دکتر بیژن باران: 7 امشاسپند- چاکرا- مرتبت
هفت شهر عشق را عطار گشت. / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. - مولانا
دکتر بیژن باران: 7امشاسپند، چاکرا، مرتبت
خلاصه. این جستار 2 بخش دارد. بخش 1 شامل پیشینه پیدایش و تلخیصی از 3 نظریه هستی شناسانه امشاسپندان زرتشتی، جسمی/ روانی 7 چاکرای هندی، 7 مرتبت عرفانی است. بخش 2 دربرگیرنده تبیین اجزای یک نظریه یعنی نظریه پرداز، خود نظریه، پیروان و نتایج نظریه است که با نقدی از این 3 نظریه همراه است. در 3-4 هزار سال گذشته، ایران میدان قوام فرهنگهای شرق و غرب شد. در این منطقه گسترده از چین و هند تا روم و افریقا (مصر، حبشه) برای ادراک هستی 3 رویکرد در فرهنگ کهن آریایی/ ذهن کل شرقی بشر می توان یافت. ا- درک کائنات محیط علیا و اثر آن در سرنوشت/ زندگی انسان خاکی. 2- درک زندگی/ حیات در خود انسان. 3- درک رسیدن از انسان /مبداء به کائنات /مقصد. این رویکردها بترتیب در 7 امشاسپند زرتشتی، 7 چاکرای هندی،7 وادی تصوف، تبیین شده اند. شاید ساده تر باشد اگر این رویکردها را نظریه های مربوط به جهانشناسی، خودشناسی، ارتقا از خود به جهان بیرون/ برین قلمداد کرد. در این جستار 3 نمونه از فعل و انفعالات فکری در 3 کانون فرهنگی یعنی شمال غربی هند، شمال شرقی ایران، بخش مرکزی ایران با تاریخ مصرف آنها داده می شود. این نمونه ها، بیانگر ورود عین حسی محیط خارج به ذهن و خرد داخل مغز انسان است. این روال ادراک محیط بوسیله انسان ساکن این گستره، از 4 هزار سال پیش تا عصر اکتشاف 500 سال پیش، را در بر می گیرد. این جستار کمک به فهم مقوله های فرهنگی امروزی در ایران مانند درونگرایی، برونگرایی، گذشته گرایی، نثویت افراط/ تفریط، تخیلات قوی می تواند باشد.
مقدمه. از 50 هزار سال پیش، از افریقا چند موج قبایل نئوندارتال و هوموسپبن وارد اروپا و آسیا شدند. بمرور برخی از آنها در 3 منطقه اروپای جنوبی و مرکزی، خاور میانه، شرق آسیا اسکان یافتند. دیگران تا چین، آلاسکا، آمریکای شمالی و جنوبی،جزایر اقیانوسیه به پیشروی خود ادامه دادند. شاخصه این قبایل نخست، کوتاهی قد، ستبری تن، مچ پاکلفتی بود. آنها بدلایل قلت تعداد در قبیله، مصرف فردی زیاد غذا، تغییر شرایط اقلیمی جمعیتشان رو به کاهش گذاشت. قبایل هوموسپین بلند قدتر و شاید باهوشتر بودند. برخی از این قبایل با قبایل نخست مراودات و مزاوجت داشتند. قبایل تیره پوست منطقه های حاره و نزدیک باستوا، از چند 10 هزار سال پیش، از طریق فلسطین و عربستان به بین النهرین، فلات، ماورای کوههای خیبر آمده بودند: عبریها، سامیها، حتییها، اکدیها، آشورها، بابلیها، کاسپیها، کاسیها/ لرها، ایلامیها/ خوزیها، بلوچها، دراویدینها. آثار تمدن آنها از 4-5 هزار سال پیش در این مناطق بجای مانده اند. آنها زبان و فرهنگ مختص بخود، غارنشینی، ایلیاتی، شبانی، فلاحت، باغداری، سفالگری را داشتند. این فرهنگ بعد از مرحله جمعآوری دانه، ساختن ابزار سنگی/ چوبی، شکار/ تله انداختن جانواران بود.
