارنده مستطیل 2 سر-
ترسیم رئوس ظن برتکثیر دیوار تقصیر؛
رباعی عقیق سرد عتیق-
محور ذهنی ناظر بر
پندار، گفتار، کردار؛
مختصات رابعه ی دیوار
بر مکعب ها، استوانه ها و مخروطات آزار.
ديوار، ايمن ظاهري
در هجوم هجمه ی موج فوج خفاشان ظلمت-
نرده محاط با مدار بسته و فواصل معين مسلسل؛
انتهای جالیز جوان خفتگان،
سروش لعن آیندگان.
ديوار سد صدا ست؛
پرده مانع نور.
منشائ ناپايداري و سردي،
رعب و بي خبري،
سنگيني بر فضا و محيط بين ما.
ديوار قصر و حبس، كاخ و كوخ،
مرز بين دو همسايه،
تمايز است- تفرقه و جدايي.
کندوی 6 ضلعی 72 پردیس اذهان وسواس و تفكيك 72 ملت-
كه خود در ابَر جدار نسوز جدا از جهنم است.
7
ديوار تاريخ است – مرز ديروز و امروز
تابلوي ناتمام- برآن
يادگارها و علامات فراوان
روز شمار زندان
با ترشح قطرات پي درپي خون آزادي و شرف.
طومار نام مخبران شهید جهان-
ابدیت الواح بلور با نامها و تاریخ در نور ملون آفتاب*
آری، ديوار تقویم قیام؛ رج جزا،عقوبت و مکافات است.
خود، نيز تاريخ؛ خود، هم كتيبه قدر باستان؛
طنز فرد بر ديوار: "خط نوشتم که خر کند خنده."
کنار تابلوی شهرداری: "لعنت به اولیای کسی که اینجا بشاشد."
يادگاري براي آيندگان – رویت انديشه در قباي نگارش.
8
اي تحشيه ي مصور رنگين مغاکهاي نئوندرتال
استتار استخوان داينوسور در غارها و قبور؛
پرده رقص شعله هاي آتش و دود، جذبه قارچ و جادو؛
دالانها، اتاقها، سرسراي خالی بي سقف شهر سوخته، تپه فردیس.
اهرام ثلاثه- در تخیل کاهنان بیمو انعکاس ثلاث کمری کهکشان ارآیون بر خاک رس؛
انباشت ارزش بازوي بردگان،
تمدن!- اينگونه در کتب نام برده شده؛ بهره كشي تا دم مرگ- عربده سزار در کشتزار دیگران: Veni. Vidi. Vici. {آمدم. دیدم. گرفتم (فتح).} 
بربريت مجلل با تبديل انبوه كاراز بام تا شام به تراش صخره و سنگ
عمود بيلاخ امپراتور برده، درراس جایگاه مسلخ کالسیوم-
پس از مصاف نافرجام گلادياتورهای هم بند وحوش درنده؛
هورای عصبی دور گودنشینان، فوق فرق صف کاجها.
دیوار طویل مرکز زور و آز، برابر اقوام افقي بربريت با شوراي ايلات شمالی.
این دیوار دو رو-
در پشت، تمايل سردي و توطئه ي سكوت
استتار دزدي و عدم وجدان؛
كتمان 10 فرمان موسي ز کوه بر پليدي دره.
مخدوش، نجوای زرتشت با ستارگان.
در دور، برق سرنیزه های ماد در شکست بین النهرین بیداد با نقوش حجاری؛
کوره های مفرغ زروانیان لرستان؛
تیرکش سواران سبک پارتی، چنگ نکیسا و رودکی، عود باربد از پنجره های شوکت و شور،
فصول 1001 ماجرای دور و نزدیک نقل در شبستانهای قصه و غصه.
در روبرو، موضع زينت منشور میخی آزادي ملل كوروش.
