دکتر بیژن باران: محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد
محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد
دکتر بیژن باران http://bejanbaran.blogfa.com/
پرواز را به خاطر بسپار/ پرنده مردنی ست.
-ف.ف.
خلاصه. می گویند: شنیدن کی بود مانند دیدن. دریافت حال و نیت گوینده با مشاهده عاطفه در سکنات و وجناتش میسر است. پس برای دریافت نیت گوینده حضور بهتر از شنیدن یا خوانش مطلب در غیاب گوینده است. نمایش موثرتر از فیلم، فیلم موثرتر از سی دی، سی دی موثرتر از کتاب می باشد. عاطفه شامل محرکات مانند خشم و احساسات مانند عشق است. اولویت عاطفه بر زبان در نقد روانکاوانه شعر جایگاه ویژه ای دارد. تبیین محرکه ها و احساسها کمک به درک لحن شعر می کند که بر زبان شعر مانند گزینش واژه ها و علامتها، چینش دستوری آنها، مفصل بندی ساختار شعر اثرگذار است. در این جستار 6 محرکه جهانشمول و مستقل از فرهنگ اقوام: شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس تعریف می شوند. سپس احساسهای مثبت مانند عشق و منفی مانند شرم توضیح داده می شوند. در پایان از شعر فروغ، نمونه هایی از این عواطف آورده می شوند. آشکاری عواطف در شعر فروغ نشانه صمیمیت و صداقت اوست. تبلور این عواطف یکی از علل محبوبیت ش در نیم قرن گذشته است.
مقدمه. نقد هنری برقرار کردن رابطه بین اصول داوری و بصیرت مستتر در یک اثر هنری است. درگذشته شامل تاریخچه، مبدا، متن، ترکیب اثر می شد. اکنون نقد با روند آفرینش و ادراک در خالق / مخاطب هنری عجین است. پس نقد هنری، از روانشناسی و جامعه شناسی نیز بهره می برد؛ با آغازی در زیبایی شناسی روانکاوانه فروید. در قرن 21م از عصب شناسی و ژنتیک هم کمک گرفته تا در راستای نظریه های علمی تر و جهانشمولتر قرار گیرد. در نقد روانشناسانه، اثر هنری/ ادبی مانند یک رویا نقد می شود. در آن، بقول ویتگن اشتاین Wittgenstein ، معنی کاربردی کلی الگوهای زبانی ورای متن واشکافی می شوند؛ چون شاعر بصورت جویده جویده، رمزی، نمادی، تداعی گری با متن ارتباط دارد. نقاد متن را کلیدی انگاشته تا ذهن شاعر را با آن باز کرده، کلیت آنرا مساحی و تشریح کند.
در نقد روانکاوانه اثر هنری، محرکات و احساسات جای ویژه ای دارند. بموازات زبان، عواطف هم برای ارتباط و بیان حال فرد بکار می روند. گفته شده که در ارتباط انسانها 65% غیرزبانی و فقط 35% زبانی است. یک سیاح در کشوری با زبان متفاوت از زبان خود می تواند حوائج ش را با بومیان در میان گذارد. نمونه دیگر: کازانتساکیس Kazantzakis، در کتابش می آورد: زوربای یونانی در قفقاز با دوستی که زبان همدیگر را نمی فهمیدند، زندگی خود را با رقص برای هم تعریف کردند. برای همین است که یک بازرگان برای معامله، دیدار را ترجیح می دهد؛ معامله حضوری را طالب است. عواطف در بروز نیت بهتر از زبان، حقیقت را برملا می کنند. از اینرو پالیگراف/ دروغ سنج شاخصه های عصبی تن را سنجه میکند؛ که بهنگام دروغگویی با تکانه های عصبی/ هورمونی همراه می شوند. پس فرد از طریق زبانی می تواند دروغ بگوید؛ ولی از نظر عاطفی نمی تواند آن را مخفی کند. از این رو، نمایش و تعزیه موثرتر از خواندن کتابی با همان محتوایند. در دهه 40 و 50، نمایشهای اتللو بوسیله زوج اسکویی، 6 شخصیت .. پیراندلو Pirandello با بازیگری فروغ، عباس آقا.. با بازیگری سعید در حافظه حضار برای ابد حک شدند.
چرا برخی اپیزودها در حافظه حک می شوند؛ پاره ای در حافظه پاک می شوند؟ این پاک شوندگی می تواند در چند روز پس از رویداد در مغز اتفاق بی افتد؛ می تواند صمن گذر سالیان از وقوع حادثه باشد. این ثابت شده که بهنگام خواب، شبکه ای که ناظر بر مصرف مقدار سلولهای خازن خاطرات روزمره است، فعال می شود. این شبکه حافظه فرد را که چون دستگاه ضبط حواس 5گانه و محرکات 6 گانه بویژه تصویر و صوت ( CCTV )است، مرور می کند؛ بخشهای متنابهی از آن را پاک می کند. تا سلولهای حافظه را از پرشدن مصون دارد. البته حافظه کوتاه-مدت تا نیم ساعت پس از رویداد جزییات آنرا پاک میکند؛ رئوس رویداد را می گزیند تا در حافظه دراز-مدت قرار دهد. حافظه حواس هم در نزدیکی حسگرها (چشم، بینی، گوش، غدد چشایی زبان، دمای محاط بر پوست چهره) وجود دارد؛ محتوای خود را به بخشهای حافظه درونیتر کله میفرستند. یک علت یاد ماندن خاطره، همراهی محرکه با آن رویداد بخصوص است. اینکه خاطرات کودکی و بلوغ فروغ رسا تصویر شده اند- بخاطر این است که حساسیت ارثی باعث می شد که بهنگام آغاز رویداد، محرکه ای در فروغ فعال باشد. این تلفیق محرکه و رویداد، خاطره را در ذهن فروغ شفاف حک می کند. سپس، محرکه همراه در وقت اتفاق رویداد، بهنگام بازآوری خاطره در آفرینش شعر بطور شفاف بازتولید می شود- به خواننده سرایت می کند. آیا لحن این شعر دربرگیرنده یک خاطره مشخص، محرکه خاطره را حفظ می کند یا محرکه جدیدی در وقت الهام شعر سخن شعری را در پاکت احساس جدید بسته بندی می کند؟ مرکز محرکه ها در نیمکره راست مغز خواننده بهنگام خوانش شعر فروغ فعال می شود. شعر در گذشته اتفاق می افتد. علم در حال یا آینده اتفاق می افتد. ایرانیان گذشته گرا هستند- لذا شعر را دوست دارند. در این جستار، نخست محرکات و احساسات در روان/ عصب شناسی تعریف شده؛ سپس نمونه هایی حاوی این عواطف از شعر فروغ آورده می شوند.
