تبليغاتX
شهر شعر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

دکتر بیژن باران: ادبیات تعهد

در ميان طوفان، هم‌پيمان با قايقران‌ها

گذشته از جان، بايد بگذشت از طوفان‌ها.

به تيره شب‌ها، با يارم دارم پيمان‌ها

كه برفروزم آتش‌ها، در كوهستان‌ها.

دکتر رقابی: ترانه مرا ببوس

این ترانه نمونه شعر تعهد است که در فرهنگ ایرانی ماناست. پس از کودتای تابستانی و قلع و قمع سیاسی، این ترانه سروده شد. ظرف نیم قرن بعد به ضمیر فرهنگی ایرانیان تصعید کرد. در این مفصل 5 عنصر مبارزه در هزوارشی با استعاره شاعرانه پیچیده شده: کوهستان = مردم، یار = سازمان، آتش = آگاهی، پیمان = تعهد، طوفان = قهر دولت.

ادبیات تعهد

دکتر بیژن باران  

خلاصه. ادبیات مقوله کلامی در فرهنگ یک جامعه است که برای ارتباط با خواننده با روادید دولت تکثیر می شود.  چون ادبیات با نیروهای پویای جامعه رابطه ارگانیک/ تنگاتنگ دارد؛ لذا در اشکال گوناگون متناظر با مرحله انکشاف و پویش اقشار جامعه تبلور می یابد. ادبیات تعهد بایاترین بخش ادبیات جهان است. نامآورترین نویسندگان/ شاعران در اردوی ادبیات تعهد قرار دارند: فردوسی، خیام، حافظ، مولانا، داستایوسکی، شاو، دیکنز، لورکا، نرودا، تواین، پاسترناک، هاینه، شللی، شکسپیر، اکو، مارکز، شاملو، نیما، فروغ..

ادبیات اعتراض بخشی از ادبیات تعهد است که در جهت رفع/ تقلیل ستم در جامعه است. ادبیات تعهد جهانی بوده؛ در تاریخ هر کشوری هم وجود دارد.  قدمت آن به 3 هزار سال می رسد. ادبیات تعهد بخشی از مبارزات مردم در تقابل با حاکمیت و در جهت پویش تاریخ است. در این مبارزات مصلحین اجتماعی مانند گاندی، مصدق، لوتر کینگ، ماندلا در سطوح مختلف مستمر کنشهایی در تقابل با حکومت حافظ وضع موجود انجام می دهند. ادبیات تعهد برای مولف و گاهی خواننده هزینه مانند زندان، اعدام، تبعید، آزار دارد. ادبیات تعهد در عین حال به دمکراتیزه کردن جامعه کمک می کند؛ در نهایت جامعه را بسوی دمکراسی پرسرعت می کند. از اینرو در نشریات کاغذی/ مجازی سیاسی/ خبری بخشی مختص به ادبیات است. زیرا شعارها و تحلیلهای تجریدی در این نشریات با ادبیات تکمیل می شوند. 

ادبیات تعهد با وجدان فرد – چه مولف چه خواننده- رابطه دارد. بزرگترین جایزه ادبی جهانی نوبل روی تعهد نویسنده بامری فرای خویش مانند افشای ستم، اختناق، خشونت تاکید می کند. ادبیات مانا در جهان ادبیات تعهد است که با ترابری عینیت مبارزه افراد، اقشار، طبقات، اقوام بضد ستمگران به ذهنیت/ بیان نویسنده پدید می آید.

تعریف. سارتر در بیانات 1945 خود گفت: مولفان خطر {از سوی آپارات خشن دولت برای} عنصر اخلاق و سیاست را در نوشته ها فراموش می کنند. او اصطلاح ادبیات تعهد - بعربی ادبیات التزام و الادب الملتزم- committed / Literature Engagee را برای نویسنده کنشگر باوجدان اجتماعی بکار برد. در مرگ سارتر 1905- 1980  عنوان روزنامه های پاریس این شد: فرانسه وجدان اش را از دست داد. منظور سارتر این است که ادبیات در برابر واقعیات نباید قرص خواب آور یا نسیانگر باشد؛ نیز منقدان مرفه نباید از خطر خشونت دولت نسبت به ادبیات تعهد غافل باشند که سانسور پله اول این پلگان زمخت منتهی به تاریکخانه های حبس و آزار است.

ادبیات برای تفریح با ادبیات اعتراض متفاوت است. بهترین استعدادهای ادبی بشر برای آگاهی /بیداری عامه به بیعدالتی محلی یا جهانی در طول تاریخ بتولید ادبیات اعتراض پرداخته اند. ادبیات/ هنر نه فقط برای تفریح مردم، بلکه بخش مهمی در روند دمکراتیک کردن یک جامعه است. برعکس حاکمیت که اعتراض داخل را به انگولک دول خارجی نسبت میدهد؛ اعتراض میهن دوستی/ پاتریوتیک است. زیرا برعکس حاکمیت خواهان حفظ وضع موجود، در جهت تکامل جامعه است. در سده 20م شعارهای دیگری مطرح شدند: فراوطنی/ ملل گرایی/ انترناسیونالیزم، جهان میهنی/ کسموپولیتزم، ملی گرایی/ ناسیونالیزم، ملیت پرستی/ شوونیزم، میهن دوستی/ پاترویتیزم.

اعتراض می تواند مترقی برای شکوفانی روبه پیش جامعه؛ یا ارتجاعی برای بازگشت به سنن گذشته بنیادگرایی راست باشد. این گذشته گرایی ارجاع به دوران طلایی ایده آلیزه شده ایست که در آن نظم و اتوریته/ جباریت حاکم تام بود.  ادبیات اعتراض امید را در جامعه می کارد؛ ثابت می کند که کلمه مهم است؛ قلم در مصاف چماق پیروز می شود.

انواع. ادبیات تعهد شامل ادبیات اعتراض، ادبیات انقلاب، ادبیات تبعید می شود. ادبیات تبعید گاهی بزبان مادری مولف، گاهی بزبان موطن دوم او منتشر می شود. ادبیات اعتراض با مبارزات خیابانی در شرف تکوین رابطه دارد. ادبیات اعتراض اجزای شعار، پلاکارد، سخنرانی، شبنامه، مصاحبه، طومار، فراخوان، نامه سرگشاده، سرود و اشکال متنوع خیابانی دارد. سرودهایی مانند "سرآمد زمستان، یار دبستانی، ای ایران" و دهها سرود بزبانهای فلات در تحکیم سازمانی و وحدت معترضان بسیار اثر گذار اند. در هر خیزش عمومی/ خیابانی شعارها مورد بررسی سیاسیون قرار گرفته تا به مطالبات جنبش پی برده شود.  

ادبیات اعتراض ادیب را به مبارزه قلمی و قدمی تحریض می کند. ادبیات اعتراض سریعترین وسیله برای پیشبرد قانونی برای رفاه عامه است. با پیدایش رسانه های گروهی در نیمه دوم سده 20م و رسانه های جهانی در نیمه اول سده 21م میتوان این را بوضوح بطور روزانه دید، شنید، خواند – اخبار هر جای جهان بهمه جای جهان با ماهواره و اینترنت ترابری می شوند.

ادبیات تبعید با آثار برشت، کوندرا، نابوکوف، مولر غنایی چشمگیر دارد. ادبیات انقلابی در مقطع فروپاشی نظام قدیمی و پیدایش نظام نوین آفریده می شود. نمونه: سیمون بولیوار در آمریکای لاتین بضد استعمار اسپانیا در سده 18، خوزه مارتی در کوبا، جفرسون در آمریکای شمالی بضد استعمار انگلیس در سده 18، مایاکوفسکی و گورکی در روسیه اوایل سده 20م. در ایران رساترین صدای شاعر انقلابی فرخی یزدی در انقلاب مشروطه 1906 و سلطانپور در انقلاب جمهوری 1358 می باشد.  بخشهای دیگر، ادبیات بازاری و حاشیه اند. 

در هر انقلابی شعارهای پیشرو توده ها را بسیج می کند؛ پس از پیروزی، این شعارهای ارزنده توسط مجریان فرهنگ منحط گذشته به لجن کشیده می شوند. از عشق انسانی مسیح تفتیش عقاید/ انکوزاسیون Inquisition، از برادری/ برابری انقلاب کبیر فرانسه گیوتین برای گردن زدن مخالفان جناح در قدرت، از نان و مسکن و کار برای همه در انقلاب اکتبر به گولاکها و تصویه های خونین استالینی می رسد. اصولن محافظه گران از گردش قدرت/ حاکمیت ادواری، انتخابی، تخصصی گریزانند؛ آنها حاکمیت مدام العمری یا حتی موروثی در خانواده خود را می خواهند. نمونه: کره شمالی، کوبا، سوریه، مصر، عربستان، امارات.

ادبیات بخشهای مختلفی دارد: بازاری برای تفریح خوانندگان معاصرش، هنری برای خواص/ متخصصان ادبی، متعهد برای آگاهی جامعه و تاریخ، اعتراض برای تسریع پویایی فرهنگ و قانون. خوانندگان ادبیات گروههای گوناگونی اند: معاصران و اخلاف برای تفریح/ لذت، نقادان با حفاری بدایع / الگوها در اثار ادبی، تاریخنویسان برای آوردن شواهدی عینی در حمایت از تجریدات کلامی خود، ترجمه گران به زبانهای دیگر، مدرسان برای گنجاندن در دروس تحصیلی نسل جوان، هنرمندان در ترابری به اشکال دیگر هنری مانند نمایش، فیلم، کلیپ، انیمیشن/ پویانمایی، کتابخانه های آجری/ مجازی، موزه ها/ آرشیوها در نگهداری از اقلام عتیق ادبی.  ادبیات زنده ترین الگوهای فرهنگی زندگی گذشتگان، معاصران، آیندگان است؛ البته با هنرهای سینمایی گسترش یافته.

ادبیات ژانرهای 6 گانه داستان، شعر، نقد، نمایش، سناریو، روزنامه نگاری را شامل می شود. ادبیات میتواند برای تفریح، تعهد یا اعتراض باشد. ادبیات مانا ادبیات تعهد و اعتراض است. تعهد می تواند ایجابی در باره دفاع از ستمدیگان، آزادی، استقلال، ترقی باشد؛ می تواند سلبی به ضد ارتجاع، استبداد، استعمار، تهاجم بیگانگان باشد. در گروه اول در ایران اعتصامی در همنوایی با محرومین، بهار برای آزادی، عشقی برای استقلال قلم خود را بکار بردند. در گروه دوم فرخی یزدی در افشای ارتجاع، سیف فرغانی در نکوهش حمله مغول، لاهوتی در حمله لفظی به ارتجاع، دهخدا در مبارزه قلمی با تاریکی و استبداد را میتوان نام برد. 

دولت. سرکوب اعتراض در هر کشوری از آلمان، یونان، آمریکا، شیلی، ترکیه، روسیه گرفته تا چین، کوبا، کره، دیگران طومار خونینی دارد. یک نمونه: در جنگ داخلی 1936- 1939 اسپانیا تا 114 هزار نفر کشته/ مفقود شدند. دیکتاتوری 4 دهه فرانکو در 1975 بپایان رسید؛ در 190 گورستان گروهی، 5500 جنازه تاکنون شمرده شده.  اسپانیا، پس از کامبوج، مقام 2م را در تعداد مفقودین در جهان دارد.  لورکا در اوت 1936 بسن 38 سالگی اعدام شد؛ گورش نامشخص است.  

در کودتای 1974 شیلی خبرنگاری با دوربین از سوی باند پینوشه تیر خورد. هرم دید دوربین او، در اثر پیچش و افتش خبرنگار، به دَوَران افتاده؛ در حالیکه دوربین روشن بود؛ نوار فیلم در 2 قرقره می گردید. این دوربین بدست مبارزی افتاد؛ در جهان پخش شد. در این فیلم مرگ خبرنگار در دَوَران صحنه ها و سپس بیحرکتی/ مکث روی نقطه ای در آسمان ضبط شد. این مستندی شد که خبرنگار در حال مرگ از مرگ خودش تهیه کرد؛ تا پس از مرگش، جنایت کودتاگران شیلی را افشاء کند. 

علل. وجود وجدان اجتماعی در فرد بنا به استعداد و موقعیتش در جامعه او را به "شک شرافتمندانه" بقول امرسون در مورد حاکمیت وا میدارد.  بنا به فرمول زرتشت "پندار، گفتار، کردار" انسان باوجدان تابع این شک می شود؛ او را به کنش اعتراضی می کشاند. نمونه های آغازین در هزاره 1 ق.م. گریختن زرتشت به نواحی امنتر برای تبلیغ گاهان اصلاحات اجتماعی، تبعید تائو و محکومیت شوکران سقراط است که در جهان تکرار شده و می شود. ادبا بخشی از جامعه اند که استعداد کلامی داشته؛ آنرا در خدمت حقیقت گویی برای احقاق حق محرومین قرار می دهند. جوردانو در ایتالیا نمونه رشادت حقیقت گویی و رزا لوکزامبورگ در آلمان نمونه مبارزه برای حقوق ستمکشان اند.

همانگونه که مصلحین اجتماعی در خیابانها برای اعاده حقوق فرودستان بپا میخیزند؛ ادبا هم با قلم برای حقوق ستمدیدگان در اجتماع می نویسند؛ در کنشهای اجتماعی شرکت می کنند.  نمونه های عالی این فعالیتها سارتر و راسل در دهه 60 سده 20م با شرکت در تظاهرات ضد جنگ در اروپا بود. دکتر ارانی، فرخی یزدی، لاهوتی، عشقی، دهخدا، سلطانپور، مختاری، سیرجانی - ظرف سده گذشته- در اعتراض به وجود استعمار و ستم در ایران، شرکت قلمی و قدمی داشته اند که منجر به زندان، تبعید، قتل، اعدام آنها شد.  

روشنفکران بطور عمده بکارهای ذهنی مشغولند. آنها شامل ادیبان، هنرمندان، مصلحین مذهبی/ سیاسی، کنشگران، دانشمندان اند که وجدان بیدار دارند.  انها در طیف تعهد قرار می گیرند که برای پویش جامعه با اقشار، گروهها، سازمانها تعامل دارند.

در هر جامعه تعداد نوع شخصیت، اختلالات، عواطف، کارکردهای مغز محدود بوده؛ لذا رویهمرفته از 200 تا کمتر است: 16شخصیت مانند برونگرا و درونگرا + 24 اختلال شخصیتی و روحی مانند خودشیفتگی و افسردگی + 40 عاطفه مانند شادی و خشم + 100 کارکرد مغز مانند اعتقادات، وجدان، حافظه، خلاقیت، یادگیری، زبان، منطق، ادراک، حرکت.  این کارکردهای مغز در شاعران و خوانندگان آثارشان مشترک اند؛ ولی نسبتهای فعالیت آنها متفاوت اند. پس تعهد و اعتراض بخشی از کارکرد مغز و شخصیت است. همانطور که در عوام و سیاسیون وجود دارد؛ در نویسندگان و هنرمندان هم وجود دارد. نکته دوم: بنا بر 200 کارکرد مغزی، خوانندگان و نویسندگان دلخواهشان ذهنیات مشابه دارند. بنا به ضرب المثل فارسی/ سعدی: کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس پرواز. 

پس تعهد به درجات در همه مردم منجمله نویسندگان وجود دارد. البته منافع فرد را هم در موضعگیری اجتماعی/ سیاسی او باید در نظر گرفت. از اینرو ادبای متعهد هم قطاران خود را در کنشگران معترض در هر جامعه دارند. نیما، شاعر متعهد، برادرش لادبن را داشت که بخاطر عقاید مساوات خواهی در کشور شمالی ناپدید شد. دهخدا، زمانی شاعر/ نویسنده، زمانی دیگر کنشگر سیاسی بود. کیوان، روزبه،  وارطان، فاطمی، قندچی، دکتر قاسملو، دکتر اعظمی، زوج مقتول فروهر در خانه، شهدای این مبارزه اند – همه اینها از یک گوهرند؛ هر کدام ابزار مبارزه ویژه ای را برگزیده بمصاف تاریکی رفتند.

ادبیات اعتراض وجدان تاریخ است. ادبیات اعتراض در کنترل مراکز وجدان، اعتقادات، منطق، جسارت/ اراده شخصیت قرار دارد. ادبیات، هنر کلامی است که 3 هدف عمده در جامعه دارد: تفریح، آموزش، تهییج. ادبیات تعهد/ اعتراض مانا بوده؛ برای آموزش و تهییج می باشد. ادبیات اعتراض پنجره ایست باز برای تاریخ.  صدای انتقاد، پرخروش یا نرم، صدای لایه های فرودست، زیر خشونت نظام سیاسی- فرهنگی حاکم است که نوشته میشود؛ در جامعه پخش می شود؛ تا در تعیین جهت تاریخ  شرکت کند.   

مقاومت. مردم برای تغییر وضع زندگی خود دیر یا زود متحد شده؛ با دولت و حافظان وضع موجود درگیری پیدا می کنند. در این درگیری بدنبال اشکال نوین برای مبارزه اند. مقاومت در برابر بیعدالتی است که امروزه به رسانه های دیجیتال سمعی، بصری، متنی هم سرریز کرده.  اکنون اینترنت ژورنالیسم شهروندی را امکان می دهد تا هر انسان باوجدانی با تلفن همراه چندرسانه ای، جامعه را از تخلفات صاحبان قدرت، ثروت، منزلت و حتی فقیران تهی از فرهنگ مدرن از طریق شبکه های اجتماعی مجازی اینترنت آگاه سازد. ادبیات اعتراض همیشه برای بیان/ ارتباط گیری برای مستند سازی رخدادهای شنیع گذشته و جاری اشکال جدیدی را جستجو می کند.

ایران. در قرون وسطا برخی نویسندگان مانند حلاج، شیخ اشراق، عطار، گاهی بجرم زندیک/ زندیق یا میهن دوستی بشهادت رسیدند. مولانا و خیام بخاطر خشگ اندیشان قدرتمند از موطن خود مدتها دور شدند: بشنو از نی چون حکایت می کند/ از جداییها شکایت می کند.. پس ادبیات تعهد همه جایی بوده؛ از طرف حکام سرکوب می شود. سانسور یکی از ابزار مدرن برای عدم گسترش اعتراض است.  

در 100 سال گذشته در ایران، متهم سیاسی در مرحله تحقیقات، فاقد نیروی دفاعی قانونی است. پس استقلال قوه قضاییه از نیروی مجریه کشک است. گاهی بر اساس اقاریر موردنظر تیم بازجوی منتج از شکنجه و آزار، با وعده ی دروغین تخفیف در مکافات متهم، بازجویان زیر قول تخفیف در جرم زده؛ دادستان تقاضای اعدام برای متهم خواسته؛ دادگاه هم اعدام را صادر می کند. در این روند حبس متهم، کرامت انسانی متهم و شرافت وجدانی بازجویان مخدوش/ دریغ می شود.  

در قوانین هر کشور جرم قلمی از قدمی خفیفتر است؛ لذا معترضان قلمی مصونتر از کنشگران قدمی در جامعه هستند. در دهه 40 فرخزاد، شاعر متعهد به برابری حقوق اجتماعی زنان با مردان، با شاملو برای صیانت حیثیت انسان، ساعدی، بهرنگی، دکتر رحیمی، هزارخانی، آرین پور، ناصر پاکدامن، هما ناطق، دکتر خویی در دانشگاهها بطور تلویحی به تدریس حقوق شهروندی پرداخته؛ در خیابان دکتر خانعلی برای احقاق حقوق معلمان، جزنی با 6 نفر کنشگر سیاسی، 4 هزار مبارز جوان زندانی در تابستان 67 به قتل میرسند یا اعدام می شوند.  شعر تعهد در پیشبرد آثار و عقاید مترقی در جامعه با حاکمیت در تقابل قرار می گیرد.  حاکمیت صرفا شامل دولتمردان نمی شود در برگیرنده قدرتمندان با عقاید عقبافتاده و گذشته گرا هم می شود.  درگیری فروغ بیشتر با جامعه پدرسالار بود تا با ساواک؛ برخلاف سلطانپور.  ولی هردو شجاعت اجتماعی داشته با آنها دست و پنجه نرم کردند.   

اوج ادبیات اعتراض در ایران در کانون نویسندگان از دهه 60 سده 20 پررنگتر شد. شاعرانی چون گلسرخی، سلطانپور، سیرجانی، مختاری، پوینده جان خود را در این راه گذاشتند. هنر اعتراض گاهی به رابطه ارگانیک شاعر با حزب ارتقاء می یابد: سارتر، پیکاسو، آراگون، نرودا، تئودوراکیس، برشت، ایو مونتان در غرب؛ در ایران لاهوتی با سرود انترناسیونال و سلطانپور با شعر جهان نمونه های عالی تعهد در ادبیات اند. 

پس از 22 خرداد 88 در ایران، نارضایتی از نتایج اعلان شده انتخابات، توده های میلیونی را به خیابان کشید.  درگیری نیروهای مسلح دولت با مردم بیدفاع منجر به قتل درجا و در زندان، حدود 70 جوان، شد. نماد این قتلها، پرپر شدن نسترن زیبای ایران ندا بود که هم با چشم ناظران صحنه و هم با عدسی دوربین پویا به سراسر جهان ترابری شد. تا جاییکه برای این زن ایرانی تندیسها، نقاشیها، شعرها، گردهماییها در سراسر جهان پدید آمد. حتی کسانی که در هنر و ادبیات دستی نداشتند خشم و اندوه خود را با شعار و قطرات اشگ نشان دادند.

یکی از پیگیرترین ادیبان اعتراض دکتر براهنی است. او 50 سال مبارزه بضد استبداد را در کنش، نویسش، آموزش استمرار داده. در دانشگاهها به آموزش ادبیات تعهد و اعتراض پرداخته؛ در کانونهای نویسندگان ایران، آمریکا، کانادا صدای ستمدیدگان را به گوش فرهیختگان جهان رسانده/ می رساند. با کتاب نقدش، طلا در مس، نقد علمی/ عینی را در ادبیات فارسی از طریق تدریس دانشگاهی نهادینه کرد. با امضای فراخوانها، طومارها، نامه های اعتراضی بضد استبداد سد ساله ایران در مجامع و رسانه های جهانی صدای زنان، اقوام، کارگران، مبارزان ایران را رساتر کرد.

دکتر کدکنی نمونه دیگر از فرهیختگان ایرانی است که با دید انسانی به نقد استبداد پرداخت؛ دید انسانی هنری خود را در دانشگاهها به نسل جوان انتقال داد. در بین چند میلیون ایرانی مهاجر و تبعیدی در خارج از ایران، اکثریت غالب، یا همه روشنفکران، به وضع موجود معترض ند. از دکتر بهمن نیرومند که کتاب پرفروش او در دهه 60 در آلمان نقش استعمار نو در ایران وابسته را افشاگری کرد؛ تا استادانی چون احمد اشرف، خسرو شاکری، یرواند ابراهامیان، مهرداد درویش پور، سیروس بینا، در دانشگاههای غرب برای صیانت حقیقت و دفاع از ستمدیدگان کنشهای قلمی و قدمی پیگیر دارند.

اکثر شاعران از گروههای نیمه مرفه اند؛ در پروسه آموزش و با وجود وجدان ارثی به ستم جامعه پی میبرند. سپس برای تعدیل آن قلم می زنند. گاهی برخی از آنها در منگنه دولت ستمگر، مرض و پیری، فقر مالی گیر افتاده؛ وامیدهند: توللی، کوش آبادی، کارو.  ولی در دور بعد، پشیمان شده از مردم پوزش می طلبند. گاهی از بیخبری و نبود وجدان در خدمت دولت اند مانند شفا، خانلری، معیری، نادرپور. ولی در دور بعد زندگیشان، در دفاع از رفع ستم، قلم می زنند مانند نادرپور یا خاموش می شوند. گاهی هم در خدمت ستمکاران از ابزار فرهنگی آنها می شوند: لاشایی، نهاوندی، نیکخواه، لاجوردی، شریعتمداری.

کانون نویسندگان ایران، بخشی از انجمن جهانی نویسندگان PEN در 1347 بوسیله شاملو، آل احمد، سیمین بهبهانی تاسیس شد. این کانون تا کنون سنگر دفاع از آزادی بوده؛ بخش تبعیدی آن در اتحادیه اروپا فعالیت دارد. در این راه شهدایی بر لیست شهیدان ملت افزوده است.  در تابستان 1975 بنا بدعوت کانون نویسندگان ارمنستان 21 مولف ایرانی با اتوبوسی بسوی کشور همسایه حرکت کردند. نزدیک گردنه های مرزی، شبانه راننده که اجیر دولت بود، اتوبوس را برای سقوط به دره های مهیب به لبه جاده برد؛ بخاطر صخره ای جلوی اتوبوس در هوا ماند؛ بقیه آن بسنگ گیر کرد. نویسندگان، خبرنگاران، شاعران از خواب برخواسته؛ از مرگ نجات یافتند. در این میان مختاری، کوشان، سرکوهی، بهنود، مندنی پور، سپانلو، 15 ادیب دیگر هم بودند که برخی بعدها بقتل رسیده؛ بقیه مهاجرت کردند. قتلهای زنجیره ای بوسیله بخشی از وزارت امنیت که تا 100 کنشگر، شاعر، نویسنده را در لیست مرگ در خارج و داخل کاردی کردند؛ در دهه 70 با افشاگریهای شجاعانه گنجی و باقی، دفاع منصفانه دکتر زرافشان، جامعه را تکان داد. کتابهای گنجی تا 200 هزار شمارگان چاپی که در تاریخ 100 ساله کشور بیسابقه بود، چاپخش شدند.

 ادامه دارد..

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:0  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: یادها- دبیرستان شرف

یادها- دبیرستان شرف

بیژن باران

1- ساختمان

دبیرستان شرف یکی از کاخهای قاجار در تهران بود. در اصلی آن به منشعبی از خیابان شرقی- غربی منیریه باز می شد.  در زمین آن 3 حیاط، یکی در پشت با زمین ورزش، یکی متصل به دالان ورودی، سومی حیاط اصلی با یک استخر مدور بود. دم در فراش می ایستاد؛ مراقب رفت و آمد بود. در حیاط پشت زمین والیبال، بسکت، رینگ بوکس، میله های بارفیکس و پارالل وجود داشت؛ یک در فرعی قفل هم به خیابان پشتی داشت.  

در خیابان پشتی، چشمه پرآب خنکی از زیر به جوی خیابان میآمد- آب فرمانفرما؟ خانه سرتیب رحیمی در این خیابان پشتی بود.  پس از ورود، در 2 ضلع حیاط دالان دار کلاسهای سیکل اول یک طبقه بودند- بشکل د با زاویه قائم. در انتهای ضلع مشرف به حیاط اصلی آبدار خانه بود؛ برای چای و قندآب دبیر زبان عربی که آخوند بود. نبش آبدار خانه دالان کوتاهی بود که به حیاط پشت راه داشت. در آغاز دالان زنگ کلاس به دیوار قرار داشت. فراش زنگ رفتن بکلاس و تفریح را با نواختن چند ضربه اعلان می کرد. در این حیات آجر فرش، درختی نبود.

حیاط اصلی دارای درختان چنار و ساختمان مرکزی بود. این ساختمان 2 طبقه منظر حوض بزرگ گردی را در روبرو با درختان گشن چنار داشت. ساختمان اصلی مانند تخت جمشید بود که 2 ردیف پله از کف حیاط به ایوان طبقه 2م میرسید. در طبقه 2م یک تالار مجلل در وسط بود؛ 2 اتاق بزرگ در 2 سوی آن قرار داشتند. تالار با صندلیها، قفسه ها، پنجره های قدی، یک قندیل بلور/ 40چراغ مجلل در وسط سقف، یک منبر/ پودیوم برای رویدادهای گروهی بود. کلاسهای سیکل اول در طبقه یک و سیکل 2 شامل ادبی، طبیعی، ریاضی در طبقه دوم بودند.  در ضلع جنوبی ای حیاط مستراحها قرار داشتند. 

منیریه خیابانی شرقی-غربی بود که یک سر به 30 متری/ باغشا و یک سر به امیریه با سینما داریوش، نور ، کمی پایین تر اکپاتان می خورد. از 30 متری باغشا بشکه های آب خوردنی بر گاریهای علیشا بدیگر ناحیه ها حمل میشدند.  این گاریها آب خوردنی روزانه را به کوی، برزن، منازل آورده؛ کوزه، قلقلک را با آب مطبوع خوردنی پر میکردند. قیمت شاید 10 شاهی یا یک قران بود. 

2- دانش آموزان

دبیرستان شرف با 15 تا کلاس و هر کدام 30 شاگرد رویهم 400-500 دانش آموز داشت. دوره متوسطه شامل سیکل اول از کلاس 7 تا 9 و سیکل دوم از کلاس 10 تا 12 بود.  سیکل دوم در 3 رشته ادبی، ریاضی، طبیعی بود. پس از قبولی در کلاس 12 در کنکور سراسری دانشگاهها دانش آموز شرکت میکرد. سیکل اول در ساختمان حیاط اولی و سیکل دوم در ساختمان اصلی بود. پسر سرتیپ رحیمی همکلاسی من بود. او پالتو پدر را در زمستان بتن میکرد. ما اورا 4شونه صدا می زدیم. سعادتی همشاگردی دیگری بود. پدرش شیشه بر کاخ مرمر، نبش خیابان سپه و پهلوی پایین ، در گذشته بود.  تو خانه اشان یک درخت ماگنولیا داشتند. سعادتی در بهار، نزدیک امتحانها، برای گرفتن ارفاق از دبیری، برای او یک شاخه گل ماگنولیای صورتی می آورد. 

اردیبهشتی دانش آموزی جوانمرد، بلند بالا، ورزیده، سیاتوهه بود.  برادرش دکتر طب بود. او روزی با ناظم شرف یکی بدو کرد، کشیده محکمی، شرق، تو گونه راست ناظم زد.  سرخی جای دست او تا چند روز روی چهره ناظم بجا مانده بود.  اردیبهشتی در برخی روزهای بهار گاری علیشا را میگرفت.  در 30 متری خلوت، بدون ماشین، چون یکه سواری می راند. گاهی اتوبوسی لک و لک کنان می آمد و می رفت. اردیبهشتی جای گاریران با تازیانه بر اسب میزد؛ بشکه خالی در پشت گاری بود. او مانند لژیونر رومی فیلم اسپارتاکوس ارابه رانی میکرد. ما با شوق در پیاده رو شاهد هنرنمایی او بودیم. 

تو کلاس یک پسر دراز دیلاق شاشو بود. او گوشه کلاس، نه روی نیمکت می نشست. گاهی هم همانجا شاشش را ول می کرد. داوودی لاغر ترکه ای بود؛ ولی آلت کلفتی داشت. میگفتند که حساب کلفتهای منیریه و امیریه را میرسد. چند تا از نخاله ها اورا یک روز گرفتند؛ رو نیمکت خواباندند، مشتی خاکه گچ تخته و اخ تف به آلت او  انداختند.         

خلخالی یک روز با من دعواش شد. او بلندتر ازمن و چشم زاغ داشت. تو مدرسه نمی شد کتک کاری کرد. زد وخورد بیرون باید رخ می داد. نوه عمه پدری من - پدرش نوکر دربار بود-  بکمک من آمد. خانه کارکنان دربار/ کاخ مرمر، در غرب کاخ، در ساختمانی 2-3 طبقه با حیاطی آجرفرش بود. این ساختمان خدمه درش در فرعی منشعبی از ضلع شمالی خیابان سپه بود. من دوستهای دیگری در این کوچه منشعب داشتم: پهلوانها که کشتی گیر شد، افشار که اسب سوار شد و جلالیه میرفت، مظفری با قد بلند و موهای بور که سینما گر یا دوبلر شد. فامیل او دهش بود که بور بود – مثل جیمز دین. اینها اخبار درون کاخ را - اگرچه منع شده بودند- گاهی بما – دوستان و پدرم- می دادند. راجع به دعوا به فریدون که چند سال از من بزرگتر بود و سرش برای کتک کاری میخارید گفتم . آمدیم بیرون. یک دعوای حسابی بین فریدون و خلخالی درگرفت. حساب هر 3 نفرمان در این دعوا تسویه شد. 

وفا ترک و مبصر بود؛ نسبتن زاغ با بازوهای کلفت. زمستان تو برف با پیرهن آستین کوتاه میآمد سر کلاس. یک روز تو کلاس شلوغ آمد عقب کلاس، یک سیلی تو گوش .. زد. همیشه نسبتن میانه اش با گروه 3 نفری ما خوب بود. 

سینما دیانا. من و قندچی بدیدن فیلمی در بعداز ظهر رفته بودیم. اول فیلم سرود شاهنشاهی با فیلم تبلیغ مربوط به او میزدند. حضار باید پا می شدند. هنگام آغاز سرود، یک خانم آبستن از جلوی ما میخواست بگذرد. قندچی نتوانست بموقع پا شود. آژدان آمد ما را برد تو راهرو. یک کشیده تو گوش او زد که چرا بموقع بلند نشد. سالها نمره روی سینه پاسبان تو ذهنم حک شده بود. می خواستم افسر بشوم؛ تقاص آن کشیده را از پاسبان بگیرم. ولی از وفا کینه ای در دل نداشتم. تنفر از آتوریته تو ذهن نطفه بست. 

مدتی مد شده بود که دانش آموزان را به باغشا برای تمرین نظامی ببرند.  ما میرفتیم آنجا، نظامی ای ذصف دانش اموزان خبردار، حرکت، 1 ،2، 3، میداد. پهلوانها کج و کوله قدم رو میزد. گروهبان با لهجه شهرستانی عصبانی اورا از صف بیرون کشید. علت ادا و اطواری رفتن اورا پرسید. او باسخ داد زیر پایمان مورچه شتری قطار بود. همه زدند زیر خنده. پهلوانها هم مدتی کشتی گیر بود. 

رازپوش در باشگاه جنب دبیرستان شرف کشتی تمرین می کرد. او در مسابقه ای با 2 کشتی گیر دیگر در وزن خودش 3م شد. بچه ها بطعنه باو می گفتند: هر کس دیگه ای هم  بود 3م می شد!

ردیف جلو عسگری، بعدها گویا در وزن 48 کیلویی کشتی، بدرجاتی رسید. او برادرش سقط فروشی داشت. جیبش از کشمش، توت خشگ، گردو، سنجد، بادام پر بود. همیشه دهنش مثل خرگوش میجوید. کوتاه بود؛ چسهای بد بوی او پرندگان زنده درختان چنار شرف را جلو پایش تالاپی بخاک می اندختند. 

ما 3 همکلاسی بودیم؛ باهم کوه می رفتیم، کتاب می خواندیم، کنسرت موسیقی کلاسیک در هنرستان موسیقی میرفتیم. یکی نقاش شد.  یکی هم در شمال کار مهندسی میکند. منهم بخارج برای تحصیل آمدم. 3 دوست دیگر هم در شرف داشتیم. گلارا، عاشق سنفونی 5 بتهوفن بود. در دهه 80 در پاریس با کلت کمری خودکشی کرد. برادرش نویسنده بود که کتاب نکبت را پس از کودتا با جلد گونی چاپ کرده بود. فریدون که شعرهای دستخطی احمدرضا را برای ما میخواند. او همکلاس شراگیم، پسر نیما بود. فرهاد، اهل شبراز، هم عقیده داشت که باید خوش گذراند، مشروب خورد، سیگار کشید. دلیلش هم این بود که نباید تن سالم را دست عزراییل داد! 

3- دبیران  

دبیر طبیعی صانعی بود اهل دامغان و مطلع در این دانش. او بشاگردانش میگفت در جعبه کفش با گذاشتن شاخه گلی وحشی و ریختن نرمه ماسه، بوته وحشی را خشگ کرده؛ به دبیرستان بیاورند. او تیره های گیاهان را با نامهای فرانسوی برای ما تکرار میکرد: رزاسه یکی از آن نامها بود که شامل گل محمدی، گل سرخ، نسترن می شد. بشاگردان میگفت در سفرهای جمعه یا تعطیلی به اکناف تهران، سنگهای معدنی، رودخانه، کوه را نمونه وار به کلاس برده؛ آنها را مداقه و طبقه بندی میکرد.

یک روز با اردیبهشتی دعوایش شد. کلاس درس با 2 ردیف میز و نیمکت در چپ و راست، 2 در پشت و 2 در جلو که به صحن حیاط باز میشدند. یک بخاری ذغال سنگی در جلو و یک لامپ 40 واتی از سقف کورسو میزد. در این دعوای تن به تن دانش آموزان از نیمکت بین 2 میز خارج شده. تن صانعی مانند ماهی، میانه قطوری داشت؛ شانه و زانو بپایین ضعیف بودند. اردیبهشتی رنگ پوست قهوه ای داشت.  اورا اتللو لقب داده بودند. نمایش اتللو را زوج اسکویی در تالار آناهیتا در یوسف آباد با مهارت و جذبه اجرا می کردند. اتللو صانعی را فشار داد قلفتی؛ او را روی نیمکت، بین 2 میز مستطیل چوبی بافشار خواباند. خودش بلند شد و رفت. دانش آموزان دور صانعی هوار شده بودند. صورت صانعی کبود/ سیاه شده بود؛ دهنش از خشم کف کرده بود. ما او را که شکم و باسن حجیمش بین 2 میز گیر کرده بود با شگفتی نگاه میکردیم. بیگانگی/ الیناسیون نسبت به آتوریته تو ذهن برخی از بچه ها نطفه بست.  سرانجام جند نفر 2 میز را از نیمکت میانی باز کرد؛ه او بیرون آمد.

امین میرهادی با اندام کوچک و فرز، رییس دبیرستان بود. او کتاب شعری بسبک کلاسیک بقطع کوچک چاپ کرده بود؛ با حظ آنرا برای ما 3 نفر میخواند. ما گاهی از ته کلاس جیم میشدیم به حیاط پشتی. او ما را از حیاط پشتی به دفترش می آورد؛ درد دل میکرد.  فکر می کرد که ما تحت تاثیر خیام، هدایت و کافکا از زندگی سیر شده ایم. نصیحت می کرد.

دبیر تاریخ ابو محبوب بود. بچه ها او را ابومعیوب می خواندند. او با عینک تمیز پنسی از روی کتاب تاریخ دانشگاه، کتاب تاریخ دبیرستان را بنام خودش رونویسی میکرد. از صدا، غیژ شونه، کفری می شد. ابومحبوب از بوی تیزک عسگری هم منزجر بود. در عصرهای آن سال، ابومحبوب پشت میز می نشست کپی برداری می کرد. کلاس آزاد بود؛ ولی باید ساکت باشد. غیژ شانه و چس عسگری برای معلم تاریخ تحمل ناپذیر بود. 1-2 بار بروی خودش نمی آورد؛ ولی از پشت عینک پنسی بسوی کلاس نگاه میکرد. صورتش سرخ میشد. یکهو مانند فنری از جا درمیرفت؛ میرفت سوی صدا. پشت سرهم می پرسید کی بود؛ کی بود؟ همه خاموش خودشان را بکوچه علی چپ میزدند. دهنش کف میکرد مثل سار جیرجیر میکرد. ردیفهای دورتر خنده بیصدا می کردند. سپس 3 نفر یک ردیف را که مظنون بود میاورد جلوی کلاس دم تخته سیاه. سین جیم شروع می شد. او مبپرسید کی بود. 3 نفر سکوت تحویل میدادند. سرانجام یکی را از کلاس بیرون میکرد.

یک روز عسگری را بخاط تیزک بد بویش بیرون کرد.  اواخر پاییز بود. عسگری پشت شیشیه در قدی جفت شده مشرف به میز ابومحبوب یک اسکناس قرمز 5 ریالی را با ناخن تاهایش را راست میکرد. چند بار ناخنش را روی اسکناس پهن روی شیشه کشید. ابومحبوب از کوره در رفت. مثل علی ورجه از جایش پرید. رفت بیرون از عصبانیت فحش خواهر و مادر را کشید بجان عسگری: فلان فلان شده میخوای بمن 5 زار رشوه بدی تا بیای تو. کلاس از خنده روده بر شده بود. معلم میلرزید و فحش میداد. عسگری با جثه کوتاه و کوچک از معلم فاصله گرفته بود؛ ساکت تو دلش غنج میزد. 

پردیس معلم ورزش بود. شرف یک باغ با حوض گرد در جلو داشت یک باغ با درختان چنار بلند در پشت با زمین بازی برای بسکتبال و والیبال. یک رینگ بوکس، بارفیکس و پارالل هم بود. پردیس بمن بوکس می آموخت. قندچی مثل میمون ورزیده رو میله ها هرروز شیرینکاری میکرد. 

دبیر جغرافی جدید یک مرد ترتمیز بود. بچه ها اورا مسواک می خواندند. سیبیل او مانند 2دم موش مشگی رو لب بالاییش با حرف زدنش تکان میخوردند. همیشه فاصله خودش را با بچه ها در مسافت 1 متر نگاه میداشت. به کسی نزدیک نمی شد که کثیف نشود.  

دبیری بود که به بچه می گفت عصرها حق رفتن به خیابان نادری را ندارند.  یک عصر او با 2 زن دست در بغل در 2 طرفش در آن خیابان دیده شده بود. دبیر شیمی آلی تمام ساعت را، از بر با چهره گشاده، روی تخته فرمول می نوشت؛ ما هم گپی می کردیم. نه کتابی بود نه آزمایشگاهی.

دبیر ریاضی فریبرز بود؛ قلمی، تمیز با موی سر خیلی کوتاه. تنبیه او گرفتن موی بین شقیقه و گوش دانش آموز بود که دسته مو را میکشید بسوی بالا تا سر دانش آموز زاویه 45 درجه با زمین تولید کند. انوقت شرقی سیلی به گونه دانش آموز میزد. فقط یکبار. یکی از این تنبیهات به کامبیز دهش بود. او مانند جیمز دین زاغ با موی بور بود. باو درجواب سربالایش در باره ندانستن پاسخ درس جبر گفت: رقص بلد نیستی میگی اتاق کجه! به قندچی نمره روفوزه 5 داد.  من رفتم دم در خانه اش. تا در را باز کرد گفت میدونم برای چی اومدی؛ ولی من نمیتونم نمره او را 7 کنم. یکسال درجا بخاطر 2 نمره در یکی از کلاسها. قندچی نقاش خوبی بود؛ برادرش مینیاتور میکشید.

محمدی دبیر ریاضیات ترک بود. شاهوار، پسر سرتیپ، لکنت زبان داشت. روزی سر کلاس با لکنت به محمدی گفت: آققققققا لطفففففففن جججججلوی تتتتتختتته وای نسیییین.  نمیشه فرمولها را دید. محمدی برگشت به کلاس؛ به او گفت برو یک معلم شوشه ای بیار که از پشتش بتونی تخته را ببینی! محمدی هدف هم ریاضی درس میداد. یکی دیگر از دوستان که برای عید بخانه او رفته بود گفت تو راه، نزدیک سقط فروشی، محمدی زنش را دید؛ داد زد: عیشرت میهمان داریم.

معلم شرعیات یک نرخر نخراشیده عبا بتن با عینک ته استکانی بود. وقت امتحان یکی از بچه ها پشت او صفحه کتاب را باز میکرد. دبیر سئوال از دانش آموز میکرد. دانش آموز از دور روخوانی میکرد. دبیر با لهجه تهرانی و شهرستانی می گفت بیست هم داریم بست هم داریم. منظورش از بست 19 بود. دیگر اینکه او با عبا زیرشلور نمی پوشید. یکی از بچه ها شنی روی کف دست می گذاشت. با 2 انگشت دست دیگر تلنگری در میکرد بنشان کیسه آلوی پشم آلوی دبیر- که روی صندلی ولو و آویزان بود. معلم با ناخنها درشتش به کیسه برای خاراندن دست میبرد. بچه های تو کلاس از خنده ریسه میرفتند.

دکتر جنتی دبیر ادبیات بود. او میگفت سیگار بد است. ولی خودش بعد از نهار یک سیگار دود می کرد؛ با این عقیده که دود سیگار معده را جمع و هضم غذا را اسانتر می کند. او کتاب شعر افسانه نیما را تدوین کرده بود. در کلاس انشاء لیبرال بود؛ سبکهای ادبی را نه در رابطه با سلسه های سلطنتی بلکه بنا به آرایه های ادبی به رئالیسم، رمانتیسم و سمبولیسم تقسیم میکرد. شاگرادان از سخننان او نتبردار می کردند. دانش آموزان به داستان نویسی/ واقعه نگاری می پرداختند. قضیه مرد پرده فروش در خانه زن جوان؛ صندلی، بالا رفتن دامن، بیرون زدن زانو .. اطمینان و معدل دوستهای جون جونی بودند. همدیگر را ماچ می کردند. گاهی انگشت به هم میرساندند. یک روز جنتی وارد کلاس شد. این دو داشتند همدیگر را ماچ می کردند. معلم کلافه شده؛ گفت کلاس یک پارچه شهوت است.. رفت به رییس دبیرستان چغلی کرد.

102509

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:36  توسط بیژن باران  | 

بیژن بارن: نقد تا عبور از خط آبی و آتش

بیژن باران:

سه کتاب

این ماه از 3 شاعر خوب 3 کتاب شعر از 3 شهر عزیز عز وصول ارزانی بخشیدند:

1-    ایرج عبادی، تا عبور از خط آبی و آتش، سنندج

2-    ناهید سرشکی، شطرنجهای بی پرنده، کرج

3-    کامبیز منوچهریان، مختصات خاص، همدان

بقول دکتر کریمی حکاک، استاد ادبیات فارسی دانشگاه مریلند، شاعران کتاب دار امروز فارسی تا 12 هزارند؛ بنا بر تخمین بنده از روی بلاگها و پایگاههای ادبی شاعران فارسی زبان امروز تا 70 هزارند. در دهه 40 شاعران ایران چند 100 تا بیشتر نبودند. این تزاید کهکشانی در تعداد شاعران فارسی زبان شعر را به فردیت نزدیک کرده است. مانا آقایی در کتاب اخیر خود در باره شاعران زن ایرانی بیش از 800 نفر را شماره کرده است. لذا چالش نقد شعر فارسی معاصر بخوبی دیده می شود. ایا میتوان اثار 12تا 70 هزار شاعر فارسی گو را طبقه بندی کرد؛ سبکهای آنها را تشخیص داد؛ ابداعات آنها را رده بندی کرد؛ رابطه آنها را با فرهنگ محیط شان تبیین کرد؛ ویژگیهای فردی آنها را دریافت؛ مناسبات ادبی آنها را باهم، با گذشته، با اقوام/ زبانهای دیگر فلات، با مشاهیر ادبی غرب/ شرق ارزیابی کرد؛ تاثیر آنها را بر ادبیات آتی پیش بینی کرد؛ سهم آنها را در ادبیات جهانی تخمین زد؟ 

شعر عینیت فکر فرد در فرهنگ محیط اوست. دنیای مجازی امروزین وسعت ادبی هر کشوری را از مرزهایش به بیرون امتداد می دهد. از این رو کجا بودن مطرح نیست بلکه چه گفتن مورد غور است. این 3 شاعر نمونه استعداد، خلاقیت، پویش، مدرنیته، نوآوری اند. دید مثبت آنها به زندگی و فردا، آنها را در حیطه شعر تعهد ورای خویش قرار داده. شعری که در ابعاد تاریخ در برگیرنده زرتشت، ویرژیل، ناصرخسرو، حافظ، یزدی، نیما در بعد جغرافیا با لورکا، نرودا، برشت، ریتسوس، حکمت، محمود، سلطانپور، شاملو، فروغ مزین شده. شاعر بجز گفتن شعر، مطالعه شاعران دیگر، بررسی مقولات شعری، نیاز به مراوده با دیگر شاعران دارد. عالیترین شکل این مراوده نویسش نقد آثار دیگر شاعران گذشته، حال و غربی می باشد. در گذشته من نقدهایی در باره کتب شعر نیما، فروغ، اخوان، شاملو، رابرت فراست، تام مکفی، واقدی،  وحید ضیایی، رضا کردبچه، میثم ریاحی، تیرداد راد، پگاه احمدی، شیدا محمدی، شهلا آقاپور در بلاگها نشر دادم؛ یادداشتهایی هم در باره مانا آقایی، مهرداد فلاح و دیگران دارم . این 3 شاعر و 3 کتاب آنها بمرور در بلاگ بنده معرفی و نقد می شوند.

1- مجموعه شعر سپید: تا عبور از خط آبی و آتش

کتاب مجموعه شعر فارسی 140 صفحه اي، تا عبور از خط آبی و آتش، اثر ایرج عبادی را نشر فرآگاه کرج در 1388 عرضه کرد. روی جلد آن، نقاشی عاطفه برانگیزی با رنگهای قوی استوایی، پرتره سر انسان، از نقاش و شاعر معاصر ناهید سرشگی است. عبادی تجارب چند زبانی و سفر به مناطق دیگر را خلاقانه و پرتوان در ژانرهای ادبی بکار میبرد. برای تهیه این کتاب با اشعار سپید تغزلیش می توان با ایمیلهای زیر تماس گرفت: faragah777@yahoo.com و  irajeb2001@yaoo.com

در پایگاه شعری او http://www.irajebadi.blogfa.com/  آمده: ایرج عبادی در سال ۱۳۳۷ در سنندج متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در سنندج، مشهد، شیراز، تهران به اتمام رسانید. از مدرسه عالی پارس لیسانس زبان انگلیسی گرفت. مدتی در هندوستان برای تحصیل در دوره فوق لیسانس اقامت کرد. مدت ها مدرس زبان انگلیسی در مراکز پیش دانشگاهی، دانشگاه آزاد، سازمان مدیریت صنعتی سنندج بوده است.