ناتوان از تحمل سنگینی فشار زمان در تخت جمشید.
سایه بان جاده ابریشم و ادویه از فلات.
چروک لرز در جلال ارگ خشتی بم
در بارش شهاب تابستانی.
ديوار، معبري مجازي به گذشته –
ضجه ربیان پشم سرجنبان يهود به تخريب ناموفق فاتح نظامي معبد اورشليم
فرسنگهاي فرسوده در چين، برابر يورتمه یاساي صحاري گبي.
امر علی بابای 40 دزد بغداد در برابر گنج:" دیوار برو کنار!"
ارتفاع غرورکتیبه، طنین ناله ي فرهاد در بيستون
بر خالي تلخ سكوت شيرين پنجره.
آتش كاخهاي كشورگشايی مايان، اینکا و ازتك-
فدیه جوانان برای تداوم قدرت، بدیهی بود.
صاحبان مغربی در قاره سیاه، اسیر به دریای کاراییب ،
با کشتیهای غربی بادبان گشوده در تازیانه کف و موج
گسیل طبل بردگان برای قطع جنگلها، کشت قهوه، نشای نیشکر،
در برگشت با صدور سبدهای تنباکو، سیب زمینی، گوجه فرنگی و ذرت در باراندازهای قاره قدیم.
تزيين لطافت و رايحه ي الحمرا.
رعد سرخ بابک در زبر، برق نیلی مزدک در زیر – 2 سر رنگین کمان رهایی تاریخی فلات.
حصار قلعه ي اسسين الموت.
توپ مروارید آلبوکرک در هرمز با مشت سرب انفجار
خاموش در سده بعد- زیر تیر پیروز صف صفویان در آبهای خلیج فارس.
حاشیه كوكب و آفتاب گردان ارگ آقا خان محلاتي.
اي تجمع تصوير متحد مصر علیا و سفلا با ورود آریایی قرص خورشید با 2 بال باز رآ، صف غرور ستونهای آپادانا، انحنای مطبوع الوان آبی كاشي اصفهان،
گرمابه فین با خونآبه ی کبیر تجدد تهران
سیل فنون و فرهنگ غرب به فلات
در ازای نفت، ارایه پلاستیک و سرعت
با حقوق محفوظ اقشار و محیط.
توشیح سند استحاله مملوکان صاحبقران به صاحبان مملکت؛
با 3 توطئه شمال، غرب و جدید، پس از پل فیروزه ی پیروزی-
در سوت ممتد قطار تصادم با عشقی بزرگ ز نیای ارانی گلسرخ پویان؛
اشجار شکوفان سیاهکل،
رگبار بد تابستان، وزش کندی برفک سفید،
ریزش بهمن سیاه و سرخ؛ سپس، خرمن خام سبز-
فرو خردی مجسمه های طاغی در طغیان خلقهای عاصی.
ارتفاع خانه منفصل از مزرعه درانتفاضه فلسطين!
برجهاي مشبك شيشه و سیمان،
گذار خواسته به نیاز و حق تملک،
قفسهاي غولين برجهای امروزي شهر!
9
ای خاطرات خوش جوانی جوامع اولیه بی قیم-
برابری حقوق همگان فزون بر طاعت طبیعت-
فردا حقیقت تان بوقوع پیوندد!
ای تمدن بدوي بي ديوار!
آه اي ايلات ييلاق بختیار
سوی افقهای شبدر و شقایق، امیدوار؛
اي سرخ پوستان بلند گیسو، پَر بَر َسرِ منقرض ِقاره جديد -
نيمه لخت مسی قرمز، رها در سنت زيباي ايمن آزادي؛ از جنايت و بهره کشی رها!
بشریت بشما خواهد رسید.
رها از فقر، طولانی هم خواهد زیست.

