<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شهر شعر</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/</link>
<description> برای نشر اشعار بيژن باران و نقد شعر برای شبکه ی شعر-دوستان فارسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 16:30:09 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: ادبیات تعهد</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/Batebi.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ميان طوفان، هم‌پيمان با قايقران‌ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گذشته از جان، بايد بگذشت از طوفان‌ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به تيره شب‌ها، با يارم دارم پيمان‌ها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه برفروزم آتش‌ها، در كوهستان‌ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر رقابی: ترانه مرا ببوس&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این ترانه نمونه شعر تعهد است که در فرهنگ ایرانی ماناست. پس از کودتای تابستانی و قلع و قمع سیاسی، این ترانه سروده شد. ظرف نیم قرن بعد به ضمیر فرهنگی ایرانیان تصعید کرد. در این مفصل 5 عنصر مبارزه در هزوارشی با استعاره شاعرانه پیچیده شده: کوهستان = مردم، یار = سازمان، آتش = آگاهی، پیمان = تعهد، طوفان = قهر دولت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ادبیات تعهد&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خلاصه. &lt;/B&gt;ادبیات مقوله کلامی در فرهنگ یک جامعه است که برای ارتباط با خواننده با روادید دولت تکثیر می شود.  چون ادبیات با نیروهای پویای جامعه رابطه ارگانیک/ تنگاتنگ دارد؛ لذا در اشکال گوناگون متناظر با مرحله انکشاف و پویش اقشار جامعه تبلور می یابد. ادبیات تعهد بایاترین بخش ادبیات جهان است. نامآورترین نویسندگان/ شاعران در اردوی ادبیات تعهد قرار دارند: فردوسی، خیام، حافظ، مولانا، داستایوسکی، شاو، دیکنز، لورکا، نرودا، تواین، پاسترناک، هاینه، شللی، شکسپیر، اکو، مارکز، شاملو، نیما، فروغ.. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض بخشی از ادبیات تعهد است که در جهت رفع/ تقلیل ستم در جامعه است. ادبیات تعهد جهانی بوده؛ در تاریخ هر کشوری هم وجود دارد.  قدمت آن به 3 هزار سال می رسد. ادبیات تعهد بخشی از مبارزات مردم در تقابل با حاکمیت و در جهت پویش تاریخ است. در این مبارزات مصلحین اجتماعی مانند گاندی، مصدق، لوتر کینگ، ماندلا در سطوح مختلف مستمر کنشهایی در تقابل با حکومت حافظ وضع موجود انجام می دهند. ادبیات تعهد برای مولف و گاهی خواننده هزینه مانند زندان، اعدام، تبعید، آزار دارد. ادبیات تعهد در عین حال به دمکراتیزه کردن جامعه کمک می کند؛ در نهایت جامعه را بسوی دمکراسی پرسرعت می کند. از اینرو در نشریات کاغذی/ مجازی سیاسی/ خبری بخشی مختص به ادبیات است. زیرا شعارها و تحلیلهای تجریدی در این نشریات با ادبیات تکمیل می شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات تعهد با وجدان فرد – چه مولف چه خواننده- رابطه دارد. بزرگترین جایزه ادبی جهانی نوبل روی تعهد نویسنده بامری فرای خویش مانند افشای ستم، اختناق، خشونت تاکید می کند. ادبیات مانا در جهان ادبیات تعهد است که با ترابری عینیت مبارزه افراد، اقشار، طبقات، اقوام بضد ستمگران به ذهنیت/ بیان نویسنده پدید می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;تعریف&lt;/B&gt;. سارتر در بیانات 1945 خود گفت: مولفان خطر {از سوی آپارات خشن دولت برای} عنصر اخلاق و سیاست را در نوشته ها فراموش می کنند. او اصطلاح ادبیات تعهد - بعربی ادبیات التزام و الادب الملتزم- committed / Literature Engagee را برای نویسنده کنشگر باوجدان اجتماعی بکار برد. در مرگ سارتر 1905- 1980  عنوان روزنامه های پاریس این شد: فرانسه وجدان اش را از دست داد. منظور سارتر این است که ادبیات در برابر واقعیات نباید قرص خواب آور یا نسیانگر باشد؛ نیز منقدان مرفه نباید از خطر خشونت دولت نسبت به ادبیات تعهد غافل باشند که سانسور پله اول این پلگان زمخت منتهی به تاریکخانه های حبس و آزار است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات برای تفریح با ادبیات اعتراض متفاوت است. بهترین استعدادهای ادبی بشر برای آگاهی /بیداری عامه به بیعدالتی محلی یا جهانی در طول تاریخ بتولید ادبیات اعتراض پرداخته اند. ادبیات/ هنر نه فقط برای تفریح مردم، بلکه بخش مهمی در روند دمکراتیک کردن یک جامعه است. برعکس حاکمیت که اعتراض داخل را به انگولک دول خارجی نسبت میدهد؛ اعتراض میهن دوستی/ پاتریوتیک است. زیرا برعکس حاکمیت خواهان حفظ وضع موجود، در جهت تکامل جامعه است. در سده 20م شعارهای دیگری مطرح شدند: فراوطنی/ ملل گرایی/ انترناسیونالیزم، جهان میهنی/ کسموپولیتزم، ملی گرایی/ ناسیونالیزم، ملیت پرستی/ شوونیزم، میهن دوستی/ پاترویتیزم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اعتراض می تواند مترقی برای شکوفانی روبه پیش جامعه؛ یا ارتجاعی برای بازگشت به سنن گذشته بنیادگرایی راست باشد. این گذشته گرایی ارجاع به دوران طلایی ایده آلیزه شده ایست که در آن نظم و اتوریته/ جباریت حاکم تام بود.  ادبیات اعتراض امید را در جامعه می کارد؛ ثابت می کند که کلمه مهم است؛ قلم در مصاف چماق پیروز می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;انواع&lt;/B&gt;. ادبیات تعهد شامل ادبیات اعتراض، ادبیات انقلاب، ادبیات تبعید می شود. ادبیات تبعید گاهی بزبان مادری مولف، گاهی بزبان موطن دوم او منتشر می شود. ادبیات اعتراض با مبارزات خیابانی در شرف تکوین رابطه دارد. ادبیات اعتراض اجزای شعار، پلاکارد، سخنرانی، شبنامه، مصاحبه، طومار، فراخوان، نامه سرگشاده، سرود و اشکال متنوع خیابانی دارد. سرودهایی مانند &quot;سرآمد زمستان، یار دبستانی، ای ایران&quot; و دهها سرود بزبانهای فلات در تحکیم سازمانی و وحدت معترضان بسیار اثر گذار اند. در هر خیزش عمومی/ خیابانی شعارها مورد بررسی سیاسیون قرار گرفته تا به مطالبات جنبش پی برده شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض ادیب را به مبارزه قلمی و قدمی تحریض می کند. ادبیات اعتراض سریعترین وسیله برای پیشبرد قانونی برای رفاه عامه است. با پیدایش رسانه های گروهی در نیمه دوم سده 20م و رسانه های جهانی در نیمه اول سده 21م میتوان این را بوضوح بطور روزانه دید، شنید، خواند – اخبار هر جای جهان بهمه جای جهان با ماهواره و اینترنت ترابری می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات تبعید با آثار برشت، کوندرا، نابوکوف، مولر غنایی چشمگیر دارد. ادبیات انقلابی در مقطع فروپاشی نظام قدیمی و پیدایش نظام نوین آفریده می شود. نمونه: سیمون بولیوار در آمریکای لاتین بضد استعمار اسپانیا در سده 18، خوزه مارتی در کوبا، جفرسون در آمریکای شمالی بضد استعمار انگلیس در سده 18، مایاکوفسکی و گورکی در روسیه اوایل سده 20م. در ایران رساترین صدای شاعر انقلابی فرخی یزدی در انقلاب مشروطه 1906 و سلطانپور در انقلاب جمهوری 1358 می باشد.  بخشهای دیگر، ادبیات بازاری و حاشیه اند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر انقلابی شعارهای پیشرو توده ها را بسیج می کند؛ پس از پیروزی، این شعارهای ارزنده توسط مجریان فرهنگ منحط گذشته به لجن کشیده می شوند. از عشق انسانی مسیح تفتیش عقاید/ انکوزاسیون Inquisition، از برادری/ برابری انقلاب کبیر فرانسه گیوتین برای گردن زدن مخالفان جناح در قدرت، از نان و مسکن و کار برای همه در انقلاب اکتبر به گولاکها و تصویه های خونین استالینی می رسد. اصولن محافظه گران از گردش قدرت/ حاکمیت ادواری، انتخابی، تخصصی گریزانند؛ آنها حاکمیت مدام العمری یا حتی موروثی در خانواده خود را می خواهند. نمونه: کره شمالی، کوبا، سوریه، مصر، عربستان، امارات. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات بخشهای مختلفی دارد: بازاری برای تفریح خوانندگان معاصرش، هنری برای خواص/ متخصصان ادبی، متعهد برای آگاهی جامعه و تاریخ، اعتراض برای تسریع پویایی فرهنگ و قانون. خوانندگان ادبیات گروههای گوناگونی اند: معاصران و اخلاف برای تفریح/ لذت، نقادان با حفاری بدایع / الگوها در اثار ادبی، تاریخنویسان برای آوردن شواهدی عینی در حمایت از تجریدات کلامی خود، ترجمه گران به زبانهای دیگر، مدرسان برای گنجاندن در دروس تحصیلی نسل جوان، هنرمندان در ترابری به اشکال دیگر هنری مانند نمایش، فیلم، کلیپ، انیمیشن/ پویانمایی، کتابخانه های آجری/ مجازی، موزه ها/ آرشیوها در نگهداری از اقلام عتیق ادبی.  ادبیات زنده ترین الگوهای فرهنگی زندگی گذشتگان، معاصران، آیندگان است؛ البته با هنرهای سینمایی گسترش یافته. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات ژانرهای 6 گانه داستان، شعر، نقد، نمایش، سناریو، روزنامه نگاری را شامل می شود. ادبیات میتواند برای تفریح، تعهد یا اعتراض باشد. ادبیات مانا ادبیات تعهد و اعتراض است. تعهد می تواند ایجابی در باره دفاع از ستمدیگان، آزادی، استقلال، ترقی باشد؛ می تواند سلبی به ضد ارتجاع، استبداد، استعمار، تهاجم بیگانگان باشد. در گروه اول در ایران اعتصامی در همنوایی با محرومین، بهار برای آزادی، عشقی برای استقلال قلم خود را بکار بردند. در گروه دوم فرخی یزدی در افشای ارتجاع، سیف فرغانی در نکوهش حمله مغول، لاهوتی در حمله لفظی به ارتجاع، دهخدا در مبارزه قلمی با تاریکی و استبداد را میتوان نام برد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;دولت&lt;/B&gt;. سرکوب اعتراض در هر کشوری از آلمان، یونان، آمریکا، شیلی، ترکیه، روسیه گرفته تا چین، کوبا، کره، دیگران طومار خونینی دارد. یک نمونه: در جنگ داخلی 1936- 1939 اسپانیا تا 114 هزار نفر کشته/ مفقود شدند. دیکتاتوری 4 دهه فرانکو در 1975 بپایان رسید؛ در 190 گورستان گروهی، 5500 جنازه تاکنون شمرده شده.  اسپانیا، پس از کامبوج، مقام 2م را در تعداد مفقودین در جهان دارد.  لورکا در اوت 1936 بسن 38 سالگی اعدام شد؛ گورش نامشخص است.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در کودتای 1974 شیلی خبرنگاری با دوربین از سوی باند پینوشه تیر خورد. هرم دید دوربین او، در اثر پیچش و افتش خبرنگار، به دَوَران افتاده؛ در حالیکه دوربین روشن بود؛ نوار فیلم در 2 قرقره می گردید. این دوربین بدست مبارزی افتاد؛ در جهان پخش شد. در این فیلم مرگ خبرنگار در دَوَران صحنه ها و سپس بیحرکتی/ مکث روی نقطه ای در آسمان ضبط شد. این مستندی شد که خبرنگار در حال مرگ از مرگ خودش تهیه کرد؛ تا پس از مرگش، جنایت کودتاگران شیلی را افشاء کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;علل&lt;/B&gt;. وجود وجدان اجتماعی در فرد بنا به استعداد و موقعیتش در جامعه او را به &quot;شک شرافتمندانه&quot; بقول امرسون در مورد حاکمیت وا میدارد.  بنا به فرمول زرتشت &quot;پندار، گفتار، کردار&quot; انسان باوجدان تابع این شک می شود؛ او را به کنش اعتراضی می کشاند. نمونه های آغازین در هزاره 1 ق.م. گریختن زرتشت به نواحی امنتر برای تبلیغ گاهان اصلاحات اجتماعی، تبعید تائو و محکومیت شوکران سقراط است که در جهان تکرار شده و می شود. ادبا بخشی از جامعه اند که استعداد کلامی داشته؛ آنرا در خدمت حقیقت گویی برای احقاق حق محرومین قرار می دهند. جوردانو در ایتالیا نمونه رشادت حقیقت گویی و رزا لوکزامبورگ در آلمان نمونه مبارزه برای حقوق ستمکشان اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همانگونه که مصلحین اجتماعی در خیابانها برای اعاده حقوق فرودستان بپا میخیزند؛ ادبا هم با قلم برای حقوق ستمدیدگان در اجتماع می نویسند؛ در کنشهای اجتماعی شرکت می کنند.  نمونه های عالی این فعالیتها سارتر و راسل در دهه 60 سده 20م با شرکت در تظاهرات ضد جنگ در اروپا بود. دکتر ارانی، فرخی یزدی، لاهوتی، عشقی، دهخدا، سلطانپور، مختاری، سیرجانی - ظرف سده گذشته- در اعتراض به وجود استعمار و ستم در ایران، شرکت قلمی و قدمی داشته اند که منجر به زندان، تبعید، قتل، اعدام آنها شد.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روشنفکران بطور عمده بکارهای ذهنی مشغولند. آنها شامل ادیبان، هنرمندان، مصلحین مذهبی/ سیاسی، کنشگران، دانشمندان اند که وجدان بیدار دارند.  انها در طیف تعهد قرار می گیرند که برای پویش جامعه با اقشار، گروهها، سازمانها تعامل دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر جامعه تعداد نوع شخصیت، اختلالات، عواطف، کارکردهای مغز محدود بوده؛ لذا رویهمرفته از 200 تا کمتر است: 16شخصیت مانند برونگرا و درونگرا + 24 اختلال شخصیتی و روحی مانند خودشیفتگی و افسردگی + 40 عاطفه مانند شادی و خشم + 100 کارکرد مغز مانند اعتقادات، وجدان، حافظه، خلاقیت، یادگیری، زبان، منطق، ادراک، حرکت.  این کارکردهای مغز در شاعران و خوانندگان آثارشان مشترک اند؛ ولی نسبتهای فعالیت آنها متفاوت اند. پس تعهد و اعتراض بخشی از کارکرد مغز و شخصیت است. همانطور که در عوام و سیاسیون وجود دارد؛ در نویسندگان و هنرمندان هم وجود دارد. نکته دوم: بنا بر 200 کارکرد مغزی، خوانندگان و نویسندگان دلخواهشان ذهنیات مشابه دارند. بنا به ضرب المثل فارسی/ سعدی: کبوتر با کبوتر باز با باز/ کند همجنس با همجنس پرواز. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس تعهد به درجات در همه مردم منجمله نویسندگان وجود دارد. البته منافع فرد را هم در موضعگیری اجتماعی/ سیاسی او باید در نظر گرفت. از اینرو ادبای متعهد هم قطاران خود را در کنشگران معترض در هر جامعه دارند. نیما، شاعر متعهد، برادرش لادبن را داشت که بخاطر عقاید مساوات خواهی در کشور شمالی ناپدید شد. دهخدا، زمانی شاعر/ نویسنده، زمانی دیگر کنشگر سیاسی بود. کیوان، روزبه،  وارطان، فاطمی، قندچی، دکتر قاسملو، دکتر اعظمی، زوج مقتول فروهر در خانه، شهدای این مبارزه اند – همه اینها از یک گوهرند؛ هر کدام ابزار مبارزه ویژه ای را برگزیده بمصاف تاریکی رفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادبیات اعتراض وجدان تاریخ است. ادبیات اعتراض در کنترل مراکز وجدان، اعتقادات، منطق، جسارت/ اراده شخصیت قرار دارد. ادبیات، هنر کلامی است که 3 هدف عمده در جامعه دارد: تفریح، آموزش، تهییج. ادبیات تعهد/ اعتراض مانا بوده؛ برای آموزش و تهییج می باشد. ادبیات اعتراض پنجره ایست باز برای تاریخ.  صدای انتقاد، پرخروش یا نرم، صدای لایه های فرودست، زیر خشونت نظام سیاسی- فرهنگی حاکم است که نوشته میشود؛ در جامعه پخش می شود؛ تا در تعیین جهت تاریخ  شرکت کند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مقاومت&lt;/B&gt;. مردم برای تغییر وضع زندگی خود دیر یا زود متحد شده؛ با دولت و حافظان وضع موجود درگیری پیدا می کنند. در این درگیری بدنبال اشکال نوین برای مبارزه اند. مقاومت در برابر بیعدالتی است که امروزه به رسانه های دیجیتال سمعی، بصری، متنی هم سرریز کرده.  اکنون اینترنت ژورنالیسم شهروندی را امکان می دهد تا هر انسان باوجدانی با تلفن همراه چندرسانه ای، جامعه را از تخلفات صاحبان قدرت، ثروت، منزلت و حتی فقیران تهی از فرهنگ مدرن از طریق شبکه های اجتماعی مجازی اینترنت آگاه سازد. ادبیات اعتراض همیشه برای بیان/ ارتباط گیری برای مستند سازی رخدادهای شنیع گذشته و جاری اشکال جدیدی را جستجو می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ایران&lt;/B&gt;. در قرون وسطا برخی نویسندگان مانند حلاج، شیخ اشراق، عطار، گاهی بجرم زندیک/ زندیق یا میهن دوستی بشهادت رسیدند. مولانا و خیام بخاطر خشگ اندیشان قدرتمند از موطن خود مدتها دور شدند: بشنو از نی چون حکایت می کند/ از جداییها شکایت می کند.. پس ادبیات تعهد همه جایی بوده؛ از طرف حکام سرکوب می شود. سانسور یکی از ابزار مدرن برای عدم گسترش اعتراض است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در 100 سال گذشته در ایران، متهم سیاسی در مرحله تحقیقات، فاقد نیروی دفاعی قانونی است. پس استقلال قوه قضاییه از نیروی مجریه کشک است. گاهی بر اساس اقاریر موردنظر تیم بازجوی منتج از شکنجه و آزار، با وعده ی دروغین تخفیف در مکافات متهم، بازجویان زیر قول تخفیف در جرم زده؛ دادستان تقاضای اعدام برای متهم خواسته؛ دادگاه هم اعدام را صادر می کند. در این روند حبس متهم، کرامت انسانی متهم و شرافت وجدانی بازجویان مخدوش/ دریغ می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در قوانین هر کشور جرم قلمی از قدمی خفیفتر است؛ لذا معترضان قلمی مصونتر از کنشگران قدمی در جامعه هستند. در دهه 40 فرخزاد، شاعر متعهد به برابری حقوق اجتماعی زنان با مردان، با شاملو برای صیانت حیثیت انسان، ساعدی، بهرنگی، دکتر رحیمی، هزارخانی، آرین پور، ناصر پاکدامن، هما ناطق، دکتر خویی در دانشگاهها بطور تلویحی به تدریس حقوق شهروندی پرداخته؛ در خیابان دکتر خانعلی برای احقاق حقوق معلمان، جزنی با 6 نفر کنشگر سیاسی، 4 هزار مبارز جوان زندانی در تابستان 67 به قتل میرسند یا اعدام می شوند.  شعر تعهد در پیشبرد آثار و عقاید مترقی در جامعه با حاکمیت در تقابل قرار می گیرد.  حاکمیت صرفا شامل دولتمردان نمی شود در برگیرنده قدرتمندان با عقاید عقبافتاده و گذشته گرا هم می شود.  درگیری فروغ بیشتر با جامعه پدرسالار بود تا با ساواک؛ برخلاف سلطانپور.  ولی هردو شجاعت اجتماعی داشته با آنها دست و پنجه نرم کردند.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اوج ادبیات اعتراض در ایران در کانون نویسندگان از دهه 60 سده 20 پررنگتر شد. شاعرانی چون گلسرخی، سلطانپور، سیرجانی، مختاری، پوینده جان خود را در این راه گذاشتند. هنر اعتراض گاهی به رابطه ارگانیک شاعر با حزب ارتقاء می یابد: سارتر، پیکاسو، آراگون، نرودا، تئودوراکیس، برشت، ایو مونتان در غرب؛ در ایران لاهوتی با سرود انترناسیونال و سلطانپور با شعر جهان نمونه های عالی تعهد در ادبیات اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس از 22 خرداد 88 در ایران، نارضایتی از نتایج اعلان شده انتخابات، توده های میلیونی را به خیابان کشید.  درگیری نیروهای مسلح دولت با مردم بیدفاع منجر به قتل درجا و در زندان، حدود 70 جوان، شد. نماد این قتلها، پرپر شدن نسترن زیبای ایران ندا بود که هم با چشم ناظران صحنه و هم با عدسی دوربین پویا به سراسر جهان ترابری شد. تا جاییکه برای این زن ایرانی تندیسها، نقاشیها، شعرها، گردهماییها در سراسر جهان پدید آمد. حتی کسانی که در هنر و ادبیات دستی نداشتند خشم و اندوه خود را با شعار و قطرات اشگ نشان دادند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از پیگیرترین ادیبان اعتراض دکتر براهنی است. او 50 سال مبارزه بضد استبداد را در کنش، نویسش، آموزش استمرار داده. در دانشگاهها به آموزش ادبیات تعهد و اعتراض پرداخته؛ در کانونهای نویسندگان ایران، آمریکا، کانادا صدای ستمدیدگان را به گوش فرهیختگان جهان رسانده/ می رساند. با کتاب نقدش، طلا در مس، نقد علمی/ عینی را در ادبیات فارسی از طریق تدریس دانشگاهی نهادینه کرد. با امضای فراخوانها، طومارها، نامه های اعتراضی بضد استبداد سد ساله ایران در مجامع و رسانه های جهانی صدای زنان، اقوام، کارگران، مبارزان ایران را رساتر کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر کدکنی نمونه دیگر از فرهیختگان ایرانی است که با دید انسانی به نقد استبداد پرداخت؛ دید انسانی هنری خود را در دانشگاهها به نسل جوان انتقال داد. در بین چند میلیون ایرانی مهاجر و تبعیدی در خارج از ایران، اکثریت غالب، یا همه روشنفکران، به وضع موجود معترض ند. از دکتر بهمن نیرومند که کتاب پرفروش او در دهه 60 در آلمان نقش استعمار نو در ایران وابسته را افشاگری کرد؛ تا استادانی چون احمد اشرف، خسرو شاکری، یرواند ابراهامیان، مهرداد درویش پور، سیروس بینا، در دانشگاههای غرب برای صیانت حقیقت و دفاع از ستمدیدگان کنشهای قلمی و قدمی پیگیر دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکثر شاعران از گروههای نیمه مرفه اند؛ در پروسه آموزش و با وجود وجدان ارثی به ستم جامعه پی میبرند. سپس برای تعدیل آن قلم می زنند. گاهی برخی از آنها در منگنه دولت ستمگر، مرض و پیری، فقر مالی گیر افتاده؛ وامیدهند: توللی، کوش آبادی، کارو.  