<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شهر شعر</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/</link>
<description> برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 12 Dec 2009 16:06:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بیژن باران: نقد مختصات خاص </title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/KamjeldMokhtasaatKhaas.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیژن باران: &lt;B&gt;نقد مجموعه شعر مختصات خاص از کامیبز منوچهریان&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تخیل برتر از دانش است. – آلبرت آینشتاین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اخیراً چند مجموعه شعر از شاعران خوب فارسی عز وصول ارزانی بخشیده اند.  بمرور نقد آنها در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. خواندن این کتابها مرا به یاد آغاز حیاتم انداخت. در کودکی، زمستانی، مادربزرگ از مرز خسروی به تهران رسید.  او با صدای مهربانش در نماشامی/ پسین از کربلا با روایات شهیدان، حرم و ضریح، برای بچه ها حرف میزد. من مسحور تسبیح شبنما در دست او بودم. در هسته هر دانه اش فسفر ملتهب نورزای سبزی قرار داشت. این تسبیح شبنما تخیلات کودکانه مرا می برد به گنبدهای طلایی در آسمان دور. بادکنکهای طلایی غولین، بقاع کروی که زوار پیاده در راه هزاره ای همراه مادربزرگ - خود را بآنها نزدیک می کردند..  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/kamManuch.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیوگرافی: کامبیز منوچهریان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1359 تولد، همدان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1383فارغ التحصیل فیزیک کاربردی، مقطع کارشناسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نشر شعر، ترجمه، مقاله و داستان در نشریات اینترنتی: دیگران، شرقیان، قاصدک آنلاین، کلاغ، فروغ، نسیم کویر، شعر نو، آوای آرام، خزه، جن و پری، سخن. روزنامه های کارگزاران و اعتماد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1388 شعر در کتاب جمعی شاعران و نویسندگان جوان، مشهد، انتشارات سخن گستر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1388 مختصات خاص- مجموعه شعر، همدان، انتشارات نازلی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کتاب مختصات خاص در  104 صفحه، حاوی 46 سپید، با روی جلدی تمیز، تصویر رنگی چراغ رومیزی مدرن با قوسهای مطبوع و لامپی بیانگر نور  می باشد. در نقد امروز این کتاب ارزنده واشکافی می شود. شعرها غالبن تغزلی اند. راوی اول شخص مفرد، با زبانی نوگرا، لحنی صمیمی، روایتی مستقیم، ترکیبات بدیع می باشد. توجه شود: اکثر شعر جهان لیریک/ تغزلی بوده؛ دربرگیرنده من- تو  و دنیای محاط این 2 است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چینش واژه های عمدتا بسیط، در حیطه ی حسهای 5گانه می باشد. ترکیبات نوین فراوانند؛ از جمله &quot;آفتابسوخته.&quot; شگرد زوم عکاسی در برخی تصویرها بکار رفته. نمونه: دست انسان، رک به دست، ص 13. گاهی اسمهای مجرد مانند عشق یا خسته، ص 19 و 23، هم بکار رفته؛ ولی سریع شاعر با بیان تجربه شخصی کلمه را تصورپذیر میکند. رنگها، باران، میوه ها، دما، فصول، کشش خاصی برای شاعر دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چرخه حیات، در جوانی، فرد از خود بیرون آمده به دیگری نزدیک می شود. لذا &quot;تو&quot;/ دیگری از دید راوی/ من رصد می شود. میتوان دیدگاه را تغییر داد از راوی من، به روایت از دید &quot;تو&quot;، شعر را چرخاند. این چرخش را میتوان با لهجه، گزینش واژه های مخصوص &quot;تو&quot;، مانند اگر مونث است تکیه کلام &quot;بمیرم&quot;، &quot;خاک عالم،&quot; برجسته کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگینه آینشتاین در آغاز، تکیه بر محدودیت دانش – آنچه که میدانیم- و لایتناهی تخیل – دربرگیرنده دانش آینده – می کند. دیگر این که دانش سرمایه معنوی انسانها و تخیل متعلق به فرد است که به انسانها عرضه می شود.  تخیل بنمایه شعر و علم است.  رابطه شعر با علم چیست؟ در هر 2 تخیل از ارکان اصلی است. می توان در آثار گذشتگان رگه های این رابطه شعر با علم را یافت.  در آثار زرتشت تا هومر فرازهایی با دید دقیق علمی یافته می شوند. در آنها دقت نظر علمی در تبیین طبیعت شامل انسان بوضوح آمده؛ که وجه تمایز آنها با اشعار عرفانی است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آثار فردوسی نیز همزمانی شعر با علم نظامی/ جنگی در ذهن شاعر دیده می شود: ستون کرد چپ را و خم کرد راست/ خروش از خم چرخ چاچی بخاست. این سطر، ورای تصویرسازی عضلانی، واج ارایی صدای زه کشی تیر و کمان را القاء می کند. چاچ شهری در ترکستان، معروف به تیروکمان سازی، رک لغتنامه دهخدا.  اوج تلفیق شعر و علم، یعنی تلاقی این 2، رباعیات خیام است. در آنها دقت نظر دانشمندانه با رنگآمیزی شاعرانه با مهارت در هم می آمیخته اند. تاجاییکه میتوان نظریه های علمی خیام را، که هنوز هم صدق می کنند، در شعر او رصد کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در شعر کلاسیک و نو شعر با هنر آمیزش داشت؛ نقاشی در نیما، فروغ، سپهری؛ موسیقی در اخوان. در عصر تجدد و انقلاب مشروطه هم این درهم آمیزی، از علوم دقیق به علوم انسانی نشت کرد؛ شعر با برخی اصول علوم جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ، انسانشناسی، اقتصاد درهم  آمیخت. رک به اشعار لاهوتی، یزدی، عشقی. نمونه این پدیده آمیزش شعر با علوم انسانی را در آثار دهخدا و دیگران میتوان سراغ کرد. در دهه 40 شاعرانی پیدا شدند که استاد فیزیک یا ریاضیات در دانشگاه بودند. آنها از قریحه شاعری هم برخوردار بودند. پروفسور هشترودی نمونه بارز این گونه امتزاج شعر و علم است؛ در درجات پایینتر، دکتر خانلری، دکتر نفیسی، دکتر سجودی، چند تای دیگر را می توان نام برد.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این جستار علم  Science بمعنای مدرن آن یعنی تلفیق منطق، مشاهدات، ریاضیات، تجارب، علیت، در امور مادی منظور است که بنمایه مهندسی محیط انسانی می باشد. در این معنی جدید علم شامل ماوراء الطبیعه و بدیع نمی شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منوچهریان از سلاله نخبگان شرقی از تبار زرتشت، فردوسی، خیام است. او جرثومه های شعری، تخیلات قوی در فلات با 2 فصل قطری سرد و گرم، دقت نظر و سبک فکری علوم فیزیک و شیمی را پیروزمندانه در اشعارش بکار می برد. قدرت تخیل ساکنان فلات را می توان در آثار فناناپذیری مانند گاهان زرتشت، 1001 شب مانده از عصر پارتیان در گستره هند- ایران- بین النهرین- مصر، امیرارسلان از سده 19م، بوف کور هدایت دید.  گستره شعر فلات از طیف عامیانه باباطاهر عریان و لالاییهای شفاهی عوام تا نخبه گرایی عرفانی عطار، اسطوره گرایی میهنی فردوسی، رندی حافظ،  تجارب سفر سعدی، تا شور روستایی نیما، تنهایی شهری فروغ، انسانگرایی شاملو را دربر می گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این دقت نظر و مهارت در شعر کلاسیک، شعر منوچهریان را در طیف فکری ای قرار می دهد با 2 غایت آشوب و سامان. در شعر او، تازگی با شگفتی و تخیل درآمیخته، با غور یک دانشمند جوان شعر را  بسوی سامان نزدیک می کند. او از آشوب عنصر شگفتی/ پیش بینی ناپذیری را گرفته با دیسیپلین علمی الهام شعر ی را رام کرده؛ بکلام میکشد. شعر او  مصداق نظریه ریاضی مخابرات شانون Shannon  در 1948 است که در مخابرات کانالی، آنچه در یک نقطه /گیرنده/ خواننده پدیدار می شود؛ یا دقیقن یا حدودن پیغامی است که در نقطه دیگر/ فرستنده/ شاعر وجود داشته.  با این نظریه آنتراپی Entropy اطلاعات و تکرار برای ایقان بیشتر، همانند آنتراپی جهان مادی، آشکار شد. اطلاعات تازه/ نو توجه را بیشتر جلب می کند تا تکرار مترادفات.  لذا آشوب در شعر او هنجارگریزی هجایی، نحوی، معنایی نبوده؛ بلکه پیش بینی ناپذیری واژه/ ترکیب کلامی بعدی است. این شگرد خواننده را در تعلیق نگهداشته؛ بقول غربیها خواننده را لبه صندلی، نزدیکتر به پرده سینما، می نشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در شعر پسامدرن آشوب در هجاها، چینش واژه ها، نحو، ساختار درونی شعر دست بالا را دارد- تا غایت آن با تلفیق فکرهای کتره ای در شعر حاشیه که معنی گریز است. ولی شاعر فرهیخته همدانی فکرش را بزیباترین، دقیقترین نحو بیان می کند. او فکر کتره ای/ الهام را در مشعر مغز راست خود قرار می دهد. مشعر او در رابطه با تجارب شعر کلاسیک و غربی شاعر است.  دقت نظر نه تنها در اسلوب ادبی، بلکه در مهندسی ساختاری فضاسازی، هندسه صحنه گردانی شعری، وزانی دید شاعر در بُردار بینایی دیده می شود. جایگاه راوی/ ناظر صحنه شعری در ترسیم رقومی جهان 4- بعدی بر صفحه کتاب مشخص می شود. وزانی از وزیدن مشتق شده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاعر چون جادوگری در برابر چشمان حریص خواننده جهان 4- بعدی را در کلام 1- بعدی تداخل می کند. کلام، چه شفاهی چه تحریری، وزش هجاها در تسبیح زنجیره ای/ سری می باشد. این وزش صوتی با کادانسهای موازی در ماتریکس 2- بعدی صفحه کتاب، کلمات را جاسازی می کند. شاعر با تلفیق علم و کلام شعر را از منبع کتره ای فکر برخاسته از حافظه دراز مدت، بسوی مشعر تحت سلطه مغز راست می آورد. در مشعر با تلطیف محرکه های لیمبیک این امتزاج را به خطه حظ، لذت، آموزش، ضبط لحظه فررار می رساند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خواننده در ترابری سحرآمیز فکر کتره ای شاعر به کلام سامان یافته توی کتاب، کاخی با فضای تنفسی، ساختاری منطقی، ترکیبات تخیلی، پدیده های واقعی قرار می گیرد. این وضع ملتهب، خواننده را تشویق به خواندن شعر تا پایان می کند. خواننده شعر را از کتاب به ذهن خود درونی می کند. آنرا با حافظه عاطفی، احساسی، حرکتی، زبانی، محرکه ای محک می زند. در این روال ابژه کتابی به سوژه ذهنی درونی شده؛ مراکز لیمبیک لذت، پاداش، آرامش خواننده را تحریک می کند. در اینجاست که خواننده فکر می کند که چه شعر لذیذی را درونی کرده! پس در شعر او بلسان دکتر فرزان سجودی &quot;هنجارگریزی معنایی پُر بسامدترین و درهمان حال کوبنده ترین ابزار شعر آفرینی است.&quot;   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رگه های این تلفیق دقت نظر و فراخی تخیل را در اشعار عارفانی چون مولانا و عطار هم میتوان یافت. این عارفان سترگ در مهندسی شعرشان کاشیهای واقعی بکار برده که با حسهای خواننده ارتباط نزدیک برقرار می کنند.  ولی آنها در برهوت عرفان و عزلت عضو فعال جامعه نبوده؛ بلکه صدایی برای ترسیم عشق، انسان، مدارا از دور بودند- در خیل خشونت خشگ اندیشان خارجی یا بومی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی شعر منوچهریان شعر تفحصات یک شهروند نوین است که در رابطه بلاواسطه با محیط انسانی و طبیعی قرار دارد. او چون زنبوری از محیط خود آنچه زیبا و بایاست می جورد، چون دانشپژوهی از کتب کلاسیک رموز بیان ظرافتهای فرهنگ ایرانی را ملکه ذهن خود می کند. از فرهنگ مدرن شیوه های نگرش جدید  ِعلی/ علتگرا به مقولات محیط خود را می آموزد. با تخیل و خلاقیت قوی خود شعری عضلانی، با حرکت، پویا پدید می آورد. شکیبایی او در حفاری آثار گذشتگان، دقت نظر او در رصد پدیده های طبیعی/ اجتماعی حول و حوش خود، وجدان منصف او در سبک سنگینی آنچه خوب است در لابلای سطور کتاب چون ستارگان کهکشان شیری در شب فلات بخواننده چشمک میزنند. او شهروندی مدرن در فرهنگ جهانی مدرن است که به نویسش شعری روان، پرمغز، شسته رفته/ مسواکی مبادرت می ورزد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خواندن شعر او لذت را با شگفتی در خواننده بر می انگیزد. سفر او به اکناف وطن مغز او را پر از رَنگها، ِرنگها، شکلها، خطها، صفحات صاف، مقعر، محدب می کند.سفر او به ازمنه قدیم در خواندن آثار کلاسیک ایرانی و غربی حافظه او را مالامال از تجارب غولهای ادبی جهان می کند. سفر به علوم دقیق دید او را چون محصول چاقوتیزکنی، سوهانزده و براق می کند.  دراین دید هر کلمه &quot;مختصات خاص&quot; خود را دارد. چینش کلمات زیبایی کهکشان شیری را داشته ولی سامان علم را چاشنی دارد.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ذهن شاعر اشیاء نه تنها نام ویژه خود را دارند؛ بلکه بر نطع وجود بقول خیام هر شئی ای مختصات خود را بر محور طولی ایکس، عرضی ایگرگ، ارتفاع زد، و زمان تی دارد. در این نوع فضاسازی شاعر راوی نبوده؛ ناظر است. ناظری نوین است - همچون ناظری در دستگاه 4- بعدی نظریه نسبیت خاص آینشتاین، 1905. در این سیستم، بخاطر حرکت، رخدادها در فاصله های پویا، شتابان از هم اند نه چون دستگاه نیوتونی ایستا که سیارات پدیده ها/ نقطه هایی در فضا فرض می شوند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لذا ناظر در سیر سرمدی آفاق قرار دارد؛ خود نیز در حال حرکت/ شدن است. پس صحنه شعر چون میز بیلیاردیست که گویها از هم دور یا بهم نزدیک می شوند؛ بهرتقدیر ثابت نیستند. شاید این گونه تخیل را خیام  پیروزمندانه در ترسیم مختصات اجرام سماوی در رباعیات انجام داد.  کتاب مختصات خاص نیاز به کنکاشی طولانی دارد تا بدعتهای آن حفاری شده؛ رده بندی شده، با آرایه های کلاسیک و مدرن قیاس شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای نمونه شعر  هوای تو، صفحه 29 ، زیر ذره بین نقد قرار می گیرد. در مفصل 1، توجه شود به تکرار فعل استمراری برای تاکید بر حرکت و حس های گیرنده تن از محیط. در این مفصل تلفیق دقت علمی با تخیل شعری در صحنه ی شعری پویا دیده می شود. اگر تصویر سازی در سطح حس ها می ماند؛ یک گزارش علمی میشد. ولی شاعر در سطر 3 و 4 گزارش حسی را تبدیل به شعر میکند. شاعر از 2 ترکیب عادی به هوای تو میدوم، به صدای تو گوش می دهم؛ به سواد شعر نقب می زند تا به تقابل فریاد- سکوت، ایهام  امید-خواب برسد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساختار نحوی این مفصل هم چشمگیر است. قید زمانی هنوز، فعلهای ترکیبی گوش دادن، سکوت کردن، خواب شدن با نوگرایی بصورت قافیه بصری نه موسیقیایی بکار رفته اند. حرکت در زمان هم لمس می شود. از حرکت دویدن، گوشیدن، سکوت به سکون خواب رفتن می رسد. این تردستی هنرمندانه جابجایی خواب رفتن با خواب شدن، تکمیل می شود.  زیرا در رفتن انرژی جنبشی تصریحی است؛ ولی در شدن بیان حالت با انرژی تلویحی می آید.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;هواي تو&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به هواي تو مي‌دوم هنوز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به صداي تو مي‌دهم گوش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به فرياد تو مي‌كنم سكوت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به اميد تو مي‌شوم خواب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين هواي باراني&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از يكشنبه نگاه تو عبور مي‌كنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چترهاي بي قراري كه به نگاه تو باز مي‌شوند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اشك‌هاي غليظ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه از تكرار تو لبريز مي‌شوند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آسمان پرستاره &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه با طنين تو رنگ مي‌گيرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين هواي باراني&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چشمان تو تكرار مي‌شوم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در واژه واژه صداي تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شكل مي‌گيرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين بعد ازظهر خسته خيابان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمين زخمي آفتابسوخته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين طراوت مرده دشتها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فقط به تو فكر مي‌كنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تنها در كوير بغض تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين فكرهاي خسته آرام مي‌گيرند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين اشك‌هاي خسته را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با ياد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پرتاب مي‌كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در اين بعدازظهر خسته، با طنين تكرار تو رام مي‌شوم،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و به فرياد تو سكوت مي‌كنم.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;** در این جستارها / برای یا، و، بین مترادفات؛ ی/ ء برای همزه؛ ن برای تنوین بکار رفته.  توجه شود نقد شعر با زبان روزنامه نگاری فرق دارد؛ بویژه که نگارنده واژه های دقیق علمی را هم در نقد بکار می برد.  رک = رجوع کنید. کاربران اگر اشکالی در رویت فیلم فرانسوی باد صبا با مرورگرهای غیر از اینترنت اکسپلرر دارند- در نظرات بنویسند تا شاید بتوان برطرف کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 16:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: مدرنیزم و ادیبان زن</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مدرنیزم و ادیبان زن&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نشت مدرنیزم از غرب به شرق یک تجرید عام است؛ نیاز به منطقه ی مسکونی خاص در زمانی معین دارد. برای تبین مشخص مدرنیزم در خاور میانه، از سده 19م ببعد، نقش نویسندگان زن در انجام وجوه گوناگون مدرنیزم، واشکافی می شود. زیرا بهترین اسناد مشخص شرکت زنان در جامعه گذاری کنونی، آثار ادبی/ هنری آنها در روایت این سفر سترگ می باشد. تولیدکنندگان این اسناد، نخبگان راس هرم هر قشر اند که به پیشواز تمدن جدید رفته؛ این تدارک را در آثارشان باز می تابانند. البته بخش عظیم قاعده هرم، عناصر فرهنگ نو را بیشتر در کاربست آن در زندگی روزمره از پایین، نه تبیین آن از بالا، ادغام می کنند.  نمونه: گذار از روشور، سرخاب، سفیدآب، سرمه، حنا، گلاب به روژ لب، لاک ناخن، پودر صورت، شامپو، هایلایت مو، ادکلن، کرم پوست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این مواد نوین آرایش در بخش عظیم قاعده هرم روزانه بکار می روند. ولی راس هرم ترویجگر صورت نوین زن در جامعه است که در فیلمها، پوسترها، نشریات، آثار نمادین مانا برای جامعه بازسازی می کند. این جستار برای درک نقش زن در گذار به مدرنیزم به مدخلی در واشکافی آثار نویسندگان، شاعران، هنرمندان زن در خاورمیانه می پردازد. در مرحله بعدی در آثار ادبی زنان باید به تحلیل شخصیتها characters ، پلات plot ، صحنه scene ، موقعیت زمانی/ مکانی setting داستانها پرداخت.  آنگاه تحلیل بدست آمده بروشن کردن پروسه انکشاف مدرنیزم در فلات کمک خواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا پیش از انقلاب جمهوری 58 بطور غالب این ادیبان مرد بودند که در داستانهای خود نقش زن را در مرحله گذاری سده 20م تصویر کردند. روشن است که در این فراز تاریخی منظور جهت عمده پدیده ادبیات زنان است؛ نه استثنائاتی مانند پروین اعتصامی و فروغ. علویه خانم هدایت، شوهر آهو خانم افغانی، نمونه های آغازین این تصویر سازی از زن در ادبیات مدرن بودند. آنها اشکال و رئوس مانند رمان و حقوق مدرن را با مواد بومی آمیخته؛ امکان تصویر این آلیاژ زن و جامعه گذاری را میسر و در تیررس دید دیگر نخبگان آوردند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیمین دانشور با رمان پرفروش سَووشون، نخستین زن رمان نویس حرفه ای ایرانی بود. او  استعداد ادبی، تحصیلات دانشگاهی، شخصیت برونگرای نوجو داشت. همسر نویسنده مشهور جلال آل احمد بودن، او را با عمده ترین محافل روشنفکری مرتبط می کرد. سیمین نماد نسل واسطه بین فرهنگ کمپرادوری/ وابسته به غرب پیشاانقلاب و جریانات ادبی بومی بعد از آن می باشد. از دهه 30 تا 60 تنها یکدوجین نویسنده زن را می توان در ایران شمرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی پس از انقلاب شمار نویسندگان و شاعران زن از رشدی تصاعدی برخوردار شد.  آنها، هم به زبانهای فلات از جمله فارسی، هم به زبانهای غربی از جمله انگلیسی، آثار خود را نشر دادند. آثارشان با استقبال مردم ساکن فلات و بازار ادبی غرب روبرو شدند. برخی آثار آنان تا 100 هزار شمارگان چاپی داشته اند. شمار شاعران ایران از 1320 تا 1383 در کتابشناسی شعر زنان 835 نفر ذکر شده، کتاب 1385 مانا اقایی، نشر آلفابت ماکسیما، سوئد. برابر واژه یونانی بیبیلیوگرافی شاید کتاب گزاری/نگاری نزدیکتر باشد؛ مانند نقشه نگاری برای کارتوگرافی.  