عبادی غیر از شعر در زمینه های نقد و برسی اشعار، ترجمه متن های گوناگون از کردی به فارسی، از انگلیسی به کردی و بلعکس فعالیت داشته و دارد. مدت 9 سال مسئول انجمن فرهنگی – هنری و ادبی مولوی کرد سنندج بود. چند سالی مدیر مسئول نشریه ی داخلی تافگه انجمن ادبی مولوی و دو سال مسئولیت سر دبیری هفته نامه ی ئاسو را در سنندج، نيز به مدت دو سال سر دبیری هفته نامه ی کرفتو را در سنندج به عهده داشت .

از ایرج عبادی تا کنون ده ها مقاله، نقد، ترجمه در کنار اشعارش در نشریات محلی و کشوری نشر شده. این نشریات دربرگیرنده سروه، آیینه، سیروان، در آستانه ی فردا، ماهنامه ی مهاباد، تافگه، آسو، کرفتو در ایران؛ ئاسو، کردستان ریپورت، سایر نشریات در کردستان عراق اند. تاکنون 3 مجموعه شعر او به نام خنجری در زخم، تا عبور از خط آبی و آتش به فارسی، زام و کانی به کردی به چاپ رسیده اند. کتاب دیگر او بنام گذری بر انجمن ادبی مولوی کرد سنندج زیر چاپ است.

شعر عبادی شعری فراتر از فرد است در برگیرنده خوبیهای جهان در تاریخ و جغرافیاست. او احترام بزرگان را دارد؛ به محیط دلبند است؛ به انسان مهر میورزد. عبادی نسیم انسانی و عشق است بر کویر لوت امروزین. او صدای عشق از اعصار گذشته است که در زمانهای آینده طنین خواهد داشت. علاقه به موسیقی، سلیقه او در آرایش بلاگش با رنگها و عکسها، دوستی او با انسانهای دیگر، شعر اورا غنی و فضای درونی آنرا اعتماد پذیر و قابل تنفس می کند. او صدایی در فلات است که طنین صدای تاریخی آنست برای عشق به زندگی انسانها. این صدا در جهان بسیار شنیده شده و می شود. او از محو آثار زیبای گذشتگان رنج میبرد؛ می کوشد آنها را در دسترس همگان قرار دهد تا مانایی آنها را برای اخلاف تضمین کند.  این همان رنج سترگ دهخدا، هدایت، صمد بهرنگی بود که فرهنگ را بقا بخشند.  

شعر او از شعر خودشیفتگان تنخواه کاملن متمایز است. توان او در عینیت دادن به استعداد و آرمان انسانیش شگفت آور است. او فردیت و خصایص مجیط خود را پیروزمندانه با تعهد به انسانهای دیگر در آمیخته؛ شعرش ورژن مدرن حافظ و مولوی، 2 انسان جهانی فارسی زبان، می باشد. با شعر اوست که خواننده هوای پاک کوهستانهای باختری فلات را استشمام می کند. با شعر اوست که خواننده در می یابد که گنجشگ کوچک محلی نماد زندگی برای همه می شود.  

با صبحی شبنم زده/ از جاده ی شفاف مهر گذشتیم../ نگاه می کنم!/ پونه مهربانی تنهاست. ص -9 .  شراع کشتی عشق را/ تا جزیره ی دیدار می کشم. ص 16. اوج این احساس پیروزمندانه در شعر حماسی قوی سپید شعرهای من بدام کلام افتاده. ص ۲۵.

شعر عبادی نثری است نزدیک به زبان محاوره. این شعر با تصویرهای بدیع تحت تاثیر زیباییهای طبیعی کوهستانی کردستان بخوبی بدام کلام افتاده؛ بخواننده القاء می شود. صمیمیت او از لابلای جملات چون دست دوستی بسوی خواننده دراز شده- برای فشردن و ترابری حس انسانی. او مرگ یک گنجشگ کوچک و ظریف را همانقدر پاس میدهد که یک شخصیت فرهنگی بزرگان معرفت و ادب را. هارمونی انسان و موجودات دیگر محیط او توازن ایده آل اوست. شاید روزی خواهد رسید که این آرزوی سترگ انسانهای آگاه جهان بواقعیت به پیوندد؛ تا صلح در جهان حاکم شود. بقول برشت در نیم سده پیش: ما که می خواستیم جهانی/ پراز مهربانی بنا نهیم،/ خود نتوانستیم/ مهربان باشیم!  

عبادی نه فقط اثار کلامی خود را اشاعه می هد.  بلکه در www.aweneeme.blogfa.com  آثار فرهنگی، هنری، ادبی دیگران را ترویج می کند. او با این خدمت فرهنگی نشان می دهد که اثر ادبی متعلق به جامعه انسانی است؛ آینه ایست که لحظات چندی از محیط فرد را بازتاب میدهد؛ صداهای دیگر انسان را پزواک می دهد. عبادی از خودشیفتگی من ام های تنانه فردی گریخته تا به ما، جامعه انسانیت جهانی، برسد. در من او انسانی هوشیار و ناشکیبا به ستم ایام قرار دارد. او عامل ذهنی است که در محیط روشنایی بخش می شود؛ مانایی و گسترش می بابد. بقول حافظ ثبت است بر جریده عالم دوام ما. ارتقای فرهنگی نه فقط با آثار یک شاعر بلکه با طیف گسترده آثار دیگران اتفاق می افتد. در این پایگاه آثار ادبی عراق، ترکیه، افغانستان هم میتوانند ترویج شوند. این کمکی به درک سرنوشت مشترک در خاورمیانه میکند.

2- ناهید سرشکی، ادامه دارد..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:56  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: شعر فارسی پس از ورود آریایها

شعر فارسی پس از ورود آریایها

دکتر بیژن باران

خلاصه. تا پیش از ورود آریایها به فلات در هزاره دوم ق.م. با نبود خط، آثار ادبی مستقیم بجا نمانده. ورود آریایها در 4 موج مشخص منجر به ایجاد بزرگترین امپراتوری جهان در فلات گشت. در نتیجه خط برای کارهای دیوانی، دینی، تجاری بکار برده شد. البته ادبیات شفاهی سینه به سینه از اسلاف به اخلاف می رسید. حاویان این سنت با حافظه خوب، قریحه ی زبانی، تخیل قوی این آثار شفاهی را بمرور بهینه کرده.  تا سده 5م نزدیکی رومیان مسیحی، تازیان مسلمان، بسط تجارت با چین و هند، وفور کاغذ و جوهر برخی از این آثار مکتوب شدند.

در چند سده بعد، با مهاجران زرتشتی و مانوی آثار دینی به شرق، هند و ختن در چین، رسیده، بازتولید شدند. در عصر استعماری سده 19م برخی از این آثار به موزه ها، کتابخانه ها، دانشگاه های چند کشور اروپایی آورده شدند. محققین غربی به ترجمه، زمان بندی بر حسب موضوع و تطبیق نسخ گوناگون از یک اثر همت گماشتند. در بازه چند دهه این کوشش منجر به نویسش تاریخ، سیر ادبیات، سیر علوم، پژوهشهای تطبیقی دینی/ زبانی شد. یکی از این آثار غربی، تاریخ ادبیات پروفسور براون در لندن است؛ ضعف این گونه آثار چسباندن ادبیات به تاریخ سلاطین بود. متاسفانه این سنت منحط غربی ادبیات را زائده ای مداحی دربار قلمداد کرده؛ در تاریخ ادبیات فارسی بوسیله استادان دانشگاهی جیره خوار دولتی ادامه یافت. ادبیات باید براساس مکتهای ادبی نگارش شده؛ شاعران و نویسندگان را بنا به سبک و مکتب ادبی طبقه بندی کند؛ آنها را با دیگر مشاهیر ادبی بطور تطبیقی قیاس کند. بزرگترین خدمت را لغتنامه دهخدا در 24 جلد به ادبیات، زباشناسی، تاریخ شعر فارسی انجام داده. زیرا این اثر سترگ تمام مقوله های زبانی را بصورت الفبایی با نمونه های حاوی آنها از آثار ادبی در فلات مستند می کند.

کوچ. در آسیا و اروپا بومیان از 20 هزار سال پیش با منشاء افریقایی در روستاها زندگی می کردند. زندگی آنها غالبن با شکار، کشاورزی، ساختن خانه های گلی /سنگی، حفر چاهها/ کاریزها برای آبیاری جالیزها، باغها، مزرعه ها میگذشت. بقایای این زندگی آغازین در بناها، برخی ابزار سنگی، گورستانها بامروز رسیده – از جمله مخروبه های ساوجبلاغ از 20 هزار سال پیش، شهر سوخته، تلهایی که چون تپه ای از شن خرابه های زندگی گذشته را در زیر خود پنهان دارند. این بومیان آثار ادبی از خود بجا نگذاشته اند؛ اگرچه با قیاس با دیگر تمدنها، مانند سرخپوستان بومی 2 قاره آمریکا، بویژه تمدنهای مایان/ آزتک و قبایل آپاچی/ کمانچی، میتوان گفت که آنها فرهنگ، منجمله ادبیات شفاهی/ وردخوانی، خود را داشته اند.

مهاجرت آریاییها از راس دریای خزر در هزاره 2م میلادی به 3 سوی شرق به شبه قاره هند، جنوب به فلات ایران، غرب به قاره اروپا اتفاق افتاد.  علل این کوچ تاریخساز نیاز به جستاری دیگر دارد. نگارنده در پژوهشی با خواندن کتب باستانشناسی، جامعه شناسی قیاسی، تاریخ، داده هایی را گزیده تا به ساختن مدلی ریاضی برای این کوچ تاریخی نایل آید.  سپس این مدل پراش جمعیتی را بکمک رایانه ی دیجیتال و دادههای مشخص زمانی، مکانی، نفوس، متغیرهای وابسته مانند نرخ پیشروی در فلات، تعداد احشام، میانگین مرگ، تعداد انسانها در بازه های زمانی محاسبه کرده.

قبل از ورود آریایها در عصر مفرغ به آسیا و اروپا ساکنان بومی این 2 قاره حیات ثابت خود را داشتند. این بومیان از آفریقا به شرق و شمال از 30 هزار سال پیش کوچ کرده بودند. در شهرهای ساخته در 4هزار سال پیش هم بخاطر نبود خط، حملات نابودگر اقوام مهاجم فرهنگ ضبط شده آنها ناچیز است.  مهاجرت آریایها در هزاره 2م ق.م. از شمال دریای خزر در 3 شاخه به غرب/ قاره اروپا، جنوب/ فلات ایران، شرق/ شبه قاره هند از روی قرابت زبانی تبیین شده.  

تشابهات زبانی ایرانیها، ارامنه، آلمانها، یونانیها، لاتبینها، اسلاوها، سلتها، هندیان رابطه نزدیک آغازین این ملیتها را اثبات میکند. نمونه: ستاره فارسی، آستر یونانی، آستروم/ ستلا لاتین، ستار انگلیسی، شترن آلمانی. آریایها باخود فن آوری ارابه سازی، ذوب فلز، پرورش اسب، پرستش نمودهای طبیعی، سازماندهی اجتماعی، زبان/ شعر خود را همراه آوردند. در دهه اخیر از روی آزمایشهای ژنتیک بین بقایای اسکلتی و ساکنان کنونی، رابطه زبانهای این انسانها هم نیز اثبات شده. این کوچ بجنوب در 4 موج مشخص، از تیره های منسوب بهم، با لهجه های متمایز به فلات بقرار زیر اند:  

1- کاسیها بخشی از کردان با اعتقادات ثنویت مزدا و اهریمن نخستین موج است. این قبیله در 1400 ق.م. مصر را فتح کرد. آنها خورشید و مردی آسمانی با بال گشاده، اهورا/ فروهر، را در فرهنگ مصری وارد کردند. میتانیها هم تیره ای آریایی بودند که در سوریه، همزمان با کاسیها، اسکان کردند. در برخی اثار مانده از بین النهرین، به کارنامه رهبران قوم کاسی/ کاشی اشاراتی شده.

2- مادها پس از عبور از کوههای قفقاز، در دره های سهند و سبلان رحل اقامت گزیدند. این قوم با اعتقادات میترایی اسلاف آذریها بودند. آنها بساط جور آشوریان را در 800 ق.م. برچیدند. پایه های فرهنگ رزمی و پیمانی میتراییان/ مهرپرستان به آناتولی و روم نشت کرد. مهر نماد مردنمای سوار بر گردونه خورشید، برای کنترل جنگها و پیمانهای انسانهای روی زمین، بود. اعتقادات مرد- محورشان تا پیش از رواج مسیحیت در روم در سده 4م بمثابه کیش میترایی حتی بر دین جدید مسیحیت هم تاثیر گذاشت. این کیش با 7 مرتبت/ هیرارشی دینی، زادروز مهر/ میترا را در 21 دسامبر جشن می گرفتند. برخی جشنها و بقایای مهرابه هایشان در انگلستان، یوگسلاوی، ایتالیا هنوز وجود دارند.

3- پارتیان در میدانی بمرکز ساوجبلاغ بشعاع تا خراسان و ری در جنوب و جبال البرز گسترده شدند؛ تاکستانهای گسترده ای ایجاد کردند. چابکسواران آنها با تیر، کمان، اسب و ترکش، بعدها از پس سلحشوران رومی با جامه رزمی فلزی سنگین در عراق /فلسطین برآمدند.  آثار خطی پارتیان به خط یونانی، آرامی/نوعی عبری بجای ماند؛ بسیاری از این آثار بر تکه های سفال، تیله های ظرف انبار شراب، می باشند. شاید پارتیان شاخه شرقی همزمان کوچ کاسیها از کوههای قفقاز بود که نخست در خراسان اسکان یافته؛ سپس به جنوب و غرب فلات پیش رفتند. این کوچ با خود عشیره دارنده اسلاف زرتشت را داشته.  از اینرو قرابت زبانی گاتها با ریگودا مدلل می شود. زمانبندی گاتها هم این کتاب را در حول و حوش هزاره اول ق.م. قرار میدهد. اگرچه سند کتبی بجا مانده در هند مربوط به سده های میانی هزاره اول میلادی است. یعنی گاتها هزار سال سنت شفاهی بوده؛ موبدان /زوترها آنرا به کودکان پیروان و نوجوانان طریقت زرتشتی با تکرار روزانه، هفتگی، سالانه تمرین کرده، در ذهن آنها این اشعار هجایی را ضبط میکردند.  چون کار گروهی بوده، مانند گروه کر کلیسای مسیحی، تحریف/ تغییر در متن بسیار ناچیز می باشد.  نیز شرایط ایستای زندگی مفاهیم جدید اجتماعی ای را دربرنداشت. لذا ایستایی محیطی ثبات متن را تضمین میکرد. 

4- پارسیان موج 4م بودند که در دشت مغان در جوار بومیان ایلامی اسکان کردند.  آنها اهوراپرست بودند. در 538 ق.م. بساط بردگی بابلیان را بهم زدند. بکرات نام و اعمال آنها و نوادگانشان در عصر ساسانی در انجیل  برده شده.  آنها با استقرار بزرگترین امپراتوری در شرق با فرهنگ هند و چین، در غرب با فرهنگ یونان و مصر رابطه برقرار کردند. برخی از فرهیختگان یونانی از مراکز علمی، ادبی، دینی پارسیان دیدن کرده؛ به تدریس هم پرداختند.  در این جاست که نظرات زرتشتی/ بابلی ثنویت، آتش، فرشتگان، تقدیر به ادبیات یونانی نشت کرد.  شاید این بده بستان فرهنگی یکی از علل رشد فرهنگی یونان در سده های 4 و 5 ق.م. شد.  اقامت طولانی هرودوت، اشارات افلاتون و ارسطو به مقولات فلسفی ایرانی زرتشتی، وجود تعدادی واژه های یونانی در فارسی نمود این بده بستان می باشد. نمونه واژه های یونانی در فارسی: زنبق، لغت/ لغز، ابریق، پیاله.  

هر کدام از این تیره ها با زبانهای بومی مجاور در بده بستان قرار گرفتند.  آریاییها با خود اسب سواری، شلوار، فلزکاری، کباب گوشت، فرهنگ، زبان، باورهای شاد طبیعت- محور را به فلات آوردند. آنها با بومیان سفالگر، با چاههای اب برای آبیاری باغهای میوه و جالیزهای سبزی و ادویه آمیختند. کشور پهناور آریاییها آلیاژ فرهنگهای عرفانی دراویدی/ موهن جارو، تقدیری بابل، تضادی زرتشتی، بروج زودیاک ایلامی، طبیعتگرای میترایی، عینیگرای یونانی شد.  

فرهنگ. اعضای هر جامعه 2 نوع مناسبات باهم دارند: 1- داد و ستد محصولات مادی که اقتصاد آن جامعه است. 2- ارتباطات برای خواستهای ذهنی که فرهنگ آن جامعه است. فرهنگ شامل زبان، دین، آداب/رسوم، خوراک، پوشاک، ادبیات، هنر، ورزش، امور اجتماعی، قضایی، حقوقی، سیاسی، دولتی، نظامی، فولکلور بوده. ابزار تولید شعر بر روال آفرینش شعر اثرگذار است. فرد و فرهنگ با تغییرات درونی و بیرونی با دیگر افراد جامعه و فرهنگ های همسایه در داد و ستد سرمدی اند. این تغییرات را میتوان در روال 3 هزار ساله تطور شعر فارسی نیز دید. در فلات، با ورود آریاییها شعر هجایی، با ورود تازیان شعر عروضی، با ورود غرب شعر مدرن، با ورود اینترنت جهانی شعر پسامدرن نضج گرفت.

فرهنگ فلات در ورود آریاییها 40تیکه ای، ثابت و در سطح شبانی، دامداری، باغداری، کشاورزی، سفالگری بود. با ورود آریایها یک مرکزیت سیاسی، فرهنگی سراسری قوام یافت. اگرچه این مرکزیت در نقاط مختلف فلات هر چند سده در تفییر بود. یکی از دستاوردهای معماری فرهنگ ایرانی کاربرد تاقی برای سقف بود که در برابر سقف تیری / چوبی مصری/ یونانی بدعت موثری در معماری شد. اوج آنرا در تیسفون نزدیک رود دجله و بغداد از سده 1 ق.م. تا حمله تازیان و گرمابه کراکالا در ایتالیا در سده 2و 3م و سرانجام در معماری کاتیدرال کلیساهای قرون وسطای اروپا می توان دید. آغاز این بدعت معماری در ساختمانهای آجری/ گلی یزد امروزه هم دیده می شود.  وازه تیسفون با کاسفی، کاسپین، قزوین قرابت دارد. این شهر در سده 6م بزرگترین شهر جهان بود. تیسفون به تازی مدائن، بارمنی تیزبون است. معماری تاقی از یزد به تیسفون، سپس به فلسطین و کراکالا در رم به کلیساهای اروپا تکامل یافت. دراین معماری، سقف با تیر چوبی نبوده بلکه با آجرهای تاقی است که بسی ماندگار تر است.

زمینه ورود فرهنگ سامی در فلات با آزادی بردگان در فتح بابل، اکتبر 539 ق.م.، آغاز شد.  سپس در بازه هزاره بعدی، در مراوده با آشوریان و ایلامیان صاحب بروج 12 گانه زودیاک قضا و قدری در غرب فلات، کاربرد خط میخی نضج گرفت. پارسیان نخستین امپراتوری فراگیر فدرال با 20 ساتراپ/ شهرب/ خشثراپ ایالتی را بنیان گذاشتند.  اوج تمدن آنها در بنای سنگی تخت جمشید با کتیبه های پیروزی بجا مانده. ولی خانه های گلی کارگران آن نابود شده. آنها با دراویدیان ریاضت کش عرفانی، هندوان صاحب ادویه و ابریشم در شرق حتی با سکاهای آریایی در شمال شرق، ترکمنهای صاحب اسبهای راهوار در شرق دور داد و ستد داشتند.   

فرهنگ و زبان ایران از آغاز 40تیکه ای بوده؛ هیچگاه فرهنگ متجانس، واحد نبود. در این جامعه پر ملیت و قوم، هر دوره یکی از این اقوام غالب شده؛ ولی اقوام دیگر را در زبان و باورهایشان آزاد می گذاشت. 

خط دبیره، آرامی با عبری قرابت دارند. خطهای ارمنی، گرجی، یونانی، رومی هم بودند که منشاء در خط فینیقی لبنان داشتند. خط عربی و فارسی در 1400 سال پیش از روی خط عبری بین کاتبان/ ناسخان قراردادی با قلمها گوناگون کوفی، شکسته، نستعلیق مورد پذیرش قرار گرفت.  این خط در مکتب و مدرسه تدریس شد.  بخط دبیره، شعری از 1500 سال پیش بجا مانده؛ بنام درخت آسوریک. این شعر مناظره ای، بسبک پروین اعتصامی، بین درخت خرما و جانور بز است. چون درخت ماندگارتر از جانور است؛ در این مناظره درخت پیروز می شود. این شعر بطور شفاهی شاید چند هزار سال پیش در فلات برای آموزش کودکان بکار برده میشد. زیرا نقش رودرویی / مشاعره درخت با بز روی سفالینه هایی از شهر سوخته در موزه های مختلف واشنگتن، پاریس، لندن وجود دارند. شاید هنرمندی بتواند این شعر را با نرم افزار فلش پویانمایی animation کند.

با نرم افزار ویزیو، میتوان تخت جمشید، چغازنبیل، دیگر ابنیه های باستانی را تجسم تکمیلی کرد. از روی بقایای این ابنیه ها، نقشه هندسی رقومی/ ترسیمی آنها را با ابعاد متریک رسم کرد. با روشهای ریاضی بسطی/ برونیابی  extrapolationو الحاقی/ درونیابی interpolation نقاط افتاده در حجم را محاسبه کرده؛ سرجایش قرار داده تا از یک بنای مخروب بنای کامل را تجسم کرد. بعد با تکنیک walk-thru یعنی تغییر دیدگاه این تجسم و منبع نور به این ساختمان ایستای توی رایانه، پویانمایی را افزود تا کلیپ دیدن از بیرون ، راه رفتن در بنا و دیدن از درون را تجربه بصری کرد. نرم افزارهای AutoCAD, Visio, Flash را میتوان بکار برد. این محصول رنگی هنری را میتوان با گفتار و موسیقی آمیخته؛ در یوتیوب قرار داد تا در دسترس 1 بیلیون کاربر اینترنت در جهان قرار گیرد. 

شعر. مقوله شعر، زیر ادبیات که بخشی از فرهنگ است، قرار دارد. فرهنگ ابرسازه Superset ، ادبیات زیرسازه Subset ایست که شعر، نثر، داستان، نمایش، فیلمنامه، مقالات ژانرها/ بخشهایی از آنند. شعر عینیت توازن لحظه ای ذهن فرد با فرهنگ رایج عامه است. چون ذهن فرد و فرهنگ محیطی او در بازه زمانی تغییر می کند؛ لذا شعر هم پویا بوده؛ خود را در محتوا و شکل با جامعه محاط متناظر میکند. شعر فلات دوره ها، زبانها، سبکهای متعدد دارد. در این جستار تطور شعر فارسی در 3 هزار سال گذشته مرور می شود. از 3 هزار سال پیش، با ورود اقوام آریایی به فلات، شعر شفاهی نضج گرفت. از آثار ادبی ایلامی در جنوب، کاسپی حاشیه دریای خزر و دیگر نقاط فلات چیزی بجا نمانده. شعر جهان را از نظر وزن مبتوان به 4 نوع تقسیم کرد:

1- عددي Numerical –تعداد هجاها در هر سطر/ مصرع برابر اند. نمونه: شعر فرانسوي، ترکمن، ايتاليايي، گاتاهای زرتشت.

2- تكيه‌اي Accentual – تقطیع کلمه به هجا؛ شمارش تعداد تكيه‌ بر هجاهای هر سطر/ مصرع. نمونه: شعر انگليسي، آلماني.

3- كمي Quantitative - وزن ناشی از طول زمان يا بلندي/ كوتاهي هجاهاست. نمونه: شعر کلاسیک فارسي، سانسكريت/ ودیک هند، عربي، لاتين، يونانی.

4- كيفي Qualitative که Tonicلحنی هم نامیده می شود – ناشی از زير/ بم هجاها در سطر شعریست. نمونه: شعر چيني، ويتنامي. در فارسی زیر/بم هجا برای تفییر معنی بکار میرود.

شعر 3 هزار ساله فارسی را از نظر بنمایه فکری میتوان در 4 نوع مقوله بندی کرد:

1- پیشاکلاسیک آغازین که حاصل عواطف ساده شبانی شفاهی شاعر است. خط برای تجارت یا امور دیوانی-دینی پدید آمد. در نبود خط، شعر شفاهی شاید همراه با تکنوازی نی یا تار بود که برای گروههای همزبان عامی ترنم میشد. در این دوره موسیقی، چون چتر فراگیر آزاد از گویشهای محلی، برای اقوام گوناگون زبانی واحد بود که شادی/ غم مردم را با الحان/ ملودیها، ریتم/ وزن، ایقاع و آلات زهی/ بادی گوناگون برای همه فهم پذیر میکرد. وزن عروضی/ ایقاعی نظام یادیاری را تحکیم میکردند. قواعد لحن، ايقاع، ارتباط كلام با موسيقي، ابعاد و فواصل بين نغمه‌ها ریشه در کار گروهی یا بقول دالامبر 1783-1717 ضربه های پتک بر سندان یا همراهی پاروزنان کشتی دارد. هجا بخشی از کلمه است که در یک دم بتوان آنرا تلفظ کرد. نمونه: به، بز، رخش.

 شعر پیشاکلاسیک آغازین وزن هجایی همراه با قافیه ثابت مفصلی بود. محتوای آن را اخلاق، پند، تصویر چرخه زندگی، عواطف انسانی، تخیلات فلسفی پر میکرد. نمونه: گاتهای زرتشت، شعر عامیانه، لالاییها، ترانه های عروسی، مرثیه خوانی در غزا، تعزیه. در تصویری از مُهر سنگی در ایلام 4 هزار سال پیش مراسم دسته راه انداختن، کارناوال، تعزیه بخوبی مشهود است.  خون سیاووشان هم تغزیه دیگری است که از هزاره های دور مرسوم بوده. برخی داستانهای 1001 شب هم با نامهای فارسی شهرزاد/  سندباد و برخی داستانهای هندی مربوط به آغاز هزاره اول میلادی است.  

از تشابه زبانی گاتهای اوستایی با ریگودای هندی، پیدایش گاتها را می توان در بازه زمانی 1100- 1500 ق.م. تخمین زد. برخی اعتقادات در شمال شرق فلات با نامهای میترا/ خورشید، ایندرا/ آتش، وارونا/ باد، گیاه مخدر هااوما، دیو با اعتقادات ودیک هندی تشابه دارند. در برخی از ظروف سیمین/ زرین این اعتقادات کنده کاری شده اند. نمونه: جام تپه مارلیک.

گات= گاه= چم سرود= نت معنی میدهد. 3گاه، 4گاه در موسیقی ایرانی کاربرد نتی گات اند. گات به هندی گیت به عربی جیت/ جید و نهایتن به تجوید /قرائت قران با آهنگ ویژه خود می باشد که از قاریان نسلهای گذشته به اخلاف ترابری شده. نسک هم به نسخ مانند کندک به خندق از زبان فارسی به عربی وارد شده. اوستا و ودا بزبان ودیک هندی هر 2 بمعنای دانش اند. فرازهایی از گاتها را میتوان آورد تا وزن هجایی و قافیه بندی را نشان داد. گاتها اثر زرتشت در هزاره اول ق.م. وزن هجایی دارد.

البته گاتها سنتی شفاهی بود تا همزمان با کتابت انجیل، قرن 4-5 ب. م.، در دفاع از اعتقادات ایرانی، به کتابت رسید. روشن است که کتابت تحت فرمان مرکزی در یک نقطه جغرافیایی انجام می شود؛ مثلن در مداین، مقر ساسانیان در دیاله عراق. ولی سنت شفاهی با تداخل لهجه های محلی در خراسان، یزد، سیستان، ری، آذربایجان، کردستان، خوزستان، بوشهر، نقاطی در افغانستان، عراق، پاکستان، قفقاز، تاجیکستان امروز پراکنده بود. یا باید موبدان محلی را در مرکز جمع کرده یا از مرکز نماینده هایی به این نقاط فرستاده تا آثار شفاهی را جمع آوری و به مرکز آورد. در روال کتابت، مقایسه، فصل بندی، بیرون ریختن لهجه های محلی، متن کتاب دینی بیک زبان واحد و خط دبیره مکتوب شد. خط دبیره بر اساس خط آرامی/عبری قرار داشت. برخی از این کتب در مهاجرت پارسیان پس از حمله تازیان به گجرات و بهارستان هند برده شدند. این کتب خطی بجامانده بیشتر مربوط به هزاره 2م مسیحی اند. 

نمونه شعرهای هجایی. هدایت: دیشب که بارون اومد-/ یارم لب بوم اومد./ رفتم لبش ببوسم./نازک بود و خون اومد. این ترانه از 4 سطر، هر سطر 7 هجا در باره تصویر عشق شبانه روستایی است. نمونه های دیگر: شعر 4 لختی کرمانجی در خراسان بزرگ 1-2 هزار سال پیش. باران: شب که میشه یاکریم/ برای جفتش میخونه/ تو خنکی، رو پشت بوم/ عطر اقاقی ویلونه. این ترانه هم 7 هجایی و باقافیه است. یکی از شاعران جوان شیراز، خساره، ترانه های هجایی موفقی در وبلاگ خود دارد. 

از 300 سال پیش با کوچ کردها به خراسان شعر، موسیقی و رقص کردی در خاور فلات تکامل یافت. در شعر کردی خراسان/کُرمانجی، بروزن دورانجی، 3 قالب هجایی پیدا شد: 3خشتی/ لختی از 3 مصراع 8 هجایی قافیه دار تشکیل شده؛ پس این گونه شعر کوتاه در 24 هجا ست. این قالب بازمانده نو خسروانی سده 5 تا 6 میلادی در تیسفون است. نمونه: واچی به ژنو واچی باله/ کریه سری مه خیاله / ئوغه تی مه بی وی تاله. برگردان: ای زن با چه قدی و چه بالایی/ در سرم خیال توست/ لحظه‫هایم بی تو تلخ است. لو قالب دوم است که دارای مصراع های نابرابر می باشد؛ جایگاه قافیه نیز در آن ثابت نیست. پس لو نوعی شعر آزاد کوهستانی است که وزن و قافیه در آن ثابت نمی ماند. قالب 3م بانگی است که وزن و قافیه ثابت ندارد؛ آنچه به آن وحدت ساختاری می دهد ملودی و لحن خواندن آن می باشد.  موضوع شعر بانگی درباره سوگ است. زنان بر مزار عزیزان این نوع شعر را می خوانند. در هر 3 قالب، شعر عینی و حسی است؛ اگر ذهنی هم شود ذهن در خدمت عین و عاطفه است.

لالاییها و 4پاره ها نیز 2 قالب محبوب شعر کوتاه کهن فارسی اند. دومی در زبور و مزامیر مانوی نیز کاربرد دارد. این 2 نوع شعر اغلب هجایی و باقافیه بوده؛ گاهی هم وزن تکیه ای accented  مانند انگلیسی دارند. هدایت برخی از این گونه اشعار کوتاه را در اثارش گردآوری و گاهی مانند 3قطره خون ابداع کرده است. پس از استیلای تازیان بر فلات در سده 7 و  8م، این 2 قالب خود را در رباعی بحر هزج مثمن مکفوف محذوف/ مقصور  و 2بیتی در بحر هزج مسدّس محذوف/ مقصور، یعنی مفاعیلن مفاعیلن فعولن/ مفاعیل بازتولید کردند. ابوسعید ابوالخیر، عمر خیام، باباطاهر عریان کاربرد این 2 نوع شعر کوتاه را باوج رساندند.  پس در 2 هزاره گذشته، شعر کوتاه در فلات از 2، 3، 4 سطر /مصراع / لخت تشکیل می شود. البته در شعر دری، بیت دو مصراع دارد، برای سنجش اوزان و قالبها. شعرهای 2 لختی/ سطری در لندی پشتو و لیکوی بلوچی هم وجود دارند.

شعر کوتاه مورد علاقه عوام و کودکان نیز می باشد. پس از پیروزی ایران در لاهه در 1951با ملی شدن نفت، این شعر در کوچه و خیابان خوانده میشد: آب اومد و آب اومد./ دکتر مصدق اومد./ باکشتی نفت اومد. امروزه هایکو و طرح، 2 قالب شعر کوتاه، در فارسی هوادارانی دارند.  هایکو از ۱۷ هجا در 3 خط که 2 تا پنج تایی، یکی هفت تایی اند تشکیل شده.  

2- کلاسیک از 1000 سال پیش، با ورود فرهنگ سامی تازیان تثبیت شد. این شعر با قواعد ثابت اوزان بازتاب کنترل شرقی و تبعیت فرد در جامعه ایستای قرون وسطا را بوضوح نشان میدهد. ابزار تولید شعر با کاغذ، قلم، نی، پر، جوهر بود. خطا در کتابت منجر به نسخه های متعدد میشد. بازار ناسخان/ کاتبان شهرهای بزرگ در بازتولید این نوع شعر برای اشراف و تجار رونق داشت. اوزان عروضی بر تمام تمهای حماسی، تغزلی، مرثیه، مدح، طنز، اروتیک محاط بود. نمونه ها: آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا؟/ او ندارد یار بیار چگونه بوذا؟ - ابوحفص سغدی سده 3م هجری.اوج شعر کلاسیک در شاهنامه فردوسی، رباعیات خیام، غزل حافظ، مثنوی مولوی، خمسه نظامی دیده می شود.  شعر کلاسیک به 3 مکتب رئالیسم خراسانی نمونه رودکی/ فردوسی در سده 4- 6 هجری، رمانتیسم عراقی سده 7- 10 هجری با نمونه سعدی / حافظ، سمبولیسم هندی سده 12- 14 هجری با نمونه بیدل/ کلیم کاشانی در زمان و جغرافیا تقسیم شده. رک: دکتر جنتی عطایی، مکتبهای شعرکلاسیک فارسی. 

3- مدرن. در سده 19م با درگیری با دول عثمانی، روسیه، انگلیس و فرهنگ غرب، تحول عظیمی در فرهنگ فلات ایجاد شد. حول و حوش انقلاب مشروطیت، با ورود فرهنگ غربی در شعر، نخست محتوا به روز شد تا مسایل اجتماعی، ملی، طبقاتی را در بر گیرد. شعر مدرن دریچه مشرف بمیدان سیاسی و حقوق قانونی برای فرد باسواد شهری بود.  صنعت چاپ از غرب برای کتب خطی ناسخان/ کاتبان برای اشراف/ بازرگانان را با تکثیر/ تصحیح در دسترس عوام گذاشت. صنعت چاپ نخست در بوشهر، تبریز، تهران، اصفهان براه افتاد.

برای اولین بار بخاطر روابط فراگیر و جمعآوری آثار گذشتگان در نسک، نسخ، ورژن های مختلف یک ژانر ادبی هم بنام تصحیح آثار قدما پدید آمد. استادان این ژانر چون ربیان یهودی به مقایسه، اشراق، تصحیح متون خطی در دست بنا بسلایق فردی سالها وقت صرف کردند. با مقایسه ورژنها، اراده به یک نسخه "معتبر" کرده؛ گاهی با ممیزی و کج سلیقگی معلم اخلاق روستایی بخشهایی از کتب عتیق را سانسور کردند.  نمونه: تصیحح آثار سعدی بوسیله فروغی که بخش اروتیک کتاب را بنام عفت عمومی سده 20 در تهران حذف کرد.  

لایه های ممیزی بمرور بر شعر مدرن فشارآور شدند تا جاییکه کمی بعد از انقلاب مشروطه این نوع شعر از نفس افتاد. نمونه شعر مدرن/تجدد در آثار: پروین، یزدی، عشقی، لاهوتی، ایرج، عارف، بهار، دهخدا. سپس در شکل، با استعداد و پشتکار نیما، ابداعات فراوانی مطرح شدند.  

نیما برخی بحور عروضی را حفظ کرد ولی با ترک تکرار قافیه و طول مساوی سطر شعری، چاشنی کردن حس فردی شاعر، شعر فارسی را متحول کرد. آنرا به زبان محاوره نزدیک و از زبان کتبی سنتی دور کرد، ورود واژه ها/ مفهاهیم فرنگی و بومی را تسهیل کرد. بجای گفتن مونوتون/ یکنواخت نشان دادن تصویری/ پویا را برگزید. لذا از این زاویه به شعر آغازین و مکتب خراسانی رجعت کرد؛ از مکتب عراقی و هندی دور شد. نمونه شعر تصویری نیما: در چنین وحشت نما پاییز/ که ارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن/ در فراق رفته ی امیدهایش خسته می ماند./ می شکافد او بهار خنده ی امید را ا ز امید.

شعرنو با بدایع استعاره ای جدید و نمادگرایی از ممیزی با ذهن سنتی قِصِر در رفت.  شعر نیمایی را اخوان بخوبی خصیصه بندی کرده؛ بدایع آنرا واشکافی کرد.  شعر نیمایی برخلاف ظاهر نردبانی / متقارن و محتوای مطلق گرای شعر کلاسیک از نظر بصری پلگانی و از نظر محتوا اجتماعی نقادانه با مسایل کنکرت امروزی است. در شعر گذشتگان فرد/ معشوق مشخص نیست. مانند نقوش سربازان پلگان تالار آپادانا که نوعی/ تیپیک همشکل حجاری شده اند. تنها تفاوت در پوشاک، کلاه، هدیه آنها است. در آثار نظامی اگرچه نامهای خاص برای شخصیتها بکار رفته ولی آنها هم نوعی/ تیپیک هستند. روان و ظاهر آنها فردی نیست.

در شعر نیمایی تصویر مقولات کنکرت دست بالا را دارند. روستا مطلق نبوده؛ یوش است. استبداد کلی نیست؛ رضاخان، پادشاه فتح، در راس قلعه متحجر سقریم است. هراس از نظام پلیسی، فرار آزادیخواهان مانند لادبن، برادر نیما، در برخی شعرها پارانویا را با عناصر محیطی مشخص تصویرنمایی میکند.  اگرچه سنت گرایان در آغاز با حمایت دولت در نشریات خود شعر نیمایی را تمسخر کردند.  در دراز مدت آنها به تاریکخانه تاریخ انداخته شدند.

نیما، هدایت، سهراب، فروغ علاقه به نقاشی، هنر حسی در تقابل با کلامی شعر، داشته؛ در طرحهای خود روی حس بصری لمحه/تاکید میکردند. شاملو، اخوان علاقه به موسیقی داشته؛ بویژه اخوان روی حس سمعی در شعرش اصرار میکرد. شعر نو خیلی زود از دهه 20 ببعد 2 شقه شد: شعر عروضی نیمایی، شعر منثور شاملویی. شعر شاملو روی مفهوم انسان در شرایط مشخص جامعه بیقانون زوم میکند؛ این انسان را در رابطه ای در حال پویش با طبیعتی همدرد/ سمپاتیزان و مبارزه ای مدنی با استبداد تصویر می کند. رویدادها، شخصیتها، همه تناظر با واقعیت در جامعه ای خاص در زمانی ویژه دارند؛ آنها مطلق و مجرد نیستند- چون روایتهای 1001 شب، امیرارسلان، 40 طوطی. آنها از تجربه بلافصل خود شاعر به شعر در می آیند. 

شعر تعهد تاریخی است. از گذشته های دور شعر گرایش به تعهد در برابر نیروهای قهار طبیعی، سیاسی، فرهنگی داشت. اصولن شاخه شعری ماندگار شعر تعهد است که از اعصار گذشته بدست اخلاف رسیده. از هزاره 1 ق.م نمونه: زرتشت: ستيز من تنها با تاريكي است./ و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛/ فانوس می افروزم. تا قصاید خاقانی با مطلع هان ای دل عبرت بین،/ از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان.  این سبک شعر در گذشته هم وجود داشته؛ سیف فرغانی نمونه ای متعالی است. فرغانی در توبره کشی آبادیهای ایران بویسله ایلغار مغول  قصیده خود را این گونه آغاز کرد. هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد. خوانش این شعر درتاریخ تکرار شده؛ نوعی آرامش به مصیبت دیدگان می دهد.

شعر تعهد جهانی است؛ اردوگاه گسترده ای با نامهایی چون مایاکوفسکی، لورکا، ویتمن، برشت، نرودا، حکمت، محمود درویش، یانیس ریتسوس، سلطانپور، شاملو. شعر تعهد یکی از شقوق مهم شعر جهانی است. شعر تعهد این گروه شاعران جهان وظیفه ضبط/ کرونیکل پروسه خونین مبارزه و تهییج نیروهای بالنده اجتماعی را بعهده داشت. شاعران متعهد این مبارزه ی نابرابر - از نظر قوا ولی ظفرنمون از نظر راهکار/ استراتژی- را برای اخلاف انسان در جهان انجام دادند. بیانیه شعر تعهد بقول شاعر اسکات، یو مکدیارمد Hugh MacDiarmid "سازمان نوین و آگاه اجتماع" است. این سنت در زبان انگلیسی با شللی در سده 19 آغاز شد. شعر تعهد طیف گسترده ای را در بر دارد- از وجدان آگاه شاعر، دوری از دربار صاحبان قدرت، منزلت، ثروت، بیان پلیدیهای صاحبان زور، زر، تزویر تا مبارزه برای عدالت اجتماعی.

4- پسامدرن. این نوع شعر منطبق بر رهایش ذهن شهروند از اعتقادات سنتی و کاربرد ابزار دیجیتال تولید سریع می باشد. با ورود رسانه های فراگیر مانند ماهواره، اینترنت، تلفن همراه، آیفن، رایانه حاوی موسیقی، ایمیل، وب جهانی، رایانه های چندرسانه ای صوتی/ متنی/ تصویری بیسیم، شعر پسامدرن شکوفان شد. این نوع شعر منثور، به فکر نزدیکتر، به فردیت شاعر وفادارتر، مملو از ابداعات کلامی، با ابزار ضبط / ترابری سریعتر عینیت می یابد. باید توجه داشت که شعر منثور همیشه وجود داشته؛ ولی در شعر مدرن، شاملو موفقترین شاعر نثری است.  

شعر نثری کنترل آرایه های ادبی سنت را که در نیمکره راست مغز اند کنار گذاشته، مصالح شعر را مستقیم از حافظه حفاری کرده؛ شبکه اراده آنرا به مشعر آورده؛ در بخش زبانی نیمکره چپ مغز پردازش میدهد. این نوع شعر مستقیم از فکر خام بوده؛ کمتر بوسیله سنت آرایه های ادبی دستمالی میشود. شاملو گفت که او شعرش را پیرایش/ آرایش نمی کند؛ همان ورژن اول را از فکر به کاغذ می آورد. روشن است که مغز راست اخوان خمیر شعر را هی مشتمال/ ورز داده؛ برای وزن/ قافیه، بقول بناها 4پاره در تاقی جاسازی میکند، تا شعر مانند کیک عروسی مجلل خوش ریخت و مزه شود.

ادامه دارد..

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 20:19  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: مونولوگ درونی

ستيز من تنها با تاريكي است. و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛ فانوس می افروزم. - زرتشت

مونولوگ درونی

دکتر بیژن باران 

خلاصه. باخود فکر کردن طبیعی است؛ ولی باخود حرف زدن شاید غیرعادی باشد. در ادبیات هر 2 اینها در ظرف 2-3 هزار سال گذشته بکار رفته اند. حرف زدن یک انسان میتواند باخود، یک سویه، یا با دیگران باشد. هر کدام از این رفتارها نام ویژه خود را دارد. در زبانهاهای غربی مونولوگ را برای تک گویی، سخنرانی را برای یکسویه گویی و محاوره را برای تعامل کلامی با دیگران مقوله بندی کرده اند. تک گویی میتواند گفتاری یا نوشتاری باشد. در هر 2 صورت راوی متکلم واحد است. ادبیات، هنری کلامی است که 7 ژانر/ نوع مختلف را در بر میگیرد: شعر، نمایش، داستان، فیلم، رسانه های سمعی/ بصری، خطابه، ارتباط گیری مجازی. در شعر معمولن مخاطب راوی، خواننده است. در نمایش راوی میتواند با حضار یا با شخصیتی غایب حرف بزند. داستان میتواند تحریر گفتار /فکر شخصیتها، شامل خود راوی، باشد. فیلم تصویر فکر یا رویداد است. خطابه به سخنرانی، موعظه/ روضه خوانی، نطق تقسیم شده. در این نوع بیان کلامی حضار ساکت/ صامت اند؛ می تواند برخط در زمان واقعی باشد یا در گذشته باشد. نوعی خطابه عوامانه پرده داری، نقالی، بخشهایی از تغزیه است. در این نوع روایت، راوی باکمک ابزار بصری/ نقاشی، حرکات بدنی – بویژه در شاهنامه خوانی – تخیل حضار، اطلاع قبلی حضار از داستان راوایت را یک سویه، بدون مشارکت مخاطبان – اجرا می کند. ارتباط گیری مجازی خود به پالتاک شامل تک گویی یا پانل/ گروهی، بلاگ فردی/ هئیتی، گپ/ چت 2 یا چند نفره در مکانهای گوناگون تقسیم می شود. در این جستار رئوس تک گویی و کاربرد آن در ادبیات واشکافی می شود.   

*

مونولوگ monolog واژه یونانی بمعنای تک گویی/ نویسی، در برابر محاوره با شخص دیگر یا گفتگوی 2 طرفه، می باشد. هجای اول در کلمات مونوپل برابر انحصاری یا تک منبع یا مونوریل بمعنای قطار تک خطی بوده؛ لوگ نیز همریشه با لغت، لُغُز، لوژیک/ منطق است. مونولوگ سخنگویی بیوقفه و طولانی بوسیله یک شخصیت در درام می باشد؛ شکلی از درام است. تک گویی می تواند درونی بوده یا بیرونی با حضار یا شخصی غایب باشد. معمولن تک گویی بیرونی برای حضار ساکت خطابه نامیده می شود.

فرق درام/ نمایش با فکر/ حرف در حرکات بدن است که در درام این حرکات موکد با گفتن همراه اند. معنی دیگر درام مهیج، پرحادثه، شورانگیز است که بیان یا با رویدادها یا با عواطف شدید همراه است. در مونولوگ شخصیت افکار خود را بصدای بلند، مستقیم به یک شخصیت دیگر یا حضار، بیان می کند.  کاربرد مونولوگ موقعی است که نویسنده میخواهد به درون افکار و احساسات شخصیت رسوخ کرده آنهارا برملا کند. این را راوی دانای کل هم میگویند. 

مونولوگ درونی مترادف با صدای درونی، کلام داخلی، ندای/ نهیب وجدان، جریان سیال ذهنی، متکلم واحد، نجوای با خود، فکر با کلمه، باخود حرف زدن می باشد. مونولوگ درونی یک وسیله تکنیکی در روایت است که اندیشه های یک شخصیت را در زمان حال، با حذف علامتهای انشایی مانند افعال کنشی و نقل قول، آفتابی می کند. واژه مونولوگ در پژوهشهای علمی، اجتماعی هم بمعنای کنکاش نوشتاری در یک موضوع واحد است.  نمونه: مونولوگ/تک نویسی در باره زبان تاتی.  

مونولوگ درونی، برخلاف جریان سیال ذهنی، دستور زبان را مراعات کرده؛ تک گو برای خودش حرف میزند. لذا جریان سیال ذهنی با جملات طولانی، بدون علامتهای انشایی، جمل جویده جویده، ساختار شکنی نحوی، ترکیبات کلامی من درآوردی، تداعیات متعدد/ مهجور تحریر می شود. این وسیله، مونولوگ، از درون افکار و احساسات شخصیت را باز میکند؛ زیرا آنچه خواننده در می یابد آنست که شخصیت به خودش میگوید. این تکنیک از انواع روایت سنتی منجمله تکلم باخود soliloquy متمایز است. در تکلم باخود، شخصیت رو به حضار کرده؛ افکار و احساسات خود را با آنها درمیان میگذارد. در مونولوگ شخصیت تک گو خواننده یا شخصیت دیگری را در داستان مورد خطاب قرار میدهد. شکسپیر  شگرد ادبی مونولوگ را در نمایشهای خود مرتب بکار می برد. نمونه: هملت، مکبث، رومیو و جولیت.    

نجوای باخود در سطح آگاهانه برای حل مسئله ای یا نیمه آگاهانه در رویا و فعال کردن حافظه دراز مدت انجام می شود. وقتی کسی می گوید، "درباره اش فکر میکنم" را میتوان مونولوگ درونی یا حرف زدن باخود بزبان مادری – چه بلند چه صامت- انگاشت. گاهی باخود حرف زدن برای تمرین سخنوری هم بکار میرود. روزنامه نگاری از برنارد شاو، طنز نویس انگلیسی، پرسید: آیا راست است که شما باخودت بلند بلند حرف میزنید؟ شاو پاسخ داد: بله. هرازگاهی آدم باید باکسی داناتر از خودش صحبت کند!

قرائت متن کتبی بدون مستمع هم گاهی باصدای بلند برای از برکردن متن کاربرد دارد. این را دانشجویان برای ازبر کردن دروس طبیعی، شیمی، تاریخ بکار میبرند. شاملو عادت داشت دیدن شعر را زمزمه کند. گاهی هم فرد بهنگام خواندن یک کتاب آنرا بیصدا مرور میکند، یا با زمزمه نجوا میکند، یا بصدای بلند قرائت می کند. در 2 نوع آخر، فیدبک صوتی از راه گوش به حافظه صوتی وارد میشود.