ولی در دور بعد، پشیمان شده از مردم پوزش می طلبند. گاهی از بیخبری و نبود وجدان در خدمت دولت اند مانند شفا، خانلری، معیری، نادرپور. ولی در دور بعد زندگیشان، در دفاع از رفع ستم، قلم می زنند مانند نادرپور یا خاموش می شوند. گاهی هم در خدمت ستمکاران از ابزار فرهنگی آنها می شوند: لاشایی، نهاوندی، نیکخواه، لاجوردی، شریعتمداری. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کانون نویسندگان ایران، بخشی از انجمن جهانی نویسندگان PEN در 1347 بوسیله شاملو، آل احمد، سیمین بهبهانی تاسیس شد. این کانون تا کنون سنگر دفاع از آزادی بوده؛ بخش تبعیدی آن در اتحادیه اروپا فعالیت دارد. در این راه شهدایی بر لیست شهیدان ملت افزوده است.  در تابستان 1975 بنا بدعوت کانون نویسندگان ارمنستان 21 مولف ایرانی با اتوبوسی بسوی کشور همسایه حرکت کردند. نزدیک گردنه های مرزی، شبانه راننده که اجیر دولت بود، اتوبوس را برای سقوط به دره های مهیب به لبه جاده برد؛ بخاطر صخره ای جلوی اتوبوس در هوا ماند؛ بقیه آن بسنگ گیر کرد. نویسندگان، خبرنگاران، شاعران از خواب برخواسته؛ از مرگ نجات یافتند. در این میان مختاری، کوشان، سرکوهی، بهنود، مندنی پور، سپانلو، 15 ادیب دیگر هم بودند که برخی بعدها بقتل رسیده؛ بقیه مهاجرت کردند. قتلهای زنجیره ای بوسیله بخشی از وزارت امنیت که تا 100 کنشگر، شاعر، نویسنده را در لیست مرگ در خارج و داخل کاردی کردند؛ در دهه 70 با افشاگریهای شجاعانه گنجی و باقی، دفاع منصفانه دکتر زرافشان، جامعه را تکان داد. کتابهای گنجی تا 200 هزار شمارگان چاپی که در تاریخ 100 ساله کشور بیسابقه بود، چاپخش شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ادامه دارد..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 16:30:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن باران: زمان</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/river_bridge2.jpg&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=5&gt;زمان&lt;/&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl class=MsoNormal&gt; &lt;TT&gt;&lt;FONT size=3 face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;من می مانم، رود می رود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رودخانه ای در من می گذرد.&lt;BR&gt;با ترنم لحظه های حباب&lt;BR&gt;در بیداری و خواب&lt;BR&gt;از روی ردیف موج و ماسه؛&lt;BR&gt;لاک پشتی می پلکد، در کناره.&lt;BR&gt;از کودکیم مرا دور می کند- &lt;BR&gt;عصرهای تابستان گذران، دوره گرد، &lt;BR&gt;می خواند کوچه باغی؛ می شد دور.&lt;BR&gt;خمیازه خواب چادر شب را بر سر می کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رود از سکوت کوه&lt;BR&gt;به هیجان موج دریا می رسید.&lt;BR&gt;قصه سکوت را گاه زمزمه؛&lt;BR&gt;گاه می خواند با خروش.&lt;BR&gt;گذر رود، پشیز لاک پشت مانده بجا در دور.&lt;BR&gt;رود می برد با خود&lt;BR&gt;قصه سکوت کوه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رودخانه ای در من&lt;BR&gt;از میان خاطرات درختان و دشت&lt;BR&gt;- در کنار، چوپان نی نواز&lt;BR&gt;بدور او، بع بع گوسفند، عطسه بز-&lt;BR&gt;دور می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رود می رود&lt;BR&gt;برای زندگی پویا، بیدرنگ&lt;BR&gt;از میان سکوت صخره و سنگ&lt;BR&gt;ایستایی ابدی مرگ&lt;BR&gt;زیر تشعشع آسمان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رودخانه ای در من جاریست.&lt;BR&gt;زیر ستارگان نور&lt;BR&gt;گذشته های دور&lt;BR&gt;کوههای کبود&lt;BR&gt;یادهای نامطمئن&lt;BR&gt;بادهای فراموش.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رود می ماند، من می روم.&lt;BR&gt;070708&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 03:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن باران: یادها- دبیرستان شرف</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/KaxGolestan.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;یادها- دبیرستان شرف&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- ساختمان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیرستان شرف یکی از کاخهای قاجار در تهران بود. در اصلی آن به منشعبی از خیابان شرقی- غربی منیریه باز می شد.  در زمین آن 3 حیاط، یکی در پشت با زمین ورزش، یکی متصل به دالان ورودی، سومی حیاط اصلی با یک استخر مدور بود. دم در فراش می ایستاد؛ مراقب رفت و آمد بود. در حیاط پشت زمین والیبال، بسکت، رینگ بوکس، میله های بارفیکس و پارالل وجود داشت؛ یک در فرعی قفل هم به خیابان پشتی داشت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در خیابان پشتی، چشمه پرآب خنکی از زیر به جوی خیابان میآمد- آب فرمانفرما؟ خانه سرتیب رحیمی در این خیابان پشتی بود.  پس از ورود، در 2 ضلع حیاط دالان دار کلاسهای سیکل اول یک طبقه بودند- بشکل د با زاویه قائم. در انتهای ضلع مشرف به حیاط اصلی آبدار خانه بود؛ برای چای و قندآب دبیر زبان عربی که آخوند بود. نبش آبدار خانه دالان کوتاهی بود که به حیاط پشت راه داشت. در آغاز دالان زنگ کلاس به دیوار قرار داشت. فراش زنگ رفتن بکلاس و تفریح را با نواختن چند ضربه اعلان می کرد. در این حیات آجر فرش، درختی نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حیاط اصلی دارای درختان چنار و ساختمان مرکزی بود. این ساختمان 2 طبقه منظر حوض بزرگ گردی را در روبرو با درختان گشن چنار داشت. ساختمان اصلی مانند تخت جمشید بود که 2 ردیف پله از کف حیاط به ایوان طبقه 2م میرسید. در طبقه 2م یک تالار مجلل در وسط بود؛ 2 اتاق بزرگ در 2 سوی آن قرار داشتند. تالار با صندلیها، قفسه ها، پنجره های قدی، یک قندیل بلور/ 40چراغ مجلل در وسط سقف، یک منبر/ پودیوم برای رویدادهای گروهی بود. کلاسهای سیکل اول در طبقه یک و سیکل 2 شامل ادبی، طبیعی، ریاضی در طبقه دوم بودند.  در ضلع جنوبی ای حیاط مستراحها قرار داشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منیریه خیابانی شرقی-غربی بود که یک سر به 30 متری/ باغشا و یک سر به امیریه با سینما داریوش، نور ، کمی پایین تر اکپاتان می خورد. از 30 متری باغشا بشکه های آب خوردنی بر گاریهای علیشا بدیگر ناحیه ها حمل میشدند.  این گاریها آب خوردنی روزانه را به کوی، برزن، منازل آورده؛ کوزه، قلقلک را با آب مطبوع خوردنی پر میکردند. قیمت شاید 10 شاهی یا یک قران بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- دانش آموزان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیرستان شرف با 15 تا کلاس و هر کدام 30 شاگرد رویهم 400-500 دانش آموز داشت. دوره متوسطه شامل سیکل اول از کلاس 7 تا 9 و سیکل دوم از کلاس 10 تا 12 بود.  سیکل دوم در 3 رشته ادبی، ریاضی، طبیعی بود. پس از قبولی در کلاس 12 در کنکور سراسری دانشگاهها دانش آموز شرکت میکرد. سیکل اول در ساختمان حیاط اولی و سیکل دوم در ساختمان اصلی بود. پسر سرتیپ رحیمی همکلاسی من بود. او پالتو پدر را در زمستان بتن میکرد. ما اورا 4شونه صدا می زدیم. سعادتی همشاگردی دیگری بود. پدرش شیشه بر کاخ مرمر، نبش خیابان سپه و پهلوی پایین ، در گذشته بود.  تو خانه اشان یک درخت ماگنولیا داشتند. سعادتی در بهار، نزدیک امتحانها، برای گرفتن ارفاق از دبیری، برای او یک شاخه گل ماگنولیای صورتی می آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اردیبهشتی دانش آموزی جوانمرد، بلند بالا، ورزیده، سیاتوهه بود.  برادرش دکتر طب بود. او روزی با ناظم شرف یکی بدو کرد، کشیده محکمی، شرق، تو گونه راست ناظم زد.  سرخی جای دست او تا چند روز روی چهره ناظم بجا مانده بود.  اردیبهشتی در برخی روزهای بهار گاری علیشا را میگرفت.  در 30 متری خلوت، بدون ماشین، چون یکه سواری می راند. گاهی اتوبوسی لک و لک کنان می آمد و می رفت. اردیبهشتی جای گاریران با تازیانه بر اسب میزد؛ بشکه خالی در پشت گاری بود. او مانند لژیونر رومی فیلم اسپارتاکوس ارابه رانی میکرد. ما با شوق در پیاده رو شاهد هنرنمایی او بودیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو کلاس یک پسر دراز دیلاق شاشو بود. او گوشه کلاس، نه روی نیمکت می نشست. گاهی هم همانجا شاشش را ول می کرد. داوودی لاغر ترکه ای بود؛ ولی آلت کلفتی داشت. میگفتند که حساب کلفتهای منیریه و امیریه را میرسد. چند تا از نخاله ها اورا یک روز گرفتند؛ رو نیمکت خواباندند، مشتی خاکه گچ تخته و اخ تف به آلت او  انداختند.         &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلخالی یک روز با من دعواش شد. او بلندتر ازمن و چشم زاغ داشت. تو مدرسه نمی شد کتک کاری کرد. زد وخورد بیرون باید رخ می داد. نوه عمه پدری من - پدرش نوکر دربار بود-  بکمک من آمد. خانه کارکنان دربار/ کاخ مرمر، در غرب کاخ، در ساختمانی 2-3 طبقه با حیاطی آجرفرش بود. این ساختمان خدمه درش در فرعی منشعبی از ضلع شمالی خیابان سپه بود. من دوستهای دیگری در این کوچه منشعب داشتم: پهلوانها که کشتی گیر شد، افشار که اسب سوار شد و جلالیه میرفت، مظفری با قد بلند و موهای بور که سینما گر یا دوبلر شد. فامیل او دهش بود که بور بود – مثل جیمز دین. اینها اخبار درون کاخ را - اگرچه منع شده بودند- گاهی بما – دوستان و پدرم- می دادند. راجع به دعوا به فریدون که چند سال از من بزرگتر بود و سرش برای کتک کاری میخارید گفتم . آمدیم بیرون. یک دعوای حسابی بین فریدون و خلخالی درگرفت. حساب هر 3 نفرمان در این دعوا تسویه شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وفا ترک و مبصر بود؛ نسبتن زاغ با بازوهای کلفت. زمستان تو برف با پیرهن آستین کوتاه میآمد سر کلاس. یک روز تو کلاس شلوغ آمد عقب کلاس، یک سیلی تو گوش .. زد. همیشه نسبتن میانه اش با گروه 3 نفری ما خوب بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سینما دیانا. من و قندچی بدیدن فیلمی در بعداز ظهر رفته بودیم. اول فیلم سرود شاهنشاهی با فیلم تبلیغ مربوط به او میزدند. حضار باید پا می شدند. هنگام آغاز سرود، یک خانم آبستن از جلوی ما میخواست بگذرد. قندچی نتوانست بموقع پا شود. آژدان آمد ما را برد تو راهرو. یک کشیده تو گوش او زد که چرا بموقع بلند نشد. سالها نمره روی سینه پاسبان تو ذهنم حک شده بود. می خواستم افسر بشوم؛ تقاص آن کشیده را از پاسبان بگیرم. ولی از وفا کینه ای در دل نداشتم. تنفر از آتوریته تو ذهن نطفه بست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدتی مد شده بود که دانش آموزان را به باغشا برای تمرین نظامی ببرند.  ما میرفتیم آنجا، نظامی ای ذصف دانش اموزان خبردار، حرکت، 1 ،2، 3، میداد. پهلوانها کج و کوله قدم رو میزد. گروهبان با لهجه شهرستانی عصبانی اورا از صف بیرون کشید. علت ادا و اطواری رفتن اورا پرسید. او باسخ داد زیر پایمان مورچه شتری قطار بود. همه زدند زیر خنده. پهلوانها هم مدتی کشتی گیر بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رازپوش در باشگاه جنب دبیرستان شرف کشتی تمرین می کرد. او در مسابقه ای با 2 کشتی گیر دیگر در وزن خودش 3م شد. بچه ها بطعنه باو می گفتند: هر کس دیگه ای هم  بود 3م می شد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ردیف جلو عسگری، بعدها گویا در وزن 48 کیلویی کشتی، بدرجاتی رسید. او برادرش سقط فروشی داشت. جیبش از کشمش، توت خشگ، گردو، سنجد، بادام پر بود. همیشه دهنش مثل خرگوش میجوید. کوتاه بود؛ چسهای بد بوی او پرندگان زنده درختان چنار شرف را جلو پایش تالاپی بخاک می اندختند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما 3 همکلاسی بودیم؛ باهم کوه می رفتیم، کتاب می خواندیم، کنسرت موسیقی کلاسیک در هنرستان موسیقی میرفتیم. یکی نقاش شد.  یکی هم در شمال کار مهندسی میکند. منهم بخارج برای تحصیل آمدم. 3 دوست دیگر هم در شرف داشتیم. گلارا، عاشق سنفونی 5 بتهوفن بود. در دهه 80 در پاریس با کلت کمری خودکشی کرد. برادرش نویسنده بود که کتاب نکبت را پس از کودتا با جلد گونی چاپ کرده بود. فریدون که شعرهای دستخطی احمدرضا را برای ما میخواند. او همکلاس شراگیم، پسر نیما بود. فرهاد، اهل شبراز، هم عقیده داشت که باید خوش گذراند، مشروب خورد، سیگار کشید. دلیلش هم این بود که نباید تن سالم را دست عزراییل داد!  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- دبیران   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر طبیعی صانعی بود اهل دامغان و مطلع در این دانش. او بشاگردانش میگفت در جعبه کفش با گذاشتن شاخه گلی وحشی و ریختن نرمه ماسه، بوته وحشی را خشگ کرده؛ به دبیرستان بیاورند. او تیره های گیاهان را با نامهای فرانسوی برای ما تکرار میکرد: رزاسه یکی از آن نامها بود که شامل گل محمدی، گل سرخ، نسترن می شد. بشاگردان میگفت در سفرهای جمعه یا تعطیلی به اکناف تهران، سنگهای معدنی، رودخانه، کوه را نمونه وار به کلاس برده؛ آنها را مداقه و طبقه بندی میکرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک روز با اردیبهشتی دعوایش شد. کلاس درس با 2 ردیف میز و نیمکت در چپ و راست، 2 در پشت و 2 در جلو که به صحن حیاط باز میشدند. یک بخاری ذغال سنگی در جلو و یک لامپ 40 واتی از سقف کورسو میزد. در این دعوای تن به تن دانش آموزان از نیمکت بین 2 میز خارج شده. تن صانعی مانند ماهی، میانه قطوری داشت؛ شانه و زانو بپایین ضعیف بودند. اردیبهشتی رنگ پوست قهوه ای داشت.  اورا اتللو لقب داده بودند. نمایش اتللو را زوج اسکویی در تالار آناهیتا در یوسف آباد با مهارت و جذبه اجرا می کردند. اتللو صانعی را فشار داد قلفتی؛ او را روی نیمکت، بین 2 میز مستطیل چوبی بافشار خواباند. خودش بلند شد و رفت. دانش آموزان دور صانعی هوار شده بودند. صورت صانعی کبود/ سیاه شده بود؛ دهنش از خشم کف کرده بود. ما او را که شکم و باسن حجیمش بین 2 میز گیر کرده بود با شگفتی نگاه میکردیم. بیگانگی/ الیناسیون نسبت به آتوریته تو ذهن برخی از بچه ها نطفه بست.  سرانجام جند نفر 2 میز را از نیمکت میانی باز کرد؛ه او بیرون آمد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امین میرهادی با اندام کوچک و فرز، رییس دبیرستان بود. او کتاب شعری بسبک کلاسیک بقطع کوچک چاپ کرده بود؛ با حظ آنرا برای ما 3 نفر میخواند. ما گاهی از ته کلاس جیم میشدیم به حیاط پشتی. او ما را از حیاط پشتی به دفترش می آورد؛ درد دل میکرد.  فکر می کرد که ما تحت تاثیر خیام، هدایت و کافکا از زندگی سیر شده ایم. نصیحت می کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر تاریخ ابو محبوب بود. بچه ها او را ابومعیوب می خواندند. او با عینک تمیز پنسی از روی کتاب تاریخ دانشگاه، کتاب تاریخ دبیرستان را بنام خودش رونویسی میکرد. از صدا، غیژ شونه، کفری می شد. ابومحبوب از بوی تیزک عسگری هم منزجر بود. در عصرهای آن سال، ابومحبوب پشت میز می نشست کپی برداری می کرد. کلاس آزاد بود؛ ولی باید ساکت باشد. غیژ شانه و چس عسگری برای معلم تاریخ تحمل ناپذیر بود. 1-2 بار بروی خودش نمی آورد؛ ولی از پشت عینک پنسی بسوی کلاس نگاه میکرد. صورتش سرخ میشد. یکهو مانند فنری از جا درمیرفت؛ میرفت سوی صدا. پشت سرهم می پرسید کی بود؛ کی بود؟ همه خاموش خودشان را بکوچه علی چپ میزدند. دهنش کف میکرد مثل سار جیرجیر میکرد. ردیفهای دورتر خنده بیصدا می کردند. سپس 3 نفر یک ردیف را که مظنون بود میاورد جلوی کلاس دم تخته سیاه. سین جیم شروع می شد. او مبپرسید کی بود. 3 نفر سکوت تحویل میدادند. سرانجام یکی را از کلاس بیرون میکرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک روز عسگری را بخاط تیزک بد بویش بیرون کرد.  اواخر پاییز بود. عسگری پشت شیشیه در قدی جفت شده مشرف به میز ابومحبوب یک اسکناس قرمز 5 ریالی را با ناخن تاهایش را راست میکرد. چند بار ناخنش را روی اسکناس پهن روی شیشه کشید. ابومحبوب از کوره در رفت. مثل علی ورجه از جایش پرید. رفت بیرون از عصبانیت فحش خواهر و مادر را کشید بجان عسگری: فلان فلان شده میخوای بمن 5 زار رشوه بدی تا بیای تو. کلاس از خنده روده بر شده بود. معلم میلرزید و فحش میداد. عسگری با جثه کوتاه و کوچک از معلم فاصله گرفته بود؛ ساکت تو دلش غنج میزد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پردیس معلم ورزش بود. شرف یک باغ با حوض گرد در جلو داشت یک باغ با درختان چنار بلند در پشت با زمین بازی برای بسکتبال و والیبال. یک رینگ بوکس، بارفیکس و پارالل هم بود. پردیس بمن بوکس می آموخت. قندچی مثل میمون ورزیده رو میله ها هرروز شیرینکاری میکرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر جغرافی جدید یک مرد ترتمیز بود. بچه ها اورا مسواک می خواندند. سیبیل او مانند 2دم موش مشگی رو لب بالاییش با حرف زدنش تکان میخوردند. همیشه فاصله خودش را با بچه ها در مسافت 1 متر نگاه میداشت. به کسی نزدیک نمی شد که کثیف نشود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیری بود که به بچه می گفت عصرها حق رفتن به خیابان نادری را ندارند.  یک عصر او با 2 زن دست در بغل در 2 طرفش در آن خیابان دیده شده بود. دبیر شیمی آلی تمام ساعت را، از بر با چهره گشاده، روی تخته فرمول می نوشت؛ ما هم گپی می کردیم. نه کتابی بود نه آزمایشگاهی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دبیر ریاضی فریبرز بود؛ قلمی، تمیز با موی سر خیلی کوتاه. تنبیه او گرفتن موی بین شقیقه و گوش دانش آموز بود که دسته مو را میکشید بسوی بالا تا سر دانش آموز زاویه 45 درجه با زمین تولید کند. انوقت شرقی سیلی به گونه دانش آموز میزد. فقط یکبار. یکی از این تنبیهات به کامبیز دهش بود. او مانند جیمز دین زاغ با موی بور بود. باو درجواب سربالایش در باره ندانستن پاسخ درس جبر گفت: رقص بلد نیستی میگی اتاق کجه! به قندچی نمره روفوزه 5 داد.  من رفتم دم در خانه اش. تا در را باز کرد گفت میدونم برای چی اومدی؛ ولی من نمیتونم نمره او را 7 کنم. یکسال درجا بخاطر 2 نمره در یکی از کلاسها. قندچی نقاش خوبی بود؛ برادرش مینیاتور میکشید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محمدی دبیر ریاضیات ترک بود. شاهوار، پسر سرتیپ، لکنت زبان داشت. روزی سر کلاس با لکنت به محمدی گفت: آققققققا لطفففففففن جججججلوی تتتتتختتته وای نسیییین.  