زیرا شناسی پسوند برابر لوژی است؛ مانند زیست شناسی برای بیولوژی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از دهه 60 تا 80 شمار نویسندگان زن در ایران 13 برابر شد؛ در 1385 به 370 نویسنده صاحب کتاب رسید. اگر نرخ رشد خطی برای تعداد نویسندگان زن از شهریور 20 تا 1385 بکار رود؛ تعداد آنها در 1383 حدود 361 و در شهریور 20 باید کمتر از 87 نفر باشد. این از تشابه 3 مثلث با راس مشترک در نقطه 1320 و هر ضلع قائم در 1320، 1383، 1385 بدست میاید.  البته نرخ رشد تصاعدی است نه خطی. {1و 0} &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كتابشناسی شعر زنان ایران یك بیوگرافی، كتاب مرجع، است. این کتاب شناسنامه مجموعه اشعار منتشره از زنان ایرانی در داخل و خارج از كشور را در بازه زمانی 1320 - 1382 در بر می گیرد. در این کتاب هیچ نمونه ای از آثار شاعران زن داده نمی شود. در تدوین چنین آثاری هدف معرفی آثار شاعران نیست، بلکه لیست نام و آثار منتشره آنهاست. تا کنون 2 اثر در این باره چاپ شده: اولی در 1353 بنام كتاب شناسی شعر نو در ایران از میمنت میرصادقی؛ دومی فرهنگ كتابشناسی شعر شاعران- جاودانه ها از مهدی غفوری ساداتیه در 3 جلد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمونه کتاب پرفروش یک نویسنده زن بفارسی: بامداد خمار فتانه حاج سیدجوادی در 1374 یکی از پرفروشترین کتب داستانی بود که از چاپ 10م  هم گذشت. نمونه در غرب داستان لولیتا خوانی در تهران از آذر نفیسی است؛ به 32 زبان ترجمه شده؛  117 هفته، بیشاز 2 سال، تو لیست پرفروشترین کتابهای نیویورک قرار داشت. آذر، مدرس دانشگاه خصوصی هاپکینز در مریلند، شرق آمریکا، نوشت: &quot;من ایران را ترک کردم؛ ولی ایران مرا ترک نکرد.&quot; عواطف هجرت/ تبعید در ادبیات غرب را برشت، کندرا، نابوکوف – صاحب داستان/ فیلم جنجالی لولیتا – مفصل نوشته اند. {1}&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض در زنان گاهی بشکل واقعیت نگاری، حاوی اجحافات فرهنگی است. نوع دومی نیز در ادبیات زن پدید می آید که بشکل مقاومت، مخالفت، انتقاد، مبارزه قلمی یا قدمی است. در آغاز ورود مدرنیته به جامعه، نوع اول باسبک رئالیزم تصویرگر نارسایهای جامعه، بکار رفت. در بازه زمانی دهه 80 نوع دوم آثار زنان قویتر شد.  آنها خود را در ان جی او ها متشکل کرده؛ کنشگری را با ترویج آثار خود می آمیزند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمونه پیگیر بیداری وجدان در داخل سیمین بهبهانی است. داستان بآن عادت می کنیم زویا پیرزاد نیز شهرت یافت. شادی صدر در کنشگری راه شیرین عبادی، صاحب جایزه نوبل صلح، را می رود. در خارج طیف ادبیات اعتراض بازتر بوده؛ گاهی با کنشگری حقوق بشر همراه است. نمونه: مهرانگیز کار، ویدا فرهودی، مهستی شاهرخی، منیر طه. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهی مبارزه زن برای مدرنیته بصورت کارکرد کاملن مدرن زن تجلی می کند. در فرهنگنامه ویکی در اینترنت نام چند سد زن ایرانی در علم، هنر، ادبیات، سیاست، تجارت، ورزش با شهرگی جهانی آورده شده.  در دانشگاه آزاد تهران 70 % رشته فیزیک کاربردی زنان اند. گلاره زاده جوانترین جراح انگلیس، یک زن ایرانی، متولد شیراز در 1971، مادرش شیمیدان هسته ای و پدرش اقتصاددان، است. عالیه صبور جوانترین استاد دانشگاه در کتاب اسناد جهانی گینس 2008 در دانشگاه Konkuk کره جنوبی مدرس است. یاسمن فرزان، نخستین زن ایرانی برنده جایزه بین المللی جوانان رشته فیزیک ذرات IUPAP در 2008 شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمونه در رشته های هنری هم فراوانند. در صف ملکه زیبایی جهانی، ملی، ایالتی در کانادا، آلمان، آمریکا چند نام ایرانی هم وجود دارد: نازنین افشین جم، سحر بی نیاز. باید توجه داشت که فرهنگ پیشامدرن عامل بازدارنده برای دختران ایرانی در هنر است. در صف روزنامه نگاران، گویندگان تلویزیونی، خبرنگاران کرستین امانپور، رودی بختیار، رکسانا صابری را می توان نام برد. هنرپیشه نامزد اسکار شهره آغداشلو، گلشیفته فراهانی در هالیوود، مرجان ساتراپی، کارگردان سینمایی شیرین نشاط دیگر نامهای جهانی اند.  صاحبان نهادهای تجاری در غرب هم برخی زنان ایرانی بوده؛ گل سر سبد آنها فضانورد 2008 زن ایرانی، انوشه انصاری است.{ 2و 3و 4و 5 } &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خاطرات زندان. یک ژانر نوین در ادبیات زن ایرانی نویسش یادهای زندان است.  این نوع ادبیات را جمیله بوپاشا از جبهه ملی آزادیبخش الجزیره در دهه 60 پایه گذاشت؛ که از حمایت جهانی منجمله سارتر برخوردار بود. نخستین کتاب این ژانر فرار از زندان اشرف دهقانی در دهه 50 بود که بچندین زبان غربی ترجمه و نشر شد. شهرنوش پارسی پور با کتاب زنان بدون مردان و خاطرات خود از زندان اوین، مجبور به مهاجرت/ تبعید شد. در 1388 شیرین نشاط کتاب نخست را در فستیوال ایتالیایی فیلم، بصورت فیلمی عرضه کرد؛ مورد توجه قرار گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زنان هنرمند/ نویسنده شورشیان بیصدایند. آثار منیرو روانی پور، سپیده شاملو، چادر و کلمات فرزانه میلانی، چاکرای 2م ناتاشا امیری نمونه های دیگرند. خواهران مخملباف و مادرشان نمونه دیگر از حضور زنان در فیلم است. نیکی کریمی ساکن تهران در جشنواره های جهانی فیلم جزو هیئت ژوری هم بوده؛ البته بازی در فیلم 2زن تهمینه میلانی و کارگردانی فیلمهای خودش هم مورد توجه قرار گرفت.  در موسیقی، رقص، اپرا، آواز محلی/ ملی، در خارج نمونه های گوگوش، 2خواهر خواننده اپرا، شیرین و نسرین عسکری در وین- اطریش وجود دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممیزی، هم رسمی از طرف دولت هم عرفی از طرف محیط فرهنگی یا قومی هم در اثر حجب فرهنگی ادیب، ادبیات را در لایه های غیرمستقیم گویی می پیچاند. در استانهای مرزی سنی نشین خوزستان، بلوچستان، کردستان زن ادیب در خطر جانی قرار می گیرد که ربطی بدولت ندارد. یکی از وجوه مدرنیزم عیان بودن پندار، گفتار، رفتار انسان تحت لوای قانون است. سنت بخشی از اینها را در تاریکی پستو یا چنبره غیر مستقیم گویی حبس میکند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممیزی در آثار زنان چند لایه بیشتر از آثار مردان است.  لایه ها شامل جنسی بخاطر فرهنگ مذکر، سیاسی بضد مفاهیم مدرن، لغوی بخاطر حجب فرهنگی یا &quot;عفت عمومی&quot; ساخته دولتمردان، با منع اسمها/ افعال مربوط به لقاح می باشند. مانند منع کاربرد واژگان &quot;لخت، باسن، سینه، بوسه&quot; تصویر محرکه باه، معانقه، ماچ، مغازله همه از محرمات/ تابوها یند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در آثار اعتصامی راوی سوم شخص مفرد است که اثر ادبی را عینی و غیر شخصی میکند. نمونه: روزی سیر طعنه زد به پیاز/ که تو مسکین چقدر بد بویی!  در مصرع &quot;زد&quot; فعل 3م شخص مفرد است. در آثار فروغ غالبن راوی اول شخص مفرد، من، است. این گزینه اثر ادبی را عاطفی، صمیمی، خصوصیتر می کند. نمونه: گنه کردم؛ گناهی لذت آور.. فعل &quot;کردم&quot; حاوی اول شخص مفرد است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لایه فشار همه از وزارتخانه مبارزه با منکرات که بخرج ملت است؛ سرچشمه نمی گیرد.  در خانواده ها هم هنجارهای عتیق خود را در زورگویی و اجحاف به زنان، دختران، نوباوگان نشان میدهند.  نمونه: داستان دختری در یک سایت ادبی با عکس صورتش باندازه سرانگشت نشر می شود. پدر دختر از نشر عکس دختر، محرکه خشم بر او غلبه کرده؛ با فحاشی و تهدید به عزت نفس، غرور اجتماعی، شهرت آتی فرزند لطمه می زند.       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی یک نویسنده داستانی را در 200 هزار نسخه در جامعه بین جوانان نشر می کند؛ او چند شخصیت داستان و پلات/ واقعه تخیلی آنرا چون ارواحی زنده در ذهن خوانندگان به حرکت در می آورد. این ارواح موقعیت حیات تخیلی نویسنده را به صحن ذهن خواننده وارد می کنند. خواننده تجارب خود را با این ارواح محک می زند. او برای رفتار اجتماعی خود، الگوهایی از میان این ارواح پیدا می کند. در این جاست که بقول پیراندلو، نویسنده ایتالیایی، 6 شخصیت در جستجوی مولف اند؛ یعنی این خوانندگان ادبیات در دور بعد از خواندن کتب قبلی، بدنبال نویسنده ای هستند که آمال نوین آنها را ترسیم می کند. آنها سیمین دانشور را پشت سر گذاشته؛ از فتانه حاج سید جوادی گذشته؛ در دور بعد، به زویا پیرزاد می رسند؛ این پویش ادامه دارد.  البته در کشورهای مدرن ادبیات زن در دانشگاه تدریس می شود؛ تا حدودی محتوای آن در دروس جامعه شناسی، روانشناسی، تاریخ، نظریه های نقد ادبی ادغام/ انتگره می شود. این مکانیرم رفتار مدرن در جامعه را با بحث و تبادل آرا عمیقتر از رسانه های سمعی/بصری اشاعه می دهند. زیرا رسانه ها سطحی گری، تقلید، مدپرستی را ترویج می دهند؛ عنصر تجارتی و تبلیغی بکنار.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس ادبیات مغناطیسی می شود که در قطبهای خود ذرات براده آهن/ افراد را جذب کرده؛ بر پندار ، گفتار، کردار آنها تاثیر می گذارد. البته روشن است که در جمعیت چند 10 میلیونی، عقاید قدیمی و دگراندیشی نوین در پندارهای پنهانی در خانواده، رسوم اجتماعی، رفتار/ گفتار گروهی باهم در کشمکش و رقابت اند. این خصلت بارز گذار از یک وضع پیشین به وضع آتی در تمام پدیده های پویا درست است. ولی بهرجهت ادبیات بر فرهنگ اثرگذار است. با ورود جیمز دین، آلبر کامو، فرانسوا ساگان، مارلون براندو، قیصر، داش آکل، صدها کاراکتر حقیقی یا حقوقی دیگر، هنر روی رفتار بخشی از مردم اثر گذاشت. این تاثیر در دور بعد به محتوای دروس آموزشی سرریز می کند. تبلیغ مدلهای پوشاک فصلی در جوامع جدید، از این آبشخور تاثیر بر رفتار عمومی بوسیله هنر، منتج می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منابع.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{0} http://www.ehsanabedi.com/?id=1858922753&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{1} http://www.nytimes.com/2005/06/29/books/29wome.html&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{2} http://forums.iransportspress.com/showthread.php?t=45595  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{3} http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/5359672.stm &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{4} http://www.osa.org/membership/underrepresented/mwosa/.../default.aspx&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;{5} &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Women_in_Iran&quot;&gt;http://en.wikipedia.org/wiki/Women_in_Iran&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 22:11:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: زن و مدرنیزم در فلات</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;زن و مدرنیزم در فلات&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته. جستار زیر بر چکیده های گفتمان زن و مدرنیزم در خاور میانه تاکید می کند. این 2 پدیده اول در 4چوبی  گسترده تر از ایران کنکاش شده؛ اگرچه داده های مشخص در مورد فرهیختگان زن کرد، ترک، سوری، اسراییلی، لبنانی، سعودی، افغانی، پاکستانی، ارمنی، آشوری، مصری بخاطر خلاصه گویی در جستار از قلم انداخته شده اند؛ ولی مدنظر بوده اند. فراخی این 4چوب، در برگیرندگی کشورهای همسایه و استانهای مرزی را میسر می کند. در این منطقه، تفاوتهای زندگی زنان نوارهای مرزی با کلانشهرهای درونی بعد زمانی، نه جغرافیایی، دارد.  یک نمونه: زندگی زنان یهودی اورتودکس/ بنیادگرای مذهبی در اسراییل با زندگی زنان سنی غزه یا زنان سنی نوار مرزی ایران ماهیتا فرق چندانی ندارد؛ شاید تفاوت در تقلیل خشونت، تراکم تمول، مدرن تر بودن مسکن و ابزار خانه داری باشد. همه این قشر فراملی زنان خاورمیانه نقش مادران قرون وسطایی را در فضای پدرسالاری، بدون تولید آثار هنری، ذهنی، ادبی، منع ورود به مقامات رهبری اجتماع و ورزش، منع بعنوان شاهد در محکمه تکرار می کنند. آنها حتی در پوشاک، کار خانگی، دگمهای عتیق غذایی، سنت تولید مثل، یارگیری قبیلگی/ محارم بسیار شبیه همند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در جوامع شرقی مدرنیزم به روزکردن ارکان جامعه سنتی بنا به هنجارهای فرهنگی عهد پساسنتی، پساقرون-وسطایی تعریف شده. بنا به کتب سیاست و جامعه شناسی، در ادامه نظریه تکامل اجتماعی و الگوهای هستیشناسانه تکامل، در عهد مدرن فردیت، دولت عرفی، دولت- ملت اعتلاء می یابند. رک به منبع زیر برای واژه های Modernism  وModernity  و  Modernization . بحث پسامدرن کنار گذاشته شده. واژه مدرن مربوط به سده 17م در فرانسه در بستر برتری حیات مدرن نسبت به سنتی است. مدرنیزم 2 وجه عمده دارد: مدرنیته بمعنای به روز کردن خردگرایانه نهادهای مدنی جامعه و &lt;STRONG&gt;رفتار&lt;/STRONG&gt;های اجتماعی افراد؛ مدرنیزاسیون دربرگیرنده واردات صنایع و خدمات از غرب یا &lt;STRONG&gt;ابزار&lt;/STRONG&gt; جدید می باشد. &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/&quot;&gt;http://en.wikipedia.org/wiki/&lt;/A&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واژه مدرنیته مربوط به سده 19م در ادامه روشنگری و خردگرایی در غرب است. مدرنیته زوال مطلقیت ایقان قرون وسطاست که همه چیز یا مطلقا درست یا مطلقا نادرست/ بزهکارانه بود. در مدرنیته شک و عدم اطمینان بخشی از گفتمان اجتماعی شد. بایاترین خصیصه مدرنیته حقوق شهروندی فرد خردگرا در جامعه یا آزدیهای فردی/ صنفی است که در تقابل با استبداد شرقی قبیله ای می باشد. در شرق، روال مدرنیته با مبارزه خونین بضد استعمار غربی و متحدش، ارتجاع بومی، آهسته بود. نمونه: انقلاب مشروطه تا جمهوری 58 و جنبش سبز ایران. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدرنیزاسیون را نباید با صنعتی کردن، گسترش شهرها یکی دانست؛ در عین حال با ثروت، یا شاید قدرت یا حتی تولید سرانه، کشوری تناسب مستقیم دارد. مدرنیزاسیون در غرب در پی انقلاب صنعتی، انقلاب کبیر فرانسه 1789 ، انقلابات 1848 اروپا شکل گرفت؛ سپس به آمریکای شمالی و اقیانوسیه سرریز کرد. مدرنیزاسیون ربطی به غربیگرایی ندارد؛ الگوهای ژاپن، هند، چین، هنگ کنک، سنگاپور؛ شاید ویتنام، اندونزی، کره تا چند سال دیگر، مستندهای بومی بودن مدرنیزاسیون اند. تازه مدرنیزاسیون اروپای جنوبی و شرقی با اروپای غربی و دول اسکاندیناوی تفاوتهای ظریفی دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در خاور میانه، فروش نفت بغرب برای مدرنیزاسیون کشور هم بنفع غرب است که بجای پول، کالا صادر میکند؛ هم بنفع حاکمیت شرقی است که با کمیسیونهای دریافتی سرشار، زرق و برق جدید را پز بدهد. نمونه: ایجاد 2 شهر مدرن بقیمت 40 بیلیون دلار با استانداردهای غربی بزرگترین پروژه ساختمانی تاریخ در دهه آینده عربستان اند.  شهر جوبیل با بندری بمساحت یک کیلومتر مربع در ساحل خلیج فارس است. یانبو در ساحل بحر احمر با نیروگاه آب شیرین سازی قرار دارد که حجم روزانه آن 2 برابر حجم سیال دجله و فرات است.  این 2 شهر با لوله 1200 کیلومتری بهم مرتبط می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بررسی مدرنیزم در خاورمیانه می توان دریافت: 1- مردان در مبارزه با استعمار و اشاعه مدرنیزاسیون دست بالا را داشته اند. 2- زنان در تبیین مشخص مدرنیته فردیت و ترویج حقوق شهروندی اولویت دارند. 3- کودکان با حافظه پاک آغازین و کنجکاوی پذیرا در نقش تسهیل کنندگان مدرنیزم به زنان کمک می رسانند. پیران محافظان سرسخت قلعه قدیمی سنت پیشامدرن بوده؛ اگر هم بخواهند، توان ذهنی و جسمی پذیرش مدرنیزم تام را ندارند.  اعتقادات آنها در عمل با واقعیات جور در نیامده؛ منجر به آتوریته گرایی، استبداد مطلقه، عدم درک شرایط جدید می شود. از اینرو مدرنیزم توفنده یا امراض ناشی از کهولت دمار از روزگار مخالفان حقوق شهروندی درخواهد آورد. نمونه فروپاشی سلطه پیران مستبد: سقوط فرانکو پس از 4 دهه جنایت در اسپانیا و پینوشه پس از 2 دهه جنایت در شیلی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در بررسی بُروز مدرنیزم در خاورمیانه میتوان جامعه را به 4 قشر سنی، جنسی تقسیم کرد؛ هر قشر را در قرابت با مدرنیزم و تاثیر بر دیگر اقشار واشکافی کرد. درون هر قشر، راس با قدرت تجرید ذهنی و قاعده با وسعت کاربرد وجوه مدرنیزم، قرار دارند.  در این برخورد، فرض می شود: 1- وجه غالب در جهان مدرنیزم است. 2- مدرنیزم از نواحی مدرن به نقاط پیشامدرن سرریز می کند- بنا باصل انتقال فشار در ظروف مرتبطه پاسکال. 3- ظرف 100 سال گذشته در خاور میانه نواحی مدرن پدید آمده. 4- مدرنیزم از این نواحی بومی مدرن و از بیرون از جامعه، با رسانه های اینترنتی/ ماهواره ای و سفر/ سیاحت شهروندان، به نقاط پیشامدرن فشار می آورد.  5- جامعه به 4 گروه سنی، جنسی کودکان، زنان، مردان، پیران تقسیم شده. 6- هر گروه در درجه ای از نزدیکی با مدرنیزم قرار دارد؛ خصیصه های گروه در رابطه با مدرنیزم ارزیابی می شوند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این جستار روشن می شود که: 1- کودکان، زنان در خاور میانه برای دریافت مدرنیزم توان بهینه دارند. 2- مردان در مبارزه با استعمار در جهان سوم/ خاورمیانه دست بالا را داشتند. 3- زنان در ترویج مدرنیزم الویت بر مردان دارند. 4- بررسی ادبیات زنان هر منطقه کمک به فهم پروسه مدرنیزم در آنجا می کند. 5- مردان و پیران در مقابل مدرنیزم سرسختی نشان میدهند. 6- مدرنیزم به فروپاشی فرهنگ گذشته می انجامد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این فروپاشی بیشتر روابط عمودی/ یک طرفه پدرسالاری/ قبیله ای است تا سنن ملی. تحجر/ عادتگرایی با کبر سن رابطه مستقیم دارد؛ هرچه آدم پیرتر شود مقاومتش در برابر تغییر، منجمله پذیرش مدرنیته، سخت تر می شود. نمونه: ژاپن و کره جنوبی نشان میدهند که مدرنیزم با گذار از استبداد شرقی به دیکتاتوری مدرن، سپس با حفظ سنن ملی و تکیه بر حقوق شهروندی خردگرای همه احاد یک کشور - در ایجاد حکومت ادواری، انتخابی، تخصصی - در نهایت پیروز می شود.     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کودکان با مغز بکر و کنجکاو برای پذیرش مدرنیزم بهینه اند. بچه ها فقط برخی غرایز و رسومات ژنتیکی از اولیای خود و از نوع پستانداران را بارث برده اند.  مغز آنها مانند نوار مایلار ضبط صوت/ تصویر یا اسفنجی در ظرف مایع آماده جذب فرهنگ حول وحوششان است. عمده ترین ورودی به مغز آنها از تمدن غرب بقرار زیر ند: کارتونهای تلویزیونی، دی وی دی، سینمایی، کتب کودکان ترجمه یا ملهم از تمدن مدرن، پوشاک، خوراک، بازیها، رایانه، وب. آنها بخاطر کنجکاوی فطری از ابزار مدرن استقبال می کنند: ماشین، صفحه کلید/ تصویر رایانه، تلفن همراه، ماشین. این لیست درواقع بی نهایت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کارتونها/ فیلمهای انیمیشن کودکان کاملترین وسیله انتقال فرهنگ رفتاری با 2 حس بصری و سمعی اند. بیشاز 95% اطلاعات محیطی به مغز از 2 حس بینایی و شنوایی وارد می شوند. نوباوگان طبقه متوسط در تمام 198 کشور جهان با جذبه به کارتونها، خودبخود از اساطیر، اعتقادات، فولکلور بومی بریده؛ به تمدن مدرن جهانی وصل می شوند. محتوای عمده این فرهنگ فردیت و خلاقیت در حل مسایل طبیعی، اجتماعی است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زنان قشر دوم در پذیرش تمدن مدرن در جوامع هستند. اکثر وسایل مدرن برای ارتباط گیری و کارهای خانگی در دست آنهایند؛  ارتباط گیری و نوجویی از خصیصه ها و تخصصات زنان اند که آنها را به تمدن مدرن وصل می کنند. آنها تمدن نو را هم مستقیم از غرب گرفته؛ هم بطور غیرمستقیم از طریق انتظارات و امیال فرزندان خود دریافت می کنند. اگرچه بخشی از حافظه آنها با برخی برنامه های پیشامدرن پرشده؛ برخی رفلکسهای فرهنگی هم بطور ارثی یا مشروط در آنها تعبیه شده؛ ولی استعداد نوجویی آنها پس از کودکان در رده 2م قرار می گیرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برخی از این واکنشها/ رفلکسها حفظ ناموس، عصمت، باکرگی، جذب به جنس مخالف، غیبت، معصیت، احساس گناه، حسادت، عصبیت، افسردگی می باشند. اختلالات روحی و عارضه های ژنتیکی بر 10% جمعیت سلطه شدید/ خفیف دارد. فشارهای محیطی خانواده زنان را برای عود اختلالات روحی مانند اضطراب، دلشوره، پریشانی مساعدتر از مردان می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قشر بعدی از نظر پذیرش مدرنیزم جوانان پسر و دختر اند. آنها ابزار مدرن را استفاده کرده، تحصیلات دانشگاهی را طی کرده، از غرایز طبیعی قویتر نسبت به دیگر گروههای سنی در امور جنسی، رقابت، وجدان اجتماعی برخوردارند. آنها ایده آلهای عدالت، انصاف، کنجکاوی، لذت از جوانی، زیبایی، را  گاهی در ذهن مطلق می کنند. آنها با کشش طبیعی بجفت یابی در اجتماع به آموزش هنر و ادبیات برای تلطیف احساس خود و تحبیب طرف مقابل می پردازند. آنها در پروسه یافتن همسر، تیمهای پذیرش آداب و رسوم مدرن را در سطح هسته ای در جامعه تشکیل می دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهی خلاقیت، بداهه گرایی، ذوق آنها شگفتآور است.  