دکتر بیژن باران: فکر کتره ای در شعر غیرنیمایی
فکر کتره ای در شعر غیرنیمایی
بیژن باران
تذکار. این یادداشتها تلفیقی از پژوهشهای برخط فعلی، دروس و مطالعات سایبرنتیک/ بیونیک/ مهندسی زیستی/ سیستمهای کنترل خطی/ غیرخطی چند دهه پیش و اطلاعات عمومی و ادبی می باشد. این یادداشتها بمرور در وبلاگ نوشته میشوند. لذا ضبط اندیشه های فررار بوده که کمی نظم ساختاری پیدا کرده اند. چون این یادداشتها در جهت کمال موضوعی اند که در پایان به آن میتوان نایل شد؛ لذا بطور هفتگی از انسجام جهانی/ کلان کمتری برخوردار بوده؛ کمال هفتگی آنها موضعی/ محلی/ موضوعی بوده. امید است در آینده با استحصال نتایج علمی و نمونه های ادبی، ساختار منطقی پیدا کرده؛ بصورت جستارهای علمی، ادبی، فلسفی نشر یابند. هدف این پژوهش انکشاف دانش سده 19 در سطح تاریخ، اجتماع، سیاست، فرهنگ؛ دانش سده 20 در باره فرد، شخصیت، استعداد، وراثت، مشعر، دیگر کارکردهای مغزی؛ به دانش سده 21 در سطح فعالیت مغز با رایانه های تصویری است. هدف غایی این پزوهش پلی بین تجریدات صحیح فلسفی گذشته و اطلاعات علمی کنکرت/مشخص امروزی در باره مغز است. زبان فارسی پر از مترادفات با واو رابطه است؛ برای تسریع تحریر/ تایپ این واوها نشانه / آمده؛ این فرمول برای برابرهای فرنگی کلمات فارسی هم بکار رفته.
خلاصه. مغز انسان روزانه بدون وقفه بیشاز 10 هزار فکر کتره ای می کند. در این جا فکر میتواند فعال شدن یک مشت عصب همکار باشد. این شبکه عصبی میتواند زبانی، حسی (بصری/ سمعی) ، غریزی (غذا/ باه/ فرار/ هجمه)، عاطفی (محرکه ای/ احساسی) باشد. فکر 2 نوع است: یا مشعر از مرکز بالاتر مانند اراده یا کتره ای در شبکه های حافظه است. در ادبیات و عصبشناسی سده 20م منظور از فکر همیشه فکر مشعر و آگاهانه تحت کنترل شبکه ای دیگر میباشد. در حالی که در این جستار تکیه بر فکر کتره میباشد. در این جستار رابطه الهام در شعر اصلی (کلاسیک، نیمایی، پسا مدرن) و انگیزه در شعر حاشیه (از انواع مدح فرد گرفته تا شعر ناب) با فکر کتره ای تبیین می شود.
مقدمه. مفز از 20 بیلیون عصب در 3 لایه مرکزی، میانی، بیرونی/ غشاء کورتکس تشکیل شده. زمین 4.5 بیلیون/ میلیارد سال قدمت دارد. حیات تک یاخته ای از 3.8 بیلیون سال پیش به چندیاخته ای در 3 بیلیون سال پیش تکامل یافت. در 1 بیلیون سال پیش منجر به پیدایش سلولهای کومپلکس و جانوران ساده حشره مانند در 600 میلیون سال پیش شد، سپس بترتیب ماهیان در 500 ، خزندگان در 300 ، پستانداران در 200 ، پرندگان در 150 ، گلها در 130 میلیون سال پیش ظهور کردند. انقراض داینوسورها 65 میلیون سال پیش اتفاق افتاد. انسانماها 2.5 میلیون سال پیش پیدا شدند. بشر 200 هزار سال پیش و نئوندرتالها 25 هزار سال پیش پدید آمدند. در هسته بدنه هر یاخته عصب کروموزنهای حاوی تاریخ حیات جند بیلیون سال روی زمین کد شده اند. مغز مرکزی از دوران اولیه حیات جانوری است؛ مغز میانی از عصر پستانداران و بیرونی مختص انسانماها بویژه انسان مدرن است. خصیصه های حیات مانند ضربان قلب مربوط به کارکرد مغز مرکزی است. بروز محرکات مانند خشم/ ترس منشاء در مغز میانی دارند. زبان و منطق از کارکردهای لایه بیرونی مغزند.