نمیشه فرمولها را دید. محمدی برگشت به کلاس؛ به او گفت برو یک معلم شوشه ای بیار که از پشتش بتونی تخته را ببینی! محمدی هدف هم ریاضی درس میداد. یکی دیگر از دوستان که برای عید بخانه او رفته بود گفت تو راه، نزدیک سقط فروشی، محمدی زنش را دید؛ داد زد: عیشرت میهمان داریم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معلم شرعیات یک نرخر نخراشیده عبا بتن با عینک ته استکانی بود. وقت امتحان یکی از بچه ها پشت او صفحه کتاب را باز میکرد. دبیر سئوال از دانش آموز میکرد. دانش آموز از دور روخوانی میکرد. دبیر با لهجه تهرانی و شهرستانی می گفت بیست هم داریم بست هم داریم. منظورش از بست 19 بود. دیگر اینکه او با عبا زیرشلور نمی پوشید. یکی از بچه ها شنی روی کف دست می گذاشت. با 2 انگشت دست دیگر تلنگری در میکرد بنشان کیسه آلوی پشم آلوی دبیر- که روی صندلی ولو و آویزان بود. معلم با ناخنها درشتش به کیسه برای خاراندن دست میبرد. بچه های تو کلاس از خنده ریسه میرفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر جنتی دبیر ادبیات بود. او میگفت سیگار بد است. ولی خودش بعد از نهار یک سیگار دود می کرد؛ با این عقیده که دود سیگار معده را جمع و هضم غذا را اسانتر می کند. او کتاب شعر افسانه نیما را تدوین کرده بود. در کلاس انشاء لیبرال بود؛ سبکهای ادبی را نه در رابطه با سلسه های سلطنتی بلکه بنا به آرایه های ادبی به رئالیسم، رمانتیسم و سمبولیسم تقسیم میکرد. شاگرادان از سخننان او نتبردار می کردند. دانش آموزان به داستان نویسی/ واقعه نگاری می پرداختند. قضیه مرد پرده فروش در خانه زن جوان؛ صندلی، بالا رفتن دامن، بیرون زدن زانو .. اطمینان و معدل دوستهای جون جونی بودند. همدیگر را ماچ می کردند. گاهی انگشت به هم میرساندند. یک روز جنتی وارد کلاس شد. این دو داشتند همدیگر را ماچ می کردند. معلم کلافه شده؛ گفت کلاس یک پارچه شهوت است.. رفت به رییس دبیرستان چغلی کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;102509&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 23:05:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن بارن: نقد تا عبور از خط آبی و آتش</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/EbadiTaObur.JPG&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیژن باران:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;سه کتاب&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;این ماه از 3 شاعر خوب 3 کتاب شعر از 3 شهر عزیز عز وصول ارزانی بخشیدند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-    ایرج عبادی، تا عبور از خط آبی و آتش، سنندج&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-    ناهید سرشکی، شطرنجهای بی پرنده، کرج&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-    کامبیز منوچهریان، مختصات خاص، همدان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;بقول دکتر کریمی حکاک، استاد ادبیات فارسی دانشگاه مریلند، شاعران کتاب دار امروز فارسی تا 12 هزارند؛ بنا بر تخمین بنده از روی بلاگها و پایگاههای ادبی شاعران فارسی زبان امروز تا 70 هزارند. در دهه 40 شاعران ایران چند 100 تا بیشتر نبودند. این تزاید کهکشانی در تعداد شاعران فارسی زبان شعر را به فردیت نزدیک کرده است. مانا آقایی در کتاب اخیر خود در باره شاعران زن ایرانی بیش از 800 نفر را شماره کرده است. لذا چالش نقد شعر فارسی معاصر بخوبی دیده می شود. ایا میتوان اثار 12تا 70 هزار شاعر فارسی گو را طبقه بندی کرد؛ سبکهای آنها را تشخیص داد؛ ابداعات آنها را رده بندی کرد؛ رابطه آنها را با فرهنگ محیط شان تبیین کرد؛ ویژگیهای فردی آنها را دریافت؛ مناسبات ادبی آنها را باهم، با گذشته، با اقوام/ زبانهای دیگر فلات، با مشاهیر ادبی غرب/ شرق ارزیابی کرد؛ تاثیر آنها را بر ادبیات آتی پیش بینی کرد؛ سهم آنها را در ادبیات جهانی تخمین زد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر عینیت فکر فرد در فرهنگ محیط اوست. دنیای مجازی امروزین وسعت ادبی هر کشوری را از مرزهایش به بیرون امتداد می دهد. از این رو کجا بودن مطرح نیست بلکه چه گفتن مورد غور است. این 3 شاعر نمونه استعداد، خلاقیت، پویش، مدرنیته، نوآوری اند. دید مثبت آنها به زندگی و فردا، آنها را در حیطه شعر تعهد ورای خویش قرار داده. شعری که در ابعاد تاریخ در برگیرنده زرتشت، ویرژیل، ناصرخسرو، حافظ، یزدی، نیما در بعد جغرافیا با لورکا، نرودا، برشت، ریتسوس، حکمت، محمود، سلطانپور، شاملو، فروغ مزین شده. شاعر بجز گفتن شعر، مطالعه شاعران دیگر، بررسی مقولات شعری، نیاز به مراوده با دیگر شاعران دارد. عالیترین شکل این مراوده نویسش نقد آثار دیگر شاعران گذشته، حال و غربی می باشد. در گذشته من نقدهایی در باره کتب شعر نیما، فروغ، اخوان، شاملو، رابرت فراست، تام مکفی، واقدی،  وحید ضیایی، رضا کردبچه، میثم ریاحی، تیرداد راد، پگاه احمدی، شیدا محمدی، شهلا آقاپور در بلاگها نشر دادم؛ یادداشتهایی هم در باره مانا آقایی، مهرداد فلاح و دیگران دارم . این 3 شاعر و 3 کتاب آنها بمرور در بلاگ بنده معرفی و نقد می شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;1- مجموعه شعر سپید: تا عبور از خط آبی و آتش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;کتاب مجموعه شعر فارسی 140 صفحه اي، تا عبور از خط آبی و آتش، اثر ایرج عبادی را نشر فرآگاه کرج در 1388 عرضه کرد. روی جلد آن، نقاشی عاطفه برانگیزی با رنگهای قوی استوایی، پرتره سر انسان، از نقاش و شاعر معاصر ناهید سرشگی است. عبادی تجارب چند زبانی و سفر به مناطق دیگر را خلاقانه و پرتوان در ژانرهای ادبی بکار میبرد. برای تهیه این کتاب با اشعار سپید تغزلیش می توان با ایمیلهای زیر تماس گرفت: &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;mailto:faragah777@yahoo.com&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;faragah777@yahoo.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; و  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;mailto:irajeb2001@yaoo.com&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;irajeb2001@yaoo.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;در پایگاه شعری او &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.irajebadi.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://www.irajebadi.blogfa.com/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  آمده: ایرج عبادی در سال ۱۳۳۷ در سنندج متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در سنندج، مشهد، شیراز، تهران به اتمام رسانید. از مدرسه عالی پارس لیسانس زبان انگلیسی گرفت. مدتی در هندوستان برای تحصیل در دوره فوق لیسانس اقامت کرد. مدت ها مدرس زبان انگلیسی در مراکز پیش دانشگاهی، دانشگاه آزاد، سازمان مدیریت صنعتی سنندج بوده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عبادی غیر از شعر در زمینه های نقد و برسی اشعار، ترجمه متن های گوناگون از کردی به فارسی، از انگلیسی به کردی و بلعکس فعالیت داشته و دارد. مدت 9 سال مسئول انجمن فرهنگی – هنری و ادبی مولوی کرد سنندج بود. چند سالی مدیر مسئول نشریه ی داخلی تافگه انجمن ادبی مولوی و دو سال مسئولیت سر دبیری هفته نامه ی ئاسو را در سنندج، نيز به مدت دو سال سر دبیری هفته نامه ی کرفتو را در سنندج به عهده داشت . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;از ایرج عبادی تا کنون ده ها مقاله، نقد، ترجمه در کنار اشعارش در نشریات محلی و کشوری نشر شده. این نشریات دربرگیرنده سروه، آیینه، سیروان، در آستانه ی فردا، ماهنامه ی مهاباد، تافگه، آسو، کرفتو در ایران؛ ئاسو، کردستان ریپورت، سایر نشریات در کردستان عراق اند. تاکنون 3 مجموعه شعر او به نام خنجری در زخم، تا عبور از خط آبی و آتش به فارسی، زام و کانی به کردی به چاپ رسیده اند. کتاب دیگر او بنام گذری بر انجمن ادبی مولوی کرد سنندج زیر چاپ است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر عبادی شعری فراتر از فرد است در برگیرنده خوبیهای جهان در تاریخ و جغرافیاست. او احترام بزرگان را دارد؛ به محیط دلبند است؛ به انسان مهر میورزد. عبادی نسیم انسانی و عشق است بر کویر لوت امروزین. او صدای عشق از اعصار گذشته است که در زمانهای آینده طنین خواهد داشت. علاقه به موسیقی، سلیقه او در آرایش بلاگش با رنگها و عکسها، دوستی او با انسانهای دیگر، شعر اورا غنی و فضای درونی آنرا اعتماد پذیر و قابل تنفس می کند. او صدایی در فلات است که طنین صدای تاریخی آنست برای عشق به زندگی انسانها. این صدا در جهان بسیار شنیده شده و می شود. او از محو آثار زیبای گذشتگان رنج میبرد؛ می کوشد آنها را در دسترس همگان قرار دهد تا مانایی آنها را برای اخلاف تضمین کند.  این همان رنج سترگ دهخدا، هدایت، صمد بهرنگی بود که فرهنگ را بقا بخشند.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر او از شعر خودشیفتگان تنخواه کاملن متمایز است. توان او در عینیت دادن به استعداد و آرمان انسانیش شگفت آور است. او فردیت و خصایص مجیط خود را پیروزمندانه با تعهد به انسانهای دیگر در آمیخته؛ شعرش ورژن مدرن حافظ و مولوی، 2 انسان جهانی فارسی زبان، می باشد. با شعر اوست که خواننده هوای پاک کوهستانهای باختری فلات را استشمام می کند. با شعر اوست که خواننده در می یابد که گنجشگ کوچک محلی نماد زندگی برای همه می شود.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;با صبحی شبنم زده/ از جاده ی شفاف مهر گذشتیم../ نگاه می کنم!/ پونه مهربانی تنهاست. ص -9 .  شراع کشتی عشق را/ تا جزیره ی دیدار می کشم. ص 16. اوج این احساس پیروزمندانه در شعر حماسی قوی سپید شعرهای من بدام کلام افتاده. ص ۲۵.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;شعر عبادی نثری است نزدیک به زبان محاوره. این شعر با تصویرهای بدیع تحت تاثیر زیباییهای طبیعی کوهستانی کردستان بخوبی بدام کلام افتاده؛ بخواننده القاء می شود. صمیمیت او از لابلای جملات چون دست دوستی بسوی خواننده دراز شده- برای فشردن و ترابری حس انسانی. او مرگ یک گنجشگ کوچک و ظریف را همانقدر پاس میدهد که یک شخصیت فرهنگی بزرگان معرفت و ادب را. هارمونی انسان و موجودات دیگر محیط او توازن ایده آل اوست. شاید روزی خواهد رسید که این آرزوی سترگ انسانهای آگاه جهان بواقعیت به پیوندد؛ تا صلح در جهان حاکم شود. بقول برشت در نیم سده پیش: ما که می خواستیم جهانی/ پراز مهربانی بنا نهیم،/ خود نتوانستیم/ مهربان باشیم!  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;عبادی نه فقط اثار کلامی خود را اشاعه می هد.  بلکه در &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.aweneeme.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;www.aweneeme.blogfa.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;  آثار فرهنگی، هنری، ادبی دیگران را ترویج می کند. او با این خدمت فرهنگی نشان می دهد که اثر ادبی متعلق به جامعه انسانی است؛ آینه ایست که لحظات چندی از محیط فرد را بازتاب میدهد؛ صداهای دیگر انسان را پزواک می دهد. عبادی از خودشیفتگی من ام های تنانه فردی گریخته تا به ما، جامعه انسانیت جهانی، برسد. در من او انسانی هوشیار و ناشکیبا به ستم ایام قرار دارد. او عامل ذهنی است که در محیط روشنایی بخش می شود؛ مانایی و گسترش می بابد. بقول حافظ ثبت است بر جریده عالم دوام ما. ارتقای فرهنگی نه فقط با آثار یک شاعر بلکه با طیف گسترده آثار دیگران اتفاق می افتد. در این پایگاه آثار ادبی عراق، ترکیه، افغانستان هم میتوانند ترویج شوند. این کمکی به درک سرنوشت مشترک در خاورمیانه میکند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;2- ناهید سرشکی، ادامه دارد..&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 17:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: شعر فارسی پس از ورود آریایها</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/persepolis.jpg&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شعر فارسی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;پس از ورود آریایها&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خلاصه&lt;/B&gt;. تا پیش از ورود آریایها به فلات در هزاره دوم ق.م. با نبود خط، آثار ادبی مستقیم بجا نمانده. ورود آریایها در 4 موج مشخص منجر به ایجاد بزرگترین امپراتوری جهان در فلات گشت. در نتیجه خط برای کارهای دیوانی، دینی، تجاری بکار برده شد. البته ادبیات شفاهی سینه به سینه از اسلاف به اخلاف می رسید. حاویان این سنت با حافظه خوب، قریحه ی زبانی، تخیل قوی این آثار شفاهی را بمرور بهینه کرده.  تا سده 5م نزدیکی رومیان مسیحی، تازیان مسلمان، بسط تجارت با چین و هند، وفور کاغذ و جوهر برخی از این آثار مکتوب شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در چند سده بعد، با مهاجران زرتشتی و مانوی آثار دینی به شرق، هند و ختن در چین، رسیده، بازتولید شدند. در عصر استعماری سده 19م برخی از این آثار به موزه ها، کتابخانه ها، دانشگاه های چند کشور اروپایی آورده شدند. محققین غربی به ترجمه، زمان بندی بر حسب موضوع و تطبیق نسخ گوناگون از یک اثر همت گماشتند. در بازه چند دهه این کوشش منجر به نویسش تاریخ، سیر ادبیات، سیر علوم، پژوهشهای تطبیقی دینی/ زبانی شد. یکی از این آثار غربی، تاریخ ادبیات پروفسور براون در لندن است؛ ضعف این گونه آثار چسباندن ادبیات به تاریخ سلاطین بود. متاسفانه این سنت منحط غربی ادبیات را زائده ای مداحی دربار قلمداد کرده؛ در تاریخ ادبیات فارسی بوسیله استادان دانشگاهی جیره خوار دولتی ادامه یافت. ادبیات باید براساس مکتهای ادبی نگارش شده؛ شاعران و نویسندگان را بنا به سبک و مکتب ادبی طبقه بندی کند؛ آنها را با دیگر مشاهیر ادبی بطور تطبیقی قیاس کند. بزرگترین خدمت را لغتنامه دهخدا در 24 جلد به ادبیات، زباشناسی، تاریخ شعر فارسی انجام داده. زیرا این اثر سترگ تمام مقوله های زبانی را بصورت الفبایی با نمونه های حاوی آنها از آثار ادبی در فلات مستند می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;کوچ&lt;/B&gt;. در آسیا و اروپا بومیان از 20 هزار سال پیش با منشاء افریقایی در روستاها زندگی می کردند. زندگی آنها غالبن با شکار، کشاورزی، ساختن خانه های گلی /سنگی، حفر چاهها/ کاریزها برای آبیاری جالیزها، باغها، مزرعه ها میگذشت. بقایای این زندگی آغازین در بناها، برخی ابزار سنگی، گورستانها بامروز رسیده – از جمله مخروبه های ساوجبلاغ از 20 هزار سال پیش، شهر سوخته، تلهایی که چون تپه ای از شن خرابه های زندگی گذشته را در زیر خود پنهان دارند. این بومیان آثار ادبی از خود بجا نگذاشته اند؛ اگرچه با قیاس با دیگر تمدنها، مانند سرخپوستان بومی 2 قاره آمریکا، بویژه تمدنهای مایان/ آزتک و قبایل آپاچی/ کمانچی، میتوان گفت که آنها فرهنگ، منجمله ادبیات شفاهی/ وردخوانی، خود را داشته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مهاجرت آریاییها از راس دریای خزر در هزاره 2م میلادی به 3 سوی شرق به شبه قاره هند، جنوب به فلات ایران، غرب به قاره اروپا اتفاق افتاد.  علل این کوچ تاریخساز نیاز به جستاری دیگر دارد. نگارنده در پژوهشی با خواندن کتب باستانشناسی، جامعه شناسی قیاسی، تاریخ، داده هایی را گزیده تا به ساختن مدلی ریاضی برای این کوچ تاریخی نایل آید.  سپس این مدل پراش جمعیتی را بکمک رایانه ی دیجیتال و دادههای مشخص زمانی، مکانی، نفوس، متغیرهای وابسته مانند نرخ پیشروی در فلات، تعداد احشام، میانگین مرگ، تعداد انسانها در بازه های زمانی محاسبه کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قبل از ورود آریایها در عصر مفرغ به آسیا و اروپا ساکنان بومی این 2 قاره حیات ثابت خود را داشتند. این بومیان از آفریقا به شرق و شمال از 30 هزار سال پیش کوچ کرده بودند. در شهرهای ساخته در 4هزار سال پیش هم بخاطر نبود خط، حملات نابودگر اقوام مهاجم فرهنگ ضبط شده آنها ناچیز است.  مهاجرت آریایها در هزاره 2م ق.م. از شمال دریای خزر در 3 شاخه به غرب/ قاره اروپا، جنوب/ فلات ایران، شرق/ شبه قاره هند از روی قرابت زبانی تبیین شده.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تشابهات زبانی ایرانیها، ارامنه، آلمانها، یونانیها، لاتبینها، اسلاوها، سلتها، هندیان رابطه نزدیک آغازین این ملیتها را اثبات میکند. نمونه: ستاره فارسی، آستر یونانی، آستروم/ ستلا لاتین، ستار انگلیسی، شترن آلمانی. آریایها باخود فن آوری ارابه سازی، ذوب فلز، پرورش اسب، پرستش نمودهای طبیعی، سازماندهی اجتماعی، زبان/ شعر خود را همراه آوردند. در دهه اخیر از روی آزمایشهای ژنتیک بین بقایای اسکلتی و ساکنان کنونی، رابطه زبانهای این انسانها هم نیز اثبات شده. این کوچ بجنوب در 4 موج مشخص، از تیره های منسوب بهم، با لهجه های متمایز به فلات بقرار زیر اند:  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- کاسیها بخشی از کردان با اعتقادات ثنویت مزدا و اهریمن نخستین موج است. این قبیله در 1400 ق.م. مصر را فتح کرد. آنها خورشید و مردی آسمانی با بال گشاده، اهورا/ فروهر، را در فرهنگ مصری وارد کردند. میتانیها هم تیره ای آریایی بودند که در سوریه، همزمان با کاسیها، اسکان کردند. در برخی اثار مانده از بین النهرین، به کارنامه رهبران قوم کاسی/ کاشی اشاراتی شده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- مادها پس از عبور از کوههای قفقاز، در دره های سهند و سبلان رحل اقامت گزیدند. این قوم با اعتقادات میترایی اسلاف آذریها بودند. آنها بساط جور آشوریان را در 800 ق.م. برچیدند. پایه های فرهنگ رزمی و پیمانی میتراییان/ مهرپرستان به آناتولی و روم نشت کرد. مهر نماد مردنمای سوار بر گردونه خورشید، برای کنترل جنگها و پیمانهای انسانهای روی زمین، بود. اعتقادات مرد- محورشان تا پیش از رواج مسیحیت در روم در سده 4م بمثابه کیش میترایی حتی بر دین جدید مسیحیت هم تاثیر گذاشت. این کیش با 7 مرتبت/ هیرارشی دینی، زادروز مهر/ میترا را در 21 دسامبر جشن می گرفتند. برخی جشنها و بقایای مهرابه هایشان در انگلستان، یوگسلاوی، ایتالیا هنوز وجود دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- پارتیان در میدانی بمرکز ساوجبلاغ بشعاع تا خراسان و ری در جنوب و جبال البرز گسترده شدند؛ تاکستانهای گسترده ای ایجاد کردند. چابکسواران آنها با تیر، کمان، اسب و ترکش، بعدها از پس سلحشوران رومی با جامه رزمی فلزی سنگین در عراق /فلسطین برآمدند.  آثار خطی پارتیان به خط یونانی، آرامی/نوعی عبری بجای ماند؛ بسیاری از این آثار بر تکه های سفال، تیله های ظرف انبار شراب، می باشند. شاید پارتیان شاخه شرقی همزمان کوچ کاسیها از کوههای قفقاز بود که نخست در خراسان اسکان یافته؛ سپس به جنوب و غرب فلات پیش رفتند. این کوچ با خود عشیره دارنده اسلاف زرتشت را داشته.  از اینرو قرابت زبانی گاتها با ریگودا مدلل می شود. زمانبندی گاتها هم این کتاب را در حول و حوش هزاره اول ق.م. قرار میدهد. اگرچه سند کتبی بجا مانده در هند مربوط به سده های میانی هزاره اول میلادی است. یعنی گاتها هزار سال سنت شفاهی بوده؛ موبدان /زوترها آنرا به کودکان پیروان و نوجوانان طریقت زرتشتی با تکرار روزانه، هفتگی، سالانه تمرین کرده، در ذهن آنها این اشعار هجایی را ضبط میکردند.  چون کار گروهی بوده، مانند گروه کر کلیسای مسیحی، تحریف/ تغییر در متن بسیار ناچیز می باشد.  نیز شرایط ایستای زندگی مفاهیم جدید اجتماعی ای را دربرنداشت. لذا ایستایی محیطی ثبات متن را تضمین میکرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- پارسیان موج 4م بودند که در دشت مغان در جوار بومیان ایلامی اسکان کردند.  