در نماز جمعه اصلاح طلبان پس از انتخابات خرداد 88 در دانشگاه عکسی از یک جفت جوان که باهم نماز می خواندند انسان منصف را به تحسین وا میدارد. در سدسال استبداد گذشته عکس یک همچنین صحنه خلاقانه، زیبا، عرفانی، زمینی، نو، اجتماعی بخاطر نمی آید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رده بعدی برای پذیرش مدرنیزم مردانند که قابلیت انعطافشان کمینه است. روشن است که منظور مدرنیزاسیون نیست بلکه مدرنیزم با تاکید بر مدرنیته است. آنها یکی به میخ میزنند یکی به چوب، هم از آخور فرهنگ قبلی می خورند هم از خرجین فرهنگ مدرن. عدم پذیرش و تحجر آنها عمدی نبوده؛ بخاطر وجود مدارهای عصب مشروط / واکنشی اعتقادی، غریزی، عتیق در کله آنها ست. این نظام هورمونی درون ریز مشروط شبکه های عصبی مغز، روح آنها را در چنبرههای متعدد رفتارهای قرون گذشته قرار می دهد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رده آخر برای عدم پذیرش مدرنیزم پیران هستند.  آنها با خاطرات دهه های ایستای نوجوانیشان تاب تغییر نداشته؛ لعنت به تجدد میفرستند. برخی از آنها قابلیت یادگیری مهارتهای رایج نوین را هم از دست داده اند.  در مسند قدرت طرز فکرشان متعلق به نیم قرن پیش است. اگر عدم انصاف و وجدان را در خود نداشته باشند؛ دیگر خود ضحاک اند. کسیکه با افکار ایستای آنتیک خود تنها بفکر خوردن مغز جوانان پویا برای حفظ شرایط موجود، بقای متحجر خود در زمان بود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدرنیته از سده 19 در غرب پیدا شد؛ کمابیش به شرق هم رسیده است. ولی سده 21م با رسانه های رایانه ای جهانی این ریزش فرهنگی به شرق را شتابی کهکشانی داده. بویژه ماهواره ها، دی وی دی، وب، شبکه های اجتماعی مجازی، ارتباطات بیسیم همراه، نمونه های غولین این ریزش فرهنگی اند که زنان را بهتر جذب می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زنان پذیرش بیشتر برای تحصیلات عالی، تعامل، ورود به کارهای اجتماعی، بهینه سازی محیط زیستی برای همه، کودکان، پیرای، جانوران دارند. مهارت آنها در زیباسازی، خردگرایی منطبق با دمای فصلی پوشاک، آرایش، امور خانوادگی، کاربرد وسایل خانه، بحث منطقی، ایجاد ارتباط از گذشته در تاریخ آمده. اکنون با فرصت برای تحصیلات عالی، ورود به جهان سیاست، تجارت، علم، هنر، ادبیات، تفریحات، ورزش در بسیاری از کشورهای غربی  در رده های بالای اجتماع قرار دارند. 2 نمونه چین و هند، با جمعیت 1 بیلیون زن یعنی 1 سوم نسوان جهان، را باید در نظر آورد. ریاست جمهوری هند را زمانی خانم ایندرا گاندی بعهده داشت. می توان نشان داد که در سده پیش نقش مرد در مبارزه با استعمار الویت داشت.  ولی در آغاز سده 21م نقش زن در ترویج مدرنیته در این جوامع دست بالا را دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در پژوهشهای اجتماعی 2009 در غرب، بویژه انگلستان، زنان در برخی امور مانند پزشگی، وکالت/ حقوق، تحصیلات دانشگاهی گوی سبقت یا نرخ رشد را از مردان ربوده اند. در ایران هم پدیده پیش افتادن زنان در دانشگاه دیده می شود.  حتی در جنبش سبز هم حضور زنان در صف اول مبارزه دیده می شود؛ نماد آن ندا ست. نیر در کمپین 1 میلیون امضاء، دفاع از حقوق بشر، گرفتن جوایز هنری و حقوقی بین المللی ایتالیا، لخ والسا، نوبل صلح، برتری زنان چشمگیر است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از دلایل ضمنی/ تلویحی این دست به دستی فرهنگی از مردان سده پیش به زنان سده نو، پذیرش تولید سرمایه داری در این بازه زمانی در جهان است. در سده پیش شعارهای عدالتخواهانه با مجریان منحط فرهنگهای پیشامدرن اگرچه قدرت سیاسی را قبضه کردند؛ ولی پس از مدتی یکی یکی فروپاشیدند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زن در خاور میانه بطور تناقض آوری Paradoxical فوکوس/ تمرکز سنت، سیاست، تغییر است.  تعالی خاورمیانه سنتی در گرو تعالی زن مدرن است. این تغییر با تحصیل تسریع می شود. در کشورهایی که زنان تحصیلات عالی دارند مانند اسراییل، سوریه، لبنان، ایران، عراق – تغییرات اجتماعی و به روز شدن جامعه بهتر دیده می شود؛ تا اردن، عربستان، افغانستان، پاکستان.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته برخی کشورها از جمله پاکستان، افغانستان، ایران، عراق قشر زنان قطب بندی شدید شده: در یکسو بخش کمشمار مدرن کامل آگاه به رسالت زن در این مرحله از انکشاف جامعه در خاور میانه شکل گرفته. از سوی دیگر نیمی از جامعه که از خواب قرون وسطایی دارند بر میخیزند قرار دارد. این بخش عظیم ملتفت شده اند که جامعه مردسالار حقوق زنان را در قضا، ارث، ورزش، طلاق، شغل، پوشاک، رفتار اجتماعی، مالکیت ضایع می کند. آنها در اطاق محکمه، خیابان، ورزشگاه، کار، سیاست، مبارزه را با منطق، برافروختگی، قیاس با جهان پیشرفته از رسانه های ماهواره ای پیش می برند.  در این جوامع مردان اگرچه قدرت سیاسی را دردست دارند ولی در پویش جامعه نقش تعیین کننده، زنان است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تاریخ 100 سال گذشته، مردان نقش تاریخی خود را بضد استعمار، با شکستن وابستگی ملی به استعمار، انجام داده اند. اکنون شکوفایی فرهنگی جامعه در دست زنان است؛ نه مردان! البته بخش عظیمی از زنان دخل و خرج خانواده را سدها سال است که در دست داشته اند؛ ولی در سیاست دخالت مستقیم نداشته؛ اصولن از بخشهای کلان اجتماعی، سیاسی، دینی کنار گذاشته می شدند.  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی زنان نشان داده اند که با مردان در عرصه تحصیلی، هنری، ادبی برابرند؛ اکنون در کمپین/ کارزار اجتماعی، دینی، سیاسی، قضایی خواستار برآوردن مطالبات قشری خود اند که در نهایت پیروز خواهند شد. چون این تجربه تاریخی پیروزمند در غرب – از اروپا با زنانی چون صدر اعظم مرکل در آلمان، وزیر کشور کلینتون در آمریکای شمالی، معاون نخست وزیر جولیا گیلرد در استرالیا، رییس جمهور کریستینا فرناندز در آرژانتین؛ در شرق – با زنانی چون رییس کنگره هند سونیا گاندی و رییس جمهور فقید فیلیپین کرازون آکینو- اتفاق افتاده.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Nov 2009 22:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن باران: نمونه جریان سیال ذهنی یا مونولوگ درونی </title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;نمونه جریان سیال ذهنی یا مونولوگ درونی &lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;عزیز دل، تو غرق رحمت کلامی. با چه تردستی سخن طنازت در تن خستگان راههای دور طنین اندازد. با شبق ابریشم گیسو، پیشانی هوشمند، چشمان دقیق، دقایق را قایق غریق عاطفه می کنی. با رقص کلام، مدام بگوش میخوانی: زمان همین آن است که می گذرد با خاطره و خیال. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;واژه های تو غنچه های یاس و نسترن اند که در ِسحر َسحر گشوده می شوند؛ زائر را به ثانیه ای از زمان جدا؛ او را غرق خیال و خلود، آماده صعود و حلول میکنند. کلام تو زورقی است زائر را می برد بسوی ماه کامل مردد بر افق- که بماند؛ برود بالا؛ یا برگردد بتاریکی تنهایی. در سقای گنبد پر قوس و هوس، زائری تشنه، می خواهد دست بسوی آن کمانه های مهربانی و محبت بکشد؛ بگردی کروی، به پوست شفاف شب، به شیار شوق و تب، به تقارن تناسب تنانگی، به تپش تند تن، بدره های نمور شرم و گرم. اختیار از دست بدهد در معبد هوس و حس، درآستانه ی کاماسوترا، مهتاب مهربان شب، شوکت، شکوه- چون شناوری بهوش آید؛ از هوش برود بر حماسه ی ماسه مملو مطبوع.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;دلت دریایی است که لحظه را نورانی کند چون ناهید یا عقد ثریای پروین. بارش با تو بوریای برین است که در مغز مسافر حک می شود همیشه - تا انتهای زمان، تا حلول زروان با 2 بازوی گشاده به گذشته و آینده؛ بزیر 2 پا، اکنون.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;تو وفور نعمتی که خشکسالی را در آن راهی نیست؛ زمین بزیر باران، خیس و شنگ می شود تا لاله ای سرخ، لوله بی ولوله، از میان سربرآرد؛ به ارتفاع غیرت، سلام در گلو؛ آماده خدمت و خمار؛ به نور رسد؛ به تاریکی نمور، به عمق، به جمعه، به جنوب، وجوب، رسوب، رخوت، خواب، رویا، نفس ایقاعی روز در کنار.. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;نسیم دست برد بر پرده پنحره بشیطنت، بشیب شیروانی سینه ات؛ به اکناف کوه قاف، بدره های نمور غروب، به چشمه ی حیات، پیاله پر حس و حشر، بشرم، تاریکی، نم گرم ولرم، به غنچه خجول سرخ نسترن پنهان زیر خاموشی لبه، به انتهای تنهایی تن ها، به بن بست بی برگشت، به غان و غون کودکی، به ُخرُخر بدوی وحش، به نزدیکی، لمس پوست، دمای نفس، گرمی گردن، شوکت حضور، خواهش تکرار، تمرین سوار، سیاحت، کنجکاوی، شعف، شور، شیطنت دوباره، قلقلک، قهقه، اقناع، غلیان، قفا، قفل، غمزه، غلتک، غلاف. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;باران بوسه بر بدنت - از بینی و بناگوش و بازو؛ تا پیشانی و پایین و پشت و پیش، شانه و شکم .. تا شوکت شکوه حضور، تا لرز لحظه ی ورود، به معبد بی آفتاب ولی داغ، به الهه لهو بر لبه لوزی سکو، به رقص سالسا برای چشم گشاد ماه، شوق شما و ما، گروه خودی خراب، خرامان، خلوت، خیس، خلال خلیج، کشیدن بادبان بسوی آبهای جنوب، به ساحل رضا، سواد وحدت، نبود سایه در قرابت قوس، قیام، قیامت..&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;از بازار بغداد به باغی همجوار ارس می آیی؛ در دامنه ی پر شقایق خواهران 2 قلوی سهند و سبلان – تقلید ابدی از کبوتران مغرور حبس قفس سینه ات. میخوانی، میرقصی، تخم چشم شگفتی ناظر هنرت لزگی می گردد! تا ترا دنبال کند، بدروازه شیراز، بزیر کاج کهن مزار حافظ با پیرهن چاک، غزل خوان، صراحی در دست..&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;آه چه شورانگیز با آهنگ ماه و نور باه پای میکوبی، دست می افشانی.. چون ابر ابلق، پنبه و پذیرا، می جهی، می خزی، نک پا میروی. ناظر مفتون هنرت، سرش چون ساعت دالی آب می شود؛ دلش غنج میزند برای قرابت، غلو، غلیان. می پیچی چون پروانه بزیر استوانه نور در رقص باه. شب بین تو و ناظر آب می شود؛ روز می شود. هنوز میرقصی در برابر چشمان خواهش و نیاز. خورشید بر شانه تو طلوع می کند. بر سینه تو دست می برد؛ کمرت را در طوق بازو می گیرد. ترا بخود نزدیک می کند، نزدیکتر می کند، تا بکند، تا نور نتواند گریزد از میان. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;آه تو قدح شراب ارومیه- پر و سکر اور در بغل جا می گیری. مماس پوست، دمای نفس، تپش قلب؛ دستها در غنیمت قوس و قیام.. بر می خیزی، دور می شوی، بر فرش چمن- اهویی خوش دوخت به طنازی طی طریق می کنی. فاصله ات کویر لوت می سازد؛ در شرجی ابادان و خشگی چاه بهار دولفینی از خلیج می مانی، با اندام دوکی و صدای نی می خوانی. نزدیک می شوی؛ ابرو می اندازی، شانه ها تکان می دهی، دور می زنی، چرخ می خوری، قر در کمر، پیچ در رانها، دولا می شوی، خم در زانو، با پنجه پا بر چمن خیش می کشی، پاشنه پا می کوبی، پایین، میان، سرین - در خط شیفتگی نگاه ناظر هنرت. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;وقتی تو از پیرهنت دور می شوی؛ افتاب از حرکت میماند- مشتاق و خیره به نور تو. لحظه از تو زیبایی گیرد؛ در گذران تماس، مماس پوست، جدایی بعد از نقطه تقاطع در 2 سوی خط؛ عشقبازی اینچنین.. در سکون سحر یا در کسوف تقویم بیخبر، در کمر استوانه تنه درخت در هرم دید پنجره، راندن راهوار، رانش شور و شعور؛ قاچ پارچ پرشور خزر، زانو به بانو ، خزینه داغ، خزانه خرم خمار، حمام ثنویت، طوقه طواف قوس، فرو&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کش، فرمایش، فرسایش، باز دهان، لب لبه لبالب، که پل وصل کپل، خان و خانم در خانه، مار سر مسی در رقص سرخسی به لانه سار، سپس در ترک دیوار، تمام خود را تو کند و ناپدیدار. بخزد به خزه برای دخول به گنج افسانه و افسون هزار و یک شب. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در شادی و شوق بمالد سر به دیوار، در مستی لحظه دیدار، فروشود به ترک زمین، برای زلزله و زلال لذت لحظه حس، تاشدن، واشدن، یمین و یسار ، پیچش، چرخش، چولیدن، شکفتن در دما و مه،آرامش آن معهود، عیان ستاره بر لبه گرد ماه، برد پناه به درز لرز شب، مالمال بمالد، دست بر کمانه های گیتار، انگشت چون مضراب. آویز و جلوس بر مثلث فرش پذیرا، میانه مونس موز. ببر مرا بدرون؛ به اعتماد ثانیه ثبات، سپس به ریزش رباط، به خیسی سونامی سحر، به شور صبح بر شاخه باغ، با نرم پر گرم شور. به بوق نیلوفر که با گرمی سحر باز شود و پذیرا؛ تا پرچم نزدیکی را به کلاله کمال مالد؛ تا ماله کشد جدار هرم تو در تو؛ تا کشتی سندباد به بندرگاه لنگر اندازد؛ فرو شود به آخ وای واخ؛ به جالیز دلانگیز کدو و خیار در نم غروب؛ در انبساط لحظه و انقباض عضله، در گوشَت نجوای خواهش و آمال، تا فروپاشی خرابات.. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;روبرو، اشتها آفرینی؛ درکنار، آرامش بخشی؛ در پایین، عمود قائم را حایلی؛ در زیر، امواج تلاطم دریایی؛ در رو، مهربان و سایه گذار؛ در روز، قرابت قوس و قیام غیرت؛ در شب، تماس پوست و حیرت؛ در نیمه شب، کودک گوشتخوار؛ سپیده سحر، تشنه شیر گرم جلوس خروس- گردن شق بسوی شفق؛ در گیلاس لبانت شبنم عشق؛ در عدل ظهر بیسایه منطبق بر منطق طوق تمامی طولی تو؛ غروب لابلای لعل و لمس؛ جا دادن کبوتر بلانه با مدخل قالی نرم ابریشم ورود، در شب، آه باز شب، در بغلت در حال- فراموشی گذشته و آینده؛ بر افق نیملا، عمود سرریز آذرخش؛ فشار، فراموشی، افشره، وحدت وجود، تکامل شکار سمور، شهوت نمور، قلمبه بیقرار غرور.. &lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;ترا پهن می کنم به یشم چمن&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;چو سفره سخاوت مالامال&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;پر از رنگ و رایحه، میوه و گل&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;نگاه به لیمو&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; dir=ltr&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;لیمو ، هلو ، شفتالو&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;2قلوی گیلاس لب، لبو، آلبالو&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;دست می برم به سیب سیمین&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;با دگمه کبود، عطر عاطفه&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بلب گذارم شفاف پوست&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;گونه به گرد باقلای بن بست بین&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;زبان به دگمه شیب سرشار&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;سر ز دوار رایحه لیمو لیمو&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;دست بر کشاله کمر زردالو&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;گونه به پُرز پذیرا، محنی ملوس&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;غنچه نسترن باز شود برای قائم بقاعده&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;افقی کنار سفره، تداخل و تمرین&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;حریص و حرص سر از پانشناسم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;زل می زنم به ظلمات، به نقب گوشت به کوه و کمر&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;به دهلیز سراب میانه و مهار&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در 2 راهی کمرت مکث می کنم-&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;به پیش یا به پس؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;فرو شوم با سرک به ترک تازه زمین&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;یا بقعر دره ی میانی محدب صخره های غرور &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 150%; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;وقتی ترا در بر میگیرم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;کبوتری با شاخه زیتون&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بسوی لانه در پروازم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بیا برقصیم باهم-&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بیان عمودی میلی افقی&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;تو گیتار مشتعل در بغل من&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;انگشت بر نوازشگاه شوق، به ماشه کشم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;چاشنی نوغان روشن شود&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;که پل وصل به کپل تو کولاک می کند&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;کنار کمر دمر، قیام غرور غیرت&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;نی جدا ز نیستان دمد به ترنم نسیم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بسوی سوراخ سوز و سماع&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در جذبه و خلسه خمار&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;ماهی راهی تو در تو&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;کنار کمر با حرص و هوس&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;انگشت شوخ بر ماشه میانی &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;مار سرمسی در کمین&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بر بوته نسترن در شکوفانی شرابی شوق&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بسوی سوراخ سکر کسوف سکون سکوت&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;به انتهای خمار عشق&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;7 سوراخ عشق در محاصره عشق&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;دست و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; dir=ltr lang=FA&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;لب عشق&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بر لبه لبو در سماع بی خبر از نیستان ناله عشق&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بین ما کیمیا&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در اشعه نگاه بر پوست و پولک پستان&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;هر از گاهی بگاه پگاه&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;ویار دیار ترا میکنم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;ویرش نگاه به تصویرت جسم را مسخر میکند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;ویرم بتو می گیرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;کنجکاویم مرا بتو می کشاند&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;تا در کشاله شب&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;کش و قوس آییم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;از طراوت گلبرگ نسترن و نیلوفر&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;بشفاف پوست شکم، شکوه شانه و&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;پشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;دلم هوای ترا کرده&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;ای فاخته خلیج&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;با نرمی پرت بزیر دست&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;با عطر ماه، مزه دریا، زمزمه درخت خرما در نسیم&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;حواس: پنج پنج حس در چهار چهار آخر سال&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;صدای ضربان عشق&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;ظرافت منحنیهای صورت به کرانه کمانه های کلان کمر&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در رایحه لیمو لیمو، نسترن و یاس &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;با مزه گس گیلاس بوسه ها&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;با زبان شیرین می شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;با داغی پوست، دمای دره ی وصال، فشار وتر بر قوس&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;کف کشم به سطح سیال&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;عاطفه: با شور عرق شقیقه ات&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;با شادی شرابی شوق&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;شگفتی و کاوش کنج، عیان گنج&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در غم غروب غربت پنجره&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در پرواز تنهای غراب به غرب&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;در رقابت برگها بریزش خزانی زرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;حسادت و فترت شب&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;{در شعر میتوان بجای من و تو عشق را بکار برد&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;لب عشق بر لبه عشق انگشت عشق بر غنچه غمزه عشق}&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot; lang=FA&gt;101809&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 14:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: ادبیات اعتراض</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/thesun.jpg&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر بیژن باران: ادبیات اعتراض&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;نکته.