عواطف شامل محرکات کرداری و احساسات ذهنی می باشد. احساسات 2 سرچشمه دارند: حواس پیرامونی بدن برای تعامل با محیط، تجربیات حسی پردازشی در حافظه برای تجزیه و تحلیل آنها در ذهن بهنگام ضرورت. حواس شامل اطلاعات ذخیره حسی گذشته در حافظه و دریافتی فعلی/ آگاهی از محیط بوسیله عصبهای پیکری می باشد. حواس چند گانه در برگیرنده بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، پوستی، درد، شتاب، تعادل،دمایی، فشار سنگینی/ سبکی می باشد. با کاربرد احساسات و محرکات، بخشی از مغز فعال می شود. fMRI دستگاهی است که فعالیت کارکردی این بخش از مغز را اندازه می گیرد، این فعالیت را با کمک رایانه بر صفحه تصویرگر بطور پویا می نمایاند. فعالیت شناختی کارکردی مغز با شدت جرقه های عصبی فعال شده، با پسامد آن یعنی تمرکز گردش خون در بخش مربوطه در مغز تناسب دارد. از این طریق رابطه اخلاق با محرکات هم نمایش پذیر است؛ می توان گفت که اخلاق و اتیک پایه عصبی دارند؛ قضاوت اخلاقی زیر تاثیر محرکات است. اخلاق جمع خلق بر وزن قفل، مجموعه رفتار عقلایی فرد نرمال در اجتماع، مطابق با نیک و بد مشتق از وجدان فردی، است. اتیک مجموعه ارزشهایی ست برای تمیز نیکی /درستکاری از شر /بدکاری با 2 رویکرد درونی و بیرونی. منشور حمورابی 1792-1750 ق.م. در بابل با 282 قانون نخستین تلاش ضبط شده انسان؛ سوگندنامه جالینوس یونانی در قرن 2م در باره اتیک رابطه پزشگ با مریض در این راستاست. هرودوت در باره داریوش اول 550 – 486 ق.م. نوشت: داریوش از چند یونانی پرسید چقدر می گیرند تا مرده پدرشان را بخورند؛ آنها با اشمئزاز گفتند بهیچ قیمت. سپس از چند هندی که سنت خوردن پدر مرده را داشتند، پرسید چه قدر می گیرند تا جنازه پدرشان را بسوزانند. پاسخ آمد این پرسش دهشتناک را اصلن نباید مطرح کرد. نتیجه هرودوت از این داستان: هر ملتی فکر می کند سنت اخلاقیش بهترین است.
تعریف. محرکه emotion وضع ذهنی همراه با فیزیولوژیک مربوط به انواع احساسها، اندیشه ها، کردارها می باشد. وضع ذهنی، فعال شدن کلافی از شبکه های عصبی در مغز است. وضع فیزیولوژیک با واسطه گی هورمونهای درونریز بر تنفس، تعریق، فشارخون نمایان می شود. یک محرکه واکنش ثابت فرهنگی و زیستی به انگیختارها /تحریکات محیطی است که در تمام فرهنگها مشترک است. پس محرکات در مردمان 5 قاره یکسان است. محرکه ها با سرچشمه در بخشهایی از مغز منجر بظهور حرکت در بدن می شوند. این حرکتهای منتجه شامل کردار بیرونی مانند گریستن، گریز، حمله می شوند. نمونه: اندیشه در باره عشق منجر به محرکه های عشقی مانند شادی، غم، خشم می شود. خشم از بیوفایی و وجود رقیب عارض می شود. شادی از دیدار معشوق دست می دهد؛ غم از غیبت معشوق. هر محرکه اخطاریه ای از محیط به فرد، سوای شناخت او است؛ این یک نظام کمکی برای تعامل با محیط است. محرکه ها در نوار ارثی DNA انسان بسته بندی شده اند؛ بصورت داده های خام در ذهن وجود دارند؛ بخشهایی از ظهور شخصیت اند. قضاوت بر اساس احساس، محرکه است. در اجتماع امروزی، کوشش می شود که قضاوت بر اساس محرکه ها انجام نشود. محرکه ها زود گذر اند؛ بر داوری فرد اثرگذارند. لذا در نظام قضایی مدرن از یک قاضی برای دادن حکم مرگ و زندگی مجرم حذر می شود؛ یک هئیت ژوری بکار برده می شود تا اثر محرکات در تصمیم گیری در مورد مجرمیت فرد خنثی شود. باید قابلیت بیان/ پذیرش محرکه در فرد وجود داشته باشد؛ گاهی یک محرکه می تواند تخیلی و غیرواقعی هم باشد.
احساس feeling رابطه با حواس چند گانه از طریق تجربه ذخیره در حافظه یا دریافت از محیط دارد. احساس تابع فرهنگ محاط بر فرد است؛ از دوروبریها آموخته می شود. دروبریها شامل اولیا، همسنان، محله، جامعه اند. چرکی و تمیزی در آفریقا و آمریکای شمالی احساسهای گوناگون بر می انگیزد. نجسی/ طهارت ویژه ایران و آب رونده با عربستان و تیمم خشگ متفاوت است. احساس، داده های خام ارثی محرکه را تعبیر کرده؛ با فرهنگ آموخته بومی در حافظه فرد، آنرا تطابق می دهد. احساس آگاهانه است. در شعرخوانی یا نواختن تار، گوشزد می شود که 2باره با احساستر اجرا شود. چنانکه در زیر می آید در فرهنگ ایرانی تعداد احساسهای منفی بمراتب از مثبت بیشتر است. شاید این نشانه جامعه ی پدرسالاری و ایلخانی بوده که آزادی و امنیت فرد در شبانه روز در مخاطره بوده. نیز تعداد محرکه های منفی ترس، اشمئزاز، غم، خشم، شگفتی/ غافلگیری از تعداد محرکه های مثبت شادی بیشتر است. این بخاطر ناامنی در آغاز تکامل بشر در صحرای باز پر خطر آفریقا بود. ساعت 4 صبح فیزیولوژی انسان درخواب، ناگهان از آرامی خواب به تلاطم می افتد؛ این فعال شدن با ساعت گرسنگی گوشتخواران بزرگ در صحرا همزمان است. زمانی که گربه های بزرگ بلعنده بدنبال غذا به حرکت در می آیند.
تفاوت محرکه با احساس از این قرار است. اول، احساس تجربه ذهنی و ظهور درونی و ناخودآگاه محرکه است. تفاوت دوم در علل پیدایش این دو است. محرکه رفلکس فیزیولوژیکی تکاملی بشر است؛ احساس بازتاب دریافت ذهنی مستقیم از حواس و غیرمستقیم از حافظه های حسی و تخیلات مربوطه. محرکه احساس متمرکز است؛ احساسات وضع ذهنی نامتمرکز دارند. تمام محرکات احساس اند؛ ولی همه احساسها محرکه نیستند. دوستی با کسی/ جانوری نیاز به موجودی بیرونی دارد؛ وقتی با شادی حضور او آمیخته شد، محرکه می شود. احساس حاد و شدید محرکه می شود. اگر یک احساس قوی به برانگیختگی منجر شود به محرکه تبدیل می شود.
