تیرداد راد: نزدیکتر از دور اشارتی در دیوان ِ شرقی

نزدیکتر از دور اشارتی در دیوان ِ شرقی
دیوان ِ شرقی را نمی توان جز با اشارت در مقالاتی کوتاه از این دست به جانب ِ انصاف به بیان ِ تمدن ی آن امیخت . صور ِ اندیشه ی باران را باید در جای جای ِ آثار جست تا بتوان آمیزه ای از اندیشه ی شرق و هنری جادویی در آن یافت . تنوع ِ آثار و برخورد های متفاوت با سبک ِ نوشتاری در آن ، با توجه به موقعیت های متنی ِ خلق شده تاملی در خور است بی پیرایه .
باران در دیوان ِ شرقی ، یک شخصیت ایستا و ساکن نیست ، دینامیک است و پیامد های آن تواتر در متن جاری . معهذا عبور از آثار دشوار ، و تصمیم برای ِ جدا سازی ِ بخش ها برای ِ ایجاد ِ حس ِ موجود در آثار بسیار نا ممکن است . بی درنگ ذهن ِ مخاطب در برخورد با آثاری از این دست به نگارش های ِ مشبک معطوف است که در پیرامون ِ خود وجدی تازه می آفریند . وجدی گاه غمگین ، گاه شاد و گاه بی صدا می شکند ، چون قطره ای در آب .
آه ماه ِ بندری
بادبان بکش بر کشتی ِ سند باد ِ بحری
ببر مرا به کرانه های شیوخ
که نسای ِ تازه بالغ ِ قاچاق ] را [ ، راحت الحلقوم نامند
" تودیع ، ص 127 "
برادر ویلون را بدست گرفت
چارداش مونتی * را نواخت ...
سپس اشک از دیده گرفت :
چرا ماندن ؟
چرا کوچ ؟
" به کجا می رویم ما ؟ ، ص 117 "
باد با نسترن لاس می زند
شب خواب دید : درخت ِ سیبی کنار ِ نهر ِ آب –
ملتهب از مکتب ِ ماهیان ِ سرخ ، شناور در جهت ِ مخالف
شانه به سری به شاخه نشسته
مار ِ سر مسی برقص ِ سرخسی در سبزه ی کنار
چشم بر پرنده قفل کرد ، شد شق چون عصا اما
سیبی سرخ فتاد و خورد بین 2 چشم ِ مار
" دیوار – ص 135 "
لیک در دریای ِ باران غرق شدن ، سیلاب ِ دوری را طلب می کند . اکنون با تمرکز بر سه شعر از دیوان ی شرقی به سمت ِ فا کتور هایی گسیل می کنیم عدالت ی واژه را تا عدالت را شاید تقسیم بشود کرد از میان ِ برخی مولفه ها بر سیطره ای گستره ، بر متنی گسترده .
( 1 )
خیـابـان
خیابان ِ باران براستی بارانیست ، تصویر ِ کاملی از ذهن ِ شاعر را نمایش می گذارد ، گستره ی دید را می توان در این متن مشاهده کرد .
عمیقا ، چقدر شاعر با محیط ِ زیست ِ خود آشناست ؟
روزی ندای ِ شاملو در روح ِ سهراب چون کلنگی بود بر بالشت ِ نرم ِ تنهایی ِ سهراب ...
خیابان به سرفه افتاده است ، از ابتدای ِ صبح آمده است ، اما دور تر از چاووشی خوانان رسیده است ، پرتاب ِ متن از چاووشی خوانان به شعار ِ هوای ِ تازه در انطباق با تصویر ِ صبح جای ِ تامل است ،
" گویا خیابان هوای ِ ادواری ، آرایی ، انتقادی دارد ؟ "
و جویا شدنی بی رنگ و با ترس و شاید امیدوار به خبری تازه او را به سوال کشانده است . انتقادی دارد ؟
یاد آور فضایی است بس دلگیر :
قاصدک هان چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی ؟ ...
راستی آیا خبری هست هنوز
مانده خاکستر ِ گرمی جاری ؟
در اجاقی طمع ِ شعله نمی بندم
خردک شرّری هست هنوز ؟
" قاصدک – م . امید "
خانه ها پُرند ، بسوی ِ صبح خیابان خالیست
کوچه ها با امید به میدان ِ تاریخی ِ شهر وصلند
ازدحام ِ روزانه جهت ندارد
جمع در کل ، اتفاقی یا تصادفی نیست ؟
" خیابان – ص 177 "
این تردید را در " خیابان " بار ها تکرار می شود ، تعریف ِ تکراری ِ " هوای ِ تازه " چون یخی در گلو گیر کرده است . شال گردنی باید بست ؟ ازدحام ِ روزانه بی جهت است . تصاویر مداوما جای ِ خود را عوض می کنند ، از خیابان به کویر از کویر به خیابان ، از چاووشی ** به شعار ِ هوای تازه و بالعکس انگار تصاویر بهم ارتباطی دیرین دارند . اما شکوه ِ تصویر در پرواز ِ مناسب آن شکل می گیرد :
" زیرا فردیت بر سیاست اولویت دارد اکنون
2/3 جامعه فرهنگ خود از پایه نو گذارند
خیابان در تردد و شک یکپارچه نیست " ...