فیدبک برای بخاطر سپردن موثر است. مدار برگشت feedback بمعنی مدار اتصال خروجی یک سیستم به ورودی آن می باشد. تکنیک مدار فیدبک در نوآموزش برخی عضلات در انجام وظیفه نوین بکار می رود. مثلن انگشتان دست مصنوعی متصل به بازو با فعال کردن عضله کتف بحرکت در می ایند. نمونه فیدبک: مدار بصری موقعیت دست را برای تعیین حرکت بعدی دست بسوی کلید برق بر دیوار به مغز میرساند.  

در تکنیک خواندن پرسرعت، یادگرفته میشود که تلفظ کمصدا را بیصدا کرده؛ عضلات دهان را غیرفعال نگه داشته؛ تا سرعت خواندن یعنی رویت/ درک تعداد کلمات در هر دقیقه بیشتر شود. روشن است که سرعت عصب مغز از عضله اعضای جانبی بدن بیشتر است. با این تکنیک مثلت بروکا در مغز چپ برای تولید صدا غیرفعال میماند. تنها مثلت ورنیکه برای فهم کلمات فعال میشود.  مراقبه صدای درونی را آرام میکند؛ فردی را که سرش پر از فکرهای درهم برهم است آرامش می بخشد.

مونولوگ درونی گاهی آگاهانه برای سازماندهی فکرهای مربوط به حل مسئله ای یا بخاطر سپردن یک لیست طولانی بکار می رود. گویا مونولوگ درونی ناخودآگاهانه برای تحکیم حافظه دراز مدت و رویا بکار میرود. کودکان در آغاز با صدای بلند می خوانند؛ سپس بآنها آموخته می شود صامت بخوانند؛ معهذا در این دوره از تکامل زبانی آنها، بهنگام خواندن، تارهای صوتی خود را نیمه فعال می کنند. آدمهایی که تازه سواددار شده اند؛ در وسط خیابان، تابلوی مغازه را بلندبلند می خوانند. درحالیکه یک تحصیلکرده متن را با نگاه میخواند.

در فارسی خواندن هم واژه مبهمی است: بمعنای آوازخوانی، قرائت با صدای بلند، مرور متن بطور صامت، صدا زدن کسی، و مفهاهیم دیگر می باشد. شاید ترکیبات آواز خواندن، بلند خواندن، یواش/ ساکت خواندن برای رفع ابهام در زبان مدرن فارسی پیدا شده اند.

علت تولید این جملات درونی در فرد در برخی موارد نامشخص است. جنون، کابوس، توهم شنیدن، صدای وحی عارضه هایی هستند که فرد صدایی بدون منبع بیرونی را می شنود. شنیدن صدای درونی شبیه شبح، بنظرامدن، رویاست که شبکه های عصب حسی سمعی یا بصری تحریک/ فعال میشوند؛ بمثابه ورودی به مشعر یا نامشعر قلمداد می شوند. مشعر این ورودیهای کاذب/ موهوم را چون سیگنالهای واقعی پردازش می دهد؛ ادراک می کند؛ به دیگر شبکه های عصب مغز فرمانهای مربوطه را ارسال می کند. مثلن در خطوط و رنگ چهره فرد تغییراتی در رابطه با صدا پدید می آید. سگ فکر خود را با حرکاتی در سر بروز میدهد- فکر غذا لبهایش را می لیسید؛ فکر تکه گوشت در دست صاحب از کجا آمده به ظرف در دست دیگر صاحب نگاه میکند؛ فکر گوشیدن صدا سرش را بسوی صدا برمیگرداند.

در داستان وقتی فردی فکر یا دست طرف دیگر را می خواند؛ این اصطلاح برابر با شنیدن مونولوگ درونی طرف دیگر بوسیله فرد اول می باشد. این بدان معنی است که طرف با صدای بلند فکر می کرده؛ پس فرد اول، فکر طرف را می خواند/ می شنود/ می نویسد. در اینجا علامت تقسیم / برای مترادفات بکار برده شده.

انواع مونولوگ. 4 تا از مونولوگهای مهم بقرار زیرند:

1- مونولوگ غرایز یا ادراکات. در شعر تغزلی خصوصی، حافظ و مولوی این تکنیک را باوج رساندند. در این جا مشاهدات اجتماعی، روانشناسانه، شگفتیهای فلسفی/ عرفانی، حالات اروتیک عاشق در یک موقعیت خاص مطرح می شوند. نمونه: صلاح کار کجا و من خراب کجا/ ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا/ دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس/ کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا/ چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را/ سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا.. مولوی: خود را به تکلف دگري ساخته‌ام/ تا خوش باشد آن ديگري را که منم..

2- مونولوگ کمیک. اکنون به بذله گویی سرپایی stand-up comedy در تلویزیون و کلوپها بسیار عامه پسند است. بذله گو نشسته/ ایستاده جکها را ردیف می گوید.  حضار هم ریسه میروند. نمونه: باب هوپ، جی لنو، جری ساینفلد. گاهی این نوع خود رابه درام نزدیک میکند. نمونه: مارک تواین و گریسن کیلر Garrison Keillor در آمریکا؛ هردو طنز اجتماعی را برای بهبود جامعه بکار می بردند.

3- مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک. در اینجا تک گویی پنجره ای باز به زندگی خصوصی فرد می شود. الیوت در غزل عاشقانه آلفرد جی پروفراک 1915 این شگرد را بکار برده. این مونولوگ کنایه دار با نقل قولی از دوزخ دانته آغاز می شود؛ این بیانگر زندگی جهنمی پروفراک است. عنوان تغزلی شعر با محتوای دوزخی آن در تضاد قرار دارد. در این شعر یک شهروند مدرن، تنها، مردد در باره ظاهر پریشان و دنیای درونی خود تک گویی میکند. خواننده این شعر افکار این شهروند را می شنود. ساختار شعر ظاهرن مغشوش است؛ ولی با تکرار ایده های اصلی  مانند "من و تو" میخواهد مطرح کند که همراهی خواننده با این شهروند بفهم مسایل او کمک میکند.

بگویم، در غروب از کوچه‌های تنگ گذر کرده‌ام

و مردانِ تنهایی را دیده‌ام با پیراهن‌های آستین بلندشان

خم‌شده از پنجره، در دودِ آبی پیپ‌هایشان؟{3} 

دکتر کامیابی رساله ای در مقایسه شعر الیوت و فروغ نشر کرده: شعر فروغ بیانگر تجربه شخصی خود اوست. او همواره به عنوان اول شخص در خلال اشعارش حضور دارد؛ معمولا تنها صدای حاضر است. الیوت بیانی نمایشی {مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک} بکار می گیرد تا با استفاده از صداهای مختلف و متنوع، بی درنگ با خوانندگانش ارتباط برقرار کند. یعنی الیوت، برخلاف فروغ که بطور اساسی قضایا را شخصی و ذهنی می بیند، از شخصیت پرهیز می کند. ذهنی گرایی فروغ، در واقع، ریشه در محیط عرفی وی دارد؛ همچنین از اسلام ناشی می شود که سنت رایج در جامعه اوست.{1}

بیشترین نوع شعر درجهان شعر تغزلی در برابر مرثیه و حماسی است.  در شعر تغزلی مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک بخش مهمی است. نمونه: سیلویا پلاث در شعر بانو لازارس 1962 مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک بکار برد. نمونه: من اینرا دوباره کرده ام/ یک سال در هر دهه/ اینرا مدیریت کرده ام-/ .. و من زنی با لبخند./ من تنها 30 ساله ام./ و من مانند گربه 9 بار برای مردن دارم..  در این شعر سیلویا در شکل راوی و شخصیت متکلم با خودش حرف می زند. زندگی خود را با تصاویر قوی مرور میکند. همزمان فروغ هم مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک را در شعر ای مرز پر گهر با طنزی تلخ و رئالیزم نقادانه گزنده ای بکار می برد.

 فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم

خود را به نامی، در یک شناسنامه، مزین کردم

و هستیم به یک شماره مشخص شد

پس زنده  باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران

 

دیگر خیالم از همه سو راحتست

آغوش مهربان مام وطن

پستانک سوابق پرافتخار تاریخی

لالایی تمدن و فرهنگ

و جق و جق جقجقهء قانون ...

آه

دیگر خیالم از همه سو راحتست.

 

از فرط شادمانی

رفتم کنار پنجره، با اشتیاق، ششصد و هفتاد و هشت

بار هوا را که از غبار پهن

و بوی خاکروبه و ادرار، منقبض شده بود

درون سینه فرو دادم

و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری

و روی ششصد و هفتاد و هشت  تقاضای کار نوشتم

فروغ فرخ زاد  

 در بخش 1 بوف کور، هدایت مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک را بکار میبرد. توجه شود که در فراز زیر طول یک جمله یک پاراگراف است. جملات کامل با واوهای مکرر بهم وصلند؛ بجای اینکه با نقطه ختم شوند. اینرا run-on یا بیان بیوقفه بدون مکث می نامند که راوی برای عدم تلف وقت در مکث یا التهاب درونی پشت سرهم وراجی میکند. او هم مانند آلفرد جی پروفراک نوشتن این شبه-اتوبیوگرافی را  کمکی برای فهم زندگی خود می انگارد:  

من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم،  شاید بتوانم راجع به آن یک قضاوت کلی بکنم؛ نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم- چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند – فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زبرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم – سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه مینویسم با اشتهای هرچه تمامتر می بلعد- برای اوست که میخواهم آزمایش بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.. 

داوودی در باره بوف کور هدایت می نویسد: در آنکه برای سایه‌اش می‌نویسد مخاطبی ندارد. بوف کور تا زمانی که لحن {زمزمه} آن از طرف خواننده کشف نشود، خواننده ندارد. هدایت خواننده‌اش را فریب می‌دهد (مگر همه‌ی نویسندگان فریب نمی‌دهند؟) با بی‌اعتنایی و تظاهرکردن به آن که دل مشغول ‌تر و درگیر‌تر از آن است که متوجه حضور کسی باشد، زمزمه‌اش را می‌بافد تا مخاطب گوشش را نزدیک بیاورد و با حواس جمع به این پچپچه‌ی انگار بی‌انتها گوش فرا‌دهد. اگر هدایت این داستان را با لحنی {شگرد ادبی غیر از مونولوگ شبه-اتوبیوگرافیک} دیگر می‌گفت نمی‌دانم کسی گوش می‌داد یا نه. اما شک ندارم لحن {شگرد روایت} دیگری جهان دیگر‌ی را برملا می کند.{2} در این فراز لحن برابر تکنیک مونولوگ است.

4- مونولوگ دراماتیک. صفت دراماتیک بمعنی نمایشی، اجرایی، رفتار پرآب وتاب بخش مهمی در تئاتر می باشد. این صفت از اسم دراما که بفارسی درام بمعنی ماجرا ست مشتق شده. در اینجا ناطق/ متکلم حضار یا شخص 3می را مخاطب قرار می دهد. در داستان و نمایش برای پیشبرد روایت، شخصیت پردازی، درک بهتر احساسات یک شخصیت بکار می رود. آلبرت کامو در سقوط با یک سری مونولوگ دراماتیک بشکل اعترافات شخصیت داستان؛ سقوط از منزلت یک وکیل پاریسی به شبگردی در ناحیه چراغ قرمز آمستردام را بیان میکند. محسن حمید، نویسنده پاكستانی، در رمان بنیادگرای ناراضی 2007 یک مونولوگ طولانی را بکار میبرد. چنگیز، قهرمان داستان، خاطرات خود را در آمریکا و پاکستان با وجوه چندگانه شخصیت خود در 2فرهنگ مختلف، در یک کافه روباز در لاهور، برای یک ناشناس آمریکایی برملا میکند. این مونولوگ با نمادگرایی و کلام مهیج روایت داستان را از ظهر تا شب در بر می گیرد.

گاهی در نمایش، شخصیت متکلم شروع می کند باخودش حرف زدن. در ادبیات کلاسیک، اغلب یک شخصیت تاریخی یا تخیلی یک خطابه غرا برای توجیه احساس، عمل، یا خواست خود اجرا می کند. معمولن مونولوگ برای مستمعان ساکت است که کلام سخنران تحت تاثیر شرایط خاصی بیان می شود. در 2 نمونه زیر خاقانی و فرغانی با مهارت تام حرص و خشونت قدتمداران را تقبیح میکنند:

هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان

بر دیده‌ی من خندی، کاینجا ز چه می‌گرید/ گریند بر آن دیده، کاینجا نشود گریان

خاقانی ازین درگه، دریوزه‌ی عبرت کن/ تا از در تو زین پس، دریوزه کند خاقان

 

سیف فرغانی: هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب/ بر دولت آشیان شما نیز بگذرد..

ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف / یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

دکلماسیون نوعی مونولوگ دراماتیک یک شعر منظوم برای شنوندگان است. در این نوع اجرا احساس سخنگو تاثیر بر شنونده را زیادتر می کند. دکلماسیون باخودحرفزدن بصدای بلند نیست. شاملو و فروغ دکلمه های شعری خوبی از خود بجای گذاشتند.

در فارسی، سنت نمایشی/ تعزیه تحت تاثیر رجزخوانی پهلوانی بر سبک مونولوگ اثر گذاشته. گاهی در فرازهای روضه خوانی نیز شگرد مونولوگ نمایشی برای به گریه در آوردن حضار بکار می رود. اصولن پدیده روضه خوانی خود نیاز به جستاری مفصل و مستقل دارد. مونولوگ دراماتیک کوششی است تا تمام داستان، با بیان بخشی از آن، توسط راوی انجام شود. این شگرد کوششی است تا وجوه متمایز نمایش را وارد شعر کند. پس می توان 3 وجه مونولوگ دراماتیک را خلاصه کرد:

1-     یک شخص، که معمولن خود شاعر نیست، در یک خطابه تمام شعر، مربوط به موقعیتی مشخص و لحظه ای تعیین کننده، را قرائت می کند.

2-     این شخص با یک یا چند نفر دیگر مراوده دارد. ولی حضار تنها از دید یک ناطق واحد رفتار و گفتار آن یک یا چند نفر را دریافت می کنند.

3-     نویسنده/ شاعر کنترل تام در انتخاب و جمله بندی راوی ناطق دارد تا خلق و خوی راوی ناطق را برای خواننده جذاب کند.

جریان سیال ذهنی

تحریر فکر در گذشته تحت کنترل مشعر و آرایه های ادبی، حدود 200 تا منجمله جناس صوتی/ قافیه، قرار داشت. در سده 20م با تحریر فکر خام یک ژانر ادبی بنام جریان سیال ذهنی پدید آمد. تحریر فکر خام شخصیت/ راوی بی رودروایسی انجام می شود. گاهی راوی در التهاب، تحت مخدرات یا مشروبات، یا دارای عارضه ژنیتک می باشد. لذا بیانش با حالت عادی/ نرمال تفاوت بسیار دارد؛ لکنت زبان دارد، جویده جویده/ هول هولکی میگوید؛ گوش نمی کند؛ برافروخته است. جریان سیال ذهنی نوعی مونولوگ درونی است که با شکستنهای قواعد نحوی و علامتگذاری درک نثر را مشکل می کند.

در این سبک فکرها و احساسات حسی تکه تکه شده شخصیت، روی جمله بندی اثرگذار اند. در اینجا جریان فکری ناطق بیشتر در ذهن او بکلام در می آید؛ بخش مغز چپ مستقل از مغز راست در رابطه مستقیم با حافظه فکرهای خام را بدون پردازش ابراز می کند. اصطلاح جریان سیال ذهنی توسط یک روانشناس/ فیلسوف نخستین بار در نقد ادبی بکار رفت. او برادر هنری جیمز نویسنده سده 19م بود که دیدگاه، مونولوگ درونی و راویان نامطمئن را در داستانهای خود بکار برد.  

شکل نویسش. تحریر جریان سیال ذهنی بدون ویرایش، بدون ساختار، بدون مکث/ وقفه است. در این سبک ادبی، یک شخصیت تخیلی احساسات/ افکار خود را در جریان تداعی نه زنجیره منطقی تحریر میکند. گاهی این منجر به مهمل گویی می شود. ولی الگوی طبیعی آن در محاوره روزمره افراد منشاء دارد. معمولن پایان محاوره بجایی می رسد که ربطی با آغاز آن ندارد. هیچکدام از طرفین صحبت، بعدا در مرور مصاحبت گذشته، علت چرخش صحبت خود را نمی توانند بیاد بیاورند.

جریان سیال ذهنی مهمل گویی، یا تداعی کلامی یونگی نمی باشد. تداعی کلامی Jung یک بازی کلامی است که روانشناس کلمه ایرا نام میبرد. سپس مریض هر تداعی که بذهنش میرسد تلفظ می کند. از روی این تلفظها، روانشناس پی به توجه مرکزی ذهن مریض مثلن خودکشی، ترس، اضطراب، توطئه می برد. جریان سیال ذهنی در ادبیات، فیلم، نمایش هم برای پیشبرد روایت و هم برای باخود حرفزدن یک شخصیت مهم است. جریان سیال ذهنی را حتی میتوان در مقالات، جستارها، آثار غیرتخیلی اجتماعی هم بکار برد.  

بحث اصلی این است: در یک جمله، مفصل/پاراگراف، فصل داستان تعدادی فکر بصورت جزء /آجر وجود دارد. تسلسل فکرها نیاز به ساختاری دارد که بین 2 فکر در جمله، 2 مفصل در صفحه، بین 2 فصل در داستان رابطه برقرار کند. ساختاری که این اجزاء را باهم ترکیب میکند، چیست؟ پاسخ باین پرسش 2 تاست.

1-     منطقی که میتواند زمانی، مکانی، مقوله ای/کارکردی باشد. نمونه:

2-     تداعی که میتواند اتصال شبکه های عصب حافظه زبانی در 3 وجه کلمه یعنی تلفظ، نویسش، معنی باشد. در شعر جناس صوتی، ارجاعات تاریخی، استعارات بصری را میتوان نام برد. حافظ: کشتی نشسته گانیم ای باد شرطه برخیز/ باشد که باز بینیم دیدار آشنا را. تکرار 5 بار ش در این بیت صدای شرشر آب را تداعی میکند.

 نمونه های ادبی جریان سیال ذهنی. یادداشتهای زیرزمینی داستایوسکی 1864، آنا کارنینا تولستوی 1888 آثار سده 19م این سبک اند. بجنگل پا نخواهیم گذاشت اثر دوژاردن Dujardin اولین داستان در کاربرد این شگرد است.  ولی آثار مشهورتر اولیس جیمز جویس 1918، برج نور ساحلی ویرجینا وولف 1927، خشم و هیاهو ویلیام فالکنر 1929 ، تریلوژی/ ثلاثه ملوی ساموئل بکت 1951 ، سقوط آلبر کامو 1956، منفصل اغوز آتای Oğuz Atay 1972، مرگ یزدگرد بهرام بیضایی 1982 ، سبکی نامبسوط هستی میلان کوندرا 1984 می باشند.     

منابع

http://www.nasour.net/?type=dynamic&lang=1&id=474 1

http://www.khalil.blogspot.com/2004_06_24_archive.html ۲

 ۳ http://khalil.blogspot.com/2007_03_27_archive.htm

 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 3:23  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: واشکافی سطری از شعر تیرداد راد

دکتر بیژن باران   

واشکافی سطری از شعر تیرداد راد

سطری که مورد واشکافی قرار می گیرد اینست: "غمی سنگین روی دلم لم داده." این سطر در 3 مرحله ضبط آن از محتوای حافظه، فکر مشعر، نویسش عضلانی بررسی می شود.

نیت. در لحظه ای شاعر/ راوی افسرده است. همزمان، او به دام انداختن این عاطفه/ حالت به کلام نیت میکند. افسردگی عدم توازن هورمونی در کاسه سر است. ریزش مواد شیمیایی در خون، به قلب رسیده؛ ضربان آنرا کم یا زیاد میکند. پس بیان رویدادی از کله به قلب و به تن مورد نظر راوی است. خب، بیان کلامی این رویداد سکانس عارضه غم، فشردگی قلب، رخوت تن در این پاراگراف بنده آمده.  آیا این بیان، شعر است؟ - نه. زیرا این رویداد شیمیایی بطور غیرعاطفی و مفصل شرح داده شده. پس بیان شعری این رویداد چگونه است؟ روشن است که بتعداد شاعران این رویداد واحد اشکال کلامی متعدد بخود میگیرد. یکی از این اشکال بیان غم در شعر تیرداد راد پیگیری می شود. در این پیگیری نشان داده خواهد شد که شعر کلامی موجز، پر احساس، اثرگذار بر خواننده است. 

حافظه. پس از اراده شاعر به نویسش شعر حاوی این نگینه، شبکه های تخیل، زیبایی شناسی، عاطفه، زبان شاعر فعال می شوند. توجه شود به ترکیب "روی دلم لم داده." تکرار هجای صوتی/ بصری "لم" در جزء 2م در اسم و جزء 1م فعل ترکیبی لم داده میتواند تحت کنترل زیبایی شناسانه مشعر/ مغز راست یا اتصال 2 شبکه عصب حافظه مجاور یا نوعی تکرار/ لکنت زبانی خارج از سیطره مشعر و در سطح عصب حافظه باشد. بهرجهت جنبه عاطفی غم و لم هم پیروزمندانه در سطر مستتر است. غم با نبود توان/ انرژی و لم با نبود عمود قامت قد و ولوشدن روی زمین حالت افسردگی، بیحالی، ناتوانی را القاء میکند. خود سنگین هم با لم دادن که زیر فشار خستگی و غم قائم قد انسان رو زمین افقی می افتد؛ این القاء را تاکید میکند. پس ادغام عاطفه و کلام در کمال زیبایی انجام شده.

فکر. راوی اول شخص مفرد با ضمیر "م" در "دلم" در زمان حال روایت می کند. راوی پس از اراده به روایت، محتوای گزیده هایی از شبکه های حافظه حسی، حرکتی، عاطفی، زبانی همزمان/ موازی مصالح شعری را در حافظه کوتاه مدت بازآوری میکند. در این کاسه حافظه ای کوتاه مدت، این محتواهای گوناگون در زنجیره کلمات قرار می گیرند. این زنجیره در پاکتهای صوتی، دستوری، بصری شکل میگیرد. پس فکر فعال شدن حافظه بوده که محتوای اطلاعاتی آن به حافظه کوتاه مدت ریخته می شود.  آموزش، استعداد، تخیل شاعر مشعر او را بکاربردن مصالح فکری، ترابری آن به زبان و نویسش/ تحریر فکر به خط  می باشد. پس راوی سطر را در مخیله خود از نظر دستوری قوام می دهد تا آماده بیان کند. در این سطر انتگره شدن 4 نوع اطلاعات از 4 حافظه حسی، حرکتی، عاطفی، زبانی در مشعر/حافظه کوتا مدت انجام می شود. 

زبان. چون در اینجا شعر اراده شده - در تقابل با دیگر هنرها مانند نقاشی، موسیقی، رقص- پس زبان برای بیان فکر بکار می رود. زبان 3 جزء بصری/خط، صوتی/ تلفظ، معنی/ جمله دارد. در مشعر فکر تبدیل به زبان در زنجیره واژه ها تحت قواعد دستوری مرتب می شود. در ساده ترین نمونه جمله سازی دستور زبان  کلمات را بر سازه فاعل، مفعول، فعل سوار میکند.  این جمله از منظر دستوری کامل است. اگر جمله به اجزایش تجزیه شود 2 مقوله غم و دلم از طریق فعل "لم" و ضمیر "روی" بهم مرتبط شده: J = A + B + C یعنی جمله مساوی جمع 3 مقوله فاعل/ غم سنگین، مفعول/ روی دلم، فعل/ لم داده، یا مبتداء- خبر، پیدا شده. 

ساختار. جمله سطری در مفصلی از یک شعر سپید/ منثور است. تاویل تعامل این سطر در کل شعر خارج از 4چوب کنکاش کنونی است. ولی ساختار خود جمله قابل غور است. منحنی دیدگاه راوی از درون به بیرون است از "غم .. دل" در ذهن به فعل بصری/ قابل دید لم دادن. اگر بجای فعل بصری لم فعل تجریدی جمع شدن بکار می رفت؛ منحنی دید در درون راوی میماند: غمی سنگین روی دلم جمع شده. این فعل غیر بصری جمع شدن از نظر عاطفی هم نامحرم به غم است. زیرا غم کاهش توان و نظر بصری افقی شدن تن روی زمین را القا میکند نه جمع شدن که قابل دیدن هم نیست. تپه /تل انبار شدن مترادف/ بدیل دیگری است.  آیا جمله فکر مرکبی از 3 فکر کتره ای جزء است؟ عاطفه غیرحسی غم با اسم بسیط بصری دلم و فعل تصویری لم ترابری شده؛ از ذهن شاعر به ذهن خواننده از طریق زبان فارسی القاء می شود. ترجمه این سطر از فارسی به زبانی دیگر مانند انگلیسی A heavy burden unwound on my heart. ترجمه و رسم الخط لاتینی، خصوصیات بصری متکی بخط بومی سطر را بهم میزند. ولی اجزای متشکله و القای عاطفه ثابت مانده؛ از زبان مبداء به زبان مقصد ترابری میشوند.

ثنویت. زبان با احساس همراه است. در تجارت 2 طرف معامله اصرار در حضور همدیگر دارند.  زیرا 65% نیت گوینده غیرکلامی از طریق صورت و تن انجام می شود؛ 35% از طریق معنی کلامی.  این سطر را میتوان از نظر زوج احساس/ فکر هم واشکافی کرد.  اگر 2 دایره احساس و فکر در نظر گرفته شوند؛ این 2 دایره باهم تقاطع کرده؛ تا 3 رویه تشکیل دهند.  دایره سمت راست فقط احساس است.  دایره سمت چپ تنها فکر است. سطح مشترک دوکی شکل بین این 2 هم احساس و هم فکر است.  "غمی سنگین" احساس است که شامل افسردگی شدید می باشد. " دلم لم داده" فکر است که شامل جسم و شدن آن می باشد. "روی" هم احساس است هم فکر. زیرا ضمیر مکانی برای فرود احساس و پذیرش فکر است. احساس با حافظه مربوط به بخش لیمبیک مغز میانی به مشعر بازآوری می شود. فکر با حافظه مربوط به بخش زبانی کورتکس لایه بیرونی مغز همراه است. حالت 2گانه عاطفی/ فکری این جمله 2 آبشخور متفاوت دارد- یکی در حافظه مربوط به محرکات دیگری مربوط به حافظه زبانی.

خواننده. شعر عینیت فکر شاعر برای خواننده است. ترابری منظور شاعر به خواننده تاثیر نام دارد. نقاد 2 بازوی نقد دارد:1- واشکافی عناصر متشکله درونی یک شعر. 2- تاثیر بیرونی که شعر بر خواننده دارد. در بخشهای بالا بازوی نخست گشوده شد. این سطر شعر تلفیق موفق احساس و فکر در کاربرد کمینه و اثرگذاری بیشینه واژه ها بر مخاطب است.  این نگینه کامل، بی نقص است. نمی توان واجی بران افزود؛ یا چینش آنرا پراش داد. جمله کاملن طبیعی، موجز، عاطفی محتوای ذهن لحظه ای شاعر را به خواننده ترابری میکند. این کمال بیانی از کجا پیدا می شود؟ بیشک سالهای متمادی خوانش کتب، بحث و اقناع با شاعران دیگر، غور در مفاهیم هنر، زبان، علم منجر به پیدایش این نگینه سخن شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 1:20  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: فکر کتره ای در شعر پسامدرن-2

فکر کتره ای در شعر پسامدرن-2

دکتر بیژن باران

نقد. معیار دیگر برای تعیین تعداد خواننده، شمارش نقدها در باره یک مقوله شعری – قطعه، کتاب، شاعر – است.  این نقدها کمتر کارشناسانه و علمی بوده؛ بیشتر تعارفی، احساسی، مکاشفه ای، اشراقی، داورانه با امر/ نهی، حکمی تثبیتی/ سلبی، نصحیتی می باشند.  این گونه نقدها خود از فکرهای کتره ای لبریز بوده؛ اینها جملات صرفن صحیح دستوری ولی بدون معنی عینی، علمی، منطقی، مستدل، بیطرفانه، کارشناسانه اند. خود این نقدها شعرهای پسامدرن اند که از نظر بصری مانند مقاله در مفصلهای مستطیلی چیده شده اند. این سبک نگارش نثری را زبان بازان بیانیه نویس در دهه 40 آغاز کردند که رونویسی از فرازهای روضه خوانی بود. نقد کارشناسانه شعر خیلی کم است؛ اخوان، براهنی، سجودی، کدکنی..

نقد شعرها در شرایط گذاری امروز، از کاغذ به وب، پراکنده اند؛ اگرچه با جستجوگرها میتوان به مقصد رسید. شاید بتوان در تحلیل و نقد قیاسی/ تطبیقی،  محافل مجازی گرد سایتهای همفکر را در استوانه هایی همسو قرار داد.  البته ابداعات و خلاقیت این مغزهای جوان پرحوصلگی نقاد را می طلبد؛ بویژه در نبود طالبان گسترده در سطح جامعه - هم برای شعر و هم برای نقد. در فردیت شعر پسامدرن، نوعی تبختر بینیازی از آموزش مستتر است. این گونه شاعران لزومی برای یادگیری جستارهای علمی، ادبی، نظری، روانشناسانه، جامعه شناسانه، زیبایی شناسیک، تاریخی، شعر در زبانهای دیگر نمی بینند. در مورد شعر نرم هم با آمار تردد/ ترافیک و نظرات/ کامنتهای خوانندگان یک سایت میتوان تعداد طرفداران شعر فارسی را در جهان تخمین زد. 

خواننده. از نظر خواننده شعر پسامدرن، فردیت و نوع/ تکثر میلیونی شعر نامحدود است. برخلاف شعر کلاسیک و مدرن، شعر پسا مدرن برای خواننده با امتیاز گزینش نامحدود و محتوای تحیرانگیز است. از اینرو در دهه 80 شاعران سلطه گر، نخبه، قطب مانند سده ها یا دهه های گذشته وجود ندارند. شاعر پسامدرن یکی از شهروندان میلیونی فرهنگ است.  این خواننده در برابر خود 70 هزار شاعر، 7 میلیون شعر را تنها در یک زبان می بیند.  خوبی شکل الکترونیک اینست که خواننده میتواند اشعار دلخواه خود را در یک پرونده مجزا قرار داده؛ آنرا با چاپگر شخصی بروی کاغذ آورد تا مثلن در رختخواب آنرا بخواند.  

گزینه ها. شعر پسامدرن طیف گزینه های شاعر را به بینهایت یعنی ترکیب تصاعدی تعداد فکرهای کتره ای در سر شاعر می رساند. مغز عادی در 24 ساعت بیش از 12 هزار فکر کتره ای را برای تازه نگه داشتن محتوای حافظه مرور می کند. این تعداد در مغزهای متفکر مانند هنرمندان، ادبیان، شاعران، دانشمندان، معماران تا 50 هزار فکر کتره ای در 24 ساعت برآورد شده. لذا تم، موتیف، ساختار بصری، عواطف، آلیاژ تنظیم یک قطه شعر را به بی نهایت نزدیک میکند.  طیف تولید شعر بین 2 غایت فکر مشعر خطی هدفمند و فکر های کتره ای، بختکی، دیمی، پراشی، موازی قرار دارد. تعداد قطعات شعر در این طیف با ترکیبهای کلامی کهکشانی می شود. از این رو آثار پسامدرن با محتوای فکر کتره ای و برخی آرایه های ادبی طیف تعداد آثار را بسیار زیاد کرده؛ تا مرحله آشوب ادبی میرساند.

خوانندگان اشعار کلاسیک/ مدرن که بخاطر رفلکسهای مشروط اسلوب ادبی سنتی در خواندن شعر پسامدرن تودست انداز افتاده؛ گاهی عصبی می شوند.  درجه پیش بینی پذیری کلمات بعدی در اشعار کلاسیک/ مدرن هم بخاطر وزن و هم بخاطر مراعات فرمولهای معین ادبی خواننده را در نشئه، نجوا، زمزمه، سماع، خودروی autopilot میبرد. در حالی که پیش بینی پذیری کلمات بعدی در شعر پسامدرن بسیار ناچیز است. گاهی در شعر پسامدرن سامان کلاسیک بکلی کنار گذاشته شده؛ آشوب تام در املاء، نحو، چینش مفصلها، ساختار بصری/درونی این نوع شعر توذوق خواننده اخت شعر کلاسیک میزند. پس سامانه شعر پسامدرن گستره بی نهایت فکر خام فردی در بیان شعری را با ابزار سریع ضبط فکر خام همراه میکند. در مرحله پردازش /تدوین بقول سینماچیها، این بیان با رسانه های چندگانه صوتی، بصری، پویا/ متحرک، خبری/ مستند حتی گسترده تر می شود.

البته بخاطر فرد- محوری و خاص بودن فکر فرد در این گونه شعر، خواننده آن محدود/ خاص است؛ ولی تعداد شاعران اینگونه شعر به چندین 10 هزار، تنها در شعر فارسی، سر میزند. شاعران ملیتهای آذری، کرد، خوزی، بلوچ، تاتی، لر، ترکمن، ارمنی، آشوری را باین رقم باید افزود. برخی شاعران قالبهای کلاسیک را هم بکار میبرند؛ گروهی از این گونه شاعران خود را در شعر متفاوط یا قزل مدرن متمایز می کنند.

یکی از ترکیبات permutation  در این گونه شعر، جاسازی فکرهای ساده کتره ای در قالبهای سنتی کلاسیک/ مدرن طرفداران متجانسی دارد. این سنت از شهریور 20 تا دهه 40 با اثار ناپیگیر ایرانی، شاهرودی،.. باوج خود در آثار احمدرضا احمدی رسید.  سپس در دهه 70 بخاطر غالب بودن فرهنگ سنتی همین تکنیک جاسازی فکر ساده کتره ای در قالبهای کلاسیک، طرفداران پروپاقرص پیدا کرد. لب مطلب در شعر متفاوت/قزل همین جاسازی فکر کتره ای در بیان کلامی مغز چپ، تحت کنترل مشعر مغز راست است – درست آیینه خود جامعه گذاری همزمان، جرثومه های فردیت در چنگال کنترل سنت.  

اگرچه صدای فردیت در تغییر املای لغات، آغازی ضعیف داشت.  ولی با گذار عینی جامعه بسته سنتی به جامعه رسانه های پرسرعت جهانی این آغاز محقر به کهکشانی فورانی در دهه 80 منجر شد- بازهم متناظر با جامعه. شعر مشعر مدرن از نظر مضمون/ تم چندین شاخه شد: سودازدگی رحمانی، عشق مشیری، امید اخوان، انسان شاملو، تنهایی فروغ، انصاف سهراب، شوریدگی نیما،پرخاش گلسرخی، تهاجم سلطانپور، اتحاد ح مصدق، نوآوری مختاری، شرافت کدکنی، شرزگی بهبهانی، و چند تن هم در خارج.  البته این خصیصه های سلایق فردی را باید از آثار شاعران جدا کرد تا وجوه مشترک آنها آشکار شود. ولی این گروه از شاعران فارسی در تعهد به انسانیت و جامعه مشترکند.  آنها  درفش شعر مشعر تعهد را افراشته نگهداشتند- همانند همزادان فلسطینی، یونانی، اسپانیایی، ترک..    

در گذشته فکر کتره ای در لباس کلام با بداهه سرایی، "حال" عارفانی، زمزمه محفل دود و شرب همسایه بود. این گونه شعر در تقابل محض با مشاعره یا ازبرخوانی اشعار گذشتگان با شور و حال دکلمه گر است. با ابزار دیجیتال که سرعت ضبط صدا/ صوتی، متن تحریری، تصویری کلیپ  را به سرعت بیان میرساند، شعر کتره ای رشد همه گیر پیدا کرد.  سرعت بیان تعداد کلمه/ دقیقه از سرعت فکر یعنی تعداد فکر/ دقیقه کمتر است.

این انفجار کهکشانی شعر و شاعر با زبانهای قومی مانند کردی، آذری، خوزی، بلوچی، ارمنی، آشوری، و السنه غربی مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیولی، سوئدی گزینه ها را چند برابر می کند. در این بازه زمان خواننده وقت زیاد برای خواندن شعر ثقیل، طویل، مجرد نداشته؛ چون زنبوری از یک شعر /شاعر به دیگری میرود. در اینجا پایگاههای ادبی، فرهنگی، شعری، سیاسی بفراخور دبیران/ گزینشگران خود شعرها را غربال sort می کنند. شعرهای فردی تجربه گرا در سایتهای تخصصی ادبی با دایره محدود خوانندگان قرار میگیرند.  شعرهای اجتماعی، اخلاقی، حماسی در سایتهای سیاسی قرار می گیرند. اینرا میتوان با گوگل فارسی آزمود؛ اگر مضمون شعری یا نام شاعری در مستطیل جستجوگر تایپ شود؛ سایتهای حاوی این مضامین/ نامها یافته می شوند.  

یکی از کمبودهای شعر پسامدرن طنز است. طنز در شعر کلاسیک و مدرن حضوری چشمگیر دارد. اوج آن زاکانی در قرون وسطا و هفتگی چلنگر، توفیق، آهنگر در عصر تجدد بود. شاید دلیل اصلی نبود طنز این است که ترتیب طنز در مغز راست داده می شود. شعر پسامدرن بیشتر بر حافظه زبانی فردی و تولید زبان در مغز چپ است.

آثار. شاعر پسامدرن در پستوی تاریک عزلت قرار نداشته؛ زندگی/ شخصیت او برای جامعه شناخته میشود.  رفتار و مصاحبه های شاعر در رسانه ها، رد پای خود شاعر در جهان مجازی، علایق او نسبت به شاعران دیگر، موضوعات، تفریحات او، رو پیشخون قرار می گیرند؛ آفتابی می شوند. خود شاعر هم چون ناظران دوروبرش به جهان مجازی وبلاگ، فیسبوک، توتیر وصل است.  عشق تر این شاعر به شاعر دیگر در سایتهای اینترنتی بصورت پیام، اگرچه سربسته/ رمزی روزانه، قابل رویت می شود. پخش شعر نرم مقرون به صرفه و بهینه است.

نظردهی. خوانندگان بهنگام خوانش شعر عقیده خود را در پنجره نظرات/ کامنتها ابراز میکنند.  این پیامها میتوانند خصوصی فقط برای خود شاعر بوده؛ یا عمومی برای رویت عام باشد.  این نظرات گاهی بصورت بحث با سررشته/ موضوع مشخص موجب ایجاد اخگرهای خلاقیت در خوانندگان می شوند. گاهی هم به بدوبیراه گویی کشیده شده؛ منجر به بسته شدن پنجره نظرات بوسیله صاحب وبلاگ می شود. 

معمولن سرورهای مقر این وبلاگها تا چندین سال مانا/ برپایند؛ لذا محتوای این وبلاگها دایمی بوده؛ از سوی جستجوگرها، مانند گوگل، در سالها بعد از تحریر آن، قابل رویت می باشند – مگر این که صاحب وبلاگ صفحه خود را عمدن حذف کند. جالب این جاست که جستجوگرها که روزانه مرتب 2 بیلیون سرور در شبکه اینترنت را فهرست/ ایندکس میکنند؛ یافته های خود را در انبار دایم خود برای همیشه ذخیره میکنند.  لذا کاربر با تایپ کردن کلمات دلخواهش لیست صفحات فراوانی را که دربرگیرنده آن کلمات هستند بر روی صفحه تصویر می بیند.  ولی وقتی روی یکی از این سایتها کلیک میکند؛ صفحه حاوی این کلمات را حذف شده/ دسترس ناپذیر می یابد. زیرا صفحه وبلاگ توسط شاعر صاحب آن حذف شده؛ یا به محل مجازی دیگری کوچ کرده.

البته در جایگاه پایگاهها – هوست-  برای اطمینان، محتوای هر سرور روی سرور پشتیبان دیگر روزانه، مرتب کپی می شود. ولی رسیدن به المثنی انبار اطلاعات یک سرور قدمهای معینی را دارد که هزینه دار است.  فورنزیک بخشی از جنایتشناسی است که با منطق و ابزار مدرن آثار جرم را بازبینی می کند. در فورنزیک انفورماتیک این کپی پشتیبان با تمام محتوای روزانه سرور server واشکافی شده تا سرنخهایی برای اثبات جرم پیدا شود. سرور مانند یک کتابفروشی است که ناشران آثار خود را در آن بمعرض تماشا، خواندن، دیدن، شنیدن طالبان قرار می دهند. هوست host هم مانند یک قفسه کتاب است که کتب و نشریات در آن قرار میگیرند تا کاربران بنشانی آن آمده؛ مواد مورد علاقه خود را بیابند. تفاوت این 2 کلمه در هزینه دار بودن دومی برای شاعر است.  یعنی هوست/ میزبان کرایه سالانه دارد. مزرعه سرور مکان مطمئن با خدمات جنبی است برای تعداد بسیاری هوست که در آن برپایند. سرورهای کنونی را تیغ نامند. تیغ یک رایانه کامل ولی بدون جهاز جنبی مانند صفحه کلید/ نماگر باندازه یک مجمر مستطیل است. این تیغها در گنجه ای باندازی یک یخچال قرار میگیرند.  هر گنجه دارای جهاز جنبی برق/تهویه رسانی، مدارهای ارتباط با شبکه های بیرونی، و غیره اند.  تو هر گنجه تا 128 تیغ/ سرور چیده میشود.   

نتکت. این واژه بمعنی آداب و رسوم تعامل افراد در اینترنت است؛ از پیوند هجای دوم اینترنت و اتیکت ساخته شده. ممیزی صرفن دولتی نیست؛ در خود شاعر، خواننده، صاحبان پایگاهها و نشریات سخت هم وجود دارد.  در غرب کامنت گذاری/ نظردادن در باره یک اثر اینترنتی 4چوب مشخصی دارد. چند واژه/ فعل تناسلی خط قرمز اند. نظر گذار هم یا این را مراعات میکند یا با تعلیق... غیرمستقیم این واژه ها را به خواننده حالی می کند. ولی در فارسی معیار ممیزی معلوم نیست. ممیزی سایت/ وبلاگ هرچه را که بنظر صاحبش توهین/ نامربوط می آید حذف می کند. اینست که اصول دمکراسی در جهان مجازی هم مانند فرهنگ گذشته نقض می شود. آقابالاسر/ مبصر  این جا هم پیدایش میشود.

نظرگذارها هم گاهی عاطفی برخورد کرده؛ در اتصال با شبکه عصب اعتقادات خود، نظرات موهن و شعاری میگذارند. نسل جوان از روابط بسته عشیره ای، همه چیز مخفی/ در پستو به دنیای باز مدرن گام می گذارد. عواطف مخفی خود را با حواس پرتی در شبکه جهانی آفتابی میکند؛ البته اکثرن تحت شناسه های ردگم کن بدوبیراه می نویسند. ولی در این شبکه نامریی شهر، کشور، زمان، نام سرویس ده ISP ، سخت/ نرم افزار وصل به شبکه، نشانی IP کاربر در کمینه 2 نسخه سرور خادم و سرور پشتیبان ضبط می شوند. بعلاوه، فرد لیچارگو که خیال می کند ناشناس است؛ چون این عادت جمله بندی خود را در سایتهای مختلف تکرار میکند؛ ردپایش مانند رد پای شغال بر برف پیگیرپذیر است؛ بقول جاهلای چاله میدان، "بفثلش!" ث بعربی یا انگلیسی تلفظ میشود. صاحبان سایت باید این مرحله گذاری در فرهنگ فارسی را در نظر داشته باشند. زیرا حذف نظرات خوانندگان که صاحب سایت مظنون بانها می شود باعث سانسور نظرات عاطفی/ شعاری شده؛ نقاد و تحلیلی گر این گونه سایتها را از فیدبک خوانندگان محروم می سازد. دیگر اینکه جهان مجازی راه را بر عوامفریبان هم باز کرده تا روضه خوانی های خود را در لوای علم، تاریخ، سیاست، هنر عرضه کنند.  بهرجهت این مرحله گذار فرهنگی است که بقایای فرهنگ گذشته با ابزار جدید به دنیای جدید سرک میکشند. 

ساختار. تمدد/ تازه شدن شبکه های عصب حافظه خودبخودی و مربوط به حیات است. این تمدد باعث میشود که محتوای آن به حافظه آنی/ کوتاه مدت بصورت فکر ترابری شود. مراکز عالیتر در غشاء بیرونی 2 نیمکره مغز با مراکز زبانی، خلاقیت، نیت/ اراده، وجدان، اعتقاد، منطق، تولید زبان وجود دارند. حافظه آنی زیر کنترل این مراکز میدانی برای توالی/ ترکیب فکرهای کتره ای می شود. محتوای حافظه آنی در لحظه آفرینش شعر با ابزار تولید شعر عینیت یافته؛ از کله شاعر خارج می شوند. اینجاست که ورژن اولیه تحریر شده شعر مادیت می یابد؛ فکرهای کتره ای با ساختاری دیکته شده از مشعر بشکل شعر بیرونی می شوند.

ساختار در شعر مانند کمپوزیسیون/ ترکیب رنگها/ خطها در نقاشی و نتها/ لحنها در موسیقی می باشد. در ساختار توالی فکرها، چینش عناصر فکری، ظاهر حسی بصری/ سمعی مریی می شوند.  صفحه کاغذ/ نماگر monitor یک ماتریکس 2بعدی است مانند بوم نقاشی – ولی جهت دار – معمولن از بالا به پایین؛ از راست به چپ.  لذا فکر مانند کرم کدو روی صفحه ظاهر می شود. معیارهای آغاز، توالی فکرها، پایان چه میتوانند باشند؟ ایا یک شعر مانند یک موج است؟ یعنی تکه ای مریی از بینهایت خفته دریا/ کل حافظه؛ زنبوری از کندوی بزرگ بیرون آمده، در پنجره دید راوی/ شاعر چند دقیقه ظاهر شده، سپس ناپدید می شود؟

ساختار شعر چیست؟ چرا برخی اشعار دارای تنفسگاه و فضای حسی درونی اند؛ برخی دیگر کلمات چون تلی آجر رویهم انباشته شده؟ اثر ساختار بر خواننده هدایت او در خوانش سطور به یک عافیتگاه برای آرامش، تهییج، لذت، آموزش می باشد.  آیا شعر ساختار است؟ وقتی غزل حافظ، شعر نیما خوانده می شوند؛ خواننده تحت تاثیر ساختار آن است.  ولی پس از مدتی، تنها نگینه ای از شعر در حافظه آتی/دراز مدت خواننده بجا میماند.  آیا آرایه های ادبی آذینها/ دخیلهایی به درخت ساختار اند؟

تاثیر شعر بر خواننده و معنی آن برای او  در ساختار شعر است؛ اگر چه تنها تکه ای از آن ملکه ذهن او می شود. از شعرهای نیما سطر آی آدمها که بر ساحل نشسته.. یا از اخوان جمله سلامت را نمی خواهند.. از سپهری نقل قول عشق صدای فاصله هاست.. در ذهن خواننده بجا میماند. نیز، شمایی از کل شعر محاط بر این سطرها هم، در ذهن خواننده بجا میماند. ولی خب، در سیاحت شهر شیراز هم تنها چند نقطه در ذهن مسافر میماند: باباکوهی، حافظیه، تخت جمشید، ساعت گل، عطر یاس/ لیموی شبانه کوچه باغها، پالوده/ سالاد شیرازی.  آیا خواننده شعر سفر سیاحتی به شهری می کند؟ آنچه در ذهن او رسوب میکند نام و چند تکه فکر در باره آن یا سطری از آن است.

ساختار اسکلت شعر است. با این اسکلت بندی برای عینیت، توالی فکرهای شاعر در 2 بعد افقی سطور و عمودی مفاصل با آغاز و پایانی، اسکان می یابد. توالی میتواند روایت رویدادهای در محور زمان، توصیف مقولات تجریدی، توصیف اشیاء در 3 بعد مکان، محاوره 2 نفر، تکرار یک سوژه در پوشاک کلامی گوناگون، شرح یک منظر از زاویه دیدهای مختلف، ارایه منطقی نظری با صغرا-کبرا به نتیجه رسیده، بیان یک حالت فررار گنگ باشد. در یک شعر راوی و هدف میتوانند بیان واکنش شاعر به یک مسئله فردی/ گروهی باشند. هدف میتواند برای تهیج/ فراخوان خواننده به رفتاری باشد. ساختار دستپخت مغز راست استِ؛ لذا در هر 4 نوع شعر پیشاکلاسیک، کلاسیک، مدرن، پسامدرن مصداق دارد. شعر 2 گونه ساحتار دارد:

1-    فکری/ درونی. توالی، ترکیب، تنظیم سریال/ زنجیره ای فکرها برای ترابری اندیشه شاعر بر صفحه، برای تخلیه حالت عاطفی شاعر و رسیدن به آرامش خیال، برای تاثیر بر خواننده.