احساس 2 گونه است:
مثبت مانند عشق ، گرمی، تگری، رنگهای دلپذیر، خنکی، سکسی، جذاب، خوشبو، خوشمزه، شیرین، نسیم، لبخند، مسئولیت، امید، راحتی، امنیت، احترام، آرامی، سرخوشی، شنگی، آرامش، دوستی. عشق می تواند به چیزهای گوناگون باشد: میهن، انسان، معشوق، جانور خانگی، خلق، فرهنگ، زبان، هنر، دین، بازی، ورزش، گل، محیط، حرفه، قدرت، ثروت، مقام.
منفی مانند ناامیدی، شرجی، لزج، سردی، بدبو، گند، تلخی، ترشرویی، ترک شده، ترسیده، شک در خود، یاس، ناکامی، دلشکستگی، محرومی، بالا آوردن، استفراق، قی، سوختن، انتظار، گرسنگی، کثیفی، گناه، گرانباری، سنگینی، ناگوار، شاق، ظالمانه، مغشوشی، آسیمه، دستپاچگی، پریشانی، درهم و برهمی، گیجی، اشتباهی، غریبی، تنهایی، گیر ، تو تله، بدام افتاده، خالی، متاسف، قاطی، مورد سوء استفاده شده، ضایع، ننگ، مورد توهین/ تجاوز/ فحش/ دشنام/ بدزبانی/ تهمت/ تعدی، ناسزاواری، ناتوانی، علیلی، ذلیلی، خفت، مرعوب، فریبخورده، مورد تشر/ نهیب/ تمسخر، تحت کنترل، زشتی، خوف، مردودی، استیصال، کمبودی، حقارت، خجالت، جلفی، سبکی، خفگی، تنهایی، کسالت، کدورت، موردحمله/ تنبیه شدن/ آزار/ آسیب/ جریحه/ زیان/ صدمه، شوکه، بیآبرویی، مورد تهدید/ تنفر/ تقبیح، بیمیلی، سوءتفاهم، بیدفاعی، از عهده برنیامدن، حریف نشدن، خود-انکاری، مات شدگی، آچمزی، پرت شدن از موضوع/ کوه/ بام، اضطراب از جمع agrophobia ، چله نشینی/ ترس از بازار Agoraphobia ، جمع-گریزی، اضطراب از انفرادی/ محیط بسته claustrophobic ، ضعف، بیارزشی، قابل اعتماد نیودن، نامناسب، ناشایسته، نالایق، اعتیاد، آبنرمال، بی اشتهایی، حماقت، بزدلی، خفقان، مریضی، کم اشتهایی، خواب، خستگی، ضعف، خفت، خواری، بیوزنی، عصبانی، ناامنی، ناراحتی، بیحرمتی، عطش، وصله ناجور، دلسوزی، دلخوری.
انواع. ظرف 2 هزار سال گذشته در شرق و عرب تعداد محرکه های انسان بقرار زیر نامبرده شده اند: عشق، لذت، اشتها، پریشانی، اندوه، محنت، اضطراب، هوی/ هوس، تمنا، نفرت، الم، رنجش، حزن، فریبخوردگی، گمراهی، تفریح، گیجی، سرگرمی، اهانت، خرسندی، قناعت، خجالت، شرم، شور، هیجان، گناه، غرور، تفاخر، آسودگی، راحتی، فراغت، کمک، امداد، آسایش خاطر، تسکین، گره گشایی، ترمیم، تسکین، تحریک، خشنودی، خرسندی، رضایت، ارضاء، لذت حسی (پوست، بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی)، خنثی سازی، محرومیت، ناامیدی، عقیم گذاری، عدم ارضاء، بتنگ آمدن، محنت جدایی، غریبگی، انگیزش، تحریک، وابستگی، دلبستگی، التصاق، سرزنش، پند، نصیحت، تذکر، میهنپرستی، غریبی، ملالت، خستگی. در هر زبانی نام محرکه یا احساسی تعریف شده وجود دارد که در زبان دیگر برابر تک کلمه ای ندارد؛ باید عبارتی یا ترکیب کلمات برای آن ساخت. نمونه: آمآه در ژاپنی احساس وابستگی مانند نوزاد به مادر، Schadenfreude در اروپایی احساس شادی از رنج کسی، پا-لنگ به چینی بمعنی ترس سرما در هوای گرم بخاطر ناچیزی ینگ در تعادل ین-ینگ فرد.
در ترکي براي بيان انواع درد ها ۲۶ کلمه بکار مي رود. هر کدام درد بخصوصي را بيان مي کند. ولي در فارسي بيش از ۵ يا ۶ کلمه وجود ندارد. براي دعوا و مرافعه، شکل و حالت ويژه آن، کلمات متعددي در ترکی هست که در فارسي محدود است. در ترکی براي بيان هيجانات قلب حدود ۳۱ کلمه موجود است که در فارسي بيش از ۵ تا نيست. براي بيان پخش و پلا شدن چيزي در ترکي ۱۵ کلمه و در فارسي ۵ تاست. http://www.solgunaz.com/literature/Persian-Turkish-difference.htm
در فارسی جن زدگی/ آل زدگی زائو بمعنی ترس از دور و بریها در یک فرد است. جن گیر آنرا با اوراد و القا زایل می کند. شیطانی بچه hyperactive بمعنی بالا پایین پریدن و بدون آرامش و سکون آمده است. نظرزدن بمعنی مرضی خفیف داشتن است که با تخم مرغ شکستن برطرف می شود . جن برابر پنهان آمده که جنین برای نطفه؛ جنت برای باغ مستور از درخت از مشتقات آن اند. ظاهر جن در استانهای مختلف باشکال گوناگون است. آنها شعوردار، سمدار، پشمآلو، مریی/نامریی ند که در خرابه ها زندگی می کنند. اصطلاحات فارسی با جن بقرار زیرند: قیافه مثه جن، تخم جن، مثه جن پیداش شد، جنی شدن، خباثت جن داشتن. ریشه شناسی جنده ملاحظه شود. یک کتاب چاپ سنگی از پدر بزرگم بما رسیده بود که متاسفانه از خانه ی ما در تهران در 1353 دزدیده شد. در آن تصویری قلمکار ، مانند رسم فنی دبیرستانی که با خط و نقطه روی کاغذ کاهی باشد، چاپ شده بود. هنوز این تصویر را بیاد دارم: در یک مربع باندازه کف دست بالغ موجودات متافیزیکی پهلوی هم ایستاده بودند. آنها سمدار، دمدار، بیمو، پشمالو، شاخدار، بیشاخ ولی همه لخت در هیبت انسان بودند. آلت تناسلیشان یا زیر مو پوشیده بود یا اصلن وجود نداشت. نامهایی که از آن کتاب بیادم مانده: آل، جن، پری، دیو، دواله پا است. ریشه شناسی تطبیقی anger انگلیسی/ اروپایی با واژه فارسی اوستایی انگره مینو /اهریمن که همیستار /مخالف سپنتامینو است، ردیابی شود.