تعاریف. کتره ای برابر Random آمده؛ که رخداد اتفاقی بوده؛ پیش بینی پذیر نمی باشد. این را در پریدن الیاف عضله ساق پا هم میتوان دید: هر ثانیه یک بخش پوست مانند مگسی می پرد؛ spasm شنجه/ انقباض /بگیر و ول کن موضعی. اکنون احتمالات و آمار، مدلهای ریاضی، محاسبات رایانه ای برای پیش بینی رویدادهای کتره ای در دست هستند که در جوشناسی، سهام، بیمه، قمار، واکنشهای اتمی بکار میروند.
مغز. هر خوشه یاخته های عصبی هم فعالیت کتره ای/ موضعی دارد هم فعالیت تسبیحی/ سری/ مشعر، تحت کنترل مرکز عالی. البته 20 بیلیون عصب در مغز در شبکه ها و مدارات تخصصی تقسیم شده اند؛ منشاء 100 کارکرد مغز انسان زنده اند؛ مانند زبان، حافظه، شخصیت، تجرید، منطق، حافظه. از نظر ظاهری هم مغز مانند مغز گردویی بوزن 1کیلو و نیم میباشد که با دالبرها، شیارها، لوبها؛ بصورت 2 نیمکره قرینه چپ و راست در کاسه سر قرار دارد. نیمکره چپ کنترل طرف راست تن را دارد؛ نیمکره مغز راست کنترل نیمه چپ تن را بعهده دارد. این قرینگی میراث دوران ماهیان می باشد؛ سرم خون انسان هم همان آب دریا با املاح معدنی معلق در آن است.
عصب. یاخته ی عصب مانند دستی دارای بازو/ اکسان/ رشته بلندتر، کف/ بدنه، انگشتان/ دندرایتها/ تارهای کوتاهتر است. عصب یک عنصر هادی یک سویه برای یونهای مثبت/منفی باردار/ الکتریکی است. تارهای گیرنده پیامها را به بدنه ترابری کرده؛ در اکسان انباشت شده؛ از آستانه/ مقدار ثابت که بگذرد باعث فرستادن پیام به پایان اکسان – دور شدن از بدنه- میشود. در انتها با انگیختن هورمونهای پیامی از باریکه/ سیناپس بین خود به عصب بعدی پیام را میرساند. عصبها با هورمونها برای رابطه موجود با محیط همدیگر را تکمیل می کنند. در بدنه عصب هسته و اجزای دیگری حاوی اطلاعات ارثی/ ژنتیک میباشد. پس دندرایتهای لخت، پیام را به بدنه می اورند؛ اکسان با غلاف عایق، پیام را از بدنه دور می کند؛ به عصب بعدی می رساند.
عصبها 3 نوعند: حسی گیرنده از حسگرها، جنبشی برنده به الیافهای عضله، اتصالی برای رله کردن پیام از یک یاخته به یاخته دیگر. ساده ترین مدار از یک عصب حسی متصل به پوست با چندین عصب اتصالی به یک عصب جنبشی متصل به الیاف عضله است. این یک مدار رفلکس است. عصب جنبشی 2 نوع است: سمپاتیک برای واکنش گریز/ گریبان یا فرار/ تهاجم و پاراسمپاتیک برای واکنش آرامش است. نمونه: عصب سمپاتیک مردمک چشم را منقبض می کند، بزاق دهان را تقلیل می دهد، ضران قلب را بالا می برد، ادرار را نگه میدارد. پاراسمپاتیک مردمک چشم را منبسط می کند، بزاق دهان را زیاد می کند، ضران قلب را کم میکند، ادرار را می انگیزد.