2-    بصری/ بیرونی. مفصل بندی شعر؛ چینش کلمات/ جمل روی صفحه است. چه عناصری در این چینش اثرگذارند؟ آیا تکرار ظاهری شعر کلاسیک حکایت از یکنواختی زندگی قرون وسطا ندارد؟ شعر پیشاکلاسیک و پسامدرن این تحجر ظاهری را در انعکاس جهان ناثابت بیرون از شعر خود طرد کرده.         ادامه دارد..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 2:36  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: فکر کتره ای در شعر پسامدرن-1

فکر کتره ای در شعر پسامدرن-1

دکتر بیژن باران

شعر پسامدرن. نطفه های این نوع شعر در ذات فکری شاعر از پیدایش تمدن وجود داشته؛ با ابزار ضبط و تولید انبوه شعر در سده 21 م بر 3 نوع دیگر شعر پیشاکلاسیک، کلاسیک، مدرن پیشی گرفت. لذا از نظر حجم تولید، شعر پسامدرن در دهه 80 با گذار از فکر مشعر به فکر کتره ای کهکشانی شد. در این گذار زبان شعر از زبان فاخر شعر کلاسیک و زبان محاوره ای شعر مدرن به محتوای حافظه زبانی انبارشده در شبکه های عصب رسید.  این سرپیچی از زبان اجتماعی و نزدیکی به زبان فردی شاعر منجر به شکوفانی گسترده شعر دهه 80 شده.  شعر کتره ای و پسامدرن هر دو منثور، براساس فکر کتره ای بوده؛ ولی از هم متمایزند. شعر کتره ای به فکر خام بسیار نزدیک یا بلافصل آن است. شعر پسامدرن انواع بسیاری دارد که از شعر بصری، جریان سیال ذهنی، تا آوردن پاره ای آرایه های ادبی بهنگام پردازش آن را دربر میگیرد.

البته ابزارهای اطلاعاتی دیجیتال این گذار را تسهیل/ میسر کردند. دیگر قرار دادهای اجتماعی تلویحی/ ضمنی رنگ باخته؛ شعر از کلیت فراگیر رایج زبانی به فردیت اتمی خصوصی تجربه خود شاعر، از گستره قواعد قراردادی بیرونی به پستوهای حافظه تجربه فردی خزید.  این نوع شعر، تکثر زبانی را چون تفاوتهای ظاهری صورت/ اندام انسانها ازدیاد بخشید.  دیگر شعر به فردیت کامل تجزیه شده؛ از اینرو تعداد شاعران با آثار مکتوب کاغذی به 12 هزار و الکترونیک به 70 هزار در زبان فارسی افزایش یافته. این افزایش با تعداد شاعران دهه 40 که به هزار نفر هم زورکی میرسید رشد قارچی گسترده ای را نشان میدهد. البته دلایل دیگری هم برای توفیر اجتماعی این 2 دهه وجود دارد: بماناد.   

ابزار. نگارش شعر رایانه ای بر خلاقیت لحظه ای شاعر اثرگذار است. یعنی با تایپ کردن، مادیت بخشیدن به فکر حس بصری/ سمعی شاعر بر رانش و چینش کلمات سطر، هم قبلی و هم بعدی، تاثیر می گذارد. این عینیت شعر در روال شدن بر ذهن شاعر در لحظه تحریر اثر گذاشته؛ بنوبه خود گزینش فکرهای بعدی را تحت تاثیر قرارداده؛ توجه شاعر را به واچینش کلمات بصری، شکل تحریر شده فکر، توالی کلمات، سطرها، مفصلها جلب میکند. پس عنیت/ تحریر شعر خود یک تحریک ثانوی بر روال سیال ذهنی در شرف اتفاق افتادن شعر است. وقتی شعری تحریر شد؛ شکل بصری، ساختار منطقی، ترتب مفصل بندی میتواند تغییر کند. 

البته نرم افزارهای وب با امکانات نوین مانند ادغام ابرپیوندها، قلمهای گوناگون/ رنگین حروف تحریر، پیوست تصویر، پرونده های صوتی، ترابری سریع/ مجانی، پیوند به شبکه های اجتماعی وب2 ، تعامل/ تدوین گروهی رو به گسترش اند. مسئله مهم انتگراسیون ابزارهای دیجیتال و ریزترکردن اندازه های آنهاست. نمونه: بلاکبری، رایانه جیبی، دهها کارکرد را در حجمی باندازه کف دست ادغام کرده- پردازش رایانه ای، تماس گیری بیسیم برای ایمیل، دسترسی به وب جهانی، اینترنت/ اینترآنت/ اکسترانت، تلفن همراه با کلیدها، نماگر، دوربین، آیفن موسیقی، جی پی اس، ترافیک جاده ها از طریق وصل موجی به ماهواره های دور زمین.

عکسی از براهنی در کانادا در سایتی ادبی در بهار 1388 درج شد. در این عکس دکتر بر نیمکتی در باغی مفرح با رایانه کتابی ارتباط گیر نشسته است. او در آن لحظه تمام پرونده های مورد نظر خود را در هارد درایو/ انبار دایم رایانه ذخیره دارد؛ از طریق اینترنت بیسیم با لغتنامه های چند زبانی، منابع فرهنگی جهان، ایمیل، تصاویر، کلیپهای مربوط به تم فکری آن لحظه میتواند ارتباط بگیرد. میتواند سطر شعری را پاک/ جابجا کند. کلیپ تصاویر پویا مانند ویدیوی بصری، سمعی/بصری یا آدیوی سمعی می باشد. کلیپ صدای شاملو آدیو است؛ کلیپهای یوتیوب سمعی-بصری اند.   

این وضع شاعر با ابزار کارش در هوای بیرونی گلستانی را میتوان مقایسه کرد با شرایط حافظ قلم و کاغذ بدست تنگ اتاق خود نشسته.  حافظ در محاصره نامه های خواجو، زاکانی؛ کتب فردوسی، خیام، رودکی از گذشتگان؛  آثار همسنهای خود برای نقد/ مرور قرار دارد.  حافظ باید هر سطر شعری را در ذهن خوب مشتمال/ ماساژ داده؛ بدون غلط، ملکه ذهن کرده؛ سپس بنویسد.  زیرا غلط را نمی توان پاک کرد؛ خط خورده گی هم نازیبا بنظر می رسد.

 نگینه های مستتر در یک غزل اگرچه از شبکه های عصب حافظه با محتوای فکر کتره ای در هر دو شاعر کلاسیک و پسامدرن منطبق بر تجارب فردی آنهاست؛  ولی شاعر پسامدرن با سرعت فکرهای کتره ای خود را بدون دخالت شدید مشعر در رایانه خود بیرونی میکند؛ بدام کلام میاندازد. در حالیکه شاعر کلاسیک فکرهای کتره ایرا با ابزار ابتدایی، مداخله مشعر ، ممیزی قراردادهای اجتماعی، سنت ادبی عروض/ قافیه بکندی بدام کلام میاندازد. آرایه های ادبی در مغز راست، مایه فکر کتره ای /الهام را چون خمیر توی تغار هی ورز میدهند؛ تکرار می کنند؛ تا خمیر آماده نان شدن، در تنور بپزد. در این روال کند پردازش و کتابت، دیگر از فکر کتره ای سریع خود، چیز ناچیزی بر کاغذ بجا می ماند.  

شعر عینیت فکر است.  فکر از حافظه بر می اید. محتوای حافظه از 2 بازوی یادگیری و بازآوری ایجاد می شود.  مغز راست شاعر کلاسیک شعر را زیاد دستمالی میکند. پردازش شعر را طولانی میکند. وزن، بحر، کلمات، قافیه، نحو، معنی، عرف جامعه، سلیقه مخاطب- تمام اینها مانند استوانه های متحدالمرکزی، سیالیت فکر شعری را تعدیل، تقلیل، رقیق میکنند. نمونه: حافظ در بازار به لهجه شیرازی با دکاندار چونه میزد.  ولی در شعرش یک زبان فرامحلی/ تاریخی بکار میبرد.  

شاعر امروزی اگرچه لهجه بازاری، چاله میدونی، شمرونی، رازی/ شاعبدالعظیمی بکار نمیبرد؛ ولی شعرش مارک زبان تحصیلی/ تخصصی او را دارد. این تخصص میتواند از علوم انسانی، طبیعی، هنری یا ادبیات و الهیات نشات بگیرد. این 2 گانگی، روزمرگی زبان محاوره و رسمیت سنت کتبی، در شعر معاصر کمتر از شعر کلاسیک است. نکته دیگر لهجه ی شاعر است که در شعرش ُگم می شود ولی در خواندن شعرش ذهن شنونده را معطوف به جغرافیای گذشته شاعر، اصلیت، قومیت شاعر کرده؛ بعدی تاویلی بر شعر او در ذهن مستمع افزون میکند.  مغز شاعر پسامدرن اثر خود را خام با کمینه دخالت مغز راست بسرانجام می رساند. نزدیکی زمانی تحریر به فعال شدن چند ثانیه ای محتوای حافظه که فکر آنرا بدام کلام انداخته؛ شاعر آنرا از سر خود خارج کرده؛ شعر پسامدرن را به فکر خام نزدیکتر می کند.

شگرد. هر اثر هنری در خود شگرد/تکنیک های هنری را هم دارد. لذا شعر – چه کلاسیک موزون چه پسامدرن نامفهوم – شگردهایی را در خود دارد. شگردهای کلاسیک تحت عنوان آرایه های ادبی در کتب نظری شعر تدوین شده؛ ولی شگردهای شعر پسامدرن در حال شکلگیری اند؛ هنوز واشکافی نشده اند. روشنست که بطبع آرایه های ادبی کلاسیک جهانشمولند؛ در حالیکه شگردهای شعر پسامدرن ویژه تر، اختصاصیتر، موضعیتر، تخصصیتر اند.  نویسنده این جستار برخی از این شگردها را در آثار شاعران پسامدرن ایرانی حفاری/ مساحی کرده. رک: نقد کتب شعر ضیایی، ریاحی، کردبچه، راد، سرشگی، فلاح. نقد کتب 3 شاعر آخری هنوز نشر نشده.

تداخل چند فکر کتره ای در هم البته یک شعر پسامدرن را می سازد. قواعد دستوری جمله سازی برای تسهیل فهم خواننده تاحدودی حفظ می شود. گاهی جمله شعری خود از چند فکر تشکیل شده. این چند فکر می توانند بیزمان و بدون فعل، یا در بعدهای مختلف زمانی از طریق فلاش بک flashback، فست فوروارد fast-forward ؛ مکانی بوسیله جلوصحنه foreground، عقب صحنه background باشند. بکگراند 3 معنی متفاورت دارد:

1- مکانی بمنظور عقب صحنه تئاتر

2- مقوله ای بمنظور پیشزمینه/ مقدمه در باره یک سوژه

3- زمانی برای ارایه گذشته یک سوژه

فکر کتره ای میتواند عکس آشنایی بخاطر آمده،  ِرنگ / ملودی یک آهنگ، َرنگ غالب یک نقاشی، تجسم خرگوشی بر شیب تپه، عارضه عزوبت و غبطه نبود معشوق، محاوره ی کوتاهی با دوستی، ازبرخوانی سرود ای ایران، بازگویی داستان داش آکل هدایت، تعریف طعم گیلاس کیارستمی، غم از دست دادن عزیزی باشد. دراینجا فکر کتره ای منجر به بازآوری خاطرات اپیزودیک تاریخدار می شود. شاید این امتزاج/ تداخل را بتوان با 7 رنگ مشخص رنگین کمان که نور واحد سفید را میسازند شبیه دانست. در این استعاره  فکرها برابر رنگها و سفید برابر یک قطعه شعر است.

آیا این ساختار شکنی محتوا/ فکر در جمله با دستور/ نحو صحیح گاهی سایه روشنهای  nuances بیان گفتاری، نوشتاری، سنت ادبی/ فرهنگی، آثار دیگران را باهم در می آمیزد؟  این گستره خاکستری/ سایه روشنها شامل چینش دستوری کلمات، گزینش واژه ها، تاکید حسی/ عاطفی، شعر پسامدرن را در فردیت کامل قرار می دهد. این نوع شعر مانند صدا و رقص یک فرد کاملن ویژه خود همان فرد است؛ متمایز از دیگران است- درست مانند شیارهای سر انگشت که مختص هر فرد است.  

میتوان نتیجه گیری دیگری از این مطالب کرد. شعر در سطح فکر شاعر، کاملن فردی است؛ زیرا تجارب زندگی و زبانی از محیط خاص شاعر، منحصر بفرد است. شعر در سطح نویسش با نرمهای اجتماعی زمانه همنوا conform  و منطبق برآنها می شود؛ از آنها تبعیت/ پیروی میکند. این هنجار norm ثابت میتواند زیبایی شناسیک، سیاسی، سبکی، اسلوبی، اعتقادی/ ایده الوژیک، مذهبی باشد. پس شعر مشعر انطباق فرد خلاق در تغییر با هنجارهای ثابت فرهنگی/ اجتماعی است. شعر کتره ای عینیت فکر فردی شاعر است. از این زاویه نوآوری از تضاد ثقل هنجارهای ثابت فرهنگی با پویش ابداعات نوین هنرمند شکل میگیرد. پس هنر اگر تکرار نباشد؛ مبارزه با هنجارهای جاافتاده فرهنگی می شود؛ از اینرو با متولیان این هنجارهای ثابت عادتی/ اُخت، اصطکاک تولید می کند. تمسخر و تنازعات خانلری در باره نیما، هتاکی استاد صهبا در باره فروغ در تاریخ هنر مکرر اند. 

تعداد شاعران. پس اگر تعداد شاعران مکتوب- الکترونیک 12 تا 70 هزار باشد؛ هر یک 100 طرفدار داشته؛ نیز این 100 نفر 10 شاعر دیگر را هواخواه باشند. خواننده شعر فارسی در کل از 120 تا 700 هزار نفر می شود. در حالیکه تیراژ کتاب شعر 1000 تا بیشتر نبوده که تا 4 سال تو کتابفروشیها باد میکند.  پس هر کتاب سالی 250 تا فروش دارد.  اگر 120 هزار خواننده به 12 هزار شاعر افزوده شود حاصل 132 هزار خواننده شعر کتبی می شود. اگر 132 هزار خواننده به 250 کتاب تقسیم شود؛ حاصل حدود 500 عنوان کتاب شعر در سال می شود. آیا تعداد کتب منتشره شعری در سال 500 تا بیشتر است؟ این عدد دربرگیرنده تمام کتب شعر کلاسیک، مدرن و پسامدرن می شود. هزینه پخش درونمرزی، برونمرزی پیک، پست را هم باید بآن افزود؛ ممیزی هم مسئله دیگری است.  

این 12-70 هزار شاعر فارسی معاصر از نظر سنی هرمی را تشکیل می دهند. قاعده آن نوشاعران 20 ساله و راس آن شاعران 70 ساله اند. این هرم نشان میدهد که غربالی بین سنین 20 تا 70 وجود دارد. این غربال تعداد شاعران را سرند میکند؛ خیلی از آنها در دهه بعدی زندگی خود شعر را ول می کنند. ولی همزمان انبوه عظیمی نوشاعر جدید به قاعده هرم وارد می شوند. در شهرهاف شهرستانها، محلات گروههای شعری فراوان زده شده اند.  آنها در جلسات ادواری خود به پخش آثار، خوانش اشعار، نقد/ نظر/ بحث می پردازند. بسیاری سایتی برای ارایه آثار خود به جهان اینترنت راه اندازی کرده اند. معمون پس از چندی سایت راکد میماند؛ باآثار جدید به روز نمیشود. این تعلیق سایت نمایشگر سیالیت گروههای جوان شعری در سراسر فلات می باشد. 

ظرف 30 سال گذشته چند میلیون ایرانی و افغانی در غرب اسکان گرفته اند. تمرکز آنها در کلانشهرهاست. آنها با رسانه های دیجیتال ارتباطی، شبکه های ادبی/ شعری مجازی جهانی مانند سایت ادبی، وبلاگ گروهی، لیست سرو ایمیلها را پدید آورده اند. نمونه: شهروند در کانادا، مانیها در سوئد، روز و مشعل در هلند، پویا در آلمان، عصر نو در پاریس، پورتال گویا لیست طولانی از سایتهای فارسی را ارایه میدهد. http://www.gooya.com/  خواننده این جستار می تواند با جستجوگر گوگل فارسی سایتها، تصاویر، متنها را در وب جهانی پیدا کند. http://www.google.com/intl/fa/  

از این هرم شاعران بخشی به غرب مهاجرت می کنند؛ اندکی از این گروه مهاجر زبانهای غربی را برای ترجمه و آفرینش شعر خود بکار میبرند. نمونه: مجید نفیسی، بیژن باران، شیما کلباسی بانگلیسی؛ سهراب رحیمی به سوئدی، براهنی، صارمی به ترکی؛ آقاپور، بهاردوست به آلمانی، منظر حسینی به دانمارکی، برخی دیگر به یونانی، ایتالیایی، اسپانیولی، روسی اثار ادبی می آفرینند.

فارسی زبانان در غرب کانونهای ادبی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تشکیل داده اند که شاعران را برای سخنرانی، شعرخوانی، پنل بحث دعوت می کنند. این گروههای پرتوان شاعران فارسی را با ترجمه آثار آنها به مراکز جوایز ادبی معرفی میکنند. نمونه: معرفی شاملو، بهبهانی برای جایزه ادبی نوبل.

پیشگویی. میتوان پیش بینی کرد که ظرف دهه 90 شمسی نشر مجموعه شعر از کتاب/ سخت بسوی الکترونیک/ نرم گذار خواهد کرد.  دوم این که تعداد شاعران فصلی حتی بیشاز 70 هزار شود. البته شاعری گاهی رگی است که می گذرد. خیلی از شاعران از دهه 20 تا 70 پس از مدتی طبع آزمایی شعر را ول کرده؛ دنبال کار و کاسبی میروند. یک حسن شعر در جوانی، نزدیکی 2 انسان رمانتیک بهم است. اکثرن این قرابت به مقاربت تبدیل شده؛ تشکیل خانواده و خرج معیشت، شاعر را به حرفه های پول در بیار وامیدارد. گاهی هم احساسات جوانی سرد شده؛ شاعر کاسب/ کارمند میشود. ولی بهرجهت در حوض وسیع شاعری، جوانان جدیدی به طبع آزمایی میپردازند.

ابزار دیجیتال با انتگراسیون/ ریزترشدن امکانات نوینی را برای شاعر پسامدرن پدید می آورند. یکی از این امکانات تلفیق چند رسانه صوتی، تصویری، متنی، رنگی خواهد بود. نوآوری دیگر ادغام خبر داغ دقیقه با شعر خواهد بود. از نظر شگردهای ابداعی، خلاقیت شاعران جدید این میدان را وسعت بیشتری خواهد داد.  امیداست که نقادان شعری بیشتری به حفاری/ مساحی آثار نوین پرداخته؛ کتب نظری در شعر را پدید آورند. گرایش دیگر در چندژانری، چندزبانی، چندرسانه ای خواهد بود.

شاید شعر دهه 90 با سطوری از زبانهای 12 گانه فلات و چند السنه رایج غربی تداخل یافته؛ حتی با دگرسازهای نوین converters متن به صوت یا صدا به متن در شعر نرم در اینترنت آفریده شوند. یا اصلن شکل شعر تبدیل به کلیپ بصری/سمعی شود. هماکنون الگوها/ نمونه هایی از این شکل نوین شعری در یوتیوب وجود دارند. شاید شعر با تصویر پویا/ animation قاطی شود؛ آنرا بتوان از طریق تلفن همراه از شاعر دریافت کرد؛ آنرا بصورت برخط / زمان واقعی ساختن شعر بوسیله شاعر، در شهری دیگر شنید، یا آنرا بر نماگر تلفن بصورت تصاویر پویا دید. شاید بتوان شعر تعاملی با چند شاعر دیگر در شهرهای دیگر همزمان ساخت، پرداخت، پخش کرد- البته از طریق وب 2 و اینترنت بیسیم سریع با باند وسیع.

اکنون برای تحریر، تدوین، ترابری شعر از پردازشگر وورد، نرم افزار فلش، برنامه ایمیل استفاده می شود. در اینده نرم افزار فلش ابزار غالب برای تحریر شعر خواهد شد. نسخه های آتی فلش با دگمه ای برای ترجمه به زبانهای فلات/ غربی، ارایه نوشتاری، گفتاری با تصاویر پویای انیمیشن، عکس مانای ثابت با زوم/ پان/ دیزالو همراه خواهد داشت.  شکل "کتاب" در آینده پرونده پی دی اف روی حافظه فلش/انگشتی و قرص فشرده دی وی دی خواهد شد.  شبکه اجتماعی وب2 به نظامی تکامل خواهد یافت که زیر هر شعر/ مقاله در پایگاه آیکانها/ انگشتونه هایی کارگذاشته می شود.  شما می توانید با فشردن "دگمه کنترل" چپ/ راست کلید رایانه، روی هر یک از این انگشتونه ها کلیک کنید تا به سرور پشت آن وصل شوید؛ به محل یابها رسیده:

  • با پیوندهای سریع به سایت های مورد علاقه خود، در زمان صرفه جویی کنید .
  • از تاریخچه وب برای پیدا کردن سایت هایی که به طور مداوم بازدید می کنید؛ تنظیم موارد دلخواه خود بصورت محل یاب، استفاده کنید.
  • از نوار ابزار Google برای دسترسی سریع به محل یابهای خود و سهولت در تنظیم موارد بیشتر بعنوان محل یاب، استفاده کنید.
  • به محل یابهای خود از طریق هر رایانه ای دسترسی داشته باشید. مهم نیست از کجا وارد اینترنت شده اید، محل یابهای شما همزمان با ورود به سیستم با شما خواهند بود.
  • محل یابهای خود را سازماندهی کنید.
  • برچسب ها و یادداشت های قابل جستجو را به محل یابهای خود اضافه کنید تا بسادگی قادر به پیدا کردن آنها شده؛ بتوانید آنها را سازماندهی کنید.
    Google     Balatarin     Twitter     Facebook     
    Delicious     Donbaleh     Myspace      Yahoo     

خواننده می تواند با فشردن یکی از 8 دگمه فوق از علاقه خود به شعر/ مقاله پایگاه مربوطه را باخبر کند.  این پایگاه با تجمع آرای رسیده مبین علاقه خوانندگان اشعار/ مقاله های محبوب، اثر صاحب بالاترین آراء را در سایت خود بگنجاند.  این سایت جدید چند سد هزار مراجعکن/ طرفدار دارد. این طرفداران بنا به نظر مساعدشان به شعر/ مقاله مندرجه به وبلاگ اصلی می آیند.  این فن آوری که علاقه مردم را به یک شعر/ مقاله اندازه گیری می کند باعث ایجاد تردد/ ترافیک سدها مراجعکن میشود. این ترافیک سنگین را آمارگرهای وبلاگ ثبت میکنند؛ شاعر میتواند شناسه، زمان، ای پی، کشور مراجعکنها را در جدولی مرور کند. نرم افزار دیگری را میتوان در وبلاگ نصب کرد تا خبر به روز شدن هر سایتی را به سایتهای عضو شبکه ارسال کند. این نرم افزار آر اس اس استکه برای نمونه در این وبلاگ با انگشتونه RSS در پای ستون چپ درج شده:  http://bejanbaran.blogfa.com/rss.aspx

ادامه دارد..

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:26  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: بنمایه شعر 3 هزار ساله فارسی

بنمایه شعر 3 هزار ساله فارسی

دکتر بیژن باران

خلاصه.  شعر عینیت گزیده های فکر شاعر است. این گزیینش بوسیله مغر راست، جایگاه خلاقیت، و مغز چپ، جایگاه منطق و تولید زبان در مثلث بروکا و فهم زبان در مثلث ورنیکه انجام می شود. منطق logic بررسی اصول درست استدلال/ اندیشیدن است؛ از واژه یونانی لغت  logos مشتق شده که مترادف جمله، گفتمان، استدلال، قاعده، خرد هم می باشد. شاید لغز {خواندن} هم با این لغت همریشه باشد. این اصول شامل صحت بحث/ جدل، یعنی رسیدن از مفروضات به نتیجه است.

فکر فعال شدن شبکه های حافظه است. محتوای حافظه تجریبات چرخه زندگی فرد است که شامل اطلاعات حسی، عاطفی، حرکتی، زبانی می باشد. اطلاعات حسی بوسیله حسگرهای بدن از محیط بیرونی و فعالیتهای درونی در شبکه های عصب حافظه انبار می شوند. این حسها داده های بصری، شنوایی، شیمیایی بو/ چشش، حرکتی عضلات، پوستی دما/ فشار/ نرمی، زمانی 2سویه، فضایی 3-بعدی محاط بر بدن را به شبکه های عصب حافظه می رسانند. عاطفه 2 بخش دارد: احساس و محرکه.  احساس دربرگیرنده حال مانند غم، شادی، حسادت، شوق، شور، هوس می باشد. محرکه 6-7 تا بیشتر نیست؛ جهانشمول بوده یعنی تمام انسانهای عادی 5 قاره آنرا داشته؛ معمولا با رفتار، جنبش عضلات در صورت و دیگر اعضای بدن نمود می یابد. مانند: خشم، ترس، شگفتی، بازی، اشمئزاز/ چندش.  زبان شامل طیف گسترده ی لحن، واژه، تلفظ، دستور، خط، درک، تولید، حافظه می باشد.

در این جستار شعر 3 هزارساله فارسی در سبکهای پیشاکلاسیک هجایی، کلاسیک عروضی، مدرن عروضی و منثور، پسامدرن منثور بخش شده. بمرور نمونه هایی از این 4 سبک پیشا کلاسیک، کلاسیک، مدرن، پسامدرن همراه با نقد خواهد آمد. روی سبک پسامدرن تکیه خواهد شد.  سبک پسامدرن با ظهور رسانه های الکتریکی در فلات پس از ج ج 2م نطفه بندی شده. پس از شهریور 20 سیل فرهنگی نگهداشته شده در اثر اختناق 20 ساله گذشته در مراکز شهری جاری شد. در تمام این سبکها فکر کتره ای کمابیش وجود دارد. در بخشی از شعر مدرن و اغلب شعر پسامدرن فکر کتره ای امکان ضبط سریعتر داشته؛ پس شعر کتره ای را که بنمایه فکر کتره ای دارد میتوان در این 2 سبک بیشتر دید. شعر کتره ای در برابر شعر متعهد پیگیری از خود نشان نداده است. لذا همیشه بصورت شعر تجربه گرا در حاشیه بوده.  برخی شاعران خودشیفته بیاینه های پرطمطراق و الفاظ غربی را با نوعی عوامفریبی من درآوردی جدا از جریان اجتماعی بسته بندی کرده اند. این نوع شعر از حمایت دولتی برخوردار بوده.

چون شعر کتره ای مهجور است؛ نقادان وقت زیاد روی این سبک تجربه گر صرف نکرده؛ تاریخچه درست حسابی هم ندارد. شاید یک دلیل آن روحیه فردی این نوع شاعران تکرو است که بقول معروف احباب را می پراکنند. نیز مردم، شاعران و منقدان متعهد آنرا جدی نگرفته؛ گاهی با مزاح از "جیغ بنفش" و سطور مهجور در آنها صحبت می شود. وزن هجایی/ عروضی تکراری، سطر ها متقارن اند. در شعر نو نیمایی هم وزن تکراری در سطر، ولی طول سطر میتواند کوتاه/ بلند باشد. در شعر منثور مدرن و پسامدرن وزن تابع طبیعی جمله میباشد.

فکر. فکر 2 نوع مشعر و کتره ای است. فکر مشعر فعالیت ذهنی هدفمند تحت کنترل مراکز عالیتر مغز است. فکر کتره ای فعال شدن خودبخودی شبکه های عصب حافظه برای نگهداری محتوا در موجود زنده است. فکر کتره ای در فرهنگ فلات مقام ارفعی دارد؛ زیرا بسیاری آثار ادبی، اساطیری، تاریخی، عرفانی، دینی، فلسفی، حتی علمی براساس مکاشفه، اشراق، شهود فردی و دیگر مقولات متافیزیکی اند. بااینکه این آثار در تقابل با علم اند؛ ولی اینها منابع پرارزشی برای درک اوضاع ذهنی، فرهنگی، مقطعی عصرشان اند. بهرتقدیر بنمایه تمام این آثار، فکر کتره ای است که در طمطراق زبانی فاخر و روده درازی سخنوری دفن است. در حالیکه در علم، آثار بر اساس منطق، داده های تجربی جهانشمول، آزمونهای تکرارپذیر می باشند. اگر هم فکر کتره ای بمثابه الهام آمده باشد؛ با منطق بصورت بحث تسبیحی گام به گام ارائه می شود.

حافظه. انسان معمولی روزانه بیشاز 12 هزار فکر کتره در سر دارد. در اینجا فکر کتره ای فعال شدن شبکه عصبی حافظه تعریف می شود. لازمه حیات فعال کردن شبکه عصبی حافظه است که در صورت عدم آن فرد در کما فرو رفته؛ از لایه بیرونی، میانی، مرکزی مغز تنها لایه مرکزی مشترک در جانوران برای کنشهای خودبخودی تنفس، ضربان قلب، جهاز هاضمه فعال میماند. اطلاعات انبار در حافظه نه در خود عصبها – مثلن در دندرایتها/ تارکها، بدنه یاخته عصب، اکسونها/ نوارها انبار شده؛ بلکه در فاصله/ سیناپسهای بین تارکها و جدار عصب بعدی بصورت مواد شیمیایی ریزشی انبار میشود.

2 نکته: 1- اطلاعات ژنتیک دایم در نوارهای دی ان ای انبار اند – این اطلاعات تکامل از یک بیلیون سال پیش تا اولیای بلافصل فرد را دربر میگیرند.  2- اطلاعات فررار فردی در سیناپسها به تغذیه غذایی/ محیطی جنینی و کودکی فرد بستگی داشته؛ تابع حیات اند. پس از سکته مغزی/ مرگ این اطلاعات نمیتوانند فعال شوند.  چون اطلاعات ارثی کنترل سوخت و سوز یاخته ها را در بدن تنظیم میکنند از اینرو روی استعداد، هوش، خلاقیت، مهارت عضلانی تا 20 % اثرگذارند.  اینرا ذات، طبع، طبیعت نیز گویند.  در فرایند زندگی آموخته های فردی از محیط در پیدایش تارکهای سخت سیم hard-wired و سیناپسها قرار میگیرند. تغذیه، پرورش، آموخته ها بر تعداد تارکها و سینایها اثرگذار اند. پس آموخته ها تا 80% بر کنشها و مهارتهای فردی اثرگذارند. این را اکتسابی، محیطی، تربیتی نیز نامند.  مرگ شبکه های عصب حافظه را غیرفعال میکند؛ لذا محتوای اطلاعاتی حافظه زایل و ناپدید میشود. هویت انسان زنده در حافظه او قرار دارد؛ انسان مرده هویتی نداشته؛ عملن یک گونی گوشت و استخوان است که پس از چندسال فقط مقداری استخوان بجا می ماند. 

در نهایت فکر فعالیت حافظه است. چون حافظه مظروفی برای داده های حسی، عاطفی، حرکتی، زبانی است؛ پس فکر میتواند صوتی، بصری، حرکتی، زبانی باشد. از اینرو هنرهای موسیقی، نقاشی، رقص، خطاطی، ادبیات تبلورات بیرونی انواع فکرند. البته در قرون وسطا هم فکر کتره ای در شعر بصورت الهام بدام انداخته میشد.  شاید شرب خیام و حافظ برای تقلیل ممیزی ذهنی شاعر بود تا امکان بدام اندازی فکر کتره ای در شعر میسر شود.  باید دانست که فکر کتره ای یکی از جرثومه های الهام در شعر مشعر است. ورودیهای محیطی، تحریکات عاطفی، رانه های روانی، نهیب وجدان، اعتقادات، تعصبات دیگر عوامل دخیل در الهام شعری اند.

ابزار. ابزار تولید شعر از قلم و کاغذ در قرون وسطا به ماشین تحریر مکانیکی و بعد برقی در سده 20م تکامل یافت. ولی هنوز چاپ حروفچینی و قالبریزی انبوه حروف فلزی از عهد گوتنبرگ آلمانی1398- 1468 م، حکاکی و گراور از سده های پیش در ایتالیا برای پخش انبوه کتاب رایج بود. چاپ عامل مهم عصر روشنگری، رفرماسیون، اصلاحات دینی، پیدایش روزنامه در اروپا بوده؛ مهمترین اختراع هزاره 2م نام گرفت. ولی ابزار عینیت دادن و تولید شعر قلم، دوات و کاغذ بود.  این ابزار کند برای ترابری فکر کتره ای تند نارسا بود. البته عرفان، سماع، مراقبه، بروز فکر کتره ای را تسهیل می کرد؛ تا در حافظه کوتاه مدت قرار داده شود.  بهرجهت ابزار تولید شعر کند بود؛ به گرد سرعت اندیشه هم نمی رسید. پس در مطلع برخی غزلها، قصیده ها، جای پای فکر کتره ای دیده میشود. پروسه ضبط فکر بروی کاغذ یا نگهدای آن در حافظه آنی کوتاه مدت امکان دام اندازی چندین ثانیه فکر کتره ای فررار را نمی داد. چه رسد به نوشتن چند جمله فکرهای فررار بعدی پیش از اینکه از حافظه آنی زایل شود.

شاعر پسامدرن با حافظه مساوی با حافظ  ولی محیط شدیدن پویا و ابزار رایانه ای سریع میتواند فکر چند ثانیه ای کتره ای خود را روی صفحه کلید و تصویر رایانه جیبی/ کتابی آورده آنرا طرفه العین به سایت ادبی ناشر، دوستان محفلی، وبلاگ فردی خود ترابری کند. تلفن همراه با 20 دگمه قادر است که پیامک متنی کتبی، پیفام صوتی، عکس گرفته شده از دوربینش را به وبلاگ، تویتر، فیسبوک بوسیله بالاگذاری ایمیل کند. همین کار را با بلاکبری/ رایانه جیبی ارتباط گیر میتوان کرد که دارای ورودی صفحه کلید و خروجی نماگر display است.  روی صفحه کلید 40 دگمه برای تحریر الفبا، اعداد و علامتهای نگارش مانند نقطه و کمانه وجود دارند. 2 دگمه آن شیفت نام دارند که نویسنده میتواند با فشردن یکی و سپس فشردن دگمه حروف تعداد امکان تحریر بر صفحه کلید را تا 60 حرف برساند.

برای خط لاتین 26 حرفی که هر حرف 2 شکل بزرگ/ آغازین و کوچک/ چسبان دارد، کافیست. در خط فارسی جای حرف در کلمه شکل حرف را تعیین میکند. البته برخی حروف از پیش یا از پس به حرف بعدی در کلمه می چسبند. این وابستگی شکل حرف در جایش در کلمه از طریق برنامه نرم افزاری در پردازشگر انبار شده؛ بهنگام فشردن دگمه بوسیله کاربر شکل حرف (سوا و چسبیده آغازین، میانی، پایانی) خودبخود تعیین می شود. نمونه: شکل غ بنا به جایش در کلمه متفاوت است؛ سوا داغ، چسبیده در آغاز غم، میانی نغز، پایانی ستیغ. این گزینه شکل حرف را پردازشگر از فاصله، جای cursor و فشار انگشت کاربر بر صفحه کلید با کاربرد جدولی پیدا می کند؛ بر صفحه نماگر آَشکار میکند. از اینرو در پردازشگرهای راست-به- چپ فارسی، عربی، اردو فشار دگمه شیفت برای زیر، زبر، ضمه، تنوین، و دیگر علائم خطی بکار برده میشوند. اکثر خطها مانند لاتین، یونانی در جهان چپ-به- راست است.

مولوی موفقترین شاعر کلاسیک است که فکر کتره ای در شعرش ضبط شده.  شاید یک دلیل وجود مریدان حافظه مند او بود. وقتی قطب در حال بداهه سرایی قرار می گرفت؛ مریدان تبدیل فکر به لفظ مولوی را در حلقه عارفانه بخاطر سپرده؛ سپس در پروسه پردازش شعر از حافظه جمعی کمک گرفته تا شعری بر اساس فکرهای کتره ای مولوی نوشته شود.

ممیزی.  حجب فرهنگی و ممیزی اجتماعی امکان کتابت دقیق فکرهای کتره ای را نمیداد. فکر کتره ای مانند تن لخت فرد است؛ شعر مشعر تن لباس پوشیده فرد در اجتماع است. ولی بهر حال میتوان یکی از جرثومه های مهم شعر را در 3 هزار سال تطورش در فلات فکر کتره دانست. از اینرو شعر، خود را از نثر و روایت متمایز میکند.  زیرا در شعر فکر کتره ای بیشتر از نثر است. سعدی نقطه مقابل مولانا است که مشعر و مغز راست او کنترل کامل بر محتوای شعر و نثر او را دارند.  البته استثناء های در برخی مفاصل شعری سعدی میتوان یافت که فکر کتره ای خود را در قالب عروضی مغز راست حفظ کرده. باید توجه داشت که فرد در آن واحد، چه در محاوره با دیگری چه در تنهایی در سر خود، بجز پردازش داده های حسگر محیطی و درونی در مخیله خود بطور موازی چندین فکر را مرور میکند. نهیب وجدان، رانه های جنسی، تمرکز بر زیبایی پاکتهای دیگری برای فکر کتره ای در آن واحد اند. 

 حافظ. نوع شعر با بنمایه فکر کتره ای در حافظه فردی ناشی از تجربه های مستقیم شاعر می باشد. از اینرو شاعران با فکر کتره ای در شعرشان چون مکتب ماهیان ساردین بیشمار اند. فکر کتره ای پیوسته، خطی و تسلسلی نبوده؛ جهشی، پراشی و موازی است. پس ساختار این گونه شعر تمرکز/ وحدت شعر کلاسیک و مدرن را نداشته؛ از چند فکر پراکنده تشکیل می شود.  این تجربه گری بطور مشعر بوسیله حافظ در برخی از غزلهایش انجام شده؛ غزل 10-15 سطری مانند تسبیح 3-4 رباعی می باشد. برخی از محققین شعر کلاسیک از جمله شاملو این آشوب ساختاری در غزل حافظ را نتیجه هرهری مزاجی کاتبان، ناسخان، یا حافظه خطاپذیر ازبرکنندگان غزل حافظ قلمداد کرده؛ آستین بالا زده تا اینگونه غزلیات را یکدست کنند!

البته حافظ نمیتوانست در 800 سال پیش با ابزار ضبط کاغذ و قلم به شعر پسامدرن رسیده باشد.  ولی با هوش و استعداد فوق العاده اش توجه کرده بود که در لحظه الهام شعری و ساعات پردازش بعدی آن مغزش با چند فکر متفاوت کلهنجار میرود.  او با قدرت شاعرانه خارق العاده خود این گرایش نامطلوب را تحت کنترل مشعر /نیمکره راست مغزش در آورد. پس خصیصه این گونه غزلها اگرچه چندفکری بودن است ولی در وحدت مشعر این اسبهای وحشی فکری اهلی شده در 4چوب غزلی واحد قرار می گرفتند. دیگر این که حافظ چون فروغ و شاملو دائمن در مداقه ی شعری بود. این تمرکز همراه با ایستایی محیطی دائمی عهد او نسبت به پویایی اجتماع امروزه کمک به وحدت موضوعی در این گونه غزلها می کند.     

 پس تفاوت شعر کلاسیک نمونه برخی غزلهای حافظ و شعر پسامدرن نه در فکرهای مستتر در شعر است بلکه در مقدار دخالت مشعر/ مغز راست در پردازش شعر و ضبط فکر با ابزار تولید متن است. اولی بطئی و تولید انبوه آن از طریق کتابت دستی و پس از پیدایش صنعت حروفچینی چاپ است در حالیکه دومی سریع  و بوسیله ابزار دیجیتال تولید، تکثیر، ترابری میشوند. اگر نیازی بود میتوان این متون نرم الکترونیک را با چاپگر دم دست تبدیل به متن سخت کاغذی کرد.

* ادامه دارد..

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 5:49  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: یادها - احمد شاملو

یادها- احمد شاملو

بیژن باران

از چهره های مطرح علم، هنر، ادبیات غرب و ایران در سده 20م خاطرات دیداری وجود دارد که بمرور  نوشته و نشر می شوند. عکس آنها از گوگل تصویری گزینش شده؛ معیار این گزینش نزدیکی عکس به زمان خاطره است. این خاطرات با عنوان یادها شامل سهراب سپهری، فروغ فرخزاد،تختی، دکتر ساعدی، محجوبی، دیراک، ثریا، محصص، ویگن، اخوان، تئودوراکیس، وزنسنسکی، باربارا والترز، انتونی کویین، جسی جاکسون، ارسکین کالدول، نورمن میلر، زاده، .. می باشند.– ب. ب.

جا. خانه ن. ط.، الکساندریا، ویرجینیا.

زمان. پاییز  1355

افراد. ن.ط.، شاملو،  ب.ب.

یادها. شبی از شبهای پاییز بود. ن.ط. بمن خبر داد که در خانه خود شب را با شاملو بگذرانیم. غروب بود که به اتاق مهمانخانه رسیدم؛ گویا شاملو چند روز مهمان او بود. شاملو با موی سیمین سر، چشمان درشت هوشمند، اندام حضورمند، فارسی تهرانی چون یکی از آثار باستانی ایران دیدنی بود. در دیدار با شاملو، حضور انسانی حس می شود که انسانهای سترگی را در زندگی خود دیده است. کله او شیر فلات است پر از خاطرات و مخاطرات. بیان او شیرین است چون راویان قصه های اساطیری با انسانهای غولین. من همیشه از شهرگی celebrity پرهیز کرده؛ رغبتی به دیدن شهرگان نداشته ام. ولی شاملو مانند تئودوراکیس استثناء بود. دست داده؛ روبوسی کرده؛ پای گرم سخنگویی او نشستیم. من و ن.ط.خود شعر می گفتیم؛ شعر ما امیخته ای از احساسات، وجدان بیدار، زیبایی طیبعت بود؛ شعر شاملو سرمدی و روان؛ تا ابدیت جاری است. 

در تابستان 1351 در سفری به تهران ترجمه انگلیسی 50 شعر نو با نقل قولها، لیست  مجموعه شعرهای 5 شاعرنو بعلاوه اشعار خودم را در کتاب راه و رود، در 200 صفحه، به چاپ رساندم.  این 5 شاعر نو نیما یوشیج، فروغ فرخزاد، شاملو، اخوان ثالث، احمدرضا احمدی بودند.  نسخه ای از این کتاب را به شاملو دادم؛ بخش آثار شاملو شامل12 شعر زیر می شد: سرود بجای سپاس و پرستش، نکته، سرود آشنایی، کوچه، فقر، لوح گور، برخاک جدی ایستاده ام، طرح، 3 شبانه، کدامین ابلیس. به طرح که رسید آنرا زمزمه کرد: شب/ با گلوی خونین/ خوانده است دیرگاه،/../ یک شاخه/ در سیاهی جنگل/ بسوی نور/ فریاد می کشد. من نقدهایی رو که در باره شبانه های شاملو داشتم با او درمیان گذاشتم. بویژه تقارن بصری در شبانه با سطر آغازین "اعترافی طولانی ست شب اعترافی طولانیست".. با شکیبایی گوش کرد.

سپس روی قالی زمینه مینایی اصفهان نشستیم. بخاطرات و مخاطرات شاملو گوش کردیم. چه حافظه دقیقی در باره سازمانها، افراد، حوادث داشت.  این حافظه دقیق را بعدها دکتر ساعدی در پاریس در دیدارهای مکرر زنده کرد. شاملو پنجره ای بود به چشمانداز ایران 3 هزارساله. در این پنجره تاریخ، فرهنگ، ادبیات، جامعه، انسانیت همه و همه باهمهمه و بی واهمه در برابر مخاطب قرار می گرفت. شاملو با 20 بیلیون یاخته عصب در سر خود و حافظه 3000 ساله فرهنگ فلات، چون ویرژیل در کمدی الهی دانته، مخاطب را به تاریخ و جغرافیای فلات وارد می کرد. شب تا صبح در باره ایران، ایرانشهر، کتاب کوچه، شاخه تهران و شمال، شعرنو سخن گفتیم. یادهای او، مملو از انسانهای بزرگ با مرگ زودرس بودند. در روایتهای دیدار او باآنها لحن بیانش عمیقتر میشد. یکی از آنها زیبرم 1323-1351 بود. شعر "میلاد آنکه عاشقانه برخاک مرد"، خاطره این رفیق فرهمند خلق است. مفصل پایانی این شعر در وجدان خواننده طنین می اندازد؛ تصویری در گذشته خاوران است که امروز در خیابان ندا و ترانه و تا آینده های دور مصداق دارد: وجودش همه بانگی شد./ نگاه کن چه فروتنانه بر درگاه نجابت به خاک می شکند.  

بحث مفصلی در باره نقش فرهنگ در بازسازی استبداد پس از انقلاب اجتماعی داشتیم. لب مطلب این بود که چرا آیه های عاشقانه مسیح تبدیل به تفتیش عقاید و دوران سیاه کاتولیسیسم شد. انقلاب کبیر فرانسه منجر به شکنجه و اعدام همراهان خلق شد. انقلاب اکتبر با تکرار تصفیه اعضای پاکباخته حزب و ایجاد گولاگهای سیبریه در دهه 30 سده گذشته، این تصفیه حزبی، توان دفاع ملی را دربرابر فاشیزم تقلیل داد. اینهم طنز تلخ تاریخ بود که انقلابیونی چون رادک، کامنوف، زینوویف، بوخارین بعنوان مزدوران اجنبی آلمان در "دادگاه" محکوم شدند. در حالی که این تصفیه به تضیعف دولت شوراها در برایر نیروهای محور در دهه بعد منجر شد. لذا این باند بریا-استالین بود که در نهایت در خدمت اجنبی عملکرد داشت. پس از جنگ جهانی 2م، مرگ استالین، دولت خروشچف و فروپاشی اردوگاه، یک مدرک در مزدوری محکومین چه در آرشیو سرخ و چه در آرشیو برلین رو نشد. البته با مرور تاریخ قیاسی جنبشها در جهان، آشکار است که هر جناحی در راس حکومت جوان انقلابی قرار گیرد با پسزمینه های فرهنگی منحط گذشته حمام خون براه خواهد انداخت. لذا تضمینی نیست که گروه بوخارین- زینوویف یا تراتسکی که در مکزیک ترور شد مخالفان خود را معدوم نمی کردند. نمونه های دیگر اختناق در اروپا و آسیای شرقی هم در بحث وارد شدند.  

بحث به آنجا رسید که مجریان پیام جدید انسانی، خود هادیان فرهنگ منحط گذشته اند. دولتمردان جدید از شخصیتهای عارضه مند مانند خودشفتگی و اعتقادات متحجر؛ نبود وجدان منصف؛ غرایز بهیمی مانند نفع آنی و حظ از شکستن اعتماد به نفس دربندان؛ محرکات مذموم مانند خشم و ترس؛ عوارض روحی مانند پارانویا/ هراس و حرص؛ ژنتیک مانند مالیخولیا و اعتیاد به شرب، دخانیات، غیره رنج میبرند.  آنها در مقام قدرت سیاسی با بازوی امنیتی مطیع، جامعه را بسوی سکوت استبداد سوق می دهند. این پدیده تنها در دولتهای چپ نبوده؛ شامل دول راست هم می شود.  نمونه راست: نازیسم دهه 30 آلمان و مکارتیسم دهه 50 در ایالات متحده که ورای قانون مخالفان را خرد کرده از خشاب خلق بیرون گذاشت.

بحث ادامه یافت که جوامع اگرچه همه براساس مالکیت خصوصی/ دولتی اند؛ ولی جوامع هم چون موجود زنده در مدارج متفاوت تکاملی و بلوغ قرار دارند. کشورهای اسکاندیناوی را نمیتوان با کشورهای آمریکایی از نظر انسانیت در یک رده قرار داد.  تازه خود هر کشور هم در منجنی تکاملی در امور انسانی قرار دارد.  نمونه: ایالات متحده در دهه 20 اعتصاب کارگران را به خون می کشید؛ ولی در دهه 60 با رشد جنبش اقلیتهای نژادی، جنسی، مذهبی، صنفی دولت خود را با شرایط نوین وفق داده؛ خود را اصلاح کرد.

ِسحر َسحر از پنجره گلبوته های قالی را که حاصل تکامل طراحان ایرانی از هزاره های دورند زنده میکرد. ما 3 نفر در کشش خاطرات و گوش به کلام یکدیگر گاهی 2 زانو، گاهی 4زانو، گاهی پشت به دیوار، شب را بگفتگو بپایان رساندیم. ناشتایی، چای، نیمرو و لواش، را با اشتها صرف کردیم.  سپس از هم جدا شدیم. شاملو پس از چندی راهی شلوغی تهران شد. شعر او در بهار آزادی در شهرهای ایران در گلوی جوانان از سنندج و دهلران تا ترکمنصحرا و آمل، از ابادان و شیراز تا تهران و تبریز طنین انداخت.

زندگینامه. شاملو 75 سال زیست: 21 آذر 1304 – 2 مرداد 1379 . او شاعر، نویسنده، مترجم، فرهنگ نویس؛ پایه گذار شعر سپید منثور در تقابل با شعرنو منظوم نیمایی بود. در آثارش مرگ وارتان سالاخانیان، مرتضی کیوان، احمد زیبرم را جاودانه می کند؛ همچون لورکا در مرثیه ایگناسیو سانچز مخیاس. او راوی 60 سال مبارزه مردم با استبداد بود؛ کودتای 28 مرداد که آمال سکولار مردم به باد داد؛ شک و اشگ را حاکم کرد؛ اینگونه موجز ترسیم میکند؛ این تصویر ربع قرن جامعه در تعلیق و حکومت بی بدیل است تا نیروهای پیشامدرن مسلط شدند:

سال بد

سال باد

سال اشک

سال شک

در 1355 با سفر 3 ماهه و سپس 1 ساله به امریکا به سخنرانی و شعر خوانی در شهرهای بزرگ در جمع ایرانیان پرشور می پردازد. با شاعران/ نویسندگان جهان، یاشار کمال، آدونیس، البیاتی، وزنسنسکی دیدار می‌کند . در 1357 به لندن رفته؛ سردبیر نشریه ایرانشهر می شود. در ۱۳۶۷ به آلمان می‌رود - برای دومین کنگرهٔ بین‌المللی ادبیات: اینترلیت ۲ ، سخنرانی او با «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» آغاز می شود. در این جا با عزیز نسین، دِرِک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندا بِلی آشنا می شود. سپس انجمن جهانی قلم Pen و دانشگاه یوته‌بوری او را به سوئد دعوت می کنند. در اجرای شب شعر با هیئت ریسهٔ انجمن قلم سوئد نیز ملاقات می‌کند. در 1369 برای شرکت در CIRA ۹۰ به کالیفرنیا می رود؛ تا 1970 آنجا میماند. با ریاضی دان شهیر ایرانی مقیم برکلی لطفی (علی عسکر) زاده، مبتکر منطق فازی، ملاقات می کند.  