در همه فرهنگها 6 محرکه ی اصلی مشترک بقرار زیرند: شادی، غم، شگفتی، انزجار، خشم، ترس. در اینجا کمی در باره این محرکه ها توضیح داده می شود. محرکه ها با حرکات بدنی (سر، دست، شانه) همراهند. تمایز محرکه از احساس و طیف تحت هر محرکه بحثی داغ و علمی است. محرکه های اصلی از نظر زیست شناسی ثابت، غریزی، درنتیجه مشترک بین همه انسانهایند. محرکه های فرعی و پیچیده مشتقات این 6 محرکه اصلی اند. سرخ شدن چهره از شرم نوع فرعی محرکه است. نظریه اکمن Ekman روانشناس قرن 20م، در تشابه با نظریه های داروین، این است که این 6 محرکه تابع فرهنگ بومی نبوده؛ بلکه در فرهنگهای بشری جهانشمول اند. هرکدام هم صورت فرد را تغییر می دهند. این تغییر قیافه را اکمن طبقه بندی کرده که از آن دروغگویی را هم می توان در صورت فرد مشاهده کرد. محرکه تحقیر، اهانت، خفت، خوار/ پست کردن نیز سیما/قیافه، بیان با چهره جهانشمول دارد. در دهه 90 قرن پیش، اکمن این لیست 6 تایی را با افزودن محرکه های مثبت به 15 تا رساند.
1- شادی طیف گسترده ایست که خرسندی، رضای خاطر، خوشی، سعادت، برکت، سرور، مسرت، حظ، خوشحالی، لذت، تفریح، شوق را شامل می شود. رویکردهای فلسفی، دینی، زیستشناسی، روانشناسی برای تعریف کردن ان بکار می رود. اندازه گیری شادی نیز طرق خود را دارد. شادترین کشور دانمارک است. رابطه شادی با مغز و مخدرات شادیزا از حیطه این جستار بیرون است. خنده/ گشادگی رو بازتاب کرداری محرکه شادی است.
خنده؛ بیرون آمدن ذهن از خود به بیرون از خود است. گذار برونرفت ذهن در استقبالی است که ذهن بهبیرون خود دارد. بهجت ذهن و گشایش آن، ذهن را متوجه غیرخود کرده و او را به سوی آن میکشاند. در این برونرفت، بهجت ذهن از غیر در لایههای درونی و بهواسطه آن انجام میگیرد. در اینجا، ذهن همانند همان کسی است که برعکس فعلیت قبلی، درها را بهروی خود میگشاید و با این واسطه از خود بیرون میآید. منبع زیر غم.
2- غم منشاهای گوناگون دارد: عدم تناسب، از دست دادن، ناامیدی، زیان، باخت، خسارت، فقدان، اتلاف، ضایعات، بیچارگی، درماندگی، ناگزیری، زله، فروماندگی. تاسف، بدبختی، سوگ، اندوه، حزن، مصیبت، غصه، رنجش، تهیدستی، نکبت مترادفات دیگر اند. مالیخولیا، سودازدگی، غمگینی، افسردگی عارضه های روحی اند. گریه/ بغض بازتاب کرداری غم است. قضاوت فرد غمگین نادقیقتر از فرد شاد است که این نادقیقی علل کارکردی، انگیزشی، قابلیتی دارد.
گریه آسان و خنده سخت {در فرهنگ} ایرانی با توجه به دوسوی گذار بین ذهن و عین قابل تفسیر است. گریه مبتنی بر حزنی است که ذهن بهوسیله آن، گذار درونرفت را انجام میدهد. در حزن بهوجود آمده، ذهن اندک اندک از جهان عینی به درون خود حرکت میکند؛ همانند کسی که درهای خانه را یکی پس از دیگری به روی خود میبندد، او نیز با لایههای درونی خود به قبض درونی خود فرو میرود. این گذار را میتوان گذار به خود نامید که ذهن در خود، به خود پناه میبرد. به این وسیله از آنچه وسیله حزن او شده، دوری میجوید. http://pishgo.wordpress.com/2008/06/24/%d9%81%d8%b6%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%aa%d8%b7%d8%a8%db%8c%d9%82%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%84%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d8%aa%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%86%d8%af/
3- شگفتی مترادف تعجب، حیرت، غافلگیر، پیش بینی نشده، یکهو، از پشت/ خفا می باشد. جدیدن جشنهایی خانوادگی یا سرکار با نام surprise party متداول شده که صورت میهمانها و فرد عامل جشن در عکسهای مربوط به لحظه آغاز آن دیدنی و قابل غور اند.
4- مشمئز. مترادف انزجار، نفرت، مغایرت، ناسازگاری، نجس، نخوردنی، عفونی، ناپاک، آلوده، ناسالم، واگیر، فاسد کننده، مسری است. بیشتر در باره مزه بد بکار رفته؛ ولی دست زدن، دیدن، بوییدن را هم شامل می شود. انزجار بر عضلات صورت اثر می گذارد؛ منجر به افت ضربان قلب می شود.
5- خشم منجر به تندتر شدن ضربان قلب و افزایش فشار خون، مقدار ادرنالین adrenaline، نورادرنالین noradrenaline در خون می شود. این 2 هورمون مربوط به غدد کلیه اند برای گریز یا گلوگیری در برابر خظر یا درد. گریز منجر به فرار و گلوگیری منجر به درگیری و حمله می شود. جدیدن در پزوهشهای آزمایشگاهی راه سومی هم افزوده شده: ارتباط گیری و چانه زدن با طرف مقابل که گویا در زنان اهمیت بیشتری دارد. آیا خشم بخشی از جنگ و حمله است یا محرکه ای منفصل از آنها؟ آیا در نبرد تن به تن رستم و سهراب، محرکه خشم هم وجود داشت؟ خشم از برآشفتگی، آزردگی، خراش، ناراحتی، سوزش، رنجش، دلخوری تا شدت عمل، دیوانگی، کف کردن، میل مفرط، خروشیدن، غضب، غیض، هتاکی، حمله، فحاشی، کتک، تهاجم، یورش، آتشزنی، قتل را دربر می گیرد. خشم پوست چهره را برافروخته، اجزای بدن را در وضع آماده باش برای درگیری قرار می دهد. خشم باعث می شود که سیستم خودناظری در مغز فرد مختل شود؛ کنترل از دست برود. چون انسان می تواند درد نزدیک را پس از آغاز درگیری در تخیل مرور کند، پس خود را آماده یورش می کند. درآغاز با جرقه زنی این محرکه، حرکات و کلمات تحریک می شوند؛ نقطه انفجار را نزدیکتر می کنند. کمی پس از آغاز این محرکه، تقابل حالت بگو مگو، یکی به دو، فحاشی، پراندن، پرخاش، پرت کردن، هل دادن، بلندکردن صدا، نزاع، دعوا و مرافعه بخود می گیرد. خشم ناگهانی و کنترل نشده خطرناک است؛ ولی فروخوردن و جلوگیری از آنهم مسایل روانی خود را در پی دارد. شاید گرایش به خشم ارثی باشد. نیز نوش مشروبات الکلی آنرا سریعتر و شدیدتر می کند. علت آن معمولا در "آنچه برمن اتفاق افتاد" توضیح داده می شود. در این نوع جروبحث تمام کاسه کوزه ها سر طرف مقابل شکسته می شود؛ نقش خود فرد تمامن از حافظه پاک می شود. این بمعنای تحریک، دامن زدن، برانگیختن ، مرحله ای پیش از خشم است. در مرحله پس از خشم، حافظه زخمهای زبانی وارده از طرف مقابل را بیاد می آورد؛ گفتار، لحن، کردار خود را فراموش می کند. گفتار و کردار طرف مقابل در ذهن او برای همیشه پررنگتر حک می شوند. پس خاطرات اپیزودهایی که با عاطفه همراه بوده اند دائمی ترند تا خاطرات ناظر بدون احساس یا محرکه. در فارسی گفته شده: نیش زبان می ماند زخم خنجر خوب می شود.