هر عصب 2 کارکرد تحریکی و تقلیلی دارد. کارکرد ثنوی تحریکی excitatory/ تقلیلی یا منعی inhibitory یکی از خصیصه های بنیانی است که در فکر و زبان انسان نمود پیدا میکند. زبان هم براساس این ثنویت ریز ادغام شده؛ در شبکه های کلان خرد و تصمیمگیری در مغز تبلور می یابد. از اینرو زبان طبیعی قاصر از جمله بندی در باره احتمالات و رویداهای کتره ای است. در اینجا زبان طبیعی مانند فارسی، کردی، در مقابل زبان ماشینی مانند جاوا، کوبال آمده.
رویدادهای کتره ای میتوانند مستقل از زمان باشند – مانند شیر یا خط با سکه ای در دست. در اینجا واژه احتمال probability برای تبیین رویداد بکار می رود. رویدادهای کتره ای میتوانند تابع زمان stochastic باشند – مانند جنبش نوترانها در یک دیگ مرکزی راکتور اتمی. پس رویدادها 2 نوعند: جبری/حدوثی deterministic یا ناجبری indeterministic . نمونه ها: سنگ در پرتاب بهوا به زمین می افتد – این رویداد جبری است – در اثر ثقل زمین. ولی جایی که سنگ می افتد ناجبری/ کتره ای است.
زبان طبیعی توان تبیین رویدادهای ناجبری را ندارد. مثلن همین جمله اخیر آغاز این مفصل/پاراگراف. این جمله میتواند صدق/ 0 یعنی کذب باشد؛ میتواند 100% یعنی حقیقت/ فاکت باشد. پس جملات این جستار یا سلبی/منفی یا متقن/ مثبت اند. این ثنویت از خصلت بنیانی عصب مغزی سرچشمه گرفته. در حالیکه در طبیعت رویدادها فقط حادث یا ناحادث نیستند. میتوانند بینابینی هم باشند. نمونه: بین زنده و مرده یک وضع کماست که نه هوشیاری است نه بیهوشی. در طبیعت روندهای فراوانی وجود دارند که دوگرا binary نیستند. در بازار سهام، پیش بینی هوا، رویدادهای اجتماعی- وضعیتهای بینابینی، بین 0 و 100 نیز وجود دارد. میتوان راه برونرفت از این 2گرایی نویسشی را پیشنهاد کرد. چون زبان طبیعی 2گرا است؛ پس در انتهای هر جمله، میان 2 کمانه، احتمال صحت جمله را بصورت درسد میتوان نوشت. نمونه: ظهر فردا پیش شما می ایم (80%). یعنی احتمال دیدن شما درست عدل ظهر 80% است – بخاطر ترافیک، اتفاقات، جستجوی نشانی. رک به نقد دکتر مقدسی در باره کتاب شعر روجا چمنکار.
فکر. فکر فعالیت حافظه است. چون حافظه های گوناگون زبانی، حسی، عاطفی، غریزی، جنبشی وجود دارد؛ پس فکر چند نوع است. دیگر اینکه فکر میتواند مرکب باشد. نمونه: در زمزمه یک تصنیف، حافظه زبانی شعر را مهیا کرده؛ حافظه سمعی آهنگ را مهیا کرده؛ سپس مشعر حافظه جنبشی را مهیا fetch میکند. آنگاه فرد تصنیف را با فعال کردن تارهای صوتی زمزمه میکند. نمونه2: حافظه باه/ سکس در مغز فعال می شود؛ همزمان حافظه بصری هم فعال می شود تا گرمی، عطر، منحنیهای تن، پوست/ مو /اجزای تن فعال شده فکر همآغوشی یا انزال در مخیله راه یابد. در نواختن پیانو، نتها در حافظه سمعی اینکود شده اند. پیانیست حافظه جنبشی را که با سالها تمرین ایجاد کرده فعال میکند تا اثر را روی کلیدهای پیانو با 10 انگشت بنوازد. در اینجا حافظه زبانی غیرفعال است.
