تبليغاتX
شهر شعر - بیژن باران: سفر
Andrea Bocelli: Bésame, bésame mucho..

شهر شعر

برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی

بیژن باران: سفر

سفر

            آقا مقصد را می شناسند؟ - کافکا
چه کنم با این همه جاده اسفالت-
و نبود جایی برای رفتن؛
وفور ترافیک تا مرحله قفل-
و نبود خواست رفتن.

این روزهای من است -
در خطوط شعر جای گیرند.
این زندگی من است –
در کلمات محصور.

در انتهای جاده مقصدی نیست.
انتظار مرا کسی نمی کشد.
من از نهایت تنهایی آمده ام.
در دیوار های شب محصورم.

حد تاریکی وسعت نور ممیزی کند.
سایه ابر بر بلند غرور نخل
عطر عمیق شیرین نارنج و یاس
زیر زرد ماه داس
در نیلی بیکران آسمان کاس.
*
باد سرد در سبز نخل و نارگیل
بهار در راه از سواحل لیمو و نارنج.
 زرین پر* بال زند در پنجره؛ آب، در جو روان.
 گل کاغذی روسری زمستانی بکنار زده –
 فراز حصار، نسیم پذیرد.
011406
* hummingbird
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 5:6  توسط بیژن باران  |