آنها اهوراپرست بودند. در 538 ق.م. بساط بردگی بابلیان را بهم زدند. بکرات نام و اعمال آنها و نوادگانشان در عصر ساسانی در انجیل  برده شده.  آنها با استقرار بزرگترین امپراتوری در شرق با فرهنگ هند و چین، در غرب با فرهنگ یونان و مصر رابطه برقرار کردند. برخی از فرهیختگان یونانی از مراکز علمی، ادبی، دینی پارسیان دیدن کرده؛ به تدریس هم پرداختند.  در این جاست که نظرات زرتشتی/ بابلی ثنویت، آتش، فرشتگان، تقدیر به ادبیات یونانی نشت کرد.  شاید این بده بستان فرهنگی یکی از علل رشد فرهنگی یونان در سده های 4 و 5 ق.م. شد.  اقامت طولانی هرودوت، اشارات افلاتون و ارسطو به مقولات فلسفی ایرانی زرتشتی، وجود تعدادی واژه های یونانی در فارسی نمود این بده بستان می باشد. نمونه واژه های یونانی در فارسی: زنبق، لغت/ لغز، ابریق، پیاله.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر کدام از این تیره ها با زبانهای بومی مجاور در بده بستان قرار گرفتند.  آریاییها با خود اسب سواری، شلوار، فلزکاری، کباب گوشت، فرهنگ، زبان، باورهای شاد طبیعت- محور را به فلات آوردند. آنها با بومیان سفالگر، با چاههای اب برای آبیاری باغهای میوه و جالیزهای سبزی و ادویه آمیختند. کشور پهناور آریاییها آلیاژ فرهنگهای عرفانی دراویدی/ موهن جارو، تقدیری بابل، تضادی زرتشتی، بروج زودیاک ایلامی، طبیعتگرای میترایی، عینیگرای یونانی شد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فرهنگ&lt;/B&gt;. اعضای هر جامعه 2 نوع مناسبات باهم دارند: 1- داد و ستد محصولات مادی که اقتصاد آن جامعه است. 2- ارتباطات برای خواستهای ذهنی که فرهنگ آن جامعه است. فرهنگ شامل زبان، دین، آداب/رسوم، خوراک، پوشاک، ادبیات، هنر، ورزش، امور اجتماعی، قضایی، حقوقی، سیاسی، دولتی، نظامی، فولکلور بوده. ابزار تولید شعر بر روال آفرینش شعر اثرگذار است. فرد و فرهنگ با تغییرات درونی و بیرونی با دیگر افراد جامعه و فرهنگ های همسایه در داد و ستد سرمدی اند. این تغییرات را میتوان در روال 3 هزار ساله تطور شعر فارسی نیز دید. در فلات، با ورود آریاییها شعر هجایی، با ورود تازیان شعر عروضی، با ورود غرب شعر مدرن، با ورود اینترنت جهانی شعر پسامدرن نضج گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرهنگ فلات در ورود آریاییها 40تیکه ای، ثابت و در سطح شبانی، دامداری، باغداری، کشاورزی، سفالگری بود. با ورود آریایها یک مرکزیت سیاسی، فرهنگی سراسری قوام یافت. اگرچه این مرکزیت در نقاط مختلف فلات هر چند سده در تفییر بود. یکی از دستاوردهای معماری فرهنگ ایرانی کاربرد تاقی برای سقف بود که در برابر سقف تیری / چوبی مصری/ یونانی بدعت موثری در معماری شد. اوج آنرا در تیسفون نزدیک رود دجله و بغداد از سده 1 ق.م. تا حمله تازیان و گرمابه کراکالا در ایتالیا در سده 2و 3م و سرانجام در معماری کاتیدرال کلیساهای قرون وسطای اروپا می توان دید. آغاز این بدعت معماری در ساختمانهای آجری/ گلی یزد امروزه هم دیده می شود.  وازه تیسفون با کاسفی، کاسپین، قزوین قرابت دارد. این شهر در سده 6م بزرگترین شهر جهان بود. تیسفون به تازی مدائن، بارمنی تیزبون است. معماری تاقی از یزد به تیسفون، سپس به فلسطین و کراکالا در رم به کلیساهای اروپا تکامل یافت. دراین معماری، سقف با تیر چوبی نبوده بلکه با آجرهای تاقی است که بسی ماندگار تر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زمینه ورود فرهنگ سامی در فلات با آزادی بردگان در فتح بابل، اکتبر 539 ق.م.، آغاز شد.  سپس در بازه هزاره بعدی، در مراوده با آشوریان و ایلامیان صاحب بروج 12 گانه زودیاک قضا و قدری در غرب فلات، کاربرد خط میخی نضج گرفت. پارسیان نخستین امپراتوری فراگیر فدرال با 20 ساتراپ/ شهرب/ خشثراپ ایالتی را بنیان گذاشتند.  اوج تمدن آنها در بنای سنگی تخت جمشید با کتیبه های پیروزی بجا مانده. ولی خانه های گلی کارگران آن نابود شده. آنها با دراویدیان ریاضت کش عرفانی، هندوان صاحب ادویه و ابریشم در شرق حتی با سکاهای آریایی در شمال شرق، ترکمنهای صاحب اسبهای راهوار در شرق دور داد و ستد داشتند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرهنگ و زبان ایران از آغاز 40تیکه ای بوده؛ هیچگاه فرهنگ متجانس، واحد نبود. در این جامعه پر ملیت و قوم، هر دوره یکی از این اقوام غالب شده؛ ولی اقوام دیگر را در زبان و باورهایشان آزاد می گذاشت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خط دبیره، آرامی با عبری قرابت دارند. خطهای ارمنی، گرجی، یونانی، رومی هم بودند که منشاء در خط فینیقی لبنان داشتند. خط عربی و فارسی در 1400 سال پیش از روی خط عبری بین کاتبان/ ناسخان قراردادی با قلمها گوناگون کوفی، شکسته، نستعلیق مورد پذیرش قرار گرفت.  این خط در مکتب و مدرسه تدریس شد.  بخط دبیره، شعری از 1500 سال پیش بجا مانده؛ بنام درخت آسوریک. این شعر مناظره ای، بسبک پروین اعتصامی، بین درخت خرما و جانور بز است. چون درخت ماندگارتر از جانور است؛ در این مناظره درخت پیروز می شود. این شعر بطور شفاهی شاید چند هزار سال پیش در فلات برای آموزش کودکان بکار برده میشد. زیرا نقش رودرویی / مشاعره درخت با بز روی سفالینه هایی از شهر سوخته در موزه های مختلف واشنگتن، پاریس، لندن وجود دارند. شاید هنرمندی بتواند این شعر را با نرم افزار فلش پویانمایی animation کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با نرم افزار ویزیو، میتوان تخت جمشید، چغازنبیل، دیگر ابنیه های باستانی را تجسم تکمیلی کرد. از روی بقایای این ابنیه ها، نقشه هندسی رقومی/ ترسیمی آنها را با ابعاد متریک رسم کرد. با روشهای ریاضی بسطی/ برونیابی  extrapolationو الحاقی/ درونیابی interpolation نقاط افتاده در حجم را محاسبه کرده؛ سرجایش قرار داده تا از یک بنای مخروب بنای کامل را تجسم کرد. بعد با تکنیک walk-thru یعنی تغییر دیدگاه این تجسم و منبع نور به این ساختمان ایستای توی رایانه، پویانمایی را افزود تا کلیپ دیدن از بیرون ، راه رفتن در بنا و دیدن از درون را تجربه بصری کرد. نرم افزارهای AutoCAD, Visio, Flash را میتوان بکار برد. این محصول رنگی هنری را میتوان با گفتار و موسیقی آمیخته؛ در یوتیوب قرار داد تا در دسترس 1 بیلیون کاربر اینترنت در جهان قرار گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;شعر&lt;/B&gt;. مقوله شعر، زیر ادبیات که بخشی از فرهنگ است، قرار دارد. فرهنگ ابرسازه Superset ، ادبیات زیرسازه Subset ایست که شعر، نثر، داستان، نمایش، فیلمنامه، مقالات ژانرها/ بخشهایی از آنند. شعر عینیت توازن لحظه ای ذهن فرد با فرهنگ رایج عامه است. چون ذهن فرد و فرهنگ محیطی او در بازه زمانی تغییر می کند؛ لذا شعر هم پویا بوده؛ خود را در محتوا و شکل با جامعه محاط متناظر میکند. شعر فلات دوره ها، زبانها، سبکهای متعدد دارد. در این جستار تطور شعر فارسی در 3 هزار سال گذشته مرور می شود. از 3 هزار سال پیش، با ورود اقوام آریایی به فلات، شعر شفاهی نضج گرفت. از آثار ادبی ایلامی در جنوب، کاسپی حاشیه دریای خزر و دیگر نقاط فلات چیزی بجا نمانده. شعر جهان را از نظر وزن مبتوان به 4 نوع تقسیم کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- عددي Numerical –تعداد هجاها در هر سطر/ مصرع برابر اند. نمونه: شعر فرانسوي، ترکمن، ايتاليايي، گاتاهای زرتشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- تكيه‌اي Accentual – تقطیع کلمه به هجا؛ شمارش تعداد تكيه‌ بر هجاهای هر سطر/ مصرع. نمونه: شعر انگليسي، آلماني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- كمي Quantitative - وزن ناشی از طول زمان يا بلندي/ كوتاهي هجاهاست. نمونه: شعر کلاسیک فارسي، سانسكريت/ ودیک هند، عربي، لاتين، يونانی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- كيفي Qualitative که Tonicلحنی هم نامیده می شود – ناشی از زير/ بم هجاها در سطر شعریست. نمونه: شعر چيني، ويتنامي. در فارسی زیر/بم هجا برای تفییر معنی بکار میرود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر 3 هزار ساله فارسی را از نظر بنمایه فکری میتوان در 4 نوع مقوله بندی کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- پیشاکلاسیک آغازین که حاصل عواطف ساده شبانی شفاهی شاعر است. خط برای تجارت یا امور دیوانی-دینی پدید آمد. در نبود خط، شعر شفاهی شاید همراه با تکنوازی نی یا تار بود که برای گروههای همزبان عامی ترنم میشد. در این دوره موسیقی، چون چتر فراگیر آزاد از گویشهای محلی، برای اقوام گوناگون زبانی واحد بود که شادی/ غم مردم را با الحان/ ملودیها، ریتم/ وزن، ایقاع و آلات زهی/ بادی گوناگون برای همه فهم پذیر میکرد. وزن عروضی/ ایقاعی نظام یادیاری را تحکیم میکردند. قواعد لحن، ايقاع، ارتباط كلام با موسيقي، ابعاد و فواصل بين نغمه‌ها ریشه در کار گروهی یا بقول دالامبر 1783-1717 ضربه های پتک بر سندان یا همراهی پاروزنان کشتی دارد. هجا بخشی از کلمه است که در یک دم بتوان آنرا تلفظ کرد. نمونه: به، بز، رخش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; شعر پیشاکلاسیک آغازین وزن هجایی همراه با قافیه ثابت مفصلی بود. محتوای آن را اخلاق، پند، تصویر چرخه زندگی، عواطف انسانی، تخیلات فلسفی پر میکرد. نمونه: گاتهای زرتشت، شعر عامیانه، لالاییها، ترانه های عروسی، مرثیه خوانی در غزا، تعزیه. در تصویری از مُهر سنگی در ایلام 4 هزار سال پیش مراسم دسته راه انداختن، کارناوال، تعزیه بخوبی مشهود است.  خون سیاووشان هم تغزیه دیگری است که از هزاره های دور مرسوم بوده. برخی داستانهای 1001 شب هم با نامهای فارسی شهرزاد/  سندباد و برخی داستانهای هندی مربوط به آغاز هزاره اول میلادی است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از تشابه زبانی گاتهای اوستایی با ریگودای هندی، پیدایش گاتها را می توان در بازه زمانی 1100- 1500 ق.م. تخمین زد. برخی اعتقادات در شمال شرق فلات با نامهای میترا/ خورشید، ایندرا/ آتش، وارونا/ باد، گیاه مخدر هااوما، دیو با اعتقادات ودیک هندی تشابه دارند. در برخی از ظروف سیمین/ زرین این اعتقادات کنده کاری شده اند. نمونه: جام تپه مارلیک.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گات= گاه= چم سرود= نت معنی میدهد. 3گاه، 4گاه در موسیقی ایرانی کاربرد نتی گات اند. گات به هندی گیت به عربی جیت/ جید و نهایتن به تجوید /قرائت قران با آهنگ ویژه خود می باشد که از قاریان نسلهای گذشته به اخلاف ترابری شده. نسک هم به نسخ مانند کندک به خندق از زبان فارسی به عربی وارد شده. اوستا و ودا بزبان ودیک هندی هر 2 بمعنای دانش اند. فرازهایی از گاتها را میتوان آورد تا وزن هجایی و قافیه بندی را نشان داد. گاتها اثر زرتشت در هزاره اول ق.م. وزن هجایی دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته گاتها سنتی شفاهی بود تا همزمان با کتابت انجیل، قرن 4-5 ب. م.، در دفاع از اعتقادات ایرانی، به کتابت رسید. روشن است که کتابت تحت فرمان مرکزی در یک نقطه جغرافیایی انجام می شود؛ مثلن در مداین، مقر ساسانیان در دیاله عراق. ولی سنت شفاهی با تداخل لهجه های محلی در خراسان، یزد، سیستان، ری، آذربایجان، کردستان، خوزستان، بوشهر، نقاطی در افغانستان، عراق، پاکستان، قفقاز، تاجیکستان امروز پراکنده بود. یا باید موبدان محلی را در مرکز جمع کرده یا از مرکز نماینده هایی به این نقاط فرستاده تا آثار شفاهی را جمع آوری و به مرکز آورد. در روال کتابت، مقایسه، فصل بندی، بیرون ریختن لهجه های محلی، متن کتاب دینی بیک زبان واحد و خط دبیره مکتوب شد. خط دبیره بر اساس خط آرامی/عبری قرار داشت. برخی از این کتب در مهاجرت پارسیان پس از حمله تازیان به گجرات و بهارستان هند برده شدند. این کتب خطی بجامانده بیشتر مربوط به هزاره 2م مسیحی اند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمونه شعرهای هجایی. هدایت: دیشب که بارون اومد-/ یارم لب بوم اومد./ رفتم لبش ببوسم./نازک بود و خون اومد. این ترانه از 4 سطر، هر سطر 7 هجا در باره تصویر عشق شبانه روستایی است. نمونه های دیگر: شعر 4 لختی کرمانجی در خراسان بزرگ 1-2 هزار سال پیش. باران: شب که میشه یاکریم/ برای جفتش میخونه/ تو خنکی، رو پشت بوم/ عطر اقاقی ویلونه. این ترانه هم 7 هجایی و باقافیه است. یکی از شاعران جوان شیراز، خساره، ترانه های هجایی موفقی در وبلاگ خود دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از 300 سال پیش با کوچ کردها به خراسان شعر، موسیقی و رقص کردی در خاور فلات تکامل یافت. در شعر کردی خراسان/کُرمانجی، بروزن دورانجی، 3 قالب هجایی پیدا شد: 3خشتی/ لختی از 3 مصراع 8 هجایی قافیه دار تشکیل شده؛ پس این گونه شعر کوتاه در 24 هجا ست. این قالب بازمانده نو خسروانی سده 5 تا 6 میلادی در تیسفون است. نمونه: واچی به ژنو واچی باله/ کریه سری مه خیاله / ئوغه تی مه بی وی تاله. برگردان: ای زن با چه قدی و چه بالایی/ در سرم خیال توست/ لحظه‫هایم بی تو تلخ است. لو قالب دوم است که دارای مصراع های نابرابر می باشد؛ جایگاه قافیه نیز در آن ثابت نیست. پس لو نوعی شعر آزاد کوهستانی است که وزن و قافیه در آن ثابت نمی ماند. قالب 3م بانگی است که وزن و قافیه ثابت ندارد؛ آنچه به آن وحدت ساختاری می دهد ملودی و لحن خواندن آن می باشد.  موضوع شعر بانگی درباره سوگ است. زنان بر مزار عزیزان این نوع شعر را می خوانند. در هر 3 قالب، شعر عینی و حسی است؛ اگر ذهنی هم شود ذهن در خدمت عین و عاطفه است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لالاییها و 4پاره ها نیز 2 قالب محبوب شعر کوتاه کهن فارسی اند. دومی در زبور و مزامیر مانوی نیز کاربرد دارد. این 2 نوع شعر اغلب هجایی و باقافیه بوده؛ گاهی هم وزن تکیه ای accented  مانند انگلیسی دارند. هدایت برخی از این گونه اشعار کوتاه را در اثارش گردآوری و گاهی مانند 3قطره خون ابداع کرده است. پس از استیلای تازیان بر فلات در سده 7 و  8م، این 2 قالب خود را در رباعی بحر هزج مثمن مکفوف محذوف/ مقصور  و 2بیتی در بحر هزج مسدّس محذوف/ مقصور، یعنی مفاعیلن مفاعیلن فعولن/ مفاعیل بازتولید کردند. ابوسعید ابوالخیر، عمر خیام، باباطاهر عریان کاربرد این 2 نوع شعر کوتاه را باوج رساندند.  پس در 2 هزاره گذشته، شعر کوتاه در فلات از 2، 3، 4 سطر /مصراع / لخت تشکیل می شود. البته در شعر دری، بیت دو مصراع دارد، برای سنجش اوزان و قالبها. شعرهای 2 لختی/ سطری در لندی پشتو و لیکوی بلوچی هم وجود دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر کوتاه مورد علاقه عوام و کودکان نیز می باشد. پس از پیروزی ایران در لاهه در 1951با ملی شدن نفت، این شعر در کوچه و خیابان خوانده میشد: آب اومد و آب اومد./ دکتر مصدق اومد./ باکشتی نفت اومد. امروزه هایکو و طرح، 2 قالب شعر کوتاه، در فارسی هوادارانی دارند.  هایکو از ۱۷ هجا در 3 خط که 2 تا پنج تایی، یکی هفت تایی اند تشکیل شده.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- کلاسیک از 1000 سال پیش، با ورود فرهنگ سامی تازیان تثبیت شد. این شعر با قواعد ثابت اوزان بازتاب کنترل شرقی و تبعیت فرد در جامعه ایستای قرون وسطا را بوضوح نشان میدهد. ابزار تولید شعر با کاغذ، قلم، نی، پر، جوهر بود. خطا در کتابت منجر به نسخه های متعدد میشد. بازار ناسخان/ کاتبان شهرهای بزرگ در بازتولید این نوع شعر برای اشراف و تجار رونق داشت. اوزان عروضی بر تمام تمهای حماسی، تغزلی، مرثیه، مدح، طنز، اروتیک محاط بود. نمونه ها: آهوی کوهی در دشت چگونه دوذا؟/ او ندارد یار بیار چگونه بوذا؟ - ابوحفص سغدی سده 3م هجری.اوج شعر کلاسیک در شاهنامه فردوسی، رباعیات خیام، غزل حافظ، مثنوی مولوی، خمسه نظامی دیده می شود.  شعر کلاسیک به 3 مکتب رئالیسم خراسانی نمونه رودکی/ فردوسی در سده 4- 6 هجری، رمانتیسم عراقی سده 7- 10 هجری با نمونه سعدی / حافظ، سمبولیسم هندی سده 12- 14 هجری با نمونه بیدل/ کلیم کاشانی در زمان و جغرافیا تقسیم شده. رک: دکتر جنتی عطایی، مکتبهای شعرکلاسیک فارسی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- مدرن. در سده 19م با درگیری با دول عثمانی، روسیه، انگلیس و فرهنگ غرب، تحول عظیمی در فرهنگ فلات ایجاد شد. حول و حوش انقلاب مشروطیت، با ورود فرهنگ غربی در شعر، نخست محتوا به روز شد تا مسایل اجتماعی، ملی، طبقاتی را در بر گیرد. شعر مدرن دریچه مشرف بمیدان سیاسی و حقوق قانونی برای فرد باسواد شهری بود.  صنعت چاپ از غرب برای کتب خطی ناسخان/ کاتبان برای اشراف/ بازرگانان را با تکثیر/ تصحیح در دسترس عوام گذاشت. صنعت چاپ نخست در بوشهر، تبریز، تهران، اصفهان براه افتاد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای اولین بار بخاطر روابط فراگیر و جمعآوری آثار گذشتگان در نسک، نسخ، ورژن های مختلف یک ژانر ادبی هم بنام تصحیح آثار قدما پدید آمد. استادان این ژانر چون ربیان یهودی به مقایسه، اشراق، تصحیح متون خطی در دست بنا بسلایق فردی سالها وقت صرف کردند. با مقایسه ورژنها، اراده به یک نسخه &quot;معتبر&quot; کرده؛ گاهی با ممیزی و کج سلیقگی معلم اخلاق روستایی بخشهایی از کتب عتیق را سانسور کردند.  نمونه: تصیحح آثار سعدی بوسیله فروغی که بخش اروتیک کتاب را بنام عفت عمومی سده 20 در تهران حذف کرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لایه های ممیزی بمرور بر شعر مدرن فشارآور شدند تا جاییکه کمی بعد از انقلاب مشروطه این نوع شعر از نفس افتاد. نمونه شعر مدرن/تجدد در آثار: پروین، یزدی، عشقی، لاهوتی، ایرج، عارف، بهار، دهخدا. سپس در شکل، با استعداد و پشتکار نیما، ابداعات فراوانی مطرح شدند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیما برخی بحور عروضی را حفظ کرد ولی با ترک تکرار قافیه و طول مساوی سطر شعری، چاشنی کردن حس فردی شاعر، شعر فارسی را متحول کرد. آنرا به زبان محاوره نزدیک و از زبان کتبی سنتی دور کرد، ورود واژه ها/ مفهاهیم فرنگی و بومی را تسهیل کرد. بجای گفتن مونوتون/ یکنواخت نشان دادن تصویری/ پویا را برگزید. لذا از این زاویه به شعر آغازین و مکتب خراسانی رجعت کرد؛ از مکتب عراقی و هندی دور شد. نمونه شعر تصویری نیما: در چنین وحشت نما پاییز/ که ارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن/ در فراق رفته ی امیدهایش خسته می ماند./ می شکافد او بهار خنده ی امید را ا ز امید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعرنو با بدایع استعاره ای جدید و نمادگرایی از ممیزی با ذهن سنتی قِصِر در رفت.  شعر نیمایی را اخوان بخوبی خصیصه بندی کرده؛ بدایع آنرا واشکافی کرد.  شعر نیمایی برخلاف ظاهر نردبانی / متقارن و محتوای مطلق گرای شعر کلاسیک از نظر بصری پلگانی و از نظر محتوا اجتماعی نقادانه با مسایل کنکرت امروزی است. در شعر گذشتگان فرد/ معشوق مشخص نیست. مانند نقوش سربازان پلگان تالار آپادانا که نوعی/ تیپیک همشکل حجاری شده اند. تنها تفاوت در پوشاک، کلاه، هدیه آنها است. در آثار نظامی اگرچه نامهای خاص برای شخصیتها بکار رفته ولی آنها هم نوعی/ تیپیک هستند. روان و ظاهر آنها فردی نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در شعر نیمایی تصویر مقولات کنکرت دست بالا را دارند. روستا مطلق نبوده؛ یوش است. استبداد کلی نیست؛ رضاخان، پادشاه فتح، در راس قلعه متحجر سقریم است. هراس از نظام پلیسی، فرار آزادیخواهان مانند لادبن، برادر نیما، در برخی شعرها پارانویا را با عناصر محیطی مشخص تصویرنمایی میکند.  