فکر فعال شدن چند مدار/ شبکه در کورتکس است. این فعال شدن می تواند مشعر/ هوشیارانه یا نامشعر/ کتره ای باشد. اگر هوشیارانه باشد محتوای مدارهای حافظه، فکر را به شبکه دیگری /کاسه/ حافظه کوتاه میرساند که میتواند برای مدتی از چند ساعت تا چند روز انبار شود. از اینرو خواب شبانه، روز بعد بیاد میماند. اگر کتره ای باشد فکر میتواند به محرکه ای، احساسی، فکر دیگری اتصال بکند؛ آنها را فعال کند؛ تداعی پریدن/ پیوند/ نشط از یک فکر به فکر دیگر است. این پیوند میتواند منطقی باشد یا کتره ای باشد. در ادبیات مدرن سبک جریان سیال ذهنی بر اساس این خصیصه ذهنی است. تداعی در روانکاوی فروید هم بکار میرود. تداعی میتواند از کلام به اپیزود یا از تصویر بکلام با ترکیبی دیگر باشد. میتواند بصورت موضعی و کتره ای، فقط فعال شدن چند مدار باشد که پس از دقایقی نابود/ خنثی شود. در این جا فعال شدن عصب همان ترابری یونها بویژه در سیناپسهای بین 2 عصب میباشد.
فکر فعال کردن شبکه های موضعی/ کوچک زبانی، حسی، عاطفی است. فکر میتواند از حافظه جنبشی (سر و تن) مستقل باشد یا آنها را هم فعال کند- حرکت چشم، صدای تارهای صوتی گلو، عضلات صورت، حرکت سر ودست. فکر مستقل از حافظه جنبشی میتواند زبانی/حسی باشد. از طریق القاء/ تداعی شبکه های حافظه مجاور یا مربوط را فعال کند. یک چیز، چیز دیگری را در حافظه زنده کند. فعال کردن می تواند فررار/ خفیف یا مانا/ قوی باشد.
حافظه. محتوای حافظه فعال به شبکه کاسه cache زیر کنترل آگاهی/ مشعر فرستاده می شود. خودآگاهی یک شبکه عصبی کنترل کننده است که اینکود حسهای محیطی و فکرهای ذهنی را به کاسه می آورد. جای حافظه در سر و تن پخش است. شبکه های حافظه جزء و کلان 3 بخش دارد: بود/ گذشته، شد/ درحال/ می شود، خواهد شد/ آینده/ مضارع. پس مرور حافظه بود، فعال شدن خاطرات گذشته است. پذیرش رخداد در حال، انبار اطلاعات در حافظه است. پیش بینی/ برنامه ریزی در حافظه آینده نگر است.