برخی از قبایل هوموسیپین که بشمال اروپا رفته بودند در اثر سرما به خاور/روسیه روی کردند. انها در این مناطق سردسیر کم آفتاب پوستشان از سبزه به سفید تغییر کرد. آریایی ها از 3-4 هزار سال پیش از شمال دریای خزر در 3 رشته به شرق/هند، جنوب/ ایران، غرب/ یونان در چند موج مهاجرت کردند. آنها حامل 3 مهارت بودند: زبان و فرهنگ خود، فلزکاری ارابه اسبی، شلوار اسب سواری و کباب. جاده دراز ابریشم راه تجارت بین هند و چین از طریق فلات ایران تا یونان و روم از 2 هزار سال پیش پدید آمد؛ تا کشف قاره جدید در 1492م همزمان با وفات جامی شاعر، کمی پس از سقوط قسطنطنیه در 1453م، پررونق بود. کشف قاره های جدید، جاده ابریشم را از رونق انداخت؛ عدم رونق جاده ابریشم، یکی از دلالیل افول قدرت سیاسی ایران شد. اگر چه صفویان از 1500 تا 1722م کوشیدند تا بر نابسامانی تیموریان در گذشته فایق آیند. ولی تغییرات ماورای بحار از کنترل دولتمردان ایرانی خارج بود؛ آنها میبایست از طریق خلیج فارس و دریانوردی با نیروهای استعماری رقابت میکردند. آنها مانند عثمانیها نتوانستند در عرصه دریا با غرب رقابت کنند؛ در نهایت هردو شکست خوردند؛ مورد چپاول استعمار قرار گرفتند. تا در قرن 20م با ظهور نیروهای قهار آلمانی و انقلاب سرخ شوروی، ایران و ترکیه از استعمار غرب رهیدند. بر بستر مادی جاده ابریشم، نظریات شرقی و غربی با کاتالیست مشترک آریایی بهم آمیختند. http://www.farsinet.com/iranbibl/chronolg.html
باید توجه داشت که هند در رابطه با چین؛ روم در مراوده با مصر و حبشه در آفریقا بود. پس فرهنگ ایرانی آلیاژی از فرهنگهای 3 قاره آفریقا، اروپا، آسیا شد. از این رو در زبانها و برخی مقولات فرهنگی این 2 قاره پاره ای اشتراکات وجود دارد که به منشاء واحد آنها اشارت دارد. نمونه: سنگ، آسمان، سپهر، ستاره، {خور}شید با س آغاز شده یا داری س/ش می باشند؛ در زبانهای اروپایی هم این اشتراک دیده می شود. نمونه: sand, sky, star, Sun در انگلیسی جرمنیک. شاید رابطه ای بین خور و Horus مصری با بال گشاده مانند اهورا وجود داشته باشد. کاسیها/لرها در 1400 سال پیش از میلاد پس از فتح بابل پس از حکومت حمورابی، گذر از فلسطین، مصر را فتح کردند. آنها با فرعون آمنهوتب 4م، ایلامیان، حتییها /ترکیه، آشوریان رابطه دیپلماتیک و نامه نگاری داشتند. هورس خدای سپهر/ آفتاب/ جنگ بود – مانند مهر در کیش میترایی. تصویر این خدا، سر شاهین با دید تیز و تن انسان دارد. در داستانهای 1001 شب هم، نامها و شاکله های هند و ایرانی دیده می شود. نمونه: شهرزاد، سندباد، علی بابا. موسیقی تند کولیها هم در این منطقه پهناور ناشی از رفت و آمد بین این قرهنگهاست؛ بویژه از هند به باختر تا رومانی و اسپانیا. این مراوده فرهنگی در ابعاد جغرافیایی از سده های گذشته تا بامروز ادامه دارد.
http://www.motherbedford.com/ANUTimeLine.htm
پیدایش. نظریه های امشاسپندان زرتشتی، چاکرای هندی، مرتبت عرفانی بطور مختصر در اینجا می آیند. این 3 نظریه ادراک انسان در رابطه با جهان، خود، گذار از خود به جهان را تبیین می کنند. نیکی و نحوست اعداد از دیر باز در تمدن بشری وجود داشته. شاید عدد 7 در رابطه با سهولت حفظ 5 تا 7 مقوله در حافظه باشد. یعنی برای بازآوری مقولات در حافظه کوتاه مدت انسان، انبار نیم دو جین مقولات، آسانتر است. ترتیب تقویمی این ادراک در شرق بقرار زیر است. جهان عینی علیایی در ملایک نامیرای آسمانی در دین شفاهی پیشا-زرتشتی از 3 هزار سال پیش در خراسان بزرگ اشاعه یافت. این تجزیه جهانی افلاک به 7 نیرو است؛ زمانی است که در روی زمین حکومت متمرکز وجود ندارد؛ نیروهای دینی و سیاسی در پراشند. چاکرای هندی نیز همزمان در ادبیات ودا نخست بطور شفاهی و سپس کتبی عرضه شد. در این رویکرد تن انسان به 7 کانون محلی تجزیه می شود. در عرفان فاصله رسیدن از خود به او /آن از 7 مرحله متناظر با مراحل جوانی تا پیری انسان می گذرد.
مغز برای ادراک یک مقوله مرکب، آنرا به مکانی، زمانی، کارکردی تجزیه می کند. نمونه ها: تقسیم کشور به ساتراپها/ ایالات، تجزیه مکانی است. بیان گذار از شور جوانی به کمال پیری، نمونه تجزیه زمانی است. تجزیه زمانی در طول عمر سالک، امکان تحقق رسیدن از یک مبدا/ من/ خود/ جوانی به مقصد/ او/ دیگری /پیری را تبیین میکند. ادراک بشر از نیروهای مختلف آسمانی مانند رعد، برق، باران، خشگ سالی، آفتاب، ماه با نسبت دادن آنها به الهه ها/ ملایک نمونه تجزیه کارکردی است. تجزیه کارکردی هسته نظریه های چند-خدایی در آغاز تمدن مکتوب بشر در مصر، یونان، ایران، هند می باشد. پس از این دوره با ظهور حکومتهای متمرکز وسیع مانند ایران و روم، تک خدایی نضج گرفت.
برخی آثار باستانی، مجموعه عقاید رایج در زمان تحریر آنهایند. این آثار در برگیرنده تخیلات کاتبان /ناسخان، قاریان اصلی، اصحاب پیرو، مروجان بعدی اند. جمعآوری نظرات رایج شفاهی، درآوردن آنها به یک نظام تقویمی یا مقوله ای، در تاریخ فراوانند. نمونه ها: رویدادهای ایلیاد هومر، آثار رقومی و هندسی منسوب به فیثاغورث، رویدادهای شاهنامه فردوسی، محتوای کتب ودا، گاتها و یسنای زرتشتی، ترانه و مثلهای فارسی صادق هدایت و آذری صمد بهرنگی. در 2500 سال پیش، فیثاغورث یا اصحاب اخوان دینیش، از منابع مصری و مناسک اورفیوس یونانی، باین اعتقاد رسیدند که جهان با اعداد، هندسه، حد، تبیین پذیر است؛ ریاضت و گیاهخواری منجر به تعالی روح می شود.