اگرچه سنت گرایان در آغاز با حمایت دولت در نشریات خود شعر نیمایی را تمسخر کردند.  در دراز مدت آنها به تاریکخانه تاریخ انداخته شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نیما، هدایت، سهراب، فروغ علاقه به نقاشی، هنر حسی در تقابل با کلامی شعر، داشته؛ در طرحهای خود روی حس بصری لمحه/تاکید میکردند. شاملو، اخوان علاقه به موسیقی داشته؛ بویژه اخوان روی حس سمعی در شعرش اصرار میکرد. شعر نو خیلی زود از دهه 20 ببعد 2 شقه شد: شعر عروضی نیمایی، شعر منثور شاملویی. شعر شاملو روی مفهوم انسان در شرایط مشخص جامعه بیقانون زوم میکند؛ این انسان را در رابطه ای در حال پویش با طبیعتی همدرد/ سمپاتیزان و مبارزه ای مدنی با استبداد تصویر می کند. رویدادها، شخصیتها، همه تناظر با واقعیت در جامعه ای خاص در زمانی ویژه دارند؛ آنها مطلق و مجرد نیستند- چون روایتهای 1001 شب، امیرارسلان، 40 طوطی. آنها از تجربه بلافصل خود شاعر به شعر در می آیند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد تاریخی است. از گذشته های دور شعر گرایش به تعهد در برابر نیروهای قهار طبیعی، سیاسی، فرهنگی داشت. اصولن شاخه شعری ماندگار شعر تعهد است که از اعصار گذشته بدست اخلاف رسیده. از هزاره 1 ق.م نمونه: زرتشت: ستيز من تنها با تاريكي است./ و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛/ فانوس می افروزم. تا قصاید خاقانی با مطلع هان ای دل عبرت بین،/ از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان.  این سبک شعر در گذشته هم وجود داشته؛ سیف فرغانی نمونه ای متعالی است. فرغانی در توبره کشی آبادیهای ایران بویسله ایلغار مغول  قصیده خود را این گونه آغاز کرد. هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد. خوانش این شعر درتاریخ تکرار شده؛ نوعی آرامش به مصیبت دیدگان می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر تعهد جهانی است؛ اردوگاه گسترده ای با نامهایی چون مایاکوفسکی، لورکا، ویتمن، برشت، نرودا، حکمت، محمود درویش، یانیس ریتسوس، سلطانپور، شاملو. شعر تعهد یکی از شقوق مهم شعر جهانی است. شعر تعهد این گروه شاعران جهان وظیفه ضبط/ کرونیکل پروسه خونین مبارزه و تهییج نیروهای بالنده اجتماعی را بعهده داشت. شاعران متعهد این مبارزه ی نابرابر - از نظر قوا ولی ظفرنمون از نظر راهکار/ استراتژی- را برای اخلاف انسان در جهان انجام دادند. بیانیه شعر تعهد بقول شاعر اسکات، یو مکدیارمد Hugh MacDiarmid &quot;سازمان نوین و آگاه اجتماع&quot; است. این سنت در زبان انگلیسی با شللی در سده 19 آغاز شد. شعر تعهد طیف گسترده ای را در بر دارد- از وجدان آگاه شاعر، دوری از دربار صاحبان قدرت، منزلت، ثروت، بیان پلیدیهای صاحبان زور، زر، تزویر تا مبارزه برای عدالت اجتماعی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- پسامدرن. این نوع شعر منطبق بر رهایش ذهن شهروند از اعتقادات سنتی و کاربرد ابزار دیجیتال تولید سریع می باشد. با ورود رسانه های فراگیر مانند ماهواره، اینترنت، تلفن همراه، آیفن، رایانه حاوی موسیقی، ایمیل، وب جهانی، رایانه های چندرسانه ای صوتی/ متنی/ تصویری بیسیم، شعر پسامدرن شکوفان شد. این نوع شعر منثور، به فکر نزدیکتر، به فردیت شاعر وفادارتر، مملو از ابداعات کلامی، با ابزار ضبط / ترابری سریعتر عینیت می یابد. باید توجه داشت که شعر منثور همیشه وجود داشته؛ ولی در شعر مدرن، شاملو موفقترین شاعر نثری است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر نثری کنترل آرایه های ادبی سنت را که در نیمکره راست مغز اند کنار گذاشته، مصالح شعر را مستقیم از حافظه حفاری کرده؛ شبکه اراده آنرا به مشعر آورده؛ در بخش زبانی نیمکره چپ مغز پردازش میدهد. این نوع شعر مستقیم از فکر خام بوده؛ کمتر بوسیله سنت آرایه های ادبی دستمالی میشود. شاملو گفت که او شعرش را پیرایش/ آرایش نمی کند؛ همان ورژن اول را از فکر به کاغذ می آورد. روشن است که مغز راست اخوان خمیر شعر را هی مشتمال/ ورز داده؛ برای وزن/ قافیه، بقول بناها 4پاره در تاقی جاسازی میکند، تا شعر مانند کیک عروسی مجلل خوش ریخت و مزه شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادامه دارد..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 16:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: مونولوگ درونی</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/girls57-t1.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;ستيز من تنها با تاريكي است. و برای ستيز با تاريكی شمشير به روی تاريكی نمی كشم؛ فانوس می افروزم. - زرتشت 
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;مونولوگ درونی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خلاصه&lt;/B&gt;. باخود فکر کردن طبیعی است؛ ولی باخود حرف زدن شاید غیرعادی باشد. در ادبیات هر 2 اینها در ظرف 2-3 هزار سال گذشته بکار رفته اند. حرف زدن یک انسان میتواند باخود، یک سویه، یا با دیگران باشد. هر کدام از این رفتارها نام ویژه خود را دارد. در زبانهاهای غربی مونولوگ را برای تک گویی، سخنرانی را برای یکسویه گویی و محاوره را برای تعامل کلامی با دیگران مقوله بندی کرده اند. تک گویی میتواند گفتاری یا نوشتاری باشد. در هر 2 صورت راوی متکلم واحد است. ادبیات، هنری کلامی است که 7 ژانر/ نوع مختلف را در بر میگیرد: شعر، نمایش، داستان، فیلم، رسانه های سمعی/ بصری، خطابه، ارتباط گیری مجازی. در شعر معمولن مخاطب راوی، خواننده است. در نمایش راوی میتواند با حضار یا با شخصیتی غایب حرف بزند. داستان میتواند تحریر گفتار /فکر شخصیتها، شامل خود راوی، باشد. فیلم تصویر فکر یا رویداد است. خطابه به سخنرانی، موعظه/ روضه خوانی، نطق تقسیم شده. در این نوع بیان کلامی حضار ساکت/ صامت اند؛ می تواند برخط در زمان واقعی باشد یا در گذشته باشد. نوعی خطابه عوامانه پرده داری، نقالی، بخشهایی از تغزیه است. در این نوع روایت، راوی باکمک ابزار بصری/ نقاشی، حرکات بدنی – بویژه در شاهنامه خوانی – تخیل حضار، اطلاع قبلی حضار از داستان راوایت را یک سویه، بدون مشارکت مخاطبان – اجرا می کند. ارتباط گیری مجازی خود به پالتاک شامل تک گویی یا پانل/ گروهی، بلاگ فردی/ هئیتی، گپ/ چت 2 یا چند نفره در مکانهای گوناگون تقسیم می شود. در این جستار رئوس تک گویی و کاربرد آن در ادبیات واشکافی می شود.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مونولوگ monolog واژه یونانی بمعنای تک گویی/ نویسی، در برابر محاوره با شخص دیگر یا گفتگوی 2 طرفه، می باشد. هجای اول در کلمات مونوپل برابر انحصاری یا تک منبع یا مونوریل بمعنای قطار تک خطی بوده؛ لوگ نیز همریشه با لغت، لُغُز، لوژیک/ منطق است. مونولوگ سخنگویی بیوقفه و طولانی بوسیله یک شخصیت در درام می باشد؛ شکلی از درام است. تک گویی می تواند درونی بوده یا بیرونی با حضار یا شخصی غایب باشد. معمولن تک گویی بیرونی برای حضار ساکت خطابه نامیده می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرق درام/ نمایش با فکر/ حرف در حرکات بدن است که در درام این حرکات موکد با گفتن همراه اند. معنی دیگر درام مهیج، پرحادثه، شورانگیز است که بیان یا با رویدادها یا با عواطف شدید همراه است. در مونولوگ شخصیت افکار خود را بصدای بلند، مستقیم به یک شخصیت دیگر یا حضار، بیان می کند.  کاربرد مونولوگ موقعی است که نویسنده میخواهد به درون افکار و احساسات شخصیت رسوخ کرده آنهارا برملا کند. این را راوی دانای کل هم میگویند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مونولوگ درونی مترادف با صدای درونی، کلام داخلی، ندای/ نهیب وجدان، جریان سیال ذهنی، متکلم واحد، نجوای با خود، فکر با کلمه، باخود حرف زدن می باشد. مونولوگ درونی یک وسیله تکنیکی در روایت است که اندیشه های یک شخصیت را در زمان حال، با حذف علامتهای انشایی مانند افعال کنشی و نقل قول، آفتابی می کند. واژه مونولوگ در پژوهشهای علمی، اجتماعی هم بمعنای کنکاش نوشتاری در یک موضوع واحد است.  نمونه: مونولوگ/تک نویسی در باره زبان تاتی.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مونولوگ درونی، برخلاف جریان سیال ذهنی، دستور زبان را مراعات کرده؛ تک گو برای خودش حرف میزند. لذا جریان سیال ذهنی با جملات طولانی، بدون علامتهای انشایی، جمل جویده جویده، ساختار شکنی نحوی، ترکیبات کلامی من درآوردی، تداعیات متعدد/ مهجور تحریر می شود. این وسیله، مونولوگ، از درون افکار و احساسات شخصیت را باز میکند؛ زیرا آنچه خواننده در می یابد آنست که شخصیت به خودش میگوید. این تکنیک از انواع روایت سنتی منجمله تکلم باخود &lt;I&gt;soliloquy&lt;/I&gt; متمایز است. در تکلم باخود، شخصیت رو به حضار کرده؛ افکار و احساسات خود را با آنها درمیان میگذارد. در مونولوگ شخصیت تک گو خواننده یا شخصیت دیگری را در داستان مورد خطاب قرار میدهد. شکسپیر  شگرد ادبی مونولوگ را در نمایشهای خود مرتب بکار می برد. نمونه: هملت، مکبث، رومیو و جولیت.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نجوای باخود در سطح آگاهانه برای حل مسئله ای یا نیمه آگاهانه در رویا و فعال کردن حافظه دراز مدت انجام می شود. وقتی کسی می گوید، &quot;درباره اش فکر میکنم&quot; را میتوان مونولوگ درونی یا حرف زدن باخود بزبان مادری – چه بلند چه صامت- انگاشت. گاهی باخود حرف زدن برای تمرین سخنوری هم بکار میرود. روزنامه نگاری از برنارد شاو، طنز نویس انگلیسی، پرسید: آیا راست است که شما باخودت بلند بلند حرف میزنید؟ شاو پاسخ داد: بله. هرازگاهی آدم باید باکسی داناتر از خودش صحبت کند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قرائت متن کتبی بدون مستمع هم گاهی باصدای بلند برای از برکردن متن کاربرد دارد. این را دانشجویان برای ازبر کردن دروس طبیعی، شیمی، تاریخ بکار میبرند. شاملو عادت داشت دیدن شعر را زمزمه کند. گاهی هم فرد بهنگام خواندن یک کتاب آنرا بیصدا مرور میکند، یا با زمزمه نجوا میکند، یا بصدای بلند قرائت می کند. در 2 نوع آخر، فیدبک صوتی از راه گوش به حافظه صوتی وارد میشود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فیدبک برای بخاطر سپردن موثر است. مدار برگشت feedback بمعنی مدار اتصال خروجی یک سیستم به ورودی آن می باشد. تکنیک مدار فیدبک در نوآموزش برخی عضلات در انجام وظیفه نوین بکار می رود. مثلن انگشتان دست مصنوعی متصل به بازو با فعال کردن عضله کتف بحرکت در می ایند. نمونه فیدبک: مدار بصری موقعیت دست را برای تعیین حرکت بعدی دست بسوی کلید برق بر دیوار به مغز میرساند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در تکنیک خواندن پرسرعت، یادگرفته میشود که تلفظ کمصدا را بیصدا کرده؛ عضلات دهان را غیرفعال نگه داشته؛ تا سرعت خواندن یعنی رویت/ درک تعداد کلمات در هر دقیقه بیشتر شود. روشن است که سرعت عصب مغز از عضله اعضای جانبی بدن بیشتر است. با این تکنیک مثلت بروکا در مغز چپ برای تولید صدا غیرفعال میماند. تنها مثلت ورنیکه برای فهم کلمات فعال میشود.  مراقبه صدای درونی را آرام میکند؛ فردی را که سرش پر از فکرهای درهم برهم است آرامش می بخشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مونولوگ درونی گاهی آگاهانه برای سازماندهی فکرهای مربوط به حل مسئله ای یا بخاطر سپردن یک لیست طولانی بکار می رود. گویا مونولوگ درونی ناخودآگاهانه برای تحکیم حافظه دراز مدت و رویا بکار میرود. کودکان در آغاز با صدای بلند می خوانند؛ سپس بآنها آموخته می شود صامت بخوانند؛ معهذا در این دوره از تکامل زبانی آنها، بهنگام خواندن، تارهای صوتی خود را نیمه فعال می کنند. آدمهایی که تازه سواددار شده اند؛ در وسط خیابان، تابلوی مغازه را بلندبلند می خوانند. درحالیکه یک تحصیلکرده متن را با نگاه میخواند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فارسی خواندن هم واژه مبهمی است: بمعنای آوازخوانی، قرائت با صدای بلند، مرور متن بطور صامت، صدا زدن کسی، و مفهاهیم دیگر می باشد. شاید ترکیبات آواز خواندن، بلند خواندن، یواش/ ساکت خواندن برای رفع ابهام در زبان مدرن فارسی پیدا شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علت تولید این جملات درونی در فرد در برخی موارد نامشخص است. جنون، کابوس، توهم شنیدن، صدای وحی عارضه هایی هستند که فرد صدایی بدون منبع بیرونی را می شنود. شنیدن صدای درونی شبیه شبح، بنظرامدن، رویاست که شبکه های عصب حسی سمعی یا بصری تحریک/ فعال میشوند؛ بمثابه ورودی به مشعر یا نامشعر قلمداد می شوند. مشعر این ورودیهای کاذب/ موهوم را چون سیگنالهای واقعی پردازش می دهد؛ ادراک می کند؛ به دیگر شبکه های عصب مغز فرمانهای مربوطه را ارسال می کند. مثلن در خطوط و رنگ چهره فرد تغییراتی در رابطه با صدا پدید می آید. سگ فکر خود را با حرکاتی در سر بروز میدهد- فکر غذا لبهایش را می لیسید؛ فکر تکه گوشت در دست صاحب از کجا آمده به ظرف در دست دیگر صاحب نگاه میکند؛ فکر گوشیدن صدا سرش را بسوی صدا برمیگرداند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در داستان وقتی فردی فکر یا دست طرف دیگر را می خواند؛ این اصطلاح برابر با شنیدن مونولوگ درونی طرف دیگر بوسیله فرد اول می باشد. این بدان معنی است که طرف با صدای بلند فکر می کرده؛ پس فرد اول، فکر طرف را می خواند/ می شنود/ می نویسد. در اینجا علامت تقسیم / برای مترادفات بکار برده شده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انواع مونولوگ. 4 تا از مونولوگهای مهم بقرار زیرند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- مونولوگ غرایز یا ادراکات. در شعر تغزلی خصوصی، حافظ و مولوی این تکنیک را باوج رساندند. در این جا مشاهدات اجتماعی، روانشناسانه، شگفتیهای فلسفی/ عرفانی، حالات اروتیک عاشق در یک موقعیت خاص مطرح می شوند. نمونه: صلاح کار کجا و من خراب کجا/ ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا/ دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس/ کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا/ چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را/ سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا.. مولوی: خود را به تکلف دگري ساخته‌ام/ تا خوش باشد آن ديگري را که منم..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- مونولوگ کمیک. اکنون به بذله گویی سرپایی stand-up comedy در تلویزیون و کلوپها بسیار عامه پسند است. بذله گو نشسته/ ایستاده جکها را ردیف می گوید.  حضار هم ریسه میروند. نمونه: باب هوپ، جی لنو، جری ساینفلد. گاهی این نوع خود رابه درام نزدیک میکند. نمونه: مارک تواین و گریسن کیلر Garrison Keillor در آمریکا؛ هردو طنز اجتماعی را برای بهبود جامعه بکار می بردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک. در اینجا تک گویی پنجره ای باز به زندگی خصوصی فرد می شود. الیوت در غزل عاشقانه آلفرد جی پروفراک 1915 این شگرد را بکار برده. این مونولوگ کنایه دار با نقل قولی از دوزخ دانته آغاز می شود؛ این بیانگر زندگی جهنمی پروفراک است. عنوان تغزلی شعر با محتوای دوزخی آن در تضاد قرار دارد. در این شعر یک شهروند مدرن، تنها، مردد در باره ظاهر پریشان و دنیای درونی خود تک گویی میکند. خواننده این شعر افکار این شهروند را می شنود. ساختار شعر ظاهرن مغشوش است؛ ولی با تکرار ایده های اصلی  مانند &quot;من و تو&quot; میخواهد مطرح کند که همراهی خواننده با این شهروند بفهم مسایل او کمک میکند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگویم، در غروب از کوچه‌های تنگ گذر کرده‌ام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و مردانِ تنهایی را دیده‌ام با پیراهن‌های آستین بلندشان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خم‌شده از پنجره، در دودِ آبی پیپ‌هایشان؟{3} &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر کامیابی رساله ای در مقایسه شعر الیوت و فروغ نشر کرده: شعر فروغ بیانگر تجربه شخصی خود اوست. او همواره به عنوان اول شخص در خلال اشعارش حضور دارد؛ معمولا تنها صدای حاضر است. الیوت بیانی نمایشی {مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک} بکار می گیرد تا با استفاده از صداهای مختلف و متنوع، بی درنگ با خوانندگانش ارتباط برقرار کند. یعنی الیوت، برخلاف فروغ که بطور اساسی قضایا را شخصی و ذهنی می بیند، از شخصیت پرهیز می کند. ذهنی گرایی فروغ، در واقع، ریشه در محیط عرفی وی دارد؛ همچنین از اسلام ناشی می شود که سنت رایج در جامعه اوست.{1}&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیشترین نوع شعر درجهان شعر تغزلی در برابر مرثیه و حماسی است.  در شعر تغزلی مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک بخش مهمی است. نمونه: سیلویا پلاث در شعر بانو لازارس 1962 مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک بکار برد. نمونه: من اینرا دوباره کرده ام/ یک سال در هر دهه/ اینرا مدیریت کرده ام-/ .. و من زنی با لبخند./ من تنها 30 ساله ام./ و من مانند گربه 9 بار برای مردن دارم..  در این شعر سیلویا در شکل راوی و شخصیت متکلم با خودش حرف می زند. زندگی خود را با تصاویر قوی مرور میکند. همزمان فروغ هم مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک را در شعر ای مرز پر گهر با طنزی تلخ و رئالیزم نقادانه گزنده ای بکار می برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; فاتح شدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خود را به ثبت رساندم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خود را به نامی، در یک شناسنامه، مزین کردم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و هستیم به یک شماره مشخص شد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس زنده  باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگر خیالم از همه سو راحتست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آغوش مهربان مام وطن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پستانک سوابق پرافتخار تاریخی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لالایی تمدن و فرهنگ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و جق و جق جقجقهء قانون ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگر خیالم از همه سو راحتست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از فرط شادمانی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفتم کنار پنجره، با اشتیاق، ششصد و هفتاد و هشت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بار هوا را که از غبار پهن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بوی خاکروبه و ادرار، منقبض شده بود &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درون سینه فرو دادم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و روی ششصد و هفتاد و هشت  تقاضای کار نوشتم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فروغ فرخ زاد   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; در بخش 1 بوف کور، هدایت مونولوگ شبه- اتوبیوگرافیک را بکار میبرد. توجه شود که در فراز زیر طول یک جمله یک پاراگراف است. جملات کامل با واوهای مکرر بهم وصلند؛ بجای اینکه با نقطه ختم شوند. اینرا run-on یا بیان بیوقفه بدون مکث می نامند که راوی برای عدم تلف وقت در مکث یا التهاب درونی پشت سرهم وراجی میکند. او هم مانند آلفرد جی پروفراک نوشتن این شبه-اتوبیوگرافی را  کمکی برای فهم زندگی خود می انگارد:  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم،  شاید بتوانم راجع به آن یک قضاوت کلی بکنم؛ نه، فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم- چون برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند – فقط میترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زبرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم – سایه ای که روی دیوار خمیده و مثل این است که هرچه مینویسم با اشتهای هرچه تمامتر می بلعد- برای اوست که میخواهم آزمایش بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم.. