بیژن باران: راوی در شعر
مجسمه شهرزاد راوی در بغداد
راوی در شعر
در هر شعر خواننده میتواند 3 عنصر شاعر، شخصیت، راوی را پیدا کند:
1- شاعر- کسیکه شعر را خلق کرده؛ شعر بنام اوست؛ زیر شعر نام اورا می توان یافت. نمونه خیام شاعر رباعیات؛ شاملو آفریننده پریا.
2- شخصیتها- کسانیکه در یک شعر به مخاطب عرضه می شوند؛ معمولن آنها نامهای خاص یا عام دارند. در شعر فاعل جملات شعری همان نام شخصیت است که معمولن تصریحی آورده میشود. شخصیتها موضوع شعر را در زمان پیش میبرند. نمونه: علی در شعر فرخزاد بنام علی کوچیکه؛ فرهاد در خمسه نظامی، داستان شیرین و فرهاد.
3- راوی- کسیکه شعر را روایت می کند. اینرا میتوان از روی فاعل/ مفعول یا ضمیر مربوطه من/ تو/ او/ ما/ ایشان/ آنها در جملات شعری،بکار رفته درشعر، پیدا کرد. نمونه: افسانه در شعری بهمین نام از نیما؛ "من" در 2 سطری از زمستان اخوان، من امشب آمدستم وام بگذارم،/ حسابت را کنار جام بگذارم. اغلب در شعرهای کوتاه شاعر، شخصیت، راوی یک نفر است.
دیدگاه POV=Point of View جایگاهی محاط بر صحنه است که راوی از آنجا به توصیف رویدادها می پردازد. در نقد یک اثر ادبی، گاهی راوی و دیدگاه یکی انگاشته شده؛ بطور مترادف بکار می روند. ولی این 2 ضرورتن یکی نیستند. مثلن در داستانهای تنکابنی دیدگاه اشرافی از بالای کاخ به مردم است؛ ولی در آثار بهرنگی دیدگاه خلقی از پایین به بالای کاخ است. در حالیکه راوی می تواند در بالا یا پایین کاخ قرار گرفته باشد. راوی مترادف زاویه دید، ناظر، جایگاه، موقعیت، لحن، نگرش، پرسپکتیو، منظر آمده که در روایت اثر ادبی به توصیف اشیا، شخصیتها، حوادث می پردازد. می توان راوی را دوربینی به دوش انگاشت که موضوع را روی واسطه ای medium ضبط می کند. روشن است که سلامت دماغی/ حسی شاعر، راوی، شخصیتها، نور سفید محاط بر صحنه، شرایط جوی مساعد (برای رویت) از مفروضات تلویحی یا تصریحی اند. زیرا سلامت عصبی، روحی، شخصیتی راوی در دیدن/ اندیشیدن او تاثیر می گذارد. گاهی، راوی مداخله گر دانای کل است که در باره شخصیتها یا حوادث هم نظر می دهد. رئالیستهای قرن 19م مانند لئو تولستوی، راوی مداخله گر بودند که نظرات اخلاقی - در باره حیات انسانی را بصورت پاساژی جدا و نامتصل با مسیر داستان – ابراز می کردند.
در شعر مدرن و پسامدرن، دیدگاه می تواند از بیرون ذهن راوی به درون ذهن او و برعکس تردد کند. نیز دیدگاه در چند راوی متعدد، همزمان یا زنجیره ای با ذهن سالم یا پریشان تردد کند. در آثار کلاسیک یک دیدگاه است با 1 تا 3 راوی. فرق دیدگاه و راوی چیست؟ دیدگاه، سکوی مکانی- زمانی است که راوی برآن قرار می گیرد. راوی از سکوی دیدگاه به توصیف صحنه ی شعری یا شخصیت های درون اثر ادبی می پردازد. در یک شعر دیدگاه راوی می تواند جسمی یا ذهنی باشد. شاعر می تواند راوی جسمی را بطرق زیر بکار برد:
یک یا چند نفر/جانور با چند دیگاه POV. نمونه: در کلیله و دمنه چند راوی جانور؛ در منطق الطیر عطار چند پرنده باهم حرف میزنند. در برخی از غزلهای حافظ گفتم/گفتی محاوره بین عاشق و معشوق است.