گذار. در اوخر دوره ساسانی سده 6م برخی آثار هندی به زبان آنروز برای دانشگاه جندیشاپور خوزستان ترجمه شده؛ سپس با آثار بیرونی و دیگران از سده 10م ببعد بتازی و فارسی نگاشته شدند. باید توجه داشت که مراوده فکری بوسیله سیاحان، تاجران، مهاجران مثلن زرتشتی به گجرات پس از استیلای تازیان بر ایران؛ کوچ کولیان از هند به غرب و منجمله ایران براه بود. البته نظرات بودایی بوسیله مسافران ایرانی به هند و کولیان هندی به خراسان بزرگ بطور کند و کم، ریاضت کشی را در محافل خرده پایی ایران مطرح کرد. مجمسه های بودا در بامیان افغانستان از سده 6م کنار جاده ابریشم، گواه این حرکت فکری به فلات است. در غرب ایران/ کردستان نیز نفوذ افکار فلکی ایلامی از جنوب، میترایی/ مغان از شمال، بابلی/ آشوری، یهودی/ فریسیان، مسیحی/ نصاری/ ناصری از غرب نمونه وار در آثار مانی تبلور یافتند.
ایران. در آثار زرتشتی 3 نظریه است که بسیار ارزنده اند: 1- انسان در پندار، گفتار، کردار تجرید می شود. 2- تغییرات در جهان/ انسان از تضاد نیروهای بد/تاریک و خوب/ نور ناشی می شود. 3- نیروهای کیهانی در 7 امشاسپند انتزاع می یابند. در این جستار 2 نظریه اول کنار گذاشته؛ تنها نظریه آخر تلخیص می شود. 2 تجرید نخست را می توان درباره شخصیت انسان، جامعه شناسی، حرکت تاریخ بکار برد. نظریه 2م بدست اصحاب مدرسه افلاطون رسیده؛ اثر عمیقی بر فلسفه آنها و سپس اروپا گذاشت. ا + مشه + سپنته بمعنی بی + مرگی + پاک یا فرشته/ ملایکه است. راستی در جلوی مرداد هم ا =بی قرار داشت که در عصر مدرن افتاده. گاهی مقولات زرتشتی بازتاب عین است گاهی بازتاب مراد/ ایده آل. نمونه: در گرمای تابستانی مرداد، نه اردیبهشت، نماد بقای گیاهی است. البته این بقای گیاهی با کاریز و جوی درست است؛ ولیه در تپه و کویر خشگی و مرگ گیاهان غلبه دارد. نام امشاسپندان بقرار زیر است: هرمز، بهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندارمز، خرداد، امرداد. شاید سفره 7 سین نماد امشاسپندان باشد: آیینه برای آسمان جایگاه هرمز، ماهی مربوط به آب برای بهمن، شمع برای نماد آتش اردیبهشت، انسانهای بدور سفره برای نماد خرد شهریور، خاک گلدان سنبل بستر رویش سبزه برای اسفند، تنگ آب برای نماد آبهای خرداد، سبزه برای نماد بیمرگی گیاهان امرداد. نقد این نظریه کارکردی کائنات در بخش دوم این جستار خواهد آمد.
امشاسپندان هرکدام نام و مسئولیتهایی دارند. از روی این مسئولیتها میتوان دید که آنها در دوره شبانی و کشاورزی آفریده شده اند. یعنی حدوث آنها در روی زمین/ فلات ایران حدود چند هزار سال پیش بوده. اینها نیروهایی هستند که نظرشان معطوف به زمین است ولی در آسمان بسر می برند. آنها مشتمل اند بر 3 نرینه یعنی بهمن، اردیبهشت، شهریور و 3 مادینه یعنی اسفند، خرداد، امرداد. این تقسیمبندی از روی جمعیت یک محله، منطقه، ساتراپ، نیمی مرد نیمی زن، منطقی بنظر می رسد. شاید درآن هزاره های دور هم در جامعه اقلیت ناچیزی بودند که نه حس نرینگی داشتند نه حس مادینگی. این بخاطر هورمون و کدینگ ژنتیک فردی، امروز هم در جامعه وجود دارد.
هرمز نخستین امشاسپند است که نه نر و نه ماده است؛ در اقلیت است.
بهمن سرپرست جانوران و گیاهان است؛ مرجع پندار، گفتار، کردار انسانهاست.
اردیبهشت، نماد راستی، نگهبان آتش، دشمن بدیهاست.
شهریور مظهر آرمان شهر، نگهبان سنگها و فلزات است؛ خرد را همراه است.
اسفند برای آشتی، آبادی، شادی؛ نگهبان زمین است.
خرداد نماد رسایی، نگهبان آبها است.
امرداد جاودانگی است؛ نگهبان گیاهان است. گیاهان اگرچه با زوال خزانی رنگ عوض می کنند ولی در بهار دوباره به رشد ظاهری خود ادامه می دهند؛ پس نامیرایند.