آثار. شاملو شاعر شبانه هاست؛ شبانه های اختناق نیم قرنی محاط بر فلات. شعر او به ضمیر فرهنگی فارسی زبانان نقب زده است. روی کارتهای تبریک، در شعارهای اجتماعات، در محاوره های روشنفکرانه سطرهای شعری او نقل قول می شوند. نوارهای صوتی، مجموعه های شعری، فعالیتهای انتشاراتی، ادبی، سینمایی/ هنری، سفرها، سخنرانیها زندگی اورا مالامال از مردم می کنند. مجموعه های شعری او در زیر آمده اند.

1326 آهنگهای فراموش،

1330  قطعنامه، شعر بلند 23

1332 آهنها و احساس

1336 هوای تازه

1339 باغ آیینه

1343 آیدا در آیینه، لحظه ها و همیشه

1344 آیدا، درخت و خنجر و خاطره

1345 ققنوس در باران

1348 مرثیه خاک،  از آیینه و هوا

1347 برگزیده اشعار،  غزل غزلهای سلیمان، ترجمه

1349 شکفتن در مه 

1352 ابراهیم در آتش

1356 دشنه در دیس

1358 کاشفان فروتن شوکران، کتاب کوچه- ج 1

1359 ترانه های کوچک غربت

1369 مدایح بی صله

1376 درآستانه

1378 حدیث بیقراری ماهان

یادهای مربوطه. از دهه 40 دبیرستان شرف،گروه فکری ما: ف. گ. ، ف. م.، ف. ق.، ف. ح. به شعر شاملو ارادت داشتیم. کتاب های اورا میخواندیم؛ در راهپیمایی هفتگی دربند و آبشار 2قلو این آثار را بحث، نقد، ازبرخوانی می کردیم.  سردبیری شاملو در کتاب هفته، فردوسی، خوشه در مقایسه با سخن و اندیشه و هنر، منجر به ورود هوای تازه ادبیات و انسانیت به گروه ما شد.

پس از سفر به اروپا و سپس به آمریکا، رابطه خود را با گروه در تهران حفظ کردم. آنها در دهه 40 با نامه نشریات را برای من می فرستادند. در اواخر دهه 40 ترجمه بانگلیسی 3 شعر او را در نشریه دانشگاه میسوری ارایه دادم. سپس 10 شعر شاملو را در کتاب راه و رود، چاپ تهران، گنجاندم. آوردن آثار شاملو در پیک پارسی، پایگاههای وبی، نوار -صدای گرم او با نفس انسانیش همیشه با ما بود.

در مرداد داغ 2000 مراسم مرگ و بزرگداشت شاملو در هتل هیلتون، وی ینا، ویرجینیا، برگزار شد. نشریه محبوب ایرانیان درفش این امرخیر را افراشته داشت.  زنده یاد محمود گودرزی با انرژی فراوان خود یکی از بانیان این گردهمآیی بود. در این گردهمایی هزاری ایرانی، مرگ شاعر ملی با سخنرانی دکتر براهنی و دیگران آغاز شد. امپرسیون عاطفی براهنی مرا یاد سخنان اخوان در دهه 40 در باره شاملو انداخت. هر دو خود را با شاملو از نظر سنی مقایسه کرده تا بزرگی شاملو را بیان کنند.

در 1385 وقتی ورثه ی شاملو چوپ حراج بر خانه ی او زدند؛ باین فکر افتادم که چرا یک خرپول خیری در ایران یا خارج پیدا نشد که پول خانه را به وراث بدهد تا خانه پس از مرگ آیدا به موزه این شاعر ملی تبدیل شود. 


با نقل قولی از کانون نویسندگان ایران این خاطرات بسته می شوند: شاملو، شاعر آزادی، شاعر آینه‌ها و رویاها، شاعر تعهد به انسان و بیزاری از وَهنی که بر تبار انسان می‌رود، حضور انسان را بر آفاق روشنِ آگاهی و رهائی، حیاتی جاودانی بخشید. او بود که در دشوارگذرترین گریوه‌ها و گردنه‌های خطرخیزْ مردمان را صلا در داد:
من درد مشترکم، مرا فریاد کن!

منابع. محمد حقوقی، شعر نو – از آغاز تا امروز، 1301-1350، کتاب جیبی، تهران، 1351.

دکتر تورج رهنما، شعر رهایی است- 1320-1357، انتشارات قققنوس، تهران، 1377.

دکتر اسماعیل رنجبران، راه و رود + شعر نو فارسی با ترجمه انگلیسی، آذروش، تهران، 1351.

پانویس.

وارتان سالاخانيان با کوچک شوشتری در 1332 زیر شکنجه بقتل رسیدند.  گویا منفردزاده روی این شعر مانند 2 شبانه دیگر شاملو با صدای فرهاد آهنگی ساخته است.

مرتضی کیوان 1300- 1333 شاعر، نقاد، از دوستان شاملو و کسرایی.

احمد زیبرم  1323-1351 از چهره های مبارز جنبش.

Pedro Shimose  شاعر بولیوی، متولد 1940.

Aziz Nesin طنز نویس ترک 1915 -1995

Ignacio Sanchez Mejias گاوباز/ ماتادور، شاعر، منقد، هنرپیشه، نویسنده همسن لورکا. لورکا، شاعر اسپانیا 1898-1936 و شاعران دیگر، آلبرتی و میگل ارناندز، نیز در رثای این چهره ملی آثاری خلق کردند.

Yashar Kemal متولد 1922 شاعر کرد.

Adonis شاعر سوری متولد 1930 ساکن فرانسه.

al-Bayati شاعر خانه بدوش بغدادی 1926-1999.  

Voznesensky شاعر روس متولد 1933.

 Walcott   Derek شاعر و نمایش نامه نویس ،صاحب نوبل 1992، متولد 1930 در جزایر کاراییب.

Lorna Goodison  شاعر و نویسنده جامایکا، متولد 1947.

Gioconda Belli متولد 1948 در نیکاراگوئه، شاعر و نویسنده.

CIRA   The Center for Iranian Research & Analysis

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 19:54  توسط بیژن باران  | 

همبستگی


اسامی شاعران متعهد به آرمانهای مردمی

در ابراز همدردی و اعلام همبستگی با هموطنان

سیمین بهبهانی، رضا براهنی، علی اشرف درویشیان، پوران فرخزاد، حافظ موسوی، منصور اوجی، ایرج صف‌شکن، علیشاه مولوی، مهین خدیوی، ابوتراب خسروی، فرخنده حاجی‌زاده، کامران بزرگ‌نیا، مهدی یزادنی خرم، شمس آقاجانی، پگاه احمدی، داریوش معمار، رویا تفتی، عباس صفاری، هوشنگ چالنگی، شهناز دارابیان ،عزت‌الله قاسمی، کوروش کرم‌پور، محمود معتقدی، هوشیار انصاری‌فر، علی قنبری، علی عبداللهی، محمدآبیز، سعیدآذین، فرهاد حیدری گوران، سهیلا میرزائی، شهاب مقربین، حسین فاضلی، مهرداد فلاح، کوروش همه‌خانی، علی مسعودی نیا، فرامرزسدهی، پرویز خائفی، بهزادموسایی، رضا بنی عامری، علیرضا بهنام، بکتاش آبتین، لیلا صادقی، آرش نصرت اللهی، لیلی گله‌داران، علی ثباتی، شیدا محمدی، علی الفتی، لیلا فرجامی، بابک سلیمی زاده، پویا عزیزی، بهاره فریس آبادی، رسول رخشا، بنفشه فریس آبادی، ناما جعفری، غلامرضا بروسان، رضا شمسی، سعدی گلبیانی، مازیار نیستانی، رویا زرین، سپیده جدیری، موسا بندری، محمد ذوالفقاری، علی آموخته نژاد، سعید آرمات، حسین شریفی، علیرضابابائی، آزاده زارعیان، مهدی محمدی، احمد فریدمند، محمد زندی، پروین نگهداری، علی اکبرسلیمانپور، سعیدمحمدحسنی، رجب بزرافشان، الهام اسلامی، حامد رحمتی، آزیتا قهرمان، سهراب رحیمی، مظاهر شهامت، مها محقق، حسن صفدری، علی میرکازهی، عباس عارف، فهیمه غنی نژاد، احسان عابدی، مهری جعفری، رحیم رسولی، علیرضا عباسی، علیرضا فرهانی، ستار جانعلی پور، پرویز بابائی، جواد قاسمی، محمد شعبانی، حسین ایمانیان، مهدی شام روشن، علیشام روشن، محمدمرات، مزدک موسوی، آرش الله وردی، محمد حسن مرتجا، مهدی صمدانی، محمود رافع، رضا خندان مهابادی، فاطمه سر حدی زاده، رضا مرادی اسپیلی، محمود کویر، بهاره رضائی، سوری احمد لو، مریم پالیزبان، مریم حقیقت، محسن خیمه دوز، فروغ رخشا، الهام ملک پور، کبوتر ارشدی، یاشار احد صارمی، گلاله هنری، يدالله رويایی، فرزين هومان‌فر، مهناز يوسفی، فرشته ساری، محمد آشور، ماندانا زنديان، مينا رضایی‌فرخ، مقصود صالحی، مهرداد امين، ياسمن كاظمی، مهناز بديهيان، آزاده دواچی، معصومه ضیائی، اسماعیل یوردشاهیان، مینو نصرت، محسن بوالحسنی، ترانه جوانبخت، هادی قاراچای، اقبال معتضدی، پرویز میر مکری، علیرضا طبیب‌زاده، فریاد ناصری، حسن همایون، شراره جمشید، محسن سراجی، نینا گلستانی، فرامرز دهگان، بابک صحرانورد، ری‌را عباسی، امید نیک‌فرجام، فتح الله بی‌نیاز، مینا اروجلو، آیدا عمیدی، گراناز موسوی، اکرم حیدری، الناز رضایی قلعه چی، صادق عسگری، پرستو ارسطو، منصوره اشرافی، محبوبه میرقدیری، علیرضا زرین، مهران بقایی، شهره احدیت، علی سطوتی قلعه، فرزانه قوامی، رسول آبادیان، اکبر ایلبیگی، شهرام بهمنی، حبیب شوکتی‌نیا، حسین چراغی، حسن فرهنگی، حمیدرضا شکارسری، وحید ضیائی، رضا کاظمی، مجتبی ویسی، محمدرضا پارسایار، جواد عاطفه، رباب محب، مهرداد قاسمفر، عارف رمضانی، سامان سپنتا، ابوالفضل حسنی، رحیم فروغی، مهسا حسنی، محمود دهقانی، احمدرضا قایخلو، پوران کاوه، حسن مولایی، خیرالله فرخی، منیره پرورش، عاطفه چهارمحالیان، رامین صیاد حقیقی، اصغر واقدی، ماهزده امیری، ربابه صدر اشکوری، میثم همرنگ، ناهید سرشگی، حبیب شوکتی، بابک خوشجان، ستاره انصاری، پیرایه یغمایی، شهین منصوری، مازیار فلاح‌پور، کیانا برومند جاوید، محمدعلی حسنلو، بهمن نمازی، وحید آقاجانی، رضا شنطیا، بیژن باران، مریم برزگر، علی فتحی مقدم، علی اسداللهی، رویا نوری، محبوبه موسوی، جلیل قیصری، علی میرفطروس، احسان صفاپور، سیامک میرزاده، سعید اسکندری، علیرضا شکرریز، علی اکبر رشیدی، فردین کوراوند، افسانه نجومی، راضیه نویدزاده، محمدامین کاملی، علی روات زاده، آزاده بهروزی، آرش آذرپناه، محسن اکبرزاده، امید شمس، فریبا شمس کیا، رضا فرمند، جلیل صفربیگی، شیما کلباسی، نسترن مکارمی، سعید عباس پور، شهناز عشایری، سیروس امیری زنگنه، فدرس ساروی، هوشنگ ملکی، میثم یوسفی، علی شیخ علی چالشتری، علی یاری، ستار حاجیان، بهمن عباس‌زاده، پرهام دهکردی، حسین لعل بذری، شاهین یعقوبی، علی مصلحی، امید نیک‌فرجام، آنا شکراللهی، عباس جمالی، علی محمدی، مجید فلاح‌زاده، بهرخ حاج بابایی، لیلا صبوحی خامنه، رامین مولایی، امید بلاغتی، امیر شهیدی‌فر، سولماز مهندسی نمین، آرش قربانی، مهتاب کرانشه، مرضیه مهاجر، اعظم کمالی، محمد مستقیمی، زیبا کرباسی، محمد بیاتی، لیلا رضایی، محمد علی کاوئی، راد قنبری، کسری صدیق شجاع، فرزانه مهران، زهرا گنجی، سعید نوراللهی، روح الله احمدی، ایلیا دیانوش، آرمان میرزانژاد، امیر مهدوی، مرتضی محمودی، ایوب صادقیانی، سرور جوان، مریم ترنج، پوریا گل‌محمدی، سمیرآنیک نوروزی، کریم سهرابی، محمدرضا جعفری، نوری نوروزی، اهورا گودرزی، اصلان قزللو، مریم فیروزی، مهناز طالبی طاری، ثریا کهریزی، سیما رحیمی، مریم آموسا، وحید داور، شبنم آذر، فریده اشرفی، سعیده کشاورزی، سیما بازیار، سجاد گودرزی، بابک شیوا، محسن صلاحی راد،آناهیتا رضایی، مسعود کبگانیان، زهرا طهماسبی، محمد مفتاحی، ژاله سیفی، شقایق علی‌پور، سید علی نبوی، سیروس نیرو، غلامرضا خواجه علی، محمد حسین صفاریان، میترا سرانی اصل.
 

برای امضای این لیست لطفا‌ً نام خود را به ایمیل زیر ارسال کنید: vaznabox@gmail.com

 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 6:36  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: فکر کتره ای در شعر غیرنیمایی

فکر کتره ای در شعر غیرنیمایی

بیژن باران

تذکار. این یادداشتها تلفیقی از پژوهشهای برخط فعلی، دروس و مطالعات سایبرنتیک/ بیونیک/ مهندسی زیستی/ سیستمهای کنترل خطی/ غیرخطی چند دهه پیش و اطلاعات عمومی و ادبی می باشد. این یادداشتها بمرور در وبلاگ نوشته میشوند. لذا ضبط اندیشه های فررار بوده که کمی نظم ساختاری پیدا کرده اند. چون این یادداشتها در جهت کمال موضوعی اند که در پایان به آن میتوان نایل شد؛ لذا بطور هفتگی از انسجام جهانی/ کلان کمتری برخوردار بوده؛ کمال هفتگی آنها موضعی/ محلی/ موضوعی بوده.  امید است در آینده با استحصال نتایج علمی و نمونه های ادبی، ساختار منطقی پیدا کرده؛ بصورت جستارهای علمی، ادبی، فلسفی نشر یابند.  هدف این پژوهش انکشاف دانش سده 19 در سطح تاریخ، اجتماع، سیاست، فرهنگ؛ دانش سده 20 در باره فرد، شخصیت، استعداد، وراثت، مشعر، دیگر کارکردهای مغزی؛ به دانش سده 21 در سطح فعالیت مغز با رایانه های تصویری است. هدف غایی این پزوهش پلی بین تجریدات صحیح فلسفی گذشته و اطلاعات علمی کنکرت/مشخص امروزی در باره مغز است. زبان فارسی پر از مترادفات با واو رابطه است؛ برای تسریع تحریر/ تایپ این واوها نشانه /  آمده؛ این فرمول برای برابرهای فرنگی کلمات فارسی هم بکار رفته.   

خلاصه. مغز انسان روزانه بدون وقفه بیشاز 10 هزار فکر کتره ای می کند. در این جا فکر میتواند فعال شدن یک مشت عصب همکار باشد. این شبکه عصبی میتواند زبانی، حسی (بصری/ سمعی) ، غریزی (غذا/ باه/ فرار/ هجمه)، عاطفی (محرکه ای/ احساسی) باشد. فکر 2 نوع است: یا مشعر از مرکز بالاتر مانند اراده یا کتره ای در شبکه های حافظه است. در ادبیات و عصبشناسی سده 20م منظور از فکر همیشه فکر مشعر و آگاهانه تحت کنترل شبکه ای دیگر میباشد. در حالی که در این جستار تکیه بر فکر کتره میباشد. در این جستار رابطه الهام در شعر اصلی (کلاسیک، نیمایی، پسا مدرن) و انگیزه در شعر حاشیه (از انواع مدح فرد گرفته تا شعر ناب) با فکر کتره ای تبیین می شود.   

مقدمه. مفز از 20 بیلیون عصب در 3 لایه مرکزی، میانی، بیرونی/ غشاء کورتکس تشکیل شده.  زمین 4.5 بیلیون/ میلیارد سال قدمت دارد. حیات تک یاخته ای از 3.8 بیلیون سال پیش به چندیاخته ای در 3 بیلیون سال پیش تکامل یافت. در 1 بیلیون سال پیش منجر به پیدایش سلولهای کومپلکس و جانوران ساده حشره مانند در 600 میلیون سال پیش شد، سپس بترتیب ماهیان در 500 ، خزندگان در 300 ، پستانداران در 200 ، پرندگان در 150 ، گلها در 130 میلیون سال پیش ظهور کردند. انقراض داینوسورها 65 میلیون سال پیش اتفاق افتاد. انسانماها 2.5 میلیون سال پیش پیدا شدند. بشر 200 هزار سال پیش و نئوندرتالها 25 هزار سال پیش پدید آمدند.  در هسته بدنه هر یاخته عصب کروموزنهای حاوی تاریخ حیات جند بیلیون سال روی زمین کد شده اند. مغز مرکزی از دوران اولیه حیات جانوری است؛ مغز میانی از عصر پستانداران و بیرونی مختص انسانماها بویژه انسان مدرن است. خصیصه های حیات مانند ضربان قلب مربوط به کارکرد مغز مرکزی است. بروز محرکات مانند خشم/ ترس منشاء در مغز میانی دارند. زبان و منطق از کارکردهای لایه بیرونی مغزند.

تعاریف. کتره ای برابر  Random  آمده؛ که رخداد اتفاقی بوده؛ پیش بینی پذیر نمی باشد. این را در پریدن الیاف عضله ساق پا هم میتوان دید: هر ثانیه یک بخش پوست مانند مگسی می پرد؛ spasm شنجه/ انقباض /بگیر و ول کن موضعی. اکنون احتمالات و آمار، مدلهای ریاضی، محاسبات رایانه ای برای پیش بینی رویدادهای کتره ای در دست هستند که در جوشناسی، سهام، بیمه، قمار، واکنشهای اتمی بکار میروند.

مغز.  هر خوشه یاخته های عصبی هم فعالیت کتره ای/ موضعی دارد هم فعالیت تسبیحی/ سری/ مشعر، تحت کنترل مرکز عالی. البته 20 بیلیون عصب در مغز در شبکه ها و مدارات تخصصی تقسیم شده اند؛ منشاء 100 کارکرد مغز انسان زنده اند؛ مانند زبان، حافظه، شخصیت، تجرید، منطق، حافظه.  از نظر ظاهری هم مغز مانند مغز گردویی بوزن 1کیلو و نیم میباشد که با دالبرها، شیارها، لوبها؛ بصورت 2 نیمکره قرینه چپ و راست در کاسه سر قرار دارد.  نیمکره چپ کنترل طرف راست تن را دارد؛ نیمکره مغز راست کنترل نیمه چپ تن را بعهده دارد.  این قرینگی میراث دوران ماهیان می باشد؛ سرم خون انسان هم همان آب دریا با املاح معدنی معلق در آن است.

عصب. یاخته ی عصب مانند دستی دارای بازو/ اکسان/ رشته بلندتر، کف/ بدنه، انگشتان/ دندرایتها/ تارهای کوتاهتر است. عصب یک عنصر هادی یک سویه برای یونهای مثبت/منفی باردار/ الکتریکی است.  تارهای گیرنده پیامها را به بدنه ترابری کرده؛ در اکسان انباشت شده؛ از آستانه/ مقدار ثابت که بگذرد باعث فرستادن پیام به پایان اکسان – دور شدن از بدنه- میشود. در انتها با انگیختن هورمونهای پیامی از باریکه/ سیناپس بین خود به عصب بعدی پیام را میرساند. عصبها با هورمونها برای رابطه موجود با محیط همدیگر را تکمیل می کنند. در بدنه عصب هسته و اجزای دیگری حاوی اطلاعات ارثی/ ژنتیک میباشد.  پس دندرایتهای لخت، پیام را به بدنه می اورند؛ اکسان با غلاف عایق، پیام را از بدنه دور می کند؛ به عصب بعدی می رساند. 

عصبها 3 نوعند: حسی گیرنده از حسگرها، جنبشی برنده به الیافهای عضله، اتصالی برای رله کردن پیام از یک یاخته به یاخته دیگر. ساده ترین مدار از یک عصب حسی متصل به پوست با چندین عصب اتصالی به یک عصب جنبشی متصل به الیاف عضله است. این یک مدار رفلکس است. عصب جنبشی 2 نوع است: سمپاتیک برای واکنش گریز/ گریبان یا فرار/ تهاجم و پاراسمپاتیک برای واکنش آرامش است. نمونه: عصب سمپاتیک مردمک چشم را منقبض می کند، بزاق دهان را تقلیل می دهد، ضران قلب را بالا می برد، ادرار را نگه میدارد. پاراسمپاتیک مردمک چشم را منبسط می کند، بزاق دهان را زیاد می کند، ضران قلب را کم میکند، ادرار را می انگیزد.  

هر عصب 2 کارکرد تحریکی و تقلیلی دارد. کارکرد ثنوی تحریکی excitatory/ تقلیلی یا منعی inhibitory  یکی از خصیصه های بنیانی است که در فکر و زبان انسان نمود پیدا میکند. زبان هم براساس این ثنویت ریز ادغام شده؛ در شبکه های کلان خرد و تصمیمگیری در مغز تبلور می یابد. از اینرو زبان طبیعی قاصر از جمله بندی در باره احتمالات و رویداهای کتره ای است. در اینجا زبان طبیعی مانند فارسی، کردی، در مقابل زبان ماشینی مانند جاوا، کوبال آمده.

رویدادهای کتره ای میتوانند مستقل از زمان باشند – مانند شیر یا خط با سکه ای در دست. در اینجا واژه احتمال probability برای تبیین رویداد بکار می رود. رویدادهای کتره ای میتوانند تابع زمان stochastic باشند – مانند جنبش نوترانها در یک دیگ مرکزی راکتور اتمی. پس رویدادها 2 نوعند: جبری/حدوثی deterministic یا ناجبری indeterministic . نمونه ها: سنگ در پرتاب بهوا به زمین می افتد – این رویداد جبری است – در اثر ثقل زمین. ولی جایی که سنگ می افتد ناجبری/ کتره ای است.

زبان طبیعی توان تبیین رویدادهای ناجبری را ندارد. مثلن همین جمله اخیر آغاز این مفصل/پاراگراف. این جمله میتواند صدق/ 0 یعنی کذب باشد؛ میتواند 100% یعنی حقیقت/ فاکت باشد. پس جملات این جستار یا سلبی/منفی یا متقن/ مثبت اند. این ثنویت از خصلت بنیانی عصب مغزی سرچشمه گرفته. در حالیکه در طبیعت رویدادها فقط حادث یا ناحادث نیستند. میتوانند بینابینی هم باشند. نمونه: بین زنده و مرده یک وضع کماست که نه هوشیاری است نه بیهوشی. در طبیعت روندهای فراوانی وجود دارند که دوگرا binary نیستند.  در بازار سهام، پیش بینی هوا، رویدادهای اجتماعی- وضعیتهای بینابینی، بین 0 و 100 نیز وجود دارد. میتوان راه برونرفت از این 2گرایی نویسشی را پیشنهاد کرد. چون زبان طبیعی 2گرا است؛ پس در انتهای هر جمله، میان 2 کمانه، احتمال صحت جمله را بصورت درسد میتوان نوشت. نمونه: ظهر فردا پیش شما می ایم (80%).  یعنی احتمال دیدن شما درست عدل ظهر 80% است – بخاطر ترافیک، اتفاقات، جستجوی نشانی. رک به نقد دکتر مقدسی در باره کتاب شعر روجا چمنکار.  

فکر. فکر فعالیت حافظه است. چون حافظه های گوناگون زبانی، حسی، عاطفی، غریزی، جنبشی وجود دارد؛ پس فکر چند نوع است. دیگر اینکه فکر میتواند مرکب باشد. نمونه: در زمزمه یک تصنیف، حافظه زبانی شعر را مهیا کرده؛ حافظه سمعی آهنگ را مهیا کرده؛ سپس مشعر حافظه جنبشی را مهیا fetch میکند.  آنگاه فرد تصنیف را با فعال کردن تارهای صوتی زمزمه میکند. نمونه2: حافظه باه/ سکس در مغز فعال می شود؛ همزمان حافظه بصری هم فعال می شود تا گرمی، عطر، منحنیهای تن، پوست/ مو /اجزای تن فعال شده فکر همآغوشی یا انزال در مخیله راه یابد. در نواختن پیانو، نتها در حافظه سمعی اینکود شده اند. پیانیست حافظه جنبشی را که با سالها تمرین ایجاد کرده فعال میکند تا اثر را روی کلیدهای پیانو با 10 انگشت بنوازد.  در اینجا حافظه زبانی غیرفعال است.

فکر فعال شدن چند مدار/ شبکه در کورتکس است.  این فعال شدن می تواند مشعر/ هوشیارانه یا نامشعر/ کتره ای باشد. اگر هوشیارانه باشد محتوای مدارهای حافظه، فکر را به شبکه دیگری /کاسه/ حافظه کوتاه میرساند که میتواند برای مدتی از چند ساعت تا چند روز انبار شود. از اینرو خواب شبانه، روز بعد بیاد میماند. اگر کتره ای باشد فکر میتواند به محرکه ای، احساسی، فکر دیگری اتصال بکند؛ آنها را فعال کند؛ تداعی پریدن/ پیوند/ نشط از یک فکر به فکر دیگر است. این پیوند میتواند منطقی باشد یا کتره ای باشد.  در ادبیات مدرن سبک جریان سیال ذهنی بر اساس این خصیصه ذهنی است. تداعی در روانکاوی فروید هم بکار میرود. تداعی میتواند از کلام به اپیزود یا از تصویر بکلام با ترکیبی دیگر باشد. میتواند بصورت موضعی و کتره ای، فقط فعال شدن چند مدار باشد که پس از دقایقی نابود/ خنثی شود.  در این جا فعال شدن عصب همان ترابری یونها بویژه در سیناپسهای بین 2 عصب میباشد.

فکر فعال کردن شبکه های موضعی/ کوچک زبانی، حسی، عاطفی است. فکر میتواند از حافظه جنبشی (سر و تن) مستقل باشد یا آنها را هم فعال کند- حرکت چشم، صدای تارهای صوتی گلو، عضلات صورت، حرکت سر ودست. فکر مستقل از حافظه جنبشی میتواند زبانی/حسی باشد.  از طریق القاء/ تداعی شبکه های حافظه مجاور یا مربوط را فعال کند. یک چیز، چیز دیگری را در حافظه زنده کند. فعال کردن می تواند فررار/ خفیف یا مانا/ قوی باشد.

حافظه. محتوای حافظه فعال به شبکه کاسه cache زیر کنترل آگاهی/ مشعر فرستاده می شود. خودآگاهی یک شبکه عصبی کنترل کننده است که اینکود حسهای محیطی و فکرهای ذهنی را به کاسه می آورد.  جای حافظه در سر و تن پخش است. شبکه های حافظه جزء و کلان 3 بخش دارد: بود/ گذشته، شد/ درحال/ می شود، خواهد شد/ آینده/ مضارع. پس مرور حافظه بود، فعال شدن خاطرات گذشته است.  پذیرش رخداد در حال، انبار اطلاعات در حافظه است. پیش بینی/ برنامه ریزی در حافظه آینده نگر است.

حافظه 3 کارکرد زیر را دارد: انبار، تداعی، فعال. کارکرد انبار برای اینکود خاطره است که گویا در سیناپسها و ترشح هورمونها قرار دارد. لبه/ تداعی/ فصل مشترک 2 شبکه /شئی است. لبه مرز مشترک 2 مدار عصبی نزدیک بهم است. فعال وقتی است که تعدادی عصب حافظه روشن شده؛ هورمونها در سیناپسها بحرکت در می آیند. با تمرین و تکرار دندرایتها/ تارهای جدید آفریده می شوند که تعداد اتصال به عصبها را افزایش می دهند. گاهی مدارات دندرایتی را سیم سخت مینامند. این ترکیب در برابر برنامه ریزی ترشحات سیناپسها یا مدار نرم می باشد. الگوهای حافظه جنبشی مانند رانندگی، از پله پایین آمدن، رقص، ژیمناستیک، گفتار، ازبرنواختن پیانو اند.  احضار خاطره با تداعی موقعیت ( فضا-بصری) ، حسی ( سمعی، بصری، شیمیایی، لمسی) زبانی (خواندن، شنیدن، محاوره، فکر، تمرکز)  قرار گرفتن در موقعیتی مشخص، تجربه مربوط به آنرا در حافظه احیاء می کند.  نمونه: الان در مستراح ایستاده؛ ادرار میکنم. در مغزم خاطره ای مربوط به این عمل احیاء می شود. سالها پیش Terry در مستراح عمومی بمن گفت: بی دست ادار می کنی – این تظاهر show-off است.     

ساعت زیستی . کنترل ضربان قلب، تنظیم دیافراگم تنفسی، ریتم جهاز گوارشی نیاز به ساعت زیستی دارند . ساعت زیستی در حافظه هم دخالت دارد.  یعنی اپیزودها در بعد زمانی اینکود می شوند. مشعر نیز ساعت زیستی را، برای تنظیم رویدادهای برنامه ریزی شده در ذهن، بکار می برد.  نیز در اجرای قواعد تسبیحی یا گام بگام، ساعت زیستی تسلسل گامها را ترتیب می دهد.  

فکر کتره ای فعال شدن تکه های محلی/ موضعی/ جزء شبکه های حافظه است. این تکه ها با دخالت مراکز عالیتر باهم ترکیب شده تا اپیزودی/ مفهومی مرکب و مشخص را در جملات پدید آورند.  فعال شدن تکه های محلی شبکه های عصبی حافظه شبیه پریدن الیاف عضله ساق پا ست که بصورت پریدن twitch یا spasm دیده می شوند. فکر کتره ای مانند پریدن الیاف عضله یکهو/ بیمقدمه است.

محاسبه تعداد فکر روزانه. مغز هم مانند قلب در تمام عمر انسان فعال است- در خواب و بیداری. در هر 24 ساعت، مغز انسان در خواب و بیداری 12 هزار فکر میکند.  یک اندیشمند روزی 50 هزار فکر دارد. در سده 19م روزانه 5 هزار؛ در سده 20م روزانه تا 50 هزار فکر بطور آگاه و ناخودآگاه در کله جریان دارد.  این فکرها میتوانند موازی/ پارالل یا تسبیحی/ سری باشند. یک نمونه از چند فکر در آگاهی، مکالمه با یک فرد دیگر است.  در حین برخورد به طرف مقابل هر فرد راهکرد مکالمه را در سر تنظیم میکند. سر و رو و حرکات طرف را می پاید. به شباهت او با آشنایی/ شناختی پی می برد. صدای هواپیما را بر سرشان تشخیص می دهد. حواسش به ساعت قرار بعدی نیز هست. در عین حال با او محاوره بالحن و رسایی مناسب را پیش میبرد.  آغاز همه این رفتارها فکر مشعر است؛ ولی فکرهای کتره ای مانند ساردینهای لزج در کله شناورند.   

در زبان انگلیسی با آزمونها و اندازه گیریها در افراد مختلف، کمیتهای زیر بدست آمده: سرعتهای متوسط به کلمه در دقیقه اند: دستنویسی 30، گرته برداری/ کپی 22، تحریر 50، استینوگرافر 200، گفتار در اسلاید شو 100، قرائت کتاب 150، گویش حراج گر 250، فهم ذهنی بصری/ سمعی 400 است. نویسش فارسی شبیه استنوگرافی/ نشانه ای است؛ زیرا اکثر حروف مصوت/صدادارف برعکس انگلیسی، نوشته نمی شوند. نویسش فارسی تسبیح حروف صامت است. سرعت خوانش بصری با 400 کلمه در دقیقه سریعترین است. این یخاطر پارالل بودن حسگرهای نوری چشم است. حسگرهای مخروط برای رنگها و مفتول برای بینایی پیرامونی سفید/ سیاه.  

برای فکر کردن زبانی یاحسی چندین شبکه عصبی حافظه و مشتی عصب ارتباطی باید فعال شوند؛ محتوای پیامی خود را به شبکه عصبی تحت کنترل مشعر بریزند؛ مرکز عالی مغز باید کنترل جمله سازی را انجام دهد.  مفروضات: فهم مجموعه ی از 8 روند سری عصبی مساوی در زمان است. این روندها شامل 1- ورودی (روخوانی/ گوشیدن) 2- فعال کردن حافظه کلامی، 3- معنی کلمه، 4- دخالت دستور، 5- آگاهی/ مشعر، 6- فهم کلمه در بستر /بافتار جمله/ فکر، 7 و 8 - هم واکنش عضلانی در سر و تن اند. سرعت انتقال سیگنال در عضله نصف سرعت عصب است. مفروضات زبانی: هر فکر از 6 کلمه ساخته شده. پس فهم 400 کلمه در دقیقه ضربدر 60 دقیقه در ساعت ضربدر 24 ساعت در روز؛ تقسیم بر 6 کلمه در فکر به 96 هزار کلمه در روز می رسد.  یعنی انسان می تواند 96 هزار کلمه در روز را بفهمد. حال از روند 8 گانه ورودی سیگنال به شبکه های زبانی کورتکس تا فهم و واکنش به تفهیم در سر و تن انسان 96 هزار را تقسیم به 8 کرده؛ نتیجه 12 هزار فکر در روز می شود.  

پس انسان بطور کتره ای روزانه 12 هزار فکر زبانی گوناگون در مخیله اش می گذرد. باید توجه داشت که فکر زبانی یکی از انوع فکر ها می باشد. پس تعداد فکر کتره ای زبانی روزانه کمتر از 12 هزار است. زیرا کل فکرهای کتره ای شامل فکر زبانی، حسی، محرکه ای، احساسی می باشد.  شاید بخشی از فکرهای کتره ای با مشعر رابطه داشته باشند. دیگر این که فکرها میتوانند تحریکات/ انگیختارهای بیرونی هم داشته باشند. ولی اکتر فکرهای کتره ای با محیط محاط بر فرد رابطه ای ندارند. البته گاهی حسگرهای محیطی بدن نور، صدا، بو، دما، شرجی/ آب محلول در هوا، فشار را با فکر درون ذهن چه کتره ای چه مشعر انتگره میکنند. نمونه: برادر کوچک من چند ساله که بود با هیجان روایتی را می گفت. یکی از تفریحات برادران مهتر این بود که لغتی می انداختیم/ بلند می گفتیم.  برادر کهتر در جمله بعد این لغت را در جمله خود انتگره/ ادغام می کرد. این عمل او موجب خنده ما میشد.  ولی برادر کوچک چنان در هیجان روایت غرق بود که نه به شیرینکاری ما توجه داشت نه به ادغام کلمه بیرونی انداخته شده بوسیله یکی از ما. گاهی رویا هم عناصری از محیط فرد خواب را با موضوع حسی /بصری رویا انتگره میکند.  نمونه: اگر پوست تن سرد شود مثلن بخاطر پنجره باز، جهت خواب به برف و یخ میرود.

ادمه دارد..

منابع.

http://atiban.com/article.aspx?id=3722 عبدلرضا ناصر مقدسی: با خودم حرف میزنم- روجا چمنکار.

http://en.wikipedia.org/wiki/Timeline_of_evolution

واژه ها:

فله ای= جمعی

یکهو=ناگهانی، سرزده

بختکی=شانسی

کتره ای= اتفاقی

پخش= توزیع

یکجا=متمرکز

درجا=موضعی

جنبشی=دینامیک

الکی=بیدلیل

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 9:57  توسط بیژن باران  | 

یادها- زوج اسکویی

بیژن باران

یادها- زوج اسکویی

جا. تئاتر آناهیتا، فلکه یوسف آباد 

زمان. پاییز 1342

افراد. مصطفی در نقش اتللو، مهین در نقش امیلیا زوجه یاگو.  نشسته روی صندلی: ب.ب.

یادها. اتللو: لعنت بتو یاگو! {بهنگام خفه کردن دزدمونای خوابیده در تخت، با این مونولوگ:} اکنون این شمع را خاموش کنم؛ چون دوباره انرا توانم روشن کرد.  ولی شمع حیات ترا، دزدمونا، وقتی خاموش کردم، دیگر نتوان روشن کرد.  دزدمونا: سرورم تویی؟  بعدها، در کورسهای تابستانی، کلیات شکسپیر 1564- 1616 را انتخاب کردم. وقتی به تراژدی اتللو رسیدم زبان سده 16م انگلیسی نسبت به زبان امروزی گوشه های مهجور فراوان را نشان میداد.  در حالیکه زبان فردوسی و حافظ کمتر از این مهجوری زبانی دارند.  آیا انکشاف فرهنگ فارسی نسبت به فرهنگ انگلیسی کندتر بوده یا برنامه آموزش فرهنگ فارسی منطبق بر متون هزار سال پیش است؟

این نمایش چون نقوش تخت جمشید در ذهن جوان من حک شد. نمایشنامه های بسیاری را که در آینده دیدم همیشه بااین نمایش محک میزدم. راستی چه استعدادهای خلاق و آموزش دیده در ایران وجود دارد. آثار هنری یا متنی اند یا حسی که شامل سمعی، بصری، اجرایی/حرکتی می شود. کتاب در خدمت اثار متنی بوده. در سده 20م امکان انبار، ترابری، بازتولید آثار هنری حسی دیگر مانند موسیقی، نقاشی، نمایش، رقص فراهم شد. آثار هنری حسی بر ذهن دوستدار اثرمندی مادام العمری دارد که گاهی بر رفتار فرد هم تاثیر می گذارد. در هنر اجرایی مانند رقص و نمایش حضور 4-بعدی هنرمند در زمان و مکان بر ذهن حضار حک می شود. این تاثیر خود را در فضاسازی برای متن بروز میدهد. تاثیر 2 سویه متن و اجرا را در آثار رئالیسم روسی سده 19 و 20 گوگول، داستایوسکی، چخوف، گورکی میتوان دید. انتگراسیون متن و حرکت یکی از اصول بنیانی این آثار بود که خود را در روش استانیلاوسکی 1863- 1938 و مونتاژ آیزنشتاین 1898- 1948 باز تولید کرد. حس فیلم و شکل فیلم از کتب اثرگذار آزینشتاین بودند که شامل وزن/متریک، ایقاع/ ریتم، لحن/ Tonal، انعکاس/ Overtonal  و ضمیر/ اینتلکت می شوند.   

فضاسازی در شعر هم یکی از ارکان این هنر است؛ غزل حافظ، رباعی خیام، حماسه های فردوسی، اشعار نیما، اخوان، شاملو، فروغ مشحون از این فضاسازی است که خواننده در آن نفس می کشد؛ حافظه حسی او بموازات حافظه زبانی تحریک می شود؛ عاطفه شاعر به خواننده ترابری می شود. شاعر حاشیه این فضاسازی و صداقت عاطفی را در شعر خود ندارد. شعر او بصورت یک جدول کلمات متقاطع یا شیی ساخته از اجزای پلاستیکی کودکانه لگو lego می باشد که اثری مستدام بر ضمیر خواننده نمی گذارد. خواننده این گونه شعر زبانی/حاشیه نمیتواند این گونه شعر را در حافظه انبار کند.  این گونه شعر مانند تفلان لایتچسبک است؛ در ضمیر فرهنگی ملی مانا نمی شود. این معلقی زبانی بصورت سرهم بندی، ملغمه و چینش، کلمات با تعداد بسیار نازل کلمات بکاربرده درشعر، زیر 5 هزارتا، می باشد؛ که دست و پای شاعر حاشیه را در گزینش کلمات بخاطر معنی تلویحی/تصریحی، موسیقیایی، بصری می بندد.  این سطح نازل تعداد کلمات با تعداد کلمات 200 هزاری فهمپذیر دانشجوی سال دوم مقایسه شود. با اشعار حافظ و اخوان و فروغ نیز مقایسه شود. شاعر حاشیه زیر سپر تجربه گری زبانی عدم صداقت خود را پنهان می کند؛ زیرا در مغز خواننده شعر، شبکه های موازی حافظه عواطف، حسهای چندگانه بصری، سمعی، شیمیایی: چشایی/بویایی، حرکتی/لمسی مستقل از شبکه کورتکس زبانی وجود دارند.  این گونه شعر حاشیه ای بخاطر محدودیت وسع و بضاعت ذهنی شاعرش برد اجتماعی خود را محدود به یک مشت خواص می کند.  تازه اگر شیادی و معرکه گیری شاعر حاشیه نادیده گرفته شود.  

زندگینامه.  زوج اسکویی اوج هنر اجرایی در ایران اند. هر دو استعداد، تحصیلات، خلاقیت، تجربه در هنر اجرایی داشتند. آنها افقهای این هنر مدرن را از مراکز مولد غربی آن به ایران آوردند. مصطفی اسکویی، بازیگر، کارگردان، 1301-1384. در رشته کارگردانی در انستیتو دولتی هنرهای تئاتر مسکو زیر نظر پروفسور  یوری زوادسکی، شاگرد و همکار استانیسلاوسکی، رهبر انستیتو، تحصیلات خود را به پایان رساند.  پس از بازگشت به ایران در 29 اسفند 1337 ، تئاتر آناهیتا را بنیان گذاشت. نمایشنامه های اتللو، تراموایی به نام هوس، هایتی و 25 نمایش دیگر با کارگردانی اسکویی و توسط گروه آناهیتا در ایران به روی صحنه آمدند.  از شاگردان او می توان اینها را نام برد: مهدی فتحی، محمود دولت آبادی، شیراندامی، سلطانپور، بیژن مفید، جعفر والی، بوتیمار، دوشیزه آزرم، پرویز بهرام، بالاسانیان، جمشید اسماعیل‏خانی، عزت‏الله انتظامی، آربی آوانسیان، مرضیه برومند، رضابنفشه‏خواه، بهرام بیضایی، پرویز پورحسینی، سعید پورصمیمی، امین تارخ، سوسن تسلیمی، سیاوش تهمورث، نیکو خردمند، ایرج راد، داوود رشیدی، حمید سمندریان، پری صابری، پرویز صیاد، مهدی فخیم‏زاده. 

مهین 1309-1385، خاله های او روحبخش و پوران شاپوری خواننده گان رادیو بودند. مهین با نوشین در تئاتر فردوسی در 16 سالگی کار هنری را آغاز کرد . مهين در گروه نوشين با بازيگرانی چون صادق شباويز، محمد علی جعفری، نصرت کريمی، عزت الله انتظامی، لرتا، توران مهرزاد، حسين خيرخواه، حسن خاشع، محمد تقی کهنمويی و مصطفی اسکويی همکاری می کرد. در همان دوران با مصطفی اسکويی ازدواج کرد. پس از اجرای چند نمايش به همراه او به فرانسه؛ سپس به مسکو رفت. مهین در دانشکده هنرهای تئاتری مسکو، لونا چارسکی، در رشته کارگردانی با درجه ممتاز فارغ التحصيل شد. او در اینجا سیستم استانيسلاوسکی را نيز آموخت. در ۱۹۶۹ در اين زمينه ديپلم افتخار دريافت کرد. مهين پس از شوروی به همراه همسرش در آلمان اقامت گزيد. پس از بازگشت به ايران با شوهرش تئاتر آناهيتا را بنا گذاشتند. در آغاز تاسيس تلويزيون ثابت پاسال، شبکه ۲ سراسری فعلی، در 1337 نمايش های زنده تلويزيونی توسط اسکويی ها - مهين به عنوان کارگردان و بازيگر حضور داشت. مهين از ۱۳۷۰ پس از انتشار آثار استانيسلاوسکی دوباره آموزش هنرجويان را آغاز کرد. در خانه خود فضايی را برای اين کار اختصاص داد. برنامه آموزشی او مانند يک برنامه دانشگاهی بود. بسياری از دانشجويان عصرها از کلاس های آموزشی او نيز بهره می بردند. 

آثار. ترجمه 3جلد حجيم آموزش سيستم استانيسلاوسکی. فصل هايی از تاريخ تئاتر جهان اثر ماکولسکی. نمايشنامه های در اعماق، ييلاق نشين ها و فرزندان خورشيد از ماکسيم گورکی. سه خواهر،خرس و خواستگاری از چخوف. تاريکی های سرکش از بوئرو. کارگردان مؤلفی ديگر از رخلس.

کارگردان و بازيگر – در تئاتر: خانه عروسک هنريک ايبسن، روبهک ها ليليان هلمن، تانيا از آربوزف، صاحبه مهمانخانه از گالدونی، صاعقه از آستروفسکی، خرس و خواستگاری، سه خواهر چخوف، در اعماق ماکسيم گورکی.

در نمايش های زنده تلويزيون: شبهای سپيد داستايوسکی، گرگها و بره های آستروفسکی، اينس مندو، کالسکه زرين مريمه، غار سالامانگ سروانتس، پيچ خطرناک سامرست موآم، ابليس چخوف، خانه عروسک ايبسن.

بازیگر: در اتللو درنقش اميليا. در تراموايی به نام هوس ت. ویلیامز در نقش بلانش.

منابع.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/01/060102_pm-ja-mahin-oskouei.shtml

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:10  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: یادها- فروغ فرخزاد

بیژن باران:

از چهره های مطرح علم، هنر، ادبیات غرب و ایران در سده 20م خاطرات دیداری وجود دارد که بمرور  نوشته و نشر می شوند. عکس آنها از گوگل تصویری گزینش شده؛ معیار این گزینش نزدیکی عکس به خاطره است. – ب. ب.

یادها- فروغ فرخزاد

بار اول.

جا. کافه فیروز، خ نادری، ضلع جنوبی، نرسیده به چهارراه استانبول

زمان. زمستان 1342

افراد. سیروس طاهباز، فروغ فرخزاد، چند نفر دیگر دور میز مستطیل.  میز دیگر نزدیک آنها: ب.ب، ف.ق، ف. م.

یادها. فروغ نشسته بود، سیگار می کشید.  چای می خورد. به سیروس می گفت گوریل.  سیروس قد بلند تنومندی داشت، بارانی بتن داشت.  آرش او نقل محافل تهرانی دانش آموزان و دانش جویان بود. فروغ شعر آن روزها و تنها صداست که می ماند را با صدای احساسی خود خواند.  در مفاصل زیر صحبت سر طرف در اینها شد.  یکی گفت منظور ی. ر. و ن. ن. ند. فروغ با حرکت سر تایید کرد.

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مروارید صید نخواهد کرد. 

مرا به زوزه ی دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلا گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها می دانید؟     -تنها صداست که میماند

یادداشت.  در دهه 40 شعرهای نو دستخطی بین جوانان در تهران دست به دست می گشت.  نمونه: احمد رضا احمدی، فروغ فرخزاد، شاملو، م آزرم، کوش آبادی، ح مصدق. جوانان این اشعار را بشکل طومار نوشته در پیاده روی آنهارا از جیب درآورده با خود زمزمه می کردند. نمونه: شعری از کتاب وقت خوب مصائب احمدرضا احمدی دست نوشته ف. ح. بدست گروه ما رسید.  خاطرات سفر اروپای فروغ در مجله فردوسی؟ در تهران خوانده می شد. گاهی مطالبی در باره رقابت در شعر و نحوه زندگی مدرن فروغ و سیمین نقل محافل و برخی مجلات می شد.

ن. ن. در خیابان نادری عصرها با کت شلوار مخلمی کرم پلاس بود؛ برخی از اشعارش را دختر دبیرستانیها با عواطف مرحله بلوغ می خواندند.

بار دوم.

جا. انستیتو گوته/ فرهنگی فرانسه، خ کاخ، تهران.

زمان. زمستان 1342

افراد. فروغ، سالن پر بود. ب.ب، ف.ق، ف. م.

یادها. فیلم سفید سیاه هنری فرانسوی را نشان دادند.  فروغ روی صندلی جلوی من نشسته بود، سیگار می کشید.  آنرا زیر کفش پاشنه بلندش خاموش کرد. او قد نسبتن بلند، گوشت پیچ، اندام کشیده/ عضلانی، صورتی با شاخصه های درشت داشت: گیسوی بلند مشگی، لبان پر، چشمان بادامی، بینی خاص، گردن بلند و شانه های ورزیده. پیراهن گلدار زمینه سفید او تا زانو می رسید. ساقهای شکیلی داشت. در باره فیلم بحث و گفتگو شد.  فروغ چیزی نگفت.