&lt;/STRONG&gt; خوانندگان گرامی نظراتی را در کمک به تکمیل جستار ادبیات تعهد ابراز کردند. در پست آتی این نظرات را واشکافی کردهِ - در بخشی جداگانه آورده خواهد شد. سپاس از نظرات این دوستان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;غرب&lt;/B&gt;. ادبیات اعتراض در تمام 190 کشور عضو سازمان ملل وجود دارد. ولی این ادبیات در آمریکا، هم از نظر سنت و هم از دید محتوا، جلوه خاصی در جهان دارد. زیرا این کشور نخستین جمهوری مدرن و رنگین کمانی از نژادها/ ملیتها می باشد. ظرف 2 سده گذشته در آمریکا، ادبیات اعتراض آیینه مشقات بود برای: مهاجران فقیر، بردگان، کوچ اجباری سرخ پوستان بومی، تکاپوی زنان برای رای، خروش کارگران، فشار بر اقلیتها، دار زدن نوجوانان سیاهپوست، رکود بزرگ دهه 30 در خوشه های خشم اشتاینبک، تزویر محافظه کاران در آثار مارک توین، خواست حقوق مدنی دهه 60 ، موج 2م فمینینیزم، جنبش فراگیر ضد جنگ هندوچین، حقوق لاتینها، دگرباشان، افشای دخالت دولت در امور خصوصی، تهیدستان بدون بیمه طبی، بیخانمانها، جرایم استیصالی اقتصادی، اعتراض به جنگ عراق. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض در آمریکا به عصر جفرسون در اعلانیه استقلال در سده 18م در برابر تضیقات استعماری انگلیس می رسد. در 1846 ثورو Thoreau بخاطر نافرمانی مدنی در نپرداختن مالیات رای Poll Tax به زندان افتاد. این مالیات برای محرومیت بردگان و فقیران بی پول از رای دادن بود. دوستش امرسون به ملاقات او آمد؛ از پشت میله های انفرادی پرسید: تو این &lt;B&gt;تو&lt;/B&gt; چکار میکنی؟ ثورو پاسخ داد: تو آن &lt;B&gt;بیرون&lt;/B&gt; چکار می کنی؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض خط تفکیک 2 نوع ادبیات یک ملت است. امرسون نوشت در یک سو، &quot;شک شرافتمندانه که خود را تکرار می کند؛&quot; سوی دیگر، هنر با هدفی بلاواسطه قرار دارد. پس اعتراض بضد وضع موجود، برای تقلیل اجحافات اجتماعی، مربوط به وجهی از شخصیت فرد یعنی شرافت و انصاف است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اعتراض محرومان به دولت، قانون، دین، فرهنگ، مالکیت مربوط به قرون قبلی در تاریخ همیشه بوده و خواهد بود.  شرکت مولفان کتب هم در این روند دمکراتیک کردن جامعه از آغاز تاریخ بوده؛ ادبیات هر ملتی کیلومتر شمارهای اجتماعی معینی دارد. در آمریکا اعلانیه استقلال 1776 با 10 ماده حقوق شهروندی در تقابل یک کشور فدرال با استعمار خارجی، بیاینه 1838 مطالبات زنان در شهر آبشار سنه کای  Seneca Fallsنیویورک برای بزرگترین اقلیت جنسی در جامعه بسیار مهم و حتی جهانی اند.  بیانیه 18 خواسته مشخص در جهت برابری حقوق زنان با مردان برای افزودن به اعلانیه استقلال اصلی پیشنهاد کرد. در اعلانیه جای زنان و اقلیتها خالی بود؛ آزادی فرق مذهبی و نه جدایی دین از دولت وجود داشت. جنبش حقوق مدنی اقلیتها، زنان، در دهه 60 سده 20م، رسمیت شناختن حقوق مدنی دگرباشان در سده 21م 2 نقطه برجسته دیگری اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض کنش برانگیز است؛ خشم، شوک، همدردی را تصویر می کند؛ برضد وضع موجود بر می خیزد/ برمی خیزاند.  ثورو در 1849 &quot;مقاومت {نافرمانی} مدنی در برابر حکومت&quot; را منتشر کرد. او جنگ آمریکا – مکزیک را ناعادلانه دانسته؛ یک &quot;شک شرافتمندانه&quot; پیدا کرد؛ لذا آنرا در رفتار اجتماعیش نشان داد؛ نوشت: &quot;تحت حکومتی که ناعادلانه {افراد را} زندانی می کند؛ جای واقعی یک انسان باوجدان زندان است.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهاجرت الیوت، آودن، پاوند با تبعید برشت، مولر، سولشن تسین، ساعدی تفاوت دارد. شعر سیاسی در تعمیم اسطوره ستم و تبعید، از شعر خصوصی در باره زندگی خود شاعر، تفاوت دارد. اوید، یوریپید، شیلر، هاینه، کوندرا، نابوکوف مدتی را در تبعید گذراندند.  برشت در اشعار زفندبورگ Svendborg این تفکیک را با دقت مداقه می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همیشه نامی که بمن نسبت داده می شود خطا می دانم: مهاجر./ این بدین معنی است که موطنت را ترک کرده ای./  ولی ما بمیل و اراده آزاد برای گزینش سرزمینی دیگر، آنرا ترک نکردیم./ نیز، ما برای همیشه نمی خواستیم در غربت بمانیم./ ما گریختانده شدیم. بیرون ریخته شدیم، غدغن شدیم./ ما پذیرفته شدیم - نه در موطن بلکه در تبعید..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در شاعر متعهد، وجدان بیدار است. برشت در نامه 1942 &quot;عشق به حقیقت و خشم بر بیعدالتی&quot; را باعث تبعید می داند. او سنت تبعید در تاریخ و برخی شاعران چینی سده 8 و 9 م در غربت مانند لائو تسو Lao-tsu ، ته چینگ  ching Te و تائو Tao از سده 6 ق.م. را بررسی می کند.  سعدی 30 سال دور از موطن بود؛ ناصرخسرو هم نیز. در یونان یوریپید، روم اوید Ovid ، در ایران زرتشت، مانی، ارژنگ در گریز و اختفاء به نواحی دوراز دسترس حاکمان خودکامه رفتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نویسندگان متعهد بازوان نویسای پاهای پویا و فریادهای حق طلبی صفوف معترضان خیابانی اند. آثار این ادباء دریچه های &quot;تصویرساز&quot; به زندگی و مبارزات مردم هر کشور است. این نقل قول از فردریک داگلاس، برده سابق و خواهان الغای بردگی در آمریکا، آورده شده. آنها جهان را آن گونه که هست؛ نیز آنگونه که می تواند باشد، می بینند. اثار آنها بدیلی برای تاریخ است در کنار سخنرانی های رهبران، مصوبات مجلس، و تصمیمات دادگاه عالی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تعهد&lt;/B&gt;. تعهد یعنی عشق؛ تعهد اجتماعی بمعنی عشق به مردم و تعالی فرهنگیشان است.  شعر بی تعهد چیست؟ -: سرهم کردن جدول متقاطع کلمات، بدون رعایت خطهای عمودی و افقی و ساختار درونی.  ملغمه فکرهای کتره ای با دستمالی، پردازش ناقص و من درآوردی مغز راست. البته گروه خام، جوان، کوچکی در جامعه حراف، بیهدف، تنبل وجود دارد.  اینها شعر حاشیه را پذیرا می شوند. این گروه با شخصیت ترسو، خودشیفته، تنبل، خوشگذران که هنری ندارد جز حرافی، دمخوار است. نه نقاشی، نه موسیقی، نه نمایش، نه رقص – نه علم – هیچ تخصصی ندارند. نه زبانشناسی، فلسفه، جامعه شناسی، حقوق، پزشگی، مهندسی، هیچ. شاعر حاشیه پرده داری شعرش را روی دیوار زیر سایه دولت تبلیغ می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر، تعهد کلامی است. مسئله شعاع دایره این تعهد است؛ نه خود تعهد. شعر تعهد را می توان از نظر محتوا، زبان، موضوع، شعاع محاط بر افراد درونش مداقه کرد. از نظر افراد، این دایره می تواند بترتیب فرد شاعر، ممدوح/ معشوق، گروه فکری خودی، جناح سیاسی، قومیت منطقه ای، طبقه اجتماعی، گستره ملی، مخاطب جهانی را در بر بگیرد. پس طیف درون شعر می تواند از محاط بر یک فرد تنها بوده؛ تا تمام ملت و حتی جامعه جهانی را در بر بگیرد. در هر زبانی تنها چند شاعر بضمیر فرهنگی مردم تصعید می کنند. در فارسی آنها فردوسی، حافظ، خیام، مولانا، سعدی اند. ولی در طول تاریخ زبان یک ملت 100 ها هزار شاعر دیگر است. رمز مانایی شاعر متعهد چیست که آنها را از خیل انبوه شاعران حاشیه متمایز می کند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر عصری ادبیات دارای یک جریان عمده و باریکه های حاشیه ایی است. مولفان حاشیه گاهی ابداعاتی از خود نشان میدهند که این بدایع در جریان اصلی مستهیل می شوند. ولی نام اینها در جریان عمده ادبیات خالی می ماند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تعهد &lt;B&gt;هزینه&lt;/B&gt; دارد: اعدام، زندان، شکنجه، آزار، بیکاری، رانده شدن از مقامات/ مکانهای دولتی، تحت پیگرد سازمان امنیتی، ممنوع الخروجی/ الورودی.  ذهن شاعر حاشیه مغز خر نخورده اینها را می بیند ولی بروی خود نمی آورد. بصرفه است که در حاشیه بماند. درهای دولتی رویش باز است. با مسافرتهای به غرب در کنفرانسهای ادبی خودنمایی محقرانه میکند؛ در نهایت مشروب مجانی/ بخرج ملت خویش، غذای چرب گران بخرج مردم از گلو قورت می دهد. مقام، پول، مسافرت به کنفرانسهای ادبی، خوشگذرانی، خودنمایی در رسانه ها، مخدرات – اینها پاداش او از طرف رژیم است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات در دست مولف در محیط ستم پیش میرود. این محیط در اثر هنری پژواک می یابد. حتی جبن، بیخبری، الکی خوشی مولف در روال تاریخ غربال شده؛ از فرهنگ مردم طرد می شود.  اگرچه در طول حیات، مولف با کلک و زرنگی خود را در رده ادبیان یک فرهنگ با کمک دولت وقت جا می زند؛ ولی پس از مرگش تاریخ او را از ادبیات مانا جدا کرده؛ توی تاریخ ادبیات بصورت پاورقی یا پاراگرافی ثبت می کند. البته اثر ادبی رمان تزی Roman These بنا به برنامه حزب یا مذهب از بالا نباید باشد؛ بلکه رمان ایده ها Roman d&apos;Idees از واقعیات پویای جامعه از پایین باید باشد. نمونه نخست ادبیات دینی، فرمایشی، حزبی است. پاسترناک نمونه نامور دومی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد هدف، سامان، ساختار دارد؛ دایره موضوعی آن ورای فرد راوی است. ادبیات تعهد جزیی از مبارزه اجتماعی است که در خیابانها، دادگاهها، کارخانجات، موسسات، سازمانها رخ میدهد. از اینرو شاعر متعهد با مبارزات مردم مرتبط است. پای حرف شاملو و ساعدی، شنونده بتاریخ و جغرافیای ملی با تجارب کنکرت انسانهای حقیقی پی میبرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حافظه شاعر متعهد دوربین ضبط حوادث اجتماعی برای بهبود جامعه و رفع/ تقلیل ستم است. شاعر متعهد جهانبینی فرای من دارد. طیف اعتراض اجتماعی گسترده است: استادان برای اشاعه فرهنگ نوین، وکلای باوجدان برای دفاع از حقوق متهمان، روزنامه نگاران برای افشای فشارها بر مردم فقیر، هنرمندان برای پیشبرد سطح فرهنگی جامعه، تاریخنویسان برای درس گیری از گذشته، کنشگران برای تظاهرات خیابانی، اعتصابات برای گرفتن حق صنفی، قشری، طبقاتی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد &lt;B&gt;تاریخی&lt;/B&gt; است. از گذشته های دور شعر گرایش به تعهد در برابر نیروهای قهار طبیعی، سیاسی، فرهنگی داشت. اصولن شاخه شعری ماندگار بین مردم، شعر تعهد است که از اعصار گذشته بدست اخلاف رسیده. از هزاره 1 ق.م نمونه: زرتشت: ستيز من تنها با تاريكي است./ و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛/ فانوس می افروزم. تا قصاید خاقانی در کبر نخوت فاتحان که خود را ابدی می پندارند ولی فانی اند، با مطلع ندایی/ آمرانه: هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان. شعر تعهد در گذشته گاهی در تصویر ناهنجاریهای تهاجم خارجی در کشور هم می باشد؛ سیف فرغانی نمونه ای متعالی آنست. او در توبره کشی آبادیهای ایران بویسله ایلغار مغول  قصیده خود را این گونه آغاز کرد. هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد. خوانش این شعر درتاریخ تکرار شده؛ نوعی آرامش به مصیبت دیدگان می دهد؛ که بلیه در گذر است؛ به پایان خواهد رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تعهد در ادبیات تاریخی است؛ اختراع یک ادیب محلی در زمان معین نیست. به زرتشت، تائو، سقراط در هزاره اول ق.م. می رسد.  نگینه فوق از زرتشت بر نقش روشنگر مصلح اجتماعی تاکید می کند؛ بعلاوه در فرمول درخشان خود &quot;پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک&quot; نقش فرد را در اجتماع تبیین می کند. این فرمول روال فکر فرد تا کنش اجتماعیش را مرحله بندی کرده که در روانشناسی، زبانشناسی، جامعه شناسی از احکام اصلی اند. در صفحه صفحه ی تاریخ، نام ادیبان متعهد که با حاکمیت خرافی، قادر، محافظه کار درافتاده اند دیده می شود. این کرونولوژی در تاریخ کلیسای کاتولیک با جزییات گنجانده شده؛ جیوردانو، گالیله، لوتر نمونه های فروزان تعهد به حقیقت و انسانیت اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد &lt;B&gt;جهانی&lt;/B&gt; است. شعر تعهد در جغرافیای جهان گسترده است؛ اردوگاه گسترده ای با نامهایی چون مایاکوفسکی، لورکا، ویتمن، برشت، نرودا، حکمت، محمود درویش، یانیس ریتسوس، سلطانپور، شاملو. شعر تعهد یکی از شقوق مهم شعر جهانی است. شعر تعهد این گروه شاعران جهان وظیفه ضبط/ کرونیکل پروسه خونین مبارزه و تهییج نیروهای بالنده اجتماعی را بعهده داشت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تعهد در ادبیات جهانی است؛ اختراع یک ادیب در یک کشور نیست. از راسل، آینشتاین تا لورکا، مندلشتام در تبعید شوروی، محمود درویش فلسطین، ژاله اصفهانی، طومار آن به درازای تاریخ و به پهنای جهان است. در ایران: فردوسی، سیف فرغانی، خیام، خاقانی/ ایوان مدائن، تا مولوی، حافظ، عبید. یزدی، عشقی، لاهوتی. اینها برادران و خواهران خود را در عرصه های دیگر اجتماع دارند: مزدک، بابک، جنگلی، پسیان، ارانی، مصدق، فاطمی، وارطان، شوشتری، بزرگ نیا، قندچی، ندا، ترانه، سهراب. ادبیات تعهد در عهد کلاسیک، مدرن، معاصر وجود داشته و دارد: گلسرخی،  سلطانپور، مختاری، سیمین، کدکنی؛ در خارج هم با هجرت و تبعید آنها لیست دراز است: آزرم، خویی، براهنی. شاعران جوان چون مریم هوله، رضا معتقدی، .. هنرمندانی چون مرجانه ساتراپی را هم باین لیست میتوان افزود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاعران متعهد این مبارزه ی نابرابر - از نظر قوا ولی ظفرنمون از نظر راهکار/ استراتژی- را برای اخلاف انسان در جهان انجام دادند. این شعر در اسپانیا، یونان، شیلی به آزادی نسبی انجامید؛ در فلسطین هنوز ادامه دارد. شعر تعهد پویاست؛ تعطیل پذیر نیست. پس از پیروزی جامعه در حصول به آزادی، استقلال شعر تعهد به تضادهای ثانوی جامعه مانند جنسی، عقیدتی، محیطی، جهانی پرداخته؛ برای تعدیل آنها می کوشد. در این سطح مبارزه کلامی، جدلی، اقناعی، مدارایی است؛ خشونت و قهر ناچیز می شود. مقایسه آمریکا در سده 21 با دهه 20- 60 خونین در تاریخ آن؛ البته اکنون خشونت به بیرون از مرزها در 200 پایگاه نظامی در کشورهای دیگر اتفاق می افتد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیانیه شعر تعهد بقول شاعر اسکات، یو مکدیارمد Hugh MacDiarmid حاوی &quot;سازمان نوین و آگاه اجتماع&quot; است. این سنت در زبان انگلیسی با شللی در سده 19 آغاز شد. شعر تعهد طیف گسترده ای را در بر دارد- از وجدان آگاه شاعر، دوری از دربار صاحبان قدرت، منزلت، ثروت، بیان پلیدیهای صاحبان زور، زر، تزویر تا مبارزه برای عدالت اجتماعی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بزرگترین جایزه جهانی با دقت نظر هیئت ژوری نوبل در ادبیات روی تعهد مولف تاکید میکند. در 100 سال گذشته سارتر، کامو، پاسترناک، سولشنتسین، اشتاینبک، نرودا، پاموک، مولر و دیگران صاحب این جایزه شدند. هیئت امنای این جایزه برای گزینش مولف تاکید بسیار بر تعهد دارد. تعهد معیاری جهانشمول، بی شبهه برای تشخیص ادبیات ارزنده در برابر ادبیات بازاری، است.  شعر مشتقی از شخصیت شاعر است. شخصیت باوجدان، شجاع، منصف، صمیمی، مطلع، نیکوکار، باهمت، بلندطبع، باعاطفه، متعالی، نوجو، کنجکاو همراه با استعداد، حافظه، حواس قوی، تجارب اجتماعی غنی، قریحه زبانی، تحصیلات ادبی/ فنی عناصر اثر گذار بر شعر مانایند. چخوف گفت: همسر من پزشگی است؛ معشوق من نویسندگی. یعنی او تخصص فنی خود، خلاصه و مفید و دوری از اطناب کلام، را در نویسندگی خود با وسواس بکار برد.  یک نمونه از شاعر متعهد در زیر می آید. دیگر نویسندگان زن هم هر کدام به امری ورای خویش تعهد داشته اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرتا مولر، نویسنده متولد رومانی تبعیدی در آلمان 12مین زنی است که نوبل ادبیات را تصاحب می‌کند. مخالفت این نویسنده با پیوستن به دستگاه امنیتی سبب شد از ادامه کار معلمی بازماند. وی بارها از طرف دستگاه امنیتی رومانی تهدید به مرگ شد. وی شاعر و نویسنده‌ای است كه به‌جهت به‌تصویر‌كشیدن شرایط سخت زندگی مردم رومانی در دوران رژیم چائوشسکو به شهرت رسید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگر نویسندگان/ شاعران زن برنده‌ی نوبل ادبیات عبارت‌اند از: سلما لاگرلوف سوئد ‌١٩٠٩، گراتزیا دلدا ایتالیا ‌١٩٢٦، زیگرید اوندست نروژ ‌١٩٢٨، پرل باك آمریكا ‌١٩٣٨، گابریلا میسترال شیلی ‌١٩٤٥، نلی ساچز سوئد ‌١٩٦٦، نادین گوردیمر آفریقای جنوبی ‌١٩٩١، تونی موریسون آمریكا ‌١٩٩٣، ویسلاوا شیمبورسكا لهستان ‌١٩٩٦ الفریده جلینك اتریش ‌٢٠٠٤ ، دوریس لسینگ انگلیسی ‌٢٠٠٧&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهی فرد خود در برگیرنده مفاهیم ورای خود مانند میهن، عدالتخواهی، آزادی، برابری، انسان، جهان می شود. حقارت فرد در جامعه آغاز سده 20 در جمهوری چک و ماشین قهار قانونی دولت در آثار کافکا بروشنی افشا می شود. یاس کافکا در آغاز سده 20م در موطنش یک رفتار اجتماعی سلبی بود. کمی بعد لیبکنشت، لوکزامبورگ، برشت در مبارزه با ستم سرمایه داری رفتار مثبت نشان دادند. ولی هر 2 گروه فریاد خود را از ستم و سردی سرمایه در آثار و کنشهای خود بروز دادند. هنرمند گرسنه که ستم اجتماعی را کاوش میکند؛ بخش تصویر شده مبارزه طبقاتی در جامعه است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می توان از 100 ها نمونه در ادبیات و هنر نام برد: دن آرام شولوخوف، برادران کارامازوف داستایوسکی، بینوایان هوگو، دکتر ژیواگو پاسترناک، آثار دیکنز، شاو، حتی فساد اشراف انگلیس در فاسق خانم چترلی لارنس- در این آثار تضادهای ناهنجار جامعه افشاء می شوند. آثار مارکز، اشتاینبک، کامو، پیکاسو، ون گوک، گویا، بتهوفن، تئودوراکیس، والری در ورای هنرمند تضادهای جامعه را برملا میکنند.  حتی در آثار هنرهای اجرایی و بصری مانند نمایشنامه های برشت، فیلمهای زد، پدرخوانده، طعم گیلاس.. به اجحافات و خشونت جامعه اندیشید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حادثه های جانگداز شیمیایی بوتال هند، چرنوبل شوروی، سونامی اندونزی، زلزله بم، قتل ندای زیبا در برابر دوربین رساننده به جهان، وجدان انساندوستی را در اکثر 6 بیلیون جمعیت کره زمین بیدار می کند. این محرکات پایه پذیرش عینی برای ادبیات تعهد اند. اینها بیانگر وجود وجدان بشری در جهان است که پراش این وجدان فراگیر در نقشداران اصلی حادثه، نویسنده، خواننده، خبرنگار، همه انسانها را با هم مرتبط می کند. آیا ابر اتمی یونیزه کن با باد و ابر از روسیه به کشورهای اسکاندیناوی نمی رسد؟ پس چرنوبل محلی نبوده؛ تاثیر مخرب ذرات پرتوزا بر دی ان ای هسته یاخته های نباتی، جانوری، محیطی اب و هوا منطقه ای/ جهانی است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نتیجه&lt;/B&gt;. در انکشاف جامعه، پیدایش حقایق بایاترین علت است. شوپنهاور گفت: همه حقایق از 3 مرحله می گذرند. نخست، با طعنه روبرو می شوند. دوم، با خشونت مقابله می شوند. سوم، بصورت {امری معلوم/ واضح/ مبرهن &lt;EM&gt;self-evident&lt;/EM&gt; } خود- مشهود پذیرفته می شوند. ادیبان در مرحله دوم حقیقت را برای تغییر وضع موجود جامعه تبلیغ می کنند؛ با خشونت دولت و محافظه کاران روبرو می شوند. باید افزود که موتور تغییر در جامعه تبلیغ حقایق نوین است؛ وگرنه جامع ایستا میماند؛ نیز هر جامعه با دیگر همسایگان و بوسیله رسانه ها با دیگر جوامع جهانی در ارتباط است؛ در حالی که محافظه کاران خواهان سنن گذشته و حفظ قدرت خوداند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض بزهها و حذفهای دولتی را زودتر از ادبیات تعهد تصحیح می کند؛ زیرا با خروش ناراضیان در خیابان کوک می شود. در دانشگاهها تدریس می شود؛ تا برای نسل جوان گذشته پراجحاف را نمایان کند. روح جامعه را تلطیف می کند؛ چون در نهایت بسوی خشونت زدایی و رفع اعدام میرود. بطور تلویحی از انسانهای ظلم شده دلجویی می کند. مردم فقیر داستایفسکی، آنا کارنینای تولستوی، بینوایان هوگو، الیور تویست دیکنز، مادام بواری فلوبر، اشعار گینزبرگ، ویتمن، ریتسوس، داستانهای آپتان سینکلر در ادبیات تعهد غربی نمونه اند. افراد خشونت طلب جامعه را خجل می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تعهد رابطه ای 3 سویه بین فرد مولف، اجتماع خواننده، ماشین دولت است.  