سرايش / خوانش شعر حاصل كشف/ شهود در ميان روحانيان جوامع هندو ايراني و چه بسا هندو اروپايي، امري رايج بوده است. اگرچه مردم عادی هم شعر و سرود در زندگی جمعی خود بشکل موسیقی و لالایی داشته اند که سینه بسینه به نسلهای بعدی رسیده. توان سرایش اشعاري شيوا در تبیین جهان هستي، ستايش خدايان، بيان روابط قدسي انگاشته بر گيتي، ويژگي برجسته و كرامت عمدهي يك روحاني بوده است. نام اینگونه سرایش باوستايي مانثره Manthra ، به سنسكريت مانترا Mantra ، در زبان پهلوي مانسر Mansar ميباشد. در عصر نبود خط و نوشتار، تنها نحوهي ارائه، ترابري، نقل انديشه گفتاري باستاني از نسلی به نسل دیگر ترنم شفاهی همراه با موسیقی بوده. این آثار پراند از اسطوره ها، پيامها، تخیلات، مکاشفات، پندهاي ديني، كيهانشناسي. مانثرن Manthran و زئوتر Zaotar دو گونه روحاني هندو ايراني بودند كه بيش از ديگران با سرايش اشعار اشراقي سروكار داشتند. واعظان و آموزگاران الاهيات و آيينهاي ديني بودند. قاری ابياتي شورانگيز براي مخاطبان مشتاق بودند. زرتشت خود يك مانثرن و زئوتر، قاری پرقدرتی، بود (يسن32/13 و يسن33/6). گاتها/ گاهان اثر منظوم زرتشت، دنبالهرو همان سنت سرايندگي روحانيان هندو ايراني است (بويس Boyce 1377، ص 82 و 100؛ 1376، ص 21). منظومهي گاهان اشعار اشراقي زرتشت در پي تعمق و مراقبه بر روي جهان هستي، ماهيت و منشاء آن، چگونگي آفرينش، روابط انسان و جهان با نيروهاي قدسي و مينويست. اشعاري كه زرتشت آنها را در خلوت خويش با خداي خود بازگفته؛ با آميزهاي از آرايهها، صور خيال، استعارات ظريف بر زبان همراه اند. نسخه مانده از این سروده ها مربوط به سده 5م ، تقریبن همسن نسخه خطی انجیل، است، این متن براي تحقق ارتباط قلبي مؤمنان با نيروهاي قدسي و مينوي امشاسپندان و ايزدان، فراهم آمده. http://www.avesta.org/
www.azargoshnasp.net/Din/dk/soroodehaaayehzartosht.htm
هند. 4 هزار سال پیش آرینها با ارابه های فلزدار و اسبی وارد هند شده؛ فرهنگ خود را در ادبیات ودا مکتوب کردند. این ارابه ها بر چرخهای فلزدار با طوقه و پره سوار بودند. در این فرهنگ در روز، خورشید چون ارابه چرخی از خاور به باختر می راند؛ در شب، دور افلاک هم در آسمان بدور سر ناظران چون چرخ زمان / فصول می گشت. این فلکها مجموعه ای از ستارگان ند که از بخشی از آسمان به بخش دیگر در طول سال سیاره زمین گردان بدور خورشید در حرکت اند. در ذهن آرینها، چرخ گردان ارابه استعاره ای برای خورشید پویا شد. این استعاره/ جانشینی با تصویر گل مدور نیلوفر آبی/ پیچ، درخت کنار بر وزن گذار/ غبار lotus نماد یافته که در تخت جمشید هم در سر/ بن ستونها و هم در نوار حاشیه دیواره پلکانها بکار رفته است. شاید تخت جمشید کار مشترک استادکاران ایرانی، هندی، یونانی باشد. در 2700 سال پیش، پس از مرگ بودا، چاکرا ها بخشی از یوگا برای هستن در جهان، نه جدا از جهان، پدید آمدند. کتب نوشته شده در سده های 10-15م در هند پایه ترجمه به انگلیسی در قرن 19م شدند. چاکرا ها 4، 6، 10، 12، 16، 2 پره/ گلبرگ دارند. مجموعشان 50 پر می شود که ضربدر 20 مساوی 1000 برای چاکرای آخر است. این تصاعد افزایش انرژی را نشان میدهد؛ نیز این افزایش اعداد متناظر با اعمال ساده تحتانی و کارکردهای غامض ذهنی است. انرژی حیات از چاکراها بالا و پایین می رود. http://givnology.com/chakras.htm
چاکرا. چاکرا به سانسکریت بمعنی چرخ است. تن انسان به 7 خزینه با لوله های متصل باهم تجرید شده. این کانونهای چرخان شبیه چرخهای ارابه گردان است بنام چاکرا. در لوله های اتصال چاکراها، انرژی روحانی/ کوندالینی kundalini از سطوح علیایی/ ربانی به سفلایی/ تحتانی در گردشند. چاکراها مربوط به صدا، نور، رنگ اند. برای شفا، چاکراها باید تراز و توازن پیدا کنند؛ تا ماهیت آفرینش و هدف حیات درک شود. این درک از حرکت کیمیای زمان ناشی می شود. در هندویزم و نظام روحی یوگا، مانند جنبش عصر جدید New Wave Movement، هر چاکرا یک گره انرژی در تن انسان است که با رنگ، کارکردهای مشخص، جنبه های از اگاهی، شاکله های دیگر متمایز و تداعی می شوند. 7 چاکرا در ستونی از بن فقرات تا فرق سر در یک خط قرار دارند. http://www.crystalinks.com/chakras.html
برای وحدت ذهن و بدن، تنه انسان به 7 کانون انرژی حیات/ فعالیت بخش شده. این کانونها در مغز و ستون فقرات یا سر و میان تنه انسان برای هوشیاری او فعالند. در ادبیات مربوطه، هر کدام از چاکرا ها تعریف شده، سنت آنها در رابطه با الهه های متافیزیکی، جنبه جسمانی، علل مریضی مربوط به آن، رفع این مریضی، و پندهای کاهنی در این باره می اید. پیش از ورود آریاییها، در 4 هزار سال پیش، بخشی از بومیان هند تمدن دراویدی با سنت ریاضت کشی و یوگا را داشتند. تانترا Tantra بمعنی گستره دانش یکی دیگر از سنن آنها بود. در عرفان و مراقبه هتدی گورو برابر قطب، مانترا برابر ورد می باشد. با ورود آریاییها سنت تانترا با ودا آمیخته شد. در اوپانیشادها از سده 8 ق.م. ایده نیروی حیات یا پرانا و لوله های حامل آن آمده است. در نسخه های بعدی سده 2م اشاراتی به تانترا و چاکرا شده است.