بار سوم.

جا. دانشگاه میزوری، کلمبیا. 

زمان. پاییز 1345

افراد. ب.ب،  

یادها. در نامه به ف.م. نوشتم که از طریق سیروس به فروغ بگوید در راننده گی احتیاط کند.  چون خواب بدی در باره فروغ دیده بودم. تازه مجله آرش ویژه دیگرش را برای من از تهران فرستاده بودند.  من با دوست شیمیدان ف. ر. شعرهای فروغ بویژه آیه های زمینی را می خواندیم؛ آنرا نقد و بحث می کردیم. ف. معتقد بود فروغ از ظاهر خود ناراضی است.

بار چهارم.

جا. ساختمان فرستنده رادیو، تهران. 

زمان. تابستان 1972/ 1351

افراد. پوران فرخزاد

یادها. در ساختمان فرستنده رادیو تهران، میدان ارگ، از طریق عمو، ر. ف.، پوران، خواهر بزرگتر فروغ، را ملاقات کردم.  ترجمه انگلیسی 10 شعر فروغ با کتابنامه و کلمات قصار فروغ در باره شعر و زندگی را نشان داده؛ در باره کتابم راه و رود با ایشان صحبت کردم.  اجازه شفاهی درج 10 شعر فروغ را در کتابم از ایشان گرفتم. پخش کتاب در تهران با مشکل روبرو شد؛ در واقع پخش نشد؛ معدودی در اروپا و امریکا پخش شد.

زندگینامه. 8 دی 1313 – 24 بهمن 1345. سال 3م دبیرستان خسرو خاور را تمام کرد؛ به هنرستان  نقاشی رفت. معلمان او بهجت صدر و پتگر بودند.  او 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد؛ در 1334 طلاق گرفت. به ایتالیا رفت با زبانهای ایتالیایی، فرانسه و آلمانی آشنا شد، 1336. در 1337 با ابراهیم گلستان آشنا شد؛ در 1338 به انگلستان رفت؛ فیلم خواستگاری را در 1339 ساخت؛ 2 کتاب ژان مقدس از برنارد شاو و ستون سنگی هنری میلر را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرد. در 1340 بخشی از فیلم آب و گرما را تهیه کرد؛ فیلم خانه سیاه است را در 1341 در تبریز تمام کرد. در نمایش 6 شخصیت در جستجوی نویسنده درخشید، 1342.  در تابستان 1343 به آلمان، ایتالیا، فرانسه رفت؛ برادرش فریدون را دید . برناردو برتولوچی یک فیلم ربع ساعتی از زندگی فروغ در تهران ساخت. در جشنواره 1344 پزارو، ترچمه آثار شعری او به زبانهای غربی و ساختن فیلمی با سرمایه سوئدی به فروغ پیشنهاد شد.

آثار: اسیر 1331، دیوار 1335 ، عصیان1336، نامه ها، سفرنامه ی اروپا در مجله فردوسی، تولدی دیگر1343،  ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد پس از مرگ او چاپ شد.

منابع. دکتر بیژن باران : تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي http://www.iranpoetry.com/archives/000618.php ،

دکتر بیژن باران : محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد http://balatarin.com/permlink/2008/7/30/1362163

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:23  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: اسطوره ها و باورها

اسطوره ها و باورها

دکتر بیژن باران

مقدمه.  اسطوره  تاریخی است افسانه ای یا افسانه ای است تاریخی در باره مناسبات بشر اولیه با یکدیگر و با طبیعت که از طریق روایت شفاهی به نسلهای متاخر منتقل شده است. به این ترتیب اسطوره بخشی از فرهنگ باستانی یک ملت است که در دوره های خاصی از حیات تاریخی اش ساخته / پرداخته شده است. اهمیت اساطیر، سوای زیبایی تخیلی آنها، در اثراتی است که در تعیین پندار و کردار افراد جامعه ای که بدان تعلق دارند می گذارد.

محتوا. اسطوره ها بیشتر در باره جنگ خدایان، افسانه آفرنیش، قهرمانان باستانی، زندگی پس از مرگ، آغاز جشنها، تضاد بد و خوب، و  موجودات تخیلی در رابطه با انسان اند. آنچه که افسانه را از اسطوره  متمایز می نماید، امکان کاربرد اسطوره در کتابها و روایات مذهبی است. اجزای ترکیبی اساطیر، روایات مربوط به انتساب خدایان به نیروهای ناشناخته طبیعت مانند زلزله، حوادث بزرگ طبیعی و تاریخی- اجتماعی، برخوردهای قهرمانان و زنده پنداشتن اشیای محیطی می باشند. به عقیده باجلان فرخی، در سلسله مقالات خود بنام "اساطیر و واقعیت"، این روایات کوششی است در جهت توجیه حرکت اجسام سماوی، تشریح رویدادهای بزرگ اجتماعی (چون پیدایش/ فروپاشی دودمانهای پادشاهی) و تاثیر انسان بر محیط خود. در دوران اولیه شناخت انسان باستانی از جهان، شرایط مادی-اجتماعی خود را بر طبیعت تعمیم میداد؛ چون عضو قبیله ای اجزای جهان را زنده و مشمول تقسیم کار اجتماعی خود قلمداد میکرد. هینلز در کتاب شناخت اساطیر ایران می نویسد:"هیچ میتولوژی یا مذهب کشوری را نمی توان جدا از بستر تاریخی آن فهمید.. در اساطیر دقت تاریخی روایتها مهم نمی باشد.. اینها بطور رمزآلودی درک انسان را در باره هستی نشان داده؛ قدرت او را در زندگی اجتماعی از طریق خواندن اوراد و پرستش موجودات غیرواقعی بروز میدهند. از طریق اساطیر و پرستش است که وجود و حضور مقدسات تضمین می شود. مثلا اسطوره آفرینش، بیشتر درک تخیلی/محلی انسان اولیه را از جهان، خودش و خدایش نشان میدهد؛ زیرا زمان تدوین روایت میلیونها سال پس از پیدایش حیات در سیاره زمین بوده. دیگر این که نظام رسمی جامعه، قدرت نهایی خود را در نظرات اسطوره ای عیان می کند تا از این طریق رفتار اجتماعی و اعتقادات انسانها را کنترل کند."

این اساطیر خود را در شرایط نوین اجتماعی هر ملتی دوباره زنده کرده تا جاییکه در سده 21م هم هنوز شناخت عوام از جهان و خویش براساس جهانبینی اسطوره ای می باشد. دلایل بقای اسطوره را باید نخست در ثابت ماندن بسیاری از اشکال کهن زندگی مانند معیشت سخت و ناتوانی در برابر امراض؛ سپس در عدم عدالت اجتماعی دید. علت دیگر طرق آموزشی می باشد که هنوز هم میراث اسطوره ای را در هنرهای امروزی با زیبایی و افسون افسانه ای و رویاآلود گذشته بازسازی می کنند.  این امر از داستانهای کودکان که سرشار از پریان، جنها، غولان، فرشتگان، دیوان، شیاطین و نیروهای سحرآمیز است آغاز می شود؛ تداوم دارد تا حضور در معابد برای پرستش موجودات و بتهای اسطوره ای، سوگند خوردن، نفرین و آق کردن، پذیرش محرمات، طلسم و دخیل بستن، سرکتاب باز کردن، فدیه و نذری دادن، زیارت معابد و قبور متبرک، پذیرش جادو، فال، دعا، استخاره، قربانی 4پایان، طالع بینی از بروج/ اسطرلاب.. 

تاریخ. اقوام سامی حدود 5 هزار سال پیش از مصر به فلسطین، سواحل مدیترانه، آسیای صغیر و بین النهرین کوچ کردند.  البته بومیان از 10 ها هزار سال پیش از راه اروپای جنوبی به خاور میانه پیشروی کرده بودند. تغییرات زبانی سامیها کمتر از آریاییها بود- شاید بدلیل عدم پراکندگی نسبی آنها.  زبانهای آنها عمدتا عربی، عبری، حبشی، مالتی، یمنی، آشوری می باشد.  برخی زبانهای مرده چون بابلی، اکدی، آرامی که در سده 5 ق.م. منشاء زبان عربی قرار گرفت، جزو این گروه زبانی اند. قبیله هاییکه در نواحی بین النهرین اسکان گزیدند دولتشهرهای بابل – از 3 هزار سال تا 538 ق.م. که بوسیله کوروش هخامنشی فتح شد- و آشور – از 1800 تا 606 ق.م. که بوسیله مادهای آریایی فتح شد- را بنیان گذاشتند. در مصر، تمدن ممفیس از 7 هزار سال پیش آغاز شد؛ در 1400 ق.م.  بوسیله کاسیهای آریایی/ کردها فتح شد. شاید بین خدای مصری هور و خور{شید} آریایی رابطه ای باشد.

در این مناطق، بعد از مرگ فرمانروایان، حاکم جدید برای حل مشکلات از طریق تفال با مردگان مشورت میکرد. این عمل تعمیم زندگی قبیله ای و مشورت با ریش/گیس سفیدان قبیله بود؛ با این فرض که سن مردگان برگزیده از سن پیران قوم بیشتر است پس دانش و تجربه آنها نیز بیشتر است. بتدریج این مردگان بلندپایه به خدایان بیمرگ تبدیل شدند؛ نمونه اسطوره گیل گمش است. پس از اختراع خط میخی در 4-5 هزار سال پیش که نخست میان اکدیان، سپس در آشور، بابل و ایلام/ایران مرسوم شد؛ بمرور اساطیر این ملل در کتیبه ها، الواح گلی /سنگی و مُهرهای شخصی/تجاری نبشته شدند.  از این نبشته ها چنیین برمی اید که کاربرد خط در رابطه با تدوین آثار هنری- مذهبی نبوده؛ بلکه در رابطه با ثبت مالکیت، امور تجاری و اثار سیاسی مانند بیانیه های فاتحان در تملک کشورهای مفتوحه بوده است.

علل. هر اسطوره ای بطریقی با دوره ای خاص از حیات یک ملت، محل زندگی، کیفیت معیشت، ارتباط با دیگر ملل و تحرک آن ارتباط دارد. لذا از عناصر هر اسطوره می توان دوره آفریده شدن آنرا بازشناخت.نمونه: هنگامیکه انسان با کشاورزی آشنا شد، آفرنیش انسان را در منشائ نباتی دیده، زمانیکه در عصر مفرغ به سفالگری و سیستم آب رسانی از طریق سد و چاه، منشائ انسان را از خاک دانسته و اسطوره طغیان محلی آب و توفان بزرگ را آفرید؛ وقتی که ارابه چرخداز را ساخت، خورشید و ماه را گردونه-سوار انگاشت. در این دوره است که عروسکهای گلی استعاره ای برای خلقت انسان در اسطوره های عبری شد. در دولتشهرهای فوق الذکر بود که در دوره کشورگشایی و آوردن ملل مختلف زیر سیطره یک دولت مرکزی تکخدایی، با دستگاه حکومتی خراج/مالیات/حسابرسی شبیه بیک امپراتوری زمینی، برای تبلیغ عبودیت عوام رواج یافت.  نمونه: در اسطوره بابلی-آشوری آمده است که "انسان برای خدمت به خدایان آفریده شده و بره خدا نام گرفت." در این شهرها کاهن-شاه قدرتمند با دیوانیان مطیع و اردوی بیشمار بردگان با زندگی بدتر از جانوران اهلی، ظاهر شد.

تجمع وسیع بردگان در این مراکز شهری و زندگی رقت بار آنها منجر به عصیان، آگاهی و سازماندهی برضد نیروهای جبار حاکمه گردند. مبارزه یردگان، طغیان بضد کاهن-شاهان را امکان بخشید؛ در این مقطع بود که اعتقادات به دو حکومت زمینی و آسمانی تجزیه شدند.  در اسطوره های این زمان عصیان ملتها برهبری مصلحین با رسالت برای یک حکومت ابدی آسمانی بر ضد طاغوتهای فانی تجلی می یابد.  تبیین این تجربه را می توان در این اسطوره مصری دید که می گوید: "از آن زمان ببعد قلمرو فرمانروایی رع، خدای اکبر، آسمان است و نه در زمین."

با ابداع خط الفبایی، خط و "سواد" که مختص کاهنان و نجبای قدرتمند بود، در نظر عوام نیروی جادویی پیدا کرد.  کلام مندرج در الواح، کتیبه ها، سفالینه ها، پاپیروس و چوب نشان از طلسم برای تسلط بر طبیعت و صیانت نفس پیدا کرد که نزد عوام به دعانویسی و طومارنویسی بضد نظرزدگی منجر شد. باجلان فرخی می نویسد: "در اسطوره ممفیس مصری خدایی بنام تپاچ جهان را با اندیشیدن به چیزها می آفریند؛ بدین معنا که اندیشه به کلام و کلام به ماده مبدل می شود تا اشیائ طبیعی آفریده شوند.  سپس به استراحت می پردازد." این اسطوره، با مقایسه با روایت "سفر تکوین تورات، از تسلط فرعون بر مصر و ایجاد نظم و وحدت از طریق فرامین (کلام) او سخن می گوید.  قدرت این شاهان باعث شد که عدم تغییر سرنوشت عوام بصورت اسطوره مصری زیر تجلی کند: "شای، یعنی آنچه مقدر است، خدای سرنوشت نیک و پاسدار فرشتگانی که با تولد هر نوزاد بمحافظت او گمارده می شوند.  شای تعیین کننده طول عمر و کیفیت مرگ هر فرد گاهی راقم سرنوشت بد نیز هست." او را شهر مشکنت (خدا-بانوی زایش و تعیین کننده سرنوشت انسانها بهنگام تولد) می دانستند؛ از اینجهت خدای تولد و قضاوت بعد از رگ نی هست.  همزمان، این نظریه نضج گرفت که هر چیز یک نام خقیقی دارد؛ با دانستن آن می توان آن چیز را بفرمان خود در آورد.  این را می شود در این اسطوره مصری دید: ایزیس جادوگر بزرگ برآن بود تا با دانستن اسم اعظم به برترین قدرت جادویی دست یابد.

اگرچه اساطیر مصر بخاطر شرایط مرحله ی اجتماعی مشابه با سومر و اکد رابطه دارند، ولی ناهمانندیهای اقلیمی و تفاوت گردش رود نیل شامل 2 قسمت سری علیا (افریقایی) و سفلی (مدیترانه ای) با دجله و فرات موازی سبب پیدایش اساطیر دیگری در بین النهرین گشته است.  جنگهای حور و ست انعکاس نبردهای مصر علیا و سفلی است که تاثیر عوامل 3 گانه سیاسی، معیشتی و آیینی را در اسطوره نشان میدهد.  با اختراع سفالگری عامل معیشتی را در این اسطوره می توان دید.  خدایی بنام خنوم انسان را از لجن کناره نیل بر چرخ کوزه گری خود ساخت. در حالی که در مصر شاه بهنگام زنده بودن همانا خدای حور است؛ پس از مرگ سرور مردگان بوده؛ روحش به غرب کوچ می کند.  در اینجا افول خورشید، نماد جهان مردگان و تاریکی است؛ شاهان برگزیدگان آسمانند که گاهی پس از مرگ بمقام خدایی می رسند.

اساطیر سومزی مانند آفرینش، توفان بزرگ، سفر مردگان، بهشت، کشاورزی مندرج در گیل گمش در اعتقادات بابلی-آشوری با تفاوتهایی که ناشی از تحول زندگی و رویدادهای تاریخی چون تثبیت سلطه سیاسی اقوام غالب است بازتولید شده اند. تاجاییکه با گذشت زمان و باتاثیر از واقعیتهای زندگی و نیروی خیال کمال یافتند.  نمونه: اسطوره توفان بزرگ سومری، به روایت بابلی –آشوری و سپس بروایت هیتایی و سرانجام توفان نوح عبری تکامل می یابد.  جرج اسمیت در 1876 با ترجمه الواح بابلی-آشوری نینوا (متغلق به موزه بریتانیای لندن) در مورد آفرینش این نتیجه را گرفت: اسطوره آفرینش عبری ماخوذ از الواح اول و هفتم می باشد.  هم در اسطوره سومری و هم در اسطوره بابلی- آشوری توفان بزرگ بترتیب بصورت عناد خدایان با انسان و ایجاد توفان، ساختن کشتی بوسیله مرد پرهیزگاری و نهادن جفتی از همه موجودات درشت بچشم آ در این کشتی، چندین شبانه روز باران و سیل و سپر نجات از تباهی کشتی توصیف شده است. این اسطوره تصویر مبهمی از گذشته های دور (بارانهای سیل آسا و طغیان رودها و دریا در پایان دوره چهارم زمین شناسی) و امید به بقای انسان در مقابله با قدرتهای قهار طبیعی می باشد. بهرجهت این سیل محلی بوده ربطی به 4 قاره اروپا، آفریقا، آمریکاو اقیانوسیه ندارد.  معمولن در اساطیر اسم خاص (شخص یا جانور) اسم نوع (نژاد) می شود.  نمونه: "مار" تبدیل به تمام مارها می شود که بخاطر حرکات مشکوک، خزیدن به انزوا، نیش و پوست اندازی سالانه جاودانه و افسونگر قلمداد می شود.  اسطوره آداپای بابلی که در الواح کتابخانه آشور بانیپال ( 626-668 ق.م.) بجای مانده، شبیه نمونه مصری متعلق به 1400 ق.م. از تل العمران است:  "آدم" اساطیر عبری همان "آداپا" است.  خدای دانایی، آبها و زمین، آداپا را به هیات انسان-پرنده با عمر جاودانی آفرید تا با خدایان همانند باشد.  از یک عمل خلاف او، خدا خشمگین شده؛ می خواهد او را میرا کند.  اگرچه از خوردن نان و آبی (گندم یا سیب در اسطوره عبری) که برای خستگان راه فراهم می کنند، دوری می جوید، ولی سرانجام از عدن/ بهشت اخراج می شود؛ زندگی جاودانی را از دست می دهد.  این اسطوره استعاره بلوغ فرزند و جدایی از اولیایش نیز است.

نتیجه. اسطوره هم مانند هر پدیده زنده مشمول تغییر و تحول بوده؛ سرچشمه مادی – زمینی داشته؛ زیبایش مرهون قوه تخیل و رویای انسانی می باشد.  آن قسمت از اساطیر که در مذاهب نیامده اند، افسانه نامیده می شوند؛ بصورت ادبیات یک ملت بجا می مانند.  نمونه: ایلیاد و اودیسه هومر.

در جریان رشد جوامع انسانی، نظرات اسطوره ای به عقاید مذهبی با 2 عنصر ادراکی-فلسفی و اخلاقی-اجتماعی تبدیل می شوند.  سپس عنصر اول مبداء علوم طبیعی قرار گرفته؛ در تکوین شهریت تدقیق می یابد. عامل دوم در عین حال اعتقادات و اعمال انسانها را تحت کنترل می گیرد.  این اساطیر بیشتر در رابطه بشر اولیه با طبیعت و اجتماع بوده که نسبت مستقیم با شرایط اقلیمی، معشیتی و آیینی او داشته؛ در کتب اعتقادی بصورت مبارزه انسانها با نیروهای ناشناخته طبیعت، از جمله نفس اماره و عملکردهای ارثی مغزی، حوادث بزرگ طبیعی، تاریخی-اجتماعی، برخوردهای مصلحین اجتماعی، بیانیه های حکام جابر بازسازی شده اند.  در دوره های کشورگشایی و آوردن ملل مختلف تحت تسلط، با تمرکز شهرها و رشد کشاورزی و صنعت و بهبود وضع معیشت، در خاور میانه تک خدایی در تشابه با امپراتوری بوجود آمد.  سیستمی از سلسله مراتب اجرایی و جزا با الگوی این دنیایی برای آخرت تدوین و پذیرفته شد.

تمام "طایفه خدایان" بطور افسانه ای با مقیاس با جامعه عشیره ای توصیف می شوند. آنها خود را با زیورآلات طلایی مانا می آرایند، سوار ارابه های اسبی می شوند، منزل مسکونی دارند.  آنان بر ضد دیوان و شیاطین مانند ساکنین یک منطقه بضد مهاجمین در نبردند.  آنها شاهان با عظمت و دارای ذات ملکوتی مخصوص خویشند.  "تقسیم کار" در بین خدایان وجود داشته؛ هر خدا مسئول وجهی از نیروهای طبیعی یا تجریدی از آن است.  آنها همچون اعضای یک طایفه همدیگر را کمک میکنند.  چون طبیعت یک جهان واحد و کل منظم است، خدایان هم بمثابه یک کل منظم کار می کنند.  در اساطیر سرور  مبداء هستی، غیرمادی، و روحدار بوده؛ نقشه کائنات و برنامه روزانه کار را در سرداشته، بازوی اجرایی و واسطه با انسانها دارد؛ صاحب مکانیزم تغییرات جهان با خصوصیات انسانگونگی اندیشیدن، تکلم، دیدن، محرکات، استراحت می باشد.  تکلم محلی بوده؛ زیرا زبان واحد جهانی مانند انگلیسی را دربر نمی گیرد.

جنبه دیگر از اساطیر مسئله هویت یافتن فرد در اجتماع می باشد.  با پذیرش اعتقادات جمعی، فرد از انزوای خود خارج شده؛ در مراسم گروهی پرستش موجودات ماورای طبیعت، بیک هویت اجتماعی همگن دست می بابد.  اعتقادات کمک به تحکیم اخلاق گروهی برای حاکمان کرده؛ ثبات شرایط موجود جامعه را تضمین میکنند.  همچنین اعتقادات اسطوره ای 2 قدرت اعتقادی و دولتی را پشتوانه دارند، رشد نظرات علمی را بشدت تعدیل می کنند. در سده 21م در لایه بیرونی مغز انسان شبکه ای یافت شده که اعتقادات را بصورت سیمکشی سخت/ اتصال ثابت عصبها با fMRI اف ام آر آی نشان میدهد. انسان بجای فعال کردن شبکه کورتیکال خرد/منطق گرایش به کاربرد شبکه اعتقادی دارد؛ فعال شدن این شبکه مغز را اتصال کوتاه می کند تا فرد از پذیرش دلیل، برهان، منطق، فاکت، حقیقت رویگردان شده آنها را بلوکه و طرد کند.  در این وضع عواطف و محرکات فرد هم برانگخته می شوند؛ فرد را بسوی نابخردی، ترک عقل سلیم، رفتار خطرناک سوق میدهند.

یادداشت.  این جستار نخست در مجله پر بسردبیری مرحوم محمود گودرزی، ش 4، سال 1، اوایل دهه 80، سده گذشته، در واشنگتن با حروف چینی رایج بچاپ رسید.  در قرون وسطا، کاتبان با قلم و دوات و کاغذ می نگاشنتد؛ اگر غلطی در نویسش می کردند آنرا زیر سبیلی رد می کردند.  چون نمی شد مرکب را از کاغذ زدود.  البته آنها تجربه ممتد و مهارت در ناسخ بودن داشتند. از اینرو از یک مقاله/شعر نسخه های متفاوتی بجا مانده.  در صنعت چاپ وجود اغلاط و تغییرات در متن به چاپهای بعدی موکول می شد.  با ورود رایانه و نسخه نرم از یک مقاله امکان تغییر در متن ساختاری شد.  از اینرو دانشنامه ویکی پیشرفته تر از بریتانیکا/ ایرانیکاست.  زیرا متن ویکی روزانه از طرف نویسندگان و خوانندگان تدقیق می شود.  درحالیکه متن در دانشنامه های کاغذی/سخت در تقابل با الکترونیک/ نرم در زمان محبوس است.  اکنون این جستار با کمی پیرایش با تحریر رایانه ای که در بطن خود تعییر را ساختاری کرده ارایه می گردد.  تصویرها از جستار اصلی بریده شده اند. توجه شود که در این جستار دانش سده 20م در مورد شبکه های کورتیکال حافظه فرد با خواص ثابت ژنی و اکتسابی محیطی شامل تغذیه از قلم افتاده اند. در آثار سده گذشته، فرهنگ که اسطوره بخشی از آنست بطور کلان macro در سطح "انسان" و قبیله طبقه بندی می شد. گاهی از رابطه فرد با فرهنگ قوم گفتگو می شد.  ولی فرد تجریدی بیش نبود.  در سده 18م تاریخ جوامع تبیین شد. در سده 19م صفارایی طبفات/ اقشار جامعه در مناسبات تولیدی تعریف شدند. در سده 20م فرد در جامعه مطرح شد. در سده 21م عملکردهای مغزی ارایه میشوند: باورها، وجدان، شخصیت، فرهنگ، محرکه های جهانشمول خشم/ عشق/ شگفتی، احساسها. با fMRI حتی گرایش پیشرو/ ارتجاعی اجتماعی در شبکه های لایه بیرونی مغز نقشه بندی شده اند. اکنون میتوان فرد را با بیشاز 100 کارکرد مغزی بطور ریز micro مساوی دانسته که در مراحل حیات تکامل می یابد. مغز او با عوامل ارثی و اکتسابی چه نرمال و چه با اختلالات روحی/شخصیتی نقشه بندی می شود. پس اکنون میسر شده که جامعه، تاریخ، فرهنگ در تمام تجلیات و مقوله بندیهایی مانند قدرت، ستم، قتل، غارت، استبداد، شکنجه، تخیل، استعداد، حیرت، عاطفه، وجدان، خرد، و هزاران مقوله قردی/ اجتماعی دیگر تبیین گردد. در فرهنگ گذشته ساعت روز با سربلند کردن برای دیدن آفتاب و ستارگان تعیین می شد.  در فرهنگ امروزی با سرپایین داشتن و دیدن ساعت وقت تعیین می شود.

منابع.

·        اساطير هند، از ورونيكا ايونس، ترجمه باجلان فرخي، انتشارات اساطير، چاپ اول 1373.

·        اساطير مصر، از ورونيكا ايونس، ترجمه باجلان فرخي، انتشارت اساطير، چاپ اول 1375.

·        رسالة در تاريخ اديان، از مير چاالياده، ترجمه جلال ستاري، انتشارات سروش 1373.

·        اسطوره هاي ايراني، از وستا سرخوش كوتيس، ترجمه عباس مخبر، نشر مركز، چاپ اول 1373.

  • شناخت اساطير ايران از جان هينلز، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلي،‌ نشر آوشيق، 1373.
  • پژوهشى در اساطير ايران، مهرداد بهار، انتشارات آگاه، 1375.

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 8:33  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: راوی در شعر

مجسمه شهرزاد راوی در بغداد

راوی در شعر

در هر شعر خواننده میتواند 3 عنصر شاعر، شخصیت، راوی را پیدا کند:

1-      شاعر- کسیکه شعر را خلق کرده؛ شعر بنام اوست؛ زیر شعر نام اورا می توان یافت.  نمونه خیام شاعر رباعیات؛ شاملو آفریننده پریا.

2-      شخصیتها- کسانیکه در یک شعر به مخاطب عرضه می شوند؛ معمولن آنها نامهای خاص یا عام دارند. در شعر فاعل جملات شعری همان نام شخصیت است که معمولن تصریحی آورده میشود. شخصیتها موضوع شعر را در زمان پیش میبرند.  نمونه: علی در شعر فرخزاد بنام علی کوچیکه؛ فرهاد در خمسه نظامی، داستان شیرین و فرهاد.

3-      راوی- کسیکه شعر را روایت می کند. اینرا میتوان از روی فاعل/ مفعول یا ضمیر مربوطه من/ تو/ او/ ما/ ایشان/ آنها در جملات شعری،بکار رفته درشعر، پیدا کرد.  نمونه: افسانه در شعری بهمین نام از نیما؛  "من" در 2 سطری از زمستان اخوان، من امشب آمدستم وام بگذارم،/ حسابت را کنار جام بگذارم.  اغلب در شعرهای کوتاه شاعر، شخصیت، راوی یک نفر است. 

دیدگاه POV=Point of View جایگاهی محاط بر صحنه است که راوی از آنجا به توصیف رویدادها می پردازد. در نقد یک اثر ادبی، گاهی راوی و دیدگاه یکی انگاشته شده؛ بطور مترادف بکار می روند.  ولی این 2 ضرورتن یکی نیستند. مثلن در داستانهای تنکابنی دیدگاه اشرافی از بالای کاخ به مردم است؛ ولی در آثار بهرنگی دیدگاه خلقی از پایین به بالای کاخ است. در حالیکه راوی می تواند در بالا یا پایین کاخ قرار گرفته باشد.   راوی مترادف زاویه دید، ناظر، جایگاه، موقعیت، لحن، نگرش، پرسپکتیو، منظر آمده که در روایت اثر ادبی به توصیف اشیا، شخصیتها، حوادث می پردازد. می توان راوی را دوربینی به دوش انگاشت که موضوع را روی واسطه ای medium ضبط می کند. روشن است که سلامت دماغی/ حسی شاعر، راوی، شخصیتها، نور سفید محاط بر صحنه، شرایط جوی مساعد (برای رویت) از مفروضات تلویحی یا تصریحی اند. زیرا سلامت عصبی، روحی، شخصیتی راوی در دیدن/ اندیشیدن او تاثیر می گذارد. گاهی، راوی مداخله گر دانای کل است که در باره شخصیتها یا حوادث هم نظر می دهد. رئالیستهای قرن 19م مانند لئو تولستوی، راوی مداخله گر بودند که نظرات اخلاقی - در باره حیات انسانی را بصورت پاساژی جدا و نامتصل با مسیر داستان – ابراز می کردند.

در شعر مدرن و پسامدرن، دیدگاه می تواند از بیرون ذهن راوی به درون ذهن او و برعکس تردد کند. نیز دیدگاه در چند راوی متعدد، همزمان یا زنجیره ای با ذهن سالم یا پریشان تردد کند. در آثار کلاسیک یک دیدگاه است با 1 تا 3 راوی. فرق دیدگاه و راوی چیست؟  دیدگاه، سکوی مکانی- زمانی است که راوی برآن قرار می گیرد. راوی از سکوی دیدگاه به توصیف صحنه ی شعری یا شخصیت های درون اثر ادبی می پردازد.  در یک شعر دیدگاه راوی می تواند جسمی یا ذهنی باشد. شاعر می تواند راوی جسمی را بطرق زیر بکار برد:

یک یا چند نفر/جانور با چند دیگاه POV. نمونه: در کلیله و دمنه چند راوی جانور؛ در منطق الطیر عطار چند پرنده باهم حرف میزنند. در برخی از غزلهای حافظ گفتم/گفتی محاوره بین عاشق و معشوق است.

راوی جسمی با فاصله ثابت/ متغییر از موضوع در صحنه ظاهر می شود. این شگرد در عکاسی زوم / پان zoom/ pan نامیده می شود. اولی مسافت دیدگاه را با موضوع تقلیل می دهد.  دومی از یک فاصله معین روی پیرامون دایره ای حرکت میکند که در مرکز آن موضوع قرار دارد. راوی می تواند صحنه را تصویر/ توصیف کند؛ یعنی جنبه بصری صحنه را پوشش دهد.  جنبه بصری در توصیف یعنی تحریک شبکه حس بینایی و حافظه مربوطه اولویت دارد. بندرت پاره ای مفصلهای شعری جنبه های حسهای دیگر مانند بویایی و شنوایی را تحریک میکند. 2 نمونه آوایی: کشتی نشستگانیم ای باد شرطه بر خیز./شاید که باز بینیم دیدار اشنا را. حافظ با توالی 5 ش صدای شرشر آب را تداعی میکند. شرطه ربطی به واژه تازی عسس نداشته بلکه از شرته سانسکریت مشتق شده؛ معنی آن باد موافق است که کشتی شراعی/بادباندار را در جهت خود میبرد. بی شرطه خاک بر سر ملاح و بادبان. – سعدی. نمونه دوم: تولید صدای ترکش، زه، تیر با الفاظ همصدا: ستون کرد چپ را و خم کرد راست /خروش از خم چرخ چاچی بخاست. فردوسی. در این سطر با تجانس آوایی 4چ و 5خ صدای خروج تیر از کمان را تداعی میکند. چاچ شهرکی در تاشکند بود که کمان سازی آن شهرت داشت. البته فردوسی استاد روایت است.  او با آرایه های ادبی ابزاری، معنایی، آوایی تاثیر شعر را افزون میکند. نمونه ابزاری: زوم، نزدیک شدن راوی به موضوع، از آرایه های مورد علاقه فردوسی است:  به تاريكي اندر يكي كوه ديد. / سراسر شده غار از او ناپديد. در این سطر/ لحظه روایت، فاصله راوی با تم کوتاه شده؛ طوریکه تمام صحنه دید را فرا میگیرد.  زاویه دید افقی انسان 135 درجه و عمودی 85 درجه است.  هرم دیدگاه راوی از 2 چشم او تا شیی مورد دید او با 2 چشم عمقیابی در فضا را امکان پذیر می کند.. نمونه پان روال عمومی توصیف صحنه بطور ساعتی/ پادساعتی یا براساس اهمیت بصری اشیاء یا در رابطه با موضوع می تواند باشد.

در ذهن راوی شاعر می تواند نسبت به وضع فعلی خود در زمان/ مکان جلو/عقب برود. در فیلمسازی، اولی را فلش بک flash-back / analepsis پس بینی تقویمی و غیرتقویمی نامند؛ گاهی راوی در محور زمان جلوتر از روایت آینده را باflash-forward  روایت میکند.  بویژه اگر روایت در زمان ماضی باشد. گاهی چرخش دید را نه در زمان بلکه در مکان/فضا با پس- زمینه /پیش- زمینه  foreground/ background عرضه می شود.  در نمایش این 2گانگی بصری بوده؛ شخصیت به جلوی صحنه آمده؛ درشتتر و بلندتر صحبت میکند.  گاهی محاوره ای ثانوی در بغل یا عقب صحنه اتفاق می افتد.  این شگرد مورد علاقه شکسپیر است؛ بویژه در تراژدی اتللو و هملت.

ذهن راوی میتواند سلامت /نرمال، معیوب/مختل، یا تحت تاثیر مواد مانند مشروب/ تریاک باشد. در تمام شعر کلاسیک راوی از صحت دماغی برخوردار است؛ حتی در لیلی و مجنون. با اینکه خیام و حافظ از شراب و باده گشاری زیاد دم میزنند ولی مستی در ساختار شعر آنها اثری ندارد.  تنها برخی از مثویات مولانا تحت تاثیر سبکبالی ذهنی در موسیقی و چینش الفاظ دیده میشود.  در حالیکه در شعر مدرن و پسا مدرن اختلالات روحی در دید و بیان شخصیت اثر قابل ملاحظه ای دارند. در سده 20م عارضه های ارثی یا اکتسابی در دیدگاه راوی اثرگذارند.  نمونه: خشم و هیاهوی فالکنر. یک فیلم مستند در کودتای شیلی در دهه 70 میلادی. با تیرخوردن دوربیندار و افتادن او بر زمین تصاویر روی نوار در چرخش تند عدسی با مکث ممتد انتهایی. توقف روی خاک به مثابه تصویر مرگ است که در سکوت بدام انداخته شده.  پس عدم تعادل دوربیندار در اثر تیر در فیلم ضبط شده.  ادامه دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:11  توسط بیژن باران  | 

رضا کردبچه: ا ین نام از ..

رضا کردبچه
ا ین نام از بیماری مزمنی رنج می کشد

 

پاهاى لخت و کشیده سیمى که از سوراخ دیوار آویزان بود

مرا با شدت هرچه تمامتر درحالتى که دمربروی آن افتاده بودم

به دیواره هاى اطراف کوبید

یک آن برق به شدت از چشمان هیزم پرید و دیگر فاز نداد

فیوز چسبانده بودم در حالت چسبندگى  همینطورداشت صداهاى عجیب ازخودش درمى کرد

دود همه جا را مثل فیلم هاى تخمى تخیلى و اَکشن پر کرده بود

و همینطورجو خاصى را به فضا درتخیل ام پخش مى کرد

من جورخاصی جو گیر شده بودم

تمام  بدنم  حتى موهاى دماغ و زیر بغلم سیخ شده بود

دراین فضا سگ  صاحبش را حتى با آن حس بولامسى اش نمى شناخت

دراین بین دست خودش رابا دستمال مچاله اى دردست ازاین حادثه کنار کشید

وتمام تقصیراین اتصالى را گردن ِ گردن بندى انداخت که ازلاى پاها آویزان بود

پدرکه کارمند بازنشسته وزارت برق گرفتگى وستاد بحران حوادث غیرمترقبه وغیرمرتبط بود

مرا سراسیمه با چشمانى خوآب آلود با سرعت هرچه تمامتر

به تیمارستان سوانح سوختگى کشاند

پرستاران باز با سرعت هرچه تمامتر

ازتنم تمام لباسهاى چسبان و زیرم را زیر و رو کردند

وهرچه سعى کردند چیزى براى دست گرمى دستگیرشان نشد

کار به شدت بالا و پایین گرفته بود دامن پرستاران را از زیر

فشار سنج فشار ضعیف جریان +_ جریان الکتریسته اى را نشان مى داد

که ازپائین تنه به سمت بالا با فشار در نوسان بود

ضربان قلب در مناطق سرباز با ریتم  تند  ضرب گرفته بود

وآهنگ معروف شیش و هشتى را با احساسى غیر قابل وصفى  اجرا مى کرد 

صداهاى ریز بشگن بشگنى از زیربه گوش مى رسید

ناگهان با کند شدن این ریتم تند

تمام دکترها وپرستاران بخش درحالتی که درحال لِـزگی درحال رقص وپایکوبى بودند

به بالاى سرم ریختند

سعى کردم با خونسردى تمام شرح تمام ما وقعه رابراى همه با همان دست

مناطق اتصالى و آسیب دیده راموبه مو نشانشان دهم 

و براى همه بدون جا انداختن هیچ " واوى" نشانه گذارى کنم

              واو به واو - واو به واو - واو به  واو 

که یک آن صداى واق واقش از همان مناطق سرباز بلند شد

این طوله سگ که تا حالا صاحبش را نمى شناخت

مثل سگ شکاری دست آموزى براى صاحبش مرتب دم تکان مى داد

بلافاصله ملحفه کنار دستم را رویش  انداختم

به ناچار توجه همه را به بالا جلب کردم و گفتم کلاغ بود

همه نگاه کردند وبا سرشان تایید کردند  : "بله  بله کلاغ بود"

بیچاره زبون بسته همینطور داشت بال و پر مى زد از زیر

بیچاره تنها مى خواست دلیل سرک کشیدن و میل به تورفتگى اش راکه تنها ازحس تدریجى یک کنجکاوی ساده وغریزی شکل می گرفت غار غار کند 

یا به قول خودمان همان هاپ هاپ کند !  

بهرحال تشخیص پزشک معالج مبنى بر سوختگى  تمام سیم کشى هاى داخلى

و اختگى اعضا حسى –حرکتى کار را از این وخیم تر مى کرد 

 بوى سوختگى حتى پاى بابا برقى را هم راازوسط میان برنامه هاى ضد حال تلویزیونى وسط کشید

 

"که بالا خره کردی فراموش پسر

                                        لامــپ اضافى ات را نکردى خاموش پسر

این راه اول و آخرش است پسر

                                    که چوب توی هرسوراخ لخت وهرزه کنم پسر"

 

این شعر نمونه موفق کاربرد الفاظ یک حیطه اجتماعی برای تبیین یک تجربه دیگر اجتماعی است. بطور مشخص کلمات طبی برای تصویر حسی تغزلی بکار برده شده اند. در گذشته هم خیام و حافظ این نوع ترابری زبانی را در کاربرد الفاظ تاریخی جمشید و بهرام گور و عرفانی رندی و تزویر در حیطه دیگری مانند مطایبه اجتماعی بکار برده اند. ترابری از یک حیطه زبانی به حیطه دیگر پتانسیل فراوان در گسترش زبان امروزی دارد. تصویرها نیز با ثنویت در حیطه زبانی تجسم موضوع را امتداد میدهند. ثنویت در اینجا بمعنی امتزاج کلامی 2 حیطه متفاوت است. در کلمات هر حیطه زبانی محرمیت بین آنها دیده می شود. نمونه: کلمات باغداری با نام گلها خاصیت زنانگی را تلویح می کند.اگر زبان این شعر دقیقتر واشکافی شود میتوان دید که کلمات و ترکیبات phrase در  فصل مشترک 2 صفحه حیطه زبانی بکار رفته اند. البته این فصل مشترک با تخیل شاعر ایجاد می شود. مانند کاربرد یک شیی در فیلم برای 2 منظور خاص؛ بویژه در صحنه های subtext که ظاهر شیی / بازیگر موضوعی دیگر را در بطن خود ارایه می دهند.  لذا بیننده با 2 لایه معنایی در صحنه روبرو می شود.  تفاوتهای زبان گفتاری با نوشتاری بسیار اند. 2تای آن یکی کمی فاصله فاعل و فعل در جمله و دیگری ترتیب جمل/ ترکیبات phrase در جمله اند. در زبان گفتاری فاصله فاعل و فعل خیلی کوتاه شده تا فهم زبان مبهم ambiguous نباشد. ترتیب جمل هم در زبان محاوره به عواطف و اندیشه نزدیکتر است تا به سنت و دستور زبان. از اینرو بار عاطفی آن بیشتر است. در شعر فوق کاربرد واژگان همصدا مانند بیمارستان و تیمارستان لحن شعر را مطایبه آمیز می کند.

 

چند نکته برای کار بعدی: باید گفت در هنر، شعر یک بعدی، نقاشی 2 بعدی، مجسمه 3 بعدی، نمایش/ رقص/ فیلم 4 بعدی اند. در تهرای منطقه ای است بنام 7چنار.  مردم با نیتی به این درخت دخیل بسته، تا خواسته اشان برآورده شود. خاله پیر با مادرم توی ماشین در شهری در آمریکا بگردش مشغول بودند. خاله میگفت اینهم مثلن خیابان فردوسی اشان است.  انسانها اصولن خصایل خود را به موجودات ماورااطبیه نسبت میدهند. آنها را صاحب حب/ بغض می انگارند. در اسطوره هم انسان در امتداد موجودات واقعی/ تخیلی قرار می گیرد. در این مثالها میتوان تجسم personification ، انطباق حیطه گذشته بر محیط جدید، امتداد خصایل انسانی در موجودات غیر انسانی، تعمیم از جزء به کل یا تقلیل کل به جزء را دید.  حال چند نمونه از شعر فوق آورده می شوند. پاهاى لخت و کشیده سیمى .. نسبت دادن پا به سیم تعمیم خصایل انسان بر شیی یا تعمیم جزء به کل است. دمربروی آن افتاده بودم.. تداخل/ انطباق حیطه تغزلی در /بر حیطه آتش سوزی.  .. برق به شدت از چشمان هیزم پرید و دیگر فاز نداد/ فیوز چسبانده بودم.. ترابری کلامی از حیطه مهندسی برق به عالم حال و معانقه. این اصطلاحات بصورت مجزا در جامعه بکار میروند.  ولی ترکیب بدیع برق/ فاز/ فیوز با ایهام و 2پهلویی معنی تا مرحله گروتسک پیش میرود: .. موهاى دماغ و زیر بغلم سیخ شده بود..

 

در کتاب ته مانده ها.. رگه هایی از این ارایه ادبی یعنی کاربرد کلامی یک حیطه اجتماعی برای توصیف حیطه دیگر اجتماعی وجود داشت.  ولی در این شعر آن رگه ها به نهری خروشان ارتقاء یافته اند. بنظر منقد این امتزاج 2 یا چند حیطه در یک شعر پتانسیل فراوان برای شعر امروزی فارسی دارد. بویژه با راوی اول شخص مفرد، جنبه عاطفی شعر قویتر می شود. در انتظار چاپخش کتاب دوم این شاعر با استعداد و تیزبین. 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 4:50  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: 7 خوان رستم

تحلیلی از 7 خوان رستم

دکتر بیژن باران

خلاصه. کمتر فرهنگی در جهان میتوان یافت که در آن یک شاعر زبان و توان یک قوم را ارتقایی ابدی بخشیده باشد.  فردوسی در زبان فارسی نمونه ای تک از ارتقای فرهنگی یک قوم است.  او نه تنها زبان را احیا کرد تا جاییکه در قهوه خانه ها ورد زبان مردم شد بلکه غرور ملی، خردگرایی، وجدان انسانی را هم تصعید و تبلیغ کزد:  چو ایران نباشد تن من مباد؛ توانا بود هرکه دانا بود؛ میازار موری که دانه کش است.  هنجارهای انسانی فردوسی از هزاره پیش تا زمان حال و هزاره های بعد دوام داشته و خواهد داشت. شخصیت والا، دانش علمی، وجدان انسانی، عواطف عمیق، استعداد شاعری، تخیل قوی، روایت خطی، حافظه پرتوان، نگاه نافذ، مناعت طبع، احترام بهمنوع، صحت دماغی، سلامت فکری، ارج ارزشها، اشاعه دوستی، سدها مقوله مثبت را در 60 هزار بیت فارسی فردوسی میتوان یافت. آیا تاثیر هومر در یونانی، پلوتارخ در رومی/ لاتین، شکسپیر در انگلیسی، گوته در آلمانی، پوشکین در روسی، معری در عربی، تو فو در ماندارین/چینی، باشو در ژاپنی، حالوی در عبری، و دیگران قابل مقایسه با فردوسی در فارسی است؟ فردوسی سوای زبان و ذهن بیهمتای خود شخصیت و وجدان انسانی همپایه پیامبران دارد که ورای منافع آنی محدود است. او غرور ملی را با خصایل انسانی می آمیزد.  در این جستار 7 خوان رستم از کتاب شعر فردوسی مداقه شده؛ بعدها با 12 خوان هرکول و 7 مرتبت عرفانی مقایسه میشود.    

مقدمه. در ذهن هر جانوری گذشتن از نقطه مبدا به نقطه مقصد می تواند به پاره خطهایی تقطیع گردد.  سگها با قطرات شاش خود این تقطیع را علامت گذاری می کنند.  انسان هم عبور مکانی یا زمانی را درذهن خود و سپس در اساطیر و فرهنگ تقطیع می کند.  عدد 12 مربوط به ماههای سال و 7 روز هفته که ضربدر 52 هفته تعداد روزهای سال را کمابیش بدست می دهد. هر 3 این داستانهای مربوط به رستم، هرکول، عرفان در وجود یک آمر/ سرور/ ولینعمت و اجرای وظیفه یک فرد در قبال او در امری خطیر مشترک اند.  سرور سرنوشت سفر را رقم میزند. درچرخه حیات، تقطیع زمانی با صور ماه /خورشید، گذر فصول، مراحل گهواره تا گور، آمد و شد قدرتمندان در ذهن انسانهای فکور اثرگذار است.  اصولن در زندگی ایلیاتی تحرک کودکان، کنجکاوی جوانان، کار سالمندان، پرحرفی/ سکون پیران را میتوان دید.  تقطیع مکانی در سفر، جاده، گذرگاه، کاروانسرا، کیلومترشمار دیده می شود. در جوانان پرتحرک و قوی تقطیع مکانی مصداق بیشتر دارد. مانند سفر گیل گمش، سفر اولیس، خوانهای هرکول و رستم.  در زندگی شهری تقطیع زمانی با مرتبت عرفانی و مراحل گذر از سفلا به علیا دیده می شود.  در سفر مکانی جسارت، قدرت، خلاقیت، مکر، اولویت دارد.  اصولن در فرهنگ قومی گذار از خدایان به پیامبران بوسیله پهلوانان اساطیری انجام می شود. یعنی نخست انسان در باره خود، زندگی، مرگ، خواب، سایه، محیط زمینی و آسمانی مانند خورشید، ماه، باران، خشگی ایده هایی را با تخیل و تجربه سرهم میکند. توجه شود غیر از نیاز روزمره زندگی آب، گرمی، نور محرکه کنجکاوی/ شگفتی در روال شناسایی محیط دخیل اند.  در 7خوان رستم، سفر زندگی از کودکی به پیری (بعد زمانی) نماد روایتی یافته که در بعد مسافتی تصویر می شود.  دیگر این که کاووس نماد قدرتمداران، فردی ضعیف در عقل و عضله است؛ کارها را رستم، نماد اجرایی مردم، انجام میدهد.  نماد جانشینی یک شئی برای شئی دیگریست که مشمول روال تداعی، تشبیه یا تبدیل می شود؛ معمولا نماد جسم است.  نمونه: پرچم نماد میهن، فرشته چشم بسته ترازو بدست نماد عدالت، عکس تیر در قلب نماد عشق اند.  در روانشناسی یک تصویر/ ابژه ناخودآگاه نماد یک اندیشه، احساس، یا محرکه/ تکانه جنسی است. نمونه: صدف نماد واژن در شعر فردوسی مفصل همخوابگی رودابه و رستم.  در ریاضیات شیمی، فیزیک، ژنیتک، احتمالات الفبا نماد عناصر طبیعی اند.  نمونه: H2O نماد آب، F = ma  نماد نیرو = جرم ضربدر شتاب است.