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;داوودی در باره بوف کور هدایت می نویسد: در آنکه برای سایه‌اش می‌نویسد مخاطبی ندارد. بوف کور تا زمانی که لحن {زمزمه} آن از طرف خواننده کشف نشود، خواننده ندارد. هدایت خواننده‌اش را فریب می‌دهد (مگر همه‌ی نویسندگان فریب نمی‌دهند؟) با بی‌اعتنایی و تظاهرکردن به آن که دل مشغول ‌تر و درگیر‌تر از آن است که متوجه حضور کسی باشد، زمزمه‌اش را می‌بافد تا مخاطب گوشش را نزدیک بیاورد و با حواس جمع به این پچپچه‌ی انگار بی‌انتها گوش فرا‌دهد. اگر هدایت این داستان را با لحنی {شگرد ادبی غیر از مونولوگ شبه-اتوبیوگرافیک} دیگر می‌گفت نمی‌دانم کسی گوش می‌داد یا نه. اما شک ندارم لحن {شگرد روایت} دیگری جهان دیگر‌ی را برملا می کند.{2} در این فراز لحن برابر تکنیک مونولوگ است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;4- مونولوگ دراماتیک. صفت دراماتیک بمعنی نمایشی، اجرایی، رفتار پرآب وتاب بخش مهمی در تئاتر می باشد. این صفت از اسم دراما که بفارسی درام بمعنی ماجرا ست مشتق شده. در اینجا ناطق/ متکلم حضار یا شخص 3می را مخاطب قرار می دهد. در داستان و نمایش برای پیشبرد روایت، شخصیت پردازی، درک بهتر احساسات یک شخصیت بکار می رود. آلبرت کامو در سقوط با یک سری مونولوگ دراماتیک بشکل اعترافات شخصیت داستان؛ سقوط از منزلت یک وکیل پاریسی به شبگردی در ناحیه چراغ قرمز آمستردام را بیان میکند. محسن حمید، نویسنده پاكستانی، در رمان بنیادگرای ناراضی 2007 یک مونولوگ طولانی را بکار میبرد. چنگیز، قهرمان داستان، خاطرات خود را در آمریکا و پاکستان با وجوه چندگانه شخصیت خود در 2فرهنگ مختلف، در یک کافه روباز در لاهور، برای یک ناشناس آمریکایی برملا میکند. این مونولوگ با نمادگرایی و کلام مهیج روایت داستان را از ظهر تا شب در بر می گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاهی در نمایش، شخصیت متکلم شروع می کند باخودش حرف زدن. در ادبیات کلاسیک، اغلب یک شخصیت تاریخی یا تخیلی یک خطابه غرا برای توجیه احساس، عمل، یا خواست خود اجرا می کند. معمولن مونولوگ برای مستمعان ساکت است که کلام سخنران تحت تاثیر شرایط خاصی بیان می شود. در 2 نمونه زیر خاقانی و فرغانی با مهارت تام حرص و خشونت قدتمداران را تقبیح میکنند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان/ ایوان مدائن را، آیینه‌ی عبرت دان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر دیده‌ی من خندی، کاینجا ز چه می‌گرید/ گریند بر آن دیده، کاینجا نشود گریان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خاقانی ازین درگه، دریوزه‌ی عبرت کن/ تا از در تو زین پس، دریوزه کند خاقان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیف فرغانی: هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب/ بر دولت آشیان شما نیز بگذرد..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف / یک روز بر زبان شما نیز بگذرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکلماسیون نوعی مونولوگ دراماتیک یک شعر منظوم برای شنوندگان است. در این نوع اجرا احساس سخنگو تاثیر بر شنونده را زیادتر می کند. دکلماسیون باخودحرفزدن بصدای بلند نیست. شاملو و فروغ دکلمه های شعری خوبی از خود بجای گذاشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فارسی، سنت نمایشی/ تعزیه تحت تاثیر رجزخوانی پهلوانی بر سبک مونولوگ اثر گذاشته. گاهی در فرازهای روضه خوانی نیز شگرد مونولوگ نمایشی برای به گریه در آوردن حضار بکار می رود. اصولن پدیده روضه خوانی خود نیاز به جستاری مفصل و مستقل دارد. مونولوگ دراماتیک کوششی است تا تمام داستان، با بیان بخشی از آن، توسط راوی انجام شود. این شگرد کوششی است تا وجوه متمایز نمایش را وارد شعر کند. پس می توان 3 وجه مونولوگ دراماتیک را خلاصه کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-     یک شخص، که معمولن خود شاعر نیست، در یک خطابه تمام شعر، مربوط به موقعیتی مشخص و لحظه ای تعیین کننده، را قرائت می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-     این شخص با یک یا چند نفر دیگر مراوده دارد. ولی حضار تنها از دید یک ناطق واحد رفتار و گفتار آن یک یا چند نفر را دریافت می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3-     نویسنده/ شاعر کنترل تام در انتخاب و جمله بندی راوی ناطق دارد تا خلق و خوی راوی ناطق را برای خواننده جذاب کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جریان سیال ذهنی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تحریر فکر در گذشته تحت کنترل مشعر و آرایه های ادبی، حدود 200 تا منجمله جناس صوتی/ قافیه، قرار داشت. در سده 20م با تحریر فکر خام یک ژانر ادبی بنام جریان سیال ذهنی پدید آمد. تحریر فکر خام شخصیت/ راوی بی رودروایسی انجام می شود. گاهی راوی در التهاب، تحت مخدرات یا مشروبات، یا دارای عارضه ژنیتک می باشد. لذا بیانش با حالت عادی/ نرمال تفاوت بسیار دارد؛ لکنت زبان دارد، جویده جویده/ هول هولکی میگوید؛ گوش نمی کند؛ برافروخته است. جریان سیال ذهنی نوعی مونولوگ درونی است که با شکستنهای قواعد نحوی و علامتگذاری درک نثر را مشکل می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این سبک فکرها و احساسات حسی تکه تکه شده شخصیت، روی جمله بندی اثرگذار اند. در اینجا جریان فکری ناطق بیشتر در ذهن او بکلام در می آید؛ بخش مغز چپ مستقل از مغز راست در رابطه مستقیم با حافظه فکرهای خام را بدون پردازش ابراز می کند. اصطلاح جریان سیال ذهنی توسط یک روانشناس/ فیلسوف نخستین بار در نقد ادبی بکار رفت. او برادر هنری جیمز نویسنده سده 19م بود که دیدگاه، مونولوگ درونی و راویان نامطمئن را در داستانهای خود بکار برد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شکل نویسش. تحریر جریان سیال ذهنی بدون ویرایش، بدون ساختار، بدون مکث/ وقفه است. در این سبک ادبی، یک شخصیت تخیلی احساسات/ افکار خود را در جریان تداعی نه زنجیره منطقی تحریر میکند. گاهی این منجر به مهمل گویی می شود. ولی الگوی طبیعی آن در محاوره روزمره افراد منشاء دارد. معمولن پایان محاوره بجایی می رسد که ربطی با آغاز آن ندارد. هیچکدام از طرفین صحبت، بعدا در مرور مصاحبت گذشته، علت چرخش صحبت خود را نمی توانند بیاد بیاورند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جریان سیال ذهنی مهمل گویی، یا تداعی کلامی یونگی نمی باشد. تداعی کلامی Jung یک بازی کلامی است که روانشناس کلمه ایرا نام میبرد. سپس مریض هر تداعی که بذهنش میرسد تلفظ می کند. از روی این تلفظها، روانشناس پی به توجه مرکزی ذهن مریض مثلن خودکشی، ترس، اضطراب، توطئه می برد. جریان سیال ذهنی در ادبیات، فیلم، نمایش هم برای پیشبرد روایت و هم برای باخود حرفزدن یک شخصیت مهم است. جریان سیال ذهنی را حتی میتوان در مقالات، جستارها، آثار غیرتخیلی اجتماعی هم بکار برد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بحث اصلی این است: در یک جمله، مفصل/پاراگراف، فصل داستان تعدادی فکر بصورت جزء /آجر وجود دارد. تسلسل فکرها نیاز به ساختاری دارد که بین 2 فکر در جمله، 2 مفصل در صفحه، بین 2 فصل در داستان رابطه برقرار کند. ساختاری که این اجزاء را باهم ترکیب میکند، چیست؟ پاسخ باین پرسش 2 تاست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-     منطقی که میتواند زمانی، مکانی، مقوله ای/کارکردی باشد. نمونه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-     تداعی که میتواند اتصال شبکه های عصب حافظه زبانی در 3 وجه کلمه یعنی تلفظ، نویسش، معنی باشد. در شعر جناس صوتی، ارجاعات تاریخی، استعارات بصری را میتوان نام برد. حافظ: کشتی نشسته گانیم ای باد شرطه برخیز/ باشد که باز بینیم دیدار آشنا را. تکرار 5 بار ش در این بیت صدای شرشر آب را تداعی میکند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; نمونه های ادبی جریان سیال ذهنی. یادداشتهای زیرزمینی داستایوسکی 1864، آنا کارنینا تولستوی 1888 آثار سده 19م این سبک اند. بجنگل پا نخواهیم گذاشت اثر دوژاردن Dujardin اولین داستان در کاربرد این شگرد است.  ولی آثار مشهورتر اولیس جیمز جویس 1918، برج نور ساحلی ویرجینا وولف 1927، خشم و هیاهو ویلیام فالکنر 1929 ، تریلوژی/ ثلاثه ملوی ساموئل بکت 1951 ، سقوط آلبر کامو 1956، منفصل اغوز آتای &lt;B&gt;Oğuz&lt;/B&gt; &lt;B&gt;Atay&lt;/B&gt; 1972، مرگ یزدگرد بهرام بیضایی 1982 ، سبکی نامبسوط هستی میلان کوندرا 1984 می باشند.     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;منابع&lt;/B&gt;. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.nasour.net/?type=dynamic&amp;lang=1&amp;id=474&quot;&gt;http://www.nasour.net/?type=dynamic&amp;lang=1&amp;id=474&lt;/A&gt; 1&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.khalil.blogspot.com/2004_06_24_archive.html&quot;&gt;http://www.khalil.blogspot.com/2004_06_24_archive.html&lt;/A&gt; ۲&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://video.google.com/videoplay?docid=2331545630858249908&quot;&gt;&lt;/A&gt; ۳ http://khalil.blogspot.com/2007_03_27_archive.htm&lt;/P&gt;  </description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 23:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: واشکافی سطری از شعر تیرداد راد </title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;واشکافی سطری از شعر تیرداد راد&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سطری که مورد واشکافی قرار می گیرد اینست: &quot;غمی سنگین روی دلم لم داده.&quot; این سطر در 3 مرحله ضبط آن از محتوای حافظه، فکر مشعر، نویسش عضلانی بررسی می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نیت&lt;/B&gt;. در لحظه ای شاعر/ راوی افسرده است. همزمان، او به دام انداختن این عاطفه/ حالت به کلام نیت میکند. افسردگی عدم توازن هورمونی در کاسه سر است. ریزش مواد شیمیایی در خون، به قلب رسیده؛ ضربان آنرا کم یا زیاد میکند. پس بیان رویدادی از کله به قلب و به تن مورد نظر راوی است. خب، بیان کلامی این رویداد سکانس عارضه غم، فشردگی قلب، رخوت تن در این پاراگراف بنده آمده.  آیا این بیان، شعر است؟ - نه. زیرا این رویداد شیمیایی بطور غیرعاطفی و مفصل شرح داده شده. پس بیان شعری این رویداد چگونه است؟ روشن است که بتعداد شاعران این رویداد واحد اشکال کلامی متعدد بخود میگیرد. یکی از این اشکال بیان غم در شعر تیرداد راد پیگیری می شود. در این پیگیری نشان داده خواهد شد که شعر کلامی موجز، پر احساس، اثرگذار بر خواننده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;حافظه&lt;/B&gt;. پس از اراده شاعر به نویسش شعر حاوی این نگینه، شبکه های تخیل، زیبایی شناسی، عاطفه، زبان شاعر فعال می شوند. توجه شود به ترکیب &quot;روی دلم لم داده.&quot; تکرار هجای صوتی/ بصری &quot;لم&quot; در جزء 2م در اسم و جزء 1م فعل ترکیبی لم داده میتواند تحت کنترل زیبایی شناسانه مشعر/ مغز راست یا اتصال 2 شبکه عصب حافظه مجاور یا نوعی تکرار/ لکنت زبانی خارج از سیطره مشعر و در سطح عصب حافظه باشد. بهرجهت جنبه عاطفی غم و لم هم پیروزمندانه در سطر مستتر است. غم با نبود توان/ انرژی و لم با نبود عمود قامت قد و ولوشدن روی زمین حالت افسردگی، بیحالی، ناتوانی را القاء میکند. خود سنگین هم با لم دادن که زیر فشار خستگی و غم قائم قد انسان رو زمین افقی می افتد؛ این القاء را تاکید میکند. پس ادغام عاطفه و کلام در کمال زیبایی انجام شده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فکر&lt;/B&gt;. راوی اول شخص مفرد با ضمیر &quot;م&quot; در &quot;دلم&quot; در زمان حال روایت می کند. راوی پس از اراده به روایت، محتوای گزیده هایی از شبکه های حافظه حسی، حرکتی، عاطفی، زبانی همزمان/ موازی مصالح شعری را در حافظه کوتاه مدت بازآوری میکند. در این کاسه حافظه ای کوتاه مدت، این محتواهای گوناگون در زنجیره کلمات قرار می گیرند. این زنجیره در پاکتهای صوتی، دستوری، بصری شکل میگیرد. پس فکر فعال شدن حافظه بوده که محتوای اطلاعاتی آن به حافظه کوتاه مدت ریخته می شود.  آموزش، استعداد، تخیل شاعر مشعر او را بکاربردن مصالح فکری، ترابری آن به زبان و نویسش/ تحریر فکر به خط  می باشد. پس راوی سطر را در مخیله خود از نظر دستوری قوام می دهد تا آماده بیان کند. در این سطر انتگره شدن 4 نوع اطلاعات از 4 حافظه حسی، حرکتی، عاطفی، زبانی در مشعر/حافظه کوتا مدت انجام می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;زبان&lt;/B&gt;. چون در اینجا شعر اراده شده - در تقابل با دیگر هنرها مانند نقاشی، موسیقی، رقص- پس زبان برای بیان فکر بکار می رود. زبان 3 جزء بصری/خط، صوتی/ تلفظ، معنی/ جمله دارد. در مشعر فکر تبدیل به زبان در زنجیره واژه ها تحت قواعد دستوری مرتب می شود. در ساده ترین نمونه جمله سازی دستور زبان  کلمات را بر سازه فاعل، مفعول، فعل سوار میکند.  این جمله از منظر دستوری کامل است. اگر جمله به اجزایش تجزیه شود 2 مقوله غم و دلم از طریق فعل &quot;لم&quot; و ضمیر &quot;روی&quot; بهم مرتبط شده: J = A + B + C یعنی جمله مساوی جمع 3 مقوله فاعل/ غم سنگین، مفعول/ روی دلم، فعل/ لم داده، یا مبتداء- خبر، پیدا شده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ساختار&lt;/B&gt;. جمله سطری در مفصلی از یک شعر سپید/ منثور است. تاویل تعامل این سطر در کل شعر خارج از 4چوب کنکاش کنونی است. ولی ساختار خود جمله قابل غور است. منحنی دیدگاه راوی از درون به بیرون است از &quot;غم .. دل&quot; در ذهن به فعل بصری/ قابل دید لم دادن. اگر بجای فعل بصری لم فعل تجریدی جمع شدن بکار می رفت؛ منحنی دید در درون راوی میماند: غمی سنگین روی دلم جمع شده. این فعل غیر بصری جمع شدن از نظر عاطفی هم نامحرم به غم است. زیرا غم کاهش توان و نظر بصری افقی شدن تن روی زمین را القا میکند نه جمع شدن که قابل دیدن هم نیست. تپه /تل انبار شدن مترادف/ بدیل دیگری است.  آیا جمله فکر مرکبی از 3 فکر کتره ای جزء است؟ عاطفه غیرحسی غم با اسم بسیط بصری دلم و فعل تصویری لم ترابری شده؛ از ذهن شاعر به ذهن خواننده از طریق زبان فارسی القاء می شود. ترجمه این سطر از فارسی به زبانی دیگر مانند انگلیسی A heavy burden unwound on my heart. ترجمه و رسم الخط لاتینی، خصوصیات بصری متکی بخط بومی سطر را بهم میزند. ولی اجزای متشکله و القای عاطفه ثابت مانده؛ از زبان مبداء به زبان مقصد ترابری میشوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ثنویت&lt;/B&gt;. زبان با احساس همراه است. در تجارت 2 طرف معامله اصرار در حضور همدیگر دارند.  زیرا 65% نیت گوینده غیرکلامی از طریق صورت و تن انجام می شود؛ 35% از طریق معنی کلامی.  این سطر را میتوان از نظر زوج احساس/ فکر هم واشکافی کرد.  اگر 2 دایره احساس و فکر در نظر گرفته شوند؛ این 2 دایره باهم تقاطع کرده؛ تا 3 رویه تشکیل دهند.  دایره سمت راست فقط احساس است.  دایره سمت چپ تنها فکر است. سطح مشترک دوکی شکل بین این 2 هم احساس و هم فکر است.  &quot;غمی سنگین&quot; احساس است که شامل افسردگی شدید می باشد. &quot; دلم لم داده&quot; فکر است که شامل جسم و شدن آن می باشد. &quot;روی&quot; هم احساس است هم فکر. زیرا ضمیر مکانی برای فرود احساس و پذیرش فکر است. احساس با حافظه مربوط به بخش لیمبیک مغز میانی به مشعر بازآوری می شود. فکر با حافظه مربوط به بخش زبانی کورتکس لایه بیرونی مغز همراه است. حالت 2گانه عاطفی/ فکری این جمله 2 آبشخور متفاوت دارد- یکی در حافظه مربوط به محرکات دیگری مربوط به حافظه زبانی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خواننده&lt;/B&gt;. شعر عینیت فکر شاعر برای خواننده است. ترابری منظور شاعر به خواننده تاثیر نام دارد. نقاد 2 بازوی نقد دارد:1- واشکافی عناصر متشکله درونی یک شعر. 2- تاثیر بیرونی که شعر بر خواننده دارد. در بخشهای بالا بازوی نخست گشوده شد. این سطر شعر تلفیق موفق احساس و فکر در کاربرد کمینه و اثرگذاری بیشینه واژه ها بر مخاطب است.  این نگینه کامل، بی نقص است. نمی توان واجی بران افزود؛ یا چینش آنرا پراش داد. جمله کاملن طبیعی، موجز، عاطفی محتوای ذهن لحظه ای شاعر را به خواننده ترابری میکند. این کمال بیانی از کجا پیدا می شود؟ بیشک سالهای متمادی خوانش کتب، بحث و اقناع با شاعران دیگر، غور در مفاهیم هنر، زبان، علم منجر به پیدایش این نگینه سخن شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/EhsasFekr.JPG&quot; width=372 height=295&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 21:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیژن باران: بهار سبز</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/SeagullSun.jpg&quot;&gt;  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=5&gt;بهار سبز&lt;/&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl&quot; dir=rtl class=MsoNormal&gt; &lt;/TT&gt;&lt;PRE&gt;&lt;/PRE&gt;&lt;PRE dir=rtl&gt;&lt;TT&gt;&lt;FONT size=3 face=Tahoma&gt;
بیژن باران

بهار با ما باش!
از بام سبز، از در درآمدی
با حجم شکوفه های سفید
با رایحه ی امید-
کفش سرخ لاله بپا.

ای دختر خورموج
با سورمه ی سیاه 2 چشم دورنگر، 
پیشانی بلند هوش
بر قامت آلاچیق غرق گل
جدا ز کشتی سندباد بحری-
افسانه های 1001 شب دراز و دور.

ترا دیدم خرامان بر فرش آبی خلیج
خوانا به خط نور
رخنه به خاطراتم کنی.
دور شوی در افق، در موج خورشید عصر
در هاله ی زر و سیم انفجار قلب غروب
پنهان شوی در پشت نخلهای ساحلی غرور.

ای بهار! گلهای تو بسوی نور باز شوند.
در طراوت شب، نمور و خمار
کف دست نسیم بر کمانه های کمر
انگشت جویا ز چاه کور 
سوی قنات تار و نمور.
در مخمل هلو، در چاک شیب شوق
بر غنچه ی خجول خون
بر خورد و خال، خماری خوش
با لرز مرز درز
آغاز هست و نیست
آنجا که من و تو به او منجر شود
با ورود گریه و ناز
با جدایی از تو، در نهایت از ما
او بزرگ و برنا
از ما جدا
در فلات و خلیج
در جستن تاریخ و عدالت
بر صفحه امروز، پاهای کوچک دیروز
رو سوی فرداها
دور شود از ما

ای مادر زیبا
ای پیوند خیال، خون و خانواده
ای خیس، خوشی، خنیا
چه خرامان بر دریا
دور شدی ز ساحل خرما
بسوی نور، 
در حزن نغمه چگور،
در ابدیت گوی گردان گنج 
روزی برنگ زر، روزی برنگ سیم

من با خاطرات ویران
بر خط ساحلی؛
بر سرم، سفید مرغ طوفان..