کوندالینی kundalini در ادبیات یوگا، ریزش انرژی اجزای روحانی علیایی/ ربانی به سطوح سفلایی است. این انرژی برابر روح القدس مسیحی است که باعث آگاهی از ربویت در فرد می شود. در اساطیر هندی، کوندالینی نام دیگر شاکتی، کنیز شیوا، ست. الهه های ثلاثه هند شامل شیوا نابودگر، برهمن آفریدگار، ویشنو نگهدار است. ویشنو تجسم کریشنا، راما، بودا ست. شیوا، نابودگر دروغ، فساد، تباهی است. شیوا در چاکرای 7م چون هوشیاری ناب و شاکتی در چاکرای اول غیرفعال است. هوشیاری ناب شیوا از فرد بخاطر بیگانگی از انرژی فعال شاکتی/ کوندالینی جداست. آنگاه که انرژی از چاکراها در فرد صعود می کند، شاکتی با شیوا بوحدت می رسد. این وحدت 2 الهه در فرد، منجر به زندگی بیدغدغه فرد می شود. http://www.tantra-kundalini.com/chakras.htm
در هند هم مانند مصر فراعنه و یونان عصر هومر، قلب را مرکز آگاهی می انگاشتند. ضربان قلب تابع هورمونهای درون ریز است؛ حیات هم با ضربان قلب رابطه دارد. شاید این نظام 7گانه نخستین گام بشر برای تجزیه تن انسان است. در این نظام، تن به 7 شبکه عصبی یا کانون انرژی تقسیم شده که از فرق سر تا نشیمنگاه او جای دارند:
1- پایین تنه Mooladhara زیر لگن خاصره محل برائت است. این کانون برای تجربه پاکی، شادی کودکانه، بدون تعصب و محدویت می باشد. برائت انگیزه غرور، موازنه، حس هدف و جهت در زندگی است. این کانون 4 پر یا زیرشبکه دارد. در سطح جسمانی برای خروج مدفوعات تن و فعالیتهای جنسی است. به سانسکریت مولا یعنی ریشه، آذرا یعنی نگهدار است.
2- آلت تناسلی Swadhisthan این چاکرا کانون افرینش، التفات، دانش است. این چاکرا فرد را با الهام درونی مرتبط کرده تا از زیبایی دوروبر لذت ببرد. این دانش ناب ذهنی نبوده بلکه درک مستقیم واقعیت است که در کف دست محسوس است. نیز مرکز توجه ثابت و تمرکز است. این چاکرا 6 پر دارد، برای آفرینش، اندیشه، فرداگرایی است. نیز مربوط به روز چهارشنبه در هفته، به رنگ زرد، و عنصر آتش است. مسئول جگر، طحال، کبد است. معنی کلمه ای آن کسی که در آتش میزید است.
3- ناف Manipura برای حس ارضاء و آرامش است. این کانون فرد را صلحجو، سخی، حقانیت خواه، اخلاقی، باتوازن در همه امور می کند. این چاکرا 10 پر است؛ روی شکم قرار دارد. معنی کلمه گوهر شهر است.
4- قلب Anahath جایگاه روح، خویشتن، نفس، عشق است. این چاکرا 12 پر دارد. عشق شامل همه انواع آن مانند عشق برادرانه، پدرانه، مادرانه، دوستانه، استادانه، همسایگی می باشد.
5- گلوگاه Vishuddhi مرکز دیپلماسی، رابطه با دیگران، مهربانی، تواضع، عدم حسادت است؛ اگر کوندالینی فعال باشد. این چاکرا در گردن است؛ 16 پر دارد برای حفاظت 2 گوش، بینی، گلو، گردن، زبان، دندانها. این کانون برای ارتباط با دیگران بوسیله سخنگویی، حرکت دست است.
6- پیشانی Agnya مرکز بخشش و مهربانی است. بخشش نیروی رهایی از محرکات خشم، نفرت، انزجار است. این کانون بین 2 ابرو، ضربدر بصری، قرار دارد با 2 پر چپ و راست. پر راست جایگاه وجدان است. پر چپ برای صیانت نفس است.
7- فرق Sahasrara سر مرکز انتگراسیون چشایی، محرکات، انگیزه، رفتار، کارکردهای خودمختار مانند ضربان قلب و تنفس است. این کانون اصلی آگاهی 1000 پر دارد. معنی این کلمه سانسکریت هزار است که در رابطه با عصبهای مغز است. لیمبیک به لاتین برابر لبه است. سیستم لیمبیک ساختارهای عصبی مرکزی مغزند که در تمام جانوران/ پستانداران مشترک است؛ این اشارت به مبدا مشترک از ماهیان دارد.
http://adishakti.org/subtle_system/chakras.htm
پس در ادبیات ودا خود تنه انسان به 7 کانون تجزیه شده که با شریان هایی بهم پیوند دارند. دراین شبکه بسته مایع انرژی زای کوندالینی در حرکت است. این مدل تجرید تن انسان برای شفای بخشی از امراض کاربرد داشت. این یک تجزیه محلی تن در مکان است. یعنی تن را در هرلحظه می توان به 7 کانون تقسیم کرد. البته این نظریه هم مانند دیگران به نیروهای اسطوره ای وصل است.