ديوار سد تخيل نيست.
معبر تاخير آزادي، بله!
ولي پلگان تعالی حقوق شهروندي، نیز.
كتيبه شعر سعدي بر مدخل سازمان ملل:
"بني آدم اعضاي يك ديگرند.."
از ترک ديوار سنت، پیداست:
آستانه سده ي عبور از تجدد- روشنایی مشعل سرخ المپیاد جهانی؛
بلندي درفش رهايي شهري، زيبايي، آزادي، جواني؛
بالاتر، پرواز کبوتران سفید عدالت و صلح بر سبز زمینی-
در نبود مرز، نبود دیوار.
240704
* موزه بیرونی نیوزیوم، رازلین- ویرجینیا.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 7:4  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: مناجات

مناجات

          من با کمر تو در میان کردم دست./ پنداشتم ش که در میان چیزی هست. - حافظ

مناجات

دخترا وصل تو خواهم/ كه تو با حال و صفايي.
نروم جز به ره تو/ عشق من را تو وفايي.

با كلام و گرمي خود/ ذهن و جسمم را غذايي
بدون برگ قضايي/ توي اين عصر كذايي..

عهد ما آتش و باران/ دو دگر خاك و هوايي.
تو زمين و آسمانها/ ديهيم عشق را لوايي.

هوسهاي تو ملوسند/ چون هديه و صلايي
سرخ آتش شقايق / توي مرزهاي ولايي.

تو مريدي و مرادي/ تو رفيق و آشنايي.
نظرت بلند ابر ست-/ با مروت و غنايي.

دگمه تلفن همراه/ تو به انگشت بسايي.
با صداي نرم مهتاب/ توي ذهنم چه رسايي.

همه شب پرناز و عشوه/ با طراوت و عطايي
عطر مهتاب، بوته ي ياس/ در ظهورت بي خطايي.

دخترا دست به دستت/ كه تو آرام و بلايي.
در كلام، مهر و نازست-/ بر كمر باشد جلايي.

پس شيدايي هجرت / رام و رامش بودايي
توي حمام، بي ردايي / تو چه با ناز و ادايي.

سر سفره ي حضورت / برسم من به نوايي.
بعد از اين همه فراقت / نبود دور سوايي.

تو شليلي، تو هلويي/ تو همه دردم شفايي
شب و روزم پر زتو بُد/ که تو بی جور وجفايي.

گشنگي – بوي محبت / تنور داغ نانوايي
مزه و عطر حلوايي / آمالم را شنوايي.

هم ستاره، هم شهابي / نباشد بحث و دعوايي.
حضورت صدا و سودا / تن و جانم را ماوايي.

سينه ت قفس 2 قمری/ پر کمانه، انحنايی.
با زبان بدوی وحش/ پوست بر پوستم مانايی.

از 3 كافت، كام، اول/ آن 2 ديگر شور غايي.
بر لبت عناب و پسته/ وآن خمار قليايي.

گل پُر پَر ظرافت / لب من بر باقالايي.
موز و ليمو، عطر نافه/ روي قالي ناقلايي!

ببرم سوي تو دستي،/ زير گوشت با نوايي
گويمت اي نازنينم!/ كه تو من را روايي.

در پسين، دريا كناريم/ روي آب،  موج طلايي.
بوسه بر لب تر تو/ با نياز، راز و لالايي.

در هوای آسمانی-/ ماکيان دريايی
خنده های پريانی/ در افق کهربايی.

دست من بر کمر تو/ تپش قلب، صدايي.
سر تو بر شانه ی من/ سايه هامان بی جدايی.

ميرويم دلداده، دلبر/ سوي خانه و سرايي.
وعده ي ديدار آتي/ تا دوباره پيشم آيي.
080304
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 6:13  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: فکر کتره ای در شعر غیرنیمایی

فکر کتره ای در شعر غیرنیمایی

بیژن باران

تذکار. این یادداشتها تلفیقی از پژوهشهای برخط فعلی، دروس و مطالعات سایبرنتیک/ بیونیک/ مهندسی زیستی/ سیستمهای کنترل خطی/ غیرخطی چند دهه پیش و اطلاعات عمومی و ادبی می باشد. این یادداشتها بمرور در وبلاگ نوشته میشوند. لذا ضبط اندیشه های فررار بوده که کمی نظم ساختاری پیدا کرده اند. چون این یادداشتها در جهت کمال موضوعی اند که در پایان به آن میتوان نایل شد؛ لذا بطور هفتگی از انسجام جهانی/ کلان کمتری برخوردار بوده؛ کمال هفتگی آنها موضعی/ محلی/ موضوعی بوده.  امید است در آینده با استحصال نتایج علمی و نمونه های ادبی، ساختار منطقی پیدا کرده؛ بصورت جستارهای علمی، ادبی، فلسفی نشر یابند.  هدف این پژوهش انکشاف دانش سده 19 در سطح تاریخ، اجتماع، سیاست، فرهنگ؛ دانش سده 20 در باره فرد، شخصیت، استعداد، وراثت، مشعر، دیگر کارکردهای مغزی؛ به دانش سده 21 در سطح فعالیت مغز با رایانه های تصویری است. هدف غایی این پزوهش پلی بین تجریدات صحیح فلسفی گذشته و اطلاعات علمی کنکرت/مشخص امروزی در باره مغز است. زبان فارسی پر از مترادفات با واو رابطه است؛ برای تسریع تحریر/ تایپ این واوها نشانه /  آمده؛ این فرمول برای برابرهای فرنگی کلمات فارسی هم بکار رفته.   