حافظه 3 کارکرد زیر را دارد: انبار، تداعی، فعال. کارکرد انبار برای اینکود خاطره است که گویا در سیناپسها و ترشح هورمونها قرار دارد. لبه/ تداعی/ فصل مشترک 2 شبکه /شئی است. لبه مرز مشترک 2 مدار عصبی نزدیک بهم است. فعال وقتی است که تعدادی عصب حافظه روشن شده؛ هورمونها در سیناپسها بحرکت در می آیند. با تمرین و تکرار دندرایتها/ تارهای جدید آفریده می شوند که تعداد اتصال به عصبها را افزایش می دهند. گاهی مدارات دندرایتی را سیم سخت مینامند. این ترکیب در برابر برنامه ریزی ترشحات سیناپسها یا مدار نرم می باشد. الگوهای حافظه جنبشی مانند رانندگی، از پله پایین آمدن، رقص، ژیمناستیک، گفتار، ازبرنواختن پیانو اند. احضار خاطره با تداعی موقعیت ( فضا-بصری) ، حسی ( سمعی، بصری، شیمیایی، لمسی) زبانی (خواندن، شنیدن، محاوره، فکر، تمرکز) قرار گرفتن در موقعیتی مشخص، تجربه مربوط به آنرا در حافظه احیاء می کند. نمونه: الان در مستراح ایستاده؛ ادرار میکنم. در مغزم خاطره ای مربوط به این عمل احیاء می شود. سالها پیش Terry در مستراح عمومی بمن گفت: بی دست ادار می کنی – این تظاهر show-off است.
ساعت زیستی . کنترل ضربان قلب، تنظیم دیافراگم تنفسی، ریتم جهاز گوارشی نیاز به ساعت زیستی دارند . ساعت زیستی در حافظه هم دخالت دارد. یعنی اپیزودها در بعد زمانی اینکود می شوند. مشعر نیز ساعت زیستی را، برای تنظیم رویدادهای برنامه ریزی شده در ذهن، بکار می برد. نیز در اجرای قواعد تسبیحی یا گام بگام، ساعت زیستی تسلسل گامها را ترتیب می دهد.
فکر کتره ای فعال شدن تکه های محلی/ موضعی/ جزء شبکه های حافظه است. این تکه ها با دخالت مراکز عالیتر باهم ترکیب شده تا اپیزودی/ مفهومی مرکب و مشخص را در جملات پدید آورند. فعال شدن تکه های محلی شبکه های عصبی حافظه شبیه پریدن الیاف عضله ساق پا ست که بصورت پریدن twitch یا spasm دیده می شوند. فکر کتره ای مانند پریدن الیاف عضله یکهو/ بیمقدمه است.
محاسبه تعداد فکر روزانه. مغز هم مانند قلب در تمام عمر انسان فعال است- در خواب و بیداری. در هر 24 ساعت، مغز انسان در خواب و بیداری 12 هزار فکر میکند. یک اندیشمند روزی 50 هزار فکر دارد. در سده 19م روزانه 5 هزار؛ در سده 20م روزانه تا 50 هزار فکر بطور آگاه و ناخودآگاه در کله جریان دارد. این فکرها میتوانند موازی/ پارالل یا تسبیحی/ سری باشند. یک نمونه از چند فکر در آگاهی، مکالمه با یک فرد دیگر است. در حین برخورد به طرف مقابل هر فرد راهکرد مکالمه را در سر تنظیم میکند. سر و رو و حرکات طرف را می پاید. به شباهت او با آشنایی/ شناختی پی می برد. صدای هواپیما را بر سرشان تشخیص می دهد. حواسش به ساعت قرار بعدی نیز هست. در عین حال با او محاوره بالحن و رسایی مناسب را پیش میبرد. آغاز همه این رفتارها فکر مشعر است؛ ولی فکرهای کتره ای مانند ساردینهای لزج در کله شناورند.
در زبان انگلیسی با آزمونها و اندازه گیریها در افراد مختلف، کمیتهای زیر بدست آمده: سرعتهای متوسط به کلمه در دقیقه اند: دستنویسی 30، گرته برداری/ کپی 22، تحریر 50، استینوگرافر 200، گفتار در اسلاید شو 100، قرائت کتاب 150، گویش حراج گر 250، فهم ذهنی بصری/ سمعی 400 است. نویسش فارسی شبیه استنوگرافی/ نشانه ای است؛ زیرا اکثر حروف مصوت/صدادارف برعکس انگلیسی، نوشته نمی شوند. نویسش فارسی تسبیح حروف صامت است. سرعت خوانش بصری با 400 کلمه در دقیقه سریعترین است. این یخاطر پارالل بودن حسگرهای نوری چشم است. حسگرهای مخروط برای رنگها و مفتول برای بینایی پیرامونی سفید/ سیاه.