راوی جسمی با فاصله ثابت/ متغییر از موضوع در صحنه ظاهر می شود. این شگرد در عکاسی زوم / پان zoom/ pan نامیده می شود. اولی مسافت دیدگاه را با موضوع تقلیل می دهد. دومی از یک فاصله معین روی پیرامون دایره ای حرکت میکند که در مرکز آن موضوع قرار دارد. راوی می تواند صحنه را تصویر/ توصیف کند؛ یعنی جنبه بصری صحنه را پوشش دهد. جنبه بصری در توصیف یعنی تحریک شبکه حس بینایی و حافظه مربوطه اولویت دارد. بندرت پاره ای مفصلهای شعری جنبه های حسهای دیگر مانند بویایی و شنوایی را تحریک میکند. 2 نمونه آوایی: کشتی نشستگانیم ای باد شرطه بر خیز./شاید که باز بینیم دیدار اشنا را. حافظ با توالی 5 ش صدای شرشر آب را تداعی میکند. شرطه ربطی به واژه تازی عسس نداشته بلکه از شرته سانسکریت مشتق شده؛ معنی آن باد موافق است که کشتی شراعی/بادباندار را در جهت خود میبرد. بی شرطه خاک بر سر ملاح و بادبان. – سعدی. نمونه دوم: تولید صدای ترکش، زه، تیر با الفاظ همصدا: ستون کرد چپ را و خم کرد راست /خروش از خم چرخ چاچی بخاست. فردوسی. در این سطر با تجانس آوایی 4چ و 5خ صدای خروج تیر از کمان را تداعی میکند. چاچ شهرکی در تاشکند بود که کمان سازی آن شهرت داشت. البته فردوسی استاد روایت است. او با آرایه های ادبی ابزاری، معنایی، آوایی تاثیر شعر را افزون میکند. نمونه ابزاری: زوم، نزدیک شدن راوی به موضوع، از آرایه های مورد علاقه فردوسی است: به تاريكي اندر يكي كوه ديد. / سراسر شده غار از او ناپديد. در این سطر/ لحظه روایت، فاصله راوی با تم کوتاه شده؛ طوریکه تمام صحنه دید را فرا میگیرد. زاویه دید افقی انسان 135 درجه و عمودی 85 درجه است. هرم دیدگاه راوی از 2 چشم او تا شیی مورد دید او با 2 چشم عمقیابی در فضا را امکان پذیر می کند.. نمونه پان روال عمومی توصیف صحنه بطور ساعتی/ پادساعتی یا براساس اهمیت بصری اشیاء یا در رابطه با موضوع می تواند باشد.
در ذهن راوی شاعر می تواند نسبت به وضع فعلی خود در زمان/ مکان جلو/عقب برود. در فیلمسازی، اولی را فلش بک flash-back / analepsis پس بینی تقویمی و غیرتقویمی نامند؛ گاهی راوی در محور زمان جلوتر از روایت آینده را باflash-forward روایت میکند. بویژه اگر روایت در زمان ماضی باشد. گاهی چرخش دید را نه در زمان بلکه در مکان/فضا با پس- زمینه /پیش- زمینه foreground/ background عرضه می شود. در نمایش این 2گانگی بصری بوده؛ شخصیت به جلوی صحنه آمده؛ درشتتر و بلندتر صحبت میکند. گاهی محاوره ای ثانوی در بغل یا عقب صحنه اتفاق می افتد. این شگرد مورد علاقه شکسپیر است؛ بویژه در تراژدی اتللو و هملت.
ذهن راوی میتواند سلامت /نرمال، معیوب/مختل، یا تحت تاثیر مواد مانند مشروب/ تریاک باشد. در تمام شعر کلاسیک راوی از صحت دماغی برخوردار است؛ حتی در لیلی و مجنون. با اینکه خیام و حافظ از شراب و باده گشاری زیاد دم میزنند ولی مستی در ساختار شعر آنها اثری ندارد. تنها برخی از مثویات مولانا تحت تاثیر سبکبالی ذهنی در موسیقی و چینش الفاظ دیده میشود. در حالیکه در شعر مدرن و پسا مدرن اختلالات روحی در دید و بیان شخصیت اثر قابل ملاحظه ای دارند. در سده 20م عارضه های ارثی یا اکتسابی در دیدگاه راوی اثرگذارند. نمونه: خشم و هیاهوی فالکنر. یک فیلم مستند در کودتای شیلی در دهه 70 میلادی. با تیرخوردن دوربیندار و افتادن او بر زمین تصاویر روی نوار در چرخش تند عدسی با مکث ممتد انتهایی. توقف روی خاک به مثابه تصویر مرگ است که در سکوت بدام انداخته شده. پس عدم تعادل دوربیندار در اثر تیر در فیلم ضبط شده. ادامه دارد.