خلاصه. مغز انسان روزانه بدون وقفه بیشاز 10 هزار فکر کتره ای می کند. در این جا فکر میتواند فعال شدن یک مشت عصب همکار باشد. این شبکه عصبی میتواند زبانی، حسی (بصری/ سمعی) ، غریزی (غذا/ باه/ فرار/ هجمه)، عاطفی (محرکه ای/ احساسی) باشد. فکر 2 نوع است: یا مشعر از مرکز بالاتر مانند اراده یا کتره ای در شبکه های حافظه است. در ادبیات و عصبشناسی سده 20م منظور از فکر همیشه فکر مشعر و آگاهانه تحت کنترل شبکه ای دیگر میباشد. در حالی که در این جستار تکیه بر فکر کتره میباشد. در این جستار رابطه الهام در شعر اصلی (کلاسیک، نیمایی، پسا مدرن) و انگیزه در شعر حاشیه (از انواع مدح فرد گرفته تا شعر ناب) با فکر کتره ای تبیین می شود.   

مقدمه. مفز از 20 بیلیون عصب در 3 لایه مرکزی، میانی، بیرونی/ غشاء کورتکس تشکیل شده.  زمین 4.5 بیلیون/ میلیارد سال قدمت دارد. حیات تک یاخته ای از 3.8 بیلیون سال پیش به چندیاخته ای در 3 بیلیون سال پیش تکامل یافت. در 1 بیلیون سال پیش منجر به پیدایش سلولهای کومپلکس و جانوران ساده حشره مانند در 600 میلیون سال پیش شد، سپس بترتیب ماهیان در 500 ، خزندگان در 300 ، پستانداران در 200 ، پرندگان در 150 ، گلها در 130 میلیون سال پیش ظهور کردند. انقراض داینوسورها 65 میلیون سال پیش اتفاق افتاد. انسانماها 2.5 میلیون سال پیش پیدا شدند. بشر 200 هزار سال پیش و نئوندرتالها 25 هزار سال پیش پدید آمدند.  در هسته بدنه هر یاخته عصب کروموزنهای حاوی تاریخ حیات جند بیلیون سال روی زمین کد شده اند. مغز مرکزی از دوران اولیه حیات جانوری است؛ مغز میانی از عصر پستانداران و بیرونی مختص انسانماها بویژه انسان مدرن است. خصیصه های حیات مانند ضربان قلب مربوط به کارکرد مغز مرکزی است. بروز محرکات مانند خشم/ ترس منشاء در مغز میانی دارند. زبان و منطق از کارکردهای لایه بیرونی مغزند.

تعاریف. کتره ای برابر  Random  آمده؛ که رخداد اتفاقی بوده؛ پیش بینی پذیر نمی باشد. این را در پریدن الیاف عضله ساق پا هم میتوان دید: هر ثانیه یک بخش پوست مانند مگسی می پرد؛ spasm شنجه/ انقباض /بگیر و ول کن موضعی. اکنون احتمالات و آمار، مدلهای ریاضی، محاسبات رایانه ای برای پیش بینی رویدادهای کتره ای در دست هستند که در جوشناسی، سهام، بیمه، قمار، واکنشهای اتمی بکار میروند.

مغز.  هر خوشه یاخته های عصبی هم فعالیت کتره ای/ موضعی دارد هم فعالیت تسبیحی/ سری/ مشعر، تحت کنترل مرکز عالی. البته 20 بیلیون عصب در مغز در شبکه ها و مدارات تخصصی تقسیم شده اند؛ منشاء 100 کارکرد مغز انسان زنده اند؛ مانند زبان، حافظه، شخصیت، تجرید، منطق، حافظه.  از نظر ظاهری هم مغز مانند مغز گردویی بوزن 1کیلو و نیم میباشد که با دالبرها، شیارها، لوبها؛ بصورت 2 نیمکره قرینه چپ و راست در کاسه سر قرار دارد.  نیمکره چپ کنترل طرف راست تن را دارد؛ نیمکره مغز راست کنترل نیمه چپ تن را بعهده دارد.  این قرینگی میراث دوران ماهیان می باشد؛ سرم خون انسان هم همان آب دریا با املاح معدنی معلق در آن است.