6- ترس مترادف وحشت، دهشت، اضطراب، دلهره، هراس، بیم، دستپاچه، هُری ریختن قلب، توفکربودن، اشتیاق، نگرانی، دلواپسی، دلشوره، تشویش، تهدید است. ترس واکنش به تهدید/ خطر از بیرون بدن انسان است. اضطراب منشائ درونی/ ذهنی دارد؛ خطری تخیلی است که قابل کنترل، اجتناب پذیر نیست. اختلال روحی مربوط به ترس فوبیا، پارانویا، عدم اعتماد می باشد. ترس منجر به تند شدن ضربان قلب می شود. در برابر محرکه ترس، واکنش فرد فرار، گریز، اجتناب است. گاهی هم باعث خوابهای ترسناک و کابوس می شود. ترس با گناه و اعتقاد به متافیزیک نیز می تواند رابطه داشته باشد؛ پس ذهنی، تخیلی، غیرواقعی هم می تواند باشد. ترس از آتوریته در کودک آُسیهای روحی ببار می آورد.
بروز عواطف. در شعر عواطف بر زبان سوار است تا بیان شعری، لحن مورد نظر حال شاعر را ارایه دهد. بهمین دلیل است که آغاز شعر و ترانه در فرهنگ هر قومی با موسیقی پر احساس عجین است. حتی دکلمه های شاملو هم با موسیقی همراهند تا جنبه عاطفی را در غیاب شاعر به شنونده القا کنند. موسیقی در برانگیختن عواطف در شنونده موفق است. سرود ای ایران در برانگیختن احساس میهنی؛ سرودهای انقلابی مانند سیاهکل، میرزا کوچک خان، آتشکاران جنگل در دهه 50 برای بسج سیاسی شنوندگان کاملا موفق یودند. ترانه مراببوس با شعر رقابی- آهنگ وفادار – خواننده گلنراقی، پس از کودتای 28 مرداد؛ ترانه جمعه فرهاد در رثای انقلابیون دهه 50 همه از تلفیق موفق عاطفی شعر و موسیقی و تاثیر آن بر شنونده حکایت می کنند. ترانه یار دبستانی هم در القای احساس همبستگی و یکپارچگی در بین خوانندگان بسیار موفق است. البته شعرخوانی حضوری فروغ، اخوان، سعید نیازی به همراهی موسیقی نداشت چون حضار تبلور عاطفی را در حرکات بدنی و رخ شاعر می دیدند. برخی از این عواطف از طریق آرایه های ادبی مانند استعاره و دگرنامی ارایه می شوند. در شعر عاطفه های تجریدی و درونی مانند ناامیدی، ترک شدگی، تنهایی با تصویر سازی و آرایه های دیگر (ارجاعات، موسیقی کلامی) هویدا می شوند. نیز، عواطف مریی/ مستقیم یا با نام این عواطف در سطر شعری یا با تابلو/ پاساژی در مفصل شعری تصویر می شوند.
ذهن فرخزاد. فروغ در بلوغ، 3 فرهنگ رایج تهران - فارسی، روم- ایتالیایی، مونیخ- المانی را سبک سنگین کرد. بیان دقیق را از آلمانی، شفافیت عواطف را از ایتالیایی، عدالتجویی را از فارسی در آثار خود بکار گرفت. در رابطه با 2 برادارش، امیر و فریدون، که در آلمان بودند و اسکان موقت در مونیخ با آثار فلسفی و شعری آلمانی آشنا شد. در تهران و روم با فیلمها، نمایشها، ادبیات ایتالیایی رابطه تنگاتنگ پیدا کرد. در دهه 1960 فیلمهای آنتونیونی به سبک بصری مدرنیسم، مینیمالیسم، نو-رئالسم، لانگ شات /قدی، کلوزآپ/ چهره، جهانی بودند. این هنر با وفور عاطفه بویژه دلتنگی، بیزاری، ملالت، خستگی در حرکات و وجنات شخصیت توی قاب frame با بازی مونیکا ویتی هنجار رایج روشنفکری بود. آثار هنری / ادبی کامو، سارتر، کافکا، استانی سلاوسکی، کازان، مارلون براندو، جیمز دین، ناتالی وود هم هوادارانی در بین جوانان داشتند. بیان عاطفه های قوی فروغ بوسیله آموزش از این سبک بصری سینمایی در آفرینش آثار بصری فروغ عینیت یافت. عاطفه او را می توان در نقاشیها، فیلمها، نمایشها، سفرنامه ها، نامه ها، اشعار فروغ پی گرفت. در واقع عواطف شدید فروغ، راه هنری اورا از شعر به هنرهای دراماتیک رساندند. اگر او زنده می ماند در کارگردانی فیلمهای هنری، به شهرگی جهانی می رسید.
بروز عواطف در فرهنگ ایتالیایی بسیار قویتر از فرهنگ آلمانی / انگلیسی است. برای همین هم فروغ در ایتالیا درخشید، در تخالف با سفر تنهای خود به آلمان. رک به خاطرات فروغ در فردوسی، دهه های 30 و 40 ؛ نامه های او در وب. http://www.radiozamaneh.org/ravi/2007/01/post_6.html عواطف فروغ نه فقط عمق دار بلکه شفاف هم عرضه شده اند. عمق و شفافی در ارایه صمیمیت او نقش تعیین کننده دارند. مخاطب بدرستی صمیمت فروغ را اولویت داده، متن را در درجه دوم قرار می دهد. فروغ سوای عاطفه عمیق، با شفافیت در ظهور آنها با حضار/ خواننده رابطه عاطفی پدید می آورد. لذا او از شعر، بخاطر عاطفه قوی خود به نمایش و فیلم رسید. زیرا در این 2 هنر بروز عاطفه مستقیمتر است؛ بدون اینکه برای فراگیری تخصصی بدانشگاه برود یا در هنرکده عالی زیر نظر استادی به اموزش و آزمایش بپردازد. اینرا خود در مصاحبه ای مطرح کرد که در زندگی، او مربی نداشته؛ هرچه را بدست آورده حاصل تلاشهای خودش است (نقل بمعنی از حافظه نویسنده این جستار).