هفت خوان رستم در مدتی و منطقه ای مشخص رخ می دهند. ساختار از یک مقدمه در آغاز، به اوج در انتها می رسد.  پیمان بین 2 انسان، پدر نماد گذشته و پسر امروزی و نماد آینده، در شرح 7 خوان تاکید می شود. در این داستان جانوران هم نقشی دارند. آنها با انسان قرابت دارند – چه در ظاهر و چه از نظر توارث و ساختمان درونی سرم خون که همان آب دریای شور است؛ محلی که آبزیان آغاز حیات در روال تجمع و تمایز منجر به پیدایش ماهیان، خزندگان، جانوران شدند. جانور غریزه کشف خطرش بیشتر از انسان است. انسان در خواب است. این نشان میدهد که داستان در دوره شهرنشینی و رفاه قشری در شهر شکل گرفته. در این مرحله از تمدن، انسان رام کردن جانوران را پشت سر گذاشته.  خوان اول درگیری 2 جانور است. انسان با اسب اتمام حجت می کند؛ در خوان سوم جانور را شماتت می کند.  در خوان دوم تشنگی است؛ جانوری آنها را به آب میرساند.  خوان سوم ستیز با اژدهاست؛ اسب به کمک انسان می اید تا هردو اژدها را بکشند.  در خوان 4 انسان قدرتمند زن جادوگر را می کشد.  زن جادوگر نماد اوراد متافیزیکی است که با نیروی مادی خنجر، جادویش- رازهای رمزی طبیعت با عواقب خسارتبار / قتال مانند آذرخش و زلزله- باطل می شود.  شاید جادوگر نماد زن بیوه و بی سرپرست در جامعه باشد که در دل برخی مردان وسوسه جنسی و در دل زنانشان حسادت برمی انگیزد. خوان 5 در باره مالکیت علوفه، چریدن جانور در ملک غیر، نزاع 2 انسان در باره حق مالکیت، رجز خوانی 2 پهلوان، پیمان داد وستد بین 2 طرف می باشد. در خوان 6 داستان اوج می گیرد. انسان با موجود افسانه ای دیگر جنگ میکند. 

در داستان 7 خوان رستم 3 موجود افسانه ای جادوگر، اژدها، دیو و 3 جانور عادی اسب، شیر، میش، در برابر انسان ظاهر می شوند.  گویا تا دوره ناصرالدین شاه در فلات ایران شیر وجود داشت. هر 2 گروه با انسان خویشاوندی دارند؛ جادوگر با وردخوانی رمز مرموز ناشناخته طبیعت است؛ اژدها/ دیو دارای نماد عضله خطرناک /مخرب طبیعت برای انسان است که موضع متخاصم او برای انسان عقلایی/ خردگرا نیست. البته این نیروی رمز و تخریب طبیعت در انسان بدوی در مرحله بعد به آسمان نزول کرده؛ در جامعه انسانی بعدی به سروری قادر /قهار استحاله مییابد که از طبیعت جدا شده چون نیروی پلیسی پندار، گفتار، کردار انسان را رصد می کند. برای اعمال مطابق احکام اجر/ زجر اعمال خواهد کرد. در جادو ابزار/ واسطه وصل رمز و هویدا شیی / ماده ای است که ناپیدا را به آشکار مرتبط می کند. این ابزار با ورد خوانی همراه است. این روال را امروزه هم در مناسک انسانی میتوان دید. خون دیو سفید شفای کوری انسانهای دربند است. ولی گرفتن خون دیو نیاز به جسارت و دانش /راهنمایی دارد. در این داستان رسیدن از مبداء به هدف به 7 پاره خط تقطیع شده.  هر پاره خط به یک خوان که خطرناک هم هست منتهی میشود. پیمان و منازعه بین انسانها، درگیری بین و با جانوران، جنگ بین جهان واقعیت و متافیزیک دیده می شود.  مراتب مراحل بطور فزاینده ای پرخطر می شوند. شجاعت یک انسان باعث آزادی و بینایی انسانهای دیگر میشود. راوی داستان، فردوسی، از فاصله ای معین قهرمان داستان را با محیط محاط بر او توصیف می کند. البته فردوسی استاد روایت با آرایه های ادبی ابزاری، معنایی، آوایی نو می باشد نمونه ابزاری: زوم، نزدیک شدن راوی به موضوع، از آرایه های مورد علاقه فردوسی است:  به تاريكي اندر يكي كوه ديد. / سراسر شده غار از او ناپديد. در این سطر/ لحظه روایت، فاصله راوی با تم کوتاه شده؛ طوریکه تمام صحنه دید را فرا میگیرد.  زاویه دید افقی انسان 135 درجه و عمودی 85 درجه است.  هرم دیدگاه راوی از 2 چشم او تا شیی مورد دید او با 2 چشم عمقیابی در فضا را امکان پذیر می کند.  رستم با زبان خود/ پارسی با اسب و اهالی مازندران که زبان تاتی دیگری دارند گپ می زند.  اصولن رستم زبانهای دیگری هم مانند تورانی/ ترکی میدانسته.

مقدمه. زال از رستم خواست خود را از زابل به مازندران در 1 هفته، برای نجات سپاه ایران از بند دیوان، برساند. رخش، شب و روز تاخت. رستم 2 روزه راه را به يک روز کوتاه کرد. تا رسیدن به مازندران، رستم براي رهايي سپاه خودی از بند دیوان، در 7 روز، از 7 مرحله ي پرخطر عبور كرد. این خطرها گاهی طبیعی مانند خشگی و گاهی جانوری مانند اژدها یند. در این سفر قهرمان از خشگی زابل در حاشیه کویر لوت به سبزی مازندران می رسد. ولی به دریای خزر و آب کبود بیکران نمیرسد. فروسی افعال زمان گذشته ساده را برای روایت خود بکار می برد.  در فارسی زمان حال ساده آرکییک بوده و زیاد بکار نرود؛ بجایش زمان حال استمراری بکار می رود. روانشناسی زبان فارسی شاید اینرا بگوید که گذشته گرایی بر دستور زبان هم مسلط است. در زبان انگلیسی زمان حال چون ماضی و مضارع بسیار مصرف (می) شود.  

خوان اول: بيشه شير. این خوان نماد نوزادی و وابستگی نوزاد به ولی/ سرپرست است. پس از راه درازی، رستم به بيشه اي رسيد. گوري را برای خوردن شكار و كباب كرد. در كنام شيری به خواب رفت. رخش رها در چَرا بود؛ شيري را ديد كه به طرف رستم مي رفت:

سوي رخشٍ رخشان بر آمد دمان./ چو آتش بجوشيد رخش، آن زمان.

دو دست اندر آورد و زد بر سرش/ همي  تيز دندان  به پشت  اندرش.

همي زد بر آن چاك تا  پاره كرد./  ددي را بدان چاره  بي چاره كرد.

چو بيدار شد رستم تيز چنگ./ جهان  ديد بر  شير، تاريك  و تنگ.

چنين گفت با رخش كاي هوشيار/ كه  گفتت كه  با شير كن  كارزار؟

اگر تو شدي كشته بر دست اوي/ من اين ببر و اين مغفر جنگ جوي

چگونه كشيدي به مازندران/ كمند كيانيّ و گرز گران؟

خوان دوم: بيابان بي آب. این خوان نماد کودکی و همکاری/ بازی با محیط است. رستم و رخش در دشتي سوزان با تشنگي دست به گریبان شدند. 

بيفتاد رستم بر آن گرم خاك. /  زبان گشته از تشنگي چاك چاك.

ناگهان ميشي چابك، سر مي رسد. آنها را به چشمه ي آبي سرشار راهنمايي مي كند. آنها آب گوارا را نوشيده؛ تن خود را در آن شستشو دادند. سپس رستم به شكار رفت. پس از خوردن کباب به رخش اتمام حجت کرد:

تهمتن به رخش ستيزنده گفت:/ " كه با كس مكوش و مشو نيز جفت.

اگر دشمن آيد؛ سوي من بپوي. / تو با ديو و شيران مشو جنگ جوي."

بخفت و بياسود و نگشاد لب/ چمان و چران رخش تا نيمه شب.  

خوان سوم: جنگ با اژدها.  این قسمت نماد جوانی و درگیری با غرایز لدنی و اقتدار در جامعه است. رستم با اژدهايي بزرگ روبرو مي شود. اژدها وقتي به سراغ رستم مي آيد كه او خفته است. رخش دو بار رستم را از خواب بيدار مي كند. ولي هربار اژدها خود را ناپديد ميكند. رستم با عصبانيت به رخش پرخاش مي كند:

سرم را همي باز داري ز خواب./ به بيداري من گرفتت شتاب .

گر اين بار سازي چنين رستخيز./  سرت را ببرّم به شمشير تيز.

در خون اول رستم اسب را شماتت می کند که با مرگ اسب او نمی تواند به مقصد برسد.  در خوان سوم رستم بدخواب شده؛ با عصبانیت اسب را تهدید به قتل می کند. این با شماتت او در خوان اول مغایرت دارد. پس با عارضه محرکه خشم بر رستم گفتارش با حالت طبیعیش مغایر است. براي بار سوم رستم به خواب مي رود. اژدها آشكار مي شود. ولي رخش از ترس رستم دم نمي زند؛ بسيار نگران است:

دلش زان شگفتي به دو نيم بود /  كش از رستم و اژدها بيم بود.

هم از   بهر رستم  دلش  نارميد /  چو باد دمان نزد رستم دويد.

جهان كرد روشن جهان آفرين / كه پنهان نكرد اژدها را زمين.

بران تيرگي رستم او را بديد / سبك تيغ تيز از ميان بركشيد.

بغريد بر سان ابر بهار. /  زمين  كرد  پر آتش  كارزار.

برآويخت با او به جنگ اژدها. / نيامد به  فرجام  هم  زو، رها.

بدان سان بياويخت با پيلتن/  تو گفتي به رستم در آمد شكن.

چو زور تن اژدها ديد رخش/  كز آنسان بر آويخت با تاجبخش.

بماليد گوش و در آمد شگفت./ بكند اژدها را بدانِ دو كفت. کتف؟

بدرّيد چرمش بدان سان كه شير. / بر او خيره شد پهلوان دلير.

بزد تيغ و انداخت از تن سرش./  فرو ريخت چون رود خون از برش.

خوان چهارم: دیدار زن جادو. این قسمت مواجه با بخش مونث خود است که از کرموزم مادری بارث رسیده. با پیروزی بر بخش زنانه رستم بمرحله مردی میرسد. رستم زن جادو گر را با كمند گرفتار مي سازد:

ميانش به خنجر به دو نيم كرد/  دل جادوان را پر از بيم كرد.

خوان پنجم: نبرد با اولاد. نماد یک مرد بالغ درجامعه در تعامل با اعضای جامعه در این بخش تبلور می یابد. در این مرحله 3 غریزه گریز /گریبانگیری / اغنا و بده بستان دیده می شود. رستم پس از عبور از جايي تاريك به دشتي روشن مي رسد. لباسهاي خود را خشك مي كند؛ در بستري مي خوابد. مرد دشتبان وقتي رخش را رها در دشت مي بيند با چوبي به پايش مي زند. رستم عصباني مي شود گوشهاي او را مي كشد. دشتبان نالان به سوي پهلواني به نام اولاد مي رود؛ ماجراي را شرح مي دهد. اولاد به سراغ رستم مي آيد. سپس به اولاد و يارانش هجوم آورده همه را تارومار كرد. با كمند خود اولاد را گرفتار مي سازد. رستم با اولاد شرط مي كند اگر راه مازندران را به او نشان دهد از كشتن اولاد صرف نظر كرده، او را شاه مازندران كند. اولاد ميپذيرد؛ به دنبال رستم راه مي افتد. راهنمايي او را بر عهده مي گيرد تا به جايگاه ارژنگ ديو مي رسند.  

بدو گفت اولاد: نام تو چيست؟ / چه مردي و شاه و پناه تو كيست؟

چنين گفت رستم :كه نام من ابر / اگر ابر باشد به زور هژبر

به گوش تو گر نام من بگذرد/ دم وجان و خون و دلت بفسرد. 

خوان ششم: جنگ با ارژنگ ديو. در این مرحله نبرد با خوی حیوانیت انسان در چیرگی و قدرت او نماد یافته. پیروزی انسان بر حیوان درون خود. دیو شبیه گوریل با انسان در شجره تکامل قرابت دارد. ارژنگ ديو ، فرمانده ديوان، راه بر رستم و رخش مي بندد:

چو رستم بديدش بر انگيخت اسب. / بيامد بر وي چو آذر گشسب.

سر و گوش بگرفت و يالش دلير./  سر از تن بكندش بكردار شير.

پر از خون، سر ديو كنده ز تن،/  بينداخت زان سو كه بد انجمن.

چو  ديوان  بديدند كوپال  اوي/  بدريدشان دل ز چنگال اوي.

رستم به آنها حمله آورده؛ مازندران را از ديوان خالي مي كند.  به آنجا قدم مي گذارد. رخش شيهه يي بلند مي كشد. كاووس صداي او را مي شناسد:

به ايرانيان گفت پس شهريار /  كه ما را سر آمد بد روزگار.

خروشيدِ رخشم آمد به گوش./  روان و دلم تازه شد زان خروش.

رستم خود را به كاووس و ديگر بنديان نابينا مي رساند. از حال آنها مي پرسد.

گرفتش به آغوش كاووس شاه./ ز زالش بپرسيد و از رنج راه.

خوان هفتم: جنگ با ديو سفيد. زاغی/ برفی albino موجوداتی هسنتد که ذرات برنزی پوستی آنها قلیل بوده و ظاهری سفید دارند.  زال هم albino بود. این نماد توفق بر پدر می باشد که بصورت دیو سفید آمده.  این جانشنی میتواند مربوط به سن باشد که کودک به پیری رسیده یا مزبوط به غریزه اودیپوس رقابت پسر با پدر در تصاحب مادر در روانشناسی فروید باشد.  كاووس شاه جايگاه ديو سفيد و ديگران را به رستم نشان مي دهد. به او مي گوید درمان نابينايي ما مغز و خون جگر ديو سفيد است كه بايد در چشممان بچکاني. تهمتن خشمگين بر رخش سوار مي شود.  ديو سفيد در غاري مامن گرفته بود. ساير ديوان او را مراقبت مي كردند. رستم به غار تاريك قدم مي گذارد. با شمشير با او در گير مي شود. يك دست و پايش را قطع مي كند. با او گلاويز مي شود:

چو مژگان بماليد و ديده بشست. / در آن غار تاريك لختي بجست.

به تاريكي اندر يكي كوه ديد. / سراسر شده غار از او ناپديد.

به رنگ شبه روي و چون شير موي / جهان پر ز پهناي و بالاي اوي.

سوي رستم آمد چو كوهي سياه./ ازآهنش ساعد ز آهن كلاه.

تهمتن به نيروي جان آفرين./ بكوشيد بسيار با درد و كين.

بزد دست و برداشتش نره شير. /  به گردن بر آورد و افكند زير.

فرو برد خنجر؛ دلش بر دريد./ جگرش از تن تيره بيرون كشيد.

همه غار يكسر تن كشته بود. / جهان همچو درياي خون گشته بود.

رستم پس از غلبه بر ديو سفيد خون جگر او را بر چشم دربندان چكاند. آنها بينا شدند. سپس قولی را كه به اولاد داده بود عملي کرد. با نامه ي كاووس نزد شاه مازندران رهسپار گرديد. اما شاه مازندران به رستم پرخاش کرد. وي به نزد كيكاووس برگشته؛ اظهار کرد؛ چاره يي جز جنگ نيست. چند روز بعد به جنگ شاه مازندران رفت. او را اسير كرد به نزد پارسیان آورد. كاووس او را كشت؛ به پيشنهاد رستم اولاد را بر تخت شاهي مازندران نشاند.

ز مازندران مهتران را بخواند./  ز اولاد چندي سخن ها براند.

سپرد آن زمان تخت شاهي بدوي./  وز آنجا سوي پارس بنهاد روي.

چند نکته. در خوان 5م، اولاد مردی دهن بین است. او با اعتماد به مرد دشتبان خودی و سوءظن به غریبه، بدون دانستن علت نزاغ، از کوره در میرود.  چون موضوع نزاع ناچیز است؛ دعوای رستم با اولاد به پیمان / بده و بستان می انجامد. اولاد راهنمایی تا مقصد را انجام میدهد.  دربرابر، رستم وعده فرمانداری مازندران را باو می دهد؛ بطور تلویحی مرگ شاه مازندران را دربر دارد. در کویر افق دور را میتوان دید؛ ولی در جنگل و کوهستان رسیدن به مقصد نیاز به راهنما / بلد دارد.  این نشان میدهد که فردوسی در نوشتن خوان 5م آینده را در خوان 7م میدانسته.  لذا نوشتن این 7خوان فی البداهه نبوده. فردوسی پلات/ سلسله حوادث مشخصی را پیش نویس کرده؛ در4چوب پلات معینی کتابش را فصل بندی کرده است.   

چه در زمان اساطیری رستم و چه در 1000 سال پیش در زمان فردوسی بغل کردن میهمان، نه دست دادن امروزی با او، رسم بوده.  البته در خاور میانه و در اروپای شرقی، تحت تاثیر عثمانیها، بغل با گونه بوسی همراه است.  سنت بغل و بوس در اروپای غربی بین زوجین رایج است؛ در تصنیف ایتالیایی Bessame mucho  در افواه افتاد. در ورود آمریکاییها در ایران دهه های 30 تا 50 ترانه ای در افواه راه افتاده بود: آی تانکیو وری ماچ/ کمتر بکن منو ماچ. I thank you very much اکنون ضرب المثل برای صعب بودن رسیدن بهدف به 7 خوان رستم شبیه می شود؛ یعنی رسیدن ّبان هدف سخت است.

راوی در زمان رویداد داستان روی موجودات متافیزیکی اساطیری فوکوس می کند. در روایت از زندگی آنها، از کجا آمدنشان، گذشته و آینده انها، روابطشان با زوج و فرزندان برای ادامه نسل آنها، سلوک و سنن آنها شرحی داده نمیشود.  آین موجودات تخیلی چون رویایی ظاهر شده؛ نقشی بازی کرده؛ بعد ناپدید میشوند. رابطه اساطیر با رویا بوسیله برخی دانشمندان از جمله فروید مورد مداقه قرار گرفته.  برخی جانواران اسطوره ای نزد ملل مختلف مانند اژدها، سانتور، گریفین، از ترکیب اعضای بدن چند جانور درست شده اند.  گفته شده که رویا اسطوره تخیل فرد است؛ اسطوره رویای فرهنگ عموم است.

در خوان 7م کاووس بخاطر محرکه کین/ نفرت/ اشمئزاز، شاه مازندریان را کشت. علت اصلی این که چگونه در جنگ با مازندرانیها ببند گرفتار شد روشن نیست. ولی شکست و زندان در مازندران او را پر از محرکه نفرت/ انتقام کرده بود.   

 منابع.

دكتر جديدي، كتاب ادبيات، مدرس دانشگاه

http://www.amirparizad.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1429&Itemid=40

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 19:13  توسط بیژن باران  | 

بیژن باران: آغازی بر چکامه های شهلا آقاپور


aghapour.jpg
۱
آموزه ی مادر
بار ِ عشق و هنر بود
بر شانه ام
تلنگُرِ باریست*
 
اخیرا ۲۷ هایکوواره از شهلا آقاپور در عصر نو  درج شدند که خواننده را با عواطف انسانی این شاعر آشنا میکنند. در شعرنو رابطه شعر و نقاشی را در آثار سهراب سپهری- فروغ فرخزاد - نیما یوشیج میتوان رصد کرد.  یکی از ثوابت شعری هنجارهای زیباشناسانه آن آنست. در شعر مدرن شهلا اصول زیبایی هنری مراعات شده اند. حفاری این اصول برای روشن کردن سبک کار شاعر نیاز به نقد همه جانبه این اشعار کوتاه دارد. یادداشتهایی در مورد این اشعار کوتاه دارم- در فرصتی دیگر آنها ارایه خواهند شد.
 
عواطف صمیمی در این چکامه ها بسیار مطبوع اند. وقتی که در خیابانهای شهرها و پارکهای امارات عشق به تماس پولی پوست میان تنه زیر 10 دقیقه تبدیل شده این گونه تعالی و تصعید عواطف زنانه 2 چندان زیبا و بجاست. دراین زرینه های لحظه ور، برداشتهای حسی گذرا بدام کلام مانا می افتند.
 
شهلا با تبحر یک نقاش شیفته نشان میدهد تا روایت را پیش ببرد. شعر او  درست مانند نقاشی نشان دادن است تا روایت. برای نشان دادن در شعر، او عواطف را که شامل محرکات و احساسات اند بکار می برد. محرکات کرداری جهانشمول ارثی، شادی/غم، ترس/ خشم- شگفتی/ انزجار - بازی/ عادت را دربر می گیرند. احساسات رابطه با حواس چندگانه دارند: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، جنبشی kinesthetic، پوستی/ فشار/ دما، تعادل، درد، شتاب. احساسات ذهنی مثبت یا منفی اند: عشق /ناامیدی، گرمی/ سردی، شنگی/ گرانباری، احترام/حقارت..
 
دیگر اینکه شخصیت سالم، مثبت، والای این شاعر زن پیام شعری او را در رده شعر متعهد و مانای شعر جهانی قرار می دهد. او با مناعت و شجاعت لذت لحظات زندگی نوین را برای همه می خواهد. شهلا در برخی شعرها به تجربه های چند زبانی آذری، فارسی، آلمانی پرداخته که تکامل سنت گذشته حافظ، سعدی، مولانا و در شعر غربی عذرا پاوند می باشد. ایجاز و تازگی جمل و مفصل شعری او تابع زبان مستقیم امروزی می باشد. این زبان زیر سرعت، سروصدا  noise ، هزینه انتقال هرچه مستقیمتر و بی شیله پیله تر میشود.  شرایط جامعه مدرن و پسا مدرن از قوانین نظریه ارتباطات 1948 Shannon و Wiener تبعیت می کند که تبادل اطلاعات بین فرستنده و گیرنده از کانال پرسر و صدا مخدوش می شود.  

از 300 سال پیش با کوچ کردها به خراسان شعر، موسیقی و رقص کردی در خاور فلات تکامل یافت. در شعر کردی خراسان/کُرمانجی، بروزن دورانچی، 3 قالب هجایی پیدا شد: 3خشتی/ لختی از 3 مصراع 8 هجایی قافیه دار تشکیل شده؛ پس این گونه شعر کوتاه در 24 هجا ست. این قالب بازمانده نو خسروانی سده 5 تا 6 میلادی در تیسفون است. نمونه: واچی به ژنو واچی باله/ کریه سری مه خیاله / ئوغه تی مه بی وی تاله. برگردان: این چه قدی است و چه بالایی/ در سرم خیال توست/ لحظه‫هایم بی تو تلخ است. لو قالب دوم است که دارای مصراع های نابرابر می باشد؛ جایگاه قافیه نیز در آن ثابت نیست. پس لو نوعی شعر آزاد کوهستانی است که وزن و قافیه در آن ثابت نمی ماند. قالب 3م بانگی است که وزن و قافیه ثابت ندارد؛ آنچه به آن وحدت ساختاری می دهد ملودی و لحن خواندن آن می باشد.  موضوع شعر بانگی درباره سوگ است. زنان بر مزار عزیزان این نوع شعر را می خوانند. در هر 3 قالب، شعر عینی و حسی است؛ اگر ذهنی هم شود ذهن در خدمت عین و عاطفه است.

لالاییها و 4پاره ها نیز 2 قالب محبوب شعر کوتاه کهن فارسی اند. دومی در زبور و مزامیر مانوی نیز کاربرد دارد. پس از نضج تازیان بر فلات در سده 7 و  8م، این 2 قالب خود رادر رباعی و ترانه بازتولید کردند.  این  2نوع شعر اغلب هجایی و باقافیه بوده؛ گاهی هم وزن تکیه ای accented  مانند انگلیسی دارند. هدایت برخی از این گونه اشعار کوتاه را در اثارش گردآوری و گاهی مانند ۳قطره خون ابداع کرده است. پس در 2 هزاره گذشته، شعر کوتاه در فلات از 2، 3، 4 سطر /مصراع / لخت تشکیل می شود. البته در شعر دری، بیت دو مصراع دارد، برای سنجش اوزان عروضی و قالبها. شعرهای 2 لختی/سطری در لندی پشتو و لیکوی بلوچی هم وجود دارند.

شعر کوتاه مورد علاقه عوام و کودکان نیز می باشد. پس از پیروزی ایران در لاهه در 1951با ملی شدن نفت، این شعر در کوچه و خیابان خوانده میشد: آب اومد و آب اومد./ دکتر مصدق اومد./ باکشتی نفت اومد. امروزه هایکو و طرح 2 - قالب شعر کوتاه در فارسی- هوادارانی دارند.  هایکو از ۱۷ هجا یعنی از سه خط که 2 تا پنج تایی، یکی هفت تایی اند تشکیل شده. چکامه های شهلا به سه خشتي/ ترانه هاي كوچك كرمانج هم نزدیک ند.  در کذشته در مقدمه ای بر مجموعه شعر مادر کوروش همه خانی در باره ۳خشتی نوشته ام. http://www.sibabi.blogfa.com/ 

 http://amiralavi.persianblog.ir/post/326

http://www.perslit.com/ShahlaAghapour.html
http://shahlaaghapour.blogspot.com/
www.aghapour.de

* این سروده های کوتاه را بیست و هفت چکامه " هایکو واره " نامیده ام به مناسبت بیست و هفت اکتبر (پنج آبان) که روز خاصی برای من است .
هایکو کوتاه ترین گونه شعری در جهان است که ژاپنی ها سرایندگان نخستین آن هستند.
هایکوها از ۱۷ هجا یعنی از سه واحد پنج تایی، هفت تایی تشکیل شده اند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 10:51  توسط بیژن باران  | 

دکتر بیژن باران: 7 امشاسپند- چاکرا- مرتبت

هفت شهر عشق را عطار گشت. / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. - مولانا

دکتر بیژن باران: 7امشاسپند، چاکرا، مرتبت

خلاصه. این جستار 2 بخش دارد.  بخش 1 شامل پیشینه پیدایش و تلخیصی از 3 نظریه هستی شناسانه امشاسپندان زرتشتی، جسمی/ روانی 7 چاکرای هندی، 7 مرتبت عرفانی است.  بخش 2 دربرگیرنده تبیین  اجزای یک نظریه یعنی نظریه پرداز، خود نظریه، پیروان و نتایج نظریه است که با نقدی از این 3 نظریه همراه است. در 3-4 هزار سال گذشته، ایران میدان قوام فرهنگهای شرق و غرب شد.   در این منطقه گسترده از چین و هند تا روم و افریقا (مصر، حبشه) برای ادراک هستی 3 رویکرد در فرهنگ کهن آریایی/ ذهن کل شرقی بشر می توان یافت.  ا- درک کائنات محیط علیا و اثر آن در سرنوشت/ زندگی انسان خاکی.  2- درک زندگی/ حیات در خود انسان.  3- درک رسیدن از انسان /مبداء به کائنات /مقصد. این رویکردها بترتیب در 7 امشاسپند زرتشتی، 7 چاکرای هندی،7 وادی تصوف، تبیین شده اند. شاید ساده تر باشد اگر این رویکردها را نظریه های مربوط به جهانشناسی، خودشناسی، ارتقا از خود به جهان بیرون/ برین قلمداد کرد.  در این جستار 3 نمونه از فعل و انفعالات فکری در 3 کانون فرهنگی یعنی شمال غربی هند، شمال شرقی ایران، بخش مرکزی ایران با تاریخ مصرف آنها داده می شود.  این نمونه ها، بیانگر ورود عین حسی محیط خارج به ذهن و خرد داخل مغز انسان است. این روال ادراک محیط بوسیله انسان ساکن این گستره، از 4 هزار سال پیش تا عصر اکتشاف 500 سال پیش، را در بر می گیرد. این جستار کمک به فهم مقوله های فرهنگی امروزی در ایران مانند درونگرایی، برونگرایی، گذشته گرایی، نثویت افراط/ تفریط، تخیلات قوی می تواند باشد.

مقدمه. از 50 هزار سال پیش، از افریقا چند موج قبایل نئوندارتال و هوموسپبن وارد اروپا و آسیا شدند. بمرور برخی از آنها در 3 منطقه اروپای جنوبی و مرکزی، خاور میانه، شرق آسیا اسکان یافتند. دیگران تا چین، آلاسکا، آمریکای شمالی و جنوبی،جزایر اقیانوسیه به پیشروی خود ادامه دادند.  شاخصه این قبایل نخست، کوتاهی قد، ستبری تن، مچ پاکلفتی بود. آنها بدلایل قلت تعداد در قبیله، مصرف فردی زیاد غذا، تغییر شرایط اقلیمی جمعیتشان رو به کاهش گذاشت. قبایل هوموسپین بلند قدتر و شاید باهوشتر بودند. برخی از این قبایل با قبایل نخست مراودات و مزاوجت داشتند. قبایل تیره پوست منطقه های حاره و نزدیک باستوا، از چند 10 هزار سال پیش، از طریق فلسطین و عربستان به بین النهرین، فلات، ماورای کوههای خیبر آمده بودند: عبریها، سامیها، حتییها، اکدیها، آشورها، بابلیها، کاسپیها، کاسیها/ لرها، ایلامیها/ خوزیها، بلوچها، دراویدینها.  آثار تمدن آنها از 4-5 هزار سال پیش در این مناطق بجای مانده اند. آنها زبان و فرهنگ مختص بخود، غارنشینی، ایلیاتی، شبانی، فلاحت، باغداری، سفالگری را داشتند. این فرهنگ بعد از مرحله جمعآوری دانه، ساختن ابزار سنگی/ چوبی، شکار/ تله انداختن جانواران بود. 

برخی از قبایل هوموسیپین که بشمال اروپا رفته بودند در اثر سرما به خاور/روسیه روی کردند.  انها در این مناطق سردسیر کم آفتاب پوستشان از سبزه به سفید تغییر کرد.  آریایی ها از 3-4 هزار سال پیش از شمال دریای خزر در 3 رشته به شرق/هند، جنوب/ ایران، غرب/ یونان در چند موج مهاجرت کردند. آنها حامل 3 مهارت بودند: زبان و فرهنگ خود، فلزکاری ارابه اسبی، شلوار اسب سواری و کباب. جاده دراز ابریشم راه تجارت بین هند و چین از طریق فلات ایران تا یونان و روم از 2 هزار سال پیش پدید آمد؛ تا کشف قاره جدید در 1492م همزمان با وفات جامی شاعر، کمی  پس از سقوط قسطنطنیه در 1453م، پررونق بود.  کشف قاره های جدید، جاده ابریشم را از رونق انداخت؛ عدم رونق جاده ابریشم، یکی از دلالیل افول قدرت سیاسی ایران شد. اگر چه صفویان از 1500 تا 1722م کوشیدند تا بر نابسامانی تیموریان در گذشته فایق آیند. ولی تغییرات ماورای بحار از کنترل دولتمردان ایرانی خارج بود؛ آنها میبایست از طریق خلیج فارس و دریانوردی با نیروهای استعماری رقابت میکردند. آنها مانند عثمانیها نتوانستند در عرصه دریا با غرب رقابت کنند؛ در نهایت هردو شکست خوردند؛ مورد چپاول استعمار قرار گرفتند. تا در قرن 20م با ظهور نیروهای قهار آلمانی و انقلاب سرخ شوروی، ایران و ترکیه از استعمار غرب رهیدند. بر بستر مادی جاده ابریشم، نظریات شرقی و غربی با کاتالیست مشترک آریایی بهم آمیختند. http://www.farsinet.com/iranbibl/chronolg.html

باید توجه داشت که هند در رابطه با چین؛ روم در مراوده با مصر و حبشه در آفریقا بود. پس فرهنگ ایرانی آلیاژی از فرهنگهای 3 قاره آفریقا، اروپا، آسیا شد. از این رو در زبانها و برخی مقولات فرهنگی این 2 قاره پاره ای اشتراکات وجود دارد که به منشاء واحد آنها اشارت دارد.  نمونه: سنگ، آسمان، سپهر، ستاره، {خور}شید با س آغاز شده یا داری س/ش می باشند؛ در زبانهای اروپایی هم این اشتراک دیده می شود. نمونه: sand, sky, star, Sun در انگلیسی جرمنیک. شاید رابطه ای بین خور و Horus مصری با بال گشاده مانند اهورا وجود داشته باشد.  کاسیها/لرها در 1400 سال پیش از میلاد پس از فتح بابل پس از حکومت حمورابی، گذر از فلسطین، مصر را فتح کردند. آنها با فرعون آمنهوتب 4م، ایلامیان، حتییها /ترکیه، آشوریان رابطه دیپلماتیک و نامه نگاری داشتند. هورس خدای سپهر/ آفتاب/ جنگ بود – مانند مهر در کیش میترایی. تصویر این خدا، سر شاهین با دید تیز و تن انسان دارد. در داستانهای 1001 شب هم، نامها و شاکله های هند و ایرانی دیده می شود. نمونه: شهرزاد، سندباد، علی بابا.  موسیقی تند کولیها هم در این منطقه پهناور ناشی از رفت و آمد بین این قرهنگهاست؛ بویژه از هند به باختر تا رومانی و اسپانیا.  این مراوده فرهنگی در ابعاد جغرافیایی از سده های گذشته تا بامروز ادامه دارد.

http://www.motherbedford.com/ANUTimeLine.htm 

پیدایش. نظریه های امشاسپندان زرتشتی، چاکرای هندی، مرتبت عرفانی بطور مختصر در اینجا می آیند. این 3 نظریه ادراک انسان در رابطه با جهان، خود، گذار از خود به جهان را تبیین می کنند. نیکی و نحوست اعداد از دیر باز در تمدن بشری وجود داشته.  شاید عدد 7 در رابطه با سهولت حفظ 5 تا 7 مقوله در حافظه باشد. یعنی برای بازآوری مقولات در حافظه کوتاه مدت انسان، انبار نیم دو جین مقولات، آسانتر است. ترتیب تقویمی این ادراک در شرق بقرار زیر است.  جهان عینی علیایی در ملایک نامیرای آسمانی در دین شفاهی پیشا-زرتشتی از 3 هزار سال پیش در خراسان بزرگ اشاعه یافت. این تجزیه جهانی افلاک به 7 نیرو است؛ زمانی است که در روی زمین حکومت متمرکز وجود ندارد؛ نیروهای دینی و سیاسی در پراشند. چاکرای هندی نیز همزمان در ادبیات ودا نخست بطور شفاهی و سپس کتبی عرضه شد. در این رویکرد تن انسان به 7 کانون محلی تجزیه می شود. در عرفان فاصله رسیدن از خود به او /آن از 7 مرحله متناظر با مراحل جوانی تا پیری انسان می گذرد.  

مغز برای ادراک یک مقوله مرکب، آنرا  به مکانی، زمانی، کارکردی تجزیه می کند. نمونه ها: تقسیم کشور به ساتراپها/ ایالات، تجزیه مکانی است. بیان گذار از شور جوانی به کمال پیری، نمونه تجزیه زمانی است. تجزیه زمانی در طول عمر سالک، امکان تحقق رسیدن از یک مبدا/ من/ خود/ جوانی به مقصد/ او/ دیگری /پیری را تبیین میکند.   ادراک بشر از نیروهای مختلف آسمانی مانند رعد، برق، باران، خشگ سالی، آفتاب، ماه با نسبت دادن آنها به الهه ها/ ملایک نمونه تجزیه کارکردی است. تجزیه کارکردی هسته نظریه های چند-خدایی در آغاز تمدن مکتوب بشر در مصر، یونان، ایران، هند می باشد. پس از این دوره با ظهور حکومتهای متمرکز وسیع مانند ایران و روم، تک خدایی نضج گرفت.  

برخی آثار باستانی، مجموعه عقاید رایج در زمان تحریر آنهایند. این آثار در برگیرنده تخیلات کاتبان /ناسخان، قاریان اصلی، اصحاب پیرو، مروجان بعدی اند.  جمعآوری نظرات رایج شفاهی، درآوردن آنها به یک نظام تقویمی یا مقوله ای، در تاریخ فراوانند. نمونه ها: رویدادهای ایلیاد هومر، آثار رقومی و هندسی منسوب به فیثاغورث، رویدادهای شاهنامه فردوسی، محتوای کتب ودا، گاتها و یسنای زرتشتی، ترانه و مثلهای فارسی صادق هدایت و آذری صمد بهرنگی.  در 2500 سال پیش، فیثاغورث یا اصحاب اخوان دینیش،  از منابع مصری و مناسک اورفیوس یونانی، باین اعتقاد رسیدند که جهان با اعداد، هندسه، حد، تبیین پذیر است؛ ریاضت و گیاهخواری منجر به تعالی روح می شود.  

گذار. در اوخر دوره ساسانی سده 6م برخی آثار هندی به زبان آنروز برای دانشگاه جندیشاپور خوزستان ترجمه شده؛ سپس با آثار بیرونی و دیگران از سده 10م ببعد بتازی و فارسی نگاشته شدند. باید توجه داشت که مراوده فکری بوسیله سیاحان، تاجران، مهاجران مثلن زرتشتی به گجرات پس از استیلای تازیان بر ایران؛ کوچ کولیان از هند به غرب و منجمله ایران براه بود.  البته نظرات بودایی بوسیله مسافران ایرانی به هند و کولیان هندی به خراسان بزرگ بطور کند و کم، ریاضت کشی را در محافل خرده پایی ایران مطرح کرد.  مجمسه های بودا در بامیان افغانستان از سده 6م کنار جاده ابریشم، گواه این حرکت فکری به فلات است.  در غرب ایران/ کردستان نیز نفوذ افکار فلکی ایلامی از جنوب، میترایی/ مغان از شمال، بابلی/ آشوری، یهودی/ فریسیان، مسیحی/ نصاری/ ناصری از غرب نمونه وار در آثار مانی تبلور یافتند.

ایران. در آثار زرتشتی 3 نظریه است که بسیار ارزنده اند: 1- انسان در پندار، گفتار، کردار تجرید می شود. 2- تغییرات در جهان/ انسان از تضاد نیروهای بد/تاریک و خوب/ نور ناشی می شود. 3- نیروهای کیهانی در 7 امشاسپند انتزاع می یابند.  در این جستار 2 نظریه اول  کنار گذاشته؛ تنها نظریه آخر تلخیص می شود. 2 تجرید نخست را می توان درباره شخصیت انسان، جامعه شناسی، حرکت تاریخ بکار برد. نظریه 2م بدست اصحاب مدرسه افلاطون رسیده؛ اثر عمیقی بر فلسفه آنها و سپس اروپا گذاشت. ا + مشه + سپنته بمعنی بی + مرگی + پاک یا فرشته/ ملایکه است.  راستی در جلوی مرداد هم ا =بی قرار داشت که در عصر مدرن افتاده. گاهی مقولات زرتشتی بازتاب عین است گاهی بازتاب مراد/ ایده آل. نمونه: در گرمای تابستانی مرداد، نه اردیبهشت، نماد بقای گیاهی است.  البته این بقای گیاهی با کاریز و جوی درست است؛ ولیه در تپه و کویر خشگی و مرگ گیاهان غلبه دارد.  نام امشاسپندان بقرار زیر است: هرمز، بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمز، خرداد، امرداد. شاید سفره 7 سین نماد امشاسپندان باشد: آیینه برای آسمان جایگاه هرمز، ماهی مربوط به آب برای بهمن، شمع برای نماد آتش اردیبهشت، انسانهای بدور سفره برای نماد خرد شهریور، خاک گلدان سنبل بستر رویش سبزه برای اسفند، تنگ آب برای نماد آبهای خرداد، سبزه برای نماد بیمرگی گیاهان امرداد.  نقد این نظریه کارکردی کائنات در بخش دوم این جستار خواهد آمد.

امشاسپندان هرکدام نام و مسئولیتهایی دارند. از روی این مسئولیتها میتوان دید که آنها در دوره شبانی و کشاورزی آفریده شده اند.  یعنی حدوث آنها در روی زمین/ فلات ایران حدود چند هزار سال پیش بوده. اینها نیروهایی هستند که نظرشان معطوف به زمین است ولی در آسمان بسر می برند. آنها مشتمل اند بر  3 نرینه یعنی بهمن، اردیبهشت، شهریور و 3 مادینه یعنی اسفند، خرداد، امرداد.  این تقسیمبندی از روی جمعیت یک محله، منطقه، ساتراپ، نیمی مرد نیمی زن، منطقی بنظر می رسد. شاید درآن هزاره های دور هم در جامعه اقلیت ناچیزی بودند که نه حس نرینگی داشتند نه حس مادینگی.  این بخاطر هورمون و کدینگ ژنتیک فردی، امروز هم در جامعه وجود دارد.

هرمز نخستین امشاسپند است که نه نر و نه ماده است؛ در اقلیت است.

بهمن سرپرست جانوران و گیاهان است؛ مرجع پندار، گفتار، کردار انسانهاست.

اردیبهشت، نماد راستی، نگهبان آتش، دشمن بدیهاست.

شهریور مظهر آرمان شهر، نگهبان سنگها و فلزات است؛ خرد  را همراه است.

اسفند برای آشتی، آبادی، شادی؛ نگهبان زمین است.

خرداد نماد رسایی، نگهبان آبها است.

امرداد جاودانگی است؛ نگهبان گیاهان است.  گیاهان اگرچه با زوال خزانی رنگ عوض می کنند ولی در بهار دوباره به رشد ظاهری خود ادامه می دهند؛ پس نامیرایند.

سرايش / خوانش شعر حاصل كشف/ شهود در ميان روحانيان جوامع هندو ايراني و چه بسا هندو اروپايي، امري رايج بوده است. اگرچه مردم عادی هم شعر و سرود در زندگی جمعی خود بشکل موسیقی و لالایی داشته اند که سینه بسینه به نسلهای بعدی رسیده. توان سرایش اشعاري شيوا در تبیین جهان هستي، ستايش خدايان، بيان روابط قدسي انگاشته بر گيتي، ويژگي برجسته و كرامت عمده‌ي يك روحاني بوده است. نام اینگونه سرایش باوستايي مانثره  Manthra ، به سنسكريت مانترا  Mantra ، در زبان پهلوي مانسر Mansar  مي‌باشد. در عصر نبود خط و نوشتار، تنها نحوه‌ي ارائه، ترابري، نقل انديشه‌ گفتاري باستاني از نسلی به نسل دیگر ترنم شفاهی همراه با موسیقی بوده. این آثار پراند از اسطوره‌ ها، پيام‌ها، تخیلات، مکاشفات، پندهاي ديني، كيهان‌شناسي. مانثرن Manthran و زئوتر Zaotar دو گونه روحاني هندو ايراني بودند كه بيش از ديگران با سرايش اشعار اشراقي سروكار داشتند. واعظان و آموزگاران الاهيات و آيين‌هاي ديني بودند. قاری ابياتي شورانگيز براي مخاطبان مشتاق بودند. زرتشت خود يك مانثرن و زئوتر، قاری پرقدرتی، بود (يسن32/13 و يسن33/6). گاتها/ گاهان اثر منظوم زرتشت، دنباله‌رو همان سنت سرايندگي روحانيان هندو ايراني است (بويس Boyce 1377، ص 82 و 100؛ 1376، ص 21). منظومه‌ي گاهان اشعار اشراقي زرتشت در پي تعمق و مراقبه بر روي جهان هستي، ماهيت و منشاء آن، چگونگي آفرينش، روابط انسان و جهان با نيروهاي قدسي و مينوي‌ست. اشعاري كه زرتشت ‌آن‌ها را در خلوت خويش با خداي خود بازگفته؛ با آميزه‌اي از آرايه‌ها، صور خيال، استعارات ظريف بر زبان همراه اند. نسخه مانده از این سروده ها مربوط به سده 5م ، تقریبن همسن نسخه خطی انجیل، است، این متن براي تحقق ارتباط قلبي مؤمنان با نيروهاي قدسي و مينوي  امشاسپندان و ايزدان، فراهم آمده. http://www.avesta.org/

www.azargoshnasp.net/Din/dk/soroodehaaayehzartosht.htm

هند. 4 هزار سال پیش آرینها با ارابه های فلزدار و اسبی وارد هند شده؛ فرهنگ خود را در ادبیات ودا مکتوب کردند. این ارابه ها بر چرخهای فلزدار با طوقه و پره سوار بودند. در این فرهنگ در روز، خورشید چون ارابه چرخی از خاور به باختر می راند؛ در شب، دور افلاک هم در آسمان بدور سر ناظران چون چرخ زمان / فصول می گشت.  این فلکها مجموعه ای از ستارگان ند که از بخشی از آسمان به بخش دیگر در طول سال سیاره زمین گردان بدور خورشید در حرکت اند. در ذهن آرینها، چرخ گردان ارابه استعاره ای برای خورشید پویا شد. این استعاره/ جانشینی با تصویر گل مدور نیلوفر آبی/ پیچ، درخت کنار بر وزن گذار/ غبار  lotus نماد یافته که در تخت جمشید هم در سر/ بن ستونها و هم در نوار حاشیه دیواره پلکانها بکار رفته است.  شاید تخت جمشید کار مشترک استادکاران ایرانی، هندی، یونانی باشد. در 2700 سال پیش، پس از مرگ بودا، چاکرا ها بخشی از یوگا برای هستن در جهان، نه جدا از جهان، پدید آمدند. کتب نوشته شده در سده های 10-15م در هند پایه ترجمه به انگلیسی در قرن 19م شدند.  چاکرا ها 4، 6، 10، 12، 16، 2 پره/ گلبرگ دارند. مجموعشان 50 پر می شود که ضربدر 20 مساوی 1000 برای چاکرای آخر است.  این تصاعد افزایش انرژی را نشان میدهد؛ نیز این افزایش اعداد متناظر با اعمال ساده تحتانی و کارکردهای غامض ذهنی است. انرژی حیات از چاکراها بالا و پایین می رود.  http://givnology.com/chakras.htm

چاکرا. چاکرا به سانسکریت بمعنی چرخ است. تن انسان به 7 خزینه با لوله های متصل باهم تجرید شده. این کانونهای چرخان شبیه چرخهای ارابه گردان است بنام چاکرا. در لوله های اتصال چاکراها، انرژی روحانی/ کوندالینی kundalini از سطوح علیایی/ ربانی به سفلایی/ تحتانی در گردشند. چاکراها مربوط به صدا، نور، رنگ اند. برای شفا، چاکراها باید تراز و توازن پیدا کنند؛ تا ماهیت آفرینش و هدف حیات درک شود.  این درک از حرکت کیمیای زمان ناشی می شود.  در هندویزم و نظام روحی یوگا، مانند جنبش عصر جدید New Wave Movement، هر چاکرا یک گره انرژی در تن انسان است که با رنگ، کارکردهای مشخص، جنبه های از اگاهی، شاکله های دیگر متمایز و تداعی می شوند.  7 چاکرا در ستونی از بن فقرات تا فرق سر در یک خط قرار دارند.      http://www.crystalinks.com/chakras.html

برای وحدت ذهن و بدن، تنه انسان به 7 کانون انرژی حیات/ فعالیت بخش شده. این کانونها در مغز و ستون فقرات یا سر و میان تنه انسان برای هوشیاری او فعالند. در ادبیات مربوطه، هر کدام از چاکرا ها تعریف شده، سنت آنها در رابطه با الهه های متافیزیکی، جنبه جسمانی، علل مریضی مربوط به آن، رفع این مریضی، و پندهای کاهنی در این باره می اید.  پیش از ورود آریاییها، در 4 هزار سال پیش، بخشی از بومیان هند تمدن دراویدی با سنت ریاضت کشی و یوگا را داشتند. تانترا Tantra  بمعنی گستره دانش یکی دیگر از سنن آنها بود.  در عرفان و مراقبه هتدی گورو برابر قطب، مانترا برابر ورد می باشد.  با ورود آریاییها سنت تانترا با ودا آمیخته شد.  در اوپانیشادها از سده 8 ق.م. ایده نیروی حیات یا پرانا و لوله های حامل آن آمده است. در نسخه های بعدی سده 2م اشاراتی به تانترا  و چاکرا شده است.

کوندالینی kundalini در ادبیات یوگا، ریزش انرژی اجزای روحانی علیایی/ ربانی به سطوح سفلایی است. این انرژی برابر روح القدس مسیحی است که باعث آگاهی از ربویت در فرد می شود. در اساطیر هندی، کوندالینی نام دیگر شاکتی، کنیز شیوا، ست. الهه های ثلاثه هند شامل شیوا نابودگر، برهمن آفریدگار، ویشنو نگهدار است. ویشنو تجسم کریشنا، راما، بودا ست. شیوا، نابودگر دروغ، فساد، تباهی است.  شیوا در چاکرای 7م  چون هوشیاری ناب و شاکتی در چاکرای اول غیرفعال است. هوشیاری ناب شیوا از فرد بخاطر بیگانگی از انرژی فعال شاکتی/ کوندالینی جداست.  آنگاه که انرژی از چاکراها در فرد صعود می کند، شاکتی با شیوا بوحدت می رسد.  این وحدت 2 الهه در فرد، منجر به زندگی بیدغدغه فرد می شود. http://www.tantra-kundalini.com/chakras.htm

 در هند هم مانند مصر فراعنه و یونان عصر هومر، قلب را مرکز آگاهی می انگاشتند. ضربان قلب تابع هورمونهای درون ریز است؛ حیات هم با ضربان قلب رابطه دارد. شاید این نظام 7گانه نخستین گام بشر برای تجزیه تن انسان است. در این نظام، تن به 7 شبکه عصبی یا کانون انرژی تقسیم شده که از فرق سر تا نشیمنگاه او جای دارند:

1- پایین تنه Mooladhara  زیر لگن خاصره محل برائت است. این کانون برای تجربه پاکی، شادی کودکانه، بدون تعصب و محدویت می باشد.  برائت انگیزه غرور، موازنه، حس هدف و جهت در زندگی است.   این کانون 4 پر یا زیرشبکه دارد.  در سطح جسمانی برای خروج مدفوعات تن و فعالیتهای جنسی است. به سانسکریت مولا یعنی ریشه، آذرا یعنی نگهدار است.