0405 
&lt;/FONT&gt;&lt;/TT&gt;&lt;/PRE&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Sep 2009 22:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: فکر کتره ای در شعر پسامدرن-2</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/cavalia.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فکر کتره ای در شعر پسامدرن-2&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نقد&lt;/B&gt;. معیار دیگر برای تعیین تعداد خواننده، شمارش نقدها در باره یک مقوله شعری – قطعه، کتاب، شاعر – است.  این نقدها کمتر کارشناسانه و علمی بوده؛ بیشتر تعارفی، احساسی، مکاشفه ای، اشراقی، داورانه با امر/ نهی، حکمی تثبیتی/ سلبی، نصحیتی می باشند.  این گونه نقدها خود از فکرهای کتره ای لبریز بوده؛ اینها جملات صرفن صحیح دستوری ولی بدون معنی عینی، علمی، منطقی، مستدل، بیطرفانه، کارشناسانه اند. خود این نقدها شعرهای پسامدرن اند که از نظر بصری مانند مقاله در مفصلهای مستطیلی چیده شده اند. این سبک نگارش نثری را زبان بازان بیانیه نویس در دهه 40 آغاز کردند که رونویسی از فرازهای روضه خوانی بود. نقد کارشناسانه شعر خیلی کم است؛ اخوان، براهنی، سجودی، کدکنی.. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نقد شعرها در شرایط گذاری امروز، از کاغذ به وب، پراکنده اند؛ اگرچه با جستجوگرها میتوان به مقصد رسید. شاید بتوان در تحلیل و نقد قیاسی/ تطبیقی،  محافل مجازی گرد سایتهای همفکر را در استوانه هایی همسو قرار داد.  البته ابداعات و خلاقیت این مغزهای جوان پرحوصلگی نقاد را می طلبد؛ بویژه در نبود طالبان گسترده در سطح جامعه - هم برای شعر و هم برای نقد. در فردیت شعر پسامدرن، نوعی تبختر بینیازی از آموزش مستتر است. این گونه شاعران لزومی برای یادگیری جستارهای علمی، ادبی، نظری، روانشناسانه، جامعه شناسانه، زیبایی شناسیک، تاریخی، شعر در زبانهای دیگر نمی بینند. در مورد شعر نرم هم با آمار تردد/ ترافیک و نظرات/ کامنتهای خوانندگان یک سایت میتوان تعداد طرفداران شعر فارسی را در جهان تخمین زد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;خواننده&lt;/B&gt;. از نظر خواننده شعر پسامدرن، فردیت و نوع/ تکثر میلیونی شعر نامحدود است. برخلاف شعر کلاسیک و مدرن، شعر پسا مدرن برای خواننده با امتیاز گزینش نامحدود و محتوای تحیرانگیز است. از اینرو در دهه 80 شاعران سلطه گر، نخبه، قطب مانند سده ها یا دهه های گذشته وجود ندارند. شاعر پسامدرن یکی از شهروندان میلیونی فرهنگ است.  این خواننده در برابر خود 70 هزار شاعر، 7 میلیون شعر را تنها در یک زبان می بیند.  خوبی شکل الکترونیک اینست که خواننده میتواند اشعار دلخواه خود را در یک پرونده مجزا قرار داده؛ آنرا با چاپگر شخصی بروی کاغذ آورد تا مثلن در رختخواب آنرا بخواند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;گزینه ها&lt;/B&gt;. شعر پسامدرن طیف گزینه های شاعر را به بینهایت یعنی ترکیب تصاعدی تعداد فکرهای کتره ای در سر شاعر می رساند. مغز عادی در 24 ساعت بیش از 12 هزار فکر کتره ای را برای تازه نگه داشتن محتوای حافظه مرور می کند. این تعداد در مغزهای متفکر مانند هنرمندان، ادبیان، شاعران، دانشمندان، معماران تا 50 هزار فکر کتره ای در 24 ساعت برآورد شده. لذا تم، موتیف، ساختار بصری، عواطف، آلیاژ تنظیم یک قطه شعر را به بی نهایت نزدیک میکند.  طیف تولید شعر بین 2 غایت فکر مشعر خطی هدفمند و فکر های کتره ای، بختکی، دیمی، پراشی، موازی قرار دارد. تعداد قطعات شعر در این طیف با ترکیبهای کلامی کهکشانی می شود. از این رو آثار پسامدرن با محتوای فکر کتره ای و برخی آرایه های ادبی طیف تعداد آثار را بسیار زیاد کرده؛ تا مرحله آشوب ادبی میرساند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوانندگان اشعار کلاسیک/ مدرن که بخاطر رفلکسهای مشروط اسلوب ادبی سنتی در خواندن شعر پسامدرن تودست انداز افتاده؛ گاهی عصبی می شوند.  درجه پیش بینی پذیری کلمات بعدی در اشعار کلاسیک/ مدرن هم بخاطر وزن و هم بخاطر مراعات فرمولهای معین ادبی خواننده را در نشئه، نجوا، زمزمه، سماع، خودروی autopilot میبرد. در حالی که پیش بینی پذیری کلمات بعدی در شعر پسامدرن بسیار ناچیز است. گاهی در شعر پسامدرن سامان کلاسیک بکلی کنار گذاشته شده؛ آشوب تام در املاء، نحو، چینش مفصلها، ساختار بصری/درونی این نوع شعر توذوق خواننده اخت شعر کلاسیک میزند. پس سامانه شعر پسامدرن گستره بی نهایت فکر خام فردی در بیان شعری را با ابزار سریع ضبط فکر خام همراه میکند. در مرحله پردازش /تدوین بقول سینماچیها، این بیان با رسانه های چندگانه صوتی، بصری، پویا/ متحرک، خبری/ مستند حتی گسترده تر می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته بخاطر فرد- محوری و خاص بودن فکر فرد در این گونه شعر، خواننده آن محدود/ خاص است؛ ولی تعداد شاعران اینگونه شعر به چندین 10 هزار، تنها در شعر فارسی، سر میزند. شاعران ملیتهای آذری، کرد، خوزی، بلوچ، تاتی، لر، ترکمن، ارمنی، آشوری را باین رقم باید افزود. برخی شاعران قالبهای کلاسیک را هم بکار میبرند؛ گروهی از این گونه شاعران خود را در شعر متفاوط یا قزل مدرن متمایز می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از ترکیبات permutation  در این گونه شعر، جاسازی فکرهای ساده کتره ای در قالبهای سنتی کلاسیک/ مدرن طرفداران متجانسی دارد. این سنت از شهریور 20 تا دهه 40 با اثار ناپیگیر ایرانی، شاهرودی،.. باوج خود در آثار احمدرضا احمدی رسید.  سپس در دهه 70 بخاطر غالب بودن فرهنگ سنتی همین تکنیک جاسازی فکر ساده کتره ای در قالبهای کلاسیک، طرفداران پروپاقرص پیدا کرد. لب مطلب در شعر متفاوت/قزل همین جاسازی فکر کتره ای در بیان کلامی مغز چپ، تحت کنترل مشعر مغز راست است – درست آیینه خود جامعه گذاری همزمان، جرثومه های فردیت در چنگال کنترل سنت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگرچه صدای فردیت در تغییر املای لغات، آغازی ضعیف داشت.  ولی با گذار عینی جامعه بسته سنتی به جامعه رسانه های پرسرعت جهانی این آغاز محقر به کهکشانی فورانی در دهه 80 منجر شد- بازهم متناظر با جامعه. شعر مشعر مدرن از نظر مضمون/ تم چندین شاخه شد: سودازدگی رحمانی، عشق مشیری، امید اخوان، انسان شاملو، تنهایی فروغ، انصاف سهراب، شوریدگی نیما،پرخاش گلسرخی، تهاجم سلطانپور، اتحاد ح مصدق، نوآوری مختاری، شرافت کدکنی، شرزگی بهبهانی، و چند تن هم در خارج.  البته این خصیصه های سلایق فردی را باید از آثار شاعران جدا کرد تا وجوه مشترک آنها آشکار شود. ولی این گروه از شاعران فارسی در تعهد به انسانیت و جامعه مشترکند.  آنها  درفش شعر مشعر تعهد را افراشته نگهداشتند- همانند همزادان فلسطینی، یونانی، اسپانیایی، ترک..    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در گذشته فکر کتره ای در لباس کلام با بداهه سرایی، &quot;حال&quot; عارفانی، زمزمه محفل دود و شرب همسایه بود. این گونه شعر در تقابل محض با مشاعره یا ازبرخوانی اشعار گذشتگان با شور و حال دکلمه گر است. با ابزار دیجیتال که سرعت ضبط صدا/ صوتی، متن تحریری، تصویری کلیپ  را به سرعت بیان میرساند، شعر کتره ای رشد همه گیر پیدا کرد.  سرعت بیان تعداد کلمه/ دقیقه از سرعت فکر یعنی تعداد فکر/ دقیقه کمتر است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این انفجار کهکشانی شعر و شاعر با زبانهای قومی مانند کردی، آذری، خوزی، بلوچی، ارمنی، آشوری، و السنه غربی مانند انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیولی، سوئدی گزینه ها را چند برابر می کند. در این بازه زمان خواننده وقت زیاد برای خواندن شعر ثقیل، طویل، مجرد نداشته؛ چون زنبوری از یک شعر /شاعر به دیگری میرود. در اینجا پایگاههای ادبی، فرهنگی، شعری، سیاسی بفراخور دبیران/ گزینشگران خود شعرها را غربال sort می کنند. شعرهای فردی تجربه گرا در سایتهای تخصصی ادبی با دایره محدود خوانندگان قرار میگیرند.  شعرهای اجتماعی، اخلاقی، حماسی در سایتهای سیاسی قرار می گیرند. اینرا میتوان با گوگل فارسی آزمود؛ اگر مضمون شعری یا نام شاعری در مستطیل جستجوگر تایپ شود؛ سایتهای حاوی این مضامین/ نامها یافته می شوند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از کمبودهای شعر پسامدرن طنز است. طنز در شعر کلاسیک و مدرن حضوری چشمگیر دارد. اوج آن زاکانی در قرون وسطا و هفتگی چلنگر، توفیق، آهنگر در عصر تجدد بود. شاید دلیل اصلی نبود طنز این است که ترتیب طنز در مغز راست داده می شود. شعر پسامدرن بیشتر بر حافظه زبانی فردی و تولید زبان در مغز چپ است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;آثار&lt;/B&gt;. شاعر پسامدرن در پستوی تاریک عزلت قرار نداشته؛ زندگی/ شخصیت او برای جامعه شناخته میشود.  رفتار و مصاحبه های شاعر در رسانه ها، رد پای خود شاعر در جهان مجازی، علایق او نسبت به شاعران دیگر، موضوعات، تفریحات او، رو پیشخون قرار می گیرند؛ آفتابی می شوند. خود شاعر هم چون ناظران دوروبرش به جهان مجازی وبلاگ، فیسبوک، توتیر وصل است.  عشق تر این شاعر به شاعر دیگر در سایتهای اینترنتی بصورت پیام، اگرچه سربسته/ رمزی روزانه، قابل رویت می شود. پخش شعر نرم مقرون به صرفه و بهینه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نظردهی&lt;/B&gt;. خوانندگان بهنگام خوانش شعر عقیده خود را در پنجره نظرات/ کامنتها ابراز میکنند.  این پیامها میتوانند خصوصی فقط برای خود شاعر بوده؛ یا عمومی برای رویت عام باشد.  این نظرات گاهی بصورت بحث با سررشته/ موضوع مشخص موجب ایجاد اخگرهای خلاقیت در خوانندگان می شوند. گاهی هم به بدوبیراه گویی کشیده شده؛ منجر به بسته شدن پنجره نظرات بوسیله صاحب وبلاگ می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معمولن سرورهای مقر این وبلاگها تا چندین سال مانا/ برپایند؛ لذا محتوای این وبلاگها دایمی بوده؛ از سوی جستجوگرها، مانند گوگل، در سالها بعد از تحریر آن، قابل رویت می باشند – مگر این که صاحب وبلاگ صفحه خود را عمدن حذف کند. جالب این جاست که جستجوگرها که روزانه مرتب 2 بیلیون سرور در شبکه اینترنت را فهرست/ ایندکس میکنند؛ یافته های خود را در انبار دایم خود برای همیشه ذخیره میکنند.  لذا کاربر با تایپ کردن کلمات دلخواهش لیست صفحات فراوانی را که دربرگیرنده آن کلمات هستند بر روی صفحه تصویر می بیند.  ولی وقتی روی یکی از این سایتها کلیک میکند؛ صفحه حاوی این کلمات را حذف شده/ دسترس ناپذیر می یابد. زیرا صفحه وبلاگ توسط شاعر صاحب آن حذف شده؛ یا به محل مجازی دیگری کوچ کرده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته در جایگاه پایگاهها – هوست-  برای اطمینان، محتوای هر سرور روی سرور پشتیبان دیگر روزانه، مرتب کپی می شود. ولی رسیدن به المثنی انبار اطلاعات یک سرور قدمهای معینی را دارد که هزینه دار است.  فورنزیک بخشی از جنایتشناسی است که با منطق و ابزار مدرن آثار جرم را بازبینی می کند. در فورنزیک انفورماتیک این کپی پشتیبان با تمام محتوای روزانه سرور server واشکافی شده تا سرنخهایی برای اثبات جرم پیدا شود. سرور مانند یک کتابفروشی است که ناشران آثار خود را در آن بمعرض تماشا، خواندن، دیدن، شنیدن طالبان قرار می دهند. هوست host هم مانند یک قفسه کتاب است که کتب و نشریات در آن قرار میگیرند تا کاربران بنشانی آن آمده؛ مواد مورد علاقه خود را بیابند. تفاوت این 2 کلمه در هزینه دار بودن دومی برای شاعر است.  یعنی هوست/ میزبان کرایه سالانه دارد. مزرعه سرور مکان مطمئن با خدمات جنبی است برای تعداد بسیاری هوست که در آن برپایند. سرورهای کنونی را تیغ نامند. تیغ یک رایانه کامل ولی بدون جهاز جنبی مانند صفحه کلید/ نماگر باندازه یک مجمر مستطیل است. این تیغها در گنجه ای باندازی یک یخچال قرار میگیرند.  هر گنجه دارای جهاز جنبی برق/تهویه رسانی، مدارهای ارتباط با شبکه های بیرونی، و غیره اند.  تو هر گنجه تا 128 تیغ/ سرور چیده میشود.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نتکت&lt;/B&gt;. این واژه بمعنی آداب و رسوم تعامل افراد در اینترنت است؛ از پیوند هجای دوم اینتر&lt;B&gt;نت&lt;/B&gt; و اتی&lt;B&gt;کت&lt;/B&gt; ساخته شده. ممیزی صرفن دولتی نیست؛ در خود شاعر، خواننده، صاحبان پایگاهها و نشریات سخت هم وجود دارد.  در غرب کامنت گذاری/ نظردادن در باره یک اثر اینترنتی 4چوب مشخصی دارد. چند واژه/ فعل تناسلی خط قرمز اند. نظر گذار هم یا این را مراعات میکند یا با تعلیق... غیرمستقیم این واژه ها را به خواننده حالی می کند. ولی در فارسی معیار ممیزی معلوم نیست. ممیزی سایت/ وبلاگ هرچه را که بنظر صاحبش توهین/ نامربوط می آید حذف می کند. اینست که اصول دمکراسی در جهان مجازی هم مانند فرهنگ گذشته نقض می شود. آقابالاسر/ مبصر  این جا هم پیدایش میشود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نظرگذارها هم گاهی عاطفی برخورد کرده؛ در اتصال با شبکه عصب اعتقادات خود، نظرات موهن و شعاری میگذارند. نسل جوان از روابط بسته عشیره ای، همه چیز مخفی/ در پستو به دنیای باز مدرن گام می گذارد. عواطف مخفی خود را با حواس پرتی در شبکه جهانی آفتابی میکند؛ البته اکثرن تحت شناسه های ردگم کن بدوبیراه می نویسند. ولی در این شبکه نامریی شهر، کشور، زمان، نام سرویس ده ISP ، سخت/ نرم افزار وصل به شبکه، نشانی IP کاربر در کمینه 2 نسخه سرور خادم و سرور پشتیبان ضبط می شوند. بعلاوه، فرد لیچارگو که خیال می کند ناشناس است؛ چون این عادت جمله بندی خود را در سایتهای مختلف تکرار میکند؛ ردپایش مانند رد پای شغال بر برف پیگیرپذیر است؛ بقول جاهلای چاله میدان، &quot;بفثلش!&quot; ث بعربی یا انگلیسی تلفظ میشود. صاحبان سایت باید این مرحله گذاری در فرهنگ فارسی را در نظر داشته باشند. زیرا حذف نظرات خوانندگان که صاحب سایت مظنون بانها می شود باعث سانسور نظرات عاطفی/ شعاری شده؛ نقاد و تحلیلی گر این گونه سایتها را از فیدبک خوانندگان محروم می سازد. دیگر اینکه جهان مجازی راه را بر عوامفریبان هم باز کرده تا روضه خوانی های خود را در لوای علم، تاریخ، سیاست، هنر عرضه کنند.  بهرجهت این مرحله گذار فرهنگی است که بقایای فرهنگ گذشته با ابزار جدید به دنیای جدید سرک میکشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ساختار&lt;/B&gt;. تمدد/ تازه شدن شبکه های عصب حافظه خودبخودی و مربوط به حیات است. این تمدد باعث میشود که محتوای آن به حافظه آنی/ کوتاه مدت بصورت فکر ترابری شود. مراکز عالیتر در غشاء بیرونی 2 نیمکره مغز با مراکز زبانی، خلاقیت، نیت/ اراده، وجدان، اعتقاد، منطق، تولید زبان وجود دارند. حافظه آنی زیر کنترل این مراکز میدانی برای توالی/ ترکیب فکرهای کتره ای می شود. محتوای حافظه آنی در لحظه آفرینش شعر با ابزار تولید شعر عینیت یافته؛ از کله شاعر خارج می شوند. اینجاست که ورژن اولیه تحریر شده شعر مادیت می یابد؛ فکرهای کتره ای با ساختاری دیکته شده از مشعر بشکل شعر بیرونی می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساختار در شعر مانند کمپوزیسیون/ ترکیب رنگها/ خطها در نقاشی و نتها/ لحنها در موسیقی می باشد. در ساختار توالی فکرها، چینش عناصر فکری، ظاهر حسی بصری/ سمعی مریی می شوند.  صفحه کاغذ/ نماگر monitor یک ماتریکس 2بعدی است مانند بوم نقاشی – ولی جهت دار – معمولن از بالا به پایین؛ از راست به چپ.  لذا فکر مانند کرم کدو روی صفحه ظاهر می شود. معیارهای آغاز، توالی فکرها، پایان چه میتوانند باشند؟ ایا یک شعر مانند یک موج است؟ یعنی تکه ای مریی از بینهایت خفته دریا/ کل حافظه؛ زنبوری از کندوی بزرگ بیرون آمده، در پنجره دید راوی/ شاعر چند دقیقه ظاهر شده، سپس ناپدید می شود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساختار شعر چیست؟ چرا برخی اشعار دارای تنفسگاه و فضای حسی درونی اند؛ برخی دیگر کلمات چون تلی آجر رویهم انباشته شده؟ اثر ساختار بر خواننده هدایت او در خوانش سطور به یک عافیتگاه برای آرامش، تهییج، لذت، آموزش می باشد.  آیا شعر ساختار است؟ وقتی غزل حافظ، شعر نیما خوانده می شوند؛ خواننده تحت تاثیر ساختار آن است.  ولی پس از مدتی، تنها نگینه ای از شعر در حافظه آتی/دراز مدت خواننده بجا میماند.  آیا آرایه های ادبی آذینها/ دخیلهایی به درخت ساختار اند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تاثیر شعر بر خواننده و معنی آن برای او  در ساختار شعر است؛ اگر چه تنها تکه ای از آن ملکه ذهن او می شود. از شعرهای نیما سطر آی آدمها که بر ساحل نشسته.. یا از اخوان جمله سلامت را نمی خواهند.. از سپهری نقل قول عشق صدای فاصله هاست.. در ذهن خواننده بجا میماند. نیز، شمایی از کل شعر محاط بر این سطرها هم، در ذهن خواننده بجا میماند. ولی خب، در سیاحت شهر شیراز هم تنها چند نقطه در ذهن مسافر میماند: باباکوهی، حافظیه، تخت جمشید، ساعت گل، عطر یاس/ لیموی شبانه کوچه باغها، پالوده/ سالاد شیرازی.  آیا خواننده شعر سفر سیاحتی به شهری می کند؟ آنچه در ذهن او رسوب میکند نام و چند تکه فکر در باره آن یا سطری از آن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ساختار اسکلت شعر است. با این اسکلت بندی برای عینیت، توالی فکرهای شاعر در 2 بعد افقی سطور و عمودی مفاصل با آغاز و پایانی، اسکان می یابد. توالی میتواند روایت رویدادهای در محور زمان، توصیف مقولات تجریدی، توصیف اشیاء در 3 بعد مکان، محاوره 2 نفر، تکرار یک سوژه در پوشاک کلامی گوناگون، شرح یک منظر از زاویه دیدهای مختلف، ارایه منطقی نظری با صغرا-کبرا به نتیجه رسیده، بیان یک حالت فررار گنگ باشد. در یک شعر راوی و هدف میتوانند بیان واکنش شاعر به یک مسئله فردی/ گروهی باشند. هدف میتواند برای تهیج/ فراخوان خواننده به رفتاری باشد. ساختار دستپخت مغز راست استِ؛ لذا در هر 4 نوع شعر پیشاکلاسیک، کلاسیک، مدرن، پسامدرن مصداق دارد. شعر 2 گونه ساحتار دارد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1-    فکری/ درونی. توالی، ترکیب، تنظیم سریال/ زنجیره ای فکرها برای ترابری اندیشه شاعر بر صفحه، برای تخلیه حالت عاطفی شاعر و رسیدن به آرامش خیال، برای تاثیر بر خواننده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2-    بصری/ بیرونی. مفصل بندی شعر؛ چینش کلمات/ جمل روی صفحه است. چه عناصری در این چینش اثرگذارند؟ آیا تکرار ظاهری شعر کلاسیک حکایت از یکنواختی زندگی قرون وسطا ندارد؟ شعر پیشاکلاسیک و پسامدرن این تحجر ظاهری را در انعکاس جهان ناثابت بیرون از شعر خود طرد کرده.         ادامه دارد..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 23:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر بیژن باران: فکر کتره ای در شعر پسامدرن-1</title>