فروغ با مخاطب پیروزمندانه رابطه برقرار می کند – هم در شعر و هم در نمایش. این ارتباط به دلیل زبان نیست بلکه بخاطر عاطفه مالامال در آثار اوست. پروفسور خانلری، هشترودی، نفیسی دوستدار شعر فروغ بودند؛ خود دستی در شعر هم داشتند. سواد متنی آنها خیلی برتر از مال فروغ بود. ولی شعرشان از عاطفه تهی بود؛ خیلی هم عقلایی با زبانی فاخر بود. آنها با خواننده آثارشان نتوانستند پل عاطفی برقرار کنند. در حالیکه شعرشان از زبانی متعالی برخوردار است. زبان این پروفسورها بمراتب گسترده تر و عالیتر از شاعران حاشیه با بیانیه های ناشی از درک نافص آنها از شعر فرانسه بود. حتی معنی لغات را این بیانیه نویسهای دولتی قاطی پاطی در برنامه های رادیویی، تلویزیونی، مصاحبه ها، کنفرانسهای دولتی دهه 40 با مشاطه گری در برابر شعر متعهد بصورت محفلهای پر زرق و برق دولتی مطرح می کردند. این رابطه عاطفی در دهه 50 با اشعار گلسرخی، ح مصدق، آزرم، کدکنی، سعید، برای بسیج مردم بسیار موفق بود. شعر سعید از عاطفه پر بود؛ لذا با مخاطب رابطه ای قوی ایجاد می کرد. این رابطه ناشی از صمیمت شاعر، تبدیل به اعتماد در مخاطب می شود. این رابطه در وحله اول با عاطفه، صمیمیت، اعتماد ارایه می شود. سپس معنی کلامی شعر از ذهن شاعر به ذهن مخاطب نقب می زند. پیام شعر در روالهای حس، القا، درک، تعبیر، در ذهن مخاطب، محرکی برای پیمان /عمل می شود. توجه شود که در ارتباط کلامی بین انسانها، نسبت عاطفه به متن کمی بیش از 2 به 1 است. از اینرو، آثار شعری این پروفسورها هم بصورت پانویس تاریخ ادبیات معاصر ایران ذکر می شوند. اگرچه اشعارشان از زبانی فاخر، با مراعات اصول بدیع، صحت قافیه و عروض نمونه کامل شعر فارسی بوده؛ ولی تهی از عاطفه و صمیمیت اند. پس از افول منزلت شخصی شاعر، این گونه اشعار در پانویسهای کتب تاریخ ادبیات یتیمانه اسکان داده می شوند.
سفرهای فروغ به ایتالیا، انگلیس، آلمان نتیجه دیگری هم در بر داشت؛ آشنایی بیواسطه با مدرنیته غربی. در تهران و شهرهای مرزی مانند تبریز، رشت، ابادان، مشهد، قصر شیرین مدرنیته بومی پس از جنگهای ایران و روس در قرن 19م، بشکل گیری آغاز کرد. مدرنیزاسیون با آفرینش ساختارهای کلان اقتصادی-تولیدی نو مانند چاپخانه ها، چراغ برق، ماشین دودی ری-تهران، مراکز آموزش رزمی با مناسک نوین موسیقی /مارش، توپخانه، نهادهای نوین اجتماعی مانند پلیتکنیک تهران/ دارالفنون، شهرنشینی، عکاسی، ورود ماشین و اتوبوس به پیش میرفت. ولی فرهنگ مدرنیته در ایران یا باخشونت تارومار شد یا بصورت کمپرادر مضحکی از طرف بوروکراسی آمرانه از مراکز دولتی پایتخت پس از 2 کودتای 1299 و 1332 پخش می شدند. فروغ این گونه مدرنیته عاریعه ای را در چند شعر مطابیه آمیز خود مسخره می کند.
http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/2007/05/blog-post_24.html
http://saeem110.blogfa.com/post-142.aspx
شعر فرخزاد. یکی از رازهای موفقیت شعر فروغ صمیمت اوست. این صمیمت در شعر با بروز عاطفه همراه است. این عاطفه در بعد طولی/ عمودی شعر بصورت کلام، موسیقی، تصویر، استعاره؛ در بعد افقی/ عرضی شعر با واژه های عاطفی مانند آه و ترکیبات کلامی آهنگین تبلور می آبد. عاطفه در شعر فروغ انباشته است؛ هم بصورت ایستا با تبلور آن در اسمها، صفات؛ هم بصورت پویا با افعال، اپیزودها، زومها احساس را در محرکه انفجاری می کند. او بازآوری خاطرات دردآور و خوشیزا را با صداقت نشان می دهد. او برعکس فروید است که می گوید، "گرایش ما به فراموشی خاطرات دلخراش و حفظ خاطرات دلپذیر است." در شعر این محرکه ها را می توان صریح نام برد؛ یا با تصویر و صدا آنرا القا کرد، یا با آرایه های دیگر شعری ان را تداعی کرد. در اینجا نمونه هایی از محرکه ها و احساسها در شعر آن روزها، اشعار دیگر فروغ آورده می شوند. {1} نخست 6 محرکه شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس که در این شعر بطور تصریحی ند، بترتیب آورده می شوند. سپس جند نمونه از احساسهای فروغ نیز ارایه می شوند.
شادی
گویی میان مردمکهایم
خرگوش نا آرام شادی بود
غم
در باغچه می گشتم افسرده
در پای گلدانهای خشک یاس
گنجشک های مرده ام را خاک میکردم
شگفتی
آن روزها رفتند
آن روزهای جذبه و حیرت
اشمئزاز
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مروارید صید نخواهد کرد.
