تبليغاتX
شهر شعر - بیژن باران: خوشبختی

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

بیژن باران: خوشبختی

 

1

پرده بگشاده بر پنجره ام

ابر، نمد فیلی کوتاه سما

برگ ریز و باران

باد توفنده ی این صبح خزان

 

خم سر سوی دلت

گیس، تسلیم لچک

5 دگمه ی بلوز –

خط فاصل 2 فاخته دست آموز

 

میشی مردمک سمت دلت

سرخ غنچه لبان

اخم مخفی در ابروی کمان

بینی مهتابی

غم خاموشی غربت، بشر هوشمند نگران

 

تو در اینجا تک و تنها

تو در حال، در بند.

تو قناری حزین در قفس غربت و غم

سر دهی آواز سکوت، ناظر رنگ فصول

و جدا از ساعت، شهر خودت

 

آنچه مانده ست ز تو درپس ِاکنون ِتو است

راه ِ رفتن نبود ترا نشان

 

من ز تو دور شدم

وطن آری و تن من با تو

به تن تو، پیرهن الیاف درخت

سر و قلبت در قاب

دست و پایت بسته

بازگشت تنوان کرد به گذشته

 

ابر خاکستر کوتاه خزان

بال بر پنجره بگشاده وسیع

برگ ریز باران

همه باغ لخت و عیان 

 

*

ببین چگونه عکس تو ِچشَم به ِچشم

در ظهورش به ذهن خود.

تو در این عکس

بچه می نگری؟

آنچه مانده ست ز تو در اکنون

یا بجا مانده به دور، در میهن؟

تو به یاد از بیداد

مانده بر جا ز شبهای پلشتی درشت

به همه شهر، خیابان، روستا

تو چه اندیشه کنی؟

آنچه داری بماند در آنجا  

تو چه محصور به 4 چوب قاب

سر و قلبت باسارت رفته ست

از تن و پا جدا - مستطیل تصویر

دست و پایت بدرخت بسته نسیم

بازی مار و سمور در بالا

صف سار بر سر شاخه – نشسته بی سور

که ترا راه به بسته چه آسان قرق

که ترا پای به بند است و اسیر

نتوان پای بکوبی تو به رقص دوستان

یا بفصل شکوفان بهار

 

چه توان کرد

نرود حاشیه دیروز به وادی فراموشی سرد.

زیر باران، گریه جاری، در خیسی صورت پنهان.

سر و پای وطن خیس در آب.

مرغ طوفان در اوج

سرمدی تلاطم موج

نور و صدا

روزن رویا

آوای آرام آب

تو هستی بیرون

من ز تو دور شدم

 

در کنار هم نیستیم.

بین ما فاصله هست و سکوت

وطن از خود بیگانه

و تن تو من با تو

وتن تو نه با تو و نه با من، مانده جدا

هر دو گوییم به میهن، کجا

رستن از خاک وطن

بستن و شستن دست، لیک جُستن با هم

ولی دل من با تو بود.

سرمن دور از تو

و تو در سرمن.

من چرا دورم از تو؟

تو چرا دور ز خود؟

تو که تاریخ منی

آرزو و رویا

 

بر سر 2 راهی درخت

جای پای سنجاب

پشت به تنه درخت

 

تجسم شکست پار و پیرار

یک سره، یک سده، یک تن 

041104

در باره شعر ناموفق یادداشتهایی دارم. باید گفت برخی شعرها ناموفق اند- یا در سازماندهی ایده ها/تصویرها/عواطف یا در بیان با کاربرد زبان و آرایه های ادبی. اگر اکثر کارهای یک شاعر ناموفق باشند- آنگاه شاعر در کل ناموفق است.  موفقترین شاعران آنها هستند که اکثر شعرشان موفق بوده: فردوسی حافظ خیام مولانا فروغ شاملو نیما.  گاهی یک شاعر ناموفق یک یا چند شعر موفق دارد. کالبدشکافی شعر ناموفق کمک به آفتابی کردن ضعفهای شعر ی می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 1:48  توسط بیژن باران  |