هر 3 بر یکدیگر در رابطه دیالکتیکی اثرگذار/ اثرپذیر اند. مولف از ستم رنج میبرد میخواهد آنرا برای جامعه بیان کند.  خواننده میخواهد از خواندن اثر بهره گیرد؛ بیاموزد؛ راهیابی کند.  دولت می کوشد مولف را خنثی، خواننده را تخدیر کند.  در ادبیات تعهد، عنصر شانس/ بخت از اثر ادبی جدا می شود. در این گونه اثار هدف/ مقصود در اثر ادبی، تقویت/ تاکید می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد یک واقعیت جهانی است که در تاریخ ادبیات هر قومی دیده می شود. نظریه ادبیات تعهد که سارتر آنرا در نیمه سده 20م عنوان کرد آنرا به مشعر نقادان و برنامه تحصیلی دانشگاهی وارد کرد. ولی در حقیقت روال و رواج ادبیات جهانی اثری ندارد. درست مانند گردش زمین بدور خورشید که کلیسا آنرا بطور سطحی، بصری بغلط معکوس واقعیت را به خلق حقنه می کرد. در سده 17م کپلر این حقیقت غیر حسی را با 3 قانون مدار سیارات اثبات کرد. یعنی حقیقت همیشه وجود داشته؛ آگاهی که کپلر به انسانها داد برخی آنرا پذیرفتند؛ برخی نظرات غلط قبلی را قبول داشته.  مانند نظریه تکاملی داروین، وراثت مندل. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تعهد فقط در شعر، ادبیات، کنشگری اجتماعی نیست. در ورزش و علم هم وجود دارد. 2نمونه ورزشکار با تعهد جهان پهلوان تختی و قهرمان جهانی محمد علی بوکسور مترقی آمریکا یند. از سقراط، رازی، خیام تا جوردانو، گالیله، داروین، آینشتاین، ساخاروف- در امور اجتماعی بنفع حقیقت و انسانیت فعالیت نستوه داشتند. کشف علم به محبوبیت دانشمند ختم نمی شود. این شخصیت باوجدان دانشمند است که او را شهره جهانی میکند. دانشمندان فوق و بسیاری دیگر انساندوستی خود را در جامعه تبلیغ می کردند. راسل به رهبری کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی در دهه 60 نامه های همدردی در مبارزات آنها بضد استبداد نوشت؛ خود در خیابانهای لندن به تظاهرات ضد جنگ در پیشاپیش صفوف در برابر پلیس مسلح راه پیمایی می کرد؛ با رسانه ها برای تعدیل خشونت جنگ مصاحبه می کرد. چامسکی نمونه دیگری از دانشمندان محبوب است که خشونت بخشی از حاکمیت را افشاگری می کند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 15:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: ادبیات تعهد</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/Batebi.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ميان طوفان، هم‌پيمان با قايقران‌ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گذشته از جان، بايد بگذشت از طوفان‌ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تيره شب‌ها، با يارم دارم پيمان‌ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه برفروزم آتش‌ها، در كوهستان‌ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر رقابی: ترانه مرا ببوس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این ترانه نمونه شعر تعهد است که در فرهنگ ایرانی ماناست. پس از کودتای تابستانی و قلع و قمع سیاسی، این ترانه سروده شد. ظرف نیم قرن بعد به ضمیر فرهنگی ایرانیان تصعید کرد. در این مفصل 5 عنصر مبارزه در هزوارشی با استعاره شاعرانه پیچیده شده: کوهستان = مردم، یار = سازمان، آتش = آگاهی، پیمان = تعهد، طوفان = قهر دولت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ادبیات تعهد&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خلاصه. &lt;/B&gt;ادبیات مقوله کلامی در فرهنگ یک جامعه است که برای ارتباط با خواننده با روادید دولت تکثیر می شود.  چون ادبیات با نیروهای پویای جامعه رابطه ارگانیک/ تنگاتنگ دارد؛ لذا در اشکال گوناگون متناظر با مرحله انکشاف و پویش اقشار جامعه تبلور می یابد. ادبیات تعهد بایاترین بخش ادبیات جهان است. نامآورترین نویسندگان/ شاعران در اردوی ادبیات تعهد قرار دارند: فردوسی، خیام، حافظ، مولانا، داستایوسکی، شاو، دیکنز، لورکا، نرودا، تواین، پاسترناک، هاینه، شللی، شکسپیر، اکو، مارکز، شاملو، نیما، فروغ.. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض بخشی از ادبیات تعهد است که در جهت رفع/ تقلیل ستم در جامعه است. ادبیات تعهد جهانی بوده؛ در تاریخ هر کشوری هم وجود دارد.  قدمت آن به 3 هزار سال می رسد. ادبیات تعهد بخشی از مبارزات مردم در تقابل با حاکمیت و در جهت پویش تاریخ است. در این مبارزات مصلحین اجتماعی مانند گاندی، مصدق، لوتر کینگ، ماندلا در سطوح مختلف مستمر کنشهایی در تقابل با حکومت حافظ وضع موجود انجام می دهند. ادبیات تعهد برای مولف و گاهی خواننده هزینه مانند زندان، اعدام، تبعید، آزار دارد. ادبیات تعهد در عین حال به دمکراتیزه کردن جامعه کمک می کند؛ در نهایت جامعه را بسوی دمکراسی پرسرعت می کند. از اینرو در نشریات کاغذی/ مجازی سیاسی/ خبری بخشی مختص به ادبیات است. زیرا شعارها و تحلیلهای تجریدی در این نشریات با ادبیات تکمیل می شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات تعهد با وجدان فرد – چه مولف چه خواننده- رابطه دارد. بزرگترین جایزه ادبی جهانی نوبل روی تعهد نویسنده بامری فرای خویش مانند افشای ستم، اختناق، خشونت تاکید می کند. ادبیات مانا در جهان ادبیات تعهد است که با ترابری عینیت مبارزه افراد، اقشار، طبقات، اقوام بضد ستمگران به ذهنیت/ بیان نویسنده پدید می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تعریف&lt;/B&gt;. سارتر در بیانات 1945 خود گفت: مولفان خطر {از سوی آپارات خشن دولت برای} عنصر اخلاق و سیاست را در نوشته ها فراموش می کنند. او اصطلاح ادبیات تعهد - بعربی ادبیات التزام و الادب الملتزم- committed / Literature Engagee را برای نویسنده کنشگر باوجدان اجتماعی بکار برد. در مرگ سارتر 1905- 1980  عنوان روزنامه های پاریس این شد: فرانسه وجدان اش را از دست داد. منظور سارتر این است که ادبیات در برابر واقعیات نباید قرص خواب آور یا نسیانگر باشد؛ نیز منقدان مرفه نباید از خطر خشونت دولت نسبت به ادبیات تعهد غافل باشند که سانسور پله اول این پلگان زمخت منتهی به تاریکخانه های حبس و آزار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات برای تفریح با ادبیات اعتراض متفاوت است. بهترین استعدادهای ادبی بشر برای آگاهی /بیداری عامه به بیعدالتی محلی یا جهانی در طول تاریخ بتولید ادبیات اعتراض پرداخته اند. ادبیات/ هنر نه فقط برای تفریح مردم، بلکه بخش مهمی در روند دمکراتیک کردن یک جامعه است. برعکس حاکمیت که اعتراض داخل را به انگولک دول خارجی نسبت میدهد؛ اعتراض میهن دوستی/ پاتریوتیک است. زیرا برعکس حاکمیت خواهان حفظ وضع موجود، در جهت تکامل جامعه است. در سده 20م شعارهای دیگری مطرح شدند: فراوطنی/ ملل گرایی/ انترناسیونالیزم، جهان میهنی/ کسموپولیتزم، ملی گرایی/ ناسیونالیزم، ملیت پرستی/ شوونیزم، میهن دوستی/ پاترویتیزم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اعتراض می تواند مترقی برای شکوفانی روبه پیش جامعه؛ یا ارتجاعی برای بازگشت به سنن گذشته بنیادگرایی راست باشد. این گذشته گرایی ارجاع به دوران طلایی ایده آلیزه شده ایست که در آن نظم و اتوریته/ جباریت حاکم تام بود.  ادبیات اعتراض امید را در جامعه می کارد؛ ثابت می کند که کلمه مهم است؛ قلم در مصاف چماق پیروز می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;انواع&lt;/B&gt;. ادبیات تعهد شامل ادبیات اعتراض، ادبیات انقلاب، ادبیات تبعید می شود. ادبیات تبعید گاهی بزبان مادری مولف، گاهی بزبان موطن دوم او منتشر می شود. ادبیات اعتراض با مبارزات خیابانی در شرف تکوین رابطه دارد. ادبیات اعتراض اجزای شعار، پلاکارد، سخنرانی، شبنامه، مصاحبه، طومار، فراخوان، نامه سرگشاده، سرود و اشکال متنوع خیابانی دارد. سرودهایی مانند &quot;سرآمد زمستان، یار دبستانی، ای ایران&quot; و دهها سرود بزبانهای فلات در تحکیم سازمانی و وحدت معترضان بسیار اثر گذار اند. در هر خیزش عمومی/ خیابانی شعارها مورد بررسی سیاسیون قرار گرفته تا به مطالبات جنبش پی برده شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض ادیب را به مبارزه قلمی و قدمی تحریض می کند. ادبیات اعتراض سریعترین وسیله برای پیشبرد قانونی برای رفاه عامه است. با پیدایش رسانه های گروهی در نیمه دوم سده 20م و رسانه های جهانی در نیمه اول سده 21م میتوان این را بوضوح بطور روزانه دید، شنید، خواند – اخبار هر جای جهان بهمه جای جهان با ماهواره و اینترنت ترابری می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات تبعید با آثار برشت، کوندرا، نابوکوف، مولر غنایی چشمگیر دارد. ادبیات انقلابی در مقطع فروپاشی نظام قدیمی و پیدایش نظام نوین آفریده می شود. نمونه: سیمون بولیوار در آمریکای لاتین بضد استعمار اسپانیا در سده 18، خوزه مارتی در کوبا، جفرسون در آمریکای شمالی بضد استعمار انگلیس در سده 18، مایاکوفسکی و گورکی در روسیه اوایل سده 20م. در ایران رساترین صدای شاعر انقلابی فرخی یزدی در انقلاب مشروطه 1906 و سلطانپور در انقلاب جمهوری 1358 می باشد.  بخشهای دیگر، ادبیات بازاری و حاشیه اند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر انقلابی شعارهای پیشرو توده ها را بسیج می کند؛ پس از پیروزی، این شعارهای ارزنده توسط مجریان فرهنگ منحط گذشته به لجن کشیده می شوند. از عشق انسانی مسیح تفتیش عقاید/ انکوزاسیون Inquisition، از برادری/ برابری انقلاب کبیر فرانسه گیوتین برای گردن زدن مخالفان جناح در قدرت، از نان و مسکن و کار برای همه در انقلاب اکتبر به گولاکها و تصویه های خونین استالینی می رسد. اصولن محافظه گران از گردش قدرت/ حاکمیت ادواری، انتخابی، تخصصی گریزانند؛ آنها حاکمیت مدام العمری یا حتی موروثی در خانواده خود را می خواهند. نمونه: کره شمالی، کوبا، سوریه، مصر، عربستان، امارات. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات بخشهای مختلفی دارد: بازاری برای تفریح خوانندگان معاصرش، هنری برای خواص/ متخصصان ادبی، متعهد برای آگاهی جامعه و تاریخ، اعتراض برای تسریع پویایی فرهنگ و قانون. خوانندگان ادبیات گروههای گوناگونی اند: معاصران و اخلاف برای تفریح/ لذت، نقادان با حفاری بدایع / الگوها در اثار ادبی، تاریخنویسان برای آوردن شواهدی عینی در حمایت از تجریدات کلامی خود، ترجمه گران به زبانهای دیگر، مدرسان برای گنجاندن در دروس تحصیلی نسل جوان، هنرمندان در ترابری به اشکال دیگر هنری مانند نمایش، فیلم، کلیپ، انیمیشن/ پویانمایی، کتابخانه های آجری/ مجازی، موزه ها/ آرشیوها در نگهداری از اقلام عتیق ادبی.  ادبیات زنده ترین الگوهای فرهنگی زندگی گذشتگان، معاصران، آیندگان است؛ البته با هنرهای سینمایی گسترش یافته. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات ژانرهای 6 گانه داستان، شعر، نقد، نمایش، سناریو، روزنامه نگاری را شامل می شود. ادبیات میتواند برای تفریح، تعهد یا اعتراض باشد. ادبیات مانا ادبیات تعهد و اعتراض است. تعهد می تواند ایجابی در باره دفاع از ستمدیگان، آزادی، استقلال، ترقی باشد؛ می تواند سلبی به ضد ارتجاع، استبداد، استعمار، تهاجم بیگانگان باشد. در گروه اول در ایران اعتصامی در همنوایی با محرومین، بهار برای آزادی، عشقی برای استقلال قلم خود را بکار بردند. در گروه دوم فرخی یزدی در افشای ارتجاع، سیف فرغانی در نکوهش حمله مغول، لاهوتی در حمله لفظی به ارتجاع، دهخدا در مبارزه قلمی با تاریکی و استبداد را میتوان نام برد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دولت&lt;/B&gt;. سرکوب اعتراض در هر کشوری از آلمان، یونان، آمریکا، شیلی، ترکیه، روسیه گرفته تا چین، کوبا، کره، دیگران طومار خونینی دارد. یک نمونه: در جنگ داخلی 1936- 1939 اسپانیا تا 114 هزار نفر کشته/ مفقود شدند. دیکتاتوری 4 دهه فرانکو در 1975 بپایان رسید؛ در 190 گورستان گروهی، 5500 جنازه تاکنون شمرده شده.  اسپانیا، پس از کامبوج، مقام 2م را در تعداد مفقودین در جهان دارد.  لورکا در اوت 1936 بسن 38 سالگی اعدام شد؛ گورش نامشخص است.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در کودتای 1974 شیلی خبرنگاری با دوربین از سوی باند پینوشه تیر خورد. هرم دید دوربین او، در اثر پیچش و افتش خبرنگار، به دَوَران افتاده؛ در حالیکه دوربین روشن بود؛ نوار فیلم در 2 قرقره می گردید. این دوربین بدست مبارزی افتاد؛ در جهان پخش شد. در این فیلم مرگ خبرنگار در دَوَران صحنه ها و سپس بیحرکتی/ مکث روی نقطه ای در آسمان ضبط شد. این مستندی شد که خبرنگار در حال مرگ از مرگ خودش تهیه کرد؛ تا پس از مرگش، جنایت کودتاگران شیلی را افشاء کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;علل&lt;/B&gt;. وجود وجدان اجتماعی در فرد بنا به استعداد و موقعیتش در جامعه او را به &quot;شک شرافتمندانه&quot; بقول امرسون در مورد حاکمیت وا میدارد.  بنا به فرمول زرتشت &quot;پندار، گفتار، کردار&quot; انسان باوجدان تابع این شک می شود؛ او را به کنش اعتراضی می کشاند. نمونه های آغازین در هزاره 1 ق.م. گریختن زرتشت به نواحی امنتر برای تبلیغ گاهان اصلاحات اجتماعی، تبعید تائو و محکومیت شوکران سقراط است که در جهان تکرار شده و می شود. ادبا بخشی از جامعه اند که استعداد کلامی داشته؛ آنرا در خدمت حقیقت گویی برای احقاق حق محرومین قرار می دهند. جوردانو در ایتالیا نمونه رشادت حقیقت گویی و رزا لوکزامبورگ در آلمان نمونه مبارزه برای حقوق ستمکشان اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همانگونه که مصلحین اجتماعی در خیابانها برای اعاده حقوق فرودستان بپا میخیزند؛ ادبا هم با قلم برای حقوق ستمدیدگان در اجتماع می نویسند؛ در کنشهای اجتماعی شرکت می کنند.  نمونه های عالی این فعالیتها سارتر و راسل در دهه 60 سده 20م با شرکت در تظاهرات ضد جنگ در اروپا بود. دکتر ارانی، فرخی یزدی، لاهوتی، عشقی، دهخدا، سلطانپور، مختاری، سیرجانی - ظرف سده گذشته- در اعتراض به وجود استعمار و ستم در ایران، شرکت قلمی و قدمی داشته اند که منجر به زندان، تبعید، قتل، اعدام آنها شد.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روشنفکران بطور عمده بکارهای ذهنی مشغولند. آنها شامل ادیبان، هنرمندان، مصلحین مذهبی/ سیاسی، کنشگران، دانشمندان اند که وجدان بیدار دارند.  انها در طیف تعهد قرار می گیرند که برای پویش جامعه با اقشار، گروهها، سازمانها تعامل دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر جامعه تعداد نوع شخصیت، اختلالات، عواطف، کارکردهای مغز محدود بوده؛ لذا رویهمرفته از 200 تا کمتر است: 16شخصیت مانند برونگرا و درونگرا + 24 اختلال شخصیتی و روحی مانند خودشیفتگی و افسردگی + 40 عاطفه مانند شادی و خشم + 100 کارکرد مغز مانند اعتقادات، وجدان، حافظه، خلاقیت، یادگیری، زبان، منطق، ادراک، حرکت.  این کارکردهای مغز در شاعران و خوانندگان آثارشان مشترک اند؛ ولی نسبتهای فعالیت آنها متفاوت اند. پس تعهد و اعتراض بخشی از کارکرد مغز و شخصیت است. همانطور که در عوام و سیاسیون وجود دارد؛ در نویسندگان و هنرمندان هم وجود دارد. نکته دوم: بنا بر 200 کارکرد مغزی، خوانندگان و نویسندگان دلخواهشان ذهنیات مشابه دارند. بنا به ضرب المثل فارسی/ سعدی: کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس پرواز. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس تعهد به درجات در همه مردم منجمله نویسندگان وجود دارد. البته منافع فرد را هم در موضعگیری اجتماعی/ سیاسی او باید در نظر گرفت. از اینرو ادبای متعهد هم قطاران خود را در کنشگران معترض در هر جامعه دارند. نیما، شاعر متعهد، برادرش لادبن را داشت که بخاطر عقاید مساوات خواهی در کشور شمالی ناپدید شد. دهخدا، زمانی شاعر/ نویسنده، زمانی دیگر کنشگر سیاسی بود. کیوان، روزبه،  وارطان، فاطمی، قندچی، دکتر قاسملو، دکتر اعظمی، زوج مقتول فروهر در خانه، شهدای این مبارزه اند – همه اینها از یک گوهرند؛ هر کدام ابزار مبارزه ویژه ای را برگزیده بمصاف تاریکی رفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض وجدان تاریخ است. ادبیات اعتراض در کنترل مراکز وجدان، اعتقادات، منطق، جسارت/ اراده شخصیت قرار دارد. ادبیات، هنر کلامی است که 3 هدف عمده در جامعه دارد: تفریح، آموزش، تهییج. ادبیات تعهد/ اعتراض مانا بوده؛ برای آموزش و تهییج می باشد. ادبیات اعتراض پنجره ایست باز برای تاریخ.  صدای انتقاد، پرخروش یا نرم، صدای لایه های فرودست، زیر خشونت نظام سیاسی- فرهنگی حاکم است که نوشته میشود؛ در جامعه پخش می شود؛ تا در تعیین جهت تاریخ  شرکت کند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مقاومت&lt;/B&gt;. مردم برای تغییر وضع زندگی خود دیر یا زود متحد شده؛ با دولت و حافظان وضع موجود درگیری پیدا می کنند. در این درگیری بدنبال اشکال نوین برای مبارزه اند. مقاومت در برابر بیعدالتی است که امروزه به رسانه های دیجیتال سمعی، بصری، متنی هم سرریز کرده.  اکنون اینترنت ژورنالیسم شهروندی را امکان می دهد تا هر انسان باوجدانی با تلفن همراه چندرسانه ای، جامعه را از تخلفات صاحبان قدرت، ثروت، منزلت و حتی فقیران تهی از فرهنگ مدرن از طریق شبکه های اجتماعی مجازی اینترنت آگاه سازد. ادبیات اعتراض همیشه برای بیان/ ارتباط گیری برای مستند سازی رخدادهای شنیع گذشته و جاری اشکال جدیدی را جستجو می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ایران&lt;/B&gt;. در قرون وسطا برخی نویسندگان مانند حلاج، شیخ اشراق، عطار، گاهی بجرم زندیک/ زندیق یا میهن دوستی بشهادت رسیدند. مولانا و خیام بخاطر خشگ اندیشان قدرتمند از موطن خود مدتها دور شدند: بشنو از نی چون حکایت می کند/ از جداییها شکایت می کند.. پس ادبیات تعهد همه جایی بوده؛ از طرف حکام سرکوب می شود. سانسور یکی از ابزار مدرن برای عدم گسترش اعتراض است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در 100 سال گذشته در ایران، متهم سیاسی در مرحله تحقیقات، فاقد نیروی دفاعی قانونی است. پس استقلال قوه قضاییه از نیروی مجریه کشک است. گاهی بر اساس اقاریر موردنظر تیم بازجوی منتج از شکنجه و آزار، با وعده ی دروغین تخفیف در مکافات متهم، بازجویان زیر قول تخفیف در جرم زده؛ دادستان تقاضای اعدام برای متهم خواسته؛ دادگاه هم اعدام را صادر می کند. در این روند حبس متهم، کرامت انسانی متهم و شرافت وجدانی بازجویان مخدوش/ دریغ می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در قوانین هر کشور جرم قلمی از قدمی خفیفتر است؛ لذا معترضان قلمی مصونتر از کنشگران قدمی در جامعه هستند. در دهه 40 فرخزاد، شاعر متعهد به برابری حقوق اجتماعی زنان با مردان، با شاملو برای صیانت حیثیت انسان، ساعدی، بهرنگی، دکتر رحیمی، هزارخانی، آرین پور، ناصر پاکدامن، هما ناطق، دکتر خویی در دانشگاهها بطور تلویحی به تدریس حقوق شهروندی پرداخته؛ در خیابان دکتر خانعلی برای احقاق حقوق معلمان، جزنی با 6 نفر کنشگر سیاسی، 4 هزار مبارز جوان زندانی در تابستان 67 به قتل میرسند یا اعدام می شوند.  شعر تعهد در پیشبرد آثار و عقاید مترقی در جامعه با حاکمیت در تقابل قرار می گیرد.  حاکمیت صرفا شامل دولتمردان نمی شود در برگیرنده قدرتمندان با عقاید عقبافتاده و گذشته گرا هم می شود.  درگیری فروغ بیشتر با جامعه پدرسالار بود تا با ساواک؛ برخلاف سلطانپور.  ولی هردو شجاعت اجتماعی داشته با آنها دست و پنجه نرم کردند.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اوج ادبیات اعتراض در ایران در کانون نویسندگان از دهه 60 سده 20 پررنگتر شد. شاعرانی چون گلسرخی، سلطانپور، سیرجانی، مختاری، پوینده جان خود را در این راه گذاشتند. هنر اعتراض گاهی به رابطه ارگانیک شاعر با حزب ارتقاء می یابد: سارتر، پیکاسو، آراگون، نرودا، تئودوراکیس، برشت، ایو مونتان در غرب؛ در ایران لاهوتی با سرود انترناسیونال و سلطانپور با شعر جهان نمونه های عالی تعهد در ادبیات اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از 22 خرداد 88 در ایران، نارضایتی از نتایج اعلان شده انتخابات، توده های میلیونی را به خیابان کشید.  