مرا به زوزه ی دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار
مرا به حرکت حقیر کرم در خلا گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها می دانید؟ -تنها صداست که میماند
خشم
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید - دلم برای باغچه می سوزد
ترس
دستی که با یک گل
از پشت دیواری صدا می زد
یک دست دیگر را
و لکه های کوچک جوهر بر این دست مشوش مضطرب ترسان
هر کسی ز تاریکی نمی ترسید
احساسهای فروغ را در آثار او جابجا می توان دید. این را در رابطه با افسردگی فروغ در مقاله تبلور اختلالات روحي در شعر نو فارسي واشکافی کرده ام. {2}
افسردگی او را می توان در نامه ها و آثار او دید. به تعرض انفعالی فروغ در خاطرات زن اول احمد شاملو اشاره شده. فرخزاد در 16 سالگي با زدن رگ دست خواست خودكشي كند؛ به سيگار هم معتاد بود. تکرار (فركانس) غم در فروغ از همه {شاعران خمسه اول نیما، شاملو، اخوان، سهراب، فروغ} بالاتر است. باید ستم 2 لایه بر زن روشنفکر را در نظر داشت. « همه ي هستي من آيه ي تاريكيست../ در اتاقي كه به اندازه ي يك تنهايي ست../ آسماني ست كه آويختن پرده اي../ به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن../ گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست../ پري كوچك غمگيني» تولدي ديگر. چه خوب بود كه تاريخ نگارش شعر معلوم بود. آنگاه ميشد شعر را با حال و كار فروغ در آن مقطع زماني و شرايط محيطي او تحليل تطبيقی/ قیاسی كرد. بيمار افسرده كم توان، گاهی ناظر خود بوده يا بيرون از خود بودن را حس مي كند: « اگر به خانه ي من آمدي../ يك دريچه.. بيار.. كه از آن/ به ازدحام كوچه ي خوش بخت بنگرم.» هديه. « از دو سيگار روشن/ .. دو تنهايي» جفت. « جمعه ي متروك/ ..غم انگيز/ .. انديشه هاي تنبل بيمار/ .. خميازه هاي موذي كشدار/.. خانه خالي/.. دلگير/ .. تنهايي و تفال و ترديد.» جمعه. « از سكوت ساده ي غمي ست/ برحروف درهم جنون» روي خاك. « كه فرو ريخته در من ../ تيره آواري از ابر گران/ عشق غمناكم با بيم زوال» گذران. « غمهاي آدمي را/ غمهاي پاك را» همانجا. " آيا شما که چهره ی تان را زير نقاب غم انگيز زندگی مخفی نموده ايد گاهی به اين حقيقت ياس آور انديشه می کنيد که زنده های امروزی چيزی به جز تفاله يک زنده نيستند." ازخود بيگانگي شهري/ جنسي در جامعه مردسالار- پس از كودتاي تابستاني 32 در تهران - دلسردي اجتماعي زنان را دامن زد. اين را فروغ در نامه هايي به پدرش بيان كرده؛ كوشيد در سفر فرنگ خود را خارج از ايران مستقر كند؛ شعر برايش جدي بود زیرا تسکین روحی قلمداد میشد. در روال انقلاب جمهوری و جنگ دهه 60 تحولات تند / گسترده اجتماعي اين ديد فروغ را وسعت جغرافيايي داد؛ زمينه عيني رشد كمي رهروان ديد مونث شعري ايران شد. الگوي بر آمده از زندگي فروغ را می توان خلاصه كرد: هوش و غريزه سرشار ادبي، آموزش فارسي در ايران، بيقراريها (اليناسيون)، خواست به خروج از ايران، پركاري هنري و افسردگی، صميميت/جد/ عشق، زباني گزيده / گزنده، بشارت شاعرانه ايراني آباد، آزاد، شكوفان.
شرایط فروغ باهوش و نوخواه در فرهنگ قرن 20م ایران را می توان در آثار او پیگیری و ردیابی کرد. بخشی از یکی از نامه های صمیمانه و ارزنده او در واشکافی احساسات او می اید.{3}
پدر گرامی، یادم می آید گاهی اوقات به فکر شما می رسید که ما را نصیحت کنید. امّا فقط وقتی خود تان حس می کردید که احتیاج به حرف زدن دارید نه {برای} احتیاج ما به شنیدن! بی آ نکه در نظر بگیرید که آ یا شرایط و موقعیت و مهمتر ازهمه روحیه های ما آماده برای درک و قبول نصایح شما هست یا نه (یکی را از توی خواب و دیگری را ازسر میز غذا و بعد سومی را در حالی که غرق بحر مطالعه بود صدا می کردید و بعد) نصایح شما بدون هیچ مقد مه ای شروع می شد. با ابروهای گره کرده و سری که همیشه بزیر بود. مثل اینکه شما می ترسید ید اگر به چشمهای ما نگاه کنید و به روی ما بخند ید ما محبت و ظرافت احساسات شما را درک کنیم؛ این برای شما بد باشد؛ بعداَ نتوانید باز ما را وادار کنید که از شما اطاعت کنیم و بترسیم! هرگز یادم نمی آید که حرفهای شما را جدی تلّقی کرده باشم! وقتی شما با حرارت ما را نصیحت می کردید من اطمینان دارم که سایر بچه ها هم مثل من فکرشان جای دیگر سیر می کرد. هرگز به یاد ندارم که فردا صبح که از خواب بلند می شدم همه نصایح شما را فراموش نکرده باشم. بر عکس جه بسا اوقات که روح من در اثر ارتکاب خطایی از پشیمانی و ئندامت می لرزیده؛ دلم می خواسته که پیش شما بیایم؛ بگویم که چه کرده ام. از شما بخواهم که مرا نصیحت کنیدو مثل همیشه ترسیده ام؛ حس کرده ام که باشما بیگانه هستم. چرا باید اینطور باشد؟ شما که اینقدر کتابهای روانشناسی مطالعه می کرد ید؛ باید علت این چیزها را خوب بدانید. هر وقت به زندگی گذشته ام به زندگی یکسال گذشته در منزل شما، فکر می کنم قلبم پایین می ریزد مثل دزدها همه کارم پنهانی: کارهای خوب و کارهای بد! چرا برای من شخصیت قائل نبودید؟ چرا مرا وادار می کردید که از خانه فراری باشم و مثل آدمی که در خواب راه می رود ندانم که کجا هستم و چه می کنم با که حرف می زنم؟ چراجراُ ت نداشتم دوستانم را به خانه بیاورم؛ با شما آشنا کنم تا اگر خوب یا بد هستند به من تذکر بدهید؛ مرا کمک کنید؟ ناچار خطا می کردم، خطا های زیاد. امّا حالا چرا به اینجا آمدم؟ چرا رنج گرسنگی و در بدری و هزار بدبختی دیگر را تحمل می کنم؟ برای اینکه من خانه را دوست دارم من دلم نمی خواست صبح تا شب توی خیابانها بدون هد ف راه بروم. از خستگی و فشار روحی صحبت هرکس و ناکسی راتحمل کنم. فقط برای این که در خانه غریبه هستم؛ نمی توانم خودم را بشناسانم؛ آرا مشی داشته باشم. حالا آمده ام اینجا، آ زاد هستم، همان آزادی که شما ترس داشتید به من بدهید؛ من پنهان از شما تلاش می کردم که به دست بیاورم؛ به همین دلیل دچار اشتباه می شدم. در حالی که حق این بود که شما در بدست آوردن این آزادی از راه صحیح به من کمک می کرد ید.