اشاره های ِ متنی راهنمای ِ بافت های ِ درونی خود است ، آبستره ، برای سالمندان سخت است قبول ِ تغییر و برای ِ جوانان فردیت است که تغییر را می پذیرد ، نه در جهتی یکسو ، که ازدحام ِ خیابان جهت دار نیست ، تفردی است تنها ، اما میلی است تازه ، بهتر از هر هوای تازه تا تصویری باشد برای شعار ، فردیت بر سیاست اولویت دارد ، جامعه ی ایده آل ، بی تفاوت نسبت به سیاست ، رها برای ِ خود ،
کاش زودتر بیایی از در ِ مخفی اروند ! ***
کــــو بم
کار ِ بم تصویر ِ دیگری را دنبال می کند ، 4 اپیزود دارد درون ِ خود ، پنجره هایی با توصیفات ِ دقیق و توجهات ِ حسی و پیرامونی ، با دو گانه خوانی میان ِ خود و خویشتنی تنها ، بم کجاست ؟ و کوبم ، ضمیر " م " ß می کوبم
تخیل و تصویر پردازی در اشعار باران را می توان به عنوان ِ demo در این اثر جستجو کرد :
در آثار باران تصویر پردازی گاه ایجاد ِ ذهنیتی دگرگون است و گاه ایجاد ِ ساخت ِ آن از میان ِ جزییات ِ باریک . رویه نگاه ِ دوم در آثار ِ باران بیشتر به چشم می خورد . این شیوه ی نگارش است و هر دو نگاه ، در خود می توانند مثبت و منفی باشند این باز می گردد به چونی و چگونگی در متن و چگونگی به نصویر در آمدن و اهمیت جزییات در آن :
" ری را " ... صدا می آید امشب
از پشت ِ کاچ که بند ِ آب
برق ِ سیاه تابش تصویری از خراب
بر چشم می کشاند
گویا کسی ست که می خواند ... ****
" نیما یوشیج "
کناره کویر ، شهر در خواب ِ سحر
با ردیف ی نخلها ، خیابانها ، خانه ها
بر دیوار ِ اطاق گرم ، قاب ِ عکس ِ پدر بزرگ
مرد در بر ِ زن
کودک در آغوش ِ مادر
عروسک در بغل ِ طفل
بچه گربه گل ِ مزلقانی ز پستان ی مام شیر می طلبد .
" کوبم ، ص 169 "
نگاه ِ دقیق ِ مولف ، توجه به جزییات ، در اغلب آثار این مجموعه دیده می شود . می توان گفت عینیت در آثاراین مجموعه ، فاکتوری است که گویا مولف بر آن بسیار تاکید داشته است .
اما عینیتی تنها نمی تواند غبار از چهره ی متنی بر دارد که از نسلی دور تر آمده است .
به عقیده نگارنده این متن ، شاعر تخیل را میزان ِ موثری در این زمینه یافته است .
تـــخــیــل :
تخیل در چه جهت ؟ به کدام سو ؟ چرا تخیل می کنم ؟ آیا ابزاری برای ِ در هم شدگی است ؟ یا برای ِ جذابیت است ؟ چقدر به متن می تواند کمک کند ؟ تخیل بستری برای ِ ایجاد ِ فضایی ملموس تر با مخاطب است . تخیل یعنی نگاه ِ شاعرانه داشتن به آن چه ساده دیده ایم . تفاوت نگاه ِ میان ِ شاعر و یک انسان ِ معمولی ، تمایز نگاهی که هنرمند با پدیده ها دارد تخیل است . بدنبال ِ تعاریف دور نمی گردم . تخیل در من است اگر هنرمندم . پس دگرگون می بینم حتی اگر تمام ِ دنیا را به مخالفت با خویش بر انگیزانم . تخیل ایجاد ی حسی غریب است در مخاطب ، شوکی نا گهانی که چرا من نبودم انجا ؟ و چرا ندیدم آن را ... ؟
" چند ثانیه زمین بلرزد
شیار های ِ وحشت ِ قهوه ای مار های ِ مرگ در شهر شوند
سقف ها بر کف بخوابند
ردیف ِ خفتگان ِ خانواده از خواب به خاموشی روند . "
" کو بم "
حافــظ زیر هشـتی
درباره این شعر نمی توانم الان طرح کنم . علاقه ای به این کار ندارم وعملا این طرز ِ برخورد با این اثر را شایسته نمی دانم . حافظ زیر هشتی رویا روییِ میان ِ دو فرهنگ است . حضور ِ شاعر در ماشین ِ زمان است . آنجا که دو شاعر از دو قرن ِ متفاوت درون ِ کافه ای به گفتگویی منظم دست می زنند . روایت در این میان بدل به شعری می شود که گویی سیاه چاله ای است مرموز . روایتی که بی آن شعر نیست و البته تو را خواهد بلعید در خود . حافظ از میهمانی ِ اشراف می گوید و باران از 3 کودتا . در این میان کافه از عبور ِ سرشار است . ساقی گاهی جامی می ریزد و نا پدید می شود . حافظ زیر هشتی را نباید شرح داد
"... دلیجان دم ِ در است ، باز هم می بینمت
( حافظ بلند شد . سکه ای روی ی میز گذاشت . دستش را بوسیدم . دور شد ... ) "
" حافظ زیرهشتی – ص 202 "
تیرداد راد – شهریور 86
* : Czardas – قطعه ویلون زیبای کولی اثر ِ monti ایتا لیایی
** : کسانی که پیشا پیش ِ کاروان های راه ِ مکه راه می افتادند و بانگ می دادند .
*** : تنها یک تشابه اسمی است
**** : کاچ - قطعه درختی جنگلی است .