عصب. یاخته ی عصب مانند دستی دارای بازو/ اکسان/ رشته بلندتر، کف/ بدنه، انگشتان/ دندرایتها/ تارهای کوتاهتر است. عصب یک عنصر هادی یک سویه برای یونهای مثبت/منفی باردار/ الکتریکی است.  تارهای گیرنده پیامها را به بدنه ترابری کرده؛ در اکسان انباشت شده؛ از آستانه/ مقدار ثابت که بگذرد باعث فرستادن پیام به پایان اکسان – دور شدن از بدنه- میشود. در انتها با انگیختن هورمونهای پیامی از باریکه/ سیناپس بین خود به عصب بعدی پیام را میرساند. عصبها با هورمونها برای رابطه موجود با محیط همدیگر را تکمیل می کنند. در بدنه عصب هسته و اجزای دیگری حاوی اطلاعات ارثی/ ژنتیک میباشد.  پس دندرایتهای لخت، پیام را به بدنه می اورند؛ اکسان با غلاف عایق، پیام را از بدنه دور می کند؛ به عصب بعدی می رساند. 

عصبها 3 نوعند: حسی گیرنده از حسگرها، جنبشی برنده به الیافهای عضله، اتصالی برای رله کردن پیام از یک یاخته به یاخته دیگر. ساده ترین مدار از یک عصب حسی متصل به پوست با چندین عصب اتصالی به یک عصب جنبشی متصل به الیاف عضله است. این یک مدار رفلکس است. عصب جنبشی 2 نوع است: سمپاتیک برای واکنش گریز/ گریبان یا فرار/ تهاجم و پاراسمپاتیک برای واکنش آرامش است. نمونه: عصب سمپاتیک مردمک چشم را منقبض می کند، بزاق دهان را تقلیل می دهد، ضران قلب را بالا می برد، ادرار را نگه میدارد. پاراسمپاتیک مردمک چشم را منبسط می کند، بزاق دهان را زیاد می کند، ضران قلب را کم میکند، ادرار را می انگیزد.  

هر عصب 2 کارکرد تحریکی و تقلیلی دارد. کارکرد ثنوی تحریکی excitatory/ تقلیلی یا منعی inhibitory  یکی از خصیصه های بنیانی است که در فکر و زبان انسان نمود پیدا میکند. زبان هم براساس این ثنویت ریز ادغام شده؛ در شبکه های کلان خرد و تصمیمگیری در مغز تبلور می یابد. از اینرو زبان طبیعی قاصر از جمله بندی در باره احتمالات و رویداهای کتره ای است. در اینجا زبان طبیعی مانند فارسی، کردی، در مقابل زبان ماشینی مانند جاوا، کوبال آمده.

رویدادهای کتره ای میتوانند مستقل از زمان باشند – مانند شیر یا خط با سکه ای در دست. در اینجا واژه احتمال probability برای تبیین رویداد بکار می رود. رویدادهای کتره ای میتوانند تابع زمان stochastic باشند – مانند جنبش نوترانها در یک دیگ مرکزی راکتور اتمی. پس رویدادها 2 نوعند: جبری/حدوثی deterministic یا ناجبری indeterministic . نمونه ها: سنگ در پرتاب بهوا به زمین می افتد – این رویداد جبری است – در اثر ثقل زمین. ولی جایی که سنگ می افتد ناجبری/ کتره ای است.

زبان طبیعی توان تبیین رویدادهای ناجبری را ندارد. مثلن همین جمله اخیر آغاز این مفصل/پاراگراف. این جمله میتواند صدق/ 0 یعنی کذب باشد؛ میتواند 100% یعنی حقیقت/ فاکت باشد. پس جملات این جستار یا سلبی/منفی یا متقن/ مثبت اند. این ثنویت از خصلت بنیانی عصب مغزی سرچشمه گرفته. در حالیکه در طبیعت رویدادها فقط حادث یا ناحادث نیستند. میتوانند بینابینی هم باشند. نمونه: بین زنده و مرده یک وضع کماست که نه هوشیاری است نه بیهوشی. در طبیعت روندهای فراوانی وجود دارند که دوگرا binary نیستند.  در بازار سهام، پیش بینی هوا، رویدادهای اجتماعی- وضعیتهای بینابینی، بین 0 و 100 نیز وجود دارد. میتوان راه برونرفت از این 2گرایی نویسشی را پیشنهاد کرد. چون زبان طبیعی 2گرا است؛ پس در انتهای هر جمله، میان 2 کمانه، احتمال صحت جمله را بصورت درسد میتوان نوشت. نمونه: ظهر فردا پیش شما می ایم (80%).  یعنی احتمال دیدن شما درست عدل ظهر 80% است – بخاطر ترافیک، اتفاقات، جستجوی نشانی. رک به نقد دکتر مقدسی در باره کتاب شعر روجا چمنکار.  