حالا اینجا هستم. امّا چه کسی می تواند بگوید که من یک شب بیرون از خانه خوابیده ام. نه من صبح تا شب توی اطاقم هستم. کار خودم را می کنم. علاقه ای هم ندارم به اینکه بیرون بروم. بر عکس تصور شما زن خیابانگردی نیستم بلکه خودم هستم. زنی که دوست دارد کنا رمیزش بنشیند وکتاب بخواند و شعر بنویسد و فکر کند. چرا؟ چون حس می کنم که مال خودم هستم حس می کنم که در خانه راحت هستم. دیگر چشمهای کسی با تنفر و تحقیر مرا نگاه نمی کند. دیکر کسی به من نمی گوید این کاررابکن ، این کار را نکن. کسی مر ایک بچهُ نفهم نمی داند. من برای خودم، برای حفظ وجود شخصیت خودم، احساس مسئولیت می کنم. هرگز بعد از این نمی توانم خودم را در مورد اشتباهی که ممکن است مرتکب بشوم ببخشم. در حالی که پیش خودم وقتی راجع به گذ شته فکر می کنم، هرگز خودم را تقصیر کار نمی دانم. بلکه دیگران را باعث اشتباهات و خطاهای خودم می دانم.
چهارشنبه دو ژانویه [1957] _ مونیخ
نتیجه. در نظریه تکاملی داروین مغز جانواران از 3 لایه تشکیل شده: لایه هسته ای مربوط به تمام جانواران، جایگاه صیانت نفس می باشد. صیانت نفس شامل ضربان قلب/ دیافراگم تنفسی، جفت خواهی، تناول، نوشیدن، خواب، حرکت، گریز، گلوگیری/ حمله می باشد. لایه میانی 2م مربوط به اسلاف پستاندار شامل ظهور احساس در صورت، پرورش نوزاد، گله گی، می باشد. ازاین رو خزندگان چهره ای بدون بیان محرکاتی مانند خشم، ترس، غم دارند؛ برعکس پسنانداران. لایه بیرونی متعلق به انسان است که از 2 نیم کره چپ و راست در برگیرنده 100 کارکرد مغزی مانند منطق، زبان، سخنوری، خلاقیت، تخیل، اندیشیدن، رابطه، استدلال، اعتقاد می باشد. محرکه و احساس از دوران اولیه 1 میلیون سال پیش تا بشر باستان اساطیری 5 هزار سال پیش در ذهن انسان وجود داشته؛ تبلورش را در هنر انسانها می توان دید. رابطه محرکه یا احساس با متن شعر چیست؟ نقش عاطفه در لحظه الهام شعر چیست؛ نیز علل وجودی این عواطف در آستانه آفرینش شعر کدامند؟ ایا گزینش محرکه یا احساس در روند آفرینش شعر اختیاری است یا خارج از کنترل شاعر؟ محاط بودن عاطفه بر یک شعر مشخص نیاز به کنکاشی جداگانه دارد. در نقد شعر می توان از زاویه روانشناسی محرکه و احساس را در یک شعر یا شاعر/ مخاطب نقد کرد. این 2 مقوله بر لحن شعر هم تاثیرگذارند. در یک شعر لحن می تواند ثابت باشد یا از مفصلی به مفصل دیگر تغییر کند. مدت وجود محرکه و احساس در ذهن و چهره شاعر گذران است نه دایمی. اگر این مدت کوتاه تر از طول شعر باشد، آنگاه شعر از مفصلهای تشکیل می شود که هادی محرکه یا احساس های متفاوت اند. پس یک شعر 10 دقیقه ای می تواند از مفصلهای تحت عاطفه های گوناگون 1 دقیقه ای تشکیل شده باشد. این تلون عاطفه را در غزل حافظ می توان از سطری به سطر دیگر بوضوح دید. نیز این تلون عاطفه می تواند نتیجه نوشتن یک غزل در چند نشست هم باشد که شاعر در هر کدام از این نشستها احساس و حال دیگری دارد که بر لحن یک یا چند مصرع در غزل اثر می گذارد. اگرچه وزن عروضی تابت در یک غزل این امکان را ضعیف می کند.
پانویسها.
M Antonioni 1912 – 2007 در سینما فلسفه اصالت وجود را با جهتی انسانگرایانه در زندگی مدرن نشان داد.
Monica Vitti متولد 1931 در Rome هنرپیشه فیلمهای آنتونینی: شب، صحرای/ کویر سرخ، کسوف، ماجرا. در فیلم و نمایش نیاز به جستاری در رابطه هنری مونیکا ویتی و فروغ وجود دارد.
Neorealism سبکی است در نمایاش وضع زندگی طبقات محروم، باتاکید بر ارایه محرکات، ساختار اپیزودیک، مستندگرایی، داستان جویده جویده، صحنه های بیرونی واقعی، هنرپیشه های غیرحرفه ای، سخنوری محاوره ای نه ادبی، اجتناب از ویرایش مصنوعی در برابر سبک بدون-سبک. رهروان این سبک: دسیکا، روسلینی، ویسکونتی، فلینی، زاوانتینی بودند.
Luigi Pirandello 1867—1936 نویسنده ایتالیایی که نمایشنامه 6 شخصیت درجستجوی مولف را در 1921 در رم بروی صحنه برد. این مطایبه در 3 پرده است با این 6 نفر: پدر، مادر، پسر، دخترخوانده، پسربچه، کودک؛ بعلاوه خانم پیس. این نمایش در برگیرنده 6 مخزن عاطفه شخصیتهایند که بدنبال یک راوی برای نشان دادن فوران این عاطفه هایند.
Kazan, Elia 1909–2003 یونانی متولد در استانبول، هنرمند و کارگردان موج نو هولیوود.
Stanislavski 1863- 1938 کارگردان، نظریه نویس هنری روسی.
Brando 1924- 2004 هنرپیشه هالیوود. او تودماغی صحبت کردن را در تخالف با سبک اپرایی/ تئاتری سنتی رایج کرد.
Monty Clift 1920–1966 هنرپیشه هالیوود. او حساس بودن را با عواطف عمیق روی پرده سینما آورد.
Dean 1931- 1955 هنرپیشه هالیوود. او فردیت عم آلود را به صحنه آورد.
Wood 1938-1981 هنرپیشه هالیوود. او آرایش طبیعی جوانان را در تخالف با آرایش غلیظ رایج باب روز کرد. در فیلمهای عصیان بدون دلیل، داستان محله غرب فردیت دختر مدرن را از طریق اکران به مغز جوانان در جهان القا کرد.
Kafka 1883-1924 نویسنده مدرن پراگ. آثارش بوسیله ص هدایت ترجمه شد؛ در تهران طرفدارانی در میان جوانان داشت.
Camus 1913-1960 نویسنده اصالت وجودگرای فرانسه، صاحب طاعون، افسانه سیزیف، بیگانه.
Sartre 1905- 1980 نویسنده/ فیلسوف اصالت وجود گرا و کنشگرای اجتماعی پاریس.