درگیری نیروهای مسلح دولت با مردم بیدفاع منجر به قتل درجا و در زندان، حدود 70 جوان، شد. نماد این قتلها، پرپر شدن نسترن زیبای ایران ندا بود که هم با چشم ناظران صحنه و هم با عدسی دوربین پویا به سراسر جهان ترابری شد. تا جاییکه برای این زن ایرانی تندیسها، نقاشیها، شعرها، گردهماییها در سراسر جهان پدید آمد. حتی کسانی که در هنر و ادبیات دستی نداشتند خشم و اندوه خود را با شعار و قطرات اشگ نشان دادند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از پیگیرترین ادیبان اعتراض دکتر براهنی است. او 50 سال مبارزه بضد استبداد را در کنش، نویسش، آموزش استمرار داده. در دانشگاهها به آموزش ادبیات تعهد و اعتراض پرداخته؛ در کانونهای نویسندگان ایران، آمریکا، کانادا صدای ستمدیدگان را به گوش فرهیختگان جهان رسانده/ می رساند. با کتاب نقدش، طلا در مس، نقد علمی/ عینی را در ادبیات فارسی از طریق تدریس دانشگاهی نهادینه کرد. با امضای فراخوانها، طومارها، نامه های اعتراضی بضد استبداد سد ساله ایران در مجامع و رسانه های جهانی صدای زنان، اقوام، کارگران، مبارزان ایران را رساتر کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر کدکنی نمونه دیگر از فرهیختگان ایرانی است که با دید انسانی به نقد استبداد پرداخت؛ دید انسانی هنری خود را در دانشگاهها به نسل جوان انتقال داد. در بین چند میلیون ایرانی مهاجر و تبعیدی در خارج از ایران، اکثریت غالب، یا همه روشنفکران، به وضع موجود معترض ند. از دکتر بهمن نیرومند که کتاب پرفروش او در دهه 60 در آلمان نقش استعمار نو در ایران وابسته را افشاگری کرد؛ تا استادانی چون احمد اشرف، خسرو شاکری، یرواند ابراهامیان، مهرداد درویش پور، سیروس بینا، در دانشگاههای غرب برای صیانت حقیقت و دفاع از ستمدیدگان کنشهای قلمی و قدمی پیگیر دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکثر شاعران از گروههای نیمه مرفه اند؛ در پروسه آموزش و با وجود وجدان ارثی به ستم جامعه پی میبرند. سپس برای تعدیل آن قلم می زنند. گاهی برخی از آنها در منگنه دولت ستمگر، مرض و پیری، فقر مالی گیر افتاده؛ وامیدهند: توللی، کوش آبادی، کارو.  ولی در دور بعد، پشیمان شده از مردم پوزش می طلبند. گاهی از بیخبری و نبود وجدان در خدمت دولت اند مانند شفا، خانلری، معیری، نادرپور. ولی در دور بعد زندگیشان، در دفاع از رفع ستم، قلم می زنند مانند نادرپور یا خاموش می شوند. گاهی هم در خدمت ستمکاران از ابزار فرهنگی آنها می شوند: لاشایی، نهاوندی، نیکخواه، لاجوردی، شریعتمداری. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کانون نویسندگان ایران، بخشی از انجمن جهانی نویسندگان PEN در 1347 بوسیله شاملو، آل احمد، سیمین بهبهانی تاسیس شد. این کانون تا کنون سنگر دفاع از آزادی بوده؛ بخش تبعیدی آن در اتحادیه اروپا فعالیت دارد. در این راه شهدایی بر لیست شهیدان ملت افزوده است.  در تابستان 1975 بنا بدعوت کانون نویسندگان ارمنستان 21 مولف ایرانی با اتوبوسی بسوی کشور همسایه حرکت کردند. نزدیک گردنه های مرزی، شبانه راننده که اجیر دولت بود، اتوبوس را برای سقوط به دره های مهیب به لبه جاده برد؛ بخاطر صخره ای جلوی اتوبوس در هوا ماند؛ بقیه آن بسنگ گیر کرد. نویسندگان، خبرنگاران، شاعران از خواب برخواسته؛ از مرگ نجات یافتند. در این میان مختاری، کوشان، سرکوهی، بهنود، مندنی پور، سپانلو، 15 ادیب دیگر هم بودند که برخی بعدها بقتل رسیده؛ بقیه مهاجرت کردند. قتلهای زنجیره ای بوسیله بخشی از وزارت امنیت که تا 100 کنشگر، شاعر، نویسنده را در لیست مرگ در خارج و داخل کاردی کردند؛ در دهه 70 با افشاگریهای شجاعانه گنجی و باقی، دفاع منصفانه دکتر زرافشان، جامعه را تکان داد. کتابهای گنجی تا 200 هزار شمارگان چاپی که در تاریخ 100 ساله کشور بیسابقه بود، چاپخش شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ادامه دارد..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 16:30:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن باران: زمان</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/river_bridge2.jpg&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;زمان&lt;/&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl class=MsoNormal&gt; &lt;TT&gt;&lt;FONT size=3 face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;من می مانم، رود می رود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رودخانه ای در من می گذرد.&lt;BR&gt;با ترنم لحظه های حباب&lt;BR&gt;در بیداری و خواب&lt;BR&gt;از روی ردیف موج و ماسه؛&lt;BR&gt;لاک پشتی می پلکد، در کناره.&lt;BR&gt;از کودکیم مرا دور می کند- &lt;BR&gt;عصرهای تابستان گذران، دوره گرد، &lt;BR&gt;می خواند کوچه باغی؛ می شد دور.&lt;BR&gt;خمیازه خواب چادر شب را بر سر می کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رود از سکوت کوه&lt;BR&gt;به هیجان موج دریا می رسید.&lt;BR&gt;قصه سکوت را گاه زمزمه؛&lt;BR&gt;گاه می خواند با خروش.&lt;BR&gt;گذر رود، پشیز لاک پشت مانده بجا در دور.&lt;BR&gt;رود می برد با خود&lt;BR&gt;قصه سکوت کوه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رودخانه ای در من&lt;BR&gt;از میان خاطرات درختان و دشت&lt;BR&gt;- در کنار، چوپان نی نواز&lt;BR&gt;بدور او، بع بع گوسفند، عطسه بز-&lt;BR&gt;دور می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رود می رود&lt;BR&gt;برای زندگی پویا، بیدرنگ&lt;BR&gt;از میان سکوت صخره و سنگ&lt;BR&gt;ایستایی ابدی مرگ&lt;BR&gt;زیر تشعشع آسمان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رودخانه ای در من جاریست.&lt;BR&gt;زیر ستارگان نور&lt;BR&gt;گذشته های دور&lt;BR&gt;کوههای کبود&lt;BR&gt;یادهای نامطمئن&lt;BR&gt;بادهای فراموش.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رود می ماند، من می روم.&lt;BR&gt;070708&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 03:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن باران: یادها- دبیرستان شرف</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/KaxGolestan.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;یادها- دبیرستان شرف&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- ساختمان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیرستان شرف یکی از کاخهای قاجار در تهران بود. در اصلی آن به منشعبی از خیابان شرقی- غربی منیریه باز می شد.  در زمین آن 3 حیاط، یکی در پشت با زمین ورزش، یکی متصل به دالان ورودی، سومی حیاط اصلی با یک استخر مدور بود. دم در فراش می ایستاد؛ مراقب رفت و آمد بود. در حیاط پشت زمین والیبال، بسکت، رینگ بوکس، میله های بارفیکس و پارالل وجود داشت؛ یک در فرعی قفل هم به خیابان پشتی داشت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در خیابان پشتی، چشمه پرآب خنکی از زیر به جوی خیابان میآمد- آب فرمانفرما؟ خانه سرتیب رحیمی در این خیابان پشتی بود.  پس از ورود، در 2 ضلع حیاط دالان دار کلاسهای سیکل اول یک طبقه بودند- بشکل د با زاویه قائم. در انتهای ضلع مشرف به حیاط اصلی آبدار خانه بود؛ برای چای و قندآب دبیر زبان عربی که آخوند بود. نبش آبدار خانه دالان کوتاهی بود که به حیاط پشت راه داشت. در آغاز دالان زنگ کلاس به دیوار قرار داشت. فراش زنگ رفتن بکلاس و تفریح را با نواختن چند ضربه اعلان می کرد. در این حیات آجر فرش، درختی نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حیاط اصلی دارای درختان چنار و ساختمان مرکزی بود. این ساختمان 2 طبقه منظر حوض بزرگ گردی را در روبرو با درختان گشن چنار داشت. ساختمان اصلی مانند تخت جمشید بود که 2 ردیف پله از کف حیاط به ایوان طبقه 2م میرسید. در طبقه 2م یک تالار مجلل در وسط بود؛ 2 اتاق بزرگ در 2 سوی آن قرار داشتند. تالار با صندلیها، قفسه ها، پنجره های قدی، یک قندیل بلور/ 40چراغ مجلل در وسط سقف، یک منبر/ پودیوم برای رویدادهای گروهی بود. کلاسهای سیکل اول در طبقه یک و سیکل 2 شامل ادبی، طبیعی، ریاضی در طبقه دوم بودند.  در ضلع جنوبی ای حیاط مستراحها قرار داشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منیریه خیابانی شرقی-غربی بود که یک سر به 30 متری/ باغشا و یک سر به امیریه با سینما داریوش، نور ، کمی پایین تر اکپاتان می خورد. از 30 متری باغشا بشکه های آب خوردنی بر گاریهای علیشا بدیگر ناحیه ها حمل میشدند.  این گاریها آب خوردنی روزانه را به کوی، برزن، منازل آورده؛ کوزه، قلقلک را با آب مطبوع خوردنی پر میکردند. قیمت شاید 10 شاهی یا یک قران بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- دانش آموزان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیرستان شرف با 15 تا کلاس و هر کدام 30 شاگرد رویهم 400-500 دانش آموز داشت. دوره متوسطه شامل سیکل اول از کلاس 7 تا 9 و سیکل دوم از کلاس 10 تا 12 بود.  سیکل دوم در 3 رشته ادبی، ریاضی، طبیعی بود. پس از قبولی در کلاس 12 در کنکور سراسری دانشگاهها دانش آموز شرکت میکرد. سیکل اول در ساختمان حیاط اولی و سیکل دوم در ساختمان اصلی بود. پسر سرتیپ رحیمی همکلاسی من بود. او پالتو پدر را در زمستان بتن میکرد. ما اورا 4شونه صدا می زدیم. سعادتی همشاگردی دیگری بود. پدرش شیشه بر کاخ مرمر، نبش خیابان سپه و پهلوی پایین ، در گذشته بود.  تو خانه اشان یک درخت ماگنولیا داشتند. سعادتی در بهار، نزدیک امتحانها، برای گرفتن ارفاق از دبیری، برای او یک شاخه گل ماگنولیای صورتی می آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اردیبهشتی دانش آموزی جوانمرد، بلند بالا، ورزیده، سیاتوهه بود.  برادرش دکتر طب بود. او روزی با ناظم شرف یکی بدو کرد، کشیده محکمی، شرق، تو گونه راست ناظم زد.  سرخی جای دست او تا چند روز روی چهره ناظم بجا مانده بود.  اردیبهشتی در برخی روزهای بهار گاری علیشا را میگرفت.  در 30 متری خلوت، بدون ماشین، چون یکه سواری می راند. گاهی اتوبوسی لک و لک کنان می آمد و می رفت. اردیبهشتی جای گاریران با تازیانه بر اسب میزد؛ بشکه خالی در پشت گاری بود. او مانند لژیونر رومی فیلم اسپارتاکوس ارابه رانی میکرد. ما با شوق در پیاده رو شاهد هنرنمایی او بودیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو کلاس یک پسر دراز دیلاق شاشو بود. او گوشه کلاس، نه روی نیمکت می نشست. گاهی هم همانجا شاشش را ول می کرد. داوودی لاغر ترکه ای بود؛ ولی آلت کلفتی داشت. میگفتند که حساب کلفتهای منیریه و امیریه را میرسد. چند تا از نخاله ها اورا یک روز گرفتند؛ رو نیمکت خواباندند، مشتی خاکه گچ تخته و اخ تف به آلت او  انداختند.         &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلخالی یک روز با من دعواش شد. او بلندتر ازمن و چشم زاغ داشت. تو مدرسه نمی شد کتک کاری کرد. زد وخورد بیرون باید رخ می داد. نوه عمه پدری من - پدرش نوکر دربار بود-  بکمک من آمد. خانه کارکنان دربار/ کاخ مرمر، در غرب کاخ، در ساختمانی 2-3 طبقه با حیاطی آجرفرش بود. این ساختمان خدمه درش در فرعی منشعبی از ضلع شمالی خیابان سپه بود. من دوستهای دیگری در این کوچه منشعب داشتم: پهلوانها که کشتی گیر شد، افشار که اسب سوار شد و جلالیه میرفت، مظفری با قد بلند و موهای بور که سینما گر یا دوبلر شد. فامیل او دهش بود که بور بود – مثل جیمز دین. اینها اخبار درون کاخ را - اگرچه منع شده بودند- گاهی بما – دوستان و پدرم- می دادند. راجع به دعوا به فریدون که چند سال از من بزرگتر بود و سرش برای کتک کاری میخارید گفتم . آمدیم بیرون. یک دعوای حسابی بین فریدون و خلخالی درگرفت. حساب هر 3 نفرمان در این دعوا تسویه شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وفا ترک و مبصر بود؛ نسبتن زاغ با بازوهای کلفت. زمستان تو برف با پیرهن آستین کوتاه میآمد سر کلاس. یک روز تو کلاس شلوغ آمد عقب کلاس، یک سیلی تو گوش .. زد. همیشه نسبتن میانه اش با گروه 3 نفری ما خوب بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سینما دیانا. من و قندچی بدیدن فیلمی در بعداز ظهر رفته بودیم. اول فیلم سرود شاهنشاهی با فیلم تبلیغ مربوط به او میزدند. حضار باید پا می شدند. هنگام آغاز سرود، یک خانم آبستن از جلوی ما میخواست بگذرد. قندچی نتوانست بموقع پا شود. آژدان آمد ما را برد تو راهرو. یک کشیده تو گوش او زد که چرا بموقع بلند نشد. سالها نمره روی سینه پاسبان تو ذهنم حک شده بود. می خواستم افسر بشوم؛ تقاص آن کشیده را از پاسبان بگیرم. ولی از وفا کینه ای در دل نداشتم. تنفر از آتوریته تو ذهن نطفه بست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدتی مد شده بود که دانش آموزان را به باغشا برای تمرین نظامی ببرند.  ما میرفتیم آنجا، نظامی ای ذصف دانش اموزان خبردار، حرکت، 1 ،2، 3، میداد. پهلوانها کج و کوله قدم رو میزد. گروهبان با لهجه شهرستانی عصبانی اورا از صف بیرون کشید. علت ادا و اطواری رفتن اورا پرسید. او باسخ داد زیر پایمان مورچه شتری قطار بود. همه زدند زیر خنده. پهلوانها هم مدتی کشتی گیر بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رازپوش در باشگاه جنب دبیرستان شرف کشتی تمرین می کرد. او در مسابقه ای با 2 کشتی گیر دیگر در وزن خودش 3م شد. بچه ها بطعنه باو می گفتند: هر کس دیگه ای هم  بود 3م می شد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ردیف جلو عسگری، بعدها گویا در وزن 48 کیلویی کشتی، بدرجاتی رسید. او برادرش سقط فروشی داشت. جیبش از کشمش، توت خشگ، گردو، سنجد، بادام پر بود. همیشه دهنش مثل خرگوش میجوید. کوتاه بود؛ چسهای بد بوی او پرندگان زنده درختان چنار شرف را جلو پایش تالاپی بخاک می اندختند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما 3 همکلاسی بودیم؛ باهم کوه می رفتیم، کتاب می خواندیم، کنسرت موسیقی کلاسیک در هنرستان موسیقی میرفتیم. یکی نقاش شد.  یکی هم در شمال کار مهندسی میکند. منهم بخارج برای تحصیل آمدم. 3 دوست دیگر هم در شرف داشتیم. گلارا، عاشق سنفونی 5 بتهوفن بود. در دهه 80 در پاریس با کلت کمری خودکشی کرد. برادرش نویسنده بود که کتاب نکبت را پس از کودتا با جلد گونی چاپ کرده بود. فریدون که شعرهای دستخطی احمدرضا را برای ما میخواند. او همکلاس شراگیم، پسر نیما بود. فرهاد، اهل شبراز، هم عقیده داشت که باید خوش گذراند، مشروب خورد، سیگار کشید. دلیلش هم این بود که نباید تن سالم را دست عزراییل داد!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- دبیران   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر طبیعی صانعی بود اهل دامغان و مطلع در این دانش. او بشاگردانش میگفت در جعبه کفش با گذاشتن شاخه گلی وحشی و ریختن نرمه ماسه، بوته وحشی را خشگ کرده؛ به دبیرستان بیاورند. او تیره های گیاهان را با نامهای فرانسوی برای ما تکرار میکرد: رزاسه یکی از آن نامها بود که شامل گل محمدی، گل سرخ، نسترن می شد. بشاگردان میگفت در سفرهای جمعه یا تعطیلی به اکناف تهران، سنگهای معدنی، رودخانه، کوه را نمونه وار به کلاس برده؛ آنها را مداقه و طبقه بندی میکرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک روز با اردیبهشتی دعوایش شد. کلاس درس با 2 ردیف میز و نیمکت در چپ و راست، 2 در پشت و 2 در جلو که به صحن حیاط باز میشدند. یک بخاری ذغال سنگی در جلو و یک لامپ 40 واتی از سقف کورسو میزد. در این دعوای تن به تن دانش آموزان از نیمکت بین 2 میز خارج شده. تن صانعی مانند ماهی، میانه قطوری داشت؛ شانه و زانو بپایین ضعیف بودند. اردیبهشتی رنگ پوست قهوه ای داشت.  اورا اتللو لقب داده بودند. نمایش اتللو را زوج اسکویی در تالار آناهیتا در یوسف آباد با مهارت و جذبه اجرا می کردند. اتللو صانعی را فشار داد قلفتی؛ او را روی نیمکت، بین 2 میز مستطیل چوبی بافشار خواباند. خودش بلند شد و رفت. دانش آموزان دور صانعی هوار شده بودند. صورت صانعی کبود/ سیاه شده بود؛ دهنش از خشم کف کرده بود. ما او را که شکم و باسن حجیمش بین 2 میز گیر کرده بود با شگفتی نگاه میکردیم. بیگانگی/ الیناسیون نسبت به آتوریته تو ذهن برخی از بچه ها نطفه بست.  سرانجام جند نفر 2 میز را از نیمکت میانی باز کرد؛ه او بیرون آمد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امین میرهادی با اندام کوچک و فرز، رییس دبیرستان بود. او کتاب شعری بسبک کلاسیک بقطع کوچک چاپ کرده بود؛ با حظ آنرا برای ما 3 نفر میخواند. ما گاهی از ته کلاس جیم میشدیم به حیاط پشتی. او ما را از حیاط پشتی به دفترش می آورد؛ درد دل میکرد.  فکر می کرد که ما تحت تاثیر خیام، هدایت و کافکا از زندگی سیر شده ایم. نصیحت می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر تاریخ ابو محبوب بود. بچه ها او را ابومعیوب می خواندند. او با عینک تمیز پنسی از روی کتاب تاریخ دانشگاه، کتاب تاریخ دبیرستان را بنام خودش رونویسی میکرد. از صدا، غیژ شونه، کفری می شد. ابومحبوب از بوی تیزک عسگری هم منزجر بود. در عصرهای آن سال، ابومحبوب پشت میز می نشست کپی برداری می کرد. کلاس آزاد بود؛ ولی باید ساکت باشد. غیژ شانه و چس عسگری برای معلم تاریخ تحمل ناپذیر بود. 1-2 بار بروی خودش نمی آورد؛ ولی از پشت عینک پنسی بسوی کلاس نگاه میکرد. صورتش سرخ میشد. یکهو مانند فنری از جا درمیرفت؛ میرفت سوی صدا. پشت سرهم می پرسید کی بود؛ کی بود؟ همه خاموش خودشان را بکوچه علی چپ میزدند. دهنش کف میکرد مثل سار جیرجیر میکرد. ردیفهای دورتر خنده بیصدا می کردند. سپس 3 نفر یک ردیف را که مظنون بود میاورد جلوی کلاس دم تخته سیاه. سین جیم شروع می شد. او مبپرسید کی بود. 3 نفر سکوت تحویل میدادند. سرانجام یکی را از کلاس بیرون میکرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک روز عسگری را بخاط تیزک بد بویش بیرون کرد.  اواخر پاییز بود. عسگری پشت شیشیه در قدی جفت شده مشرف به میز ابومحبوب یک اسکناس قرمز 5 ریالی را با ناخن تاهایش را راست میکرد. چند بار ناخنش را روی اسکناس پهن روی شیشه کشید. ابومحبوب از کوره در رفت. مثل علی ورجه از جایش پرید. رفت بیرون از عصبانیت فحش خواهر و مادر را کشید بجان عسگری: فلان فلان شده میخوای بمن 5 زار رشوه بدی تا بیای تو. کلاس از خنده روده بر شده بود. معلم میلرزید و فحش میداد. عسگری با جثه کوتاه و کوچک از معلم فاصله گرفته بود؛ ساکت تو دلش غنج میزد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پردیس معلم ورزش بود. شرف یک باغ با حوض گرد در جلو داشت یک باغ با درختان چنار بلند در پشت با زمین بازی برای بسکتبال و والیبال. یک رینگ بوکس، بارفیکس و پارالل هم بود. پردیس بمن بوکس می آموخت. قندچی مثل میمون ورزیده رو میله ها هرروز شیرینکاری میکرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر جغرافی جدید یک مرد ترتمیز بود. بچه ها اورا مسواک می خواندند. سیبیل او مانند 2دم موش مشگی رو لب بالاییش با حرف زدنش تکان میخوردند. همیشه فاصله خودش را با بچه ها در مسافت 1 متر نگاه میداشت. به کسی نزدیک نمی شد که کثیف نشود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیری بود که به بچه می گفت عصرها حق رفتن به خیابان نادری را ندارند.  یک عصر او با 2 زن دست در بغل در 2 طرفش در آن خیابان دیده شده بود. دبیر شیمی آلی تمام ساعت را، از بر با چهره گشاده، روی تخته فرمول می نوشت؛ ما هم گپی می کردیم. نه کتابی بود نه آزمایشگاهی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر ریاضی فریبرز بود؛ قلمی، تمیز با موی سر خیلی کوتاه. تنبیه او گرفتن موی بین شقیقه و گوش دانش آموز بود که دسته مو را میکشید بسوی بالا تا سر دانش آموز زاویه 45 درجه با زمین تولید کند. انوقت شرقی سیلی به گونه دانش آموز میزد. فقط یکبار. یکی از این تنبیهات به کامبیز دهش بود. او مانند جیمز دین زاغ با موی بور بود. باو درجواب سربالایش در باره ندانستن پاسخ درس جبر گفت: رقص بلد نیستی میگی اتاق کجه! به قندچی نمره روفوزه 5 داد.  من رفتم دم در خانه اش. تا در را باز کرد گفت میدونم برای چی اومدی؛ ولی من نمیتونم نمره او را 7 کنم. یکسال درجا بخاطر 2 نمره در یکی از کلاسها. قندچی نقاش خوبی بود؛ برادرش مینیاتور میکشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محمدی دبیر ریاضیات ترک بود. شاهوار، پسر سرتیپ، لکنت زبان داشت. روزی سر کلاس با لکنت به محمدی گفت: آققققققا لطفففففففن جججججلوی تتتتتختتته وای نسیییین.  