برای فکر کردن زبانی یاحسی چندین شبکه عصبی حافظه و مشتی عصب ارتباطی باید فعال شوند؛ محتوای پیامی خود را به شبکه عصبی تحت کنترل مشعر بریزند؛ مرکز عالی مغز باید کنترل جمله سازی را انجام دهد. مفروضات: فهم مجموعه ی از 8 روند سری عصبی مساوی در زمان است. این روندها شامل 1- ورودی (روخوانی/ گوشیدن) 2- فعال کردن حافظه کلامی، 3- معنی کلمه، 4- دخالت دستور، 5- آگاهی/ مشعر، 6- فهم کلمه در بستر /بافتار جمله/ فکر، 7 و 8 - هم واکنش عضلانی در سر و تن اند. سرعت انتقال سیگنال در عضله نصف سرعت عصب است. مفروضات زبانی: هر فکر از 6 کلمه ساخته شده. پس فهم 400 کلمه در دقیقه ضربدر 60 دقیقه در ساعت ضربدر 24 ساعت در روز؛ تقسیم بر 6 کلمه در فکر به 96 هزار کلمه در روز می رسد. یعنی انسان می تواند 96 هزار کلمه در روز را بفهمد. حال از روند 8 گانه ورودی سیگنال به شبکه های زبانی کورتکس تا فهم و واکنش به تفهیم در سر و تن انسان 96 هزار را تقسیم به 8 کرده؛ نتیجه 12 هزار فکر در روز می شود.
پس انسان بطور کتره ای روزانه 12 هزار فکر زبانی گوناگون در مخیله اش می گذرد. باید توجه داشت که فکر زبانی یکی از انوع فکر ها می باشد. پس تعداد فکر کتره ای زبانی روزانه کمتر از 12 هزار است. زیرا کل فکرهای کتره ای شامل فکر زبانی، حسی، محرکه ای، احساسی می باشد. شاید بخشی از فکرهای کتره ای با مشعر رابطه داشته باشند. دیگر این که فکرها میتوانند تحریکات/ انگیختارهای بیرونی هم داشته باشند. ولی اکتر فکرهای کتره ای با محیط محاط بر فرد رابطه ای ندارند. البته گاهی حسگرهای محیطی بدن نور، صدا، بو، دما، شرجی/ آب محلول در هوا، فشار را با فکر درون ذهن چه کتره ای چه مشعر انتگره میکنند. نمونه: برادر کوچک من چند ساله که بود با هیجان روایتی را می گفت. یکی از تفریحات برادران مهتر این بود که لغتی می انداختیم/ بلند می گفتیم. برادر کهتر در جمله بعد این لغت را در جمله خود انتگره/ ادغام می کرد. این عمل او موجب خنده ما میشد. ولی برادر کوچک چنان در هیجان روایت غرق بود که نه به شیرینکاری ما توجه داشت نه به ادغام کلمه بیرونی انداخته شده بوسیله یکی از ما. گاهی رویا هم عناصری از محیط فرد خواب را با موضوع حسی /بصری رویا انتگره میکند. نمونه: اگر پوست تن سرد شود مثلن بخاطر پنجره باز، جهت خواب به برف و یخ میرود.
ادمه دارد..
منابع.
http://atiban.com/article.aspx?id=3722 عبدلرضا ناصر مقدسی: با خودم حرف میزنم- روجا چمنکار.
http://en.wikipedia.org/wiki/Timeline_of_evolution
واژه ها:
فله ای= جمعی
یکهو=ناگهانی، سرزده
بختکی=شانسی
کتره ای= اتفاقی
پخش= توزیع
یکجا=متمرکز
درجا=موضعی
جنبشی=دینامیک
الکی=بیدلیل