فکر. فکر فعالیت حافظه است. چون حافظه های گوناگون زبانی، حسی، عاطفی، غریزی، جنبشی وجود دارد؛ پس فکر چند نوع است. دیگر اینکه فکر میتواند مرکب باشد. نمونه: در زمزمه یک تصنیف، حافظه زبانی شعر را مهیا کرده؛ حافظه سمعی آهنگ را مهیا کرده؛ سپس مشعر حافظه جنبشی را مهیا fetch میکند.  آنگاه فرد تصنیف را با فعال کردن تارهای صوتی زمزمه میکند. نمونه2: حافظه باه/ سکس در مغز فعال می شود؛ همزمان حافظه بصری هم فعال می شود تا گرمی، عطر، منحنیهای تن، پوست/ مو /اجزای تن فعال شده فکر همآغوشی یا انزال در مخیله راه یابد. در نواختن پیانو، نتها در حافظه سمعی اینکود شده اند. پیانیست حافظه جنبشی را که با سالها تمرین ایجاد کرده فعال میکند تا اثر را روی کلیدهای پیانو با 10 انگشت بنوازد.  در اینجا حافظه زبانی غیرفعال است.

فکر فعال شدن چند مدار/ شبکه در کورتکس است.  این فعال شدن می تواند مشعر/ هوشیارانه یا نامشعر/ کتره ای باشد. اگر هوشیارانه باشد محتوای مدارهای حافظه، فکر را به شبکه دیگری /کاسه/ حافظه کوتاه میرساند که میتواند برای مدتی از چند ساعت تا چند روز انبار شود. از اینرو خواب شبانه، روز بعد بیاد میماند. اگر کتره ای باشد فکر میتواند به محرکه ای، احساسی، فکر دیگری اتصال بکند؛ آنها را فعال کند؛ تداعی پریدن/ پیوند/ نشط از یک فکر به فکر دیگر است. این پیوند میتواند منطقی باشد یا کتره ای باشد.  در ادبیات مدرن سبک جریان سیال ذهنی بر اساس این خصیصه ذهنی است. تداعی در روانکاوی فروید هم بکار میرود. تداعی میتواند از کلام به اپیزود یا از تصویر بکلام با ترکیبی دیگر باشد. میتواند بصورت موضعی و کتره ای، فقط فعال شدن چند مدار باشد که پس از دقایقی نابود/ خنثی شود.  در این جا فعال شدن عصب همان ترابری یونها بویژه در سیناپسهای بین 2 عصب میباشد.

فکر فعال کردن شبکه های موضعی/ کوچک زبانی، حسی، عاطفی است. فکر میتواند از حافظه جنبشی (سر و تن) مستقل باشد یا آنها را هم فعال کند- حرکت چشم، صدای تارهای صوتی گلو، عضلات صورت، حرکت سر ودست. فکر مستقل از حافظه جنبشی میتواند زبانی/حسی باشد.  از طریق القاء/ تداعی شبکه های حافظه مجاور یا مربوط را فعال کند. یک چیز، چیز دیگری را در حافظه زنده کند. فعال کردن می تواند فررار/ خفیف یا مانا/ قوی باشد.

حافظه. محتوای حافظه فعال به شبکه کاسه cache زیر کنترل آگاهی/ مشعر فرستاده می شود. خودآگاهی یک شبکه عصبی کنترل کننده است که اینکود حسهای محیطی و فکرهای ذهنی را به کاسه می آورد.  جای حافظه در سر و تن پخش است. شبکه های حافظه جزء و کلان 3 بخش دارد: بود/ گذشته، شد/ درحال/ می شود، خواهد شد/ آینده/ مضارع. پس مرور حافظه بود، فعال شدن خاطرات گذشته است.  پذیرش رخداد در حال، انبار اطلاعات در حافظه است. پیش بینی/ برنامه ریزی در حافظه آینده نگر است.