عرفان. در استبداد شرقی عرفان یکی از شیرهای اطمینان برای کنترل احساسات فردی روشنفکر است. این مکتب احساسات را تعدیل میکند. با ایجاد مرتبت شکیبایی را به اعضای طریقت تزریق میکند. رویه دیگر عدم تعدیل ظهور اسسینها قلعه الموت است که ترور دولتمردان مخالف را هدف اجتماعی قرار می دادند. اکنون هم در نبود عرفان شرقی، نوع القاعده وهابی/ طالبانی تا مرگ خود و دیگران جلو می روند. پس مدارای دولتمردان با عرفان قابل فهم است. تصوف روشي از انديشه و عمل است که باطن آن را عرفان، عبادت، مناجات، زهد، رفق تشکيل ميدهد. فرق بین صوفی، عارف، درویش، قلندر، فیلسوف در خاور میانه زیاد نیست. درویش و قلندر به ظاهر خود اهمیت نداده، شغلی نداشته، با کشکول /تبرزین بین مردم، پیاده در گردشند، با اوراد خوانی زندگی می کنند. زهد penitent ، ترک دنیا، ریاضت هم بین آنها رایج بوده. این تشقیق در موسویت، مسیحیت، هندویسم هم ظرف 2 هزاره سال گذشته پدید آمده.
مناظره بین قطبهای این شقوق فرعی با الهیون رسمی صفحه رنگینی از تاریخ تکامل فکری خاور میانه است. صوفی و عارف در محافل خودی در شهرهای یک منطقه مریدانی داشته، به مطالعه و ذکر می پردازند. برخی از این حلقه های عرفانی تا امروز هم دورهم نشینی و س-ج بین مریدان و مراد، برخی مناسک آیینی را اجرا می کنند. فیلسوف بویژه الهی مانند استاد دانشگاهی مقامی مدرسی دارد، کتاب می نویسد، با عناصری از دستگاه حاکمه رابطه حسنه دارد. صاحبان این 5 حرفه گاهی تضادهای با هرم قدرت سیاسی /مذهبی داشته، در این راه جان خود را از دست می دهند. نمونه: حلاج و سهروردی. آثار ادریس شاه برای شناخت تصوف در غرب بکار رفته. درکل این 5 گروه بمال دنیا اهمیت نداده، به سیر و سیاحت پرداخته، یه ذکر و دعا خوانی مشغول اند. آنها عشق و دانش الهی را با مطالعه، مکاشفه، اشراق، تخیل، تقریر، کتابت، سخنرانی، اعانه جمع کردن می آمیزند. نمونه در زمان کنونی: دراویش گنابادی، قادریه، نقش بندی و قطبهایی که برخی در خارج سکنی دارند. تعریف مطلق و صحیح برای همه زمانها برای این 5 اسم وجود ندارد. تعریفها بین نویسندگان و زمانهای گوناگون مختلف اند. در قرن 21م می توان پندار، گفتار، کردار آنها را جمعبندی کرد تا تعریفی تهیه شود. آنها طرفدار امساک، پرهیز، عبودیت/ بندگی هستند. واژه های آنها در ادبیات فارسی بسیار کاربرد دارد. رک: آشوری، عرفان ورندی در شعر حافظ، نشر مرکز، 1379، تهران.
فیلسوف. در خاورمیانه، فلسفه با الهیات آغاز شد. در فلسطین، بین النهرین، خراسان بزرگ، دیگر مناطق، فلسفه نخست شفاهی سپس کتبی بود. آثار روشنفکری در محافل اهل حال ارایه می شدند. در طول 3 هزار سال گذشته، 2 اردوی عمده در خیل فیلسوفان پدید آمد: اصحاب اشراق که اکثریت بوده اند، پیروان تجربی که تعدادشان کمتر است. نمونه: غزالی از گروه اول، خیام و رازی از گروه دوم. ابن سینا به گروه اول تعلق دارد ولی شیوه او در طب و علوم، منطقی و تجربی، نه گمانی و شهودی، بود. گروه اول اغلب در حاکمیت شریک بودند؛ افلیتی که گاهی انتقاد هم داشتند. نمونه: امام غزالی و فارابی در 1000 سال پیش.
فیلسوف کسی است که عامترین اصول جهان را بررسی می کند. این اصول در باره ذات، علل، قوانین مربوط به حقیقت، دانش، ارزشهاست که براساس استدلال منطقی و نه شیوه های تجربی قرار دارد. تحلیل فرضیات، اعتقادات را هم در بر میگیرد. فلسفه در دانشگاه و حوزه تدریس می شود. ریشه لغوی آن یونانی بوده از 2 واژه فیل = دوستدار و سوف = دانش. نمونه: فیل در واژه های فیلانتراپی= دوستدار مردم، فیلهارمونیک = دوستدار موسیقی، فرانکوفیل = دوستدار فرانسه. برخی فیلسوفان عصر مدرن هم مانند برکلی و کرگوارد فلسفه را برای دفاع از الهیات می خواستند. فلسفه جدید با خردگرایی rationalism و ماده گرایی توام بوده؛ لذا تا حدودی به علم جدید نزدیک ست. برخی از فیلسوفها ریاضی دان هم بودند: فیثاغورث، خیام، دکارت، راسل. برخی به اخلاق/ اتیک پرداخته مانند سقراط؛ برخی به سیاست، مانند روسو، میل. شعب فلسفه: هستی شناسی، زیبایی شناسی، معرفت شناسی، منطق، متافیزیک، ذهن، انسان شناسی. انواع فلسفه: تحلیلی، قاره ای، فمنینیستی، علوم. فلسفه تکیه بر عقل، استدلال، برهان رها از عواطف میکند. پس فلسفه برهان عقلی است.