نمیشه فرمولها را دید. محمدی برگشت به کلاس؛ به او گفت برو یک معلم شوشه ای بیار که از پشتش بتونی تخته را ببینی! محمدی هدف هم ریاضی درس میداد. یکی دیگر از دوستان که برای عید بخانه او رفته بود گفت تو راه، نزدیک سقط فروشی، محمدی زنش را دید؛ داد زد: عیشرت میهمان داریم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معلم شرعیات یک نرخر نخراشیده عبا بتن با عینک ته استکانی بود. وقت امتحان یکی از بچه ها پشت او صفحه کتاب را باز میکرد. دبیر سئوال از دانش آموز میکرد. دانش آموز از دور روخوانی میکرد. دبیر با لهجه تهرانی و شهرستانی می گفت بیست هم داریم بست هم داریم. منظورش از بست 19 بود. دیگر اینکه او با عبا زیرشلور نمی پوشید. یکی از بچه ها شنی روی کف دست می گذاشت. با 2 انگشت دست دیگر تلنگری در میکرد بنشان کیسه آلوی پشم آلوی دبیر- که روی صندلی ولو و آویزان بود. معلم با ناخنها درشتش به کیسه برای خاراندن دست میبرد. بچه های تو کلاس از خنده ریسه میرفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر جنتی دبیر ادبیات بود. او میگفت سیگار بد است. ولی خودش بعد از نهار یک سیگار دود می کرد؛ با این عقیده که دود سیگار معده را جمع و هضم غذا را اسانتر می کند. او کتاب شعر افسانه نیما را تدوین کرده بود. در کلاس انشاء لیبرال بود؛ سبکهای ادبی را نه در رابطه با سلسه های سلطنتی بلکه بنا به آرایه های ادبی به رئالیسم، رمانتیسم و سمبولیسم تقسیم میکرد. شاگرادان از سخننان او نتبردار می کردند. دانش آموزان به داستان نویسی/ واقعه نگاری می پرداختند. قضیه مرد پرده فروش در خانه زن جوان؛ صندلی، بالا رفتن دامن، بیرون زدن زانو .. اطمینان و معدل دوستهای جون جونی بودند. همدیگر را ماچ می کردند. گاهی انگشت به هم میرساندند. یک روز جنتی وارد کلاس شد. این دو داشتند همدیگر را ماچ می کردند. معلم کلافه شده؛ گفت کلاس یک پارچه شهوت است.. رفت به رییس دبیرستان چغلی کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;102509&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 23:05:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن بارن: نقد تا عبور از خط آبی و آتش</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/EbadiTaObur.JPG&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیژن باران:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;سه کتاب&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این ماه از 3 شاعر خوب 3 کتاب شعر از 3 شهر عزیز عز وصول ارزانی بخشیدند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-    ایرج عبادی، تا عبور از خط آبی و آتش، سنندج&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-    ناهید سرشکی، شطرنجهای بی پرنده، کرج&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-    کامبیز منوچهریان، مختصات خاص، همدان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بقول دکتر کریمی حکاک، استاد ادبیات فارسی دانشگاه مریلند، شاعران کتاب دار امروز فارسی تا 12 هزارند؛ بنا بر تخمین بنده از روی بلاگها و پایگاههای ادبی شاعران فارسی زبان امروز تا 70 هزارند. در دهه 40 شاعران ایران چند 100 تا بیشتر نبودند. این تزاید کهکشانی در تعداد شاعران فارسی زبان شعر را به فردیت نزدیک کرده است. مانا آقایی در کتاب اخیر خود در باره شاعران زن ایرانی بیش از 800 نفر را شماره کرده است. لذا چالش نقد شعر فارسی معاصر بخوبی دیده می شود. ایا میتوان اثار 12تا 70 هزار شاعر فارسی گو را طبقه بندی کرد؛ سبکهای آنها را تشخیص داد؛ ابداعات آنها را رده بندی کرد؛ رابطه آنها را با فرهنگ محیط شان تبیین کرد؛ ویژگیهای فردی آنها را دریافت؛ مناسبات ادبی آنها را باهم، با گذشته، با اقوام/ زبانهای دیگر فلات، با مشاهیر ادبی غرب/ شرق ارزیابی کرد؛ تاثیر آنها را بر ادبیات آتی پیش بینی کرد؛ سهم آنها را در ادبیات جهانی تخمین زد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر عینیت فکر فرد در فرهنگ محیط اوست. دنیای مجازی امروزین وسعت ادبی هر کشوری را از مرزهایش به بیرون امتداد می دهد. از این رو کجا بودن مطرح نیست بلکه چه گفتن مورد غور است. این 3 شاعر نمونه استعداد، خلاقیت، پویش، مدرنیته، نوآوری اند. دید مثبت آنها به زندگی و فردا، آنها را در حیطه شعر تعهد ورای خویش قرار داده. شعری که در ابعاد تاریخ در برگیرنده زرتشت، ویرژیل، ناصرخسرو، حافظ، یزدی، نیما در بعد جغرافیا با لورکا، نرودا، برشت، ریتسوس، حکمت، محمود، سلطانپور، شاملو، فروغ مزین شده. شاعر بجز گفتن شعر، مطالعه شاعران دیگر، بررسی مقولات شعری، نیاز به مراوده با دیگر شاعران دارد. عالیترین شکل این مراوده نویسش نقد آثار دیگر شاعران گذشته، حال و غربی می باشد. در گذشته من نقدهایی در باره کتب شعر نیما، فروغ، اخوان، شاملو، رابرت فراست، تام مکفی، واقدی،  وحید ضیایی، رضا کردبچه، میثم ریاحی، تیرداد راد، پگاه احمدی، شیدا محمدی، شهلا آقاپور در بلاگها نشر دادم؛ یادداشتهایی هم در باره مانا آقایی، مهرداد فلاح و دیگران دارم . این 3 شاعر و 3 کتاب آنها بمرور در بلاگ بنده معرفی و نقد می شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;1- مجموعه شعر سپید: تا عبور از خط آبی و آتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;کتاب مجموعه شعر فارسی 140 صفحه اي، تا عبور از خط آبی و آتش، اثر ایرج عبادی را نشر فرآگاه کرج در 1388 عرضه کرد. روی جلد آن، نقاشی عاطفه برانگیزی با رنگهای قوی استوایی، پرتره سر انسان، از نقاش و شاعر معاصر ناهید سرشگی است. عبادی تجارب چند زبانی و سفر به مناطق دیگر را خلاقانه و پرتوان در ژانرهای ادبی بکار میبرد. برای تهیه این کتاب با اشعار سپید تغزلیش می توان با ایمیلهای زیر تماس گرفت: &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;mailto:faragah777@yahoo.com&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;faragah777@yahoo.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; و  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;mailto:irajeb2001@yaoo.com&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;irajeb2001@yaoo.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در پایگاه شعری او &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irajebadi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://www.irajebadi.blogfa.com/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  آمده: ایرج عبادی در سال ۱۳۳۷ در سنندج متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در سنندج، مشهد، شیراز، تهران به اتمام رسانید. از مدرسه عالی پارس لیسانس زبان انگلیسی گرفت. مدتی در هندوستان برای تحصیل در دوره فوق لیسانس اقامت کرد. مدت ها مدرس زبان انگلیسی در مراکز پیش دانشگاهی، دانشگاه آزاد، سازمان مدیریت صنعتی سنندج بوده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عبادی غیر از شعر در زمینه های نقد و برسی اشعار، ترجمه متن های گوناگون از کردی به فارسی، از انگلیسی به کردی و بلعکس فعالیت داشته و دارد. مدت 9 سال مسئول انجمن فرهنگی – هنری و ادبی مولوی کرد سنندج بود. چند سالی مدیر مسئول نشریه ی داخلی تافگه انجمن ادبی مولوی و دو سال مسئولیت سر دبیری هفته نامه ی ئاسو را در سنندج، نيز به مدت دو سال سر دبیری هفته نامه ی کرفتو را در سنندج به عهده داشت . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از ایرج عبادی تا کنون ده ها مقاله، نقد، ترجمه در کنار اشعارش در نشریات محلی و کشوری نشر شده. این نشریات دربرگیرنده سروه، آیینه، سیروان، در آستانه ی فردا، ماهنامه ی مهاباد، تافگه، آسو، کرفتو در ایران؛ ئاسو، کردستان ریپورت، سایر نشریات در کردستان عراق اند. تاکنون 3 مجموعه شعر او به نام خنجری در زخم، تا عبور از خط آبی و آتش به فارسی، زام و کانی به کردی به چاپ رسیده اند. کتاب دیگر او بنام گذری بر انجمن ادبی مولوی کرد سنندج زیر چاپ است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر عبادی شعری فراتر از فرد است در برگیرنده خوبیهای جهان در تاریخ و جغرافیاست. او احترام بزرگان را دارد؛ به محیط دلبند است؛ به انسان مهر میورزد. عبادی نسیم انسانی و عشق است بر کویر لوت امروزین. او صدای عشق از اعصار گذشته است که در زمانهای آینده طنین خواهد داشت. علاقه به موسیقی، سلیقه او در آرایش بلاگش با رنگها و عکسها، دوستی او با انسانهای دیگر، شعر اورا غنی و فضای درونی آنرا اعتماد پذیر و قابل تنفس می کند. او صدایی در فلات است که طنین صدای تاریخی آنست برای عشق به زندگی انسانها. این صدا در جهان بسیار شنیده شده و می شود. او از محو آثار زیبای گذشتگان رنج میبرد؛ می کوشد آنها را در دسترس همگان قرار دهد تا مانایی آنها را برای اخلاف تضمین کند.  این همان رنج سترگ دهخدا، هدایت، صمد بهرنگی بود که فرهنگ را بقا بخشند.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر او از شعر خودشیفتگان تنخواه کاملن متمایز است. توان او در عینیت دادن به استعداد و آرمان انسانیش شگفت آور است. او فردیت و خصایص مجیط خود را پیروزمندانه با تعهد به انسانهای دیگر در آمیخته؛ شعرش ورژن مدرن حافظ و مولوی، 2 انسان جهانی فارسی زبان، می باشد. با شعر اوست که خواننده هوای پاک کوهستانهای باختری فلات را استشمام می کند. با شعر اوست که خواننده در می یابد که گنجشگ کوچک محلی نماد زندگی برای همه می شود.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با صبحی شبنم زده/ از جاده ی شفاف مهر گذشتیم../ نگاه می کنم!/ پونه مهربانی تنهاست. ص -9 .  شراع کشتی عشق را/ تا جزیره ی دیدار می کشم. ص 16. اوج این احساس پیروزمندانه در شعر حماسی قوی سپید شعرهای من بدام کلام افتاده. ص ۲۵.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر عبادی نثری است نزدیک به زبان محاوره. این شعر با تصویرهای بدیع تحت تاثیر زیباییهای طبیعی کوهستانی کردستان بخوبی بدام کلام افتاده؛ بخواننده القاء می شود. صمیمیت او از لابلای جملات چون دست دوستی بسوی خواننده دراز شده- برای فشردن و ترابری حس انسانی. او مرگ یک گنجشگ کوچک و ظریف را همانقدر پاس میدهد که یک شخصیت فرهنگی بزرگان معرفت و ادب را. هارمونی انسان و موجودات دیگر محیط او توازن ایده آل اوست. شاید روزی خواهد رسید که این آرزوی سترگ انسانهای آگاه جهان بواقعیت به پیوندد؛ تا صلح در جهان حاکم شود. بقول برشت در نیم سده پیش: ما که می خواستیم جهانی/ پراز مهربانی بنا نهیم،/ خود نتوانستیم/ مهربان باشیم!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عبادی نه فقط اثار کلامی خود را اشاعه می هد.  بلکه در &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aweneeme.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.aweneeme.blogfa.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  آثار فرهنگی، هنری، ادبی دیگران را ترویج می کند. او با این خدمت فرهنگی نشان می دهد که اثر ادبی متعلق به جامعه انسانی است؛ آینه ایست که لحظات چندی از محیط فرد را بازتاب میدهد؛ صداهای دیگر انسان را پزواک می دهد. عبادی از خودشیفتگی من ام های تنانه فردی گریخته تا به ما، جامعه انسانیت جهانی، برسد. در من او انسانی هوشیار و ناشکیبا به ستم ایام قرار دارد. او عامل ذهنی است که در محیط روشنایی بخش می شود؛ مانایی و گسترش می بابد. بقول حافظ ثبت است بر جریده عالم دوام ما. ارتقای فرهنگی نه فقط با آثار یک شاعر بلکه با طیف گسترده آثار دیگران اتفاق می افتد. در این پایگاه آثار ادبی عراق، ترکیه، افغانستان هم میتوانند ترویج شوند. این کمکی به درک سرنوشت مشترک در خاورمیانه میکند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;2- ناهید سرشکی، ادامه دارد..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 17:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: شعر فارسی پس از ورود آریایها</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/persepolis.jpg&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شعر فارسی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پس از ورود آریایها&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خلاصه&lt;/B&gt;. تا پیش از ورود آریایها به فلات در هزاره دوم ق.م. با نبود خط، آثار ادبی مستقیم بجا نمانده. ورود آریایها در 4 موج مشخص منجر به ایجاد بزرگترین امپراتوری جهان در فلات گشت. در نتیجه خط برای کارهای دیوانی، دینی، تجاری بکار برده شد. البته ادبیات شفاهی سینه به سینه از اسلاف به اخلاف می رسید. حاویان این سنت با حافظه خوب، قریحه ی زبانی، تخیل قوی این آثار شفاهی را بمرور بهینه کرده.  تا سده 5م نزدیکی رومیان مسیحی، تازیان مسلمان، بسط تجارت با چین و هند، وفور کاغذ و جوهر برخی از این آثار مکتوب شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چند سده بعد، با مهاجران زرتشتی و مانوی آثار دینی به شرق، هند و ختن در چین، رسیده، بازتولید شدند. در عصر استعماری سده 19م برخی از این آثار به موزه ها، کتابخانه ها، دانشگاه های چند کشور اروپایی آورده شدند. محققین غربی به ترجمه، زمان بندی بر حسب موضوع و تطبیق نسخ گوناگون از یک اثر همت گماشتند. در بازه چند دهه این کوشش منجر به نویسش تاریخ، سیر ادبیات، سیر علوم، پژوهشهای تطبیقی دینی/ زبانی شد. یکی از این آثار غربی، تاریخ ادبیات پروفسور براون در لندن است؛ ضعف این گونه آثار چسباندن ادبیات به تاریخ سلاطین بود. متاسفانه این سنت منحط غربی ادبیات را زائده ای مداحی دربار قلمداد کرده؛ در تاریخ ادبیات فارسی بوسیله استادان دانشگاهی جیره خوار دولتی ادامه یافت. ادبیات باید براساس مکتهای ادبی نگارش شده؛ شاعران و نویسندگان را بنا به سبک و مکتب ادبی طبقه بندی کند؛ آنها را با دیگر مشاهیر ادبی بطور تطبیقی قیاس کند. بزرگترین خدمت را لغتنامه دهخدا در 24 جلد به ادبیات، زباشناسی، تاریخ شعر فارسی انجام داده. زیرا این اثر سترگ تمام مقوله های زبانی را بصورت الفبایی با نمونه های حاوی آنها از آثار ادبی در فلات مستند می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;کوچ&lt;/B&gt;. در آسیا و اروپا بومیان از 20 هزار سال پیش با منشاء افریقایی در روستاها زندگی می کردند. زندگی آنها غالبن با شکار، کشاورزی، ساختن خانه های گلی /سنگی، حفر چاهها/ کاریزها برای آبیاری جالیزها، باغها، مزرعه ها میگذشت. بقایای این زندگی آغازین در بناها، برخی ابزار سنگی، گورستانها بامروز رسیده – از جمله مخروبه های ساوجبلاغ از 20 هزار سال پیش، شهر سوخته، تلهایی که چون تپه ای از شن خرابه های زندگی گذشته را در زیر خود پنهان دارند. این بومیان آثار ادبی از خود بجا نگذاشته اند؛ اگرچه با قیاس با دیگر تمدنها، مانند سرخپوستان بومی 2 قاره آمریکا، بویژه تمدنهای مایان/ آزتک و قبایل آپاچی/ کمانچی، میتوان گفت که آنها فرهنگ، منجمله ادبیات شفاهی/ وردخوانی، خود را داشته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهاجرت آریاییها از راس دریای خزر در هزاره 2م میلادی به 3 سوی شرق به شبه قاره هند، جنوب به فلات ایران، غرب به قاره اروپا اتفاق افتاد.  علل این کوچ تاریخساز نیاز به جستاری دیگر دارد. نگارنده در پژوهشی با خواندن کتب باستانشناسی، جامعه شناسی قیاسی، تاریخ، داده هایی را گزیده تا به ساختن مدلی ریاضی برای این کوچ تاریخی نایل آید.  سپس این مدل پراش جمعیتی را بکمک رایانه ی دیجیتال و دادههای مشخص زمانی، مکانی، نفوس، متغیرهای وابسته مانند نرخ پیشروی در فلات، تعداد احشام، میانگین مرگ، تعداد انسانها در بازه های زمانی محاسبه کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قبل از ورود آریایها در عصر مفرغ به آسیا و اروپا ساکنان بومی این 2 قاره حیات ثابت خود را داشتند. این بومیان از آفریقا به شرق و شمال از 30 هزار سال پیش کوچ کرده بودند. در شهرهای ساخته در 4هزار سال پیش هم بخاطر نبود خط، حملات نابودگر اقوام مهاجم فرهنگ ضبط شده آنها ناچیز است.  مهاجرت آریایها در هزاره 2م ق.م. از شمال دریای خزر در 3 شاخه به غرب/ قاره اروپا، جنوب/ فلات ایران، شرق/ شبه قاره هند از روی قرابت زبانی تبیین شده.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تشابهات زبانی ایرانیها، ارامنه، آلمانها، یونانیها، لاتبینها، اسلاوها، سلتها، هندیان رابطه نزدیک آغازین این ملیتها را اثبات میکند. نمونه: ستاره فارسی، آستر یونانی، آستروم/ ستلا لاتین، ستار انگلیسی، شترن آلمانی. آریایها باخود فن آوری ارابه سازی، ذوب فلز، پرورش اسب، پرستش نمودهای طبیعی، سازماندهی اجتماعی، زبان/ شعر خود را همراه آوردند. در دهه اخیر از روی آزمایشهای ژنتیک بین بقایای اسکلتی و ساکنان کنونی، رابطه زبانهای این انسانها هم نیز اثبات شده. این کوچ بجنوب در 4 موج مشخص، از تیره های منسوب بهم، با لهجه های متمایز به فلات بقرار زیر اند:  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- کاسیها بخشی از کردان با اعتقادات ثنویت مزدا و اهریمن نخستین موج است. این قبیله در 1400 ق.م. مصر را فتح کرد. آنها خورشید و مردی آسمانی با بال گشاده، اهورا/ فروهر، را در فرهنگ مصری وارد کردند. میتانیها هم تیره ای آریایی بودند که در سوریه، همزمان با کاسیها، اسکان کردند. در برخی اثار مانده از بین النهرین، به کارنامه رهبران قوم کاسی/ کاشی اشاراتی شده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- مادها پس از عبور از کوههای قفقاز، در دره های سهند و سبلان رحل اقامت گزیدند. این قوم با اعتقادات میترایی اسلاف آذریها بودند. آنها بساط جور آشوریان را در 800 ق.م. برچیدند. پایه های فرهنگ رزمی و پیمانی میتراییان/ مهرپرستان به آناتولی و روم نشت کرد. مهر نماد مردنمای سوار بر گردونه خورشید، برای کنترل جنگها و پیمانهای انسانهای روی زمین، بود. اعتقادات مرد- محورشان تا پیش از رواج مسیحیت در روم در سده 4م بمثابه کیش میترایی حتی بر دین جدید مسیحیت هم تاثیر گذاشت. این کیش با 7 مرتبت/ هیرارشی دینی، زادروز مهر/ میترا را در 21 دسامبر جشن می گرفتند. برخی جشنها و بقایای مهرابه هایشان در انگلستان، یوگسلاوی، ایتالیا هنوز وجود دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- پارتیان در میدانی بمرکز ساوجبلاغ بشعاع تا خراسان و ری در جنوب و جبال البرز گسترده شدند؛ تاکستانهای گسترده ای ایجاد کردند. چابکسواران آنها با تیر، کمان، اسب و ترکش، بعدها از پس سلحشوران رومی با جامه رزمی فلزی سنگین در عراق /فلسطین برآمدند.  آثار خطی پارتیان به خط یونانی، آرامی/نوعی عبری بجای ماند؛ بسیاری از این آثار بر تکه های سفال، تیله های ظرف انبار شراب، می باشند. شاید پارتیان شاخه شرقی همزمان کوچ کاسیها از کوههای قفقاز بود که نخست در خراسان اسکان یافته؛ سپس به جنوب و غرب فلات پیش رفتند. این کوچ با خود عشیره دارنده اسلاف زرتشت را داشته.  از اینرو قرابت زبانی گاتها با ریگودا مدلل می شود. زمانبندی گاتها هم این کتاب را در حول و حوش هزاره اول ق.م. قرار میدهد. اگرچه سند کتبی بجا مانده در هند مربوط به سده های میانی هزاره اول میلادی است. یعنی گاتها هزار سال سنت شفاهی بوده؛ موبدان /زوترها آنرا به کودکان پیروان و نوجوانان طریقت زرتشتی با تکرار روزانه، هفتگی، سالانه تمرین کرده، در ذهن آنها این اشعار هجایی را ضبط میکردند.  چون کار گروهی بوده، مانند گروه کر کلیسای مسیحی، تحریف/ تغییر در متن بسیار ناچیز می باشد.  نیز شرایط ایستای زندگی مفاهیم جدید اجتماعی ای را دربرنداشت. لذا ایستایی محیطی ثبات متن را تضمین میکرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- پارسیان موج 4م بودند که در دشت مغان در جوار بومیان ایلامی اسکان کردند.  آنها اهوراپرست بودند. در 538 ق.م. بساط بردگی بابلیان را بهم زدند. بکرات نام و اعمال آنها و نوادگانشان در عصر ساسانی در انجیل  برده شده.  آنها با استقرار بزرگترین امپراتوری در شرق با فرهنگ هند و چین، در غرب با فرهنگ یونان و مصر رابطه برقرار کردند. برخی از فرهیختگان یونانی از مراکز علمی، ادبی، دینی پارسیان دیدن کرده؛ به تدریس هم پرداختند.  در این جاست که نظرات زرتشتی/ بابلی ثنویت، آتش، فرشتگان، تقدیر به ادبیات یونانی نشت کرد.  شاید این بده بستان فرهنگی یکی از علل رشد فرهنگی یونان در سده های 4 و 5 ق.م. شد.  اقامت طولانی هرودوت، اشارات افلاتون و ارسطو به مقولات فلسفی ایرانی زرتشتی، وجود تعدادی واژه های یونانی در فارسی نمود این بده بستان می باشد. نمونه واژه های یونانی در فارسی: زنبق، لغت/ لغز، ابریق، پیاله.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر کدام از این تیره ها با زبانهای بومی مجاور در بده بستان قرار گرفتند.  آریاییها با خود اسب سواری، شلوار، فلزکاری، کباب گوشت، فرهنگ، زبان، باورهای شاد طبیعت- محور را به فلات آوردند. آنها با بومیان سفالگر، با چاههای اب برای آبیاری باغهای میوه و جالیزهای سبزی و ادویه آمیختند. کشور پهناور آریاییها آلیاژ فرهنگهای عرفانی دراویدی/ موهن جارو، تقدیری بابل، تضادی زرتشتی، بروج زودیاک ایلامی، طبیعتگرای میترایی، عینیگرای یونانی شد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فرهنگ&lt;/B&gt;. اعضای هر جامعه 2 نوع مناسبات باهم دارند: 1- داد و ستد محصولات مادی که اقتصاد آن جامعه است. 2- ارتباطات برای خواستهای ذهنی که فرهنگ آن جامعه است. فرهنگ شامل زبان، دین، آداب/رسوم، خوراک، پوشاک، ادبیات، هنر، ورزش، امور اجتماعی، قضایی، حقوقی، سیاسی، دولتی، نظامی، فولکلور بوده. ابزار تولید شعر بر روال آفرینش شعر اثرگذار است. فرد و فرهنگ با تغییرات درونی و بیرونی با دیگر افراد جامعه و فرهنگ های همسایه در داد و ستد سرمدی اند. این تغییرات را میتوان در روال 3 هزار ساله تطور شعر فارسی نیز دید. در فلات، با ورود آریاییها شعر هجایی، با ورود تازیان شعر عروضی، با ورود غرب شعر مدرن، با ورود اینترنت جهانی شعر پسامدرن نضج گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرهنگ فلات در ورود آریاییها 40تیکه ای، ثابت و در سطح شبانی، دامداری، باغداری، کشاورزی، سفالگری بود. با ورود آریایها یک مرکزیت سیاسی، فرهنگی سراسری قوام یافت. اگرچه این مرکزیت در نقاط مختلف فلات هر چند سده در تفییر بود. یکی از دستاوردهای معماری فرهنگ ایرانی کاربرد تاقی برای سقف بود که در برابر سقف تیری / چوبی مصری/ یونانی بدعت موثری در معماری شد. اوج آنرا در تیسفون نزدیک رود دجله و بغداد از سده 1 ق.