حافظه 3 کارکرد زیر را دارد: انبار، تداعی، فعال. کارکرد انبار برای اینکود خاطره است که گویا در سیناپسها و ترشح هورمونها قرار دارد. لبه/ تداعی/ فصل مشترک 2 شبکه /شئی است. لبه مرز مشترک 2 مدار عصبی نزدیک بهم است. فعال وقتی است که تعدادی عصب حافظه روشن شده؛ هورمونها در سیناپسها بحرکت در می آیند. با تمرین و تکرار دندرایتها/ تارهای جدید آفریده می شوند که تعداد اتصال به عصبها را افزایش می دهند. گاهی مدارات دندرایتی را سیم سخت مینامند. این ترکیب در برابر برنامه ریزی ترشحات سیناپسها یا مدار نرم می باشد. الگوهای حافظه جنبشی مانند رانندگی، از پله پایین آمدن، رقص، ژیمناستیک، گفتار، ازبرنواختن پیانو اند.  احضار خاطره با تداعی موقعیت ( فضا-بصری) ، حسی ( سمعی، بصری، شیمیایی، لمسی) زبانی (خواندن، شنیدن، محاوره، فکر، تمرکز)  قرار گرفتن در موقعیتی مشخص، تجربه مربوط به آنرا در حافظه احیاء می کند.  نمونه: الان در مستراح ایستاده؛ ادرار میکنم. در مغزم خاطره ای مربوط به این عمل احیاء می شود. سالها پیش Terry در مستراح عمومی بمن گفت: بی دست ادار می کنی – این تظاهر show-off است.     

ساعت زیستی . کنترل ضربان قلب، تنظیم دیافراگم تنفسی، ریتم جهاز گوارشی نیاز به ساعت زیستی دارند . ساعت زیستی در حافظه هم دخالت دارد.  یعنی اپیزودها در بعد زمانی اینکود می شوند. مشعر نیز ساعت زیستی را، برای تنظیم رویدادهای برنامه ریزی شده در ذهن، بکار می برد.  نیز در اجرای قواعد تسبیحی یا گام بگام، ساعت زیستی تسلسل گامها را ترتیب می دهد.  

فکر کتره ای فعال شدن تکه های محلی/ موضعی/ جزء شبکه های حافظه است. این تکه ها با دخالت مراکز عالیتر باهم ترکیب شده تا اپیزودی/ مفهومی مرکب و مشخص را در جملات پدید آورند.  فعال شدن تکه های محلی شبکه های عصبی حافظه شبیه پریدن الیاف عضله ساق پا ست که بصورت پریدن twitch یا spasm دیده می شوند. فکر کتره ای مانند پریدن الیاف عضله یکهو/ بیمقدمه است.

محاسبه تعداد فکر روزانه. مغز هم مانند قلب در تمام عمر انسان فعال است- در خواب و بیداری. در هر 24 ساعت، مغز انسان در خواب و بیداری 12 هزار فکر میکند.  یک اندیشمند روزی 50 هزار فکر دارد. در سده 19م روزانه 5 هزار؛ در سده 20م روزانه تا 50 هزار فکر بطور آگاه و ناخودآگاه در کله جریان دارد.  این فکرها میتوانند موازی/ پارالل یا تسبیحی/ سری باشند. یک نمونه از چند فکر در آگاهی، مکالمه با یک فرد دیگر است.  در حین برخورد به طرف مقابل هر فرد راهکرد مکالمه را در سر تنظیم میکند. سر و رو و حرکات طرف را می پاید. به شباهت او با آشنایی/ شناختی پی می برد. صدای هواپیما را بر سرشان تشخیص می دهد. حواسش به ساعت قرار بعدی نیز هست. در عین حال با او محاوره بالحن و رسایی مناسب را پیش میبرد.  آغاز همه این رفتارها فکر مشعر است؛ ولی فکرهای کتره ای مانند ساردینهای لزج در کله شناورند.   