2- آلت تناسلی Swadhisthan این چاکرا کانون افرینش، التفات، دانش است. این چاکرا فرد را با الهام درونی مرتبط کرده تا از زیبایی دوروبر لذت ببرد. این دانش ناب ذهنی نبوده بلکه درک مستقیم واقعیت است که در کف دست محسوس است. نیز مرکز توجه ثابت و تمرکز است. این چاکرا 6 پر دارد، برای آفرینش، اندیشه، فرداگرایی است. نیز مربوط به روز چهارشنبه در هفته، به رنگ زرد، و عنصر آتش است. مسئول جگر، طحال، کبد است.  معنی کلمه ای آن کسی که در آتش میزید است.  

3- ناف Manipura برای حس ارضاء و آرامش است. این کانون فرد را صلحجو، سخی، حقانیت خواه، اخلاقی، باتوازن در همه امور می کند. این چاکرا 10 پر است؛ روی شکم قرار دارد. معنی کلمه گوهر شهر است.

4- قلب Anahath جایگاه روح، خویشتن، نفس، عشق است. این چاکرا 12 پر دارد. عشق شامل همه انواع آن مانند عشق برادرانه، پدرانه، مادرانه، دوستانه، استادانه، همسایگی می باشد.

5- گلوگاه Vishuddhi  مرکز دیپلماسی، رابطه با دیگران، مهربانی، تواضع، عدم حسادت است؛ اگر کوندالینی فعال باشد. این چاکرا در گردن است؛ 16 پر دارد برای حفاظت 2 گوش، بینی، گلو، گردن، زبان، دندانها. این کانون برای ارتباط با دیگران بوسیله سخنگویی، حرکت دست است.  

6- پیشانی Agnya  مرکز بخشش و مهربانی است. بخشش نیروی رهایی از محرکات خشم، نفرت، انزجار است.  این کانون بین 2 ابرو، ضربدر بصری، قرار دارد با 2 پر چپ و راست.  پر راست جایگاه وجدان است. پر چپ برای صیانت نفس است.

7- فرق Sahasrara  سر مرکز انتگراسیون چشایی، محرکات، انگیزه، رفتار، کارکردهای خودمختار مانند ضربان قلب و تنفس است. این کانون اصلی آگاهی 1000 پر دارد.  معنی این کلمه سانسکریت هزار است که در رابطه با عصبهای مغز است.  لیمبیک به لاتین برابر لبه است. سیستم لیمبیک ساختارهای عصبی مرکزی مغزند که در تمام جانوران/ پستانداران مشترک است؛ این اشارت به مبدا مشترک از ماهیان دارد. 

http://adishakti.org/subtle_system/chakras.htm

پس در ادبیات ودا خود تنه انسان به 7 کانون تجزیه شده که با شریان هایی بهم پیوند دارند.  دراین شبکه بسته مایع انرژی زای کوندالینی در حرکت است. این مدل تجرید تن انسان برای شفای بخشی از امراض کاربرد داشت. این یک تجزیه محلی تن در مکان است. یعنی تن را در هرلحظه می توان به 7 کانون تقسیم کرد.  البته این نظریه هم مانند دیگران به نیروهای اسطوره ای وصل است.

عرفان. در استبداد شرقی عرفان یکی از شیرهای اطمینان برای کنترل احساسات فردی روشنفکر است.  این مکتب احساسات را تعدیل میکند.  با ایجاد مرتبت شکیبایی را به اعضای طریقت تزریق میکند.  رویه دیگر عدم تعدیل ظهور اسسینها قلعه الموت است که ترور دولتمردان مخالف را هدف اجتماعی قرار می دادند. اکنون هم در نبود عرفان شرقی، نوع القاعده وهابی/ طالبانی تا مرگ خود و دیگران جلو می روند. پس مدارای دولتمردان با عرفان قابل فهم است. تصوف روشي از انديشه و عمل است که باطن آن را عرفان، عبادت، مناجات، زهد، رفق تشکيل ميدهد.  فرق بین صوفی، عارف، درویش، قلندر، فیلسوف در خاور میانه زیاد نیست.  درویش و قلندر به ظاهر خود اهمیت نداده، شغلی نداشته، با کشکول /تبرزین بین مردم، پیاده در گردشند، با اوراد خوانی زندگی می کنند. زهد penitent ، ترک دنیا، ریاضت هم بین آنها رایج  بوده. این تشقیق در موسویت، مسیحیت، هندویسم هم ظرف 2 هزاره سال گذشته پدید آمده. 

مناظره بین قطبهای این شقوق فرعی با الهیون رسمی صفحه رنگینی از تاریخ تکامل فکری خاور میانه است. صوفی و عارف در محافل خودی در شهرهای یک منطقه مریدانی داشته، به مطالعه و ذکر می پردازند. برخی از این حلقه های عرفانی تا امروز هم دورهم نشینی و س-ج بین مریدان و مراد، برخی مناسک آیینی را اجرا می کنند.  فیلسوف بویژه الهی مانند استاد دانشگاهی مقامی مدرسی دارد، کتاب می نویسد، با عناصری از دستگاه حاکمه رابطه حسنه دارد.  صاحبان این 5 حرفه گاهی تضادهای با هرم قدرت سیاسی /مذهبی داشته، در این راه جان خود را از دست می دهند. نمونه: حلاج و سهروردی.  آثار ادریس شاه برای شناخت تصوف در غرب بکار رفته. درکل این 5 گروه بمال دنیا اهمیت نداده، به سیر و سیاحت پرداخته، یه ذکر و دعا خوانی مشغول اند. آنها عشق و دانش الهی را با مطالعه، مکاشفه، اشراق، تخیل، تقریر، کتابت، سخنرانی، اعانه جمع کردن می آمیزند. نمونه در زمان کنونی: دراویش گنابادی، قادریه، نقش بندی و قطبهایی که برخی در خارج سکنی دارند. تعریف مطلق و صحیح برای همه زمانها برای این 5 اسم وجود ندارد.  تعریفها بین نویسندگان و زمانهای گوناگون مختلف اند.  در قرن 21م می توان پندار، گفتار، کردار آنها را جمعبندی کرد تا تعریفی تهیه شود. آنها طرفدار امساک، پرهیز، عبودیت/ بندگی هستند.  واژه های آنها در ادبیات فارسی بسیار کاربرد دارد. رک: آشوری، عرفان ورندی در شعر حافظ، نشر مرکز، 1379، تهران.

فیلسوف. در خاورمیانه، فلسفه با الهیات آغاز شد. در فلسطین، بین النهرین، خراسان بزرگ، دیگر مناطق، فلسفه نخست شفاهی سپس کتبی بود.  آثار روشنفکری در محافل اهل حال ارایه می شدند. در طول 3 هزار سال گذشته، 2 اردوی عمده در خیل فیلسوفان پدید آمد: اصحاب اشراق که اکثریت بوده اند، پیروان تجربی که تعدادشان کمتر است. نمونه: غزالی از گروه اول، خیام و رازی از گروه دوم. ابن سینا به گروه اول تعلق دارد ولی شیوه او در طب و علوم، منطقی و تجربی، نه گمانی و شهودی، بود. گروه اول اغلب در حاکمیت شریک بودند؛ افلیتی که گاهی انتقاد هم داشتند. نمونه: امام غزالی و فارابی در 1000 سال پیش.

فیلسوف کسی است که عامترین اصول جهان را بررسی می کند. این اصول در باره ذات، علل، قوانین مربوط به حقیقت، دانش، ارزشهاست که براساس استدلال منطقی و نه شیوه های تجربی قرار دارد. تحلیل فرضیات، اعتقادات را هم در بر میگیرد. فلسفه در دانشگاه و حوزه تدریس می شود. ریشه لغوی آن یونانی بوده از 2 واژه فیل = دوستدار و سوف = دانش. نمونه: فیل در واژه های فیلانتراپی= دوستدار مردم، فیلهارمونیک = دوستدار موسیقی، فرانکوفیل = دوستدار فرانسه.  برخی فیلسوفان عصر مدرن هم مانند برکلی و کرگوارد فلسفه را برای دفاع از الهیات می خواستند.  فلسفه جدید با خردگرایی  rationalism و ماده گرایی توام بوده؛ لذا تا حدودی به علم جدید نزدیک ست.  برخی از فیلسوفها ریاضی دان هم بودند: فیثاغورث، خیام، دکارت، راسل.  برخی به اخلاق/ اتیک پرداخته مانند سقراط؛ برخی به سیاست، مانند روسو، میل.  شعب فلسفه: هستی شناسی، زیبایی شناسی، معرفت شناسی، منطق، متافیزیک، ذهن، انسان شناسی. انواع فلسفه: تحلیلی، قاره ای، فمنینیستی، علوم.  فلسفه تکیه بر عقل، استدلال، برهان رها از عواطف میکند.  پس فلسفه برهان عقلی است.

صوفی. از قرن7م گروههای پیدا شدند که در دین رسمی خواهان انعطاف در مورد حقوق عامه، آزادی بیان، تجمع بودند.  حاکمیت سیاسی/ دینی بیشتر با آنها مدارا می کرد؛ ولی گاهی هم آنها را زندان و اعدام میکرد.  پندار صوفی عشق و دانش وحدانیت است. برای رسیدن به آن طریقتهای متفاوتی پیدا شدند. گفتار آنها بر اساس کتب دینی رایج بود با تفاسیری که عواطف مثبت مانند عشق را در برابر منفی مانند تقاص/ خشونت تبلیغ می کردند.  کردار آنها هم بیشتر گردهم آیی، سخنرانی، س-ج در جلسه، تدریس، کتابت، سفر، مناظره و چالش زعمای قوم بود. بسته به شرایط سیاسی حاکم، آنها کار علنی یا مخفی می کردند. آنها با ذکر برخی سوره ها با آمال نفسانی مانند شهوت، منزلت، قدرت خود هم مقابله کرده آنها را تعدیل یا تبدیل می کردند. در طول 1500 سال ادبیات صوفی انباشته؛ اینک کتب فراوانی در دست است. این کتب ارزش تاریخی و جامعه شناسی ادبی دارند.  از نظر علم تجربی امروزی در تاریخچه علم قرار می گیرند. برخی شقوق صوفیان احمدیه، ملامتیه، طریقه نام دارند.

واژه صوفی ریشه در پشم دارد که پوشاک آنها بود. مانند مکتب فرانچسکان بین کاتولیکهای روم.  آنها بدنبال وحدت وجود بودند. یعنی جدایی انسان پس از هبوط از بهشت را باعث سرگشتگی او دانسته؛ راه برون رفت را در رجعت به خدا میانگاشتند.  در حالی که هبوط آدم از بهشت تمثیل ترک خانه پدری بهنگام بلوغ فرد است. مانند هر پدیده اجتماعی اعضای این گروه در طول عمر گاهی خط عوض کرده، بزندگی معمولی پرداخته، جزو زعمای دینی شده، مدرس الهیات شده، یا ملحد ازآب درآمده. خانم رابعه بصره ای در  سده 8م خواهان عشق مطلق به خدا، نه برای پاداش بهشت، بود.  فنا یا ذوب فرد در وحدت با خدا تا ایثار جان بوسیله حلاج و سهروردی، اعدام 1191م، پیش رفت. عطار و مولانا محتوای صوفیانه را در شعر بکمال رساندند. تصوف باعث ترویج تهذیب و خطاطی هم شد که در کاشیکاری بکار میرفت. صوفی بدنبال معرفت شهودی از طریق تزکیه نفس است. او به سلوک، دریافت عاطفی، شهود اعتماد دارد. برای صوفی نقل اولویت دارد. نقل، گفته های پیشینیان است که در آنها شک جا ندارد. عقل از اصول منطق پیروی می کند.  قلب با ذوق عاطفی حقیقت را بر فرد مکشوف می کند. وحی شهودی از طریق قلب برای هبوط/ فرودآمدن تجلیات ربانی و معرفت لدنی است.  پس با ذکر نور در قلب پیدا می شود تا نفس، عقل، روح و دیگر ملکات باطنی فیض برند. با ابن نور در قلب، حرام و شبهات بکنار رفته؛ فرد به احوال می رسد.

http://www.kasnazan.com/

عارف Gnostic از واژه یونانی = معرفت امده. عارف دارای اسرار روحانی esoteric در باره جهان ربانی، بینهایت، ناآفریده است؛ نه جهان محدود، طبیعی، مادی. این دانش از طریق اشراق و مکاشفه بدست می آید تا خرد و استدلال. پایه آن در مغز شبکه اعتقادی است که با عاطفه نزدیکی دارد و از شبکه خرد و استدلال متمایز است.  این در پژوهشهای نوین ام آر آی از فعالیت مغزی نتیجه گیری شده. مانند هر جنبش اجتماعی، عرفان هم به شقوق گوناگون بخش شده. در قبله/ کابالا kabbala یهودیت هم مناسکی برای آموزش مواد عرفانی و ریشه های ربانی آنها وجود دارند.  نظرات آنها که از سده 11م در غرب تدوین شدند بیشباهت به نظریات نور و تناسخ روح سهروردی نیست.  نظرات زرتشتی فرشته/ امشاسپند، روز قیامت/پل چنوات، ثنویت هم در این عرفان از طریق بابل و فلسطین راه یافته. در مسیحیت نوافلاطونی و هندویسم عرفان جایگاه تاریخی خود را دارد. عارف بر وحی، نقل، کشف، تزکیه، ادله شرعی، تکیه می کند. عرفان عقل شهودی/ ذوقی بکار میبرد.

درویش با ذکر و سماع در هند، ایران، ترکیه هنوز هم وجود دارند. در مسیحیت monk / friar  نیز گونه ای از این مناسک را اجرا می کنند.  مناسک حلقه اخوان با جذبه، ذکر، رقص، چرخیدن، یا در محفلی محلی یا در سفر، همراه اند. اسلاف درویشان صوفیان بوده؛ طریقت خود را داشته؛ طالب وحدت با خدایند. شقوق آنها شامل بختاش در بخارا، قونیه ترکیه است. به روزه، تزکیه، ریاضت اعتقاد دارند.  در میان آنها شیخ مقامی والا دارد. برای صعود در مرتبت این نحله فکری. پوشاک سفید آنها در رقص چرخی جمعی جالب است.  نی نوازی در میان طریقت نعمت الله ولی و قادری کردستان نقش ویژه ای دارد. موسیقی قدسی تکامل موسیقی رقص سماع است که با حضور پیر اجرا می شود.  

قلندر. آنها هم طریق حق طلبند. هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست:/ نه هر که سر بتراشد قلندری داند.  قلندر برخلاف درویش موی سر را از ته میزند.  او بدنبال سراب در بیابان می رود. باباطاهر و مجنون در ادبیات فارسی الگوی قلندریند. چرخ بزن اي فلك، چرخ بزن هان برقص./ دست مرا هم بگير، دور بگردان برقص. نمونه شعر امروزین قلندری است. آنها به کرامت و معجزه اعتقاد دارند.  http://qalandar.blogfa.com/

  http://aftab.ir/articles/religion/theosophy/c7c1198080299_sufism_p1.php

مرتبت. در عرفان حیات انسان بالغ در طول 50 سال عمر به 7 مرتبت تقسیم شده. این مرحله بندی زمانی است که در طول حیات، سالک از این مراحل می گذرد؛ مانند 7 خوان رستم که اگرچه در مکانهای مختلف اتفاق می افتند ولی سکانس زمانی سریال در آن مراعات شده.  در صوفیگری 7 طبقه برای تزکیه نفس ego وجود دارد.  درویش با گذر از این 7 مرحله به پاکی مطلق معراج می کند. این ریاضت کشی شور جوانی را مهار کرده تا روان فرد، با جدایی از جامعه و در محفل خودی با وجود قطب باتجربه تر، آبدیده شود؛ یعنی از غل و غش، دوز وکلک به شفافی و صافی ارتقا یابد.  شاید 7 گام/ دستگاه موسیقی فلات در این تقسیم بندی دخیل بوده اند. این 7 مرتبت بقرار زیرند: معارفه، ذکر، شکر، امید، ترس، عبودیت، دعا.  کتاب تفسیر کبیر، مفاتیح الغیب فخر رازی، سده 6م هق. توجه شود که این مراحل تنها نامگزاری شده اند.  نتایج اشراق و شهود فردی انباشت شدنی نیستند. لذا در 1000 سال آثار تصوف و عرفان به یک سامانه کامل تکامل نیافته. اوج آن با طلوع یک فرد ژنی مانند مولانا تنها در مدت عمر او دیده می شود.  مکاشفه فردی حلاج، سهروردی، و نظریه اشراقی اصحاب آنها بورطه فراموشی در جامعه می گرایند. در حالیکه در علم و الهیات آثار فردی عالم منجر به انباشت و انتگراسیون نظریه ها برای رسیدن به سامانه منظم، کامل می شود. البته علم و الهیات با دولت عجین بوده؛ پایه مادی شهرسازی و معنوی آنرا تشکیل می دهند. در اثار مربوط به مرتبت، محتوای پنداری، گفتاری، کرداری آنها، دوره بندی، شرایط  خروج از مرحله ای و ورود به مرحله دیگر خالی اند.  گویا قطب/پیر تعیین کننده شرایط فارغ التحصیلی مریدان مرتبت است.   محرکه های حیرت/ شگفتی، عشق/ شادی، طلب/ کنجکاوی/ شگفتی، ترس در این سیر و سلوک آمده اند. رک: دکتر بیژن باران، محرکات و احساسات در شعر فروغ قرخزاد.

http://pendar.forums1.net/forum-f14/topic-t676.htm

مرحله. در عرفان 7 وادی سلوک بقرار زیر است:  طلب، عشق، معرفت،  استغنا، توحید، حیرت، فنا.  طالب از مرحله اول آغاز کرده تا آخر عمر به مرحله 7م می رسد. این صفات بر اساس انگیزه ها و محرکات فردی اند.  از امور اجتماعی، انداز گیری، سنجش، نقد، شک، مشاهدات محیط تهی اند.  عطار در منطق‌الطیر آنها را اینگونه نامگذاری می کند؛ سپس هر وادی بشعر شکافته می شود:

گفت ما را هفت وادی در ره است / چون گذشتی هفت وادی، درگه است.

هست وادی طلب آغاز کار / وادی عشق است از آن پس، بی کنار.

پس سیم وادی است آن معرفت / پس چهارم وادی استغنا صفت.

هست پنجم وادی توحید پاک / پس ششم وادی حیرت صعب‌ناک.

هفتمین، وادی فقر است و فنا / بعد از این روی روش نبود تو را.

در کشش افتی، روش گم گرددت / گر بود یک قطره قلزم گرددت.

نتیجه. در این جستار مقدمه ای در باره پیدایش 3 نظریه مربوط به کائنات، تن انسان، گذار از تن به کائنات ارایه شد. در بخش 2م این 3 نظریه نقد می شوند.  این 3 نظریه بیشتر تخیلات شاعرانه را با مقولات غیرمادی نام گذاری کرده؛ بشیوه آمرانه و نااستدلالی ارایه میدهند.

پانویسها/ منابع.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:45  توسط بیژن باران  | 

مهرنوش قربانعلي: چندصدايي، درشعر زن ايراني

چندصدايي، درشعر زن ايراني

مهرنوش قربانعلي

متن سخنراني در دانشگاههاي TOBB و Bilgi، تركيه 2006

صدا، صدا، تنها صدا / صداي‌ خواهش‌ شفاف‌ آب‌ به‌ جاري‌ شدن‌ /

 صداي‌ ريزش ‌نور ستاره‌ بر جدار مادگي‌ / خاك‌ /

 صداي‌ انعقاد نطفه‌ي‌ معني‌ / و بسط‌ ذهن‌ مشترك‌ عشق‌/

 صدا، صدا، صدا، تنها صداست‌ كه‌ مي‌ماند.

 - فروغ‌ فرخزاد: ايمان‌ بياوريم‌ به‌ آغاز فصل‌ سرد

زايش‌ شعر چند صدايي‌ در چگونه‌ نگاه‌ و تفكري‌ اتفاق‌ مي‌افتد؟ اين‌ پرسشي‌ ست‌ كه‌پاسخ‌ به‌ آن‌ چگونگي‌ فرايند خلق‌ و اجراي‌ شعر چند صدايي‌ را نيز به‌ همراه‌ مي‌آورد. براي‌بازنمايي‌ صداهاي‌ متفاوت‌، پيش‌ از هر چيز نياز به‌ ممارست‌ و تعاملي‌ متكثر و متنوع‌ باهستي‌ و انسان‌ است‌، به‌ ضميري‌ كه‌ از ناخودآگاه‌ فردي‌اش‌ فراتر برود؛ من‌ عادي‌ وروزمره‌اش‌ را پشت‌ سربگذارد و به‌ لذت‌ درك‌ حضور ديگري‌ دست‌ پيدا كند. ذهني‌ كه‌داراي‌ سويه‌هاي‌ گوناگون‌ نگرشي‌ نباشد و از ساحتي‌ تك‌ بعدي‌ هستي‌ را ببيند؛ آيامي‌تواند منشوري‌ باشد تا طيف‌ صداهاي‌ مختلف‌ را بازتاب‌ دهد؟، صداهايي‌ كه‌ هر يك‌ ازنظر اجتماعي‌ ـ تاريخي‌، آييني‌ مي‌تواند سويه‌اي‌ متفاوت‌ با صداي‌ خودش‌ داشته‌ باشد؟، به‌گفته‌ي‌ «ميخائيل‌ باختين‌»: «انديشه‌ي‌ چند صدايي‌ را مي‌توان‌ در مورد آن‌ جنبه‌ هايي‌ ازانسان‌ به‌ كار بست‌ كه‌ فعاليت‌ ادبي‌ بر اساس‌ اصول‌ تك‌گويي‌ ممكن‌ نيست‌ به‌ آن‌ دستيابي‌داشته‌ باشد، در ميان‌ اين‌ جنبه‌ها آگاهي‌ انسان‌ و عرصه‌ي‌ مكالمه‌ در دل‌ اين‌ آگاهي‌ دررديف‌ نخست‌ قرار دارد».

         انديشه‌اي‌ خود محور و خود مركز بين‌ هر چند شعري‌ چند صدايي‌ نيز خلق‌ كند، ازپس‌ صداهاي‌ شعر؛ فقط‌ يك‌ صدا (صدايي‌ مسلط‌) به‌ گوش‌ مي‌رسد كه‌ با لحن‌هاي‌ (و درمواردي‌ لهجه‌هاي‌) مختلف‌ خود را مي‌گويد. چند صدايي‌ زماني‌ شكل‌ مي‌گيرد «كه‌ آگاهي‌علمي‌ به‌ انسان‌ بياموزد كه‌ در دنيايي‌ محتمل‌ و ممكن‌ به‌ پيش‌ مي‌رود و از هيچ‌ گونه‌ تعيُن‌ناپذيري‌ آشفته‌ نگردد و احتمالات‌ و تعيُن‌ ناپذيري‌ها را در نظر بگيرد و محاسبه‌ كند.

ميخائيل‌ باختين‌».

         در اين‌ بررسي‌ صداهاي‌ زنان‌ شاعر در نيمه‌ي‌ دوم‌ دهه‌ي‌ 60 و دهه‌ي‌ هفتاد احضارمي‌شود تا وجوهي‌ از آن‌ را بشنويم‌؛ ولي‌ براي‌ آغاز هر بررسي‌ در شعر زنان‌ معاصر،ضروري‌ست‌ كه‌ رجوعي‌ داشته‌ باشيم‌ به‌ بنيان‌ گذار شعر متفاوت‌ زنان‌ ايران‌ «فروغ‌فرخزاد 1345ـ1313» ؛ كه‌ وجوهي‌ از چند صدايي‌ را نيز مي‌شود در شعر بلند «ايمان‌بياوريم‌ به‌ آغاز فصل‌ سرد او از مجموعه‌اي‌ به‌ همين‌ نام‌» سراغ‌ گرفت‌. / و اين‌ منم‌ / زني‌تنها / در آستانه‌ي‌ فصلي‌ سرد / در ابتداي‌ درك‌ هستي‌ آلوده‌ي‌ زمين‌ / و يأس‌ ساده‌ وغمناك‌ آسمان‌ / و ناتواني‌ اين‌ دست‌هاي‌ سيماني‌ / زمان‌ گذشت‌ / زمان‌ گذشت‌ و ساعت‌چهار بار نواخت‌ / چهار بار نواخت‌...

(ابتداي‌ شعر) 

در اين‌ شعر كه‌ به‌ ظاهر، اجرايي‌ بر اساس‌ تك‌ گويي‌ دارد، از آنجا كه‌ راوي‌ در چرخشي‌ ازراوي‌ اول‌ شخص‌ به‌ راوي‌ داناي‌ كل‌ محدود و نامحدود تبديل‌ ميشود. وا گويه‌هاي‌ دروني‌شاعر با صداهاي‌ متفاوت‌ هستي‌ اش‌ و هستي‌هاي‌ اطرافش‌ شعر را به‌ بازتاب‌ صداهاي‌ديگر تبديل‌ مي‌كند، شاعر به‌ صداي‌ انسان‌، اشياء، رويدادها و پديده‌ها مراجعه‌ مي‌كند و دراجرايي‌ متكثر آن‌ها را آشكار مي‌كند:

/ نگاه‌ كن‌ كه‌ در اينجا / چگونه‌ جان‌ آن‌ كسي‌ كه‌ با كلام‌ سخن‌ گفت‌ / و با نگاه‌ نواخت‌ / و بانوازش‌ از رميدن‌ آرميد / به‌ تيرهاي‌ توهّم‌ / مصلوب‌ گشته‌ است‌ / و جاي‌ پنج‌ شاخه‌ي‌انگشت‌هاي‌ تو / كه‌ مثل‌ پنج‌ حرف‌ حقيقت‌ بودند / چگونه‌ روي‌ گونه‌ي‌ او مانده‌ است‌.

«بخشي‌ از شعر» 

         در نيمه‌ي‌ دوم‌ دهه‌ي‌ 60 شعر زنان‌ وارد مرحله‌ي‌ ديگري‌ از زيست‌ خود مي‌شود وعرصه‌ براي‌ ارائه‌ي‌ ايده‌هاي‌ متفاوت‌ گشوده‌ مي‌شود، از ميان‌ صداهاي‌ دهه‌ي‌ 60 به‌ دوصداي‌ شاخص‌ برمي‌خوريم‌ كه‌ به‌ دليل‌ رفتار ديگرگون‌ بازبان‌ و جايگاه‌ دوربين‌ (زاويه‌ي‌ديد) در فضاي‌ كلي‌ شعرهايشان‌ توانسته‌اند با فراروي‌ از فرديت‌ خود به‌ چشم‌ اندازي‌فراگير دست‌ پيدا كنند، «خاطره‌ حجازي‌» و «فرشته‌ ساري‌» كه‌ شعرشان‌ در آن‌ دوره‌ي‌اجتماعي‌ نمايان‌ گر صداي‌ جنگ‌ (در هر دو مورد) و ستايش‌ وطن‌ (خاطره‌ حجازي‌) است‌.

 

بازگويي‌ جنگ‌:          فرشته‌ ساري‌ «قاب‌هاي‌ بي‌تمثال‌ زمستان‌ 1368، نشر چشمه‌) ص‌:9

هنوز پلكان‌ و پرنده‌ را / از هم‌ نمي‌شناخت‌ / مرگش‌ هر سه‌ را يگانه‌ ساخت‌ / كنار پرچين‌رؤيا بود / در حصار بازيچه‌هايش‌ / هنوز گام‌ زنجير نگشوده‌ بود / از پايك‌ هايش‌ / هزارعندليب‌ / گرفتار در قفس‌ گلويش‌ / گاه‌، يكي‌ رها مي‌شد/ از نگاهش‌ / كودك‌ بسان‌ سيماب‌قطره‌اي‌ / فرو مي‌چكيد از پرچين‌ رؤيايش‌.

خاطره‌ حجازي‌ ]اندوه‌ زن‌ بودن‌، بهار 1371 (شعرهاي‌ دهه‌ي‌ 60) نشر روشنگران‌[ ص‌:59.

/ با كدام‌ خون‌ غسلش‌ بدهم‌؟ /او تمام‌ رگ‌هايش‌ را در كارون‌ تكانده‌ است‌ /هاي‌، دشت‌عباس‌! /دشت‌ عباس‌! /بر كوچه‌ام‌ نام‌ شهسواري‌ است‌ /كه‌ بزرگ‌ شد، بزرگ‌؛/چونانكه‌خانه‌ بر تنش‌ دريد /و خاك‌ تو اندام‌ برهنه‌اش‌ را پوشاند.

«بخشي‌ از شعر» 

خاطره‌ حجازي‌ «ستايش‌ وطن‌ ـ منبع‌: همان‌» ص‌: 61

/ گربه‌ها مي‌نالند / هر موشي‌ به‌ سوراخش‌ خزيده‌ / و من‌ / به‌ دنبال‌ عقربه‌ي‌ خواب‌ / برصفحه‌ي‌ بسترم‌ مي‌چرخم‌ /و مي‌انديشم‌ / به‌ آنجا كه‌ خليج‌ من‌ است‌ / بر مي‌خيزم‌ / وانگشتم‌ را روي‌ نقشه‌ مي‌گذارم‌ / و تنگه‌ را مي‌بندم‌ / و با دستان‌ كرخ‌ / بر پهنه‌ي‌ وطنم‌ / آسوده‌ مي‌خوابم‌.

در اين‌ نمونه‌ شعرها استقلال‌ نسبت‌ به‌ جريان‌هاي‌ ايدلوژي‌ گرا و رهايي‌ از خود و غيرشخصي‌ فكر كردن‌ و جسارت‌هاي‌ كلامي‌ ـ زباني‌ گرايشي‌ را به‌ سوي‌ شعر چند صدايي‌نشان‌ مي‌دهد.

         در دهه‌ي‌ هفتاد با پشت‌ سرگذاردن‌ دوران‌ جنگ‌ و رسيدن‌ به‌ ساماني‌ نو و فضاي‌ دردموكراسي‌ فكري‌ فراهم‌ آمده‌؛ دهه‌اي‌ پرتكاپو، تجربي‌ و پيشنهاد آفرين‌ در عرصه‌ي‌ شعرآغاز شد، موج‌ ترجمه‌ي‌ كتاب‌هاي‌ زبانشناسي‌ و فلسفه‌ي‌ روز جهان‌ و ارائه‌ي‌ مباحث‌ چندصدايي‌ توسط‌ منتقدان‌، چاپ‌ كتاب‌ هايي‌ درزمينه‌ي‌ جامعه‌شناسي‌ ادبيات‌ چشم‌ اندازهاي‌گوناگوني‌ را پديد آورد، زنان‌ شاعر نيز در اين‌ دهه‌ حضور تأثيرگذاري‌ بروز دادند. كه‌ دردو بخش‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيم‌.

الف‌) شاعراني‌ كه‌ علاوه‌ بر دارا بودن‌ انديشه‌ و نگرشي‌ كه‌ پذيراي‌ چند صدايي‌ باشد،اجراي‌ شعري‌ آنان‌ نيز مؤكد چند صدايي‌ در آثارشان‌ است‌.

ب‌) شاعراني‌ كه‌ هر كدام‌ بازتاب‌ گرايش‌ صدايي‌ از صداهاي‌ موجود در جامعه‌ي‌ زيستي‌ ـشعري‌ امروز هستند.

         امروزه‌ چند صدايي‌ شكل‌هاي‌ متنوع‌تري‌ هم‌ به‌ خود گرفته‌ است‌ مثلاً چند ژانري‌يكي‌ از مصداق‌هاي‌ چند صدايي‌ ست‌ و بينا متنيت‌ را نيز بنا بر روايت‌ «گراهام‌ آلن‌» مي‌توان‌نوعي‌ چند صدايي‌ ميان‌ متون‌ گذشته‌ و حال‌ دانست‌.

گروه‌: الف‌

  رزا جمالي‌: رزا جمالي‌ در مجموعه‌ي‌ «براي‌ ادامه‌ي‌ اين‌ ماجراي‌ پليسي‌ قهوه‌اي‌ دم‌كرده‌ام‌ چاپ‌ اول‌ ـ 1380، نشر آرويج‌) در شعر بلندي‌ با همين‌ عنوان‌، تركيبي‌ لابيزنتي‌ ازنمايش‌ نامه‌، مؤلفه‌هاي‌ ژانرپليسي‌ در آبستره‌اي‌ از شعر عاشقانه‌ پديد مي‌آورد.

         اين‌ شعر ـ نمايشنامه‌ به‌ نمايشنامه‌هاي‌ يونان‌ باستان‌ شبيه‌ است‌ و نگاه‌ شاعر به‌جنايت‌،نگاهي‌ست‌ كه‌ در يونان‌ باستان‌ وجود دارد كه‌ جنايت‌ براي‌ رستگاري‌ اتفاق‌ مي‌افتدو بيش‌ از همه‌ نمايش‌ «مده‌ آ» را تداعي‌ مي‌كند. در صحنه‌ي‌ شعر جمالي‌ همزمان‌ با خلق‌شعر ـ نمايش‌، اجرايي‌ مرحله‌ به‌ مرحله‌ اتفاق‌ مي‌افتد؛ آن‌ قدر زنده‌ كه‌ حتي‌ انتراكت‌ بين‌صحنه‌ها براي‌ خواننده‌ در نظر گرفته‌ شده‌ است‌.

برداشت‌ اول‌: موهايم‌ كمي‌ از روسري‌ بيرون‌ زده‌ بود / مي‌گفتند شكل‌ ظرف‌ها را از بر بودآن‌ زن‌ / دكمه‌ هايش‌ بي‌ قرار مي‌افتادند / و قلب‌ اش‌ به‌ شكل‌ 5 وارونه‌ مي‌شد / تو درچرخشي‌ معكوس‌ خواب‌ مرا دزديده‌اي‌؟ / اولين‌ عاشقانه‌ام‌ / يادم‌ رفت‌... / اسم‌ رمزت‌ /يادم‌ رفت‌.../ اولين‌ حرفي‌ كه‌ به‌ زبان‌ آوردم‌ / يادم‌ رفت‌ / حتا شناسنامه‌ام‌ / يادم‌ رفت‌ /راست‌ بگو، تو اسم‌ مرا دزديده‌اي‌

برداشت‌ دوم‌: من‌ كه‌ به‌ پلك‌هاي‌ فراري‌ پناهنده‌ شدم‌ / تمام‌ مي‌كنيد؟ / در اين‌ سرزمين‌جواهري‌ دفن‌ كرده‌ بودم‌ / هواپيما تكه‌اي‌ از زمين‌ مرا دزديد / پنجره‌هاي‌ مخفي‌ / عكس‌هاي‌آخر اين‌ سرزمين‌ اند.

«بخشي‌ از شعر»  

اين‌ شعر با اجرايي‌ صحنه‌ به‌ صحنه‌ پيش‌ مي‌رود، راوي‌ يكي‌ از بازيگران‌ صحنه‌ي‌ تئاتري‌شعر است‌ و سهمي‌ بيش‌ از ديگر بازيگران‌ شعر ـ نمايش‌ ندارد، زبان‌ شعر خطابه‌اي‌ بامصراع‌هايي‌ بلند، كش‌ دار و نفس‌ گير است‌ كه‌ به‌ بيان‌ تئاتري‌ نزديك‌ است‌، هر چند دربخش‌هايي‌ طنين‌ سطرهاي‌ كتب‌ مقدس‌ را به‌ ذهن‌ متبادر مي‌كند. / پرده‌ها را بكش‌ و فوت‌كن‌ به‌ آسمان‌ كه‌ سقفش‌ كوتاه‌ است‌ / ارابه‌هاي‌ مرگ‌ روي‌ قبرهاي‌ ما مي‌نويسند: اين‌هاعاشق‌ بودند / سقف‌ آسمان‌ كوتاه‌ بود / كه‌ خواب‌ هايم‌ را خوب‌ به‌ ديوار ميخكوب‌ كردي‌ /كه‌ آه‌ از نهاد زني‌ در فنيقيه‌ برخاست‌ / خرابه‌هاي‌ بعلبك‌ توي‌ چشم‌هايم‌ آتش‌ مي‌گيرد/ توداود شده‌ بودي‌، من‌ شولميت‌. (بخش‌ ديگري‌ از همان‌ شعر ص‌: 42)   

  گراناز موسوي‌ (پابرهنه‌ تا صبح‌ 1379 ـ نشر سالي‌)

         شعر «موسوي‌» سويه‌ي‌ اعتراض‌ اجتماعي‌ شعر زن‌ است‌، اعتراضي‌ اجتماعي‌ كه‌ به‌جغرافياي‌ خاصي‌ محدود نمي‌شود؛ اعتراضي‌ به‌ هويت‌ بحران‌ زده‌ي‌ زن‌ در جهان‌، كه‌ ازچرايي‌هاي‌ فردي‌ جرقه‌ مي‌زند و به‌ سركشي‌ و به‌ جدال‌ طلبيدن‌ دلايل‌ نابرابري‌ ومحدوديت‌هاي‌ فردي‌ ـ اجتماعي‌ زنان‌ راه‌ مي‌برد. زن‌ در شعر «گراناز موسوي‌» نيمه‌ي‌بحران‌ زده‌ي‌ جامعه‌ي‌ انساني‌ است‌ كه‌ شاعر خود را مؤظف‌ به‌ بازنمايي‌ محدوديت‌هاي‌ اومي‌بيند.

(زن‌ افغان‌ ص‌: 54 بخشي‌ از شعر)، آي‌ آفتاب‌ نَركه‌ دنيا را / از پشت‌ رو بنده‌ي‌ مشبك‌نمي‌بيني‌ / آبي‌تر از دريا / از خاك‌ خواب‌ هايم‌ موجي‌ ببر/ برهنه‌تر از جنگل‌ / بگو باد برگي‌بياورد.

  نازنين‌ نظام‌ شهيدي‌ (اما من‌ معاصر بادها هستم‌ 1377 ـ نشر نيكا) شعر «نظام‌ شهيدي‌»در بستري‌ آرام‌ از كلمات‌ اتفاق‌ مي‌افتد، در سطرهايي‌ كه‌ آسوده‌اند، در واگويه‌هاي‌ چندسويه‌ي‌ حكمت‌آميزي‌ كه‌ در شعر جاري‌ ميشود، انگار در زير آسمان‌ هيچ‌ چيز تازه‌ نيست‌.

         شاعر بي‌هيچ‌ قضاوتي‌ هستي‌ را چون‌ تكه‌هاي‌ پازل‌ كشف‌ شده‌اي‌، كنار هم‌ مي‌چيندتا آن‌ را دوباره‌ به‌ ياد بياوري‌ و در خونسردي‌ سطرهايش‌ نمي‌گويد چه‌ انتخاب‌ كن‌، فقط‌دعوت‌ به‌ ديدن‌ مي‌كند، در شعرهاي‌ «نظام‌ شهيدي‌» چالش‌ يا ستيزي‌ با رويدادهاي‌ جاري‌اتفاق‌ نمي‌افتد فقط‌ مروري‌ از سر تسليم‌ روي‌ مي‌دهد.

كسوف‌ «بخشي‌ از شعر برگرفته‌ از كتاب‌/ شعر زن‌ از آغاز تا امروز ص‌: 290 چاپ‌ اول‌1384 ـ نشر چشمه‌،اثر: پگاه‌ احمدي‌،» / از ميان‌ آينه‌ها زني‌ آمد.../ بار سوم‌ كه‌ باز آمدغريب‌ بود / گفتم‌: روايت‌ شما را من‌ باز مي‌گويم‌: لرزش‌ دستانتان‌، و نامه‌اي‌ كه‌ بارها پاره‌پاره‌ خواهد شد / هر نامه‌ فرمان‌ قتلي‌ست‌ كه‌ آفتاب‌ ارسال‌ مي‌كند / فرصت‌ اندك‌ بود /وقتي‌ آفتاب‌ برآمد/ مثل‌ فرمان‌ مرگ‌ محكومي‌ كه‌ بايد پشت‌ ميزش‌ / كنار فنجان‌ قهوه‌اش‌ /و پيپي‌ كه‌ هنوز دود مي‌كند / مي‌مرد/ هنوز نمي‌دانم‌ آفتاب‌ فرمان‌ قتل‌ مرا داد/ يا بازيگري‌انگشت‌هايتان‌ وقتي‌ به‌ اشارت‌ سويي‌ را نشانه‌ رفت‌ / آيه‌ها باريدند / آيه‌هاي‌ شما بودند / وبرف‌ شكل‌ شماشد / سرد/ سپيد/ معصوم‌/ و آن‌ همه‌ بي‌رحم‌ / آه‌ آينه‌ي‌ زمستاني‌ / به‌ من‌بگو: «       »/ اين‌ را زني‌ پرسيد/ و من‌ كه‌ مردي‌ از آن‌ سياره‌ي‌ مخزونم‌ / او را شناختم‌.

 

  پگاه‌ احمدي‌ (اين‌ روزهايم‌ گلوست‌ 1383 ـ نشر ثالث‌) در شعر بلند (تحشيه‌ بر ديوارخانگي‌ ص‌: 7) پگاه‌ احمدي‌ با زن‌ ـ تاريخ‌ روبروييم‌، با صداي‌ زناني‌ كه‌ هر يك‌ نماينده‌ي‌ يك‌دوره‌ي‌ تاريخي‌ هستند كه‌ در يك‌ همزماني‌ حاضر مي‌شوند تا شقه‌ شقه‌ صدايشان‌ رابشنوييم‌ و هويت‌ مؤنث‌ شعر كامل‌ شود. شاعر تك‌ تك‌ اين‌ صداها را يادآوري‌ نمي‌كند بلكه‌مجموعه‌ي‌ آن‌ها را به‌ عنوان‌ صداي‌ هويت‌ تكه‌ تكه‌ شده‌ي‌ خود يادآوري‌ مي‌كند و به‌معرض‌ شنيدن‌ مي‌گذارد.

/ اين‌ جا دوباره‌ همان‌ بازار مس‌ فروشان‌ است‌ / وقتي‌ كه‌ ماه‌ طلاكوب‌ مي‌شود / ديگرنمي‌شود از زيرگذر گذشت‌ / از اين‌ درخت‌ ساج‌ / برگي‌ به‌ جلد پنجم‌ تاريخ‌ مي‌رود كه‌عاشق‌ سمك‌ عيار بود... / از مشبك‌ غمگيني‌ نگاه‌ مي‌كردم‌ / تور چرك‌ تو را پس‌ مي‌زدم‌ /

پست‌ در زير پله‌ مي‌رفتي‌ / پير، بيرون‌ قلعه‌ مي‌رفتي‌ / چه‌ شدي‌ «گرد آفريد» / غرق‌ در شرح‌حال‌ «طاهره‌» از پشت‌ بام‌ مي‌رفتم‌ / در باغ‌ ايلخان‌ تكه‌ تكه‌ام‌ از غم‌ تلو تلو مي‌خورد / درنسخه‌هاي‌ خطي‌ قاجار شاعر مي‌شدم‌ / گوهر... لعبت‌... / قمر...

ص‌:16 (بخشي‌ از شعر)

         از ديگر شاعران‌ اين‌ گروه‌ بايد از (رؤيا تفتي‌ با كتاب‌: سايه‌ لاي‌ پوست‌ 1376 ـ نشرخيام‌) و (شمسي‌ پورمحمدي‌ با كتاب‌: از مي‌به‌ روايت‌ و رؤيا 1380 ـ نشر لاجورد)، (آفاق‌شوهاني‌ با كتاب‌: من‌ در اين‌ شعر آفاق‌ شوهاني‌ تويي‌ 1382ـ نشر داستان‌ سرا) و (ليلي‌ گله‌داران‌ با كتاب‌: يوسفي‌ كه‌ لب‌ نزدم‌ 1381 ـ نشر نيم‌ نگاه‌) ياد كرد.

گروه‌: دوم‌

         بخشي‌ از بازتاب‌ جامعه‌ي‌ شعري‌ ـ زيستي‌ امروز را ميشود در صداي‌ شاعراني‌مانند: سپيده‌ جديري‌، بهاره‌ رضايي‌، فرزانه‌ قوامي‌، منيره‌ پرورش‌، روجا چمنكار و...جستجو كرد و پي‌ گرفت‌.

با مراجعه‌ به‌ پيشنه‌ي‌ شعر معاصر پارسي‌، مشاهده‌ ميشود پس‌ از چهره‌هاي‌ تثبيت‌شده‌اي‌ مانند: فروغ‌ فرخزاد، سيمين‌ بهبهاني‌ و در مرحله‌ي‌ بعدي‌ طاهره‌ صفار زاده‌؛ شعرزنان‌ در ادامه‌ي‌ بارقه‌هاي‌ شكل‌ گرفته‌ در دهه‌ي‌ 60، بالندگي‌ كمي‌ و كيفي‌ خود را با نگاهي‌به‌ ميراث‌ شعري‌ پيش‌ از خود آغاز كرد و با فاصله‌گيري‌ از انباشت‌ و تكرار تجربه‌هاي‌پيشين‌ و در دست‌ گرفتن‌ هدايت‌ تجربه‌هاي‌ فردي‌ خويش‌ (در زمينه‌هاي‌ فرمي‌ و زباني‌،نگرشي‌) در دهه‌ي‌ 70 به‌ افق‌هاي‌ ديگرگون‌ و پيشنهاد آفريني‌ دست‌ يافت‌، مراقبه‌ وممارست‌ در حيطه‌ي‌ زبان‌، جستجوي‌ نگرش‌ فلسفي‌ ، احياي‌ هستي‌شناسي‌ متكي‌برناخودآگاه‌ جمعي‌ و اشتراكات‌ تاريخي‌، اجتماعي‌، آييني‌ ـ بومي‌ فرازي‌ست‌ كه‌ براي‌فرداي‌ شعر زنان‌ ايراني‌ مي‌شود؛ آرزو كرد.

بازنويسي‌ نهايي‌: 6/5/85  

منابع‌ و مآخذ:

ـ نظم‌ گفتار، ميشل‌ فوكو،ترجمه‌ي‌: باقرپرهام‌، نشرآگاه‌ ـ 1378.

ـ منطق‌ گفتگويي‌ ميخائيل‌ باختين‌، تروتان‌ تودررف‌، ترجمه‌ي‌: داريو كريمي‌، نقش‌ جهان‌: 1377.

ـ بينامتنيت‌، گراهام‌ آلن‌، ترجمه‌ي‌: پيام‌ يزدانجو، نشرمركز: 1380.

ـ درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ ادبيات‌، گزيده‌ و ترجمه‌ي‌: محمدجعفر پوينده‌.

ـ چشم‌ مركب‌، محمد مختاري‌، انتشارات‌ توس‌: 1378.

ـ بحران‌ رهبري‌ نقد ادبي‌ و رساله‌ حافظ‌، رضا براهني‌، نشر ويستار: 1375.

ـ خطاب‌ به‌ پروانه‌ها و چرا من‌ ديگر شاعر نيمايي‌ نيستم‌، رضا براهني‌، نشرمركز: 1377. 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:36  توسط بیژن باران  | 

رضا كردبچه: جنگل نوشتار انبوه

 

                      جنگل نوشتار انبوه-

 نقدى بر مجموعه شعر ديوان شرقى اثر دكتر بيژن باران

 

رضا كردبچه

 

در ساده ترين و ابتدائى ترين برخورد با هر متن (شما بخوانيد مطن) درحوزه ادبيات – بالخص كلام شعر- مى توان چندين نظام نوشتارى، واژگانى، وزنى، واجى و نظائرآن را از بطن مطن بيرون كشيد. جنين هائى با خصوصيات رفتارى خاص كه بدليل نوع متفاوت پارامترهاى بيولوژيكى ذهن مولف آن در دوران باردارى مطن؛ دربطن از خود بروز مى دهند. بعد در وضعيت بعد از وضع حمل در مجاورت شديد محيط بيرونى مانند: نور، گرما، سرما سروصدا و شكل تغذيه و... به حيات ادامه مى دهند كه باز تماما ناشى ازبازخورد رفتارهاى مخاطبين با آنهاست. به تبع هر يك از اين نظام ها نمايشگر هنجارى است كه نظام هاى ديگر ازآن منحرف مي شوند؛ مجموعه انتظاراتى را پديد مى آورند كه نظام هاى ديگر از آن تخطى مى كنند. درنهايت تناظر همين انتظارات با انتظارات ازپيش تعيين شده مخاطب كه درشكل پيشا مطنى براى خود دربيرون از آبستن ذهن شكل داده، گونه هاى مختلفى ازمفهوم و لذايذ حسى – نوشتارى را ايجاد مى كند. بنا به تعبير فوكو به نوعى"ترتيبات سيار" كه به نظام ارجحيت نوعى تفتيش از مطن در حركت ازشكل ساختارگرائي را مي دهد؛ كم كم با تخريب آهسته آهسته آن به بناى راستينى از حركات نظام ها درون هم و جابجائى ها مداوم آنها به ظهور نوشتار مى رسيم.

 

ظهور نوشتار پندار ساخت را به چالش مي كشد، كه ساخت، ساحتِ يك اصل ثابت، وجود يك مركز، سلسله مراتبي از معانى و مبنائي استوار را فرض شده مي گيرد؛ تفاوت و تعويق بي پايان نوشتار، درست همين تصورات را مورد سوال قرارمي دهد. يعنى حركت از عرصه ساختگرائي به حيطه مابعد ساختگرائي. يعنى تاكتيكي كه نقد – ساخت شكن- مي خواهد نشان بدهد كه چگونه مطن نظام هاي منطقي حاكم برخود را نقض مي كنند. يعنى مطن را به زحمت بياندازد؛ مقاومت خودرا ازدست بدهد؛ خودرا در معرض تناقض قرار دهد؛ در نتيجه خود ساخت جديدى را پي ريزى مي كند.

 

البته ناگف