<link>http://bejanbaran.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.sharemation.com/Beji/RodinThinker.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فکر کتره ای در شعر پسامدرن-1&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دکتر بیژن باران&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شعر پسامدرن&lt;/STRONG&gt;. نطفه های این نوع شعر در ذات فکری شاعر از پیدایش تمدن وجود داشته؛ با ابزار ضبط و تولید انبوه شعر در سده 21 م بر 3 نوع دیگر شعر پیشاکلاسیک، کلاسیک، مدرن پیشی گرفت. لذا از نظر حجم تولید، شعر پسامدرن در دهه 80 با گذار از فکر مشعر به فکر کتره ای کهکشانی شد. در این گذار زبان شعر از زبان فاخر شعر کلاسیک و زبان محاوره ای شعر مدرن به محتوای حافظه زبانی انبارشده در شبکه های عصب رسید.  این سرپیچی از زبان اجتماعی و نزدیکی به زبان فردی شاعر منجر به شکوفانی گسترده شعر دهه 80 شده.  شعر کتره ای و پسامدرن هر دو منثور، براساس فکر کتره ای بوده؛ ولی از هم متمایزند. شعر کتره ای به فکر خام بسیار نزدیک یا بلافصل آن است. شعر پسامدرن انواع بسیاری دارد که از شعر بصری، جریان سیال ذهنی، تا آوردن پاره ای آرایه های ادبی بهنگام پردازش آن را دربر میگیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته ابزارهای اطلاعاتی دیجیتال این گذار را تسهیل/ میسر کردند. دیگر قرار دادهای اجتماعی تلویحی/ ضمنی رنگ باخته؛ شعر از کلیت فراگیر رایج زبانی به فردیت اتمی خصوصی تجربه خود شاعر، از گستره قواعد قراردادی بیرونی به پستوهای حافظه تجربه فردی خزید.  این نوع شعر، تکثر زبانی را چون تفاوتهای ظاهری صورت/ اندام انسانها ازدیاد بخشید.  دیگر شعر به فردیت کامل تجزیه شده؛ از اینرو تعداد شاعران با آثار مکتوب کاغذی به 12 هزار و الکترونیک به 70 هزار در زبان فارسی افزایش یافته. این افزایش با تعداد شاعران دهه 40 که به هزار نفر هم زورکی میرسید رشد قارچی گسترده ای را نشان میدهد. البته دلایل دیگری هم برای توفیر اجتماعی این 2 دهه وجود دارد: بماناد.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;ابزار&lt;/STRONG&gt;. نگارش شعر رایانه ای بر خلاقیت لحظه ای شاعر اثرگذار است. یعنی با تایپ کردن، مادیت بخشیدن به فکر حس بصری/ سمعی شاعر بر رانش و چینش کلمات سطر، هم قبلی و هم بعدی، تاثیر می گذارد. این عینیت شعر در روال شدن بر ذهن شاعر در لحظه تحریر اثر گذاشته؛ بنوبه خود گزینش فکرهای بعدی را تحت تاثیر قرارداده؛ توجه شاعر را به واچینش کلمات بصری، شکل تحریر شده فکر، توالی کلمات، سطرها، مفصلها جلب میکند. پس عنیت/ تحریر شعر خود یک تحریک ثانوی بر روال سیال ذهنی در شرف اتفاق افتادن شعر است. وقتی شعری تحریر شد؛ شکل بصری، ساختار منطقی، ترتب مفصل بندی میتواند تغییر کند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته نرم افزارهای وب با امکانات نوین مانند ادغام ابرپیوندها، قلمهای گوناگون/ رنگین حروف تحریر، پیوست تصویر، پرونده های صوتی، ترابری سریع/ مجانی، پیوند به شبکه های اجتماعی وب2 ، تعامل/ تدوین گروهی رو به گسترش اند. مسئله مهم انتگراسیون ابزارهای دیجیتال و ریزترکردن اندازه های آنهاست. نمونه: بلاکبری، رایانه جیبی، دهها کارکرد را در حجمی باندازه کف دست ادغام کرده- پردازش رایانه ای، تماس گیری بیسیم برای ایمیل، دسترسی به وب جهانی، اینترنت/ اینترآنت/ اکسترانت، تلفن همراه با کلیدها، نماگر، دوربین، آیفن موسیقی، جی پی اس، ترافیک جاده ها از طریق وصل موجی به ماهواره های دور زمین.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عکسی از براهنی در کانادا در سایتی ادبی در بهار 1388 درج شد. در این عکس دکتر بر نیمکتی در باغی مفرح با رایانه کتابی ارتباط گیر نشسته است. او در آن لحظه تمام پرونده های مورد نظر خود را در هارد درایو/ انبار دایم رایانه ذخیره دارد؛ از طریق اینترنت بیسیم با لغتنامه های چند زبانی، منابع فرهنگی جهان، ایمیل، تصاویر، کلیپهای مربوط به تم فکری آن لحظه میتواند ارتباط بگیرد. میتواند سطر شعری را پاک/ جابجا کند. کلیپ تصاویر پویا مانند ویدیوی بصری، سمعی/بصری یا آدیوی سمعی می باشد. کلیپ صدای شاملو آدیو است؛ کلیپهای یوتیوب سمعی-بصری اند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این وضع شاعر با ابزار کارش در هوای بیرونی گلستانی را میتوان مقایسه کرد با شرایط حافظ قلم و کاغذ بدست تنگ اتاق خود نشسته.  حافظ در محاصره نامه های خواجو، زاکانی؛ کتب فردوسی، خیام، رودکی از گذشتگان؛  آثار همسنهای خود برای نقد/ مرور قرار دارد.  حافظ باید هر سطر شعری را در ذهن خوب مشتمال/ ماساژ داده؛ بدون غلط، ملکه ذهن کرده؛ سپس بنویسد.  زیرا غلط را نمی توان پاک کرد؛ خط خورده گی هم نازیبا بنظر می رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; نگینه های مستتر در یک غزل اگرچه از شبکه های عصب حافظه با محتوای فکر کتره ای در هر دو شاعر کلاسیک و پسامدرن منطبق بر تجارب فردی آنهاست؛  ولی شاعر پسامدرن با سرعت فکرهای کتره ای خود را بدون دخالت شدید مشعر در رایانه خود بیرونی میکند؛ بدام کلام میاندازد. در حالیکه شاعر کلاسیک فکرهای کتره ایرا با ابزار ابتدایی، مداخله مشعر ، ممیزی قراردادهای اجتماعی، سنت ادبی عروض/ قافیه بکندی بدام کلام میاندازد. آرایه های ادبی در مغز راست، مایه فکر کتره ای /الهام را چون خمیر توی تغار هی ورز میدهند؛ تکرار می کنند؛ تا خمیر آماده نان شدن، در تنور بپزد. در این روال کند پردازش و کتابت، دیگر از فکر کتره ای سریع خود، چیز ناچیزی بر کاغذ بجا می ماند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعر عینیت فکر است.  فکر از حافظه بر می اید. محتوای حافظه از 2 بازوی یادگیری و بازآوری ایجاد می شود.  مغز راست شاعر کلاسیک شعر را زیاد دستمالی میکند. پردازش شعر را طولانی میکند. وزن، بحر، کلمات، قافیه، نحو، معنی، عرف جامعه، سلیقه مخاطب- تمام اینها مانند استوانه های متحدالمرکزی، سیالیت فکر شعری را تعدیل، تقلیل، رقیق میکنند. نمونه: حافظ در بازار به لهجه شیرازی با دکاندار چونه میزد.  ولی در شعرش یک زبان فرامحلی/ تاریخی بکار میبرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاعر امروزی اگرچه لهجه بازاری، چاله میدونی، شمرونی، رازی/ شاعبدالعظیمی بکار نمیبرد؛ ولی شعرش مارک زبان تحصیلی/ تخصصی او را دارد. این تخصص میتواند از علوم انسانی، طبیعی، هنری یا ادبیات و الهیات نشات بگیرد. این 2 گانگی، روزمرگی زبان محاوره و رسمیت سنت کتبی، در شعر معاصر کمتر از شعر کلاسیک است. نکته دیگر لهجه ی شاعر است که در شعرش ُگم می شود ولی در خواندن شعرش ذهن شنونده را معطوف به جغرافیای گذشته شاعر، اصلیت، قومیت شاعر کرده؛ بعدی تاویلی بر شعر او در ذهن مستمع افزون میکند.  مغز شاعر پسامدرن اثر خود را خام با کمینه دخالت مغز راست بسرانجام می رساند. نزدیکی زمانی تحریر به فعال شدن چند ثانیه ای محتوای حافظه که فکر آنرا بدام کلام انداخته؛ شاعر آنرا از سر خود خارج کرده؛ شعر پسامدرن را به فکر خام نزدیکتر می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;شگرد&lt;/STRONG&gt;. هر اثر هنری در خود شگرد/تکنیک های هنری را هم دارد. لذا شعر – چه کلاسیک موزون چه پسامدرن نامفهوم – شگردهایی را در خود دارد. شگردهای کلاسیک تحت عنوان آرایه های ادبی در کتب نظری شعر تدوین شده؛ ولی شگردهای شعر پسامدرن در حال شکلگیری اند؛ هنوز واشکافی نشده اند. روشنست که بطبع آرایه های ادبی کلاسیک جهانشمولند؛ در حالیکه شگردهای شعر پسامدرن ویژه تر، اختصاصیتر، موضعیتر، تخصصیتر اند.  نویسنده این جستار برخی از این شگردها را در آثار شاعران پسامدرن ایرانی حفاری/ مساحی کرده. رک: نقد کتب شعر ضیایی، ریاحی، کردبچه، راد، سرشگی، فلاح. نقد کتب 3 شاعر آخری هنوز نشر نشده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تداخل چند فکر کتره ای در هم البته یک شعر پسامدرن را می سازد. قواعد دستوری جمله سازی برای تسهیل فهم خواننده تاحدودی حفظ می شود. گاهی جمله شعری خود از چند فکر تشکیل شده. این چند فکر می توانند بیزمان و بدون فعل، یا در بعدهای مختلف زمانی از طریق فلاش بک flashback، فست فوروارد fast-forward ؛ مکانی بوسیله جلوصحنه foreground، عقب صحنه background باشند. بکگراند 3 معنی متفاورت دارد: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1- مکانی بمنظور عقب صحنه تئاتر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;2- مقوله ای بمنظور پیشزمینه/ مقدمه در باره یک سوژه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3- زمانی برای ارایه گذشته یک سوژه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر کتره ای میتواند عکس آشنایی بخاطر آمده،  ِرنگ / ملودی یک آهنگ، َرنگ غالب یک نقاشی، تجسم خرگوشی بر شیب تپه، عارضه عزوبت و غبطه نبود معشوق، محاوره ی کوتاهی با دوستی، ازبرخوانی سرود ای ایران، بازگویی داستان داش آکل هدایت، تعریف طعم گیلاس کیارستمی، غم از دست دادن عزیزی باشد. دراینجا فکر کتره ای منجر به بازآوری خاطرات اپیزودیک تاریخدار می شود. شاید این امتزاج/ تداخل را بتوان با 7 رنگ مشخص رنگین کمان که نور واحد سفید را میسازند شبیه دانست. در این استعاره  فکرها برابر رنگها و سفید برابر یک قطعه شعر است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آیا این ساختار شکنی محتوا/ فکر در جمله با دستور/ نحو صحیح گاهی سایه روشنهای  nuances بیان گفتاری، نوشتاری، سنت ادبی/ فرهنگی، آثار دیگران را باهم در می آمیزد؟  این گستره خاکستری/ سایه روشنها شامل چینش دستوری کلمات، گزینش واژه ها، تاکید حسی/ عاطفی، شعر پسامدرن را در فردیت کامل قرار می دهد. این نوع شعر مانند صدا و رقص یک فرد کاملن ویژه خود همان فرد است؛ متمایز از دیگران است- درست مانند شیارهای سر انگشت که مختص هر فرد است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;میتوان نتیجه گیری دیگری از این مطالب کرد. شعر در سطح فکر شاعر، کاملن فردی است؛ زیرا تجارب زندگی و زبانی از محیط خاص شاعر، منحصر بفرد است. شعر در سطح نویسش با نرمهای اجتماعی زمانه همنوا conform  و منطبق برآنها می شود؛ از آنها تبعیت/ پیروی میکند. این هنجار norm ثابت میتواند زیبایی شناسیک، سیاسی، سبکی، اسلوبی، اعتقادی/ ایده الوژیک، مذهبی باشد. پس شعر مشعر انطباق فرد خلاق در تغییر با هنجارهای ثابت فرهنگی/ اجتماعی است. شعر کتره ای عینیت فکر فردی شاعر است. از این زاویه نوآوری از تضاد ثقل هنجارهای ثابت فرهنگی با پویش ابداعات نوین هنرمند شکل میگیرد. پس هنر اگر تکرار نباشد؛ مبارزه با هنجارهای جاافتاده فرهنگی می شود؛ از اینرو با متولیان این هنجارهای ثابت عادتی/ اُخت، اصطکاک تولید می کند. تمسخر و تنازعات خانلری در باره نیما، هتاکی استاد صهبا در باره فروغ در تاریخ هنر مکرر اند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تعداد شاعران&lt;/STRONG&gt;. پس اگر تعداد شاعران مکتوب- الکترونیک 12 تا 70 هزار باشد؛ هر یک 100 طرفدار داشته؛ نیز این 100 نفر 10 شاعر دیگر را هواخواه باشند. خواننده شعر فارسی در کل از 120 تا 700 هزار نفر می شود. در حالیکه تیراژ کتاب شعر 1000 تا بیشتر نبوده که تا 4 سال تو کتابفروشیها باد میکند.  پس هر کتاب سالی 250 تا فروش دارد.  اگر 120 هزار خواننده به 12 هزار شاعر افزوده شود حاصل 132 هزار خواننده شعر کتبی می شود. اگر 132 هزار خواننده به 250 کتاب تقسیم شود؛ حاصل حدود 500 عنوان کتاب شعر در سال می شود. آیا تعداد کتب منتشره شعری در سال 500 تا بیشتر است؟ این عدد دربرگیرنده تمام کتب شعر کلاسیک، مدرن و پسامدرن می شود. هزینه پخش درونمرزی، برونمرزی پیک، پست را هم باید بآن افزود؛ ممیزی هم مسئله دیگری است.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این 12-70 هزار شاعر فارسی معاصر از نظر سنی هرمی را تشکیل می دهند. قاعده آن نوشاعران 20 ساله و راس آن شاعران 70 ساله اند. این هرم نشان میدهد که غربالی بین سنین 20 تا 70 وجود دارد. این غربال تعداد شاعران را سرند میکند؛ خیلی از آنها در دهه بعدی زندگی خود شعر را ول می کنند. ولی همزمان انبوه عظیمی نوشاعر جدید به قاعده هرم وارد می شوند. در شهرهاف شهرستانها، محلات گروههای شعری فراوان زده شده اند.  آنها در جلسات ادواری خود به پخش آثار، خوانش اشعار، نقد/ نظر/ بحث می پردازند. بسیاری سایتی برای ارایه آثار خود به جهان اینترنت راه اندازی کرده اند. معمون پس از چندی سایت راکد میماند؛ باآثار جدید به روز نمیشود. این تعلیق سایت نمایشگر سیالیت گروههای جوان شعری در سراسر فلات می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ظرف 30 سال گذشته چند میلیون ایرانی و افغانی در غرب اسکان گرفته اند. تمرکز آنها در کلانشهرهاست. آنها با رسانه های دیجیتال ارتباطی، شبکه های ادبی/ شعری مجازی جهانی مانند سایت ادبی، وبلاگ گروهی، لیست سرو ایمیلها را پدید آورده اند. نمونه: شهروند در کانادا، مانیها در سوئد، روز و مشعل در هلند، پویا در آلمان، عصر نو در پاریس، پورتال گویا لیست طولانی از سایتهای فارسی را ارایه میدهد. &lt;A href=&quot;http://www.gooya.com/&quot;&gt;http://www.gooya.com/&lt;/A&gt;  خواننده این جستار می تواند با جستجوگر گوگل فارسی سایتها، تصاویر، متنها را در وب جهانی پیدا کند. &lt;A href=&quot;http://www.google.com/intl/fa/&quot;&gt;http://www.google.com/intl/fa/&lt;/A&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از این هرم شاعران بخشی به غرب مهاجرت می کنند؛ اندکی از این گروه مهاجر زبانهای غربی را برای ترجمه و آفرینش شعر خود بکار میبرند. نمونه: مجید نفیسی، بیژن باران، شیما کلباسی بانگلیسی؛ سهراب رحیمی به سوئدی، براهنی، صارمی به ترکی؛ آقاپور، بهاردوست به آلمانی، منظر حسینی به دانمارکی، برخی دیگر به یونانی، ایتالیایی، اسپانیولی، روسی اثار ادبی می آفرینند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فارسی زبانان در غرب کانونهای ادبی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تشکیل داده اند که شاعران را برای سخنرانی، شعرخوانی، پنل بحث دعوت می کنند. این گروههای پرتوان شاعران فارسی را با ترجمه آثار آنها به مراکز جوایز ادبی معرفی میکنند. نمونه: معرفی شاملو، بهبهانی برای جایزه ادبی نوبل.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پیشگویی&lt;/STRONG&gt;. میتوان پیش بینی کرد که ظرف دهه 90 شمسی نشر مجموعه شعر از کتاب/ سخت بسوی الکترونیک/ نرم گذار خواهد کرد.  دوم این که تعداد شاعران فصلی حتی بیشاز 70 هزار شود. البته شاعری گاهی رگی است که می گذرد. خیلی از شاعران از دهه 20 تا 70 پس از مدتی طبع آزمایی شعر را ول کرده؛ دنبال کار و کاسبی میروند. یک حسن شعر در جوانی، نزدیکی 2 انسان رمانتیک بهم است. اکثرن این قرابت به مقاربت تبدیل شده؛ تشکیل خانواده و خرج معیشت، شاعر را به حرفه های پول در بیار وامیدارد. گاهی هم احساسات جوانی سرد شده؛ شاعر کاسب/ کارمند میشود. ولی بهرجهت در حوض وسیع شاعری، جوانان جدیدی به طبع آزمایی میپردازند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابزار دیجیتال با انتگراسیون/ ریزترشدن امکانات نوینی را برای شاعر پسامدرن پدید می آورند. یکی از این امکانات تلفیق چند رسانه صوتی، تصویری، متنی، رنگی خواهد بود. نوآوری دیگر ادغام خبر داغ دقیقه با شعر خواهد بود. از نظر شگردهای ابداعی، خلاقیت شاعران جدید این میدان را وسعت بیشتری خواهد داد.  امیداست که نقادان شعری بیشتری به حفاری/ مساحی آثار نوین پرداخته؛ کتب نظری در شعر را پدید آورند. گرایش دیگر در چندژانری، چندزبانی، چندرسانه ای خواهد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید شعر دهه 90 با سطوری از زبانهای 12 گانه فلات و چند السنه رایج غربی تداخل یافته؛ حتی با دگرسازهای نوین converters متن به صوت یا صدا به متن در شعر نرم در اینترنت آفریده شوند. یا اصلن شکل شعر تبدیل به کلیپ بصری/سمعی شود. هماکنون الگوها/ نمونه هایی از این شکل نوین شعری در یوتیوب وجود دارند. شاید شعر با تصویر پویا/ animation قاطی شود؛ آنرا بتوان از طریق تلفن همراه از شاعر دریافت کرد؛ آنرا بصورت برخط / زمان واقعی ساختن شعر بوسیله شاعر، در شهری دیگر شنید، یا آنرا بر نماگر تلفن بصورت تصاویر پویا دید. شاید بتوان شعر تعاملی با چند شاعر دیگر در شهرهای دیگر همزمان ساخت، پرداخت، پخش کرد- البته از طریق وب 2 و اینترنت بیسیم سریع با باند وسیع. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکنون برای تحریر، تدوین، ترابری شعر از پردازشگر وورد، نرم افزار فلش، برنامه ایمیل استفاده می شود. در اینده نرم افزار فلش ابزار غالب برای تحریر شعر خواهد شد. نسخه های آتی فلش با دگمه ای برای ترجمه به زبانهای فلات/ غربی، ارایه نوشتاری، گفتاری با تصاویر پویای انیمیشن، عکس مانای ثابت با زوم/ پان/ دیزالو همراه خواهد داشت.  شکل &quot;کتاب&quot; در آینده پرونده پی دی اف روی حافظه فلش/انگشتی و قرص فشرده دی وی دی خواهد شد.  شبکه اجتماعی وب2 به نظامی تکامل خواهد یافت که زیر هر شعر/ مقاله در پایگاه آیکانها/ انگشتونه هایی کارگذاشته می شود.  شما می توانید با فشردن &quot;دگمه کنترل&quot; چپ/ راست کلید رایانه، روی هر یک از این انگشتونه ها کلیک کنید تا به سرور پشت آن وصل شوید؛ به محل یابها رسیده:&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;با پیوندهای سریع به سایت های مورد علاقه خود، در زمان صرفه جویی کنید . 
&lt;LI&gt;از &lt;A href=&quot;http://www.google.com/history/?hl=fa&quot;&gt;تاریخچه وب&lt;/A&gt; برای پیدا کردن سایت هایی که به طور مداوم بازدید می کنید؛ تنظیم موارد دلخواه خود بصورت محل یاب، استفاده کنید. 
&lt;LI&gt;از &lt;A href=&quot;http://toolbar.google.com/?hl=fa&quot;&gt;نوار ابزار Google&lt;/A&gt; برای دسترسی سریع به محل یابهای خود و سهولت در تنظیم موارد بیشتر بعنوان محل یاب، استفاده کنید. 
&lt;LI&gt;به محل یابهای خود از طریق هر رایانه ای دسترسی داشته باشید. مهم نیست از کجا وارد اینترنت شده اید، محل یابهای شما همزمان با ورود به سیستم با شما خواهند بود. 
&lt;LI&gt;محل یابهای خود را سازماندهی کنید. 
&lt;LI&gt;برچسب ها و یادداشت های قابل جستجو را به محل یابهای خود اضافه کنید تا بسادگی قادر به پیدا کردن آنها شده؛ بتوانید آنها را سازماندهی کنید.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://www.google.com/bookmarks/mark?op=add&amp;hl=fa&amp;bkmk=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&amp;title=زبان%20آتش%20%20%20&quot; target=_blank&gt;Google&lt;/A&gt;     &lt;A href=&quot;http://balatarin.com/links/submit?phase=2&amp;url=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&amp;title=زبان%20آتش%20%20%20&quot; target=_blank&gt;Balatarin&lt;/A&gt;     &lt;A href=&quot;http://twitter.com/home?status=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&quot; target=_blank&gt;Twitter&lt;/A&gt;     &lt;A href=&quot;http://www.facebook.com/sharer.php?u=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&amp;title=زبان%20آتش%20%20%20&quot; target=_blank&gt;Facebook &lt;/A&gt;    &lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://del.icio.us/post?url=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&amp;title=زبان%20آتش%20%20%20&quot; target=_blank&gt;Delicious&lt;/A&gt;     &lt;A href=&quot;http://donbaleh.com/submit.php?url=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&amp;subject=زبان%20آتش%20%20%20&quot; target=_blank&gt;Donbaleh&lt;/A&gt;     &lt;A href=&quot;http://www.myspace.com/Modules/PostTo/Pages/?l=3&amp;u=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&amp;t=زبان%20آتش%20%20%20&quot; target=_blank&gt;Myspace &lt;/A&gt;     &lt;A href=&quot;http://myweb2.search.yahoo.com/myresults/bookmarklet?u=http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=5523&amp;title=زبان%20آتش%20%20%20&quot; target=_blank&gt;Yahoo &lt;/A&gt;    &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خواننده می تواند با فشردن یکی از 8 دگمه فوق از علاقه خود به شعر/ مقاله پایگاه مربوطه را باخبر کند.  این پایگاه با تجمع آرای رسیده مبین علاقه خوانندگان اشعار/ مقاله های محبوب، اثر صاحب بالاترین آراء را در سایت خود بگنجاند.  این سایت جدید چند سد هزار مراجعکن/ طرفدار دارد. این طرفداران بنا به نظر مساعدشان به شعر/ مقاله مندرجه به وبلاگ اصلی می آیند.  این فن آوری که علاقه مردم را به یک شعر/ مقاله اندازه گیری می کند باعث ایجاد تردد/ ترافیک سدها مراجعکن میشود. این ترافیک سنگین را آمارگرهای وبلاگ ثبت میکنند؛ شاعر میتواند شناسه، زمان، ای پی، کشور مراجعکنها را در جدولی مرور کند. نرم افزار دیگری را میتوان در وبلاگ نصب کرد تا خبر به روز شدن هر سایتی را به سایتهای عضو شبکه ارسال کند. این نرم افزار آر اس اس استکه برای نمونه در این وبلاگ با انگشتونه RSS در پای ستون چپ درج شده:  http://bejanbaran.blogfa.com/rss.aspx &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادامه دارد..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 18:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bejanbaran&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>bejanbaran</dc:creator>
<guid>http://bejanbaran.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