در زبان انگلیسی با آزمونها و اندازه گیریها در افراد مختلف، کمیتهای زیر بدست آمده: سرعتهای متوسط به کلمه در دقیقه اند: دستنویسی 30، گرته برداری/ کپی 22، تحریر 50، استینوگرافر 200، گفتار در اسلاید شو 100، قرائت کتاب 150، گویش حراج گر 250، فهم ذهنی بصری/ سمعی 400 است. نویسش فارسی شبیه استنوگرافی/ نشانه ای است؛ زیرا اکثر حروف مصوت/صدادارف برعکس انگلیسی، نوشته نمی شوند. نویسش فارسی تسبیح حروف صامت است. سرعت خوانش بصری با 400 کلمه در دقیقه سریعترین است. این یخاطر پارالل بودن حسگرهای نوری چشم است. حسگرهای مخروط برای رنگها و مفتول برای بینایی پیرامونی سفید/ سیاه.  

برای فکر کردن زبانی یاحسی چندین شبکه عصبی حافظه و مشتی عصب ارتباطی باید فعال شوند؛ محتوای پیامی خود را به شبکه عصبی تحت کنترل مشعر بریزند؛ مرکز عالی مغز باید کنترل جمله سازی را انجام دهد.  مفروضات: فهم مجموعه ی از 8 روند سری عصبی مساوی در زمان است. این روندها شامل 1- ورودی (روخوانی/ گوشیدن) 2- فعال کردن حافظه کلامی، 3- معنی کلمه، 4- دخالت دستور، 5- آگاهی/ مشعر، 6- فهم کلمه در بستر /بافتار جمله/ فکر، 7 و 8 - هم واکنش عضلانی در سر و تن اند. سرعت انتقال سیگنال در عضله نصف سرعت عصب است. مفروضات زبانی: هر فکر از 6 کلمه ساخته شده. پس فهم 400 کلمه در دقیقه ضربدر 60 دقیقه در ساعت ضربدر 24 ساعت در روز؛ تقسیم بر 6 کلمه در فکر به 96 هزار کلمه در روز می رسد.  یعنی انسان می تواند 96 هزار کلمه در روز را بفهمد. حال از روند 8 گانه ورودی سیگنال به شبکه های زبانی کورتکس تا فهم و واکنش به تفهیم در سر و تن انسان 96 هزار را تقسیم به 8 کرده؛ نتیجه 12 هزار فکر در روز می شود.  

پس انسان بطور کتره ای روزانه 12 هزار فکر زبانی گوناگون در مخیله اش می گذرد. باید توجه داشت که فکر زبانی یکی از انوع فکر ها می باشد. پس تعداد فکر کتره ای زبانی روزانه کمتر از 12 هزار است. زیرا کل فکرهای کتره ای شامل فکر زبانی، حسی، محرکه ای، احساسی می باشد.  شاید بخشی از فکرهای کتره ای با مشعر رابطه داشته باشند. دیگر این که فکرها میتوانند تحریکات/ انگیختارهای بیرونی هم داشته باشند. ولی اکتر فکرهای کتره ای با محیط محاط بر فرد رابطه ای ندارند. البته گاهی حسگرهای محیطی بدن نور، صدا، بو، دما، شرجی/ آب محلول در هوا، فشار را با فکر درون ذهن چه کتره ای چه مشعر انتگره میکنند. نمونه: برادر کوچک من چند ساله که بود با هیجان روایتی را می گفت. یکی از تفریحات برادران مهتر این بود که لغتی می انداختیم/ بلند می گفتیم.  برادر کهتر در جمله بعد این لغت را در جمله خود انتگره/ ادغام می کرد. این عمل او موجب خنده ما میشد.  ولی برادر کوچک چنان در هیجان روایت غرق بود که نه به شیرینکاری ما توجه داشت نه به ادغام کلمه بیرونی انداخته شده بوسیله یکی از ما. گاهی رویا هم عناصری از محیط فرد خواب را با موضوع حسی /بصری رویا انتگره میکند.  نمونه: اگر پوست تن سرد شود مثلن بخاطر پنجره باز، جهت خواب به برف و یخ میرود.

ادمه دارد..

منابع.

http://atiban.com/article.aspx?id=3722 عبدلرضا ناصر مقدسی: با خودم حرف میزنم- روجا چمنکار.

http://en.wikipedia.org/wiki/Timeline_of_evolution

واژه ها:

فله ای= جمعی

یکهو=ناگهانی، سرزده

بختکی=شانسی

کتره ای= اتفاقی

پخش= توزیع

یکجا=متمرکز

درجا=موضعی

جنبشی=دینامیک

الکی=بیدلیل

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 9:57  توسط بیژن باران  |