صوفی. از قرن7م گروههای پیدا شدند که در دین رسمی خواهان انعطاف در مورد حقوق عامه، آزادی بیان، تجمع بودند. حاکمیت سیاسی/ دینی بیشتر با آنها مدارا می کرد؛ ولی گاهی هم آنها را زندان و اعدام میکرد. پندار صوفی عشق و دانش وحدانیت است. برای رسیدن به آن طریقتهای متفاوتی پیدا شدند. گفتار آنها بر اساس کتب دینی رایج بود با تفاسیری که عواطف مثبت مانند عشق را در برابر منفی مانند تقاص/ خشونت تبلیغ می کردند. کردار آنها هم بیشتر گردهم آیی، سخنرانی، س-ج در جلسه، تدریس، کتابت، سفر، مناظره و چالش زعمای قوم بود. بسته به شرایط سیاسی حاکم، آنها کار علنی یا مخفی می کردند. آنها با ذکر برخی سوره ها با آمال نفسانی مانند شهوت، منزلت، قدرت خود هم مقابله کرده آنها را تعدیل یا تبدیل می کردند. در طول 1500 سال ادبیات صوفی انباشته؛ اینک کتب فراوانی در دست است. این کتب ارزش تاریخی و جامعه شناسی ادبی دارند. از نظر علم تجربی امروزی در تاریخچه علم قرار می گیرند. برخی شقوق صوفیان احمدیه، ملامتیه، طریقه نام دارند.
واژه صوفی ریشه در پشم دارد که پوشاک آنها بود. مانند مکتب فرانچسکان بین کاتولیکهای روم. آنها بدنبال وحدت وجود بودند. یعنی جدایی انسان پس از هبوط از بهشت را باعث سرگشتگی او دانسته؛ راه برون رفت را در رجعت به خدا میانگاشتند. در حالی که هبوط آدم از بهشت تمثیل ترک خانه پدری بهنگام بلوغ فرد است. مانند هر پدیده اجتماعی اعضای این گروه در طول عمر گاهی خط عوض کرده، بزندگی معمولی پرداخته، جزو زعمای دینی شده، مدرس الهیات شده، یا ملحد ازآب درآمده. خانم رابعه بصره ای در سده 8م خواهان عشق مطلق به خدا، نه برای پاداش بهشت، بود. فنا یا ذوب فرد در وحدت با خدا تا ایثار جان بوسیله حلاج و سهروردی، اعدام 1191م، پیش رفت. عطار و مولانا محتوای صوفیانه را در شعر بکمال رساندند. تصوف باعث ترویج تهذیب و خطاطی هم شد که در کاشیکاری بکار میرفت. صوفی بدنبال معرفت شهودی از طریق تزکیه نفس است. او به سلوک، دریافت عاطفی، شهود اعتماد دارد. برای صوفی نقل اولویت دارد. نقل، گفته های پیشینیان است که در آنها شک جا ندارد. عقل از اصول منطق پیروی می کند. قلب با ذوق عاطفی حقیقت را بر فرد مکشوف می کند. وحی شهودی از طریق قلب برای هبوط/ فرودآمدن تجلیات ربانی و معرفت لدنی است. پس با ذکر نور در قلب پیدا می شود تا نفس، عقل، روح و دیگر ملکات باطنی فیض برند. با ابن نور در قلب، حرام و شبهات بکنار رفته؛ فرد به احوال می رسد.
عارف Gnostic از واژه یونانی = معرفت امده. عارف دارای اسرار روحانی esoteric در باره جهان ربانی، بینهایت، ناآفریده است؛ نه جهان محدود، طبیعی، مادی. این دانش از طریق اشراق و مکاشفه بدست می آید تا خرد و استدلال. پایه آن در مغز شبکه اعتقادی است که با عاطفه نزدیکی دارد و از شبکه خرد و استدلال متمایز است. این در پژوهشهای نوین ام آر آی از فعالیت مغزی نتیجه گیری شده. مانند هر جنبش اجتماعی، عرفان هم به شقوق گوناگون بخش شده. در قبله/ کابالا kabbala یهودیت هم مناسکی برای آموزش مواد عرفانی و ریشه های ربانی آنها وجود دارند. نظرات آنها که از سده 11م در غرب تدوین شدند بیشباهت به نظریات نور و تناسخ روح سهروردی نیست. نظرات زرتشتی فرشته/ امشاسپند، روز قیامت/پل چنوات، ثنویت هم در این عرفان از طریق بابل و فلسطین راه یافته. در مسیحیت نوافلاطونی و هندویسم عرفان جایگاه تاریخی خود را دارد. عارف بر وحی، نقل، کشف، تزکیه، ادله شرعی، تکیه می کند. عرفان عقل شهودی/ ذوقی بکار میبرد.