م. تا حمله تازیان و گرمابه کراکالا در ایتالیا در سده 2و 3م و سرانجام در معماری کاتیدرال کلیساهای قرون وسطای اروپا می توان دید. آغاز این بدعت معماری در ساختمانهای آجری/ گلی یزد امروزه هم دیده می شود.  وازه تیسفون با کاسفی، کاسپین، قزوین قرابت دارد. این شهر در سده 6م بزرگترین شهر جهان بود. تیسفون به تازی مدائن، بارمنی تیزبون است. معماری تاقی از یزد به تیسفون، سپس به فلسطین و کراکالا در رم به کلیساهای اروپا تکامل یافت. دراین معماری، سقف با تیر چوبی نبوده بلکه با آجرهای تاقی است که بسی ماندگار تر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمینه ورود فرهنگ سامی در فلات با آزادی بردگان در فتح بابل، اکتبر 539 ق.م.، آغاز شد.  سپس در بازه هزاره بعدی، در مراوده با آشوریان و ایلامیان صاحب بروج 12 گانه زودیاک قضا و قدری در غرب فلات، کاربرد خط میخی نضج گرفت. پارسیان نخستین امپراتوری فراگیر فدرال با 20 ساتراپ/ شهرب/ خشثراپ ایالتی را بنیان گذاشتند.  اوج تمدن آنها در بنای سنگی تخت جمشید با کتیبه های پیروزی بجا مانده. ولی خانه های گلی کارگران آن نابود شده. آنها با دراویدیان ریاضت کش عرفانی، هندوان صاحب ادویه و ابریشم در شرق حتی با سکاهای آریایی در شمال شرق، ترکمنهای صاحب اسبهای راهوار در شرق دور داد و ستد داشتند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرهنگ و زبان ایران از آغاز 40تیکه ای بوده؛ هیچگاه فرهنگ متجانس، واحد نبود. در این جامعه پر ملیت و قوم، هر دوره یکی از این اقوام غالب شده؛ ولی اقوام دیگر را در زبان و باورهایشان آزاد می گذاشت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خط دبیره، آرامی با عبری قرابت دارند. خطهای ارمنی، گرجی، یونانی، رومی هم بودند که منشاء در خط فینیقی لبنان داشتند. خط عربی و فارسی در 1400 سال پیش از روی خط عبری بین کاتبان/ ناسخان قراردادی با قلمها گوناگون کوفی، شکسته، نستعلیق مورد پذیرش قرار گرفت.  این خط در مکتب و مدرسه تدریس شد.  بخط دبیره، شعری از 1500 سال پیش بجا مانده؛ بنام درخت آسوریک. این شعر مناظره ای، بسبک پروین اعتصامی، بین درخت خرما و جانور بز است. چون درخت ماندگارتر از جانور است؛ در این مناظره درخت پیروز می شود. این شعر بطور شفاهی شاید چند هزار سال پیش در فلات برای آموزش کودکان بکار برده میشد. زیرا نقش رودرویی / مشاعره درخت با بز روی سفالینه هایی از شهر سوخته در موزه های مختلف واشنگتن، پاریس، لندن وجود دارند. شاید هنرمندی بتواند این شعر را با نرم افزار فلش پویانمایی animation کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با نرم افزار ویزیو، میتوان تخت جمشید، چغازنبیل، دیگر ابنیه های باستانی را تجسم تکمیلی کرد. از روی بقایای این ابنیه ها، نقشه هندسی رقومی/ ترسیمی آنها را با ابعاد متریک رسم کرد. با روشهای ریاضی بسطی/ برونیابی  extrapolationو الحاقی/ درونیابی interpolation نقاط افتاده در حجم را محاسبه کرده؛ سرجایش قرار داده تا از یک بنای مخروب بنای کامل را تجسم کرد. بعد با تکنیک walk-thru یعنی تغییر دیدگاه این تجسم و منبع نور به این ساختمان ایستای توی رایانه، پویانمایی را افزود تا کلیپ دیدن از بیرون ، راه رفتن در بنا و دیدن از درون را تجربه بصری کرد. نرم افزارهای AutoCAD, Visio, Flash را میتوان بکار برد. این محصول رنگی هنری را میتوان با گفتار و موسیقی آمیخته؛ در یوتیوب قرار داد تا در دسترس 1 بیلیون کاربر اینترنت در جهان قرار گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شعر&lt;/B&gt;. مقوله شعر، زیر ادبیات که بخشی از فرهنگ است، قرار دارد. فرهنگ ابرسازه Superset ، ادبیات زیرسازه Subset ایست که شعر، نثر، داستان، نمایش، فیلمنامه، مقالات ژانرها/ بخشهایی از آنند. شعر عینیت توازن لحظه ای ذهن فرد با فرهنگ رایج عامه است. چون ذهن فرد و فرهنگ محیطی او در بازه زمانی تغییر می کند؛ لذا شعر هم پویا بوده؛ خود را در محتوا و شکل با جامعه محاط متناظر میکند. شعر فلات دوره ها، زبانها، سبکهای متعدد دارد. در این جستار تطور شعر فارسی در 3 هزار سال گذشته مرور می شود. از 3 هزار سال پیش، با ورود اقوام آریایی به فلات، شعر شفاهی نضج گرفت. از آثار ادبی ایلامی در جنوب، کاسپی حاشیه دریای خزر و دیگر نقاط فلات چیزی بجا نمانده. شعر جهان را از نظر وزن مبتوان به 4 نوع تقسیم کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- عددي Numerical –تعداد هجاها در هر سطر/ مصرع برابر اند. نمونه: شعر فرانسوي، ترکمن، ايتاليايي، گاتاهای زرتشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- تكيه‌اي Accentual – تقطیع کلمه به هجا؛ شمارش تعداد تكيه‌ بر هجاهای هر سطر/ مصرع. نمونه: شعر انگليسي، آلماني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- كمي Quantitative - وزن ناشی از طول زمان يا بلندي/ كوتاهي هجاهاست. نمونه: شعر کلاسیک فارسي، سانسكريت/ ودیک هند، عربي، لاتين، يونانی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- كيفي Qualitative که Tonicلحنی هم نامیده می شود – ناشی از زير/ بم هجاها در سطر شعریست. نمونه: شعر چيني، ويتنامي. در فارسی زیر/بم هجا برای تفییر معنی بکار میرود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر 3 هزار ساله فارسی را از نظر بنمایه فکری میتوان در 4 نوع مقوله بندی کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- پیشاکلاسیک آغازین که حاصل عواطف ساده شبانی شفاهی شاعر است. خط برای تجارت یا امور دیوانی-دینی پدید آمد. در نبود خط، شعر شفاهی شاید همراه با تکنوازی نی یا تار بود که برای گروههای همزبان عامی ترنم میشد. در این دوره موسیقی، چون چتر فراگیر آزاد از گویشهای محلی، برای اقوام گوناگون زبانی واحد بود که شادی/ غم مردم را با الحان/ ملودیها، ریتم/ وزن، ایقاع و آلات زهی/ بادی گوناگون برای همه فهم پذیر میکرد. وزن عروضی/ ایقاعی نظام یادیاری را تحکیم میکردند. قواعد لحن، ايقاع، ارتباط كلام با موسيقي، ابعاد و فواصل بين نغمه‌ها ریشه در کار گروهی یا بقول دالامبر 1783-1717 ضربه های پتک بر سندان یا همراهی پاروزنان کشتی دارد. هجا بخشی از کلمه است که در یک دم بتوان آنرا تلفظ کرد. نمونه: به، بز، رخش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; شعر پیشاکلاسیک آغازین وزن هجایی همراه با قافیه ثابت مفصلی بود. محتوای آن را اخلاق، پند، تصویر چرخه زندگی، عواطف انسانی، تخیلات فلسفی پر میکرد. نمونه: گاتهای زرتشت، شعر عامیانه، لالاییها، ترانه های عروسی، مرثیه خوانی در غزا، تعزیه. در تصویری از مُهر سنگی در ایلام 4 هزار سال پیش مراسم دسته راه انداختن، کارناوال، تعزیه بخوبی مشهود است.  خون سیاووشان هم تغزیه دیگری است که از هزاره های دور مرسوم بوده. برخی داستانهای 1001 شب هم با نامهای فارسی شهرزاد/  سندباد و برخی داستانهای هندی مربوط به آغاز هزاره اول میلادی است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از تشابه زبانی گاتهای اوستایی با ریگودای هندی، پیدایش گاتها را می توان در بازه زمانی 1100- 1500 ق.م. تخمین زد. برخی اعتقادات در شمال شرق فلات با نامهای میترا/ خورشید، ایندرا/ آتش، وارونا/ باد، گیاه مخدر هااوما، دیو با اعتقادات ودیک هندی تشابه دارند. در برخی از ظروف سیمین/ زرین این اعتقادات کنده کاری شده اند. نمونه: جام تپه مارلیک.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گات= گاه= چم سرود= نت معنی میدهد. 3گاه، 4گاه در موسیقی ایرانی کاربرد نتی گات اند. گات به هندی گیت به عربی جیت/ جید و نهایتن به تجوید /قرائت قران با آهنگ ویژه خود می باشد که از قاریان نسلهای گذشته به اخلاف ترابری شده. نسک هم به نسخ مانند کندک به خندق از زبان فارسی به عربی وارد شده. اوستا و ودا بزبان ودیک هندی هر 2 بمعنای دانش اند. فرازهایی از گاتها را میتوان آورد تا وزن هجایی و قافیه بندی را نشان داد. گاتها اثر زرتشت در هزاره اول ق.م. وزن هجایی دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته گاتها سنتی شفاهی بود تا همزمان با کتابت انجیل، قرن 4-5 ب. م.، در دفاع از اعتقادات ایرانی، به کتابت رسید. روشن است که کتابت تحت فرمان مرکزی در یک نقطه جغرافیایی انجام می شود؛ مثلن در مداین، مقر ساسانیان در دیاله عراق. ولی سنت شفاهی با تداخل لهجه های محلی در خراسان، یزد، سیستان، ری، آذربایجان، کردستان، خوزستان، بوشهر، نقاطی در افغانستان، عراق، پاکستان، قفقاز، تاجیکستان امروز پراکنده بود. یا باید موبدان محلی را در مرکز جمع کرده یا از مرکز نماینده هایی به این نقاط فرستاده تا آثار شفاهی را جمع آوری و به مرکز آورد. در روال کتابت، مقایسه، فصل بندی، بیرون ریختن لهجه های محلی، متن کتاب دینی بیک زبان واحد و خط دبیره مکتوب شد. خط دبیره بر اساس خط آرامی/عبری قرار داشت. برخی از این کتب در مهاجرت پارسیان پس از حمله تازیان به گجرات و بهارستان هند برده شدند. این کتب خطی بجامانده بیشتر مربوط به هزاره 2م مسیحی اند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمونه شعرهای هجایی. هدایت: دیشب که بارون اومد-/ یارم لب بوم اومد./ رفتم لبش ببوسم./نازک بود و خون اومد. این ترانه از 4 سطر، هر سطر 7 هجا در باره تصویر عشق شبانه روستایی است. نمونه های دیگر: شعر 4 لختی کرمانجی در خراسان بزرگ 1-2 هزار سال پیش. باران: شب که میشه یاکریم/ برای جفتش میخونه/ تو خنکی، رو پشت بوم/ عطر اقاقی ویلونه. این ترانه هم 7 هجایی و باقافیه است. یکی از شاعران جوان شیراز، خساره، ترانه های هجایی موفقی در وبلاگ خود دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از 300 سال پیش با کوچ کردها به خراسان شعر، موسیقی و رقص کردی در خاور فلات تکامل یافت. در شعر کردی خراسان/کُرمانجی، بروزن دورانجی، 3 قالب هجایی پیدا شد: 3خشتی/ لختی از 3 مصراع 8 هجایی قافیه دار تشکیل شده؛ پس این گونه شعر کوتاه در 24 هجا ست. این قالب بازمانده نو خسروانی سده 5 تا 6 میلادی در تیسفون است. نمونه: واچی به ژنو واچی باله/ کریه سری مه خیاله / ئوغه تی مه بی وی تاله. برگردان: ای زن با چه قدی و چه بالایی/ در سرم خیال توست/ لحظه‫هایم بی تو تلخ است. لو قالب دوم است که دارای مصراع های نابرابر می باشد؛ جایگاه قافیه نیز در آن ثابت نیست. پس لو نوعی شعر آزاد کوهستانی است که وزن و قافیه در آن ثابت نمی ماند. قالب 3م بانگی است که وزن و قافیه ثابت ندارد؛ آنچه به آن وحدت ساختاری می دهد ملودی و لحن خواندن آن می باشد.  موضوع شعر بانگی درباره سوگ است. زنان بر مزار عزیزان این نوع شعر را می خوانند. در هر 3 قالب، شعر عینی و حسی است؛ اگر ذهنی هم شود ذهن در خدمت عین و عاطفه است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لالاییها و 4پاره ها نیز 2 قالب محبوب شعر کوتاه کهن فارسی اند. دومی در زبور و مزامیر مانوی نیز کاربرد دارد. این 2 نوع شعر اغلب هجایی و باقافیه بوده؛ گاهی هم وزن تکیه ای accented  مانند انگلیسی دارند. هدایت برخی از این گونه اشعار کوتاه را در اثارش گردآوری و گاهی مانند 3قطره خون ابداع کرده است. پس از استیلای تازیان بر فلات در سده 7 و  8م، این 2 قالب خود را در رباعی بحر هزج مثمن مکفوف محذوف/ مقصور  و 2بیتی در بحر هزج مسدّس محذوف/ مقصور، یعنی مفاعیلن مفاعیلن فعولن/ مفاعیل بازتولید کردند. ابوسعید ابوالخیر، عمر خیام، باباطاهر عریان کاربرد این 2 نوع شعر کوتاه را باوج رساندند.  پس در 2 هزاره گذشته، شعر کوتاه در فلات از 2، 3، 4 سطر /مصراع / لخت تشکیل می شود. البته در شعر دری، بیت دو مصراع دارد، برای سنجش اوزان و قالبها. شعرهای 2 لختی/ سطری در لندی پشتو و لیکوی بلوچی هم وجود دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر کوتاه مورد علاقه عوام و کودکان نیز می باشد. پس از پیروزی ایران در لاهه در 1951با ملی شدن نفت، این شعر در کوچه و خیابان خوانده میشد: آب اومد و آب اومد./ دکتر مصدق اومد./ باکشتی نفت اومد. امروزه هایکو و طرح، 2 قالب شعر کوتاه، در فارسی هوادارانی دارند.  هایکو از ۱۷ هجا در 3 خط که 2 تا پنج تایی، یکی هفت تایی اند تشکیل شده.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- کلاسیک از 1000 سال پیش، با ورود فرهنگ سامی تازیان تثبیت شد. این شعر با قواعد ثابت اوزان بازتاب کنترل شرقی و تبعیت فرد در جامعه ایستای قرون وسطا را بوضوح نشان میدهد. ابزار تولید شعر با کاغذ، قلم، نی، پر، جوهر بود. خطا در کتابت منجر به نسخه های متعدد میشد. بازار ناسخان/ کاتبان شهرهای بزرگ در بازتولید این نوع شعر برای اشراف و تجار رونق داشت. اوزان عروضی بر تمام تمهای حماسی، تغزلی، مرثیه، مدح، طنز، اروتیک محاط بود. نمونه ها: آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا؟/ او ندارد یار بیار چگونه بوذا؟ - ابوحفص سغدی سده 3م هجری.اوج شعر کلاسیک در شاهنامه فردوسی، رباعیات خیام، غزل حافظ، مثنوی مولوی، خمسه نظامی دیده می شود.  شعر کلاسیک به 3 مکتب رئالیسم خراسانی نمونه رودکی/ فردوسی در سده 4- 6 هجری، رمانتیسم عراقی سده 7- 10 هجری با نمونه سعدی / حافظ، سمبولیسم هندی سده 12- 14 هجری با نمونه بیدل/ کلیم کاشانی در زمان و جغرافیا تقسیم شده. رک: دکتر جنتی عطایی، مکتبهای شعرکلاسیک فارسی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- مدرن. در سده 19م با درگیری با دول عثمانی، روسیه، انگلیس و فرهنگ غرب، تحول عظیمی در فرهنگ فلات ایجاد شد. حول و حوش انقلاب مشروطیت، با ورود فرهنگ غربی در شعر، نخست محتوا به روز شد تا مسایل اجتماعی، ملی، طبقاتی را در بر گیرد. شعر مدرن دریچه مشرف بمیدان سیاسی و حقوق قانونی برای فرد باسواد شهری بود.  صنعت چاپ از غرب برای کتب خطی ناسخان/ کاتبان برای اشراف/ بازرگانان را با تکثیر/ تصحیح در دسترس عوام گذاشت. صنعت چاپ نخست در بوشهر، تبریز، تهران، اصفهان براه افتاد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای اولین بار بخاطر روابط فراگیر و جمعآوری آثار گذشتگان در نسک، نسخ، ورژن های مختلف یک ژانر ادبی هم بنام تصحیح آثار قدما پدید آمد. استادان این ژانر چون ربیان یهودی به مقایسه، اشراق، تصحیح متون خطی در دست بنا بسلایق فردی سالها وقت صرف کردند. با مقایسه ورژنها، اراده به یک نسخه &quot;معتبر&quot; کرده؛ گاهی با ممیزی و کج سلیقگی معلم اخلاق روستایی بخشهایی از کتب عتیق را سانسور کردند.  نمونه: تصیحح آثار سعدی بوسیله فروغی که بخش اروتیک کتاب را بنام عفت عمومی سده 20 در تهران حذف کرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لایه های ممیزی بمرور بر شعر مدرن فشارآور شدند تا جاییکه کمی بعد از انقلاب مشروطه این نوع شعر از نفس افتاد. نمونه شعر مدرن/تجدد در آثار: پروین، یزدی، عشقی، لاهوتی، ایرج، عارف، بهار، دهخدا. سپس در شکل، با استعداد و پشتکار نیما، ابداعات فراوانی مطرح شدند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیما برخی بحور عروضی را حفظ کرد ولی با ترک تکرار قافیه و طول مساوی سطر شعری، چاشنی کردن حس فردی شاعر، شعر فارسی را متحول کرد. آنرا به زبان محاوره نزدیک و از زبان کتبی سنتی دور کرد، ورود واژه ها/ مفهاهیم فرنگی و بومی را تسهیل کرد. بجای گفتن مونوتون/ یکنواخت نشان دادن تصویری/ پویا را برگزید. لذا از این زاویه به شعر آغازین و مکتب خراسانی رجعت کرد؛ از مکتب عراقی و هندی دور شد. نمونه شعر تصویری نیما: در چنین وحشت نما پاییز/ که ارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن/ در فراق رفته ی امیدهایش خسته می ماند./ می شکافد او بهار خنده ی امید را ا ز امید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعرنو با بدایع استعاره ای جدید و نمادگرایی از ممیزی با ذهن سنتی قِصِر در رفت.  شعر نیمایی را اخوان بخوبی خصیصه بندی کرده؛ بدایع آنرا واشکافی کرد.  شعر نیمایی برخلاف ظاهر نردبانی / متقارن و محتوای مطلق گرای شعر کلاسیک از نظر بصری پلگانی و از نظر محتوا اجتماعی نقادانه با مسایل کنکرت امروزی است. در شعر گذشتگان فرد/ معشوق مشخص نیست. مانند نقوش سربازان پلگان تالار آپادانا که نوعی/ تیپیک همشکل حجاری شده اند. تنها تفاوت در پوشاک، کلاه، هدیه آنها است. در آثار نظامی اگرچه نامهای خاص برای شخصیتها بکار رفته ولی آنها هم نوعی/ تیپیک هستند. روان و ظاهر آنها فردی نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در شعر نیمایی تصویر مقولات کنکرت دست بالا را دارند. روستا مطلق نبوده؛ یوش است. استبداد کلی نیست؛ رضاخان، پادشاه فتح، در راس قلعه متحجر سقریم است. هراس از نظام پلیسی، فرار آزادیخواهان مانند لادبن، برادر نیما، در برخی شعرها پارانویا را با عناصر محیطی مشخص تصویرنمایی میکند.  اگرچه سنت گرایان در آغاز با حمایت دولت در نشریات خود شعر نیمایی را تمسخر کردند.  در دراز مدت آنها به تاریکخانه تاریخ انداخته شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیما، هدایت، سهراب، فروغ علاقه به نقاشی، هنر حسی در تقابل با کلامی شعر، داشته؛ در طرحهای خود روی حس بصری لمحه/تاکید میکردند. شاملو، اخوان علاقه به موسیقی داشته؛ بویژه اخوان روی حس سمعی در شعرش اصرار میکرد. شعر نو خیلی زود از دهه 20 ببعد 2 شقه شد: شعر عروضی نیمایی، شعر منثور شاملویی. شعر شاملو روی مفهوم انسان در شرایط مشخص جامعه بیقانون زوم میکند؛ این انسان را در رابطه ای در حال پویش با طبیعتی همدرد/ سمپاتیزان و مبارزه ای مدنی با استبداد تصویر می کند. رویدادها، شخصیتها، همه تناظر با واقعیت در جامعه ای خاص در زمانی ویژه دارند؛ آنها مطلق و مجرد نیستند- چون روایتهای 1001 شب، امیرارسلان، 40 طوطی. آنها از تجربه بلافصل خود شاعر به شعر در می آیند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد تاریخی است. از گذشته های دور شعر گرایش به تعهد در برابر نیروهای قهار طبیعی، سیاسی، فرهنگی داشت. اصولن شاخه شعری ماندگار شعر تعهد است که از اعصار گذشته بدست اخلاف رسیده. از هزاره 1 ق.م نمونه: زرتشت: ستيز من تنها با تاريكي است./ و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛/ فانوس می افروزم. تا قصاید خاقانی با مطلع هان ای دل عبرت بین،/ از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان.  این سبک شعر در گذشته هم وجود داشته؛ سیف فرغانی نمونه ای متعالی است. فرغانی در توبره کشی آبادیهای ایران بویسله ایلغار مغول  قصیده خود را این گونه آغاز کرد. هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد. خوانش این شعر درتاریخ تکرار شده؛ نوعی آرامش به مصیبت دیدگان می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد جهانی است؛ اردوگاه گسترده ای با نامهایی چون مایاکوفسکی، لورکا، ویتمن، برشت، نرودا، حکمت، محمود درویش، یانیس ریتسوس، سلطانپور، شاملو. شعر تعهد یکی از شقوق مهم شعر جهانی است. شعر تعهد این گروه شاعران جهان وظیفه ضبط/ کرونیکل پروسه خونین مبارزه و تهییج نیروهای بالنده اجتماعی را بعهده داشت. شاعران متعهد این مبارزه ی نابرابر - از نظر قوا ولی ظفرنمون از نظر راهکار/ استراتژی- را برای اخلاف انسان در جهان انجام دادند. بیانیه شعر تعهد بقول شاعر اسکات، یو مکدیارمد Hugh MacDiarmid &quot;سازمان نوین و آگاه اجتماع&quot; است. این سنت در زبان انگلیسی با شللی در سده 19 آغاز شد. شعر تعهد طیف گسترده ای را در بر دارد- از وجدان آگاه شاعر، دوری از دربار صاحبان قدرت، منزلت، ثروت، بیان پلیدیهای صاحبان زور، زر، تزویر تا مبارزه برای عدالت اجتماعی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- پسامدرن. این نوع شعر منطبق بر رهایش ذهن شهروند از اعتقادات سنتی و کاربرد ابزار دیجیتال تولید سریع می باشد. با ورود رسانه های فراگیر مانند ماهواره، اینترنت، تلفن همراه، آیفن، رایانه حاوی موسیقی، ایمیل، وب جهانی، رایانه های چندرسانه ای صوتی/ متنی/ تصویری بیسیم، شعر پسامدرن شکوفان شد. این نوع شعر منثور، به فکر نزدیکتر، به فردیت شاعر وفادارتر، مملو از ابداعات کلامی، با ابزار ضبط / ترابری سریعتر عینیت می یابد. باید توجه داشت که شعر منثور همیشه وجود داشته؛ ولی در شعر مدرن، شاملو موفقترین شاعر نثری است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر نثری کنترل آرایه های ادبی سنت را که در نیمکره راست مغز اند کنار گذاشته، مصالح شعر را مستقیم از حافظه حفاری کرده؛ شبکه اراده آنرا به مشعر آورده؛ در بخش زبانی نیمکره چپ مغز پردازش میدهد. این نوع شعر مستقیم از فکر خام بوده؛ کمتر بوسیله سنت آرایه های ادبی دستمالی میشود. شاملو گفت که او شعرش را پیرایش/ آرایش نمی کند؛ همان ورژن اول را از فکر به کاغذ می آورد. روشن است که مغز راست اخوان خمیر شعر را هی مشتمال/ ورز داده؛ برای وزن/ قافیه، بقول بناها 4پاره در تاقی جاسازی میکند، تا شعر مانند کیک عروسی مجلل خوش ریخت و مزه شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادامه دارد..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 16:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