درویش با ذکر و سماع در هند، ایران، ترکیه هنوز هم وجود دارند. در مسیحیت monk / friar نیز گونه ای از این مناسک را اجرا می کنند. مناسک حلقه اخوان با جذبه، ذکر، رقص، چرخیدن، یا در محفلی محلی یا در سفر، همراه اند. اسلاف درویشان صوفیان بوده؛ طریقت خود را داشته؛ طالب وحدت با خدایند. شقوق آنها شامل بختاش در بخارا، قونیه ترکیه است. به روزه، تزکیه، ریاضت اعتقاد دارند. در میان آنها شیخ مقامی والا دارد. برای صعود در مرتبت این نحله فکری. پوشاک سفید آنها در رقص چرخی جمعی جالب است. نی نوازی در میان طریقت نعمت الله ولی و قادری کردستان نقش ویژه ای دارد. موسیقی قدسی تکامل موسیقی رقص سماع است که با حضور پیر اجرا می شود.
قلندر. آنها هم طریق حق طلبند. هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست:/ نه هر که سر بتراشد قلندری داند. قلندر برخلاف درویش موی سر را از ته میزند. او بدنبال سراب در بیابان می رود. باباطاهر و مجنون در ادبیات فارسی الگوی قلندریند. چرخ بزن اي فلك، چرخ بزن هان برقص./ دست مرا هم بگير، دور بگردان برقص. نمونه شعر امروزین قلندری است. آنها به کرامت و معجزه اعتقاد دارند. http://qalandar.blogfa.com/
http://aftab.ir/articles/religion/theosophy/c7c1198080299_sufism_p1.php
مرتبت. در عرفان حیات انسان بالغ در طول 50 سال عمر به 7 مرتبت تقسیم شده. این مرحله بندی زمانی است که در طول حیات، سالک از این مراحل می گذرد؛ مانند 7 خوان رستم که اگرچه در مکانهای مختلف اتفاق می افتند ولی سکانس زمانی سریال در آن مراعات شده. در صوفیگری 7 طبقه برای تزکیه نفس ego وجود دارد. درویش با گذر از این 7 مرحله به پاکی مطلق معراج می کند. این ریاضت کشی شور جوانی را مهار کرده تا روان فرد، با جدایی از جامعه و در محفل خودی با وجود قطب باتجربه تر، آبدیده شود؛ یعنی از غل و غش، دوز وکلک به شفافی و صافی ارتقا یابد. شاید 7 گام/ دستگاه موسیقی فلات در این تقسیم بندی دخیل بوده اند. این 7 مرتبت بقرار زیرند: معارفه، ذکر، شکر، امید، ترس، عبودیت، دعا. کتاب تفسیر کبیر، مفاتیح الغیب فخر رازی، سده 6م هق. توجه شود که این مراحل تنها نامگزاری شده اند. نتایج اشراق و شهود فردی انباشت شدنی نیستند. لذا در 1000 سال آثار تصوف و عرفان به یک سامانه کامل تکامل نیافته. اوج آن با طلوع یک فرد ژنی مانند مولانا تنها در مدت عمر او دیده می شود. مکاشفه فردی حلاج، سهروردی، و نظریه اشراقی اصحاب آنها بورطه فراموشی در جامعه می گرایند. در حالیکه در علم و الهیات آثار فردی عالم منجر به انباشت و انتگراسیون نظریه ها برای رسیدن به سامانه منظم، کامل می شود. البته علم و الهیات با دولت عجین بوده؛ پایه مادی شهرسازی و معنوی آنرا تشکیل می دهند. در اثار مربوط به مرتبت، محتوای پنداری، گفتاری، کرداری آنها، دوره بندی، شرایط خروج از مرحله ای و ورود به مرحله دیگر خالی اند. گویا قطب/پیر تعیین کننده شرایط فارغ التحصیلی مریدان مرتبت است. محرکه های حیرت/ شگفتی، عشق/ شادی، طلب/ کنجکاوی/ شگفتی، ترس در این سیر و سلوک آمده اند. رک: دکتر بیژن باران، محرکات و احساسات در شعر فروغ قرخزاد.
http://pendar.forums1.net/forum-f14/topic-t676.htm
مرحله. در عرفان 7 وادی سلوک بقرار زیر است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا. طالب از مرحله اول آغاز کرده تا آخر عمر به مرحله 7م می رسد. این صفات بر اساس انگیزه ها و محرکات فردی اند. از امور اجتماعی، انداز گیری، سنجش، نقد، شک، مشاهدات محیط تهی اند. عطار در منطقالطیر آنها را اینگونه نامگذاری می کند؛ سپس هر وادی بشعر شکافته می شود:
گفت ما را هفت وادی در ره است / چون گذشتی هفت وادی، درگه است.
هست وادی طلب آغاز کار / وادی عشق است از آن پس، بی کنار.
پس سیم وادی است آن معرفت / پس چهارم وادی استغنا صفت.
هست پنجم وادی توحید پاک / پس ششم وادی حیرت صعبناک.
هفتمین، وادی فقر است و فنا / بعد از این روی روش نبود تو را.
در کشش افتی، روش گم گرددت / گر بود یک قطره قلزم گرددت.
نتیجه. در این جستار مقدمه ای در باره پیدایش 3 نظریه مربوط به کائنات، تن انسان، گذار از تن به کائنات ارایه شد. در بخش 2م این 3 نظریه نقد می شوند. این 3 نظریه بیشتر تخیلات شاعرانه را با مقولات غیرمادی نام گذاری کرده؛ بشیوه آمرانه و نااستدلالی ارایه میدهند.
پانویسها/ منابع.

